رابطه ياد خدا با تهذيب نفوس در احاديث اسلامى
1- حقيقت ذكر چيست؟
به گفته «راغب» در «مفردات» ذكر دو معنى دارد; گاه به معنى حضور چيزى در ذهن (يادآورى) وگاه بهمعنى حفظ و نگاهدارى معارف و اعتقادات حق در درون جان است.
بزرگان اخلاق گفتهاند: «ذكر خدا» تنها اين نيست كه نام خدا را بر زبان بياوريم و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويى; بلكه منظور آن است كه با تمام قلب، متوجه او و عظمتش باشيم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانيم.
بىشك چنين ذكرى سرچشمه حركتبه سوى نيكيها و خوبيها است، و مىتواند ميان انسان و گناه و رذائل اخلاقى سد محكمى ايجاد كند.
به همين دليل، در حديثى مىخوانيم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: سه چيز است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از هركسى ساخته نيست): مواسات با برادران دينى، در مال; و دادن حق مردم; و ذكر خدا در هر حال; سپس افزود: «و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر ولكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله عزوجل عنده و تركه; ذكر تنها گفتن سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست، بلكه هنگامى كه زمينههاى حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد.» (242)
شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى از امام باقر و امام صادق8 نقل شده است. (243)
در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام مىخوانيم: «الذكر ذكران: ذكر عند المصيبة حسن جميل و افضل من ذلك ذكر الله عند ماحرم الله عليك فيكون ذالك حاجزا; ذكر بر دوگونه است: ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبايى نمودن) زيبا و جالب است، و از آن برتر، آن است كه خدا را در برابر گناهان ياد كنى، و ميان تو و حرام سدى ايجاد نمايد!» (244)
از آنچه در بالا آمد بخوبى مىتوان نتيجه گرفت كه ذكر الله واقعى ذكرى است كه در اعماق وجود انسان اثر بگذارد، و در جهت گيريهاى فكرى و عملى او تاثير كند، و روح و جان انسان را پرورش دهد و به راه خدا دعوت كند.
آن كس كه ذكر خدا مىگويد و راه شيطان را مىپويد، در واقع ذاكر صادق و خالص نيست; به همين دليل، در حديثى از امام علىبنموسىالرضا عليهما السلام مىخوانيم كه فرمود: «من ذكرالله و لم يستبق الىلقائه فقد استهزء بنفسه;كسى كه ذكرخدا بگويد و بهسوى لقاىاو سبقت نجويد(و اعمالنيكى براى رستاخيز فراهمنسازد)خود را بهسخريهگرفتهاست!» (245)2- مراتب ذكر
بزرگان اخلاق براى ذكر، مراتب و مراحلى ذكر كردهاند:
نخستين مرحله: ذكر لفظى است كه انسان نام خدا واوصاف جلال و جمال او و اسماء حسنايش را بر زبان جارى كند، بى آن كه توجهى به مفاهيم و محتواى آن داشته باشد; مانند بسيارى از نمازگزاران كه بىتوجه به معانى نماز، الفاظى را بر زبان جارى مىسازند. درست است كه اين گونه ذكر، بىاثر نيست، چرا كه اولا مقدمهاى استبراى رسيدن به مراحل بالاتر و ثانيا هميشه با يك مفهوم و توجه اجمالى آميخته است، زيرا شخص نمازگزار اجمالا مىداند رو به خدا ايستاده و براى خدا نماز مىخواند، هرچند مفاهيم آن را به تفصيل نداند; ولى به يقين اين ذكر كم ارزش است، و تاثير چندانى در تربيت نفوس و تهذيب اخلاق ندارد.
مرحله دوم: ذكر معنوى است، و آن اين است كه انسان در حالى كه مشغول ذكر لفظى ستبه معانى آن نيز توجه كند; بديهى است كه توجه به معانى و مفاهيم اذكار بويژه اگر متوجه تفاوت اين مفاهيم و خصوصيت هر يك از آنها باشد، عمق بيشترى به ذكر مىبخشد و آثار فزونترى در تربيت انسان دارد; و انسان با تداوم چنين ذكرى آثار آن را در خود احساس مىكند.
مرحله سوم: ذكر قلبى است، و در تفسير آن گفتهاند: ذكر قلبى آن است كه توجه به پروردگار، نخست از دل بجوشد، و سپس بر زبان جارى گردد; مثلا، هنگام دقت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرينش و مشاهده نظم عجيب كائنات و ظرافت فوقالعاده آنان به ياد عظمتخدا افتد و بگويد: «العظمة لله الواحد القهار; عظمت از آن خداوند يكتا و قاهر است!» اين ذكرى است كه از درون دل جوشيده و بيانگر حالتى در درون جان انسان است.
گاه انسان يك نوع حضور معنوى در جان خود مشاهده مىكند، و بى آن كه واسطهاى در ميان باشد، به ذكر ياسبوح و يا قدوس و يا اذكارى همچون سبحانك اللهم لا اله الا انت مترنم مىشود.
اين اذكار قلبيه، تاثير فوقالعادهاى در تهذيب نفس و پرورش فضايل اخلاقى دارد، و همانند ذكر فرشتگان است كه وقتى اعجوبه عالم آفرينش يعنى «آدم» را با علم وسيع و گستردهاش درباره اسماء الهى مشاهده كردند، عرضه داشتند: «سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم; بار الها! منزهىتو، چيزى جز آنچه به ما تعليم دادهاى نمىدانيم و تو دانا و حكيمى!» (246)
در قرآن مجيد اشاره به مراحلى از ذكر شده است; آنجا كه مىفرمايد: «و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا; نام پروردگارت را ذكر كن و تنها به او دل ببند!» (247)
و در جاى ديگر مىفرمايد: «و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الآصال و لا تكن من الغافلين; پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن و از غافلان مباش!» (248)
در آيهاول، توجه به ذكر لفظى عميق شده، و سرانجام به تبتل و انقطاع الىالله; يعنى، از همه بريدن و به خدا پيوستن، منتهى گرديده است.
در آيهدوم، توجه به ذكر قلبى شده كه آميخته با تضرع و خوف خدا باشد و منتهى به ذكرخفى زبانى شود، كه آهسته از درون بجوشد و برزبان جارى گردد.3- موانع ذكر
ذكر لفظى موانع مهمى برسرراه ندارد، چرا كه هر وقت انسان بخواهد مىتواند اذكار مقدسى را مشتمل بر اسماى حسناى خداوند و صفات جمال و كمال او بر زبان جارى سازد مگر اينكه آنقدر غرق دنيا شود كه حتى مجال براى ذكرلفظى باقى نماند.
ولى ذكر قلبى و معنوى موانع زيادى بر سر راه دارد، كه مهمترين آنها از سوى خود انسان است; با اينكه خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزديكتر مىباشد (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) (249) و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز او مىباشد، و همراه همه چيز است، و طبق حديث مشهور علوى «ما رايتشيئا الا ورايت الله قبله و بعده ومعه; چيزى را نديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن; و بعد از آن; و همراه آن ديدم! (قبل از آن به دليل اين كه خالق آن اوست، و بعد از آن به دليل اين كه همه چيز فانى مىشود و او باقى است، و همراه آن به دليل اين كه حافظ و نگهدار همه چيز است!)»; ولى با اين حال، بسيار مىشود كه اعمال انسان و صفات شيطانى او، حجابى ضخيم در برابر چشمانش مىشود به گونهاى كه هرگز حضور خود را در پيشگاه خدا احساس نمىكند; همانگونه كه در دعاى معروف امام سجاد عليه السلام (دعاى ابوحمزه ثمالى) مىخوانيم: «وانك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك; تو هرگز از مخلوقات خود پنهان نيستى مگر اين كه اعمال آنها حجابى در برابر تو گردد!» و مهمترين اين حجابها، «خودپرستى» است كه انسان را از «خداپرستى» و ذكر الله باز مىدارد.
انسان خود بين، خدا بين نمىشود، و خود خواهى و خود بينى نوعى شرك است كه با حقيقت توحيد و حق بينى سازگار نيست!
در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: «كلما الهى من ذكر الله فهو من ابليس; هر چيز انسان را از ياد خدا غافل سازد، از سوى شيطان است!» (250)
و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «كل ما الهى عن ذكر الله فهو من الميسر; هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، نوعى قمار است!» (251) (و مىدانيم قمار در قرآن مجيد در رديف بت پرستى ذكر شده است. (252) )
اين سخن را با حديث ناب و جالبى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مىدهيم:
در تفسير آيهشريفه «يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله; اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اموال و فرزندانتان شما را از ذكر خدا غافل نسازد!» (253)
فرمود: «هم عباد من امتى الصالحون منهم، لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و عن الصلوة المفروضة الخمس; اين مؤمنان، بندگان صالحى از امت من هستند كه هيچ تجارت و معاملهاى، آنها را از ياد خدا و نمازهاى فريضه پنجگانه، غافل نمىكند!» (254)
آرى! آنها هر جا باشند و هرچه بگويند و هر چه بشنوند باز نظرى به سوى خدا دارند.
سررشته دولت اى برادر به كف آر وين عمر گرامى به خسارت مگذار! دائم همه جا، با همه كس، در همه كار مىدار نهفته چشم دل جانب يار!پىنوشتها
1- المحجة البيضاء، جلد7، صفحه6 و7 (باتلخيص).
2- مناجاتهاى پانزدهگانه امام سجاد(ع)،مناجات اول، بحار، جلد94 صفحه 142.
3- اصول كافى، جلد 2، باب التوبه صفحه 435، حديث 8.
4- تفسير فخر رازى و تفسير صافى، ذيل آيه37، سوره بقره.
5- المحجة البيضاء، جلد7، صفحه 5.
6- بحار، جلد 74، صفحه 208.
7- بحار، جلد74، صفحه 104.
8- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 130.
9- همان مدرك، صفحه 125.
10- سوره نساء، آيه18.
11- سوره يونس، آيه90.
12- سوره يونس، آيه91.
13- سوره غافر، آيات 84 و 85.
14- سوره نساء، آيه48.
15- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 145 (باب صحة التوبه فى آخر العمر، حديث 5).
16- بحارالانوار، جلد6، صفحه19، و جلد 2، صفحه 440.
17- اصول كافى، جلد2، صحفه 440.
18- الدر المنثور، جلد2، صفحه 131.
19- كنز العمال، حديث10187 و 10264.
20- تفسير فخر رازى، جلد10، صفحه7 ذيل آيهفوق.
21- تفسير قرطبى، جلد3، صفحه 1662 ذيل آيهفوق.
22- تفسير روح البيان، جلد 2، صفحه 178، ذيل آيهفوق.
23- روح المعانى، جلد 4، صفحه233.
24- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه417.
25- اين كلمه همان كلمه فارسى بس مىباشد.
26- بحار، جلد6،صفحه27.
27- گفتار معنوى از مرحوم شهيد آيت الله مطهرى، صفحه139.
28- تحف العقول، صفحه 32.
29- وسائل الشيعه، جلد18، صفحه283 (حديثيك، باب37، از ابواب شهادات).
30- بحار، جلد69، صفحه219.
31- اصول كافى،جلد 2 (باب التوبه، حديث 10) صفحه 435.
32- سوره حج، آيه28.
33- سوره عنكبوت، آيه45.
34- سوره بقره، آيه183.
35- سوره توبه، آيه103.
36- نهج البلاغه، كلمات قصار، اقتباس از جمله 252.
37- سوره ذاريات، آيه56.
38- محجة البيضاء، جلد7، صفحه 75.
39- محجة البيضاء، جلد7، صحفه187.
40- سوره توبه، آيه112.
41- مرحوم علامه مجلسى تنفس را در اينجا به همين معنى كه ذكر شد تفسير كرده ولى در بعضى از منابع لغت آمده است كه تنفس گاه به معنى سخنهاى طولانى گفتن مىآيد.
42- بحارالانوار، جلد6، صفحه 31.
43- بحارالانوار، جلد6، صفحه17.
44- اصول كافى، جلد 2، صفحه 430 (باب التوبه، حديث 1).
45- سوره بقره، آيه222 .
46- سوره مؤمن (غافر)، آيات7 تا9.
47- اصول كافى، جلد 2، صفحه 432.
48- «فرج» اشاره به شهوت جنسى است.
49- بحارالانوار، جلد67، صفحه 64.
50- بحار الانوار، جلد67، صفحه 64.
51- سوره انفطار، آيه12.
52- آنچه در بالا آمد يكى از تفاسير آيه است، تفسير ديگرى كه در آيات سوره عبس نيز شواهدى بر آن وجود دارد اين است كه معنى آيه نظر كردن به طعام براى كشف نكات توحيدى و آيات عظمتخلقت است، در عين حال دو تفسير با هم منافاتى ندارد.
53- كنز العمال، حديث 5254، جلد3، صفحه 22، بحارالانوار، جلد 25، صفحه 204.
54- غرر الحكم.
55- بحارالانوار، جلد67، صفحه 68.
56- اصول كافى، جلد 2، صفحه67.
57- بحارالانوار، جلد 74، صفحه349.
58- نهج البلاغه، خطبه83 (خطبه غراء)
59- بحارالانوار، جلد67، صفحه73.
60- امالى طوسى، (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه619).
61- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 154.
62- تحف العقول، صفحه 221.
63- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه153.
64- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 152 تا156 - همين معنى در اصول كافى، جلد2، باب محاسبة العمل، صفحه453، حديث 2، آمده است.
65- محاسبه النفس سيد بن طاووس، صفحه 14 - بحارالانوار، جلد67، صفحه 72، حديث 22.
66- الذريعه، جلد20.
67- بحارالانوار، جلد89، صفحه 250.
68- غرر الحكم.
69- مستدرك، جلد 12، صفحه 154.
70- غرر الحكم.
71- محجة البيضاء، جلد 8، صفحه167 (باتلخيص)
72- خصال صدوق، صفحه253.
73- سوره قيامت، آيه2.
74- معروف در ميان مفسران اسلام اين است كه «لا» در جمله بالا زائده و براى تاكيداست. اين نكته نيز قابل توجه است كه براى «نفس لوامه» تفسيرهاى مختلفى ذكر شده بعضى آن را اشاره به افراد كافر و عاصى دانستهاند كه در روز قيامتخود را ملامت مىكنند، و بعضى اشاره به آنها در دنيا مىدانند كه شايسته ملامتند هر چند خود را ملامت نكنند; ولى معنى بالا (وجدان بيدار ملامت كننده) از همه مناسبتر است، چرا كه قرآن به آن قسم ياد كرده، قسمى كه نشانه اهميت فوقالعاده آن است. (دقت كنيد)
75- نهج البلاغه، خطبه193.
76- غرر الحكم
77- همان مدرك، حديثشماره5153 .
78- در ميان ياران پيامبر صلى الله عليه و آله افراد زيادى بودند كه نام ثعلبه داشتند، و اين ثعلبه غير از ثعلبة بن حاطب انصارى است كه از پرداخت زكات خوددارى كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان او را از جامعه اسلامى طرد كردند.
79- اين داستان را بطور مشروح در كتب مختلفى از كتاب خزينةالجواهر صفحه 320 نقل كردهاند و فخررازى در تفسير در ذيل آيهآن را به صورت بسيار فشرده آورده است (تفسير كبير فخررازى، جلد9، صفحه9).
80- داستان معروف على بن يقطين و ابراهيم جمال نيز نمونه ديگرى است.
81- معراج السعاده، چاپ جديد، صفحه703 (با كمى تلخيص)
82- در مقاييس اللغه آمده است كه «عزم»در اصل به معنى قطع و بريدن چيزى است (از آنجا كه به هنگام تصميم گيرى قاطع گويى انسان چيزى را مىبرد و جدا مىكند به آن عزم گفته شده است).
83- محدث قمى در مفاتيح در اعمال ماه رجب اين دعا را از اقبال ابن طاووس نقل كرده است.
84- بحارالانوار، جلد67، صفحه 211.
85- بحارالانوار، جلد67، صفحه 205، حديث 14
86- بحارالانوار، جلد67، صفحه 211 - در پاورقىهاى بحارالانوار آمده كه اين حديث، مورد اتفاق همه علماى اسلام است. سپس به كلام بخارى در صحيحش در كتاب الايمان، صفحه23 اشاره مىكند.
87- غرر الحكم، حديث 1594.
88- بحارالانوار، جلد69، صفحه93.
89- نهج البلاغه، خطبه87.
90- بحار، جلد 14، صفحه 520 .
91- بحار، جلد 5، صفحه 55 .
92- محجةالبيضاء، جلد 8، صفحه 125 - حديثبطور كامل در خصال شيخ صدوق، باب الثلاثه، صفحه167، نيز آمده است.
93- محجةالبيضاء، جلد 8، صفحه 125.
94- تصنيف الغرر، صفحه197، رقم 3894.
95- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 30.
96- غرر الحكم، جلد 2، صفحه513.
97- ميزان الحكمه، ماده خلص جلد 1، صفحه 754.
98- غرر الحكم، جلد 2، صفحه503.
99- بحارالانوار، جلد 70، صفحه 175 ذيل حديث 15.
100- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 25 (رقم 718).
101- اصول كافى، جلد، صفحه16.
102- سوره نحل، آيه66.
103- المحجةالبيضاء، جلد 8،صفحه 128 (باتلخيص).
104- بحار، جلد69، صفحه 304.
105- تحف العقول، صفحه16.
106- مستدرك الوسائل، جلد 1، صفحه 101.
107- همان مدرك.
108- غرر الحكم جلد 1، صفحه 30 (شماره903).
109- غرر الحكم، جلد1، صفحه17 (شماره 444).
110- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 361 (شماره 55).
111- نهج البلاغه، خطبه 1.
112- محجةالبيضاء، جلد 8، صفحه133.
113- غرر الحكم، جلد 2، صفحه553، شماره 4.
114- غرر الحكم، حديث2906.
115- سوره بقره، آيه274.
116- عيون اخبار الرضا، جلد 2، صفحه69; بحارالانوار، جلد67، صفحه 242.
117- غرر الحكم، جلد 2،صفحه 490، شماره 12.
118- غرر الحكم، جلد 2، صفحه 14، شماره 68.
119- غرر الحكم، جلد 2، صفحه603، شماره 11.
120- و 121- و 122- تفسير قرطبى، جلد6، صفحه 4108، و4109
123- الدر المنشور (طبق تفسير الميزان، جلد13، صفحه407)
124- محجةالبيضاء، جلد6، صفحه 141 .
125- و126- و127- و 128- محجةالبيضاء، جلد6، صفحه 141 .
129- كافى، جلد2، صفحه 295.
130- ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه1017، چاپ جديد.
131- كافى، جلد 2، صفحه296.
132- همان مدرك، صفحه293.
133- امالى صدوق، صفحه 398 - غرر الحكم جلد 1، صفحه 60، شماره 1614.
134- غرر الحكم، جلد 2،صفحه749، شماره209.
135- محجةالبيضاء، جلد6، صفحه 200.
136- تحف العقول، صفحه17.
137- شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 180.
138- خصال (مطابق نقل ميزان الحكمة، جلد 2، صفحه 1020 چاپ جديد.)
139- وسائل الشيعه، جلد 1، ابواب مقدمة العبادات، باب 15، صفحه 55.
140- بقره - 274; رعد - 22; ابراهيم - 31; نحل - 75; فاطر -29.
141- سوره آل عمران، آيه160.
142- سوره نساء، آيه139.
143- و 144- وسائل الشيعه، جلد 1، صفحه 55.
145- توجه داشته باشيد استحباب تحت الحنك در نماز ثابت نيست، آنچه در روايات معتبر آمده است مربوط به تمام حالات است و آن نيز در شرايط فعلى شبهه لباس شهرت دارد.
146- سوره مريم، آيات23 تا26.
147- و 148- و149- وسائل الشيعه، جلد7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت.
150- نورالثقلين، جلد3، صفحه 332.
151- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 312.
152- همان مدرك، صفحه 300.
153- ميزان الحكمه، جلد 2،صفحه1667، شماره 10825.
154- ميزان الحكمة، ماده صمت، حديث 10805.
155- اصول كافى، جلد 2،صفحه 114، (باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 11).
156- و157- اصول كافى، جلد 2، صفحه113.
158- غرر الحكم، شماره1827.
