ادب و تاثیر آن در سرنوشت آدمی
ادب و تاثیر آن در سرنوشت آدمی
بارالها... از هیچ مرا آفریدی... آنچنان بودم که هیچ نبودم! چنان که خود فرمودی: «هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً. آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت (و فراموش کرد) كه چيز قابل ذكرى نبود؟» پس نعمت وجودم دادی. مرا به بندگیِ خود مفتخر ساختی! بر من منت نهادی و خود را مولای من خواندی... پس ای خداوند قدوس... مرا به نعمتِ ادب متنعّم ساز.

خود فرمودی: «هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً.[1] آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت (و فراموش کرد) كه چيز قابل ذكرى نبود؟»
آدمیزاد در محضر خدا، هویتی جز بندگی ندارد و رنگ و جنسیت و نژاد، هیچ یک معیار نیستند. چنین امری در ارتباطِ انبیاء با خدایشان مشهود است و در این میان نیز آنچه به این رابطه، اصالت و حقیقت میبخشد، ادب است. ادب، به منزله ستونِ خیمه عبودیت است. ادب که نباشد، عبودیتی نمیماند. عجیب اینکه در برخی روایات، انبیای اولوالعزم، از بابت کمال ادب، به اعلی درجه شرف رسیدند.[2]





























اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد