1- حقيقت ذكر چيست؟
به گفته «راغب‏» در «مفردات‏» ذكر دو معنى دارد; گاه به معنى حضور چيزى در ذهن (يادآورى) وگاه به‏معنى حفظ و نگاهدارى معارف و اعتقادات حق در درون جان است.
بزرگان اخلاق گفته‏اند: «ذكر خدا» تنها اين نيست كه نام خدا را بر زبان بياوريم و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويى; بلكه منظور آن است كه با تمام قلب، متوجه او و عظمتش باشيم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانيم.
بى‏شك چنين ذكرى سرچشمه حركت‏به سوى نيكيها و خوبيها است، و مى‏تواند ميان انسان و گناه و رذائل اخلاقى سد محكمى ايجاد كند.
به همين دليل، در حديثى مى‏خوانيم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: سه چيز است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از هركسى ساخته نيست): مواسات با برادران دينى، در مال; و دادن حق مردم; و ذكر خدا در هر حال; سپس افزود: «و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر ولكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله عزوجل عنده و تركه; ذكر تنها گفتن سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست، بلكه هنگامى كه زمينه‏هاى حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد.» (242)
شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى از امام باقر و امام صادق‏8 نقل شده است. (243)
در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام مى‏خوانيم: «الذكر ذكران: ذكر عند المصيبة حسن جميل و افضل من ذلك ذكر الله عند ماحرم الله عليك فيكون ذالك حاجزا; ذكر بر دوگونه است: ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبايى نمودن) زيبا و جالب است، و از آن برتر، آن است كه خدا را در برابر گناهان ياد كنى، و ميان تو و حرام سدى ايجاد نمايد!» (244)
از آنچه در بالا آمد بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه ذكر الله واقعى ذكرى است كه در اعماق وجود انسان اثر بگذارد، و در جهت گيريهاى فكرى و عملى او تاثير كند، و روح و جان انسان را پرورش دهد و به راه خدا دعوت كند.
آن كس كه ذكر خدا مى‏گويد و راه شيطان را مى‏پويد، در واقع ذاكر صادق و خالص نيست; به همين دليل، در حديثى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام مى‏خوانيم كه فرمود: «من ذكرالله و لم يستبق الى‏لقائه فقد استهزء بنفسه;كسى كه ذكرخدا بگويد و به‏سوى لقاى‏او سبقت نجويد(و اعمال‏نيكى براى رستاخيز فراهم‏نسازد)خود را به‏سخريه‏گرفته‏است!» (245)2- مراتب ذكر
بزرگان اخلاق براى ذكر، مراتب و مراحلى ذكر كرده‏اند:
نخستين مرحله: ذكر لفظى است كه انسان نام خدا واوصاف جلال و جمال او و اسماء حسنايش را بر زبان جارى كند، بى آن كه توجهى به مفاهيم و محتواى آن داشته باشد; مانند بسيارى از نمازگزاران كه بى‏توجه به معانى نماز، الفاظى را بر زبان جارى مى‏سازند. درست است كه اين گونه ذكر، بى‏اثر نيست، چرا كه اولا مقدمه‏اى است‏براى رسيدن به مراحل بالاتر و ثانيا هميشه با يك مفهوم و توجه اجمالى آميخته است، زيرا شخص نمازگزار اجمالا مى‏داند رو به خدا ايستاده و براى خدا نماز مى‏خواند، هرچند مفاهيم آن را به تفصيل نداند; ولى به يقين اين ذكر كم ارزش است، و تاثير چندانى در تربيت نفوس و تهذيب اخلاق ندارد.
مرحله دوم: ذكر معنوى است، و آن اين است كه انسان در حالى كه مشغول ذكر لفظى ست‏به معانى آن نيز توجه كند; بديهى است كه توجه به معانى و مفاهيم اذكار بويژه اگر متوجه تفاوت اين مفاهيم و خصوصيت هر يك از آنها باشد، عمق بيشترى به ذكر مى‏بخشد و آثار فزونترى در تربيت انسان دارد; و انسان با تداوم چنين ذكرى آثار آن را در خود احساس مى‏كند.
مرحله سوم: ذكر قلبى است، و در تفسير آن گفته‏اند: ذكر قلبى آن است كه توجه به پروردگار، نخست از دل بجوشد، و سپس بر زبان جارى گردد; مثلا، هنگام دقت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرينش و مشاهده نظم عجيب كائنات و ظرافت فوق‏العاده آنان به ياد عظمت‏خدا افتد و بگويد: «العظمة لله الواحد القهار; عظمت از آن خداوند يكتا و قاهر است!» اين ذكرى است كه از درون دل جوشيده و بيانگر حالتى در درون جان انسان است.
گاه انسان يك نوع حضور معنوى در جان خود مشاهده مى‏كند، و بى آن كه واسطه‏اى در ميان باشد، به ذكر ياسبوح و يا قدوس و يا اذكارى همچون سبحانك اللهم لا اله الا انت مترنم مى‏شود.
اين اذكار قلبيه، تاثير فوق‏العاده‏اى در تهذيب نفس و پرورش فضايل اخلاقى دارد، و همانند ذكر فرشتگان است كه وقتى اعجوبه عالم آفرينش يعنى «آدم‏» را با علم وسيع و گسترده‏اش درباره اسماء الهى مشاهده كردند، عرضه داشتند: «سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم; بار الها! منزهى‏تو، چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى نمى‏دانيم و تو دانا و حكيمى!» (246)
در قرآن مجيد اشاره به مراحلى از ذكر شده است; آنجا كه مى‏فرمايد: «و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا; نام پروردگارت را ذكر كن و تنها به او دل ببند!» (247)
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الآصال و لا تكن من الغافلين; پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن و از غافلان مباش!» (248)
در آيه‏اول، توجه به ذكر لفظى عميق شده، و سرانجام به تبتل و انقطاع الى‏الله; يعنى، از همه بريدن و به خدا پيوستن، منتهى گرديده است.
در آيه‏دوم، توجه به ذكر قلبى شده كه آميخته با تضرع و خوف خدا باشد و منتهى به ذكرخفى زبانى شود، كه آهسته از درون بجوشد و برزبان جارى گردد.3- موانع ذكر
ذكر لفظى موانع مهمى برسرراه ندارد، چرا كه هر وقت انسان بخواهد مى‏تواند اذكار مقدسى را مشتمل بر اسماى حسناى خداوند و صفات جمال و كمال او بر زبان جارى سازد مگر اين‏كه آن‏قدر غرق دنيا شود كه حتى مجال براى ذكرلفظى باقى نماند.
ولى ذكر قلبى و معنوى موانع زيادى بر سر راه دارد، كه مهمترين آنها از سوى خود انسان است; با اين‏كه خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزديكتر مى‏باشد (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) (249) و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز او مى‏باشد، و همراه همه چيز است، و طبق حديث مشهور علوى «ما رايت‏شيئا الا ورايت الله قبله و بعده ومعه; چيزى را نديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن; و بعد از آن; و همراه آن ديدم! (قبل از آن به دليل اين كه خالق آن اوست، و بعد از آن به دليل اين كه همه چيز فانى مى‏شود و او باقى است، و همراه آن به دليل اين كه حافظ و نگهدار همه چيز است!)»; ولى با اين حال، بسيار مى‏شود كه اعمال انسان و صفات شيطانى او، حجابى ضخيم در برابر چشمانش مى‏شود به گونه‏اى كه هرگز حضور خود را در پيشگاه خدا احساس نمى‏كند; همان‏گونه كه در دعاى معروف امام سجاد عليه السلام (دعاى ابوحمزه ثمالى) مى‏خوانيم: «وانك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك; تو هرگز از مخلوقات خود پنهان نيستى مگر اين كه اعمال آنها حجابى در برابر تو گردد!» و مهمترين اين حجابها، «خودپرستى‏» است كه انسان را از «خداپرستى‏» و ذكر الله باز مى‏دارد.
انسان خود بين، خدا بين نمى‏شود، و خود خواهى و خود بينى نوعى شرك است كه با حقيقت توحيد و حق بينى سازگار نيست!
در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: «كل‏ما الهى من ذكر الله فهو من ابليس; هر چيز انسان را از ياد خدا غافل سازد، از سوى شيطان است!» (250)
و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «كل ما الهى عن ذكر الله فهو من الميسر; هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، نوعى قمار است!» (251) (و مى‏دانيم قمار در قرآن مجيد در رديف بت پرستى ذكر شده است. (252) )
اين سخن را با حديث ناب و جالبى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‏دهيم:
در تفسير آيه‏شريفه «يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله; اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ذكر خدا غافل نسازد!» (253)
فرمود: «هم عباد من امتى الصالحون منهم، لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و عن الصلوة المفروضة الخمس; اين مؤمنان، بندگان صالحى از امت من هستند كه هيچ تجارت و معامله‏اى، آنها را از ياد خدا و نمازهاى فريضه پنجگانه، غافل نمى‏كند!» (254)
آرى! آنها هر جا باشند و هرچه بگويند و هر چه بشنوند باز نظرى به سوى خدا دارند.
سررشته دولت اى برادر به كف آر وين عمر گرامى به خسارت مگذار! دائم همه جا، با همه كس، در همه كار مى‏دار نهفته چشم دل جانب يار!پى‏نوشتها
1- المحجة البيضاء، جلد7، صفحه‏6 و7 (باتلخيص).
2- مناجاتهاى پانزده‏گانه امام سجاد(ع)،مناجات اول، بحار، جلد94 صفحه 142.
3- اصول كافى، جلد 2، باب التوبه صفحه 435، حديث 8.
4- تفسير فخر رازى و تفسير صافى، ذيل آيه‏37، سوره بقره.
5- المحجة البيضاء، جلد7، صفحه 5.
6- بحار، جلد 74، صفحه 208.
7- بحار، جلد74، صفحه 104.
8- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 130.
9- همان مدرك، صفحه 125.
10- سوره نساء، آيه‏18.
11- سوره يونس، آيه‏90.
12- سوره يونس، آيه‏91.
13- سوره غافر، آيات 84 و 85.
14- سوره نساء، آيه‏48.
15- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 145 (باب صحة التوبه فى آخر العمر، حديث 5).
16- بحارالانوار، جلد6، صفحه‏19، و جلد 2، صفحه 440.
17- اصول كافى، جلد2، صحفه 440.
18- الدر المنثور، جلد2، صفحه 131.
19- كنز العمال، حديث‏10187 و 10264.
20- تفسير فخر رازى، جلد10، صفحه‏7 ذيل آيه‏فوق.
21- تفسير قرطبى، جلد3، صفحه 1662 ذيل آيه‏فوق.
22- تفسير روح البيان، جلد 2، صفحه 178، ذيل آيه‏فوق.
23- روح المعانى، جلد 4، صفحه‏233.
24- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه‏417.
25- اين كلمه همان كلمه فارسى بس مى‏باشد.
26- بحار، جلد6،صفحه‏27.
27- گفتار معنوى از مرحوم شهيد آيت الله مطهرى، صفحه‏139.
28- تحف العقول، صفحه 32.
29- وسائل الشيعه، جلد18، صفحه‏283 (حديث‏يك، باب‏37، از ابواب شهادات).
30- بحار، جلد69، صفحه‏219.
31- اصول كافى،جلد 2 (باب التوبه، حديث 10) صفحه 435.
32- سوره حج، آيه‏28.
33- سوره عنكبوت، آيه‏45.
34- سوره بقره، آيه‏183.
35- سوره توبه، آيه‏103.
36- نهج البلاغه، كلمات قصار، اقتباس از جمله 252.
37- سوره ذاريات، آيه‏56.
38- محجة البيضاء، جلد7، صفحه 75.
39- محجة البيضاء، جلد7، صحفه‏187.
40- سوره توبه، آيه‏112.
41- مرحوم علامه مجلسى تنفس را در اينجا به همين معنى كه ذكر شد تفسير كرده ولى در بعضى از منابع لغت آمده است كه تنفس گاه به معنى سخنهاى طولانى گفتن مى‏آيد.
42- بحارالانوار، جلد6، صفحه 31.
43- بحارالانوار، جلد6، صفحه‏17.
44- اصول كافى، جلد 2، صفحه 430 (باب التوبه، حديث 1).
45- سوره بقره، آيه‏222 .
46- سوره مؤمن (غافر)، آيات‏7 تا9.
47- اصول كافى، جلد 2، صفحه 432.
48- «فرج‏» اشاره به شهوت جنسى است.
49- بحارالانوار، جلد67، صفحه 64.
50- بحار الانوار، جلد67، صفحه 64.
51- سوره انفطار، آيه‏12.
52- آنچه در بالا آمد يكى از تفاسير آيه است، تفسير ديگرى كه در آيات سوره عبس نيز شواهدى بر آن وجود دارد اين است كه معنى آيه نظر كردن به طعام براى كشف نكات توحيدى و آيات عظمت‏خلقت است، در عين حال دو تفسير با هم منافاتى ندارد.
53- كنز العمال، حديث 5254، جلد3، صفحه 22، بحارالانوار، جلد 25، صفحه 204.
54- غرر الحكم.
55- بحارالانوار، جلد67، صفحه 68.
56- اصول كافى، جلد 2، صفحه‏67.
57- بحارالانوار، جلد 74، صفحه‏349.
58- نهج البلاغه، خطبه‏83 (خطبه غراء)
59- بحارالانوار، جلد67، صفحه‏73.
60- امالى طوسى، (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه‏619).
61- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 154.
62- تحف العقول، صفحه 221.
63- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه‏153.
64- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 152 تا156 - همين معنى در اصول كافى، جلد2، باب محاسبة العمل، صفحه‏453، حديث 2، آمده است.
65- محاسبه النفس سيد بن طاووس، صفحه 14 - بحارالانوار، جلد67، صفحه 72، حديث 22.
66- الذريعه، جلد20.
67- بحارالانوار، جلد89، صفحه 250.
68- غرر الحكم.
69- مستدرك، جلد 12، صفحه 154.
70- غرر الحكم.
71- محجة البيضاء، جلد 8، صفحه‏167 (باتلخيص)
72- خصال صدوق، صفحه‏253.
73- سوره قيامت، آيه‏2.
74- معروف در ميان مفسران اسلام اين است كه «لا» در جمله بالا زائده و براى تاكيداست. اين نكته نيز قابل توجه است كه براى «نفس لوامه‏» تفسيرهاى مختلفى ذكر شده بعضى آن را اشاره به افراد كافر و عاصى دانسته‏اند كه در روز قيامت‏خود را ملامت مى‏كنند، و بعضى اشاره به آنها در دنيا مى‏دانند كه شايسته ملامتند هر چند خود را ملامت نكنند; ولى معنى بالا (وجدان بيدار ملامت كننده) از همه مناسبتر است، چرا كه قرآن به آن قسم ياد كرده، قسمى كه نشانه اهميت فوق‏العاده آن است. (دقت كنيد)
75- نهج البلاغه، خطبه‏193.
76- غرر الحكم
77- همان مدرك، حديث‏شماره‏5153 .
78- در ميان ياران پيامبر صلى الله عليه و آله افراد زيادى بودند كه نام ثعلبه داشتند، و اين ثعلبه غير از ثعلبة بن حاطب انصارى است كه از پرداخت زكات خوددارى كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان او را از جامعه اسلامى طرد كردند.
79- اين داستان را بطور مشروح در كتب مختلفى از كتاب خزينة‏الجواهر صفحه 320 نقل كرده‏اند و فخررازى در تفسير در ذيل آيه‏آن را به صورت بسيار فشرده آورده است (تفسير كبير فخررازى، جلد9، صفحه‏9).
80- داستان معروف على بن يقطين و ابراهيم جمال نيز نمونه ديگرى است.
81- معراج السعاده، چاپ جديد، صفحه‏703 (با كمى تلخيص)
82- در مقاييس اللغه آمده است كه «عزم‏»در اصل به معنى قطع و بريدن چيزى است (از آنجا كه به هنگام تصميم گيرى قاطع گويى انسان چيزى را مى‏برد و جدا مى‏كند به آن عزم گفته شده است).
83- محدث قمى در مفاتيح در اعمال ماه رجب اين دعا را از اقبال ابن طاووس نقل كرده است.
84- بحارالانوار، جلد67، صفحه 211.
85- بحارالانوار، جلد67، صفحه 205، حديث 14
86- بحارالانوار، جلد67، صفحه 211 - در پاورقى‏هاى بحارالانوار آمده كه اين حديث، مورد اتفاق همه علماى اسلام است. سپس به كلام بخارى در صحيحش در كتاب الايمان، صفحه‏23 اشاره مى‏كند.
87- غرر الحكم، حديث 1594.
88- بحارالانوار، جلد69، صفحه‏93.
89- نهج البلاغه، خطبه‏87.
90- بحار، جلد 14، صفحه 520 .
91- بحار، جلد 5، صفحه 55 .
92- محجة‏البيضاء، جلد 8، صفحه 125 - حديث‏بطور كامل در خصال شيخ صدوق، باب الثلاثه، صفحه‏167، نيز آمده است.
93- محجة‏البيضاء، جلد 8، صفحه 125.
94- تصنيف الغرر، صفحه‏197، رقم 3894.
95- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 30.
96- غرر الحكم، جلد 2، صفحه‏513.
97- ميزان الحكمه، ماده خلص جلد 1، صفحه 754.
98- غرر الحكم، جلد 2، صفحه‏503.
99- بحارالانوار، جلد 70، صفحه 175 ذيل حديث 15.
100- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 25 (رقم 718).
101- اصول كافى، جلد، صفحه‏16.
102- سوره نحل، آيه‏66.
103- المحجة‏البيضاء، جلد 8،صفحه 128 (باتلخيص).
104- بحار، جلد69، صفحه 304.
105- تحف العقول، صفحه‏16.
106- مستدرك الوسائل، جلد 1، صفحه 101.
107- همان مدرك.
108- غرر الحكم جلد 1، صفحه 30 (شماره‏903).
109- غرر الحكم، جلد1، صفحه‏17 (شماره 444).
110- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 361 (شماره 55).
111- نهج البلاغه، خطبه 1.
112- محجة‏البيضاء، جلد 8، صفحه‏133.
113- غرر الحكم، جلد 2، صفحه‏553، شماره 4.
114- غرر الحكم، حديث‏2906.
115- سوره بقره، آيه‏274.
116- عيون اخبار الرضا، جلد 2، صفحه‏69; بحارالانوار، جلد67، صفحه 242.
117- غرر الحكم، جلد 2،صفحه 490، شماره 12.
118- غرر الحكم، جلد 2، صفحه 14، شماره 68.
119- غرر الحكم، جلد 2، صفحه‏603، شماره 11.
120- و 121- و 122- تفسير قرطبى، جلد6، صفحه 4108، و4109
123- الدر المنشور (طبق تفسير الميزان، جلد13، صفحه‏407)
124- محجة‏البيضاء، جلد6، صفحه 141 .
125- و126- و127- و 128- محجة‏البيضاء، جلد6، صفحه 141 .
129- كافى، جلد2، صفحه 295.
130- ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه‏1017، چاپ جديد.
131- كافى، جلد 2، صفحه‏296.
132- همان مدرك، صفحه‏293.
133- امالى صدوق، صفحه 398 - غرر الحكم جلد 1، صفحه 60، شماره 1614.
134- غرر الحكم، جلد 2،صفحه‏749، شماره‏209.
135- محجة‏البيضاء، جلد6، صفحه 200.
136- تحف العقول، صفحه‏17.
137- شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 180.
138- خصال (مطابق نقل ميزان الحكمة، جلد 2، صفحه 1020 چاپ جديد.)
139- وسائل الشيعه، جلد 1، ابواب مقدمة العبادات، باب 15، صفحه 55.
140- بقره - 274; رعد - 22; ابراهيم - 31; نحل - 75; فاطر -29.
141- سوره آل عمران، آيه‏160.
142- سوره نساء، آيه‏139.
143- و 144- وسائل الشيعه، جلد 1، صفحه 55.
145- توجه داشته باشيد استحباب تحت الحنك در نماز ثابت نيست، آنچه در روايات معتبر آمده است مربوط به تمام حالات است و آن نيز در شرايط فعلى شبهه لباس شهرت دارد.
146- سوره مريم، آيات‏23 تا26.
147- و 148- و149- وسائل الشيعه، جلد7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت.
150- نورالثقلين، جلد3، صفحه 332.
151- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 312.
152- همان مدرك، صفحه 300.
153- ميزان الحكمه، جلد 2،صفحه‏1667، شماره 10825.
154- ميزان الحكمة، ماده صمت، حديث 10805.
155- اصول كافى، جلد 2،صفحه 114، (باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 11).
156- و157- اصول كافى، جلد 2، صفحه‏113.
158- غرر الحكم، شماره‏1827.
159- غرر الحكم، شماره 3714.
160- ميزان الحكمه،ماده صمت، حديث‏10826.
161- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 274.
162- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 392.
163- بحارالانوار، جلد 68، صفحه‏287 محجة‏البيضاء، جلد 5، صفحه‏193.
164- مجمع البيان، جلد 10، صفحه 494 ذيل آيه‏مورد بحث. و نورالثقلين، جلد 5، صفحه 581.
165- غرر الحكم، شماره 9644.
166- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 141، حديث 24.
167- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 80، حديث 64.
168- كافى، جلد 8، صفحه 20، حديث 4.
169- المحجة‏البيضاء، جلد 5، صفحه 190.
170- مجمع البيان، جلد9، صفحه‏106، ذيل آيه مورد بحث - مضمون اين حديث را بسيارى از معاريف اهل سنت در كتابهاى خود نقل كرده‏اند از جمله «احمد حنبل‏» در كتاب «فضائل‏» و «ابن عبدالبر» در «استيعاب‏»، و «ذهبى‏» در «تاريخ اول الاسلام‏» و «ابن اثير» در «جامع الاصول‏» و غير آنها.
171- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه‏26.
172- بحار، جلد 78، صفحه‏56
173- سوره محمد، آيه‏30.
174- سوره يونس، آيه‏39.
175- سوره بقره، آيه‏247.
176- سوره بقره، آيه‏179.
177- بحارالانوار، جلد 68، صفحه‏283.
178- و179- غرر الحكم.
180- محجة‏البيضاء، جلد 5، صفحه‏193.
181- كافى، جلد 2، صفحه 115، حديث‏13.
182- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه‏349.
183- محجة‏البيضاء، جلد 5، صفحه‏196.
184- غرر الحكم، شماره 2182.
185- المحجة‏البيضاء، جلد 5، صفحه 195.
186- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 374.
187- تصنيف غرر الحكم، صفحه‏216، شماره 4252.
188- اعجاز روانكاوى، صفحه‏6.
189- انسان موجود ناشناخته، صفحه 22.
190- سوره حشر، آيه‏19 .
191- غرر الحكم، حديث 9965.
192- غرر الحكم، حديث 9034.
193- غرر الحكم، طبق الميزان، جلد6، صفحه‏173.
194- غرر الحكم، حديث‏3126.
195- تفسير الميزان (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد3، ماده معرفت، صفحه 1881.)
196- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه‏409.
197- تحف العقول، كلمات قصار امام هادى(ع).
198- سوره فصلت، آيه‏53 .
199- سوره ذاريات، آيه‏21 .
200- سوره اعراف، آيه‏172.
201- تفسير الميزان جلد 8،صفحه‏307. ذيل آيه‏مورد بحث (باتلخيص).
202- بحار الانوار، جلد 92، صفحه‏456 - در جلد 58 بحار، صفحه‏99، و جلد66، صفحه‏293، اين حديث‏به عنوان كلام معصوم عليه السلام و در جلد 2، صفحه 32 از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است.
203- غرر الحكم، حديث‏7946.
204- تفسير الميزان، جلد6، صفحه‏169 (بحث روانى ذيل آيه‏105، سوره مائده).
205- راجع به تسلسل، براى توضيح بيشتر به كتاب پيام قرآن جلد دوم، صفحه‏6 مراجعه كنيد.
206- نهج البلاغه، خطبه 1.
207- بحارالانوار، جلد 58، صفحه‏99 و 100
208- نهج الفصاحه، صفحه‏26 - شبيه همين معنى از امام صادق عليه السلام در اصول كافى، جلد 2، صفحه 130 آمده است.
209- بحارالانوار، جلد 74، صفحه‏419.
210- اين حديث در كتاب «تحف‏العقول‏» در كلمات قصار امام صادق عليه السلام به اين صورت نقل شده: احب اخوانى الى من اهدى الى عيوبى (محبوبترين برادران دينى نزد من كسى است كه عيوب مرا به من هديه كند.)
211- داود بن نصير طائى را از بزرگان فقها و زهاد و عباد قرن دوم هجرى شمرده‏اند و همطراز با ابراهيم ادهم و فضيل دانسته‏اند; (لغتنامه دهخدا).
212- محجة‏البيضاء، جلد 5، صفحه 112 تا 114 (باتلخيص).
213- مصباح الشريعه، صفحه‏536 (طبق نقل ميزان الحكمه، واژه عبد).
214- صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 702 (طبع بيروت).
215- براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد 10، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد، كه تحليل روشن و مبسوطى در اين زمينه در آنجا آمده است.
216- مجمع البيان، جلد 1، ذيل آيه‏45 سوره بقره كه مشابه آيه‏مورد بحث است; و تفسير برهان، جلد 1، صفحه‏166، ذيل آيه‏153، سوره بقره - در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه در ذيل آيه‏«استعينوا بالصبر و الصلوة‏» فرمود: «الصبر هو الصوم‏» (بحارالانوار، جلد93، صفحه 294)
217- اصول كافى، طبق نقل الميزان، جلد 1، صفحه 154.
218- نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله 252.
219- به كتاب زندگى حضرت فاطمه زهرا(س) مراجعه شود.
220- محجة‏البيضاء، جلد 1، صفحه‏339 (كتاب اسرار الصلاة).
221- عيون اخبار الرضا، مطابق نقل نور الثقلين، جلد1، صفحه‏39، حديث‏39.
222- وسائل الشيعه، جلد3، صفحه 4.
223- مجمع البيان، جلد 8، صفحه 285، ذيل آيه‏45 سوره عنكبوت.
224- بحارالانوار، جلد93، صفحه 254.
225- غرر الحكم، شماره‏5147
226- سوره فجر، آيات‏27 تا 30 .
227- المحجة‏البيضا، جلد 2، صفحه‏266.
228- «فى ظلال القرآن‏»، جلد 5، صفحه 474.
229- بحارالانوار، جلد69، صفحه‏119.
230- تفسير الميزان، جلد16، صفحه‏329 ذيل آيه‏مورد بحث.
231- تصنيف درر الحكم،صفحه‏189، شماره 3658.
232- همان مدرك، شماره 3661.
233- همان مدرك، صفحه 188، شماره 3608.
234- همان مدرك، صفحه 188، شماره‏3619.
235- همان مدرك، شماره 3621.
236- همان مدرك، صفحه‏189، حديث 3631.
237- همان مدرك، شماره 3645.
238- همان مدرك، حديث 3654.
239- ميزان الحكمه، جلد 2، چاپ جديد، صفحه‏969.
240- نهج البلاغه، نامه 31.
241- كنز العمال، حديث 1751.
242- بحارالانوار، جلد90، صفحه 151، حديث 4.
243- همان مدرك، حديث 5 و6.
244- بحار، جلد 75، صفحه 55.
245- بحار،جلد 75، صفحه‏356، حديث 11.
246- سوره بقره، آيه‏32.
247- سوره مزمل، آيه‏8.
248- سوره اعراف، آيه‏205.
249- سوره ق، آيه‏16.
250- ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 975، چاپ جديد، بحث ذكر.
251- همان مدرك
252- سوره مائده، آيه‏90.
253- سوره منافقون، آيه‏9.
254- ميزان الحكمه، ج 2، صفحه 975 ، چاپ جديد.