159- غرر الحكم، شماره 3714.
160- ميزان الحكمه،ماده صمت، حديث10826.
161- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 274.
162- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 392.
163- بحارالانوار، جلد 68، صفحه287 محجةالبيضاء، جلد 5، صفحه193.
164- مجمع البيان، جلد 10، صفحه 494 ذيل آيهمورد بحث. و نورالثقلين، جلد 5، صفحه 581.
165- غرر الحكم، شماره 9644.
166- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 141، حديث 24.
167- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 80، حديث 64.
168- كافى، جلد 8، صفحه 20، حديث 4.
169- المحجةالبيضاء، جلد 5، صفحه 190.
170- مجمع البيان، جلد9، صفحه106، ذيل آيه مورد بحث - مضمون اين حديث را بسيارى از معاريف اهل سنت در كتابهاى خود نقل كردهاند از جمله «احمد حنبل» در كتاب «فضائل» و «ابن عبدالبر» در «استيعاب»، و «ذهبى» در «تاريخ اول الاسلام» و «ابن اثير» در «جامع الاصول» و غير آنها.
171- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه26.
172- بحار، جلد 78، صفحه56
173- سوره محمد، آيه30.
174- سوره يونس، آيه39.
175- سوره بقره، آيه247.
176- سوره بقره، آيه179.
177- بحارالانوار، جلد 68، صفحه283.
178- و179- غرر الحكم.
180- محجةالبيضاء، جلد 5، صفحه193.
181- كافى، جلد 2، صفحه 115، حديث13.
182- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه349.
183- محجةالبيضاء، جلد 5، صفحه196.
184- غرر الحكم، شماره 2182.
185- المحجةالبيضاء، جلد 5، صفحه 195.
186- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 374.
187- تصنيف غرر الحكم، صفحه216، شماره 4252.
188- اعجاز روانكاوى، صفحه6.
189- انسان موجود ناشناخته، صفحه 22.
190- سوره حشر، آيه19 .
191- غرر الحكم، حديث 9965.
192- غرر الحكم، حديث 9034.
193- غرر الحكم، طبق الميزان، جلد6، صفحه173.
194- غرر الحكم، حديث3126.
195- تفسير الميزان (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد3، ماده معرفت، صفحه 1881.)
196- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه409.
197- تحف العقول، كلمات قصار امام هادى(ع).
198- سوره فصلت، آيه53 .
199- سوره ذاريات، آيه21 .
200- سوره اعراف، آيه172.
201- تفسير الميزان جلد 8،صفحه307. ذيل آيهمورد بحث (باتلخيص).
202- بحار الانوار، جلد 92، صفحه456 - در جلد 58 بحار، صفحه99، و جلد66، صفحه293، اين حديثبه عنوان كلام معصوم عليه السلام و در جلد 2، صفحه 32 از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است.
203- غرر الحكم، حديث7946.
204- تفسير الميزان، جلد6، صفحه169 (بحث روانى ذيل آيه105، سوره مائده).
205- راجع به تسلسل، براى توضيح بيشتر به كتاب پيام قرآن جلد دوم، صفحه6 مراجعه كنيد.
206- نهج البلاغه، خطبه 1.
207- بحارالانوار، جلد 58، صفحه99 و 100
208- نهج الفصاحه، صفحه26 - شبيه همين معنى از امام صادق عليه السلام در اصول كافى، جلد 2، صفحه 130 آمده است.
209- بحارالانوار، جلد 74، صفحه419.
210- اين حديث در كتاب «تحفالعقول» در كلمات قصار امام صادق عليه السلام به اين صورت نقل شده: احب اخوانى الى من اهدى الى عيوبى (محبوبترين برادران دينى نزد من كسى است كه عيوب مرا به من هديه كند.)
211- داود بن نصير طائى را از بزرگان فقها و زهاد و عباد قرن دوم هجرى شمردهاند و همطراز با ابراهيم ادهم و فضيل دانستهاند; (لغتنامه دهخدا).
212- محجةالبيضاء، جلد 5، صفحه 112 تا 114 (باتلخيص).
213- مصباح الشريعه، صفحه536 (طبق نقل ميزان الحكمه، واژه عبد).
214- صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 702 (طبع بيروت).
215- براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد 10، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد، كه تحليل روشن و مبسوطى در اين زمينه در آنجا آمده است.
216- مجمع البيان، جلد 1، ذيل آيه45 سوره بقره كه مشابه آيهمورد بحث است; و تفسير برهان، جلد 1، صفحه166، ذيل آيه153، سوره بقره - در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه در ذيل آيه«استعينوا بالصبر و الصلوة» فرمود: «الصبر هو الصوم» (بحارالانوار، جلد93، صفحه 294)
217- اصول كافى، طبق نقل الميزان، جلد 1، صفحه 154.
218- نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله 252.
219- به كتاب زندگى حضرت فاطمه زهرا(س) مراجعه شود.
220- محجةالبيضاء، جلد 1، صفحه339 (كتاب اسرار الصلاة).
221- عيون اخبار الرضا، مطابق نقل نور الثقلين، جلد1، صفحه39، حديث39.
222- وسائل الشيعه، جلد3، صفحه 4.
223- مجمع البيان، جلد 8، صفحه 285، ذيل آيه45 سوره عنكبوت.
224- بحارالانوار، جلد93، صفحه 254.
225- غرر الحكم، شماره5147
226- سوره فجر، آيات27 تا 30 .
227- المحجةالبيضا، جلد 2، صفحه266.
228- «فى ظلال القرآن»، جلد 5، صفحه 474.
229- بحارالانوار، جلد69، صفحه119.
230- تفسير الميزان، جلد16، صفحه329 ذيل آيهمورد بحث.
231- تصنيف درر الحكم،صفحه189، شماره 3658.
232- همان مدرك، شماره 3661.
233- همان مدرك، صفحه 188، شماره 3608.
234- همان مدرك، صفحه 188، شماره3619.
235- همان مدرك، شماره 3621.
236- همان مدرك، صفحه189، حديث 3631.
237- همان مدرك، شماره 3645.
238- همان مدرك، حديث 3654.
239- ميزان الحكمه، جلد 2، چاپ جديد، صفحه969.
240- نهج البلاغه، نامه 31.
241- كنز العمال، حديث 1751.
242- بحارالانوار، جلد90، صفحه 151، حديث 4.
243- همان مدرك، حديث 5 و6.
244- بحار، جلد 75، صفحه 55.
245- بحار،جلد 75، صفحه356، حديث 11.
246- سوره بقره، آيه32.
247- سوره مزمل، آيه8.
248- سوره اعراف، آيه205.
249- سوره ق، آيه16.
250- ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 975، چاپ جديد، بحث ذكر.
251- همان مدرك
252- سوره مائده، آيه90.
253- سوره منافقون، آيه9.
254- ميزان الحكمه، ج 2، صفحه 975 ، چاپ جديد.
به گفته «راغب» در «مفردات» ذكر دو معنى دارد; گاه به معنى حضور چيزى در ذهن (يادآورى) وگاه بهمعنى حفظ و نگاهدارى معارف و اعتقادات حق در درون جان است.
بزرگان اخلاق گفتهاند: «ذكر خدا» تنها اين نيست كه نام خدا را بر زبان بياوريم و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويى; بلكه منظور آن است كه با تمام قلب، متوجه او و عظمتش باشيم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانيم.
بىشك چنين ذكرى سرچشمه حركتبه سوى نيكيها و خوبيها است، و مىتواند ميان انسان و گناه و رذائل اخلاقى سد محكمى ايجاد كند.
به همين دليل، در حديثى مىخوانيم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: سه چيز است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از هركسى ساخته نيست): مواسات با برادران دينى، در مال; و دادن حق مردم; و ذكر خدا در هر حال; سپس افزود: «و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر ولكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله عزوجل عنده و تركه; ذكر تنها گفتن سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست، بلكه هنگامى كه زمينههاى حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد.» (242)
شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى از امام باقر و امام صادق8 نقل شده است. (243)
در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام مىخوانيم: «الذكر ذكران: ذكر عند المصيبة حسن جميل و افضل من ذلك ذكر الله عند ماحرم الله عليك فيكون ذالك حاجزا; ذكر بر دوگونه است: ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبايى نمودن) زيبا و جالب است، و از آن برتر، آن است كه خدا را در برابر گناهان ياد كنى، و ميان تو و حرام سدى ايجاد نمايد!» (244)
از آنچه در بالا آمد بخوبى مىتوان نتيجه گرفت كه ذكر الله واقعى ذكرى است كه در اعماق وجود انسان اثر بگذارد، و در جهت گيريهاى فكرى و عملى او تاثير كند، و روح و جان انسان را پرورش دهد و به راه خدا دعوت كند.
آن كس كه ذكر خدا مىگويد و راه شيطان را مىپويد، در واقع ذاكر صادق و خالص نيست; به همين دليل، در حديثى از امام علىبنموسىالرضا عليهما السلام مىخوانيم كه فرمود: «من ذكرالله و لم يستبق الىلقائه فقد استهزء بنفسه;كسى كه ذكرخدا بگويد و بهسوى لقاىاو سبقت نجويد(و اعمالنيكى براى رستاخيز فراهمنسازد)خود را بهسخريهگرفتهاست!» (245)2- مراتب ذكر
بزرگان اخلاق براى ذكر، مراتب و مراحلى ذكر كردهاند:
نخستين مرحله: ذكر لفظى است كه انسان نام خدا واوصاف جلال و جمال او و اسماء حسنايش را بر زبان جارى كند، بى آن كه توجهى به مفاهيم و محتواى آن داشته باشد; مانند بسيارى از نمازگزاران كه بىتوجه به معانى نماز، الفاظى را بر زبان جارى مىسازند. درست است كه اين گونه ذكر، بىاثر نيست، چرا كه اولا مقدمهاى استبراى رسيدن به مراحل بالاتر و ثانيا هميشه با يك مفهوم و توجه اجمالى آميخته است، زيرا شخص نمازگزار اجمالا مىداند رو به خدا ايستاده و براى خدا نماز مىخواند، هرچند مفاهيم آن را به تفصيل نداند; ولى به يقين اين ذكر كم ارزش است، و تاثير چندانى در تربيت نفوس و تهذيب اخلاق ندارد.
مرحله دوم: ذكر معنوى است، و آن اين است كه انسان در حالى كه مشغول ذكر لفظى ستبه معانى آن نيز توجه كند; بديهى است كه توجه به معانى و مفاهيم اذكار بويژه اگر متوجه تفاوت اين مفاهيم و خصوصيت هر يك از آنها باشد، عمق بيشترى به ذكر مىبخشد و آثار فزونترى در تربيت انسان دارد; و انسان با تداوم چنين ذكرى آثار آن را در خود احساس مىكند.
مرحله سوم: ذكر قلبى است، و در تفسير آن گفتهاند: ذكر قلبى آن است كه توجه به پروردگار، نخست از دل بجوشد، و سپس بر زبان جارى گردد; مثلا، هنگام دقت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرينش و مشاهده نظم عجيب كائنات و ظرافت فوقالعاده آنان به ياد عظمتخدا افتد و بگويد: «العظمة لله الواحد القهار; عظمت از آن خداوند يكتا و قاهر است!» اين ذكرى است كه از درون دل جوشيده و بيانگر حالتى در درون جان انسان است.
گاه انسان يك نوع حضور معنوى در جان خود مشاهده مىكند، و بى آن كه واسطهاى در ميان باشد، به ذكر ياسبوح و يا قدوس و يا اذكارى همچون سبحانك اللهم لا اله الا انت مترنم مىشود.
اين اذكار قلبيه، تاثير فوقالعادهاى در تهذيب نفس و پرورش فضايل اخلاقى دارد، و همانند ذكر فرشتگان است كه وقتى اعجوبه عالم آفرينش يعنى «آدم» را با علم وسيع و گستردهاش درباره اسماء الهى مشاهده كردند، عرضه داشتند: «سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم; بار الها! منزهىتو، چيزى جز آنچه به ما تعليم دادهاى نمىدانيم و تو دانا و حكيمى!» (246)
در قرآن مجيد اشاره به مراحلى از ذكر شده است; آنجا كه مىفرمايد: «و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا; نام پروردگارت را ذكر كن و تنها به او دل ببند!» (247)
و در جاى ديگر مىفرمايد: «و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الآصال و لا تكن من الغافلين; پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن و از غافلان مباش!» (248)
در آيهاول، توجه به ذكر لفظى عميق شده، و سرانجام به تبتل و انقطاع الىالله; يعنى، از همه بريدن و به خدا پيوستن، منتهى گرديده است.
در آيهدوم، توجه به ذكر قلبى شده كه آميخته با تضرع و خوف خدا باشد و منتهى به ذكرخفى زبانى شود، كه آهسته از درون بجوشد و برزبان جارى گردد.3- موانع ذكر
ذكر لفظى موانع مهمى برسرراه ندارد، چرا كه هر وقت انسان بخواهد مىتواند اذكار مقدسى را مشتمل بر اسماى حسناى خداوند و صفات جمال و كمال او بر زبان جارى سازد مگر اينكه آنقدر غرق دنيا شود كه حتى مجال براى ذكرلفظى باقى نماند.
ولى ذكر قلبى و معنوى موانع زيادى بر سر راه دارد، كه مهمترين آنها از سوى خود انسان است; با اينكه خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزديكتر مىباشد (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) (249) و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز او مىباشد، و همراه همه چيز است، و طبق حديث مشهور علوى «ما رايتشيئا الا ورايت الله قبله و بعده ومعه; چيزى را نديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن; و بعد از آن; و همراه آن ديدم! (قبل از آن به دليل اين كه خالق آن اوست، و بعد از آن به دليل اين كه همه چيز فانى مىشود و او باقى است، و همراه آن به دليل اين كه حافظ و نگهدار همه چيز است!)»; ولى با اين حال، بسيار مىشود كه اعمال انسان و صفات شيطانى او، حجابى ضخيم در برابر چشمانش مىشود به گونهاى كه هرگز حضور خود را در پيشگاه خدا احساس نمىكند; همانگونه كه در دعاى معروف امام سجاد عليه السلام (دعاى ابوحمزه ثمالى) مىخوانيم: «وانك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك; تو هرگز از مخلوقات خود پنهان نيستى مگر اين كه اعمال آنها حجابى در برابر تو گردد!» و مهمترين اين حجابها، «خودپرستى» است كه انسان را از «خداپرستى» و ذكر الله باز مىدارد.
انسان خود بين، خدا بين نمىشود، و خود خواهى و خود بينى نوعى شرك است كه با حقيقت توحيد و حق بينى سازگار نيست!
در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: «كلما الهى من ذكر الله فهو من ابليس; هر چيز انسان را از ياد خدا غافل سازد، از سوى شيطان است!» (250)
و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «كل ما الهى عن ذكر الله فهو من الميسر; هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، نوعى قمار است!» (251) (و مىدانيم قمار در قرآن مجيد در رديف بت پرستى ذكر شده است. (252) )
اين سخن را با حديث ناب و جالبى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مىدهيم:
در تفسير آيهشريفه «يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله; اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اموال و فرزندانتان شما را از ذكر خدا غافل نسازد!» (253)
فرمود: «هم عباد من امتى الصالحون منهم، لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و عن الصلوة المفروضة الخمس; اين مؤمنان، بندگان صالحى از امت من هستند كه هيچ تجارت و معاملهاى، آنها را از ياد خدا و نمازهاى فريضه پنجگانه، غافل نمىكند!» (254)
آرى! آنها هر جا باشند و هرچه بگويند و هر چه بشنوند باز نظرى به سوى خدا دارند.
سررشته دولت اى برادر به كف آر وين عمر گرامى به خسارت مگذار! دائم همه جا، با همه كس، در همه كار مىدار نهفته چشم دل جانب يار!پىنوشتها
1- المحجة البيضاء، جلد7، صفحه6 و7 (باتلخيص).
2- مناجاتهاى پانزدهگانه امام سجاد(ع)،مناجات اول، بحار، جلد94 صفحه 142.
3- اصول كافى، جلد 2، باب التوبه صفحه 435، حديث 8.
4- تفسير فخر رازى و تفسير صافى، ذيل آيه37، سوره بقره.
5- المحجة البيضاء، جلد7، صفحه 5.
6- بحار، جلد 74، صفحه 208.
7- بحار، جلد74، صفحه 104.
8- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 130.
9- همان مدرك، صفحه 125.
10- سوره نساء، آيه18.
11- سوره يونس، آيه90.
12- سوره يونس، آيه91.
13- سوره غافر، آيات 84 و 85.
14- سوره نساء، آيه48.
15- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 145 (باب صحة التوبه فى آخر العمر، حديث 5).
16- بحارالانوار، جلد6، صفحه19، و جلد 2، صفحه 440.
17- اصول كافى، جلد2، صحفه 440.
18- الدر المنثور، جلد2، صفحه 131.
19- كنز العمال، حديث10187 و 10264.
20- تفسير فخر رازى، جلد10، صفحه7 ذيل آيهفوق.
21- تفسير قرطبى، جلد3، صفحه 1662 ذيل آيهفوق.
22- تفسير روح البيان، جلد 2، صفحه 178، ذيل آيهفوق.
23- روح المعانى، جلد 4، صفحه233.
24- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه417.
25- اين كلمه همان كلمه فارسى بس مىباشد.
26- بحار، جلد6،صفحه27.
27- گفتار معنوى از مرحوم شهيد آيت الله مطهرى، صفحه139.
28- تحف العقول، صفحه 32.
29- وسائل الشيعه، جلد18، صفحه283 (حديثيك، باب37، از ابواب شهادات).
30- بحار، جلد69، صفحه219.
31- اصول كافى،جلد 2 (باب التوبه، حديث 10) صفحه 435.
32- سوره حج، آيه28.
33- سوره عنكبوت، آيه45.
34- سوره بقره، آيه183.
35- سوره توبه، آيه103.
36- نهج البلاغه، كلمات قصار، اقتباس از جمله 252.
37- سوره ذاريات، آيه56.
38- محجة البيضاء، جلد7، صفحه 75.
39- محجة البيضاء، جلد7، صحفه187.
40- سوره توبه، آيه112.
41- مرحوم علامه مجلسى تنفس را در اينجا به همين معنى كه ذكر شد تفسير كرده ولى در بعضى از منابع لغت آمده است كه تنفس گاه به معنى سخنهاى طولانى گفتن مىآيد.
42- بحارالانوار، جلد6، صفحه 31.
43- بحارالانوار، جلد6، صفحه17.
44- اصول كافى، جلد 2، صفحه 430 (باب التوبه، حديث 1).
45- سوره بقره، آيه222 .
46- سوره مؤمن (غافر)، آيات7 تا9.
47- اصول كافى، جلد 2، صفحه 432.
48- «فرج» اشاره به شهوت جنسى است.
49- بحارالانوار، جلد67، صفحه 64.
50- بحار الانوار، جلد67، صفحه 64.
51- سوره انفطار، آيه12.
52- آنچه در بالا آمد يكى از تفاسير آيه است، تفسير ديگرى كه در آيات سوره عبس نيز شواهدى بر آن وجود دارد اين است كه معنى آيه نظر كردن به طعام براى كشف نكات توحيدى و آيات عظمتخلقت است، در عين حال دو تفسير با هم منافاتى ندارد.
53- كنز العمال، حديث 5254، جلد3، صفحه 22، بحارالانوار، جلد 25، صفحه 204.
54- غرر الحكم.
55- بحارالانوار، جلد67، صفحه 68.
56- اصول كافى، جلد 2، صفحه67.
57- بحارالانوار، جلد 74، صفحه349.
58- نهج البلاغه، خطبه83 (خطبه غراء)
59- بحارالانوار، جلد67، صفحه73.
60- امالى طوسى، (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه619).
61- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 154.
62- تحف العقول، صفحه 221.
63- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه153.
64- مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 152 تا156 - همين معنى در اصول كافى، جلد2، باب محاسبة العمل، صفحه453، حديث 2، آمده است.
65- محاسبه النفس سيد بن طاووس، صفحه 14 - بحارالانوار، جلد67، صفحه 72، حديث 22.
66- الذريعه، جلد20.
67- بحارالانوار، جلد89، صفحه 250.
68- غرر الحكم.
69- مستدرك، جلد 12، صفحه 154.
70- غرر الحكم.
71- محجة البيضاء، جلد 8، صفحه167 (باتلخيص)
72- خصال صدوق، صفحه253.
73- سوره قيامت، آيه2.
74- معروف در ميان مفسران اسلام اين است كه «لا» در جمله بالا زائده و براى تاكيداست. اين نكته نيز قابل توجه است كه براى «نفس لوامه» تفسيرهاى مختلفى ذكر شده بعضى آن را اشاره به افراد كافر و عاصى دانستهاند كه در روز قيامتخود را ملامت مىكنند، و بعضى اشاره به آنها در دنيا مىدانند كه شايسته ملامتند هر چند خود را ملامت نكنند; ولى معنى بالا (وجدان بيدار ملامت كننده) از همه مناسبتر است، چرا كه قرآن به آن قسم ياد كرده، قسمى كه نشانه اهميت فوقالعاده آن است. (دقت كنيد)
75- نهج البلاغه، خطبه193.
76- غرر الحكم
77- همان مدرك، حديثشماره5153 .
78- در ميان ياران پيامبر صلى الله عليه و آله افراد زيادى بودند كه نام ثعلبه داشتند، و اين ثعلبه غير از ثعلبة بن حاطب انصارى است كه از پرداخت زكات خوددارى كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان او را از جامعه اسلامى طرد كردند.
79- اين داستان را بطور مشروح در كتب مختلفى از كتاب خزينةالجواهر صفحه 320 نقل كردهاند و فخررازى در تفسير در ذيل آيهآن را به صورت بسيار فشرده آورده است (تفسير كبير فخررازى، جلد9، صفحه9).
80- داستان معروف على بن يقطين و ابراهيم جمال نيز نمونه ديگرى است.
81- معراج السعاده، چاپ جديد، صفحه703 (با كمى تلخيص)
82- در مقاييس اللغه آمده است كه «عزم»در اصل به معنى قطع و بريدن چيزى است (از آنجا كه به هنگام تصميم گيرى قاطع گويى انسان چيزى را مىبرد و جدا مىكند به آن عزم گفته شده است).
83- محدث قمى در مفاتيح در اعمال ماه رجب اين دعا را از اقبال ابن طاووس نقل كرده است.
84- بحارالانوار، جلد67، صفحه 211.
85- بحارالانوار، جلد67، صفحه 205، حديث 14
86- بحارالانوار، جلد67، صفحه 211 - در پاورقىهاى بحارالانوار آمده كه اين حديث، مورد اتفاق همه علماى اسلام است. سپس به كلام بخارى در صحيحش در كتاب الايمان، صفحه23 اشاره مىكند.
87- غرر الحكم، حديث 1594.
88- بحارالانوار، جلد69، صفحه93.
89- نهج البلاغه، خطبه87.
90- بحار، جلد 14، صفحه 520 .
91- بحار، جلد 5، صفحه 55 .
92- محجةالبيضاء، جلد 8، صفحه 125 - حديثبطور كامل در خصال شيخ صدوق، باب الثلاثه، صفحه167، نيز آمده است.
93- محجةالبيضاء، جلد 8، صفحه 125.
94- تصنيف الغرر، صفحه197، رقم 3894.
95- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 30.
96- غرر الحكم، جلد 2، صفحه513.
97- ميزان الحكمه، ماده خلص جلد 1، صفحه 754.
98- غرر الحكم، جلد 2، صفحه503.
99- بحارالانوار، جلد 70، صفحه 175 ذيل حديث 15.
100- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 25 (رقم 718).
101- اصول كافى، جلد، صفحه16.
102- سوره نحل، آيه66.
103- المحجةالبيضاء، جلد 8،صفحه 128 (باتلخيص).
104- بحار، جلد69، صفحه 304.
105- تحف العقول، صفحه16.
106- مستدرك الوسائل، جلد 1، صفحه 101.
107- همان مدرك.
108- غرر الحكم جلد 1، صفحه 30 (شماره903).
109- غرر الحكم، جلد1، صفحه17 (شماره 444).
110- غرر الحكم، جلد 1، صفحه 361 (شماره 55).
111- نهج البلاغه، خطبه 1.
112- محجةالبيضاء، جلد 8، صفحه133.
113- غرر الحكم، جلد 2، صفحه553، شماره 4.
114- غرر الحكم، حديث2906.
115- سوره بقره، آيه274.
116- عيون اخبار الرضا، جلد 2، صفحه69; بحارالانوار، جلد67، صفحه 242.
117- غرر الحكم، جلد 2،صفحه 490، شماره 12.
118- غرر الحكم، جلد 2، صفحه 14، شماره 68.
119- غرر الحكم، جلد 2، صفحه603، شماره 11.
120- و 121- و 122- تفسير قرطبى، جلد6، صفحه 4108، و4109
123- الدر المنشور (طبق تفسير الميزان، جلد13، صفحه407)
124- محجةالبيضاء، جلد6، صفحه 141 .
125- و126- و127- و 128- محجةالبيضاء، جلد6، صفحه 141 .
129- كافى، جلد2، صفحه 295.
130- ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه1017، چاپ جديد.
131- كافى، جلد 2، صفحه296.
132- همان مدرك، صفحه293.
133- امالى صدوق، صفحه 398 - غرر الحكم جلد 1، صفحه 60، شماره 1614.
134- غرر الحكم، جلد 2،صفحه749، شماره209.
135- محجةالبيضاء، جلد6، صفحه 200.
136- تحف العقول، صفحه17.
137- شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 180.
138- خصال (مطابق نقل ميزان الحكمة، جلد 2، صفحه 1020 چاپ جديد.)
139- وسائل الشيعه، جلد 1، ابواب مقدمة العبادات، باب 15، صفحه 55.
140- بقره - 274; رعد - 22; ابراهيم - 31; نحل - 75; فاطر -29.
141- سوره آل عمران، آيه160.
142- سوره نساء، آيه139.
143- و 144- وسائل الشيعه، جلد 1، صفحه 55.
145- توجه داشته باشيد استحباب تحت الحنك در نماز ثابت نيست، آنچه در روايات معتبر آمده است مربوط به تمام حالات است و آن نيز در شرايط فعلى شبهه لباس شهرت دارد.
146- سوره مريم، آيات23 تا26.
147- و 148- و149- وسائل الشيعه، جلد7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت.
150- نورالثقلين، جلد3، صفحه 332.
151- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 312.
152- همان مدرك، صفحه 300.
153- ميزان الحكمه، جلد 2،صفحه1667، شماره 10825.
154- ميزان الحكمة، ماده صمت، حديث 10805.
155- اصول كافى، جلد 2،صفحه 114، (باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 11).
156- و157- اصول كافى، جلد 2، صفحه113.
158- غرر الحكم، شماره1827.
159- غرر الحكم، شماره 3714.
160- ميزان الحكمه،ماده صمت، حديث10826.
161- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 274.
162- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 392.
163- بحارالانوار، جلد 68، صفحه287 محجةالبيضاء، جلد 5، صفحه193.
164- مجمع البيان، جلد 10، صفحه 494 ذيل آيهمورد بحث. و نورالثقلين، جلد 5، صفحه 581.
165- غرر الحكم، شماره 9644.
166- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 141، حديث 24.
167- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 80، حديث 64.
168- كافى، جلد 8، صفحه 20، حديث 4.
169- المحجةالبيضاء، جلد 5، صفحه 190.
170- مجمع البيان، جلد9، صفحه106، ذيل آيه مورد بحث - مضمون اين حديث را بسيارى از معاريف اهل سنت در كتابهاى خود نقل كردهاند از جمله «احمد حنبل» در كتاب «فضائل» و «ابن عبدالبر» در «استيعاب»، و «ذهبى» در «تاريخ اول الاسلام» و «ابن اثير» در «جامع الاصول» و غير آنها.
171- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه26.
172- بحار، جلد 78، صفحه56
173- سوره محمد، آيه30.
174- سوره يونس، آيه39.
175- سوره بقره، آيه247.
176- سوره بقره، آيه179.
177- بحارالانوار، جلد 68، صفحه283.
178- و179- غرر الحكم.
180- محجةالبيضاء، جلد 5، صفحه193.
181- كافى، جلد 2، صفحه 115، حديث13.
182- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه349.
183- محجةالبيضاء، جلد 5، صفحه196.
184- غرر الحكم، شماره 2182.
185- المحجةالبيضاء، جلد 5، صفحه 195.
186- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 374.
187- تصنيف غرر الحكم، صفحه216، شماره 4252.
188- اعجاز روانكاوى، صفحه6.
189- انسان موجود ناشناخته، صفحه 22.
190- سوره حشر، آيه19 .
191- غرر الحكم، حديث 9965.
192- غرر الحكم، حديث 9034.
193- غرر الحكم، طبق الميزان، جلد6، صفحه173.
194- غرر الحكم، حديث3126.
195- تفسير الميزان (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد3، ماده معرفت، صفحه 1881.)
196- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه409.
197- تحف العقول، كلمات قصار امام هادى(ع).
198- سوره فصلت، آيه53 .
199- سوره ذاريات، آيه21 .
200- سوره اعراف، آيه172.
201- تفسير الميزان جلد 8،صفحه307. ذيل آيهمورد بحث (باتلخيص).
202- بحار الانوار، جلد 92، صفحه456 - در جلد 58 بحار، صفحه99، و جلد66، صفحه293، اين حديثبه عنوان كلام معصوم عليه السلام و در جلد 2، صفحه 32 از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است.
203- غرر الحكم، حديث7946.
204- تفسير الميزان، جلد6، صفحه169 (بحث روانى ذيل آيه105، سوره مائده).
205- راجع به تسلسل، براى توضيح بيشتر به كتاب پيام قرآن جلد دوم، صفحه6 مراجعه كنيد.
206- نهج البلاغه، خطبه 1.
207- بحارالانوار، جلد 58، صفحه99 و 100
208- نهج الفصاحه، صفحه26 - شبيه همين معنى از امام صادق عليه السلام در اصول كافى، جلد 2، صفحه 130 آمده است.
209- بحارالانوار، جلد 74، صفحه419.
210- اين حديث در كتاب «تحفالعقول» در كلمات قصار امام صادق عليه السلام به اين صورت نقل شده: احب اخوانى الى من اهدى الى عيوبى (محبوبترين برادران دينى نزد من كسى است كه عيوب مرا به من هديه كند.)
211- داود بن نصير طائى را از بزرگان فقها و زهاد و عباد قرن دوم هجرى شمردهاند و همطراز با ابراهيم ادهم و فضيل دانستهاند; (لغتنامه دهخدا).
212- محجةالبيضاء، جلد 5، صفحه 112 تا 114 (باتلخيص).
213- مصباح الشريعه، صفحه536 (طبق نقل ميزان الحكمه، واژه عبد).
214- صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 702 (طبع بيروت).
215- براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد 10، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد، كه تحليل روشن و مبسوطى در اين زمينه در آنجا آمده است.
216- مجمع البيان، جلد 1، ذيل آيه45 سوره بقره كه مشابه آيهمورد بحث است; و تفسير برهان، جلد 1، صفحه166، ذيل آيه153، سوره بقره - در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه در ذيل آيه«استعينوا بالصبر و الصلوة» فرمود: «الصبر هو الصوم» (بحارالانوار، جلد93، صفحه 294)
217- اصول كافى، طبق نقل الميزان، جلد 1، صفحه 154.
218- نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله 252.
219- به كتاب زندگى حضرت فاطمه زهرا(س) مراجعه شود.
220- محجةالبيضاء، جلد 1، صفحه339 (كتاب اسرار الصلاة).
221- عيون اخبار الرضا، مطابق نقل نور الثقلين، جلد1، صفحه39، حديث39.
222- وسائل الشيعه، جلد3، صفحه 4.
223- مجمع البيان، جلد 8، صفحه 285، ذيل آيه45 سوره عنكبوت.
224- بحارالانوار، جلد93، صفحه 254.
225- غرر الحكم، شماره5147
226- سوره فجر، آيات27 تا 30 .
227- المحجةالبيضا، جلد 2، صفحه266.
228- «فى ظلال القرآن»، جلد 5، صفحه 474.
229- بحارالانوار، جلد69، صفحه119.
230- تفسير الميزان، جلد16، صفحه329 ذيل آيهمورد بحث.
231- تصنيف درر الحكم،صفحه189، شماره 3658.
232- همان مدرك، شماره 3661.
233- همان مدرك، صفحه 188، شماره 3608.
234- همان مدرك، صفحه 188، شماره3619.
235- همان مدرك، شماره 3621.
236- همان مدرك، صفحه189، حديث 3631.
237- همان مدرك، شماره 3645.
238- همان مدرك، حديث 3654.
239- ميزان الحكمه، جلد 2، چاپ جديد، صفحه969.
240- نهج البلاغه، نامه 31.
241- كنز العمال، حديث 1751.
242- بحارالانوار، جلد90، صفحه 151، حديث 4.
243- همان مدرك، حديث 5 و6.
244- بحار، جلد 75، صفحه 55.
245- بحار،جلد 75، صفحه356، حديث 11.
246- سوره بقره، آيه32.
247- سوره مزمل، آيه8.
248- سوره اعراف، آيه205.
249- سوره ق، آيه16.
250- ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 975، چاپ جديد، بحث ذكر.
251- همان مدرك
252- سوره مائده، آيه90.
253- سوره منافقون، آيه9.
254- ميزان الحكمه، ج 2، صفحه 975 ، چاپ جديد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:41 توسط اكبر احمدي
|
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد