داستانهایی از زندگى امام حسين عليه السلام

 

داستانهایی از زندگى امام حسين عليه السلام

امام حسين عليه السلام :

سلام كردن بر سخن گفتم مقدم است . (1)

كمك به اندازه معرفت فقير  

روزى امام حسين عليه السلام در گوشه اى از مسجد پيامبر صلى اللّه عليه و آله نشسته بود. مردى عرب نزد او آمد و گفت : يابن رسول اللّه من بايد يك ديه كامل بپردازم و توان اداى آن را ندارم . نزد خودم مى روم و از كريمترين مردم درخواست مى كنم و كسى را كريمترين مردم درخواست مى كنم و كسى را كمتر از اهلبيت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نمى شناسم .
امام حسين عليه السلام فرمود: اى برادر عرب من سه سوال مى كنم اگر يكى از آنها راجواب دادى يك سوم بدهى تو را مى پردازم و اگر دو مساله را پاسخ دادى دوثلث آن را ادا مى كنم و اگر هر سه سوال را جواب دادى تمام بدهى تو را مى پردازم .
مردعرب گفت : يابن رسول اللّه آيا شما از من (كه عربى جاهل و بى سواد هستم ) سوال مى كند؟ شما كه اهل علم و شرف و بزرگى هستيد؟
امام حسين عليه السلام فرمود: بله شنيدم كه جدم رسول اللّه خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: (المعروف بقدر المعروفة ) (به اندازه معرفت احسان شود.)
مرد عرب گفت : هر چه مى خواهيد سوال كنيد اگر دانستم جواب مى دهى و اگر ندانستم از شما مى آموزم . (و لاقوة الاباللّه )
امام عليه السلام پرسيد: (اى الاعمال افضل ) (كدام اعمال بهترند؟)
جواب دادن (الايمان باللّه ) (ايمان به خدا)
حضرت پرسيد: (فما النتجاة من المهلكة ) (راه نجات از مهلكه كدام است ؟)
پسخ داد: (الثقة باللّه ) (اعتماد و توكل بر خداوند.)
امام عليه السلام سوال كرد: (فمايزين الرجل ) (چه چيزى به مرد زينت مى بخشد؟)
مرد عرب جواب داد: (علم معه حلم ) (توكل توام با بردبارى )
حضزت فرمود: اگر علم وحلم نداشت چه چيزى او را زينت مى دهد؟مرد عرب : (فقر معه مروة ) (مال همراه بامروت )
امام عليه السلام : اگر از فقر و صبر هم بر خوردار نبود چه ؟
مرد عرب : ( صاعقة تنزل من السماء و تحرفه فانه اهل لذلك )( صاعقه اى از آسمان پائين آيد واو را آتش زند كه مستحق چنين عذابى است )

امام عليه السلام خنديد و كيسه اى را كه در آن هزار دينار زر سرخ بود به او داد و انگشترى را كه دويست درهم ارزش داشت به او بخشيد و فرمود: طلاها را به طلبكارانت بپرداز و پول انگشتر را صرف مخارج زندگى نما.
مرد عرب آنها را برداشت و گفت :( اللّه اعلم حيث يجعل رسالته ) يعنى : يعنى خداوند بهتر مى داند که رسالتش را رد مجا قرار دهد. (2)

بخشش  

(انس ) گويد: نزد امام حسين عليه السلام بود كه كنيزى براو وارد شد و يك دسته گل به او تقديم كرد.
امام عليه السلام به او فرمود: تو را بخاطر خدا آزاد كردم .
انس گويد: من گفتم : او يك دسته گل كه بهائى ندارد براى تو آورد آنگاه او را آزاد مى كنى ؟
امام عليه السلام فرمود: خداوند اين گونه ما را ادب كرده و رد قرآن فرموده است :
و اذا خييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها
يعنى : هر گاه مورد تحيتى قرار گرفتيد بهتراز آن تحيت كنيد يا همان گونه پاسخ گوئيد.
و بهتر از اين تتحيتى كه او به من داشت آزادى او مى باشد. (3)

دعوت فقرا به صرف غذا  

روزى امام حسين عليه السلام از كنار مساكين عبور مى كرد كه ديد پلاسى پهن كرده و تكه نانى بر گذارده اند و مشغول خوردن هستند. حضرت به آنها سلام كرد و ايشان هم جواب سلام او را دادند. آنگاه وى را دعوت كردند تا باآنها غذا بخورد. امام عليه السلام هم كنار آنها نشست فرمود: اگر غذاى شماصدقه نبود باشماهم غذا مى شدم .سپس فرمود: به منزل من بيايد. فقرا هم به متزل آن حضرت رفتند و امام عليه السلام به آنها غذا و لباس داد و دستور داد مبلغى پول هم به آنها داده شد. (4)

بزرگوارى امام حسين عليه السلام  

شخصس به نام (عصام بن مصطلق ) گويد: روزى به مدينه وارد شدم و حسين بن على عليه السلام را با قيافه اى جذاب مشاهده كردم و به شگفت آمدم آنگاه هر چه از حسادت نسبت به پدرش در دل داشتم آشكار كردم . گفتم : تو فرزند ابوتراب هستى ؟ جواب داد: آرى ، من هم او و پدرش را مورد برگوئى بسيار قرار دادم .
آنگاه با عطوفت و مهربانى به من نگاه كرد و اين آيات را تلاوت كرد:
و امر به نيكى كن واز انسانهاى جاهل درگذر، و اگر وسوسه اى از شيطان در تو ايجاد شد به خدا پناه آور كه او بسيار شنوا و آگاه است . وقتى طايفه اى از شيطانها پرهيزكاران را وسوسه كنند خدا را به ياد آورند و همان لحظه آگاه و بينا شوند، شيطانها برادرشان (افراد فاسق و هواپرست ) را به گمراهى مى كشانند.
سپس به من گفت : آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن . اگر از ما يارى بخواهى تو را يارى خواهيم كرد و اگر كمك بخواهى كمك مى كنيم و اگر طلب هدايت نمائى تو را هدايت خواهيم كرد.
مردبا اين بر خورد نيكوى حضرت از گفته ها و رفتار خود پشيمان شدم در اين هنگام حضرت فرمود:
لاتثريب عليكم اليوم يغفراللّه لكم و هوارحم الراحمين .
(يوسف به برادران شرمنده خود گفت ) امروز هيچ ملامتى بر شما نيست (و من عفو كردم ) خداوند شمارا مى بخشد او مهربانترين مهربانان است .
سپس فرمود: آيا اهل شام هستى ؟
گفتم : بله
فرمود: اين خود طبيعى است كه معاويه در ميان مردم شام شايع كرده است . درود خدا بر ما و تو باد. نيازمنديهاى خود را بگو كه مرا بهتر از آنچه گمان برده اى خواهى يافت ، انشاءاللّه تعالى .
عصام گويد: با اين بر خورد بزرگوارانه او زمين با همه پهناورى كه داشت برايم تنگ شد و دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد آنگاه خود را از وى دور كردم و از آن پس كسى محبوبتر از او پدرش نزد من نبود. (5)

صلح طلبى  

در بين امام حسين عليه السلام و برادرش محمد حنفيه نزاعى پيش آمد. محمد حنفيه نامه اى به او نوشت و در آن نامه آورد: اى برادر! پدر من و تو على عليه السلام است ، بنابراين نه تو از اين جهت بر من فضيلت دارى و نه من بر تو فضيلتى دارم . اما مادر تو فاطمه عليه السلام دختر رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله است و اگر سراسر زمين پر ازطلااز آن مادر من باشد هرگز بامادرى تو برابرى نمى كند. پس هنگامى كه نامه مرا خواندى نزد من آى تا مرا راضى گردانى كه تو به فضل و برترى شايسته ترى . والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته .
امام حسين عليه السلام پس از خواندن نامه او به پيشنهاد برادرش محمد جامعه عمل پوشانيد و به نزد او رفت و ازآن پس هيچگاه بين آنها كدورتى پيش نيامد. (6)

برخورد با ظالم  

عصر حكومت معاويه بود و وليدبن عقبه از سوى او فرماندار مدينه بود. روزى امام حسين عليه السلام و وليد بر سر مزرعه اى باهم نزاع كردند. امام عليه السلام دستار از سر وليد برداشت و به گردنش پيچيد.
مروان فاسق كه شاهد ماجرا بود گفت : من تابه حال نديده بودم كه مردى اين گونه بر امير خود جرات داشته باشد كه حسين بر تو جسارت كرد. وليد كه از نيت تحريك آميز مروان آگاه بود گفت : به خدا سوگند اين حرف را بخاطر دفاع از من نمى گوئى بلكه بخاطر حسادت بر حلم من مى گوئى كه نسبت به حسين دارم . آنگاه گفت : مزرعه از آن حسين است .
امام عليه السلام به وليد فرمود: مزرعه از آن تو باشد و برخاست و رفت . (7)

عفو بخشش  

يكى از غلامان امام حسين عليه السلام مرتكب لافى شد و امام عليه السلام دستور داد او را تازيانه زنند.
غلام گفت : اى مولاى من قرآن مى فرمايد: (الكاظمين الغيظ) (مومنين غضب خود را فرو مى نشانند)
حضرت فرمود: رهايش كنيد.
غلام ادامه داد: ( والعافين عن الناس ) (خطاى مردم رامى بخشند.)
حضرت فرمود: تو را بخشيدم .
غلام ادامه داد: ( واللّه يحب المحسنين ) (خداوند نيكوكاران را دوست دارد.)
امام عليه السلام فرمود: تو را آزاد كردم و براى تو دو برابر آنچه مى دادم مقرر كردم . (8)

سلام مقدم است  

مردى به امام حسين عليه السلام رسيد و قبل از هرچيز گفت : حالت چطور است ، خداوند سلامتى دهد.
امام عليه السلام فرمود: سلام كردن بر سخن گفتن مقدم است . خداوند به تو سلامتى دهد. آنگاه فرمود: به كسى اجازه سخن دهد تااول سلام كند.

ترك درخواست از ديگران

مردى نزد امام حسين عليه السلام آمد و درخواستى كرد. حضرت در پاسخ او فرمود: درخواست كردن كار خوبى نيست مگر براى پرداخت غرامت سنگين ، يابينوائى خاك نشين ، يا تعهد مالى سنگين .
آن مردگفت : من هم جز بخاطر يكى از اين موارد نيامدم .
آنگاه حضرت دستور داد صد دينار به او دادند.

نيكى به بدان

شخصى در محضر امام حسين عليه السلام گفت : نيكى كردن به نااهل ضايع مى شود.
امام عليه السلام فرمود چنين نيست ، احسان همانند باران تندى است و به نيك و بد مى رسد.

رد غيبت 

شخصى نزد امام حسين عليه السلام ديگرى را مورد غيبت قرار داد.حضرت فرمود: دست از غيبت برادر كه نان خورش سگها جهنم اسست .(9)

برخورد با دشمنان  

روزى مروان بن حكم به امام حسين عليه السلام گفت : اگر شما مادرى چون فاطمه نداشتيد كه به آن افتخار كنيد چه چيزى داشتيد كه به آن افتخار كنيد؟
امام عليه السلام برخاست و بادستهاى قوى خود گلوى مروان رافشار داد و دشتارش را بر گردنش پيچيد تااينكه بيهودش شد آنگاه او را رها كرد. و رو به عده اى از قريش كرد و فرمود: آيا در روى زمين كسى به غير از من و برادرم محبوبتر نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بود؟ آيا غير از من و برادرم پسران دختر پيامبرى وجود دارد؟
آنها گفتند: خير، تنها شما پسران دختر پيامبر هستيد كه بهترين افراد نزد رسول خدا بوديد.
آنگاه امام عليه السلام فرمود: من هم كسانى را ملعون و پسر ملعون غير از مروان و پدرش دشمن رسول اللّه بر روى زمين نمى دانم . سپس به مروان فرمود: بين مغرب و مشرق كسانى از تو و پدرت دشمن تر نسبت به خدا و رسول او و اهل بيتش نمى باشد. (10)

اداعاى دين ديگران  

روزى امام حسين عليه السلام به ديدار اسامة بن زيد رفت . اسامه بيمار بود و از اندوهى كه داشت ناله مى كرد.
امام عليه السلام به او فرمود: غم تو براى چيست اى برادر من .
اسامه : بخاطر بدهى كه دارم و آن شصت هزار درهم است .
امام عليه السلام فرمود: برعهده من كه آن را ادا كنم .
اسامه : مى ترسم بميرم .
امام عليه السلام فبل از اينكه بميرى آن را ادا مى كنم و دين او را قبل از مرگش ادا كرد. (11)

دستيگرى از فقرا  

وقتى امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد پنبه هاى را بر پشت او مشاهده كردند از امام سجاد عليه السلام پرسيدند كه اينها اثر چيست ؟
حضزت فرمود: از بين انبارهاى طعام و چيزهاى ديگر را بر پشت خود مى گذارند و به خانه بيوه زنان و كودكان يتيم و فقرا و مساكين مى برد اين پينه ها در پشت او پديدار شد. (12)

رعايت شخصيت فقير  

مردى از انصار به خدمت امام حسين عليه السلام رسيد و از او در خواست كمك كرد.
امام عليه السلام فرمود: اى برادر انصارى آبروى خود را از درخواست حضورى حفظ كن و حاجتت را در نامه اى بنويس من انشاء اللّه به آن عمل كرد به گونه اى كه شاد گردى .
آن مرد هم در نامه نوشت : اباعبداللّه ! فلان شخص پانصد دينار از من طلبكار است و بر گرفتن آن اصرار مى ورزد، به او بگو به من مهلتى بدهد.
امام علیه السلام نامه راخواند به منزل رفت و كيسه اى آورد كه هزار دينار در آن بود همه را به مرد فقير داد و فرمود: با پانصد دينار آن وام خود را بپردازد و باپانصد دينار ديگر زندگى خود را اداره كن و جز از يكى از اين سه كس درخواستن نكن : مرد ديندارياصاحب مروت و يا اصيل و خانواده دار، زيرا انسان ديندار بهنگام درخواست ديگران با كمك به آنها ديتش راحفظ مى كند و انسان با مروت بخاطر مروتى كه دارد از كمك نكردن شرم دارد، و انسان اصيل مى داند كه تو با درخواستى كه كردى از آبروى خود مايه گذاردى و با آن برآوردن حاجتت آبروى تو را حفظ مى كند.(13)


پانویس:
1.  تحت العقول .
2.  بحارالانوار، ج 68، ص 156.
3.  تحت العقول ، بخش مربوط به امام حسين عليه السلام .
4.  بحارالانوار، ج 44، ص 196و 197.
5.  بحارالانوار، ج 44، ص 191.
6.. سوره اعراف ، آيه 199 تا 202.
7.سفيتة البحار، ج 1، ص 421.
8.  بحارالانوار، ج 44، ص 191.
9. تحت
العقول
10. تحت العقول
12. بحارالانوار، ج 44، ص 189 . 74 بحارالنوار، ج 44 (ص ) 189.
13. تحت العقول


منبع: قصه های تربیتی چهارده معصوم(محمد رضا اکبری)

مسیر کاروان اسرای کربلا + نقشه تحقیقی

 

مسیر کاروان اسرای کربلا + نقشه تحقیقی

 
 
 
 
از نظر تاریخی بعد از واقعه عاشورا اخبار چندانی از ماجرای سفر کاروان اسرا در دسترس نیست. مرحوم شیخ عباس قمی در «نفس المهموم» نیز بدین نکته تصریح می‌کند.
در چند نقل آمده است که کاروان اسرا روز اول صفر به شام رسیده‌اند، اما اینکه دقیقاً چند روز در راه بوده‌اند و از چه مسیری خود را به شام رسانده‌اند، مشخص نیست.
بر این اساس، بین شام و کوفه حداقل سه مسیر اصلی وجود داشته است و احتمالاً کاروان اسرا از یکی از این سه مسیر خود را به شام رسانیده‌اند. کوتاه‌ترین مسیر موجود، مسیر «بادیة‌الشام» است که تقریباً 800 کیلومتر است.
مسیر دوم مسیر کناره فرات است که به آب نیز دسترسی داشته و حدود یک‌هزار و 200کیلومتر مسافت آن بوده است. اما طولانی‌ترین مسیر، یک‌هزار و 600 کیلومتر درازا دارد و از شهرهایی مثل تکریت، موصل، نصیبین و حلب عبور می‌کند. در واقع اگر نقشه امروزی این مسیر را ملاحظه کنیم از چندین کشور عبور می‌کند.
حجت‌الاسلام سید محمود طباطبایی‌نژاد، سرپرست گروه تحقیقات دانشنامه 14 جلدی امام حسین (ع) در موسسه دارالحدیث قم، احتمال عبور کاروان از «بادیة‌الشام» را بیشتر می‌داند و می‌گوید: با توجه به اینکه روایات اندکی از مواجهه مردم با کاروان اسرا نقل شده، به احتمال قوی «بادیة‌الشام» مسیر عبور کاروان بوده است. البته در برخی منابع متأخر نظیر «مقتل ابی مخنف» ماجراهایی نقل شده است که برای ما سندیت ندارد.
طباطبایی‌نژاد در پاسخ به این سؤال که برگشت اسرا از شام چند روز به طول انجامیده است، می‌گوید: اگر بنا را بر این بگذاریم که اسرا برای اربعین به کربلا رفته باشند، مسیر برگشت بادیه نزدیک به دو برابر می‌شود.
وی ادامه می‌دهد: درباره اربعین بین علما اختلاف است. عده‌ای با وجود مسیر طولانی امکان حضور کاروان اسرا در کربلا در روز اربعین را منتفی می‌دانند. عده‌ای نیز این امکان را میسر دانسته و معتقدند اگر کاروان اسرا روز اول صفر در شام بوده باشد، می‌توانسته از مسیر بادیه خود را در اربعین به کربلا برساند.
برای پی‌بردن به مسیر حرکت کاروان اسرا به معتبرترین و کامل‌ترین منبع موجود یعنی «دانشنامه امام‌حسین (ع)» که حاوی 4هزار و 191 حدیث و گزارش تاریخی درباره سیدالشهداء (ع) است؛ رجوع می‌کنیم.
این دانشنامه به همت مؤسسه علمی ـ فرهنگی دارالحدیث و تحت نظر آیت‌الله ری‌شهری تهیه شده و حاصل 10 سال کار پژوهشی است. همراه با این کتاب، 5 نقشه ابتکاری نیز منتشر شد که یکی از آن‌ها به «خط سیر کاروان حسینی از مدینه به مدینه» اختصاص دارد.

توضیحى درباره مسیر کاروان اسیران کربلا از کوفه به شام و از شام تا مدینه

کاروان اسیران کربلا را پس از انتقال به کوفه، اندکى نگاه داشتند و سپس به سوى دمشق، پایتخت حکومت اُمویان، فرستادند. مسیر حرکت این کاروان، در کتب تاریخ و سیره، معیّن نشده است. از این رو، پیموده شدن هر کدام از مسیرهاى میان کوفه و دمشقِ آن روزگار، محتمل است.
برخى خواسته‌اند با ارائه شواهدى، حرکت آنان را از یکى از این چند راه، قطعى نشان دهند؛ ولى مجموع قرائن، ما را به اطمینان کافى نمى رساند. [1] ما ابتدا راه‌هاى موجود آن روزگار را بر مى شمریم و سپس، قرائن ارائه شده را بررسى مى کنیم. ذکر این نکته پیش از ورود به بحث، لازم است که میان کوفه و دمشق، فقط سه راه اصلى بوده است. البتّه هر کدام از این راه ها، در بخشى از مسیر، فرعى‌هاى متعدّد کوتاه و بلندى هم داشته اند که طبیعى است. [2] 

مسیر حرکت کاروان اسیران کربلا، از کوفه به شام

راه نخست:راه بادیه

کوفه، در عرض جغرافیایىِ حدود 32 درجه و دمشق، در عرض جغرافیایىِ حدود 33 واقع است. این، بدان معناست که مسیر طبیعى میان این دو شهر، تقریبا بر روى یک مدار، قرار دارد و نیازى به بالا رفتن و پایین آمدن بر روى زمین، جز در حدّ کسرى از یک درجه نیست. بر روى این مدار، راهى واقع بوده که به «راه بادیه» مشهور بوده است. این مسیر، کوتاه ترین راه بین این دو شهر است و حدود 923 کیلومتر [3] مسافت داشته است.
مشکل اصلى این راه کوتاه، گذشتن آن از صحراى بزرگ میان عراق و شام است که از روزگاران کهن، به «بادیة الشام» مشهور بوده است. این مسیر، براى افرادى قابل استفاده بوده که امکانات کافى (بویژه آب) براى پیمودن مسافت هاى طولانى میان منزل هاى دور از همِ صحرا را داشته اند، هر چند، گاهى شتاب مسافر، او را وادار به پیمودن این مسیر مى کرده است.
گفتنى است در صحراها، شهرهاى بزرگ، وجود ندارند؛ امّا این به معناى نبودن راه یا چند آبادى کوچک نیست.

راه دوم: راه کناره فرات

فرات، یکى از دو رود بزرگ عراق است که از ترکیه سرچشمه مى گیرد و پس از گذشتن از سوریه و عراق، به خلیج فارس مى پیوندد. کوفیان، براى مسافرت به شمال عراق و شام، از کناره این رود، حرکت مى کردند تا هم به آب، دسترس داشته باشند و هم از امکانات شهرهاى ساخته شده در کناره فرات، استفاده کنند. گفتنى است لشکرهاى انبوه و کاروان هاى بزرگ که به آب فراوان نیاز داشتند، ناگزیر از پیمودن این مسیر بودند. [4]
این مسیر، ابتدا از کوفه به مقدار زیادى به سوى شمال غرب مى رود و سپس از آن جا به سوى جنوب، بر مى گردد و با گذر از بسیارى از شهرهاى شام، به دمشق مى رسد. این راه، انشعاب هاى متعدّد داشته و با طول تقریبى 1190 تا 1333 کیلومتر، جاى گزین مناسبى براى راه کوتاه، امّا سختِ بادیه بوده است. مجموع این راه و راه بادیه را مى توان به یک مثلّث، تشبیه کرد که قاعده آن، راه بادیه است.

راه سوم: راه کناره دجله

دجله، دیگر رود بزرگ عراق است و آن نیز مانند فرات، از ترکیه سرچشمه مى گیرد؛ امّا از شام نمى گذرد و درگذشته، براى رفتن به شمال شرق عراق، از مسیر کناره آن، استفاده مى کرده اند. این راه، مسیر اصلى میان کوفه و دمشق، نبوده است و باید پس از پیمودن مقدار کوتاهى از آن، کم کم به سمت غرب پیچید و پس از طىّ مسیر نه چندان کوتاهى، به راه کناره فرات پیوست و از آن طریق، وارد دمشق شد. این مسیر را مى توان سه ضلع از یک مستطیل دانست که ضلع دیگر طولىِ آن را راه بادیه و سه ضلع یاد شده آن را: مسافت پیموده شده از کوفه به سمت شمال، راه پیموده شده به سمت غرب، و راه پیموده شده به سمت جنوب ـ که بازگشت به بخشى از مسیر پیموده شده قبلى است ـ، تشکیل مى دهند. از این رو، از همه راه هاى دیگر، طولانى تر است و طول آن، حدود 1545 کیلومتر است. این راه را «راه سلطانى» نامیده اند.
 
چند نکته قابل توجّه
 
ما دلیل روشن و گزارش تاریخى معتبر و کهنى براى اثبات عبور کاروان اسیران کربلا از یکى از این سه راه، در دست نداریم و حدیثى نیز از اهل بیت علیهم السلام در این باره به ما نرسیده است. آنچه در دسترس ماست، برخى نشانه هاى جزئى و ناکافى اند که به صورت پراکنده، در برخى کتاب ها آمده اند، و نیز قصّه‌پردازى‌ها و شرح حال هاى بى سند و نامعتبرى که در کتاب هاى غیر قابل استناد (مانند مقتل ساختگى منسوب به ابو مِخنَف)، آمده و سپس در کتاب هاى دیگر، تکرار شده اند. [5] اینک، نشانه هاى جزئىِ پیش گفته را بررسى مى‌کنیم:
1. در معجم البلدان ـ که یک کتاب کهن جغرافیایى است ـ در معرّفى بخشى از شهر حَلَب در شام، آمده است: «در غرب شهر و در دامنه کوه جوشن، قبر محسن بن حسین علیه السلام است که گمان دارند وقتى اسیران [کربلا] را از عراق به دمشق مى بردند، او از مادرش سقط شده است و یا کودکى بوده است همراه آنان که در حَلَب، در گذشته و همان جا دفن شده است.»[6] 
معلوم است که این گزارش، در صورت درستى، عبور کاروان از راه بادیه را نفى مى کند (زیرا حَلَب، در آن مسیر قرار ندارد)؛ امّا به تنهایى نمى تواند یکى از دو مسیر سلطانى (کناره دجله) و یا کناره فرات را تأیید کند؛ زیرا این دو راه، در مسافتى طولانى، با هم مشترک هستند و منطقه حَلَب، در مسیر هر دو راه قرار دارد.
از سوى دیگر، به کار رفتن واژه «یزعمون (گمان دارند)» از سوى مؤلّف معجم البلدان، بر قابل استناد نبودن این پندار، دلالت دارد، بویژه آن که فرزندى به نام محسن و یا همسر باردارى از امام حسین علیه السلام در وقایع کربلا، سراغ نداریم و سخنى از آنها در کتاب هاى در دسترس، نیامده است، و وجود شهرت محلّى، بر فرض درستى گزارش، از حدّ یک عقیده عمومىِ معمولى، فراتر نمى رود. [7] 
2. ممکن است برخى بر اساس یکى بودن مسیر بردن سرِ امام حسین علیه السلام و حرکت کاروان اسیران واقعه کربلا، با استناد به گزارش ابن شهرآشوب ـ که به نقل از نطنزى، به ماجراى برخورد راهب صومعه با سرِ امام حسین علیه السلام، در منزل قِنَّسرین (در شمال شام) پرداخته است ـ،[8] بخواهند عبور از راه سلطانى را اثبات کنند.
پاسخ این گروه، آن است که پیش فرض این استدلال، یعنى یکى بودن مسیر حرکت کاروان اسیران و سرِ مبارک امام حسین علیه السلام، مسلّم نیست [9] و این احتمال، وجود دارد که سر را در شهرها چرخانده باشند؛ امّا اسیران را از راهى کوتاه تر برده باشند. حتّى در برخى اخبار، آمده است که سر مطهّر امام علیه السلام را پس از ورود اسرا به شام، در شهرهاى شام نیز گردانیدند، چنان که در شرح الأخبار آمده است: «آن گاه یزید ملعون، دستور دارد که سرِ حسین علیه السلام را در شهرهاى شام و دیگر شهرها بگردانند.»[10]
مطابق این نقل، این امکان وجود دارد که سر مطهّر امام علیه السلام، پس از رسیدن به شام، به مناطقى چون موصل و نَصیبین هم ـ که در راه سلطانى قرار دارند ـ، رسیده باشد.
از این رو، احتمال دارد که این گونه حوادثِ گزارش شده، مربوط به روزگار چرخاندن سر پس از رسیدن اسیران به شام بوده و یا در مسیر حرکت آنان به سوى شام، اتّفاق افتاده باشد.
همین احتمال، در باره مکان هایى که به «رأس الحسین علیه السلام » موسوم اند، وجود دارد. ابن شهرآشوب، در ذکر مناقب امام علیه السلام آورده است: «از فضیلت هاى ایشان (امام حسین علیه السلام )، کراماتى است که از مکان هایى که به آنها «رأس الحسین علیه السلام » گفته مى شود و از کربلا تا عَسقَلان و در میان آن دو (موصل و نَصیبین و حَماه و حِمْص و دمشق و جز اینها) قرار دارند، دیده شده است.» [11] 
در باره این مناطق، علاوه بر این که ابن شهرآشوب، تصریح نکرده که اسیران یا سر مطهّر، از آنها گذر داده شده اند، این احتمال وجود دارد که چون سالیان درازى در قلمرو حکومت هاى شیعى یا دوستدار اهل بیت علیهم السلام (مانند: آل حَمْدان و فاطمیان) بوده اند، در آنها به هر دلیل یا انگیزه اى (چه واقعیت، چه یادبود و چه خواب و...)، «رأس الحسین» هایى ایجاد شده باشد، چنان که رأس الحسینِ موجود در قاهره، در زمان فاطمیان، ایجاد شد. افزون بر این، ماجراى راهب و سر، براى برخى مکان هاى دیگر هم ذکر شده که به دلیل بعید بودن تکرار این ماجرا، گزارش ابن شهرآشوب، [12] دست خوشِ تعارض مى گردد؛ زیرا یکى از مکان هاى ذکر شده، دِیْرى در اوایل راه است [13] و با قِنَّسرین ـ که در اواخر راه واقع است ـ، همخوان نیست.
گفتنى است بر فرض صحّت گزارش ابن شهرآشوب نیز، گذشتن کاروان اسیران از راه سلطانى اثبات نمى شود؛ زیرا بخشى از راه سلطانى، با راه فرات، مشترک است و منطقه قِنَّسرین، در مسیر کناره فرات نیز قرار دارد. البتّه این گزارش، در صورت درستى، عبور از راه بادیه را نفى مى کند. 
3. به گمان ما و بر خلاف آنچه در عصر اخیر رواج یافته، گذشتن کاروان اسیران کربلا از راه سلطانى، کمترین احتمال را دارد؛ زیرا دورترین راه است و اساسا راهى نیست که براى کاروانى کوچک ـ که به اسارت مى روند، نه براى گردشگردى ـ، انتخاب شود. افزون بر این که پیموده شدن این راه، مدرک معتبرى ندارد و مستند این قول، مقتل منسوب به ابو مِخنَف است. [14]
از سوى دیگر، پذیرش عبور از راه طولانىِ سلطانى، با ماجراى «اربعین» و این که اسیران در بازگشت از شام، در اوّلین اربعین واقعه عاشورا بر سرِ مزار حسین علیه السلام حاضر شده باشند نیز ناسازگار است. [15] 
ممکن است گفته شود که قدرت نمایىِ دستگاه حاکم، اقتضا مى کرده که اسیران را از درون شهرها عبور دهند و از این رو، آنان را از راه سلطانى برده اند؛ امّا این دلیل با بردن اسیران از مسیر کناره فرات نیز سازگار است؛ زیرا در این مسیر هم شهرهاى مهمّى واقع بوده است. افزون بر این، با چرخاندن سرهاى شهدا نیز این قدرت نمایى به انجام مى رسیده و به چرخاندن گروهى اندک (در حدّ یک خاندان کوچک و متشکّل از چند زن و کودک)، نیازى نبوده است؛ زیرا این کار، اگر نشانه ضعف حکومت نباشد، نشانه قدرت آن هم شمرده نمى شود، بویژه که دستگاه حاکم، شجاعت و سخنورىِ امام زین العابدین علیه السلام و زینب کبرا علیهاالسلام و دیگر اسیران را در کوفه، شاهد بوده است. از این رو، سیاست، اقتضا داشته که اسیران را از بیراهه ببرند و در شهرها نچرخانند.
4. بر اساس آنچه گفته شد، تنها نکته اى که مى تواند حرکت کاروان اسیران از راه سلطانى و یا راه کناره فرات را بر راه بادیه ترجیح دهد، دسترس داشتن به آب رودخانه است که این نیز با توجّه به کوچک بودن کاروان و امکان حمل آب با شتر، چندان وجه استوارى نیست. مؤیّد این نکته، عدم ذکر جزئیّات سفر و نبودن گزارشى در باره رسیدن کاروان به شهرها و یا دست کم، یکى دو شهر مهمّ سرِ راه است، که خود، نشان از پیمودن مسیر بیابانى و یا حتّى بیراهه است. 
5. برخى شواهد که مى توانند موجب ترجیح راه بادیه بر دو راه دیگر گردند، عبارتند از:
یک. راه کناره فرات و راه سلطانى، هر دو، داراى شهرهاى بسیارى بوده اند و اگر این راه ها، مسیر حرکت اسیران مى بود، بایستى نقل هایى از مواجهه مردم این شهرها با کاروانیان یا مشاهده شدن آنان در آن شهرها، در منابع معتبر مى آمد ـ چنان که در کربلا و کوفه و شام، چنین گزارش هایى وجود دارد ـ، در حالى که در این باره، هیچ نقلى نیامده است. بنا بر این، به نظر مى رسد که مسیر حرکت اسیران، از جایى بوده که کمترین حضور مردمى را داشته که همان مسیر بادیه است.
دو. اعتراض هایى که از لحظه شهادت امام حسین علیه السلام علیه حکومت اُمَوى، حتّى به وسیله برخى طرفداران حکومت و خانواده جنایتکاران، انجام یافت و بازتابى که واقعه عاشورا در کوفه به وجود آورد، قاعدتا حکومت را از این که اسیران و سر مطهّر امام علیه السلام را از مسیر شهرها و آبادى‌هاى پُرجمعیت عبور دهند، باز مى داشت. متن کامل بهایى نیز مؤیّد این مسئله است: «مَلاعین که سرِ حسین علیه السلام [را] از کوفه بیرون آوردند، خائف بودند از قبائل عرب که غوغا کنند و از ایشان، باز ستانند. پس راهى [را] که به عراق است، ترک کردند و بیراه مى رفتند.» [16] 
سه. سرعت انجام گرفتن کار، در کارهاى حکومتى، یک اصل است. لازمه رعایت این اصل، گذر از کوتاه ترین و سریع ترین مسیر بوده است. 

نتیجه نهایى

به دلیل نبودِ دلایل روشن و قابل اعتماد نمى‌توان اظهار نظر قطعى کرد؛ ولى با توجّه به نکاتى که گذشت، عبور کاروان اسیران کربلا از مسیر بادیه احتمال بیشترى را به خود اختصاص مى‌دهد.

مسیر حرکت کاروان اسیران کربلا، از شام به مدینه

بر اساس نقشه ویژه دانش‌نامه امام حسین علیه السلام [15] فاصله میان دمشق تا مدینه، تقریبا 1229 کیلومتر است و با احتساب دمشق و مدینه، شامل 32 منزل بوده است.
کاروان اسیران، در بازگشت از شام، قطعا این مسیر را پیموده اند و چنانچه در ضمن حرکت، به کربلا هم رفته باشند، مسیرِ بسیار طولانى ترى را سپرى کرده اند. حرکت پُررنج خانواده امام علیه السلام و همراهان، از مدینه آغاز شد و به مدینه نیز ختم گردید و حدّاقل مسیرى که این بزرگواران طى کرده اند (با فرض رفتن از کوفه به دمشق از کوتاه ترین مسیر، یعنى راه بادیه، و عدم احتساب رفتنِ مجدّد به کربلا)، حدود 4100 کیلومتر است، با این محاسبه:
431 کیلومتر (از مدینه به مکّه) + 1447 کیلومتر (از مکّه به کربلا) + 70 کیلومتر (از کربلا به کوفه) + 923 کیلومتر (از کوفه به دمشق از راه بادیه) + 1229 کیلومتر (از دمشق به مدینه) = 4100 کیلومتر.

نقشه «خط سیر کاروان حسینی از مدینه به مدینه»

پی‌نوشت‌ها:
1. مرحوم حاج شیخ عبّاس قمّى در نَفَسُ المهموم (ص 388) مى گوید: بدان که ترتیب منزلگاه هایى که آنان در هر سفر، در آنها پیاده شدند و خوابیدند و یا [بدون خوابیدن] از آنها گذشتند، مشخّص نیست و در کتاب هاى معتبر نیز چیزى گفته نشده است؛ بلکه در بیشتر آنها، از سفر اهل بیت [ـِ امام علیه السلام] به شام، سخنى به میان نیامده است.
2. رجوع کنید به نقشه «خط سیر کاروان حسینی از مدینه به مدینه».
3. فاصله کوفه تا شام به خط کاملاً مستقیم 867 کیلومتر است.
4. لشکر امیر مؤمنان علیه السلام هم براى نبرد صفّین، همین مسیر را پیمود.
5. از جمله، ر.ک: طریق الکرام من الکوفة إلى الشام.
6. معجم البلدان: ج 2 ص 284 و 186. این مطلب، در بغیة الطلب فى تاریخ حلب (ج1 ص 411 - 414)، مفصّل تر آمده است.
7. صِرفِ مطرح بودن یک ماجرا یا انتسابْ در افواه، بدون این که پیشینه روشنى داشته باشد، نمى تواند اطمینان بخش باشد، بویژه در گذشته که ثبت وقایع، چندان متداول نبوده است و قبور، معمولاً سنگ نوشته اى نداشته اند و امکان خلط و اشتباه، بسیار بوده است.لذا گاه قبرهایى در چند جا به یک نفر منسوب شده اند، نظیر آنچه در مورد زینب کبرا علیهاالسلام اتّفاق افتاده است. این بحث، دراز دامن است و در این جا، تنها به آوردن نمونه اى که شیخ طوسى در کتاب الغیبة (ص 358) آورده، بسنده مى کنیم: «ابو نصر هبة اللّه بن محمّد، گفته است: قبر عثمان بن سعید، در قسمت غربى شهر بغداد، در خیابان میدان و در ابتداى جایى است که به درب جبله مشهور است، در قسمت راستِ داخل مسجدِ درب، و قبر، در سمت قبله مسجد قرار دارد. رحمت خدا بر او! محمّد بن حسن [طوسى]، نویسنده این کتاب، مى گوید: من قبر او را ـ در جایى که ابو نصر، یاد کرده ـ دیدم و در جلوى آن، دیوارى ساخته شده بود و محراب مسجد، در آن قرار داشت و در کنارش درى بود که از آن به مقبره ـ که در اتاقى کوچک و تاریک قرار داشت ـ وارد مى شدند. ما وارد آن مى شدیم و علنى، آن را زیارت مى کردیم. از زمان ورود من به بغداد، به سال چهارصد و هشت تا چهارصد و سى و چند، همچنان بود تا این که رئیس ابو منصور محمّد بن فرج، آن دیوار را خراب کرد و قبر در فضایى باز، واقع شد و براى آن، ضریحى ساخته شد و سقفى بر روى آن، زده شد. هر کس مى خواست، وارد مى شد و او را زیارت مى کرد و همسایه هاى آن محلّه، به زیارت قبر عثمان، تبرّک مى جستند و مى گفتند که وى، مرد صالحى بوده است. گاهى هم مى گفتند که او، پسر دایه حسین علیه السلام بوده است(!) و از واقعیتِ حال وى، اطّلاعى نداشتند. این قبر تا امروز (یعنى سال 447) همان گونه هست». مى بینیم که گروهى در باره قبر مشخّص عثمان بن سعید ـ که یکى از نوّاب خاصّ امام زمان علیه السلام است ـ بحث قبر فرزند دایه امام حسین علیه السلام بودن را مطرح کرده اند، در حالى که زمان طولانى اى هم از درگذشت عثمان، نگذشته بوده است.
8. المناقب، ابن شهرآشوب: ج 4 ص 60.
9. بر پایه گزارش تاریخ طبرى، تاریخ دمشق و الإرشاد مفید، پس از واقعه کربلا، ابتدا سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام و سایر شهیدان را به شام فرستادند و پس از آن، اسیران را اعزام کردند؛ لیکن طبق شمارى دیگر از گزارش ها، سرهاى شهدا، همراه با اسیران به شام فرستاده شده اند. برخى گزارش ها هم حاکى از آن اند که سرهاى شهیدان، همراه اسیرانْ اعزام شدند؛ لیکن سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام، پیش از کاروان به دمشق رسید.
10. شرح الأخبار: ج 3 ص 159.
11. المناقب، ابن شهرآشوب: ج 4 ص 82. در باره «رأس الحسین»هاى موجود در مناطق مورد اشاره و حتّى خارج از این مناطق و ارزیابى تاریخى آنها، ر.ک: نگاهى نو به جریان عاشورا: ص355 (مقاله «رأس الحسین و مقام هاى آن»، به قلم مصطفى صادقى).
12. المناقب، ابن شهرآشوب: هنگامى که سر حسین علیه السلام را آوردند و در منزلى به نام قِنَّسرین 1 فرود آمدند، راهبى از دِیْرش به سوى سر، حرکت کرد و نورى را دید که از دهان آن، ساطع بود و به آسمان مى رفت. راهب، 10هزار درهم به آنان (نگهبانان) داد و سر را گرفت و به درون دِیرش برد و بدون آن که شخصى را ببیند، صدایى شنید که مى گفت: «خوشا به حالت ! خوشا به حال آن که قَدر این سر را شناخت!». راهب، سرش را بلند کرد و گفت: پروردگارا! به حقّ عیسى، به این سر بگو که با من، سخن بگوید. سر به سخن آمد و گفت: «اى راهب ! چه مى خواهى؟». گفت: تو کیستى؟ گفت: «من، فرزند محمّدِ مصطفى و پسر علىِ مرتضى هستم. پسر فاطمه زهرا و مقتول کربلایم. من، مظلوم و تشنه کامم» و ساکت شد. راهب، صورت به صورتش نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو بر نمى دارم تا بگویى: «من، شفیع تو در روز قیامت هستم». سر به سخن در آمد و گفت: «به دین جدّم محمّد، درآى». راهب گفت: گواهى مى دهم که خدایى جز خداوند نیست و گواهى مى دهم که محمّد، پیامبر خداست. آن گاه حسین علیه السلام پذیرفت که شفاعتش کند. صبحدم، آن قوم، سر و دِرهم ها را گرفتند و چون به وادى رسیدند، دیدند که درهم ها سنگ شده است.
13. مثیر الأحزان ـ به نقل از سلیمان بن مهران اَعمَش ـ: هنگامى که ایّام حج در طواف بودم، دیدم که مردى مى گوید: خدایا ! مرا بیامرز و مى دانم که نمى آمرزى. دلیلش را از او پرسیدم. گفت: من، یکى از چهل تنْ حاملانِ سر حسین به سوى یزید در راه شام بودم. پس از حرکت از کربلا، در نخستین منزل، بر دِیْر (صومعه) مسیحیان، فرود آمدیم و سر هم بر سر نیزه بود. خوراک آوردیم و سرگرم خوردن بودیم که ناگهان، کفِ دستى از دیوارِ دیر [بیرون آمد و]با قلمى آهنین و به خطّى خونین نوشت: {0 آیا امّتى که حسین را کشته اند شفاعت جدّش را در روز حساب، امید مى برند ؟! 0} ما بى تاب شدیم و شکیب از دست دادیم. یکى از ما خم شد تا آن کفِ دست را بگیرد که ناپدید شد. پس یارانم باز گشتند. همچنین از پیران بنى سُلَیم، نقل شده است که چون با رومیان جنگیدند و به برخى کلیساهایشان وارد شدند، این بیت شعر را در آن جا دیدند. از آنان پرسیدند: از کِى این شعر در این جا نوشته شده است؟ آنان گفتند: سیصد سال پیش از بعثت پیامبرتان!
14. مقتل الحسین علیه السلام المنسوب إلى أبى مخنف: ص 180.
15. بویژه آن که این مقتل، ماجراهاى مفصّل و زمانبَرى را در ضمن حرکت کاروان اسیران، آورده است.
16. کامل بهایى: ج 2 ص 291.
17. رجوع کنید به نقشه «خط سیر کاروان حسینی از مدینه به مدینه».
منبع:
برگرفته از گزارشی تهیه شده توسط خبرگزاری فارس.
 
مطالب مرتبط با این موضوع:

شرحی بر زیارت اربعین

 

شرحی بر زیارت اربعین

 

روز بيستم ماه صفر، روز اربعين و به قول شيخين - شيخ مفيد و شيخ طوسي- بازگشت اهل حرم امام حسين عليه السلام از شام به مدينه، و روز ورود اولين زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاري به کربلا، جهت زيارت امام حسين عليه السلام است . زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکري عليه السلام از نشانه هاي مؤمن است.از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام روايت شده که فرمودند: علامات مؤمن پنج چيز است: 

1- اقامه پنجاه و يک رکعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز. 
2- زيارت اربعين. 
3- انگشتر به دست راست کردن. 
4- جبين را در سجده بر خاک گذاشتن. 
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن. (1) 

سند زيارت اربعين

شيخ طوسي در تهذيب و مصباح ، زيارت مخصوصه روز اربعين را از حضرت امام صادق عليه السلام نقل کرده است. 

بررسي زيارت اربعين امام حسين عليه السلام

فراز اول:
سلام هاي توصيفي

ر سلام هاي اوليه زيارت، امام صادق عليه السلام به نوعي اصالت خانوادگي امام حسين عليه السلام را بيان مي نمايد که ايشان فرزند رسول خدا که حبيب خداست، مي باشد . برخي از انبياء در درگاه الهي با نام خاصي توصيف و معروف شده اند. حضرت ابراهيم (علیه السلام) با عنوان خليل الله ، حضرت موسي(علیه السلام) با عنوان کليم الله ، حضرت عيسي(علیه السلام) با عنوان کلمة الله ، حضرت نوح (علیه السلام) با عنوان نبي الله - که البته ايشان اولين پيامبري بودند که مقام نبوت را به دوش کشيدند- حضرت آدم (علیه السلام) با عنوان صفوة الله و حضرت محمد (صلی الله علیه واله) با عنوان حبيب الله مطرح هستند. 

معنای سلام:
براي سلام معاني مختلف ذکر کرده اند، که به اختصار نام مي بريم. 
1- سلام، يکي از نام هاي خداي عزوجّل است و مراد آن است که خداوند حافظ تو باشد. 
2- سلام به معناي تسليم. 
3- سلام به معناي سلامتي. 
تفسیر سلام:
حال که معناي سلام مشخص شد که به معناي آسايش، امنيت و سلامتي است، به تفسير سلام بر امام حسين عليه السلام مي پردازيم. سلام بر امام به اين صورت است که شخص زائر در حالي که حضور امام ايستاده يا از دور ايشان را در ذهن حاضر نموده و به حضرت سلام مي نمايد و در دل مي گذراند که هيچ آزاري و آسيبي از ناحيه من به آن امام، نه در آن وقت و نه پس از آن نخواهد رسيد؛ زيرا هدف تمامي آن بزرگواران جز هدايت و اصلاح مردم و اعلاي کلمه توحيد و شيوع طاعت خداوند در مردم نيست، لذا آنها از معصيت خدا و تخلف از اوامر و نواهي او، از اخلاق ناپسند مردم از قبيل خود بزرگ بيني، حرص، ريا، بخل، حّب قدرت، غيبت، آزار رساندن و ... اذيت خواهند شد. 
زائر با عرض سلام بر آن حضرت و يارانش چهره اجتماعي - سياسي خود را نمايان ساخته و اعلان مي دارد  با طاغوتيان، ظالمان، مستبدان و خائنين به مردم، مبارزه می کند

زائر بايد حال خود را به گونه اي قرار دهد که مورد رضايت امام باشد، نه مايه اذيت آن حضرت. آن وقت است که در گفتن کلام سلام، صادق است. لذا بايد دل را با آب توبه شستشو داده، و اشک پشيماني از ديده فرو ريزد، و پس از آن به امام عرض سلام داشته باشد. 

زائر با عرض سلام، خود رابه آن حضرت نزديک نموده و با تکرار واژه ادب، روح و روان خود را به لحاظ نزديکي به ايشان از پستي ها و رذايل و آلودگي ها پاک مي نمايد و سلام را چنان با ادب و خلوص و اشک و آه بر دل القا مي نمايد، تا سلامتي کامل حاصل گردد و موجب جواب سلام آن بزرگوار گردد. 
در واقع زائر با عرض سلام بر آن حضرت و يارانش چهره اجتماعي - سياسي خود را نمايان ساخته و اعلان مي دارد که نه تنها با بت درون مبارزه مي کند، بلکه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتيان، ظالمان، مستبدان و خائنين به مردم، مبارزه کرده و با شعار سلام، خود را در زمره ياران آن حضرت قرار مي دهد.
 
فراز دوم:
شهادت و گواهي امام صادق عليه السلام به عظمت و برتري امام حسين عليه السلام
در اين دنيا هر کس توسط چيزي و يا عملي به عزت مي رسد. امام صادق عليه السلام در اين فراز از زيارت، امام حسين عليه السلام را توصيف مي نمايد که خدايا او ولي تو و فرزند ولي توست، او برگزيده و پسر برگزيده توست. يعني با تمام عزت و احترامي که براي ايشان قائل بودي ولي به وسيله شهادت به او عزت بخشيدي. تو خواستي که امام به وسيله شهادت، آن هم چنين شهادتي به عزت برسد. خدا به وسيله شهات، امام حسين(علیه السلام) را به سعادت رسانيد. طوري که يزيد و وزرايش به دنبال دنيا و کسب مقامات دنيوي بودند و به نوعي به دنبال کسب اعتبار بودند ولي امام حسين(علیه السلام) که هيچ چشم داشتي به دنيا نداشت و حکومت را هم صرفاً به عنوان ابزاري براي برافراشتن اسلام و اقامه عدالت مي دانست. 
امام حسين عليه السلام و اهل بيت ايشان در فجيع ترين وقايع و جنايت ها، قرار گرفته بودند. اگر چه مدت زمان جنگ کم بوده؛ اما در اين مدت کم، انواع و اقسام جنايت ها و پستي ها ديده مي شود که البته بزرگترين چهره اين جنايات اينست که بر امام معصوم وارده شده است. شهيد مطهري(ره) مي فرمايد: " يک وقت حساب کردم و ظاهراً در حدود بيست و يک نوع پستي و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال نمي کنم در دنيا چنين جنايتي پيدا بشود، که تا اين اندازه تنوع داشته باشد.(2) و به امام با گذراندن چنين وضعيتي کرامت و شرافت داده شد.
فراز سوم:
اهداف قيام امام حسين عليه السلام
 
امام حسين عليه السلام قبل از خروج از مکه خطاب به برادرش محمد حنفيه وصيت نامه اي نوشتند که ضمن آن اهداف خود را از قيام اعلام مي دارند. در آنجا مي فرمايد: من براي اصلاح دين جدّم رسول الله و امر به معروف و نهي از منکر قيام مي نمايم. 
با مطالعه تاريخ زمان امام حسين عليه السلام در مي يابيم که در دين پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله تغييرات بسياري ايجاد شده و بدعت هاي فراواني نهاده شده بود. امام براي اين که حقيقت دين رسول اکرم (صلی الله علیه واله) حفظ شود و ديني سالم به نسل هاي بعدي رسانده شود هيچ راهي نداشت جز اين که قيام نمايد و بدين وسيله اعلام کند که حقيقت دين اسلام به يغما برده شده و دين کنوني، ديني است تحريف شده که خلفا به واسطه آن راهي براي حکومت نامشروع خود يافته اند. پس امام قيام مي کند تا پيام دين واقعي را به گوش افرادي که خواهان شنيدن حقيقت هستند برساند.
فراز چهارم:
قاتلان امام حسين عليه السلام
 
امام صادق عليه السلام در اين فراز از زيارت به توصيف قاتلان مي پردازد که ما در اين اينجا به عرض از آنان را معرفي مي نماييم. 
عمربن سعد بن ابي وقاص
يکي از افرادي از که در جريان حادثه کربلا نقش بسزايي را ايفا مي نمايد. سعد پدر عمر از مسلماناني است که در سالهاي نخست بعثت رسول اکرم صلوات الله عليه مسلمان شد و در راه دين، شکنجه و محروميت ديده بود که فتح ايران و بناي کوفه به دست او انجام شد؛ ولي مانند بسياري از ياران رسول خدا(صلی الله علیه واله) علاقه به دنيا بر او غالب گشته و در ماجراي خلافت حضرت علي عليه السلام با آن حضرت بيعت نکرد و در سال 55 يا 58 از دنيا برفت . عمربن سعد؛ اگرچه به خاطر شخصيت معروف پدرش نام درخشاني داشت؛ اما مرد دنياپرست و بُزدلي بود که بر طبق روايات رسيده، رسول اکرم(صلی الله علیه واله) و اميرالمؤمنين عليه السلام او را مذمت کردند، به همين جهت پدرش هم از او راضي نبود، به طوري که او را از ارث محروم نمود.(3) 
نقش عمربن سعد در کربلا،
بسيار اساسي بود؛ زيرا او فرمانده کل و جنگ در کربلا، از طرف ابن زياد بود که پيش از ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين کربلا، مأموريت يافته بود که با چهار هزار نفر از مردم کوفه براي بازپس گرفتن يکي از شهرهاي استان همدان برود و فرمان حکومت "ري" را نيز به نام او صادر کرده بود. 
"شمربن ذي الجوشن"
يکي ديگر از سران و فرماندهان در حادثه کربلا بود. وي در زمان حضرت علي عليه السلام جزو شيعيان و طرفداران حضرت به شمار مي آمد، او در جنگ صفين از افراد تحت فرمان اميرمؤمنان بود و در جنگ با معاويه شرکت داشت و شجاعت زيادي از خود نشان داد.(4) 
وي علي رغم اين که در زمره ياران حضرت علي عليه السلام بود؛ ولي همانند بسياري از دوستان حضرت، عاقبت به خير نشد؛ چرا که بر اثر گرفتاري نفساني، در رديف دشمنان حضرت و وطرفداران بني اميه قرار گرفت. 
اينها نمونه هايي از قاتلان امام حسين عليه السلام بودند که به وسيله حبّ دنيا و مقام وسوسه شده و با فرزند پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله جنگيدند و امام را به شهادت رساندند. 
دلائلي نقلي و تاريخي متذکر اين نکته است که عامل دنياپرستي و منفعت طلبي در حادثه کربلا نقش اساسي داشته است. فرزدق شاعر مي گويد: من در سال شصت هجري که با مادرم از کوفه عازم مکه و انجام مراسم حج بودم با امام حسين عليه السلام ملاقات نمودم، حضرت از من سؤال کرد: از کوفه چه خبر داري؟ گفتم: قلوب النّاس معک و سيوفهم مع بني اميّه و ...؛ مردم دلهاشان با توست ، ولي شمشيرهاشان با بني اميه است و ...(5) سپس حضرت امام حسين عليه السلام در طي بيان مطالبي فرمودند: "انّ النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعقٌ علي السنتهم يحوطونه مادرّت معائشهم فاذا محصوا باالبلاء قلّ الدّيّانون؛ به راستي که مردم، بندگان دنيا هستند و دين و دينداري بر سر زبان و لقلقه آنهاست و دين را فقط زماني مي خواهند که وسيله اي براي تأمين دنياي آنان شود؛ اما وقتي که به گرفتاري و بلا مورد آزمايش قرار مي گيرند ، دينداران حقيقي ، بسيار اندک هستند".(6) 
خيانت و فاجعه به اين بزرگي را نمي توان با عامل دنيا طلبي فرموله کرد؛ زيرا غريزه منفعت خواهي، کم و بيش عامل انحراف بيشتر انسان ها مي شود

هميشه در طول تاريخ انسان ، دنيا پرستي و قدرت خواهي ، عامل انحراف بشر بوده و هست. بعضي از قاتلين حسين عليه السلام نيز گرفتار دنيا و خواسته هاي آن شدند. آنچه را به طور قطع مي توان گفت اين است که عامل دنياخواهي در رؤسا و فرماندهان لشکرها همانند عمر سعد و شمر و عاملان اصلي جنگ (يزيد و ابن زياد) نقش اساسي داشته است ؛ زيرا آنها به طور يقين به مقام حسين عليه السلام و حقانيت او آگاهي داشتند؛ وليکن به خاطر منافع دنيوي و رسيدن به قدرت ، راضي به قتل آن حضرت شدند ، چنانکه عامربن مجمع بعيدي به امام گفت: "امّا رؤساؤهم فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائزهم ؛ اما رؤساي آنها که رشوه فراوان به آنان داده شده و خورجين هاشان پر شده است، لذا همه يکدست عليه تواند." علاوه بر رؤسا تعدادي ديگر در لشکر دشمن بودند ، علي رغم آگاهي به حقانيت و مظلوميت حسين عليه السلام ، به خاطر از دست ندادن دنيا و زن و بچه در قتل حسين شرکت نمودند؛ البته آنها کساني بودند که واقعاً نماز مي خواندند و شهادتين مي گفتند ؛ وليکن به خاطر شکم و رياست يا ترس از دادن جان و دنياي خود ، برخلاف اعتقاد خود با حسين عليه السلام جنگيدند ، به همين جهت جنگ اصحاب ابن زياد در راه عقيده و ايمان نبوده ؛ بلکه جنگ با عقيده و خود بوده است ؛ يعني آنها کساني بودند که به خاطر شکم با اعتقادات خود جنگيدند ، به همين دليل يعني آنها کساني بودن که به خاطر شکم با اعتقادات خود جنگيدند ، به همين دليل آنها از کفّاري که در راه عقيده خود مي جنگيدند ، پست ترند ، عقاد در همين باره مي گويد: "در پستي ياوران يزيد همين بس که در کربلا به جهت اعتقادي به کرامت و حق آن حضرت داشتند از مقابله رو در رو با وي مي هراسيدند؛ ولي پس از شهادت ، لباس او و اهل بيتش را در ميان اموال غارت شده بيرون مي آوردند و اينان اگر به دين او و رسالت جدّش هم کافر بودند اين عمل آنها در مذهب مردانگي پست ترين کار بود".(7) 

البته خيانت و فاجعه به اين بزرگي را نمي توان با عامل دنيا طلبي فرموله کرد؛ زيرا غريزه منفعت خواهي، کم و بيش عامل انحراف بيشتر انسان ها مي شود؛ وليکن در بعضي از اعمال همانند قتل و کشتار بايد خبث باطن و اسارت کامل دنيوي، غرق شدن در شهوات و از خود بيگانگي کامل را عامل داشت، چنانکه عقاد مي گويد:
"آنان مسخ شدگان زشت رويي بودند که سينه هايشان از کينه فرزندان آدم آکنده بود، به ويژه از کساني که اخلاق استوار و آثار نيکو داشته اند و به همين دليل تمامي کينه هاي خود را از روي دشمني با وي بر سر آنان ريختند، هر چند که از اين کار پاداش و غنيمتي نصيبشان نشد."(8) 
پس در کربلا، دنيا چشم و دل يزيد، ابن زياد، شمر، عمر سعد و امثال آنها را کور کرده بود، به طوري که با فجيع ترين وضع ممکن، فرزند پيغمبر صلي الله عليه وآله و نور چشم فاطمه (س) را به شهادت رساندند که لعنت خداوند بر تمام آنها باد.
فراز پنجم:
عبرت آموزي از سالار شهيدان
آن حضرت به دليل موقعيت خاصّي که برايش پيش آمده، درس هاي زيادي به طور عملي به تمام انسان هاي تاريخ و جوامع بشري داده است که به اختصار بيان مي کنيم:
الف - فضايل شخصي و فردي:
1- توحيد و عرفان. 
2- عبادت و بندگي. 
3- ترک از خودبيگانگي در برابر دنيا و خواسته هاي آن. 
4- تسليم در برابر رضاي خداوند. 
5- آگاهي و شناخت به تمام ارزش هاي الهي و انساني. 
6- شجاعت و مروّت. 
7- استقامت و پايداري در برابر ناملايمات و سختي ها. 
8- عزّت نفس و مناعت طبع. 
9- عفو و بخشش. 
10- نترسيدن از مرگ و شهادت و استقبال نمودن از آن. 
و ديگر ويژگي هاي فردي که در کتب ديگر مطرح است
ب - اجتماعي و سياسي:
1- ايثار و از خودگذشتگي. 
2- وفاداري. 
3- برابري و نفي تبعيضات ناروا. 
4- عزّت سياسي. 
5- امر به معروف و نهي از منکر. 
6- نبودن پيروزي حقيقي در اکثريت. 
7- قرباني کردن مصلحت در پاي حقيقت؛ يعني ترک سياست هاي محافظه کارانه، براي اثبات حقيقت. 
8- مبارزه با زور و استبداد، و بيعت نکردن با مستبدان و مستکبران. 
9- جدا نبودن سياست حقيقي از ديانت و يکي بودن حماسه و عرفان. 
اين درس ها و پيام ها ، قطره اي است از درياي بي کران از عالي ترين نمونه انسانيّت. حال چگونه مي شود، کسي خود را هماهنگ آن امام کرده باشد، وجيه و آبرومند نزد خداوند نبوده و عاقبت به خير نشده باشد. و چگونه ممکن است، انساني در دنيا با آن حضرت، همگون و هم عقيده و هم جهت (فردي، اجتماعي، سياسي) باشد و در آخرت از مقام قرب، رحمت و مغفرت به دور باشد، اصولاً تضمين آخرت و سعادت در آنجا بستگي، به سعادت در دنيا دارد، پس حال که دانستيم در همراهي با حسين عليه السلام چه ارزشي نهفته است، جاي آن دارد که با تمام خضوع و خشوع از خداي متعال خواستار وجاهت و مقبوليت نزد خودش به واسطه همراهي با حسين عليه السلام باشيم.
فراز ششم:
تجديد بيعت با سرور شهيدان حسين بن علي عليهما السلام
اين اذکار يعني پيروي ما از آن بزرگواران در حدي است که در مقابل دوستان آنان، حقيقت "صلح" و در برابر دشمنان آنان حقيقت "جنگ و محاربه" هستيم و در حقيقت اين مطلب است ، که در تمام شدايد و سختي ها و گرفتاري ها و همچنين در تمام شادي ها و آرامش ها با شما ، بلکه عين شما هستيم. 
مگر ممکن است پيرو حقيقي، در صلح و آرامش با اهل بيت بوده و در جنگ و محاربه، بي تفاوت و يا رو در روي آنها باشد و مگر ممکن است شيعه راستين، در جنگ با آن بزرگواران بوده و در صلح به مخالفت با آنان برخيزد، هرگز اين چنين نيست؛ زيرا معناي حقيقي شيعه، پيروي در تمام چهره ها است و پيرو واقعي، روحش با امام خود، يکي مي شود، لذا صلح امام صلح او، جنگ امام، جنگ او مي شود ، چنانکه پيغمبر صلي الله عليه و آله پس از آن که خامس آل عبا را تحت کساء جمع نمود ، فرمود: "اللّهم انّ هؤلاء اهل بيتي و خاصّتي و حامّتي ، لحمهم لحمي و دمهم دمي، يؤلمني ما يؤلمهم و يُحرجني ما يُحرجهم ، انا حربٌ لمن حاربهم و سلمٌ لمن سالمهم و عدوٌّ لمن عاداهم و محبٌّ لمن احبّهم، انّهم مني و انا منهم... ؛ پس آن زماني که تمامي آنان (پنج تن) گرد آمدند و تعداد کامل شد، رسول خدا طرفين عبا را گرفتند و با دست راست خود به سوي آسمان اشاره فرمودند: پروردگارا اينان اهل بيت و خاصان و ياوران منند، گوشت آنان گوشت من و خون آنان خون من است، آنچه که ايشان را بيازارد مرا آزرده است و آنچه که آنان را به زحمت افکند، مرا به زحمت افکنده، هر که با آن بجنگد، با من جنگيده و هر که با آنان در سلم و صلح باشد با من در سلم و صلح است و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني ورزيده و هر که آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته است. من از آنانم و آنان از من. پس پروردگارا صلوات و برکات و رحمت و آمرزش خود را بر من و آنان قرار بده و پليدي را از آنان زدوده، و پاکشان گردان... ."(9)
يعني نتيجه را بيان مي داريم، که نزديکي و اتصال من در حدي است که گويي حقيقت سازش شده ام با کساني که با شما در صلحند و حقيقت جنگ و دشمني شده ام با کساني که با شما در جنگند. 
بابي انت و امّي : پدر و مادر من فداي تو باد. 
باء، در "بابي" براي تفديه (فدا و قرباني شدن) است. و ابي، به معناي پدر من و امي، مادر من است. 
اين جمله "بابي انت و امي" در اصل براي دعاي تفديه آمده است، معناي آن چنين است: اگر بلايي يا آفتي بر تو وارد شود، خداوند، جان پدر و مادر مرا فديه و نگهدار تو کند و در حقيقت اين دعا براي احترام به جلالت و بزرگي طرف مقابل است ، همانند الفاظي که در زمان ما براي احترام بيان مي شود ، مثل فداي تو شوم، قربانت گردم، دورت بگردم و ... در آن زمان نيز اين لفظ را براي احترام و ادب به کار مي بردند والا چه بسا پدر و مادر ما زنده نباشند. 
از طرفي اين لفظ در مورد مخاطب زنده استعمال مي گردد، در حالي که ظاهرا "امام" از دنيا رفته است؛ ولي به نظر ما اولا امام حداقل زنده به حيات ابدي، همانند اموات است، ثانياً، در بسيار از موارد فدا شوند مرده است، چنانکه گاهي ما در مورد فلان کس که از دنيا رفته مي گوييم، فدايش گردم، پس استعمال اين لفظ در اين مقام اشکالي نداشته و معناي آن چنين است که: تو چنان هستي که اگر پدر و مادرم زنده بودند فداي تو مي کردم. 
از طرف ديگر، به کار بردن اين لفظ در مورد امام مي تواند ، معناي بالاتري داشته باشد و آن اين که ما نهايت اتصال وحدت خود را با حضرت بيان مي داريم تا حدّي که کشته شدن آن حضرت ، مردن ما و پدر و مادر ما است. يعني وقتي آن بزرگوار کشته شد؛ من و پدر و مادرم و هر کس که با من است ، هزاران مرتبه کشته و زنده شديم ، چنانکه خود ابي عبدالله فرمود: اليوم مات جدّي رسول الله ، امروز ، جدم رسول خدا کشته شده است و اين در حالي است که در عالم ظاهر پيغمبر صلي الله عليه وآله مدتها قبل ، از دنيا رفته است؛ و ليکن همه معاني بيانگر اين نکته است، که سلسله خداپرستان در رضا و غضب، مردن و زندگي، خوشحالي و ناراحتي، صلح و جنگ و ... يکي هستند.
فراز هفتم:
اصالت خاندان امام حسين عليه السلام
فراز هشتم:
توصيف فرزندان امام حسين عليه السلام
فراز نهم:
اعتقادات شيعه
فراز دهم:
صلوات بر اهل بيت عليهم السلام
 

پي نوشت ها:
1- مصباح المتهجد، شيخ طوسي، ص 730 . 
2- حماسه حسيني، ج 3، ص 121. 
3- سيد هاشم محلاتي، زندگاني امام حسين(علیه السلام)، ص 378. 
4- تاريخ طبري، ج 6، ص 16. 
5- مقتل مقرم، ص 206. 
6- کشف الغمه، ج 2، ص 308. 
7- حماسه حسيني، ج 3، ص 145. 
8- همان، ص 49. 
9- فاطمه زهرا(س) سيد محمدکاظم قزويني، ص 92، به نقل از عوالم الکبير.
منبع: سایت آوینی
گالری:

ورود کاروان اسرای کربلا به مدینه

 

ورود کاروان اسرای کربلا به مدینه

بشير بن حذلم گفت: چون نزديك مدينه رسيديم على بن الحسين فرود آمد و فرمود: بارها بگشودند و خيمه برافراشت و زنان را فرود آورد و گفت: اى بشير خداى پدرت را رحمت كند كه شاعر بود تو نيز شعر گفتن توانى؟ گفت: آرى يا ابن رسول اللّه من نيز شاعرم. حضرت فرمود: به شهر مدينه رو و خبر مرگ ابى عبد اللّه را بگوى. بشير گفت: بر اسب خويش سوار شدم و تازان رفتم تا به مدينه رسيدم و به مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آمدم و آواز به گريه بلند كردم و اين شعر از انشاى خود گفتم:
 يا اهل يثرب لا مقام لكم بها      
 قتل الحسين فادمعى مدرار
الجسم منه بكربلاء مضرج        
 و الرّأس منه على القناة يدار
بشير گفت: گفتم اين على بن الحسين عليهما السّلام است با عمّها و خواهران پيرامون شهر شما و نزديك منازل شما فرود آمده است من فرستاده اويم سوى شما و جاى او را به شما نشان مى‏ دهم پس در مدينه هيچ زن پرده ‏نشين نماند مگر از خانه بيرون آمد زارى و شيون كنان و من نديدم مرد و زن گريان بيش از آن روز و نه روزى تلختر بر مسلمانان از آن و كنيزكى ديدم بر حسين عليه السّلام زبان گرفته بود و مى ‏گفت:
 نعى سيّدى ناع نعاه فاوجعا      
و امرضنى ناع نعاه فافجعا
  فعينى جودا بالدّموع و اسكبا    
 وجودا بدمع بعد دمعكما معا
على من دهى عرش الجليل فزعزعا      
 فاصبح هذا المجد و الدّين اجدعا
على ابن نبىّ اللّه و ابن وصيّه  
و ان كان عنّا شاحط الدّار اشسعا
يعنى: «خبر مرگ مولاى مرا داد خبر دهنده اى پس دل را به درد آورد و چون آن خبر داد مرا بيمار ساخت و اندوهگين كرد. پس اى دو ديده من اشك بريزيد و بسيار بريزيد بازهم اشك بريزيد و با هم اشك بريزيد. بر آن كسى كه مصيبت او عرش خداى بزرگ را به لرزه آورد پس اين مجد و بزرگى و دين ناقص و خوار گشتند. گريه كن بر پسر دختر پيغمبر و جانشين او. اگر چه منزل و سراى او از ما سخت دور است».
آنگاه گفت: اى خبرگزار اندوه ما را براى حسين عليه السّلام تازه كردى و زخمهايى كه التيام نيافته بود باز بكاويدى تو كيستى؟ گفتم: بشير بن حذلم مولاى من على بن الحسين عليهما السّلام مرا فرستاد و او در فلان جا با عيال و زنان ابى عبد اللّه عليه السّلام فرود آمد. پس از من جدا گشتند و پيشتر از من‏ بدان موضع روانه شدند و من اسب را زدم تا بازگردم ديدم همه جاها و راهها را گرفته ‏اند از اسب فرود آمدم و گام بر گردن مردم نهادم تا نزديك خيمه رسيدم. على بن الحسين عليهما السّلام به درون خيمه بود بيرون آمد و دستمالى در دست داشت سرشك بدان پاك مى‏ كرد و پشت سر او خادمى كرسى در دست داشت بگذاشت و آن حضرت بر آن نشست و گريه گلوى او گرفته بود و خويشتن‏دارى نمى ‏توانست و آواز مردم به گريه بلند شد و زنان و كنيزان ناله و زارى مى ‏كردند و مردم از هر طرف دلدارى و سر سلامتى مى‏ دادند و آن زمين يكباره فرياد بود پس به دست اشاره فرمود خاموش باشند جوشش آنها فرو نشست پس گفت:
 «الحمد للّه ربّ العالمين مالك يوم الدّين بارئ الخلائق اجمعين الّذي بعد فارتفع في السّماوات العلى و قرب فشهد النّجوى نحمده على عظائم الامور و فجائع الدّهور و الم الفجائع و مضاضة اللواذع و جليل الرّزء و عظيم المصائب الفاظعة الكاظّة الفادحة الجائحة ايّها القوم انّ اللّه و له الحمد ابتلانا بمصائب جليلة و ثلمة في الاسلام عظيمة قتل ابو عبد اللّه الحسين و سبى نساؤه و صبيته و داروا برأسه في البلدان من فوق عال السّنان و هذه الرّزيّة الّتى لا مثلها رزيّة ايّها النّاس فأيّ رجالات منكم تسرّون بعد قتله أم اىّ فؤاد لا تحزن من اجله ام أيّة عين منكم تحبس دمعها و تضنّ عن انهمالها فلقد بكت السّبع الشّداد لقتله و بكت البحار بامواجها و السّماوات باركانها و الارض بارجائها و الاشجار باغصانها و الحيتان و لجج البحار و الملائكة المقرّبون و اهل السّماوات اجمعون يا ايّها النّاس اىّ قلب لا ينصدع لقتله ام اىّ فؤاد لا يحنّ اليه ام اىّ سمع يسمع هذه الثّلمة الّتى ثلمت في الاسلام و لم يصمّ ايّها النّاس اصبحنا مطرودين مشرّدين مذودين و شاسعين عن الامصار كانّا اولاد ترك و كابل من غير جرم اجترمناه و لا مكروه ارتكبناه و لا ثلمة في الاسلام ثلمناها ما سمعنا بهذا في آبائنا الاوّلين ان هذا الّا اختلاق و اللّه لو انّ النّبىّ تقدّم اليهم في قتالنا كما تقدّم اليهم في الوصاية بنا لما ازدادوا على ما فعلوا بنا فانّا للّه و انّا اليه راجعون من مصيبة ما اعظمها و اوجعها و افجعها و اكظّها و افظعهما و امرّها و افدحهما فعند اللّه نحتسب فيما اصابنا و ما بلغ بنا فانّه عزيز ذو انتقام».
ترجمه: «سپاس خداى را كه پروردگار اهل جهان است و مالك روز جزا، آفريننده همه آفريدگان، آنكه بلند است و بر آسمانهاى افراشته مستولى و نزديك است چنان كه سخنان آهسته را مى‏شنود او را سپاس گوييم بر سختى‏هاى بزرگ و آسيب‏هاى روزگار و آزار مصائب دلخراش و گزش بلاهاى جانسوز و اندوه بزرگ و مصيبت عظيم رسواكننده و رنج‏آور و گران و بنياد كن.
اى مردم خداوند تبارك و تعالى و له الحمد ما را به مصائب عظيم بياموزد و رخنه بزرگ در اسلام پديد آمد ابو عبد اللّه الحسين كشته شد و زنان و فرزندان او اسير گشتند و سر او را در شهرها بر نيزه بگردانيدند اين مصيبتى است كه مانند آن هيچ مصيبت نيست؛ كدام يك از مردان شما پس از كشتن او شادى نمايد و كدام دل است كه براى او اندوهگين نشود و كدام چشم است سرشك خود را نگاهدارى تواند و از ريزش بازدارد آسمانها به آن سختى براى كشتن او بگريستند و درياها با امواج و آسمانها با اركان و زمين از همه جوانب و درختان با شاخها و ماهيان و انبوه آب درياها و فرشتگان مقرب همه و اهل آسمانها بگريستند! اى مردم كدام دل از كشتن او نشكافد و كدام قلب براى او ناله سر ندهد و كدام گوش است كه داستان اين رخنه كه در اسلام پديد آمد بشنود و كر نشود! اى مردم ما آواره شديم و رانده و دور از خانمان از وطن جدا مانده مانند بردگان ترك و كابل نه گناهى كرده بوديم و نه ناپسندى مرتكب شده يا رخنه در اسلام آورده: «ما سمعنا بهذا في آبائنا الاوّلين ان هذا الاختلاق».
به خدا قسم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اگر به جاى آن وصيتها به كشتن ما امر مى‏فرمود بيش از اين كه با ما كردند نمى‏ كردند إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ [بقره،264] چه مصيبت بزرگ و دردناك و دلخراش و سخت و رسوا و تلخ و بنياد كن است از خداى چشم داريم اجر اين مصيبت را كه به ما رسيد كه او غالب و منتقم است». 
 راوى گفت: صوحان بن صعصعة بن صوحان برخاست و زمين‏گير بود و عذر خواست از تخلّف براى رنج پاى خويش امام عليه السّلام عذر او را بپذيرفت و نيكو گمانى نمود و شكر گفت و رحمت بر پدرش فرستاد.
جزرى و ابن صبّاغ مالكى گفتند: يزيد مردى امين با خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از شام روانه مدينه كرد و سواران چند همراه ايشان بفرستاد.
و در اخبار الدّول گويد: اين مرد نعمان بن بشير بود با سى مرد آنها را فرستاد شبانه با آنها مى‏رفت و اهل بيت پيشتر بودند چنان كه چشم او ايشان را مى‏ديد و چون در منزل فرود مى ‏آمدند او و همراهان دورتر بار مى‏ گشودند و برگرد ايشان مانند پاسبان بودند و نعمان از حوايج ايشان مى‏ پرسيد و مهربانى مى‏ كرد تا به شهر مدينه در آمدند پس فاطمه دختر على بن ابى طالب عليه السّلام با خواهرش زينب گفت: اين مرد با ما نيكى كرد آيا بينيد كه چيزى به وى صلت دهيم؟ زينب گفت: به خدا قسم كه چيزى نداريم جز اين زيورها پس دو دست بند و دو بازو بند خويش را بيرون آورده براى نعمان فرستادند و عذر خواستند نعمان همه را بازگردانيد و گفت: اگر من خدمت شما براى دنيا كرده بودمى اين صلت پذيرفتمى و مرا كافى‏ بود اما من اين خدمت براى خدا كردم و قرابت شما با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.
و زوجه حسين عليه السّلام رباب دختر امرؤ القيس مادر دخترش سكينه با او بود و با اسرا او را به شام بردند و به مدينه بازگشت اشراف قريش او را خواستند نپذيرفت و گفت: پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ديگرى را به پدر شوهرى خود نمى‏پسندم و يك سال پس از آن بزيست و زير سقف نرفت تا فرسوده گشت و از اندوه بدرود زندگانى گفت.
و بعضى گويند: يك سال در كربلا بر سر قبر شوهر بماند پس از آن به مدينه رفت و از اندوه در گذشت.
 در بعض مقاتل است كه امّ كلثوم چون روى به مدينه داشت مى‏گريست و ابياتى مى‏خواند كه از جمله آنها اين است:
مدينة جدّنا لا تقبلينا  
 فبالحسرات و الاحزان جينا
الا فاخبر رسول اللّه عنّا          
بانّا قد فجعنا في ابينا
خرجنا منك بالاهلين جمعا        
رجعنا لا رجال و لا بنينا
 و كنّا في الخروج بجمع شمل    
  رجعنا بالقطيعة خائفينا
  و مولانا الحسين لنا انيس      
  رجعنا و الحسين به رهينا
 فنحن الضائعات بلا كفيل      
 و نحن النّائحات على اخينا
  الا يا جدّنا قتلوا حسينا      
 و لم يرعوا جناب اللّه فينا
  الا يا جدّنا بلغت عدانا      
مناها و اشتفى الاعداء فينا
  لقد هتكو النّساء و حمّلوها    
 على الاقتاب قهرا اجمعينا
 مؤلف گويد: ابيات بسيار است از ترس اطاله همه آنها را نياورديم.
 راوى گفت: امّا زينب دو جانب در مسجد را به دست گرفت و فرياد زد: اى جدّاه خبر مرگ برادرم حسين را آوردم. و زينب هرگز اشكش نمى‏ ايستاد و گريه و ناله سبك نمى ‏كرد و هرگاه على بن الحسين عليهما السّلام را مى ‏ديد اندوهش تازه‏ تر مى ‏شد و غمش افزوده ‏تر مى‏ گشت.
سيّد رحمة اللّه گفت: از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده است كه:
امام زين العابدين عليه السّلام چهل سال بر پدرش بگريست روزها روزه بود و شبها به بندگى خداى ايستاده چون هنگام افطار مى‏ شد غلام وى خوردنى و آشاميدنى مى‏آورد و نزد او مى ‏نهاد و مى‏ گفت: اى سيد من تناول فرماى. امام مى ‏فرمود: پسر پيغمبر را گرسنه كشتند پسر پيغمبر را تشنه كشتند و چند بار تكرار مى‏ كرد و مى‏ گريست تا خوردنى خود را به سرشك خويش تر مى‏ ساخت و آب را به‏ اشك مى ‏آميخت و همچنين بود تا به رحمت حق پيوست.
مترجم گويد: گاه باشد كه اسم عدد را مجازا بر مقدارى نزديك به آن اطلاق كنند و اين از قواعد لغت و فصاحت خارج نيست؛ مثلا چيزى نزديك ده من است به تقريب گويند ده من؛ و گروهى نزديك هزار نفرند گويند هزار نفر به تقريب، مگر حشويه كه مجاز را در قرآن روا ندانند.
و بعض عوام كه از مجاز چيز ديگر مى‏ فهمند و پندارند امام عليه السّلام مجاز در كلام خويش نياورد با آنكه خدا و پيغمبر مجاز در كلام آورند چون باشد كه امام مجاز نگويد: گوييم رحلت امام زين العابدين عليه السّلام- چنان كه شيخ طوسى در كتاب تهذيب و ديگران گفته‏اند- در سال 95 بود سى و چهار سال پس از واقعه عاشورا و سى و چهار سال به چهل سال نزديك است امام جعفر صادق عليه السّلام به تقريب چهل فرمود و از آن سى و چهار خواست.
و اينكه فرمايد: آن حضرت همه روز روزه بود و همه شب به عبادت ايستاده نيز به تغليب و مجاز است؛ يعنى غالبا روزه بود چون روزه بعض ايام حرام است و بعضى مكروه و نيز صوم دهر مطلقا مرجوح است.
باز به ترجمه كلام سيد بازگرديم: يكى از موالى و بستگان آن حضرت حكايت كرد كه روزى به صحرا بيرون رفت و من در پى او رفتم او را يافتم بر سنگى درشت پيشانى نهاده است و من ناله و گريه او را مى ‏شنيدم و هزار بار گفت: «لا اله الّا اللّه حقّا حقّا لا اله الّا اللّه تعبّدا و رقّا لا اله الّا اللّه ايمانا و صدقا».
پس سر از سجده برداشت و محاسن و روى او را ديدم از سرشك ديده‏تر بود گفتم: يا سيدى وقت آن نرسيده است كه اندوه تو تمام شود و گريه تو اندك گردد؟ با من گفت: ويحك يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم پيغمبر و پيغمبرزاده بود و دوازده فرزند داشت خداوند يكى از آنها را ناپديد كرد موى سرش از اندوه سپيد شد و پشتش از غم خم گشت و ديده ‏اش از گريه نابينا شد با آنكه فرزندش در جهان زنده بود و من پدر و برادر و هفده نفر از خاندان خود را از دست دادم ديدم كشته و افتاده بودند چگونه اندوه من به آخر رسد و گريه‏ ام اندك شود؟
 شيخ ابو جعفر طوسى- رحمه اللّه- باسناده از خالد بن سدير روايت كرده است كه گفت:
امام صادق عليه السّلام را پرسيدم از مردى كه جامه خويش را بر مرگ پدر و مادر و برادر و يكى از خويشان خود بدرد فرمود: باكى نيست موسى بن عمران بر برادرش هارون عليهما السّلام جامه چاك زد و نبايد مرد بر مرگ فرزند و نه شوهر بر مرگ زن جامه بدرد امّا زن مى‏تواند بر مرگ شوهر جامه چاك كند. تا اينكه فرمود: دختران فاطمه عليها السّلام گريبان بر حسين عليه السّلام دريدند و لطمه‏ بر رخسار زدند و بر مثل حسين سزاوار است لطمه بر روى زدن و گريبان دريدن.
از دعائم الاسلام از جعفر بن محمد عليهما السّلام روايت است كه فرمود: يك سال بر حسين عليه السّلام نوحه كردند هر روز و هر شب و سه سال از آن روزى كه آن مصيبت بر آن حضرت رسيد.
مترجم گويد: دعائم الاسلام تصنيف قاضى نعمان مصرى است كه شرح حال او در ذيل قصّه شهادت زاهر مولى عمرو بن الحمق گذشت و عبارت منقول اندكى ابهام دارد.
برقى روايت كرده است كه: چون حسين عليه السّلام شهيد شد زنان بنى هاشم پلاس سياه در بر كردند و از گرما و سرما رنجى نمى ‏ديدند و على بن الحسين عليهما السّلام براى آنها طعام ماتم مى‏ ساخت.
 ثقة الاسلام كلينى- رحمه اللّه- از ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام روايت كرده است كه: چون حسين عليه السّلام كشته شد زوجه كلبيّه او يعنى رباب ماتم گرفت بر او مى ‏گريست و زنان و كنيزان با او مى‏ گريستند تا ديگر اشك در چشم آنها نماند و در آن ميان ديدند كنيزكى اشكش روان است او را بخواند و با او گفت: چون است كه در ميان ما اشك تو تنها روان مانده است؟ گفت: هرگاه كه مانده م ى‏شوم شربتى سويق مى ‏نوشم. آن زن بفرمود خوردنى ساختند و سويق‏ها آماده كردند بخورد و بياشاميد و بخورانيد و بنوشانيد و گفت: مى ‏خواهم بدين خوردن نيرو تازه كنيم بر گريستن بر حسين عليه السّلام.
و هم فرمود كه: براى آن زوجه كلبيّه چند مرغ اسفرود (باغرى‏قره) تحفه آوردند. زن گفت:
اينها چيست؟ گفتند: فلانى ارمغان فرستاده است تا در طعام ماتم حسين عليه السّلام به كار برى. گفت:
ما عروسى نداريم تا مرغ بريان خوريم اينها به چه كار ما آيند. پس بفرمود از سراى براندندشان چون بيرون رفتند ديگر كسى آنها را نديد گويى ميان آسمان و زمين پرواز كردند اثرى از آنها مشاهد نشد.
و از حضرت صادق عليه السّلام روايت است كه: هيچ زن هاشميه سرمه به چشم نكشيد و خضاب نكرد و از هيچ سراى هاشمى دود برنخاست تا پنج سال بگذشت و عبيد الله زياد- لعنه اللّه- كشته شد.
 از تاريخ ذهبى نقل است كه: در سال 352 روز عاشورا معزّ الدوله اهل بغداد را ملزم كرد كه مجلس سوگوارى سازند و بر حسين عليه السّلام نوحه كنند و بفرمود بازارها را بستند و پلاسهاى سياه بياويختند و هيچ آشپز خوردنى نپخت و زنان شيعى رويهاى خود را سياه كرده بيرون آمدند لطمه بر روى زنان و نوحه ‏خوانان و چند سال اين كار كرد.
و از تاريخ ابن وردى است كه: در سال سيصد و پنجاه و دو معزّ الدوله بفرمود نوحه كنند و لطمه زنند و زنان موى پريشان كنند و رويها به سياهى بيندايند بر حسين عليه السّلام، و اهل سنت از منع آن عمل فرو ماندند كه دولت در دست شيعه بود.
...
از زينب برادرزاده وى نقل است كه گفت: عمّه خود را چهل سال خدمت كردم نديدم شبى بخوابد و روزى افطار كند گفتم: آيا بر خود ترحّم نمى‏كنى؟ گفت: چه ترحّم كنم كه گردنه‏ها در پيش است و جز رستگاران از آن نگذرند.
و روايت كرده‏ اند كه: در مصر همسايه‏اى داشت يهودى زن او به حمّام مى‏رفت دخترى زمينگير داشت براى تنهايى او را به خانه نفيسه برد كه ملول نشود تا از حمام بازگردد از آب وضوى او قطراتى به آن دختر رسيد شفا يافت بالجمله چنان بود كه عروس امام جعفر صادق عليه السّلام چنان بايد.
و ابن خلّكان گويد: با شوهرش اسحاق به مصر آمد. و بعضى گويند: قدوم او به مصر در سال 193 بود و چون مردم مصر آن كرامت از وى بديدند قصد زيارت او كردند. وفاتش در سال 208 است و به اتّفاق مورّخين در مصر مدفون شد.
و گويند: شافعى بدو تبرّك مى‏جست و از او دعا مى ‏خواست و امّ كلثوم كه قبرش در قاهره است دختر قاسم بن امام صادق عليه السّلام است.
و سيّد شبلنجى اخبار سيّده نفيسه را با جماعتى از سادات اهل بيت در كتاب نور الابصار آورده است و مناسب است شيعيان به آن قبور متبرّكه توسّل جويند؛ و گاهى در موسم حج به زيارت آنها روند تا به بركت آنها مذهب تشيّع در مصر هم رواجى گيرد و مردم مصر شيعيان را ببينند و بشناسند و ندانسته تهمت‏هاى ناروا به آنها نزنند چنان كه به مناسبت قبور اهل بيت در دمشق گروهى شيعه در آنجا تجمّع كردند و به بركت آن مزارات قوّت گرفتند.
باز به ترجمه كتاب بازگرديم. از ابى ريحان بيرونى در آثار الباقيه نقل شده است كه: روز عاشورا را متبرّك مى‏شمردند تا قتل حسين عليه السّلام در آن روز اتّفاق افتاد و با آن حضرت و اصحاب او كارى كردند كه جفاكارترين مردم در هيچ امّت روا ندارد از كشتار و تشنگى و شمشير و سوختن و سر بر نيزه زدن و اسب تاختن، پس آن را شوم شمردند. اما بنى اميّه جامه نو پوشيدند و زيور كردند و سرمه كشيدند و عيد گرفتند و وليمه و مهمانيها دادند و شيرينها و طعامهاى خوش خوردند و مردم در ايّام دولت آنها بر آن رسم بودند پس از آن هم بر آن طريقه ماندند. اما شيعه نوحه و زارى مى‏ كنند و به اندوه مى‏ گريند و در مدينة السلام و غير آن از شهرهاى ديگر اظهار غم مى‏ كنند و به زيارت تربت مسعوده مى‏ روند و عامه مردم چيز نو خريدن و نو كردن متاع و كالاى خانه را در اين روز شوم دارند.

منبع: دمع السجوم / ترجمه نفس المهموم‏، شیخ عباس قمی، ترجمه علامه شعرانی، (قم: هجرت، 1381)، صص434-445.

 

ویژه نامه اربعین حسینی - ندای وحی





 




سلام بر حسين و اربعينش،
سلام بر زينب و اندوه جانکاهش
سلام بر اشکهاي غريبانه سيد الساجدينش
سلام بر اربعين و زائرانش!
سلام بر کاروانيان به سوگ نشسته
كه به سوغات بر مزار كشتگان،
عشق بردند
واندوه را به مويه نشستند.
يا ثار الله و ابن ثاره
به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت،
اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم،

بازگشت به سجده گاه عشق

بازگشت به سجده گاه عشق


کاروان خاطرات، بازگشته است

از جایی که چهل روز گذشته است

از ماتم‏های سرخ،

از عطش‏های پرپر شده.

این آتشیادها،

چهل روز چون اسبان تاخته‏اند بر پیکر صبر آنان.

بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول،

رسیده‏اند به نقطه‏ای از آغاز؛

به نگاه‏های در خون شناور،

به گلوهای بریده شده در دلِ تشنگیِ دشت.

کاروانِ اربعین، با خطبه‏های گریه،

از شام رسوا برگشته است

و تصاویر جراحت،

در سوزنده ‏ترین بیان قاب می‏شود

و در سوزنده‏ترین بیابان.

بغل بغل شعله ریخته می‏شود در صحرا.

دوبیتی ‏های پرلهیب،

سطح مصیبت‏زده دشت را گلگون‏تر می‏کند.

اکنون چهل روز از آن سیل عطش، سپری شده است.

قافله ‏ای زخم خورده،

وارد سرزمین چهلمین روز می‏شود.

اینان اربعین را با خود آورده‏اند؛

با نقل خاطرات قطعه قطعه شده.

دنیای ادب نیز گل و ستاره آورده است

که به پای سربلندی‏شان بریزد.

سلام بر استواری غیرقابل ترسیم شما!

سلام بر آن گام ‏های شکیباتان

که جاده‏های دراز شام را خسته کرد!

هر سال، چشمان غم بار اربعین که می‏آید،

اطراف ما پر می‏شود از هیئت‏های مذهبی التماس

و دسته دسته گل‏های اشک.

هر سال اربعین،

از لابه‏لای واژه‏های مذاب مداحان،

دل‏های آسمانی شما دیده می‏شود

و علم‏های ما از هوش می‏روند.

لباس‏های مشکی تقویم،

بوی قتلگاه می‏گیرند.

اربعین! به یاد روشنیِ شما شمع‏گونه می‏سوزیم

و گریه سر می‏دهیم

برای فاصله‏های خود و زجرهای شما.

خوشا زندگی در این گریستن و مردن‏های پیاپی!

خوشا گریستن برای داغ‏های زینب علیهاالسلام ،

برای مصیبت‏های سجاد علیه‏السلام ،

برای بی‏تابی بچه ‏های آسمان!

سلام بر اربعین که عاشورایی دیگر

از گریه را برای ما به راه می‏اندازد!

من برای گریستن، به آغوشت محتاجم



اربعین چه روزی است؟

 
اربعین حسینی

اربعین چه روزی است؟

به ياد کربلا دل‏ها غمين است

دلا خون گريه کن چون اربعين است

باز دگر بـاره رســيــد اربـعـيــن

جوش زند خـون حـسـيـن از زمين

شـد چـهـلـم روز عــزاي حـسـيــن

جــان جــهــان بـــاد فداي حـسين .

زيارت جابر در روز اربعین

نخستین زائر امام حسین علیه السلام

جابر بن عبدالله انصاري که از صحابه پيامبر اسلام (ص) است به عنوان نخستين زائر امام حسين (ع) شناخته مي‌شود. او در اولين چهلم شهادت امام حسين (ع) در سال ?? ه‍.ق به همراه  عطيه عوفي به کربلا آمد و قبر امام حسين (ع) را زيارت کرد. 
جابر کیست؟
  • جابر فرزند شهید است و پدرش را در جنگ احد از دست داده است.
  • جابر یکی از پیروان مقاوم و شجاع و از یاران مخلص رسول خدا (ص) بود که بارها رسول خدا (ص) به وی عنایت، و برای او دعا کرد. جابر خود نقل کرده است: «پیامبر اکرم (ص) در «لیله البعیر» 25 بار برایم طلب استغفار کرد».
  • جابر در زمان خلفا عمامه ی سیاه می بست و در کوچه های مدینه با وجود خفقان سیاسی این حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را که شنیده بود فریاد می زد: علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر: علی بهترین مردمان است و هر کس از پذیرفتن این مطلب سر باز زند کافر شده است.
  • جابر در جنگ صفین کنار امیرالمؤمنین با رشادت جنگیده است.
  • جابر کسی است که ابا عبدالله فرمود: هرکس دوست دارد به مردی از اهل بیت بنگرد به جابر نگاه کند. گواهی می دهم من این سخن را از زبان رسول خدا شنیدم.
  • جابر کسی است که پیغمبر به او فرمود تو آن قدر عمر خواهی کرد که فرزندم باقر را دریابی. جابر سلام من را به او برسان!
  • جابر کسی است که امام محمد باقر فرمود: جابر در زندگی اش دروغ نگفته است.
  • جابر در زمان امام حسین علیه اسلام چنان جایگاه رفیعی در بین مردم داشت که کوچک‌ترین حرکت او نیز مورد توجه قرار می گرفت.
  • کاری که در اولین اربعین حسینی، این پیرمرد با وجود کهولت و نابینایی اش در آن سن و سال انجام داد؛ کار بزرگی بود که تاریخ هیچ گاه آن را فراموش نمی کند.

ماجراي زيارت جابر

«عطيه عوفي‌» مي‌گويد: من با جابر بن عبد الله انصاري به زيارت قبر حسين(عليه السلام)رفتم. وقتي به کربلا رسيديم ، جابر نزديک شط فرات رفت، غسل کرد. قطيفه‌اي به کمر بست و قطيفه‌اي ديگر بر دوش افکند. سپس کيسه‌اي‌که همراهش بود، گشود و از آن آرد «سعد» (ريشه خوشبوي کوفي) برون آورد و خود را خوشبو کرد. سپس به طرف مرقد شريف امام‌حسين(عليه السلام)حرکت کرد; در حالي که مشغول ذکر خدا بود، خود را نزديک قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسين(عليه السلام)برسان تا آن را لمس کنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامي که دستش به‌ خاک مرقد حسين(عليه السلام)رسيد، از شدت اندوه بيهوش شد و به روي قبر افتاد. من بر وي آب پاشيدم. وقتي به هوش آمد، سه بار گفت: ياحسين! ياحسين! ياحسين! سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه‌» آيا دوست ‌جواب دوستش را نمي‌دهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهي که خون از رگهاي گلويت ‌بر سينه و شانه‌ات فرو ريخته و ميان سر و بدنت جدايي‌افتاده است!

سخن جابر بر مزار شهدای کربلا

پس از زیارت مزار ابا عبدالله، جابر به همراه عطیه به سمت مزار شهدا رفت و گفت:
السّلام علیکم ایتها الارواح التی حلّت بفناء قبر الحسین و انا خت برجله و...
سلام بر شما که در راه حسین و در رکاب حسین شهید شدید. نماز را به پا داشتید و زکات پرداختید و امر به معروف و نهی از منکر کردید و آن قدر خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید.
سپس گفت به خدایی که محمد را به پیامبری برگزید سوگند، ما نیز در آنچه (شما شهدا) انجام دادید، شریکیم.
عطیه شگفت زده از این سخن گفت: ای جابر چگونه؟ در حالی که ما در این دشت فرود نیامدیم و از کوهی بالا نرفتیم و شمشیری نزدیم اما این گروه سر از بدنشان جدا شده و فرزندانشان یتیم و همسرانشان بیوه شده اند.
جابر فرمود: ای عطیه، من از رسول خدا شنیدم که فرمود:
هرکس گروهی را دوست بدارد با آنان محشور می شود و هرکس فعل وکار قومی را دوست داشته باشد در آن شریک است.
به خدا سوگند نیت من و یارانم همان نیتی است که امام حسین و یارانش بر آن بودند.

زیارت اربعین

از نشانه های مومن
امام حسن عسکری (ع):
علامات المؤمن خمس:  صلاة الخمسين و زيارة الأربعين و التختم في اليمين و تعفير الجبين و الجهر ببسم الله الرحمن الرحيم. 
مؤمن پنج نشانه دارد: اقامه پنجاه ركعت نماز (مجموع واجبات و مستحبات)، خواندن زيارت اربعين، انگشتر در دست راست كردن، در سجده پيشاني بر خاك نهادن و بسم الله الرحمن الرحيم را (در نماز) بلند گفتن.
(وسائل الشيعة، ج 10، ص 373)
چهل روز گریه بر حسین (ع)
امام صادق(ع):
«یا زُرارَة! إِنَّ السَّماءَ بَکَتْ عَلی الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أرْبَعینَ صَباحاً بِالسَّواءِ وَ إِنًّ الشَّمْسَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحَمْرَةَ... وَ إِنَّ الْمَلائکَةَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً عَلَی الْحُسَینِ(ع)؛
 ای زراره، آسمان چهل روز بر حسین (ع) خون گریه کرد و زمین چهل روز برای عزای آن حضرت گریست به تیره و تار شدن و خورشید با کسوف و سرخی خود چهل روز گریست... و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند».
(مستدرک الوسائل/ج10/ص314)
ثواب زیارت امام حسین (ع)
امام باقر(ع):
«زِیارَةُ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ (ص) وَ زِیارَةُ قُبُورِ الشُّهَداءِ وَ زِیارَةُ قَبْرِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی (ع) تَعْدلُ حَجَّةًمَبْرُورَةً مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ؛
 زیارت قبر رسول خدا و زیارت مزار شهیدان و زیارت مرقد امام حسین (ع) معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا (ص) به جا آورده شود.
(مستدرک ال وسائل/ج1/ص266)
زيارتنامه اربعين
زيارت حضرت امام حسين عليه السلام در روز اربعين، زيارتى است كه شيخ طوسي در دو كتاب‏ تهذيب و مصباح از صفوان جمّال روايت كرده، كه صفوان گفت: مولايم امام صادق عليه السّلام درباره زيارت‏ اربعين به من گفت: هنگامى‏ كه قسمت قابل توجهى از روز برآمده، اين زيارت را بخوان.

برخي از فرازهاي زيارت اربعين

السَّلاَمُ عَلَى أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ‏
سلام بر آن اسير غم و اندوه و مصايب سخت عالم و كشته آب چشمان
وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلاَلَةِ
و خون پاكش را در راه تو به خاك ريخت تا بندگانت را از جهالت و حسرت و گمراهى نجات دهد
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ‏
و باز گواهى ميدهم كه تو به عهد خدا وفا كردى و در راه خدا همه عمر جهاد كردى تا هنگام رحلتت فرا رسيد
أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلاَبِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ (الطَّاهِرَةِ)
گواهى مى‏ دهم كه تو نورى در اصلاب پدران عالي رتبه و ارحام مادران پاك طينت بودى
 

 

پیاده روی اربعین

Image result

پیاده روی اربعین

ثواب پياده‌‌رفتن به زيارت سيدالشهدا (ع)
امام صادق (ع):
کسى که با پاي پياده به زيارت امام حسين (ع) برود، خداوند به هر قدمى که برمى‏دارد يک حسنه برايش نوشته و يک گناه از او محو مى‏فرمايد و يک درجه مرتبه‏اش را بالا مى‏ برد، وقتى به زيارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موکل او مى‏‌فرمايد که آنچه خير از دهان او خارج مي‌شود را نوشته و آنچه شر و بد است را ننويسند و وقتى برگشت با او وداع کرده و به وى مى‏‌گويند: اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزيده شد و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل‌بيت رسولش هستي، به خدا قسم! هرگز تو آتش را به چشم نخواهي ديد و آتش نيز هرگز تو را نخواهد ديد و تو را طعمه خود نخواهد کرد. (کامل الزيارات ص134)
ثواب زیارت امام حسین (ع) با پای پیاده
امام صادق (ع) به حسين بن ثوير فرمود:
ای حسین! كسى كه از منزلش بيرون آيد و قصدش زيارت قبر حضرت حسين (ع) باشد؛ اگر پياده رود خداوند منّان به هر قدمى كه برمى‏ دارد يك حسنه برايش نوشته و يك گناه از او محو مى‏ فرمايد تا زمانى كه به حائر برسد و پس از رسيدن به آن مكان شريف حق تبارك و تعالى او را از رستگاران قرار مى‏ دهد تا وقتى كه مراسم و اعمال زيارت را به پايان برساند كه در اين هنگام او را از فائزين محسوب مى‏فرمايد تا زمانى كه اراده مراجعت نمايد در اين وقت فرشته‏اى نزد او آمده و مى‏ گويد:رسول خدا (ص) سلام رسانده و به تو مى‏ فرمايد:از ابتداء عمل را شروع كن، تمام گناهان گذشته ‏ات آمرزيده شد. ( كامل الزيارات / ترجمه ذهنى تهرانى، ص: 432)
کمترین ثواب و اجر زیارت اباعبدالله:
عبد اللَّه بن هلال نقل می کند که محضر امام عليه السّلام عرض كردم: فدايت شوم كمترين ثواب و اجرى كه براى زائر قبر حضرت امام حسين عليه السّلام مى ‏باشد چيست؟
حضرت فرمودند:
اى عبد اللَّه! كمترين پاداشى كه براى او است اينكه: خداوند متعال خود و اهلش را حفظ كرده تا به خويشانش باز گردد و وقتى روز قيامت شد خداوند متعال حافظ او خواهد بود. (كامل الزيارات / ترجمه ذهنى تهرانى، ص: 437)
Image result for ‫پیاده روی اربعین‬‎

تاریخچه راهپيمايي اربعين

مطابق با گزارشهای تاریخی با اينکه زيارت سيد‌الشهدا (ع) در اکثر برهه‌ها به سختي انجام مي‌شد و جان زائران در خطر بود، اما با اين وجود دوستداران امام حسین (ع) عاشقانه خطرات را به جان مي‌خريدند و  به پابوسي امام حسين (ع) در روز اربعين نائل مي‌شدند.
پياده روي اربعين در زمان اهل بيت (ع)
قاضي طباطبايي در کتاب تحقيق درباره اول اربعين سيدالشهداء مي‌نويسد: حرکت به سوي کربلا در روز اربعين از زمان ائمه اطهار (ع) در بين شيعيان رايج بوده است و شيعيان حتي در زمان بني اميه و  بني عباس علیرغم وجود خفقان شدید نيز به اين حرکت مقيد بوده‌اند. 

سنت پياده‌روي اربعين در زمان شيخ انصاري

در برخي از روايات تاريخي بيان شده است که زيارت کربلا با پاي پياده در زمان «شيخ انصاري» (متوفي سال 1281 قمري) رسم بوده است،‌ اما در برهه‌اي از زمان به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود.

احياگر سنت پياده‌روي بعد از شيخ انصاري که بود؟
اين سنت توسط «شيخ ميرزا حسين نوري» دوباره احيا مي‌شود.
محدث نوری، اولين بار در عيد قربان به پياده‌روي از نجف تا کربلا اقدام کرد که 3 روز در راه بود و حدود 30 نفر از دوستان و اطرافيانش، وي را همراهي مي‌کردند. این عالم بزرگوار، از آن پس تصميم گرفت، هر سال اين کار را تکرار کند، ايشان آخرين بار در سال 1319 هجري با پاي پياده به زيارت حرم أباعبدالله الحسين (ع) رفت.
پیاده روی اربعین در 50 سال پیش
نویسنده ادب الطف که در سال ۱۳۸۸ ه‍.ق/ ۱۹۶۷م (سال قبل از روی کار آمدن حزب بعث) منتشر شده، در گزارش خود از اربعین حسینی در کربلا، اجتماع در این مراسم را به اجتماع مسلمانان در مکه مکرمه تشبیه و به حضور هیأت‌های عزاداری اشاره کرده که برخی به ترکی و عربی و فارسی و اردو مرثیه می‌خوانده‌اند. او جمیعت عزادار را بیش از یک میلیون نفر تخمین زده است.
اربعین های خونین در زمان حکومت صدام
با تسلط بعثی‌ها در زمان احمد حسن البکر  بر کشور عراق، رژیم سیاسی این کشور از همان ابتدا سیاست سرکوب شیعیان را در دستور کار قرار داد. از جمله اقدامات خونبار بعثی‌ها منع خشونت آمیز مراسم مذهبی عزاداری شیعیان بود. 
در سال ۱۳۹۷هجری زائرانی که از نجف عازم کربلا بودند، در مسیر کربلا از آسمان و زمین به گلوله بسته شدند. این حادثه به صورت پیاپی در سالهای ۱۳۹۰، ۱۳۹۵، ۱۳۹۶ تکرار شد.[۶]
پیاده روی اربعین پس از صدام
بعد از سقوط نظام بعثی در عراق که مانع عزاداری بود، نخستین بار در سال ۲۰۰۳ میلادی، شیعیان به سوی کربلا حرکت کردند. در آغاز این حرکت تنها دو تا سه میلیون نفر حضور داشتند ولی در سال‌های بعد، تعداد زائران شرکت کننده در این راهپیمایی عظیم به بیش از ده میلیون نفر رسید.

شمار زائران اربعين در سالهای اخیر

توصيه به زيارت اربعين باعث شده شيعيان به ويژه ساکنان عراق، همه ساله از نقاط مختلف عراق به سوي کربلا حرکت کنند. اين حرکت که غالبا به صورت پياده صورت مي‌گيرد؛ يکي از پرجمعيت‌ترين راه پيمايي‌ها در جهان شمرده مي‌شود. 
سال 92: 15 ميليون نفر
سال 93: 20 ميليون نفر (با وجود تهديد هاي داعشي ها)
سال 94: ان شاء الله 40 ميليون نفر (به کوري چشم داعشي ها جهان را حيرت زده مي کنيم)

مسافت پیاده روی:

بر اساس آن ‌چه سایت حج و زیارت ایران اعلام کرده است، میزان مسافت پیاده‌روی حدود ۸۰ کیلومتر است. تعداد ۱۴۵۲ ستون برای راهپیمایان پیش بینی شده که فاصله بین هر ستون ۵۰ متر است یعنی هر ۲۰ ستون معادل یک کیلومتر. برای پیاده روی کل مسیر زمانی در حدود ۲۰ تا ۲۵ ساعت لازم است که با متوسط روزی ۷ تا ۸ ساعت، ۳ تا ۴ روز طول می‌کشد. بهترین زمان شروع سفر نیز ۱۶ صفر است.

چند توصیه برای پیاده روی اربعین

  • سعی کنید وسایل کم وزنی را با خود حمل کنید. نیازی به همراه داشتن غذا یا آب نیست چون مقدار زیادی غذا و آب در مسیر موجود است.
  • به جای همراه داشتن کیف دستی یا کیف خرید، از کوله پشتی سبک استفاده کنید.
  • خانم‌ها بهتر است، پارچه‌ای نرم مشکی مستطیل که جلوی صورت را بگیرد تهیه کرده و کفش دوخته و چیزی شبیه پوشیه درست کنند تا در طول مسیر از سرما و گرد و غبار و سوختگی صورت محافظت شوند. همچنین با این کار به برادران گرامیشان که زائر حسین علیه السلام هستند در طهارت چشم و حفظ بیشتر حال معنوی شان کمک کنند.
  • برای پیاده روی راحت تر، کفشی مناسب و آزاد بپوشید. بهتر است کفشتان بند هم نداشته باشد چون در طول مسیر دایما برای استراحت در موکب‌ها ناچار به در آوردن کفش از پا هستید.
  • امکان گم کردن همراهانتان در طول مسیر وجود دارد؛ بنابراین با توجه به آنتن ندادن موبایلتان در بعضی نقاط همچنین به دلیل ترافیک بالای شبکه از همان ابتدای مسیر شماره ستونی را انتخاب کنید که اگر همراهانتان را گم کردید؛ زمان رسیدن به آن ستون توقف کنند. فقط حواستان باشد شماره‌های رند خیلی شلوغ است و تجمع افراد زیاد است.
  • اگر در نهایت با همه تدابیر همسفرانتان را گم کردید؛ بهتر است آخرین جایی که برای قرار در نظر می‌گیرید ستاد عتبات عالیات ایران در جوار حرم امام حسین(ع) باشد که آدرس این مکان را بیشتر کسبه اطراف حرم می‌دانند.
  • نیازی نیست نگران به پایان رساندن مسیر باشید. در هر جایی تصور کردید که دیگر توانایی ادامه دادن مسیر را ندارید می‌توانید از صدها ون، ماشین و یا اتوبوس‌هایی که در مسیر هستند برای رسیدن به کربلا استفاده کنید.
  • بهتر است چتری سبک به همراه داشته باشید چون باران‌های عراق بسیار سنگین است.
پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله:
إنَّ لِقَتلِ الحُسَينِ حَرارَةً في قُلوبِ المُؤمِنينَ لاتَبرُدُ أبَدا(دانشنامه امام حسين (ع)، ج10، ص32 )
شهادت حسين سلام الله علیه آتشى در دل مؤمنان درانداخته است كه هرگز سرد نخواهد شد .

 

زنان و دختران در قرآن

قرآن


در قرآن نام برخی از زنان و دختران یا صریح آمده و یا با اشاره بیاناتی دارد.
1. مریم: از بین زنان فقط حضرت مریم اسم او در قرآن آمده است اسم حضرت مریم ـ علیه السلام ـ 34 بار در قرآن آمده است.
2. مادر مریم ( همسر حضرت عمران): «إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَكَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی»[1] «یاد كن آن‌گاه كه زن عمران گفت پروردگارا من عهد كردم فرزندی كه در رحم دارم، از فرزندی او را در راه خدمت تو آزاد گردانم این عهد من را بپذیر.
3. صفو دختر حضرت شعیب (زن موسی): «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ »[2] «موسی دید كه یكی از آن دو دختر با كمی حیا باز آمده.»
«قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْن»[3] «شعیب گفت: من اراده آن دارم كه یكی از این دو دخترم را به نكاح تو درآورم.»
4. مادر موسی: «وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی»[4] «و به مادر موسی وحی كردیم.»
5. خواهر موسی: «وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصَّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»[5] «(مادر موسی) به خواهر او گفت: وضع حال او را پیگیری كن او نیز از دور ماجرا را مشاهده كرد در حالی كه بی‌خبر بودند.»
6. آسیه (همسر فرعون): «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»[6] «و خداوند برای مؤمنان زن فرعون (آسیه) را مثل آورد.
7. دختران پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ : «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ»[7] «ای پیامبر به زنان و دختران خود بگو.»
8. دختران لوط: «و قال یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ»[8] «گفت: ای قوم من این‌ها دختران من‌اند برای شما پاكیزه‌ترند.»
9. ساره زن ابراهیم: «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ»[9]؛ زن ابراهیم (ساره) ایستاده بود كه متبسم گردید كه ما آن را به فرزندی به نام اسحاق و پس به یعقوب بشارت دادیم.
10. حواء: «وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّهَ»[10] «و گفتیم ای آدم تو با جفت خود (حواء) دربهشت جای گزینید.»
11. بالقیس: «إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَهً تَمْلِكُهُمْ»[11] «من زنی را دیدم كه بر آنان حكومت می‌كند.»
12. زن ابولهب: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ»[12] «و همسرش درحالی كه هیزم كش دوزخ است.»
13 و 14. زن لوح و زن لوط: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ»[13] «خدا برای كافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد.»
15. زلیخا: «قالَتِ امْرَأَهُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»[14] «در این حال زن عزیز مصر (زلیخا) اظهار كرد كه الآن حقیقت آشكار شد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره‌ آل عمران، آیه 35.
[2] . سوره قصص، آیه 25.
[3] . سوره قصص، آیه 27.
[4] . سوره قصص، آیه 7.
[5] . سوره قصص، آیه 11.
[6] . سوره تحریم، آیه 11.
[7] . سوره احزاب، آیه 59.
[8] . سوره‌هود، آیه 78.
[9] . سوره‌هود، آیه 71.
[10] . سوره بقره، آیه 35.
[11] . سوره‌ نمل، آیه 23.
[12] . سوره مسد، آیه 4.
[13] . سوره تحریم، آیه 10.
[14] . سوره‌یوسف،‌آیه 51.

مثل‌ های قرآنی

قرآن

1. گذشتن شتر از سوراخ: « إِنَّ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِ‏آیاتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّی یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِی الُْمجْرِمِینَ » (اعراف / 40) كسانی كه آیات ما را تكذیب كردند، و در برابر آن تكبر ورزیدند، (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمی‌شود، و (هیچ‌گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اینكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد این گونه، گنهكاران را جزا می‌دهیم.
انفاق با ریاكاری: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ‏آخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ » (بقره / 264) ای كسانی كه ایمان آورده‌اید بخششهای خود را با منت و آزار، باطل نسازید.همانند كسی كه مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق می‌كند، و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمی‌آورد، (كار او) همچون قطعه سنگی است كه بر آن (قشر نازكی از)خاك باشد، (و بذرهایی در آن افشانده شود،) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاكها وبذرها را بشوید) و آن راصاف (و خالی از خاك و بذر) رها كند.آنها از كاری كه انجام داده‌اند چیزی به دست نمی‌آورند، و خداوند، جمعیت كافران را هدایت نمی‌كند.
2. ضعیف و توانا مساوی نیستند: « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُنَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ » (نحل / 75) خداوند مثالی زده:برده مملوكی را كه قادر به هیچ چیز نیست و انسان (با ایمانی)را كه از جانب خود، رزقی نیكو بخشیده‌ایم، و اوپنهان و آشكار از آنچه خدا به او داده، انفاق می‌كند، آیا این دو نفر یكسا‌نند؟شكر مخصوص خداست، ولی اكثر آنها نمی‌دانند.
3. « وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلی مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ » (نحل / 76) خداوند مثالی (دیگر) زده است:دو نفر را، كه یكی از آن دو، گنگ مادرزاد است .و قادر بر هیچ كاری نیست، و سربارصاحبش می‌باشد، او را در پی هر كاری بفرستد، خوب انجام نمی‌دهد، آیا چنین انسانی، با كسی كه امر به عدل و داد می‌كند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است ؟
4. شریكی برای خدا قرار ندهید: « وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَكانٍ سَحِیقٍ » (حج / 31) و هر كس همتایی برای خداقرار دهد، گویی از آسمان سقوط كرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را می‌ربایند، و یا تند‌باد او را به جای دور دستی پرتاب می‌كند.
5. مثل عنكبوت: « مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ » (عنكبوت / 41) مثل كسانی كه غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنكبوت است كه خانه‌ای برای خود انتخاب كرده، در حالی كه سست‌ترین خانه‌ها خانه عنكبوت است اگر می‌دانستند.
6. قدرت حمل روزی: « وَ كَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاكُمْ » (عنكبوت / 60) چه بسا جنبنده‌ای كه قدرت حمل روزی خود را ندارد، خداوند او و شما را روزی می‌دهد.
7. دنیا بازیچه‌ای زود‌گذر: « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً » (حدید / 20) بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سر‌گرمی و تجمل پرستی و فخر فروشی در میان شما و افزون‌طلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی كه محصولش كشاورزان را در شگفتی فرو می‌برد، سپس خشك می‌شود بگونه‌ای كه آن را زرد رنگ می‌بینی، سپس تبدیل به كاه می‌شود.
8. خشوع كوه در مقابل قران:ـ « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ » (حشر / 21) اگر این قرآن رابر كوهی نازل می‌كردیم، می‌دیدی كه در برابر آن خاشع می‌شود و از خوف خدا می‌شكافد اینها مثالهایی است كه برای مردم می‌زنیم، شاید در آن بیند‌یشید.
9. عالمان بی عمل: « مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ » (جمعه / 5) كسانی كه مكلف به تورات شدند ولی حق آن را ادا نكردند، مانند دراز گوشی هستندكه كتابهایی حمل می‌كند، (آن رابه دوش می‌كشد اما چیزی از آن نمی‌فهمد) گروهی كه آیات خدا را انكار كردند مثال بدی دارند.
10. منافقین: « وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَهٌ یَحْسَبُونَ كُلَّ صَیْحَهٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَكُونَ » (منافقون / 4) هنگامی كه آنها را می‌بینی، جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو می‌برد، و اگر سخن بگویند، به سخنانش گوش فرا می‌دهی، اما گویی چوبهای خشكی هستند كه به دیوار تكیه داده شده‌اند، هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود می‌پندارند، آنها دشمنان واقعی تو هستند، پس از آنان بر حذر باش خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف می‌شوند؟
11. پراكندگی مردم در قیامت: « یَوْمَ یَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ » (قارعه / 4) روزی كه مردم مانند پروانه‌های پراكنده خواهند بود.
12. گمراهان: « أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ كانَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ » (زخرف / 40) (ای پیامبر) آیا تو می‌خواهی سخن خود را به گوش كران برسانی، یا كوران و كسانی كه در گمراهی آشكار هستند هدایت كنی؟
13. مثل منافقین و كفار: « مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ » (بقره / 17) مثل آنان، همچون مثل كسانی است كه آتشی افروختند، و چون پیرامون آنان را روشنایی داد، خدا نورشان را برد، و در میان تاریكیهایی كه نمی‌بینند رهایشان كرد.
ـ « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ » (بقره / 18) كرند، لالند، كورند، بنابراین به راه نمی‌آیند.
ـ « أَوْ كَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِیطٌ بِالْكافِرِینَ » (بقره / 19) یا همچون بارانی از آسمان، كه در شب تاریك همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد، آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهای خود می‌گذارند، تاصدای صاعقه را نشوند، و خداوند به كافران احاطه دارد(و در قبضه قدرت او هستند).
14. یاران پیامبر صلی‌الله: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَ‏آزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً » (فتح / 29) محمدصلی‌الله پیامبر خداست و آنانكه همراه اویند در برابر كفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند.پیوسته آنها را در حال ركوع و سجود می‌بینی در حالی كه همواره فضل خدا و رضای او را می‌طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی كه جوانه‌های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محكم شده و بر پای خود ایستاده است و بقدری نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتی وا می‌دارد.این برای آن است كه كافران را خشم آورد (ولی) كسانی از آنها را كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است.
15. قلب همچون سنگ: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » (بقره / 74) سپس دلهای شما (بنی اسرائیل) بعد از این واقعه سخت شد، همچون سنگ، یا سخت‌تر چرا كه پاره‌ای از سنگها می‌شكافد، و از آن نهرها جاری می‌شود، و پاره‌ای از آنها شكاف بر می‌دارد، و آب از آن تراوش می‌كند، و پاره‌ای از خوف خدا (از فراز كوه) به زیر می‌افتد، (اما دلهای شما، نه از خوف خدا می‌تپد، و نه شما سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است) و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
16. دعوت كافران: « وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ » (بقره / 171) مثل(تو در دعوت)كافران، بسان كسي است كه (گوسفندان و حيوانات را براي نجات از چنگال خطر) صدا مي‌زند، ولي آنها چيزي جز سرو صدا نمي‌شنوند، (و حقيقت و مفهوم گفتار او را درك نمي‌كنند.اين كافران، در واقع) كرو لال و نابينا هستند، از اين رو چيزي نمي‌فهمند.
17. تكذيب ايات: « فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ » (اعراف / 176) مثلش چون سگ است (كه) اگر بر آن حمله‌ور شوي زبان از كام بر مي‌آورد، و اگر رها كني (باز هم) زبان از كام برآورد.اين، مثل آن گروهي است كه آيات ما را تكذيب كردند، پس اين داستان را (براي آنان) حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند.
18. مثال انفاق: « مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ » (بقره / 261) كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‌كنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه ، يكصد دانه باشد، و خداوند آن را براي هر كس بخواهد (شايستگي داشته باشد) دو يا چند برابر مي‌كند.

دعاهای قرآنی

حفظ قرآن

 
معارف غنی و نورانی قرآن از جهات مختلف قابل توجه بوده و معارف ارزشمند آن بهترین رهنما می باشد در همین معارف نورانی قرآن دعاهای فراوانی بیان شده که در اینجا به ذکر این ادعیه می پردازیم:
1 ـ ربّنا آتِنا فی الدُّنْیا حَسَنه وفی الآخِره حَسَنه وقِنا عذابَ النّار.(البقره: 201)
2 ـ ربّنا لا تؤاخِذنا إنْ نسینا أو أخْطأنا، ربّنا ولا تحْمِل علینا إصْراً كما حَمَلْتَهُ علی الّذین مِن قبْلنا، ربّنا ولا تُحَمّلنا ما لا طاقَهَ لنا به، واعفُ عنّا واغفِر لنا وارْحمنا أنت مولانا فانْصُرنا علی القوم الكافرین.(البقره: 286)
3 ـ ربّنا لا تُزِغْ قُلوبَنا بعد إذْ هَدَیْتنا وهبْ لنا من لدُنْكَ رحْمَه إنّكَ أنتَ الوهّاب.(آل عمران: 8)
4 ـ ربّنا إنّكََ جامِعُ النّاسِ لیومٍ لا ریْبَ فیه إنّ الله لا یُخْلِفُ المیعاد.(آل عمران: 9)
5 ـ ربّنا إنّنا آمنّا فاغْفِر لنا ذُنوبنا وقِنا عذابَ النّار.(آل عمران: 16)
6 ـ سَمِعْنا وأطَعْنا غُفْرانَكَ ربّنا وإلیكَ المصیر.(البقره: 285)
7 ـ ربّ هبْ لی مِنْ لدُنْكَ ذرّیهً طیّبَهً إنّكَ سمیعُ الدّعاء.(آل عمران: 38)
8 ـ ربّنا آمنّا بِما أنْزلْتَ واتَّبَعْنا الرّسول فاكْتُبْنا مع الشّاهدین.(آل عمران: 53)
9 ـ ربّنا اغْفر لنا ذُنوبَنا واسْرافَنا فی أمرِنا وثَبِّت أقّدامَنا وانْصُرنا علی القَوْمِ الكافرین.(آل عمران: 147)
10 ـ ربّنا إنّكَ مَنْ تُدْخِل النّار فقد أخْزَیْتَهُ وما للظّالمین من أنْصار.(آل عمران: 192)
11 ـ ربّنا إنّنا سَمِعْنا مُنادیاً یُنادی للإیمانِ أنْ آمِنوا بربّكم فآمنّا ربّنا فاغْفر لنا ذُنوبنا وكفّر عنّا سیّئاتِنا وتَوَفّنا مع الأبرار.(آل عمران: 193)
12 ـ ربّنا وآتِنا ما وَعَدْتَنا علی رُسُلِك ولا تُخْزِنا یومَ القیامَه إنّكَ لا تُخْلِفُ المیعاد.(آل عمران: 194)
13 ـ واجْعَل لنا من لَدُنْكَ ولیّاً واجْعل لنا من لدُنْكَ نصیراً.(النساء: 75)
14 ـ ربّنا ظَلَمْنا أنفُسَنا وإنْ لم تَغْفِر لنا وترْحَمْنا لَنَكونَنَّ من الخاسِرین.(الأعراف: 23)
15 ـ ربّنا افْرِغْ علینا صَبْراً وتَوَفّنا مُسلمین.(الأعراف: 126)
16 ـ ربّ اغفر لی ولأخی وأدْخِلْنا فی رحمَتِكَ وأنتَ أرحمُ الرّاحمین.(الأعراف: 151)
17 ـ أنتَ ولیّنا فاغْفر لنا، وارْحَمْنا وأنت خیرُ الغافرین.(الأعراف: 151)
18 ـ واكتُبْ لنا فی هذه الدُّنیا حَسَنهً وفی الآخِره إنّا هُدْنا إلیك.(الأعراف: 156)
19 ـ فاطِرُ السّمواتِ والأرض أنتَ ولییّ فی الدّنیا والآخره توفّنی مسلماً وألْحِقْنی بالصّالحین.(یوسف: 101)
20ـ ربّنا آتِنا من لدُنْكَ رحمهً وهَیّیء لنا من أمرِنا رَشَداً.(الكهف: 10)
21 ـ فهبْ لی من لدُنكَ ولیّاً یرثُنی ویرثُ من آل یعقوب واجْعلْهُ ربّ رضیّاً.(مریم: 6)
22 ـ ربّ اشرح لی صدری ویسّر لی أمری واحْلُل عقدهً من لسانی یفقهوا قولی.(طه: 25)
23 ـ ربّ اجعلنی مُقیم الصّلاه ومن ذرّیتی ربّنا وتقبّل دُعاء.(ابراهیم: 40)
24 ـ ربّنا اغفر لی ولوالدیّ وللمؤمنین یومَ یقومُ الحِساب.(ابراهیم: 41)
25 ـ ربّ ادْخلنی مُدخل صِدقٍ واخْرجنی مُخرجَ صِدقٍ واجْعل لی من لدُنكَ سُلطاناً نصیراً.(الاسراء: 80)
26 ـ ربِّ إنّی مسّنی الضرّ وأنت أرحَمُ الرّاحمین.(الأنبیاء: 83)
27 ـ لا إله إلا أنت سُبحانَكَ إنّی كُنتُ من الظّالمین.(الأنبیاء: 87)
28 ـ ربّ لا تذرنی وأنتَ خیرُ الوارثین.(الأنبیاء: 89)
29 ـ ربّ اغفر وارحم وأنت خیرُ الرّاحمین.(المؤمنون: 118)
30 ـ ربّنا اصرِف عنّا عذابَ جهنّم إنّ عذابها كان غراماً.(الفرقان: 65)
31ـ ربّنا هب لنا من أزواجِنا وذُریّاتِنا قُرّه أعینٍ واجعلنا للمُتّقین إماماً.(الفرقان: 74)
32 ـ ربّ هب لی حُكماً والحِقْنی بالصّالحین واجْعل لی لسانَ صِدْقٍ فی الآخرین، واجْعلنی من ورثهِ جنّهِ النّعیم، واغفر لأبی إنّهُ كان من الضّالین، ولا تُخزنی یومَ یُبْعَثون یومَ لا یَنْفعُ مالٌ ولا بنون إلا من أتی الله بقلبٍ سلیم.(الشعراء: 89)
33 ـ ربّ اوزِعْنی أن أشْكُر نعمتَكَ الّتی أنعمتَ علیّ وعلی والدیّ وأن أعملَ صالحاً ترضاه وادخِلْنی برحمتكِ فی عبادك الصّالحین.(النمل: 19)
34 ـ ربّ نجّنی من القوْمِ الظّالمین.(القصص: 21)
35 ـ ربّ إنّی لِما أنزلْتَ إلیّ من خیرٍ فقیر.(القصص: 24)
36 ـ ربّ انصُرنی علی القومِ المُفسدین.(العنكبوت: 30)
37 ـ ربّ هب لی من الصّالحین.(الصّافات: 99)
38 ـ ربّنا وَسِعْتَ كُلّ شیء رحمهً وعلماً فاغفر للذین تابوا واتّبعوا سبیلكَ وقِهِمْ عذابَ الجحیم.(المؤمن: 8)
39 ـ ربّنا وادْخِلهُم جنّات عدنٍ الّتی وعدْتَهُم ومن صَلَحَ من آبائهم وازواجهم وذُریّاتِهِم إنّكَ أنت العزیزِ الحكیم.(المؤمن: 8)
40 ـ وقِهِم السّیئات ومن تقِ السیّئات یومئذٍ فقد رحِمْتَهُ وذلك هو الفوزُ العظیم.(المؤمن: 10)
41 ـ ربّنا اكشفْ عنّا العذاب إنّا مؤمنون.(الدخان: 12)
42 ـ ربّ إنّی مغلوب فانتصر.(القمر: 11)
43 ـ ربّنا اغفرْ لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان ولا تجعل فی قلوبنا غِلاًْ للذین آمنوا ربّنا إنّك رئوف رحیم.(الحشر: 10)
44 ـ ربّنا علیك توكّلنا وإلیك أنبنا وإلیك المصیر.(الممتحنه: 4)
45 ـ ربّنا لا تجعلنا فتنهً للذین كفروا واغفر لنا إنّك أنت العزیز الحكیم.(الممتحنه: 5)
46 ـ ربّ لا تذر علی الأرض من الكافرین دیّاراً إنّك إن تذرْهُم یُضِلّوا عبادك ولا یلدوا إلا فاجراً كفّاراً، ربّ اغفر لی ولوالدیّ ولِمَن دخل بیتی مؤمناً، وللمؤمنین والمؤمنات ولا تزد الظالمین إلا تباراً.(نوح: 28)
47 ـ ولا تزد الظالمین إلا ضلالاًَ.(نوح: 24)

برای استجابت دعا این كار را انجام دهید

دعا

گره گشایی از مردم بهترین وسیله برای پاکیزه شدن روح و استجابت دعا در این دنیا و سرور یافتن در آخرت است.

منشأ سروری که در آخرت به سبب گره گشایی از کار دیگران نصیب مومن می‌ شود، پاکیزه شدن روح ، قرب یافتن الهی ، باز شدن گره از امور آخرتی ، همنشینی با اولیاء و دست یابی به اذن شفاعت است.

این‌ که در روایات گوناگون اشاره می ‌شود که اگر مردم می ‌دانستند در صف اول نماز جماعت، در اذان گفتن،‌ در غسل جمعه و در زیارت حضرت اباعبدالله (علیه السلام) چه ثوابی نهفته است، هیچ ‌گاه آن را ترک نمی ‌کردند، نشانی بر عدم اطلاع مومنان از وعده ‌های الهی است.

مردم حاضرند بابت سود چند برابری که در این دنیا به آن ‌ها وعده می ‌شود،‌ هر گونه تلاشی بکنند اما برای پاداش 700 برابری که خدا برای برخی از اعمال وعده داده است، تلاشی نمی‌ کنند.

و چه زیبا در این باره شیخ بهایی فرمودند:

همه روز روزه بودن ،‌ همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک ، به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابر ، همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
شب جمعه‌ ها نخفتن ،‌ به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را ، ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله فرمودند:

مَنْ اَرادَ اَنْ تُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ وَ اَنْ تُكْشَفَ كُرْبَتُهُ، فَلْیُفَرِّجْ عَنْ مُعْسِرٍ ؛

هر كس می ‌‏خواهد دعایش مستجاب و غمش از بین برود، باید گره از كار گرفتارى باز كند. (مسند ابن حنبل ، ج ۲، ص ۲۴۸، ح ۴۷۴۹)

خدمتكاری مردم به بهره كشی و استثمار نینجامد و این گونه نشود كه دیگران سوءاستفاده كنند و خدمت كننده را به سوی بردگی بكشانند. از این رو امام صادق(علیه السلام) درباره شرایط و خط قرمز خدمتكاری مردم فرمودند : برادرت را خدمت كن ، اما اگر تو را به خدمت و بیگاری گرفت (و طلبكارانه برخورد كرد.) خدمتش مكن

سه روش عمده در گره گشایی از کار دیگران

مومنی که توان مالی، جسمی و آبرویی دارد، می‌ تواند خود مباشرتاً گره مومنی را باز کند ؛ برخی افراد نیز می‌ توانند با تلاش خود مسبب گشایش گرهی از کار دیگران شوند.

دعا کردن برای مومنان سومین روش گره گشایی از کار دیگران است که از عهده هر کسی بر می ‌آید؛ در روایات آمده که حتی برای پای قطع شده دیگران هم دعا کنید چون اگرچه نمی ‌تواند این گره به خصوص را باز کند اما به سبب دعای شما گره دیگری از کارش باز می‌ شود.

در دعاهایی همچون دعای ماه رمضان که می ‌فرماید: «اللهم اشف کل مریض» و «اللهم اغن کل فقیر» برای تمامی مومنان طلب عافیت می ‌شود در حالی به روال عادی چنین اتفاقی ممکن نیست ؛ بنابراین این‌ گونه دعاها به سبب این است که حس هم نوع دوستی در مومنان به وجود آید.(حجت‌ الاسلام و المسلمین مهدی ماندگاری)

 

نیکی

عمل صالح تنها نماز و روزه نیست

هر چند كهعمل صالح دایره وسیع و گسترده ای دارد كه شامل نماز و روزه و دیگر عبادات محض شرعی می شود، ولی اگر به خوبی توجه شود، این معنا به دست می آید كه احسان به دیگران و خدمت به همه موجودات و آفریده های خداوندی از جمله انسان، مهم ترین و اساسی ترین كارهای نیك و اعمال صالحی است كه انسان می تواند در مقام انسانیت و مظهریت ربوبیت به عنوان خلیفه الهی انجام دهد.
بسیاری از آموزه های قرآنی به ویژه آموزه های دستوری آن مرتبط با دیگران سامان یافته است.

به عنوان نمونه خداوند در كنار نماز، مسأله انفاق و پرداخت زكات را مطرح می كند (حج ، 41) كه یك عمل اجتماعی و مرتبط با دیگران است .

نکته ی  جالب و عجیب آن است كه در آیه 144 بقره ، نیكوكارى و كمك به دیگران، قبل از نماز و زكات ذكر شده است تا معلوم شود خدمت به خلق جداى از بندگى خالق نیست و در واقع مردم، عیال خدایند و خدمت به آنان، خدمت به خداست.

 

در روایات آمده که حتی برای پای قطع شده دیگران هم دعا کنید چون اگرچه نمی ‌تواند این گره به خصوص را باز کند اما به سبب دعای شما گره دیگری از کارش باز می‌ شود

در (كافی) جلد دوم، در باب سعی در رفع حاجت مومن نقل كرده است: روزی صفوان در محضر امام صادق (علیه السلام) نشسته بود كه ناگهان مردی كه برایش گرفتاری پیش آمده بود به خدمت حضرت رسید و گرفتاریش را شرح داد.

امام به صفوان دستور فرمود كه فوراً حركت كن و برادر ایمانی خویش را در كارش یاری كن.
صفوان رفت و پس از توفیق در اصلاح كار و حل مشكل او به پیش حضرت بازگشت. امام در مورد كار او سوال نمودند.

صفوان گفت: خدا اصلاح كرد. امام خطاب به صفوان فرمود: بدان كه همین كار به ظاهر كوچك و حاجتی كه بر آوردی و وقت كمی از تو گرفت از هفت شوط طواف دور كعبه ، محبوب تر و برتر است. (بحار الانوار، ج47، ص 285)

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) دربارهخدمت به خلق و خدمتكاری است که فرمودند : خدای متعال می فرماید: مردم ، خانواده من هستند . پس محبوبترین آنان نزد من كسانی هستند كه با مردم مهربان تر و در راه بر آوردن نیازهای آنان كوشاتر باشند. (الكافی، ج 2، ص 199)
در جایی دیگر فرمودند : كسی كه در فكر برآوردن نیاز برادر مومن مسلمان خود باشد تا زمانی كه در فكر نیاز او هست، خداوند نیز در (فكر) نیاز وی باشد (نیازش را برطرف می كند). (امالی شیخ طوسی ، ص 79 ، ج 741)

سخن را با روایتی از امام على (علیه السلام) به پایان می بریم:

بر طرف كردن نیاز هاى مردم (كه جلوه‏ اى از خدمت ‏رسانى است) پایدار نیست، مگر به سه چیز: كوچك شمردن خدمت تا خدا آن را بزرگ نماید، پنهان داشتن آن تا خدا آن را آشكار سازد و شتاب در بر آوردن نیاز تا براى محتاج، گوارا باشد. (نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 1131)

فرآوری: زهرا اجلال

کسی که بالاترین رتبه را در روز قیامت دارد

موعظه

بدون شک موعظه و نصیحت از روش های مهم و موثر در تعلیم و تربیت می باشند. این دو روش از دیرباز مورد توجه اولیاء ، مربیان و مبلغان بوده اند.

قرآن کریم از شیوه ی تربیتی موعظه و نصیحت بیشترین استفاده را برده است

به عنوان نمونه در سوره ی لقمان ، به داستان تربیتی پدر مهربان و شایسته ای اشاره می کند که به موعظه دلسوزانه ی پسرخویش می پردازد و هدف قرآن کریم از نقل چنین داستانی ارائه و نشان دادن الگوی تربیتی به دیگران می باشد که خدای منان در مورد پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله به این مساله اشاره کرده است : «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...» (احزاب/21) 

بنابراین موعظه و نصیحت نقش اساسی در تربیت انسان دارد و در حکم دارویی است که بر جسم و جان آدمی تأثیر گذارده و موجب هدایت و رشد انسان می شود.

سعدی شاعر بزرگ ایرانی ، موعظه را به دارویی شفا بخشی تشبیه می کند و درمانگری آن را قطعی فرض کرده است:

نصیحت که خالی بود از غرض        چوداروی تلخ است دفع مرض         

به دلیل وجود شرایط موعظه و نصیحت درمنابع دینی ، باید واعظان و مبلغان به شرایط آن توجه نموده و مردم را با موعظه ی نیکو و تأثیرگذار دعوت نمایند . «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ  ...» (نحل/125)

 

روش های عمومی موعظه در قرآن کریم

موعظه درقرآن کریم به روش های مختلفی بیان شده است، که در مجموع می توان به سه روش عمومی اشاره کرد :

1- موعظه و نصیحت همراه با لطف و انکار : خدای منان در این باره در سوره ی یوسف می فرماید: «قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُوْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُواْ لَكَ كَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ» (یوسف/5) [یعقوب‏] گفت: «اى پسرك من ، خوابت را براى برادرانت حكایت مكن كه براى تو نیرنگى مى ‏اندیشند ، زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشكار است.

2- موعظه در قالب قصه ها و داستان های پند آموز و حکمت آمیز: دراینجا قرآن کریم برخی از قصه های خود را "احسن القصص" (یوسف/3) و از خود به "احسن الحدیث" (زمر/23) یاد کرده است.

«وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُوَادَكَ وَجَاءكَ فِی هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُوْمِنِینَ» (هود/120) و هر یك از سرگذشت هاى پیامبران [خود] را كه بر تو حكایت مى ‏كنیم، چیزى است كه دلت را بدان استوار مى‏ گردانیم، و در این ها حقیقت براى تو آمده، و براى مومنان اندرز و تذكّرى است.

موعظه کننده خود باید اهل عمل صالح و دارای اعتقاد سالم باشد . به عبارت دیگر موعظه و نصیحت دیگران هنگامی خوب و موثراست که موعظه کننده خود اهل عمل صالح باشد که این خود نیز برگرفته از اعتقاد و التزام به حق و حقیقت می باشد

3- توصیف بندگان همراه با موعظه و نصیحت: خداوند منان درسوره ی مبارکه ی فرقان از آیات 63- 77 به توصیف بندگان خود می پردازد که چنین توصیفی همراه با نصیحت و موعظۀ حکیمانه است:

«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا * وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا (فرقان/63-64) در آیات شریفه ی مذکور ، به توصیف و تمجید از انسان هایی پرداخته ، که از آنان به "عباد الرحمن" یاد کرده است.

 

مهمترین شرط برای موعظه کردن

موعظه کننده خود باید اهل عمل صالح و دارای اعتقاد سالم باشد . به عبارت دیگر موعظه و نصیحت دیگران هنگامی خوب و موثراست که موعظه کننده خود اهل عمل صالح باشد که این خود نیز برگرفته از اعتقاد و التزام به حق و حقیقت می باشد.

خداوند منان درسوره ی فصلت می فرماید: «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (فصلت/33) و كیست خوش گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نماید و كار نیك كند و گوید: «من [در برابر خدا] از تسلیم‏ شدگانم»؟

در برخی روایات طرف سخن با عالمان دینی است :«هرگاه عالمی به علم خود عمل نکند ، موعظه اش ازدل ها فرو می چکد ، چنان که باران از روی سنگ صاف می لغزد.» (اصول کافی:ج 1،ص 29)

بنابراین اگر علم و دانش موعظه کننده با عمل وی متفاوت باشد ناگزیر است با انگیزه ی ظاهر سازی در برابر دیگران مبادرت کند.

کلام را با سخنی از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) به پایان می بریم :
به راستى بزرگ ‏ترین مردم در رتبه روز رستاخیز در نزد خدا ، آن كس است كه در زمین خدا براى خیر خواهى و نصیحت خلق خدا بیشتر دوندگى مى‏ كند. (أصول الكافی/ ترجمه كمره ‏اى، ج‏۴، ص620)

فرآوری: زهرا اجلال

از سرزنش دیگران محزون نشو!

سرزنش کردن

سرزنش، به معنی شماتت و عیب جویی و عیب یابی است ، بدین منظور که عیب دیگری را به رخ او بکشیم و او را بر این عیب یا نقص ، رسوا و بی‌ مقدار نماییم. در حالی که ممکن است این صفت در خودمان هم باشد ولی از آن غافل هستیم.
رسولُ اللّه خدا (صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله) فرمود: هر كس برادر خود را براى گناهى كه از آن توبه كرده است سرزنش كند، نمیرد تا خود آن گناه را مرتكب شود. [محمدی ری ‌شهری، محمد، منتخب میزان الحكمه، 420]

اگر خدایی نکرده، چنین کاری کرده‌ایم و باعث دل‌ خوری و رنجش فردی دیگر شده‌ایم ، باید او را راضی نموده و از دلش بیرون کنیم. همچنین سعی کنیم که بیشتر به عیوب خودمان بپردازیم تا عیوب دیگران.
در روایت «أَنْفَعُ الْأَشْیَاءِ لِلْمَرْءِ سَبْقُهُ النَّاسَ إِلَى عَیْبِ نَفْسِهِ» [حرانی، محمد بن حسن بن شعبه، تحف العقول، ص 366] آمده است که سودمندترین چیزها براى آدمى توجّه به عیوب خود پیش از پرداختن به عیوب مردم است‏.

 

چاقویی دو لبه

سرزنش را می ‌‌توان به چاقوی دو لبه‌‌ای تشبیه کرد که هم دارای جنبه‌ های مثبت است و هم دارای اثرات منفی ؛ از این ‌‌رو ضروری است در مرحله نخست ، سرزنش ‌‌های سازنده و به ‌جا از سرزنش ‎های ویران ‌‌گر و نا به‌ جا شناخته شده و متمایز شود تا راه‌ استفاده‌ صحیح از این ابزار مشخص گردد.

در سیره و روش معصومین (علیهم السلام) بیش از آنکه اشخاص مورد سرزنش قرار گیرند ، صفت‌‌ ها و شیوه ‌‌های نادرستی که در شخص یا جامعه مرسوم و شایع می‌‌شد ، مورد ملامت و سرزنش قرار می‌ گرفت.

برای همین در سخنان و کلمات معصومین (علیهم السلام) بسیار مشاهده می ‌‌شود که روش ‌‌ها و رفتارهای ناپسند بدون در نظر گرفتن این که چه کسی آن را انجام می ‌‌دهد، مورد نکوهش واقع شده‌‌اند.

 

از سرزنش دیگران نسبت به خود ناراحت نشویم

در روایتی از امام باقر علیه ‌السلام است که به جابر فرمودند : «من تو را به پنج چیز سفارش می کنم؛ (تحف العقول، ص 284)

که در این جا به این قسمت روایت کار داریم : اگر کسی درباره تو بد گویی کرد بی ‌تابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرف‌ ها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی . اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شده‌ای و این ناراحتی ، تو را از نظر خدا می اندازد. انسانی که از حق ناراحت می شود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آن ‌چه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت ، ثوابی رایگان در نامه عمل تو می نویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد.

خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی

نصیحت ویژه

به نظر می رسد که درباره ستایش ، انسان انتظار ندارد که همه از او تعریف کنند و این را حقی برای خودش نمی داند که دیگران از او تعریف کنند. اما درباره مذمت، انسان توقع ندارد کسی از او بد بگوید .

اصل مدح کردن عیبی ندارد ، به خصوص اگر برای معرفی حق و اعانت بر راه صحیح باشد. مدح و تعریف از کسی هنگامی مذموم است که جنبه چاپلوسی داشته و تعریف‌ هایی دروغین باشد.

اما درباره مذمت ، انسان برای خود حق قائل است که دیگران از او بدگویی نکنند و به محض شنیدن مذمت به طور طبیعی ناراحت می شود . لذا توهین ، استهزا ، عیب‌ جویی ، غیبت و تهمت حرام است.

این ناراحتی به خاطر این است که انسان می بیند حقی از خودش تضییع شده است ؛ همان ‌طور که درباره سایر حقوق ، وقتی از انسان حقی را غصب کنند به طور طبیعی انسان ناراحت می شود، وقتی از او بدگویی کنند هم ناراحت می شود، به خصوص اگر در حضور دیگران باشد.

لذا در این فراز از روایت حضرت می فرمایند : حواست را جمع کن ، مبادا غضب کنی و بر آشفته شوی! لذا حضرت راه کنترل غضب در چنین موقعیتی را برای ‌جابر توضیح داده‌اند.

می فرمایند: «وقتی کسی تو را مذمت کرد فکر کن ! ببین آیا آنچه می گوید واقعیت دارد و تو آن ‌گونه هستی؟

خاموشی کلامی مردان

از حقیقت مرنج!

حضرت در ادامه می فرمایند: اگر به این نتیجه رسیدی که واقعاً چنین عیبی داری ، ولی آن را پنهان می کردی و دوست نداشتی گفته شود ، پس در واقع کاری که او کرده صرف‌ نظر از این ‌که مرتکب گناهی شده و مجازات آن را هم خواهد دید، این است که برای تو حقیقتی را بیان کرده است. آیا از این ‌که تو به واقعیتی توجه پیدا کنی باید ناراحت شوی و غضب کنی؟! اگر چنین کردی ، این کار تو از آن کار بدتر است.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد.

چرا از مذمت شدن می ترسی؟ آیا می ترسی مردم نسبت به تو بدبین شوند و از چشم مردم بیافتی و آبرویت بریزد؟

آیا از چشم مردم بیافتی بدتر است یا از چشم خدا؟ مردم در مقابل خدا چه هستند که انسان روی آن‌ ها حسابی باز کند؟ آن ‌چه مهم است این است که انسان از چشم خدا نیافتد. اگر این‌ جا غضب کردی از چشم خدا می افتی و به بدتر از چیزی که می ترسیدی مبتلا می شوی.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد

ثوابی رایگان

اما اگر دیدی این بدگویی ‌ها واقعیت ندارد، خواه کسی که بد گویی کرده اشتباه فهمیده یا عمداً دروغ گفته است، هر کدام که باشد ثوابی در نامه عمل تو نوشته می شود. این هم ناراحتی ندارد. وقتی می بینی درباره تو مذمتی می کنند که در تو نیست باید خوشحال هم باشی که ثوابی به دست آورده‌ای بدون این‌که کاری انجام بدهی؛ بلکه جای شکر هم دارد.

حضرت در ادامه می فرمایند: خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی.

با توجه به این روایت ، به آیاتی که پیرامون ملامت انسان سخن گفته شده است توجه کنید :

«وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة»؛ [قیامة، 2] قسم به نفس لوامه و وجدان بیدار ملامت گر. این آیه شریفه به وجدان انسان و عاملی که موجب می ‌شود بعد از انجام خطا، خود را ملامت و سرزنش کند، اشاره می ‌کند.
در قرآن درباره شیوه صدقه دادن چنین آمده: نه آن ‌قدر خسیس باش که چیزی انفاق نکنی و نه آن قدر بخشش کن که برای خودت چیزی باقی نماند و خود را ملامت کنی و دست ‌خالی بمانی. [اسراء، 29]

درباره حضرت یونس می خوانیم: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلیمٌ» ؛ [صافات، 142] ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که او شایسته سرزنش بود.
درباره فرعون چنین آمده: «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلیم» ؛ [ذاریات، 40] فرعون و سربازانش را در دریا افکندیم در حالی که سزاوار سرزنش بود.
درباره کسانی که به باغی که داشتند دل‌ خوش بودند و نمی‌ خواستند حق فقیران را پرداخت کنند و به همین دلیل خدا باغ آنان را نابود ساخت، می ‌فرماید: «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَلاوَمُون» ؛ [قلم، 30] همدیگر را ملامت می ‌کردند.

فرآوری: زهرا اجلال

قتل های لحظه ای، پشیمانی های ابدی!!

 

خشم، عصبانیت

تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

 

امیدوارم تا به حال سر و کارتان به زندان اوین نیفتاده باشد ... سلول هایی با دیوارهای بلند و حصار کشیده ...

پشت میله هایش متهمانی با عناوین مختلف در حال سپری کردن عمرشان هستند و معلوم نیست که تا چه زمانی پشت این میله ها باید بمانند ... یک سال ... ده سال ... تا آخر عمر و یا تازمانی که حکم اعدامشان صادر شود ...

عده ای از این ها متهمانی هستند که یک شبه زندگیشان با جنایت  گره خورده است ... فقط به خاطر کظم غیظ نداشتن و عصبانی شدن ...

پا به دنیای قاتلان گذاشتن ، کار سخت و دور از ذهنی نیست ، فقط کافی است لحظه‌ ای کنترل انسان از دستش خارج شود ، بعد از آن قطعاً باید زندگی در زندان را همراه با کابوس مرگ تجربه کنی .
در بعضی از سلول های تاریک روزنه امیدی نیست ، شاکی رضایت نمی دهد و متهمان روزگارشان را با عذاب وجدان و مرور روزی که خشمی که می شد با صبوری و کظم غیظ از جنایتکار شدنشان جلوگیری کند ، قسمت می کنند.

همه چیز در یک چشم بر هم زدن اتفاق می افتد ... خشم که بالا می افتد کنترلش سخت است و زیرِ آتشِ پرخاشگری ، لا به لای رفتارهای بدون فکر ، پایانی تلخ وجود دارد که برای جبران آن ها تاوانی قابل پرداخت نیست.

حواسمان باشد ... امروزه در اجتماع کم دیده نمی شود انسان هایی که با کوچک ترین جرقه ای می خواهند به جان هم بیفتند و همدیگر را تیکه پاره کنند ... و البته خیلی اوقات هم زود هم پشیمان می شوند اما پشیمانی سودی ندارد ...

آستانه ی تحمل هایمان پایین آمده و نقطه ی جوشمان اوج گرفته ...

 

قوی ترین مرد ایران به قتل رسید
حتما خاطرتان هست  ... سال نود ... در یک درگیری خیابانی قوی ترین مرد ایران در یک درگیری خیابانی توسط جوانی به قتل رسید ...

عامل اصلی این قتل می گفت : «وقتی از کنار خودروی او  عبور می کردیم آیینه خودروهایمان با یکدیگر برخورد کرد ، یکی از دوستانم به او فحاشی کرد . همین موضوع باعث درگیری بین ما شد . پیاده شدیم و این آغاز درگیری مرگبار شد .

در یک لحظه کنترلم را از دست دادم و با چاقویی که داشتم سه ضربه به او زدم ، اما هرگز قصد کشتنش را نداشتم.»

هركس خشم خود را فرو برد در حالی كه می توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد ، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان ، امنیت و سلامتی پر خواهد كرد

از این ماجراها متأسفانه کم دیده نمی شوند ... متهمانی که بعد از عملکردشان پشیمان شده اند و اذعان می کنند که من قصد کشتنش را نداشتم ... دست خودم نبود ... پشیمانم .... اما دریغ که برای پشیمان شدن خیلی دیر است ...

الان که ایام ماه مبارک رمضان را سپری می کنیم و شاید غلبه گرسنگی و تشنگی در تشدید عصبانیتمان دخیل باشند مراقب باشیم ... گاهی اوقات یک هل دادن ... یک ضربه ... یک بی احترامی ... یک بوق زدن بی جا ... می تواند کار دستمان بدهد .

و چه زیبا قرآن کریم از ویژگی بارز مومنین به نیکی یاد می کند :

وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ ؛ و هنگامی كه خشمگین شوند عفو می كنند. (شوری /37)

امام باقر علیه السلام پاداش شیرین كظم غیظ را در ضمن تفسیر آیه ی ذکر شده این گونه بیان می كند:
هر كس خشم خود را فرو برد در حالی كه می توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد ، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان ، امنیت و سلامتی پر خواهد كرد. (بحارالانوار، ج68 ، ص 411)

 

سخن آخر :

یادمان باشد کیف ها توی کیف فروشی ها اگر خوش فرم و خوش قواره اند به خاطر این است که پر از کاغذ باطله اند . اگر آن کاغذ باطله ها را بیرون بریزی از فرم و قیافه می افتند و کاغذها هم دیگر زباله اند و باید دور ریخته شوند.

خشم و عصبانیت چیزی شبیه همان کاغذ باطله است . اگر فرو ببری شکل و شخصیت پیدا می کنی و اگر بیرون بریزی از شکل و شخصیت و معنویت می افتی . این است که قرآن کریم دعوت به فرو بردن خشم دارد و می فرماید : وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (آل عمران ، 134)

و خشم خود را فرو مى‏ برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد.

زهرا اجلال  

شب قدر در ادیان گذشته و دوران فترت

قدر

 

در اینکه شب قدر در امت های پیشین نیز بوده است ، در میان مفسران اختلاف است: برخی معتقدند که شب قدر اختصاص به امت اسلام دارد و در امت های گذشته نبوده است و عده ای این نظریه را قبول ندارند و نظرشان این است که شب قدر در بین ملل گذشته نیز بوده است.

گروهی که معتقدند شب قدر در امت های پیشین نبوده است، به روایاتی استناد کرده اند که شب قدر از مواهب الهی بر  امت اسلامی می باشد مانند شأن نزول آیه شریفه (خیر من الف شهر) (سوره قدر ، آیه 3) ، که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: ان اللَّه وهب لامتی لیلة القدر لم یعطها من کان قبلهم؛ خداوند به امت من شب قدر را بخشیده و احدی از امت های پیشین از این موهبت برخوردار نبودند"

خداوند شب قدر را در ابتدای خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیغمبر و نخستین وصیی که باید باشد (آدم و شیث را) آفرید و حکم فرمود که در هر سالی، شبی باشد که در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبی در سال آینده فرود آید

 

اما دلایل کسانی که معتقدند شب قدر اختصاص به امت اسلامی ندارد ، آنکه این عده از مفسران از ظاهر برخی از آیات مانند "تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر" (سوره قدر ، آیه 4)  و "فیها یفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم" ( سوره دخان ، آیه 4) استفاده کرده اند که شب قدر اختصاص به امت پیامبر (صلی الله علیه وآله) ندارد؛ زیرا "تنزل" و "یفرق" هر دو با صیغه مضارع آمده اند و دلالت بر استمرار می کنند. و همچنین تعبیر به جمله اسمیه "سَلامٌ هِی حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ"  (سوره قدر ، آیه 5) که نشانه دوام است نیز گواه بر این معنی است.

شب قدر خصائص دیگری دارد که منحصر به امت آخر الزمان نیست. بلکه برای هر دوره ای لازم است. مثل مقدر شدن سرنوشت بندگان، یا نزول فرشتگان بر حجت الهی، از این رو در احادیث به این نکته اشاره شده است که شب قدر از ابتدای خلقت وجود داشته است:

امام جواد علیه السلام می فرماید: خداى- جل ذكره- شب قدر را در ابتداى خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیغمبر و نخستین وصیى كه باید باشد (آدم و شیث را) آفرید [وجود آنها را مقدر ساخت‏] و حكم فرمود كه در هر سالى شبى باشد كه در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبى در سال آینده فرود آید، هر كه آن شب را انكار كند، علم خداى عز و جل را رد كرده، زیرا پیغمبران و رسولان و محدثان جز به وسیله حجتى كه درآن شب به آنها می رسد با حجتى كه جبرئیل علیه السلام (در غیر آن شب) براى آنها مى ‏آورد ، قائم نشوند و به پا نایستند (زیرا برنامه رهبرى خلق و علم بدون اختلاف را در آن شب بدست مى ‏آورند)

ممکن است روایاتی که دلالت دارد شب قدر اختصاص به امت اسلام دارد، مقصود این باشد که در امت های پیشین، اگر چه شب قدر وجود داشته است ولی اعلان رسمی که مردم از آن آگاهی پیدا کنند نمی شده است.

حضرت عیسی

از جمله دلایلی که این گروه در مورد وجود شب قدر در امت‌ های گذشته می آورند آنکه منزلگاه فرشتگان در زمان فترت (فاصله زمانی پس از حضرت عیسی (علیه السلام) تا زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)) نیز حجت خدا است؛ زیرا به ادله عقلی و نقلی، زمین در هیچ زمانی حتی در دوران فترت خالی از حجت خدا (پیامبر یا وصی او) نبوده است. و دوران فترت به معنای خالی بودن زمین از حجت خدا در این مدت زمان نیست بلکه به معنای نبودن رسول و پیامبر در این فاصله شش صد سال است. بی تردید اوصیاء و جانشین های حضرت عیسی (علیه السلام) حجت خدا بر روی زمین بودند.

خدای متعال در سوره «مائده» می فرماید: «اى اهل کتاب! پیامبر ما به سوى شما آمد تا در عصرى که میان پیامبران الهى فترت و فاصله اى واقع شده، حقایق را براى شما بیان کند، مبادا بگوئید از طرف خدا بشارت دهنده و بیم دهنده به سوى ما نیامد». از فاصله حدود ششصد سال بین حضرت مسیح (علیه السلام) تا حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) به دوران فترت یاد می شود.

همان گونه که از آیه یاد شده فهمیده می شود در این فاصله رسول و پیامبری نبوده است. اما باید توجه داشت که نیامدن پیامبر دلیل بر نبودن حجت خدا در روی زمین و قطع ارتباط انسان با خدا نیست. بلکه زمین هیچ وقت از حجت خدا خالی نمی شود.

حجت خدا ممکن است نبی باشد و یا وصی او ؛ زیرا هر پیامبری وصی داشته است. اهل تشیع و تسنن روایت کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «هر پیامبری وصیٌ دارد». از این رو شیعه بر این باور است که در هر زمانی خداوند حجتی در عالم دارد که او واسطه فیض خدا و حافظ دین او و مرجع علمی مردم است. بر این اساس می ‌توان گفت: نزول فرشتگان در شب قدر در دوران فترت بر حجت خدا یعنی وصی حضرت عیسی (علیه السلام)، بوده است

 

امام علی (علیه السلام) در سخنی به کمیل می فرماید: آری، روی زمین هرگز از کسی که قیام به حجت الهی کند، خالی نخواهد ماند، خواه آشکار و مشهور باشد، یا پنهان و ناشناخته، برای اینکه احکام، دستورات، دلائل و نشانه های خداوند از میان نرود... خداوند به وسیله آن ‌ها دلائل و نشانه های خود را حفظ می کند تا به افرادی همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل‌ های کسانی شبیه خود بیفشانند...». از این رو معتقدیم که نخستین انسان حجت خدا بود و آخرین انسان نیز حجت خدا خواهد بود.

بی تردید دردوران فترت ؛ یعنی فاصله زمانی پس از حضرت عیسی (علیه السلام) تا زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) حجت خدا وجود داشته است.

در روایتی امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «همانا در هیچ عصر و زمانی زمین از حجت خدا بر خلق خالی نمی شود». هر چند که ممکن است ما از نام و مشخصات آنها بی خبر باشیم همان گونه که از 124 هزار پیامبر تنها نام عده محدودی از آنان را می دانیم.

از سوی دیگر حجت خدا ممکن است نبی باشد و یا وصی او؛ زیرا هر پیامبری وصی داشته است.  اهل تشیع و تسنن روایت کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «هر پیامبری وصیٌ دارد».

از این رو شیعه بر این باور است که در هر زمانی خداوند حجتی در عالم دارد که او واسطه فیض خدا و حافظ دین او و مرجع علمی مردم است. بر این اساس می ‌توان گفت: نزول فرشتگان در شب قدر در دوران فترت بر حجت خدا یعنی وصی حضرت عیسی (علیه السلام) بوده است.

فرآوری: زهرا اجلال

از بخشش خدا مطمئنیم که اینقدر گناه می کنیم؟!

 

بخشش، عفو،

تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

 

غیبت کردن که شده نقل مجالس و میهمانی هایمان ... وقتی هم تذکری داده می شود در جواب می گوییم : خوب پس اگر حرف از این و اون نزنیم پس از چی حرف بزنیم خدا که به خاطر این چیزا ما رو عذاب نمی کنه!!

 

وقتی از حجاب و بی حجابی گفته می شود و می گویند برای حجاب در قرآن آیه داریم ؛ بر می گردیم و می گوییم : خدا به خاطر این چند تار مو و یه خورده آرایش و بالا زدن آستین هایمان ما را عذاب نمی کنه ...

 

حرف از توبه و بخشش خداوند است ... در کنارش می گویند که باید احکامی مثل نماز و روزه و خمس و ... رعایت شود ... عده ای می گویند : انقدر خدا مهربونه که به این چیزا آدمو جهنم نمی بره ...

همه ی این ها در حالی گفته می شوند که امام علی ( علیه السلام ) می فرمایند : پافشاری کردن بنده در معصیت و آرزوی آمرزش داشتن از خدا  مغرور شدن به خداست .
در روایتی نیز از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است که می فرمایند: به خدا مغرور مشوید؛ زیرا اگر قرار بود خدا چیزى را نادیده بگیرد ، هر آینه «ذره» و «خردل» و «پشه» را نادیده مى گرفت . (میزان الحکمه ، ج 8)

وچه زیبا خداوند به ما نهیب می زند که ای آدم ... حواست هست ... به من خدا مغرور نشو ...

«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ وَعدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الحَیاةُ الدُّنیا وَلا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الغَرورُ؛ ای مردم! وعده خداوند حقّ است ؛ مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد، و مبادا شیطان شما را فریب دهد و به (کرم) خدا مغرور سازد».(فاطر ، 5)

در جای دیگری می فرماید : «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِی أَیِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَكَّبَكَ» (آیات 6 تا 8 سوره انفطار)  ؛ ای انسان چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور ( و دلیر ) کرده است . آن که تو را آفرید و اعضایت تمام گردانید و اعتدالت بخشید و به هر صورتی که خواست تو را ترکیب داد .
امام على علیه السلام ـ وقتى آیه «یا أیُّها الإنسانُ ما غَرَّكَ بربِّكَ الكریمِ» را تلاوت كرد ـ فرمود : انسانى كه در این آیه مورد خطاب و سوال است ، هر دلیلى براى مغرور شدنش به خدا بیاورد دلیلش بر باطل است و عذر و بهانه اش از عذر و بهانه هر فریب خورده دیگرى بى پایه تر و جهالتْ وجود او را سخت فرا گرفته است.

اى انسان! چه چیز تو را به گناه كردن دلیر كرده است؟ چه چیز تو را به پروردگارت مغرور و گستاخ كرده است؟ چه چیز تو را به نابود كردن نفست خو داده است ؟ (میزان الحکمه ، ج 8)

غرّه شدن به خدا مصیبت بزرگی است که بلایی را به سرمان می آورد که سر بنی اسرائیل آورد .... «وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآوُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ»

خیلی از ما آدم ها دلمان را داریم به هیچ و پوچ خوش می کنیم ... به خدای خودمان مغرور شده ایم و خودمان را تافته ی جدا بافته ای می دانیم  ... خود را از عذاب های خدا دور می پنداریم ...

درست مثل بنی اسرائیل شده ایم که چون خدا فرمود آنها را بر امت ها برتری داده ایم ... سر به طغیان زدند و  بدتر از آن به خدا مغرور شدند ... نتیجه اش چه شد ؟!

موردخشم الهى قرار گرفتند ؛ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآوُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ (بقره 61)

نکند ما هم ادامه رو کار آنها شویم و به نا حق از خدا توقع داشته باشیم ...

بدون اینکه عمل صالحی داشته باشیم ، از خدا پاداش بخواهیم و بگوییم ما که بندگان خوبی هستیم ... خدا ما را عذاب نمی کند ... خدا خیلی مهربونه !!

در حلم و مهربونیه خدا شکی نیست ولی هر چیزی حساب و کتابی دارد ...

غرّه شدن به خدا مصیبت بزرگی است که بلایی را به سرمان می آورد که سر بنی اسرائیل آورد .... «وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآوُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ» (بقره 61)

غرّه شدن به خدا، این چیزها را دنبال خودش دارد. ...

ایام مبارکی است ... از این فرصت ها استفاده کنیم ... تا شب قدر نیامده کمی با خود خلوت کنیم ... بین خوف و رجا حرکت کنیم ... نه ناامید از رحمت خدا باشیم و نه به رحمت او بدون هیچ دلیل و عمل صالحی غره شویم ....

زهرا اجلال      

خصلتی که از شیطان به ارث برده ایم!

تواضع

داستان از این جا شروع می شود که خداوند به شیطان فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟!» گفت: «من از او بهترم! مرا از آتش آفریده ای و او را از گل »! ( سوره ص ، آیات 75-76) و تا به امروز ادامه دارد ....

سر بر خاک می گذاریم و در ظاهر در برابر خالق یکتایمان تواضع داریم اما در عمل دریغ از یک ذره تواضع و فروتنی ....

همه اش به قول معروف در حال بولف زدن هستیم ...
در عمل فرعون وار و قارون وار زندگی می کنیم ، فقط ادعا داریم ... با متد جدید همان حرف های شیطان را می زنیم و خود را از همه برتر می دانیم ...

چرا فلانی برای فلان مراسم شخصاً من را دعوت نکرد ... چرا فلانی جلو پای من بلند نشد ... من که از فلانی بزرگترم و در جامعه وجهه ای دارم کوتاه بیام؟! محاله ...
گویا فراموش کرده ایم که هیچ نیستیم ... از آب جهنده گندیده ی بدبو به وجود آمده ایم (سوره سجده ، آیه 8) و وقتی هم که وقتش برسد لاشه و مرداری می شویم که همه از ما می ترسند و حتی حاضر نیستند بوی گندیده مان را یک روز که چه عرض کنم ، یک دقیقه تحمل کنند.
این من من کردن هایمان دارد بیچاره مان می کند؛ چه درباره دیگران و چه درباره خودمان ...

این من بودم که تو را آدم کردم ... من بودم که کار برایت درست کردم ... من بودم که تو را رشد دادم ... من بودم که به جایی رساندمت ...

من خودم با توانایی خودم به این جا رسیده ام ... من خودم با توانایی خودم با پول خودم با قدرت خودم با زیبایی خودم ....

همه ی زندگیمان پر شده از این من ها و من ها  و خود را تافته ی جدا دانستن ...

دقیقاً همان حرف های مزدوران در گذشته و تاریخ را می زنیم ؛ قارون گفت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ»(سوره زمر، آیه 49) ؛ من خودم بودم که با توانایی خودم توانستم به این نقطه برسم!
سرانجام من من کردن های قارون چه شد ؟!.... در اعماق زمین سرنگون شد.
یادمان نرود هرچه داریم و به هر جایی که رسیده ایم ، هر رشدی که داشته ایم همه از نعمت های خداوند است ؛ چرا این ها را از خودمان می دانیم ؟!!

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی کرد اسب از آب رد نشد. بزرگی گفت : آب را گل آلود کن . اسب از آب رد شد . اسب تصویر خود را در آب می دید و حاضر نمی شد پا روی خودش بگذارد

«ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ» (سوره زمر/ ۴۹)
این خداوند است که دهنده ی نعمت است ، ما هیچ کاره ایم ، خیال برمان داشته که این خودمان هستیم که توانسته ایم این نعمت ، این موقعیت و این فرصت را به دست آوریم ...
و این درست مثل قارون است چنانچه به او اعتراض شد که این نعمت‌ ها را از خدا بدان ، سهم خودت را هم ببر ؛ اما آن را در راه خدا مصرف کن ، او در جواب گفت: «قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی‏ عِلْمٍ عِنْدی» ؛ ( قارون) گفت: جز این نیست که این اموال از روی دانشی که در نزد من است. (سوره قصص/  آیه ۷۸)

این ویژگی را خیلی از ما آدم ها امروزه از شیطان به نوعی ارث برده ایم البته با ورژن جدیدش ...

خودم به دستش آوردم ، هنر خودم بود؛ این ها خطاهای بزرگی هستند که متأسفانه دچارش شده ایم ؛ غرّه شدن به خود.

گویند شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی کرد اسب از آب رد نشد. بزرگی گفت : آب را گل آلود کن . اسب از آب رد شد . اسب تصویر خود را در آب می دید و حاضر نمی شد پا روی خودش بگذارد.

فرصت این ماه را برای پاک کردن خطاهایمان غنیمت شماریم ... اگر می خواهیم به خدا نزدیک شویم ، گام اول پا گذاشتن بر روی خود و رهایی از این غرور و منیّت ها است ...

زهرا اجلال     

آیا کسی به شما بدی کرده است؟

بخشش

خیلی اوقات وقتی دانشمندان و بزرگان علمی سخنی را می گویند با تمام قد در مقابلشان می ایستیم و برایشان کف می زنیم و تحسینشان می کنیم ، اما این را فراموش نکنیم که خیلی از این سخنان امروزی این عزیزان را ، هزاران سال پیش قرآن و معصومین علیهم السلام برای ما گفته اند ...

در این مقاله به یکی از این موارد اشاره می کنیم :

جی. پی. واسوانی از آموزگاران بلند پایه ی معنوی هندو می گوید: «آیا کسی به شما بدی کرده است؟ او را ببخشید ، حتی پیش از آنکه از شما طلب بخشایش کند . آنگاه ذهن شما در آرامش خواهد بود و جهان اطراف به شما لبخند خواهد زد

عفو و بخشش دیگران ... کلماتی که هم در ظاهر زیبا هستند و هم وقتی آن را به کار می بریم زیبایی دو چندان آن برایمان ملموس تر می شود ...

امام صادق (علیه السلام) در تعریف عفو می‌ فرمایند: عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام ، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود ، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده ‌تر از پیش کنی. (گیلانی ، عبدالرزاق ؛ ترجمه مصباح الشریعة ، ج1، ص 374)

یكى از بزرگ ترین فضایل اخلاقى كه در قرآن كریم و روایات مورد تأكید فراوان قرار گرفته، مسأله عفو و گذشت است.

قرآن كریم در یكى از آیات درباره عفو مى‌ فرماید: الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ ... (آل عمران ، 134) همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى ‏كنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى‏ گذرند ...

 

اگر می خواهیم خدا از ما بگذرد ...

ما اگر بخواهیم خداوند از گناهانمان درگذرد ، باید نسبت به دیگران عفو و گذشت داشته باشیم: وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ؛ (نور ، 22) و باید عفو کنند و گذشت نمایند . مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟

کسانی هستند که نه تنها بدی دیگران را عفو می کنند و اصلاً بدی دیگران را به نظر خودشان نمی آورند، بلکه بدی آنها را با خوبی جواب می دهند. قرآن کریم می فرماید: وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن

عفو و گذشت سلوک بندگان خداوند است...

قرآن کریم بندگان خوب خدا را به چند قسم گروه تقسیم می کند :

گروه اوّل کسانی هستند که بدی دیگران نسبت به خود را می بینند و در نظر می گیرند امّا عفو می کنند.

مثل این آیه شریفه که می فرماید: وَلْیَعْفُوا (نور/22) و باید عفو کنند .

گروه دوم کسانی هستند که اصلاً بدی را نمی بینند و به نظر خودشان نمی آورند .

در مورد این گروه قرآن کریم می فرماید:

وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (تغابن/14)

و اگر ببخشایید و در گذرید و بیامرزید ، به راستى خدا آمرزنده مهربان است.

و گروه سوم کسانی هستند که نه تنها بدی دیگران را عفو می کنند و اصلاً بدی دیگران را به نظر خودشان نمی آورند، بلکه بدی آنها را با خوبی جواب می دهند.

قرآن کریم می فرماید: 

وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (فصلت/34)

و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن .

یا در آیه دیگری می فرماید:

وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان/63)

(بندگان خداى رحمان کسانى ‏اند که) : و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى ‏دهند.

مهربان بود و آرامش‌بخش

گذشت ، پلی برای رسیدن به آرامش

آرامش انسان در گذشت است همانطور که در روایات چنین آمده است :
رسول اكرم صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله می فرمایند:
«عفو و گذشت سبب سلامت روح و آرامش جان و طول عمر خواهد شد.» (ری شهری ، محمد ؛ ج 3، حدیث 13184)
دلیل این آرامش بسیار روشن است همانطور که روایات اهل بیت بدست می آید عفو و گذشت باعث از بین رفتن بغض و کینه و عداوت ها است و وقتی در انسان بغض و کینه و عداوت نباشد چه چیز جز آرامش سرای جان می شود!
پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله در این باره می فرمایند :

«عافوا یسقط الضّغائن بینكم‏» (نهج الفصاحه ص385 ،ح1155)

از یكدیگر گذشت كنید ، تا كینه‏ هاى میان شما از بین برود.

عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام ، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود ، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده ‌تر از پیش کنی

و به تعبیر خواجه:
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد                         نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان                            که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
و از همه برتر آن چه باعث آرامش انسان استرضوان الهی است که با عفو و گذشت بدست می آید:
پیامبر صلى الله علیه و آله می فرمایند :
«مَن یَغفِر یَغفِرِ اللّهُ لَهُ وَ مَن یَعفُ یَعفُ اللّهُ عَنهُ» (نهج الفصاحه ، ص 734،ح 2809)

هر كس از خطاها درگذرد ، خدایش از او در گذرد و هر كس گذشت كند خدا نیز از او گذشت كند.

 

کلام آخر :

از عفو و كرم الهى درس بگیریم ؛ فَاعْتَبِرْ بِعفوِ اللّهِ... . (محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص 284، روایت 1، باب 24)

یكى از صفات خداى متعال این است كه بد و خوب ـ هر دو ـ را مورد رحمت خود قرار مى‌دهد. ما انسان‌ ها هم باید سعى كنیم مظهر صفات خدا باشیم ؛ یعنى در مواردى كه حكمت و مصلحت اقتضا مى‌كند ، با همه مردم ، اعم از انسان‌ هاى خوب و بد ، رفتارى توأم با مهر و عطوفت داشته باشیم.

این هم انگیزه بالاترى است كه انسان‌ ها كوشش نمایندصفت رحمانیت الهى را در خود تقویت كنند ؛ زیرا خداوند كه كمال مطلق است ، گناهكاران را از رحمت خود محروم نمى‌ سازد : اَلا تَرى اَنَّ شَمْسَهُ اَشْرَقَتْ عَلَى الأبْرارِ و الفُجّارِ و اَنَّ مَطَرَهُ یَنْزِلُ على الصّالحینَ و الخاطِئینَ ؛ آیا نمى‌ بینى كه خورشید خدا بر خوبان و بدان یكسان مى ‌تابد و باران خدا هم بر نیكوكاران و خطاكاران ـ هر دو ـ مى ‌بارد؟

فرآوری: زهرا اجلال

ناگفته هایی از شب قدر !

 


امت تو اگر یک شب را از غروب تا اذان صبح عبادت کنند مثل 83 سال و 4 ماه در پرونده آن‌ ها ضبط می کنیم بلکه بالاتر که جبران این مسائل شود و این مژده ای برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود.

 


بڑے مفسروں کی رائے شب قدر کے بارے میں

فلسفه شب قدر چیست؟

نقلی در اوایل شرح صحیفه سجادیه است که به فلسفه شب قدر اشاره دارد.

مسئله از اینجا نشأت گرفته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خوابی دیدند که به این خواب در آیه 60 سوره اسراء اشاره است : «وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّویَا الَّتِی أَرَیْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا كَبِیرًا»

داستان خواب این بود که پیامبر (صلی الله علیه وآله) در خواب می بینند که میمون ها بر منبرش بالا و پایین می آیند و ملعبه کردند و مردم در حالی که رو به منبر هستند پشت پشت از در مسجد خارج می شوند و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از این خواب اندوهگین شدند و  این آیه نازل شد و جبرئیل به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) خبر داد که بعد از تو ، بنی امیه که از بزرگترین دشمنان تو هستند و الان همه این جنگ ها را بر تو تحمیل می کنند ، صاحب این منبر و حکومت و ریاست مسلمان ها می شوند و این منبر تو ملعبه این بوزینه صفت ها می شود و اینها از نظر قرآن شجره ملعونه هستند و ما آنها را می ترسانیم.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) تأسف شدیدی از این مسئله پیدا کردند چون بنی امیه بدترین دشمنان پیامبر بودند و با اسلام شدیداً عناد داشتند و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از آینده اسلام و تربیت دینی امتش شدیداً ناراحت شدند.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از جبرئیل سوال می کنند که آیا من زنده هستم که اینها این کار را می کنند ؟ جبرئیل می گوید نه.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) سوال می کنند که چقدر مدت حکومتشان طول می کشد ؟ جبرئیل می گوید: هزار ماه .

بعد سوره قدر نازل شد که «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ» ما یک شب را به امت تو می دهیم که از این هزار ماه بنی امیه بهتر است و در این یک شب عبادت بیش از هزار ماه را در پرونده امتت ضبط می کنیم که جبران آن کمبود تربیت‌ ها و توفیقاتی که کم کم رخ می دهد ، بشود.

پیامبر از این نگران بودند که حالا دنیای امتش این طور شد تکلیف آخرتشان که پرونده آنها از اعمال صالح خالی می شود، چه؟ به ایشان گفته شد که امت تو اگر یک شب را از غروب تا اذان صبح عبادت کنند مثل 83 سال و 4 ماه در پرونده آنها ضبط می کنیم بلکه بالاتر که جبران این مسائل شود و این مژده ای برای پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بود.

چون امام عصر (عج) خلیفة الله است و مستجاب الدعوه است و برای همین به ما می گویند که شب قدر بیدار باشید و عبادت کنید تا با دعای ایشان گرفتاری‌ها برداشته شود و آن‌هایی که قرار است بمیرند، عمر بیش‌تری برایشان مقدر شود و یا حوادث بد برداشته شود و از دعای امام عصر (عج) در این شب استفاده شود و آن شب عبادت‌هایی که مردم می کنند جلب رحمت کند

قرآن چگونه بر پیامبر نازل شد و آیه «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» اشاره به مسئله ای دارد؟

قرآن دو جور نازل می شد گاهی قرآن «انزلنا» می گوید یعنی یک دفعه می آید و گاهی «تنزیل» می گوید که به معنی تدریج است.

«انزلنا» اشاره به این دارد که کل قرآن در شب قدر بر قلب پیامبر می آمد و جبرئیل از سه سال قبل از دعوت عمومی پیامبر (صلی الله علیه وآله) همه قرآن را بر قلب پیامبر (صلی الله علیه وآله) خواند و دیگر هر شب قدر این انزلنا بود تا شب قدر آخر که دو بار قرآن را بر قلب مبارک پیامبر (صلی الله علیه وآله) خواند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : امسال جبرئیل دوبار قرآن را بر من خواند و من بر این باورم که سال دیگر زنده نیستم.

بنابراین رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله) 23 سال طول کشید و بعلاوه سه سال قبل از آن و سال آخر که دو بار کل قرآن بر پیامبر خوانده شد که مجموعا 27 بار همه قرآن بر قلب ایشان نازل شد.

قرآنی که نوشته می شد «تنزیل» بود ؛ هنگامی که حالت وحی به پیامبر (صلی الله علیه وآله) دست می داد و به تدریج می آمد ، ایشان به کتّاب وحی می گفتند و آنها می نوشتند و جمع آوری می کردند و از آنجا که اصل قرآن در نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود گاهی می فرمودند این سوره تمام نشده و یا اینکه مثلاً جای دو آیه خالی بگذارید بعد که آمد می گویم که بنویسید. چون همه قرآن در نزد ایشان بود و یا وقتی سوره ها تمام می شد می فرمودند که این سوره تمام شد و می توانید بخوانید و تبلیغ و ترویج کنید.

کلام را با روایتی بسیار زیبا به پایان می برم :

على بن محمد نوفلى می‌ گوید: شنیدم از امام جعفر صادق علیه ‌السلام که فرمود: گاه مى ‌شود که بنده‌اى براى نماز شب بر می ‌خیزد در حالی که خواب بر او غلبه مى ‌کند و به سمت راست و چپ مایل می‌ شود (و از خستگى و شدت خواب) چانه او به روى سینه‌اش مى ‌چسبد ، در این حال خداوند متعال به درهای آسمان و زمین فرمان مى ‌دهد و آن ها برای او گشوده می ‌گردند. سپس به فرشتگان می فرماید: به این بنده من نظر کنید که براى نزدیک شدن به من ، چه سختى ‌هایى را بر خود روا مى ‌دارد در حالى که من این عمل را بر او واجب نکرده‌ام . و او امیدوار به سه چیز از جانب من می ‌باشد:

اول آنکه گناهانش را بیامرزم ، دوم آنکه توفیق توبه را به او ارزانى دارم، سوم آنکه روزى او را فراوان کنم ؛ اى فرشتگان! شاهد باشید که خواسته ‌های او را برآورده کردم.«ثواب ‌الاعمال و عقاب الاعمال ، صفحه 91»

و چه شب هایی بهتر از ماه رمضان آن هم در شب های قدر برای خواندن نماز شب!

انشالله که فرصت ها را از دست ندهیم ....

فرآوری: زهرا اجلال

 

گلایه های خداوند از بنده اش!!

 

شکرگزاری، بنده

تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

در یکی از روزهای گرم تابستان در کنار خیابان برای سوار شدن تاکسی ایستاده بود ... در همین لحظه یک ماشین مدل بالا از کنارش عبور کرد ... در دلش گفت چی می شد منم یه همچین ماشینی داشتم و راحت زیر باد کولر ماشین می آمدم و می رفتم و مجبور نبودم تو این گرما منتظر تاکسی بشوم ...

در همین لحظه رهگذر دیگری که به سمت ایستگاه اتوبوس می رفت با دیدن آن مسافر که منتظر تاکسی بود به فکر فرو رفت و با خودش گفت ای کاش من هم پول به مقدار کافی داشتم که تاکسی می گرفتم و دیگر مجبور نبودم در شلوغی اتوبوس سر پا بایستم تا به مقصد برسم ... به ایستگاه رسید و منتظر اتوبوس ماند ...

در همین لحظه رهگذر دیگری که پیاده بود آدم های منتظر در ایستگاه اتوبوس را دید و با خودش گفت که ای کاش قسط ها و مخارج خانه اجازه می داد کمی پول ذخیره برای خودم داشته باشم تا مجبور نباشم مسیر خانه تا محل کار را در این گرما پیاده طی کنم ...

در همین آن شخصی دیگر روی ویلچر حسرت همین راه رفتن با پای خودش را دارد ....

ای کاش ما انسان ها پیش از اینکه حسرت چیزهایی که دیگران دارند را بخوریم، کمی به نعمت هایی که نزد خودمان است دقت می کردیم و شکرگزار آنها بودیم ...

واقعا چه قدر ما آدم ها از خدا گلایه و شکایت داریم ؟!!

گلایه از نداشتن پدر و مادری که بتوانند ما را درک کنند و یا پدر و مادری متمکن که آرزوهای مادی ما را بتوانند برآورده کنند؟

گلایه از نداشتن زیبایی ظاهری البته به زعم خود و شبیه نبودن ظاهر و انداممان به فلان خواننده یا بازیگر...

گلایه از نداشتن حساب بانکی با فلان مبالغ....

گلایه از نداشتن خانه و زندگی و فلان ماشین...

گلایه ... گلایه ... گلایه ....

تا به حال با خودمان فکر کرده ایم منی که انقدر از خدا گله و شکایت دارم ... انقدر توقع دارم .... به عنوان بنده در برابر او چه کرده ام؟

آیا تا به امروز شکرگزار نعمت هایی که دارم بوده ام؟!!

اینجا بخش تصدیق جواب است ، مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد : بسیار ساده ، فقط کافیست خدا را شکر کنند ...

شکر نعمت هایی چون ؛ پدر و مادری مهربان که تمام تلاششان برای موفقیت من است .... سلامتی ؛ اینکه همه ی اندام هایم بدون مشکل دارند کار می کنند ... نعمت تنفس و اینکه می توانم بدون هیچ دستگاهی راحت نفس بکشم ...

تا حالا خودمان را جای خدا گذاشته ایم؟

«وَ جَعَلَ لَكُمْ السَّمَعَ وَ الأَبْصارَ وَ الأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ; خداوند براى شما گوش و چشم و عقل قرار داد شاید (او را بشناسید و) شكر نعمت او را بجا آورید» (ملک، 23)

لطفا به این داستان توجه کنید:

روزی مردی خواب عجیبی دید:
او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.
هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند ، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند ...
مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟

فرشته

فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت : اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت.
باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.
با تعجب از فرشته پرسید : شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است ، مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد : بسیار ساده ، فقط کافیست خدا را شکر کنند ...

به نظر داستان است و افسانه و تخیل ... ولی اگر کمی به رفتارهایمان توجه کنیم می بینیم که در واقعیت همین گونه است ...

تا به حال از خودمان پرسیده ایم که خدا هم از ما ممکن است گلایه داشته باشد : گلایه از اینکه قدردان نعمت هایش نیستیم .... شکرگزار داده هایش نیستیم .... گلایه از اینکه نعمت هایش را درست مصرف نمی کنیم ...

فقط ما در حال فرستادن یکی سری درخواست ها و حوائجی هستیم به سوی خدا .... اما به آنهایی که برای ما ارسال می شوند توجهی نمی کنیم ...

فقط متوقع هستیم ... به آنچه داریم شکرگزار نیستیم....

مگر خودمان را انسان های فرهیخته نمی دانیم ؟!! از انسان فرهیخته بعید است که نعمتی به آنها داده شود و او علاوه بر اینکه شکر گزاری نکند تازه غر هم بزند و متوقع باشد که چرا کم است چرا این جور است چرا آن جور است ؟!!

تا به حال از خودمان پرسیده ایم که خدا هم از ما ممکن است گلایه داشته باشد : گلایه از اینکه قدردان نعمت هایش نیستیم .... شکرگزار داده هایش نیستیم .... گلایه از اینکه نعمت هایش را درست مصرف نمی کنیم ...

او می خواهد نعمت هایی که داده است را یاد آور شویم : فَاذْكُرُوا آلاءَ اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (اعراف، 69)

شکر گزار نعمت هایش باشیم نه برای خودش بلکه برای خودمان : وَ مَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِه (نمل،40)

شکرگزاری کنیم تا نعمت ها برایمان زیاد و زیاد تر شوند ...لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَزِیدَنَّکُم ; شکر نعمت نعمتت افزون کند.(ابراهیم،7)

و صد افسوس که اکثرمان ناشکریم و نا سپاس قَلِیلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكوُر (سبأ، 13) .... وَ لَـَکِن‌َّ أَکْثَرَهُم‌ْ لاَ یَشْکُرُون ‌َ(نمل، 73) .... قَلِیلاً مَّا تَشْكُرُونَ (اعراف، 10)

این ایام ایام مبارک و مهمی هستند .... چه خوب است شب هایی که برای احیا می رویم در ابتدا قبل از اینکه درخواستی از خدای مهربانمان داشته باشیم با خود خلوتی بکنیم ... از او به خاطر کفران نعمت ها و ناشکری هایمان عذرخواهی کنیم ... و به خاطر نعمت هایی که داده و آنچه که او صلاح ندانسته و نداده شکرگزاری کنیم ....

برای ما هم دعا کنید ....

زهرا اجلال   

رونمایی از امورات انسان در شب قدر

 

دعا

«ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم . تو چه می ‌دانی که شب قدر چگونه شبی است. شبی که از هزار ماه برتر است. فرشتگان و روح الامین در آن شب ، با اذن پروردگارشان براى هر كارى فرود مى ‏آیند. آن شب تا دمیدن سپیده ، امن و سلامت است. »

 


نود و هفمین سوره قرآن کریم ، مفصل ‌ترین مطالبی است که خداوند در مورد شبی که از هزار ماه بالاتر است سخن گفته است ، شبی مبارک [1] به نام قدر.

نام بردن از شب قدر در قرآن کریم ، مختص این سوره است ، اما در چند آیه دیگر اشاره‌ ای به آن شده است.

 

کدام شب ، شب قدر است؟

قرآن کریم ، شب قدر را با نزول قرآن معرفی می ‌کند . همین مطلب ، کلیدی برای دنبال کردن مطالبی است که در قرآن پیرامون این شب بیان شده است.

خداوند در سوره قدر از نزول قرآن در شب قدر پرده بر می‌دارد. از سوی دیگر در سوره بقره ، نزول قرآن را ویژگی ماه رمضان عنوان می ‌کند . علاوه بر اینکه در سوره دخان، اشاره به واحد بودن این شب دارد.

از این اشارات ، بر می ‌آید که شب قدر ، تنها یک شب [2] در ماه رمضان است. هر چند قرآن کریم بیش از این ، از آن شب نورانی ابهام را رفع نمی‌ کند ، اما به وسیله روایاتی که در این زمینه بیان شده است ، کمی بیشتر محدود می ‌شود ولی در بین سه شب نامشخص می ‌ماند.

البته در پرده ابهام قرار دادن ، تنها مختص شب قدر نیست ، موارد دیگری نیز وجود دارد که خداوند متعال از تعیین آن ‌ها اجتناب نموده است ؛ مثل صلاة وسطی [3]. برخی از مفسرین ، عدم تعیین را در اهتمام بیشتر بندگان مۆثر می ‌دانند ؛ اینکه خداوندشب قدر را معین ننمود ، خود عاملی است که بندگان شب ‌های بیشتری به مناجات بپردازند و متوجه معبود خویش باشند.

***

قدر بر مبنای همان معنای لغوی ‌اش ، در اندازه و تعینات به کار برده شده است؛ چرا که خداوند به اندازه و مقدار عمر افراد ، روزی آن‌ ها و اموراتشان را در طول یک سال معین می‌کند. نه چنان که از قبل معین نباشد، بلکه از آن رو نمایی می ‌کند. مانند برنامه ‌های سالیانه دولت که بر اساس یک سند بالادستی تنظیم می ‌شود و چنین نیست که این برنامه ‌ریزی ‌ها یک شبه صورت گیرد.

آنچه از آیه سوم سوره دخان بر می‌آید دلالت بر مبارک بودن این شب حتی پیش از نزول قرآن است و با نزول این کتاب آسمانی، نورانیت این شب مضاعف شده است

و البته نامیدن این شب به قدر از باب داشتن قدر و منزلتی عظیم نیز وجه دیگری شمرده می ‌شود.

 

فضیلت شب قدر

این که در شب قدر، قرآن نازل شده است در آن شکی نیست چرا که این مطلب صریح آیه قرآن است و البته همین امر بر عظمت و جلال این شب افزوده است. چرا که قرآن خود مبارک است [4] و از برکت قرآن، این شب نیز برکت یافته است.

اما آیا این شب پیش از نزول قرآن نیز، صاحب شرافت و برکت بوده است؟ آنچه از آیه سوم سوره دخان بر می ‌آید دلالت بر مبارک بودن این شب حتی پیش از نزول قرآن است و با نزول این کتاب آسمانی، نورانیت این شب مضاعف شده است.

البته برخی روایات نیز این مطلب را تأیید می‌ کنند؛ در جلد اول کتاب کافی در باب شب قدر و تفسیر آن روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که امام فرموده است: خداوند متعال، شب قدر را در ابتدای خلقتش آفرید.[5]

از این روایت بر می ‌آید که خداوند قبل از نزول قرآن، شب قدر را آفرید که در آن سرنوشت یک سال بشر را بر ولی خودش توسط فرشتگان عرضه می ‌کند. به همین جهت، این شب که از آن تعبیر به مبارک شده است، برای نزول قرآن انتخاب شده است.

 

قدر قرآن

در توصیف شب قدر، آنچه از آیات قرآنی بر می ‌آید چنین است؛

-        شب قدر، شبی مبارک است که خداوند متعال در آن شب قرآن را نازل فرموده است.

-        شب قدر، تنها یک شب از شب‌ های ماه رمضان است.

-        سرنوشت و مقدرات امور به اذن خداوند توسط فرشتگان نازل می ‌شود و البته به تفسیر روایات، به محضر ولی خدا در هر زمان ارائه می ‌شود.

-        شب قدر شبی سراسر برکت است. فرشتگان نیز به رسم استقبال از بهشتیان [6]، بر عبادت کنندگان سلام و درود می ‌فرستند.

 

پی نوشت ها :

[1]إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ؛ سوره دخان، آیه 3.

[2] حرف تاء در لیلة مبارکة، نشانه‌ای بر وحت است.

[3] حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ؛ بقره، آیه 238

[4] وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك‏؛ انعام، آیه 92

[5] لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ لَیْلَةَ الْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِیهَا أَوَّلَ نَبِیٍّ یَكُونُ وَ أَوَّلَ وَصِیٍّ یَكُونُ وَ لَقَدْ قَضَى أَنْ یَكُونَ فِی كُلِّ سَنَةٍ لَیْلَةٌ یَهْبِطُ فِیهَا بِتَفْسِیرِ الْأُمُورِ إِلَى مِثْلِهَا مِنَ السَّنَةِ الْمُقْبِلَة.

[6] سَلامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ؛ زمر، آیه 73.

محمد دهقانی زاده 

کارشناس حوزه   

با این قیمت های نجومی چطور میشه ازدواج کرد؟

 

خشکسالی

تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

تا حالا از بانک مجبور شده اید وام بگیرید ... پروسه ای طاقت فرسا ... تازه بعد از طی یک پروسه عظیم نوبت می رسد به آوردن ضامن یا ضمانت هایی که در برابر مبلغ وام از ما می گیرند ...
بعضی ها سفته را به عنوان ضمانت قبول می کنند ... بعضی جاها حتما باید فیش حقوقی کارمند رسمی برده شود تا بپذیرند ... بعضی سند خونه و خلاصه به فراخور مبلغ وام ضمانت ها هم متفاوت است ...
در حقیقت ضمانت گرفتن یک جور پشتوانه است برای کسی است که خدمتی را ارائه می دهد ....

تا به حال به ضمانت هایی که خداوند در قرآن داده است دقت کرده اید؟

با ما همراه باشید ...

 

پلان یک :

چه حرفا می زنی ... تو این گرونی و با این خرج و مخارج ها کی دیگه می تونه ازدواج کنه ....
قیمت های نجومی ... گرانی .... آخه از کجا ؟ چه جوری؟

 

ضمانت اجرایی :

وَأَنكِحُوا الْأَیَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن یَكُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (32 نور)
بى‏ همسران خود، و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بى‏ نیاز خواهد كرد، و خدا گشایشگر داناست.
 

پلان دو :

تو این شرایط سخت اقتصادی همون قدر که بتونم گلیم خودم و همسرمو رااز آب بیرون بکشم خیلیه ... دیگه اومدن بچه جایگاهی نداره ... اونم بچه ی ناخواسته ... نمی تونم شکم خودمم سیر کنم ... متوجه میشی ... نمی تونم ....  برای خودشم بهتره که به این دنیا نیاد ... دنیایی که شرایط زندگی خیلی سخت است ...

در هیچ یک از آیات مربوط به رزق و روزی قیدی پیرامون رابطه گرانی یا ارزانی کالاها با روزی رسانی از جانب خداوند وجود ندارد ؛ «اِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»؛ «تنها خداوند ، روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است»

ضمانت اجرایی :

وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِیرًا (31 اسراء)
و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مكشید. ماییم كه به آنها و شما روزى مى ‏بخشیم. آرى، كشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.

 

به ضمانت های خدا مطمئن باشید ، ضرر نخواهید کرد ...

ما آدما فکر می کنیم اگر قیمت کالاها ارزان باشد روزی رسانی خدا و ضمانت های خدا درست عمل می کند و او راحت می تواند کارش را انجام دهد اما اگر قیمت ها افزایش یابد، روزی رسانی خداوند با مشكل مواجه شده و به سختی صورت می گیرد!
و این در حالیه که در هیچ یک از آیات مربوط به رزق و روزی قیدی پیرامون رابطه گرانی یا ارزانی کالاها با روزی رسانی از جانب خداوند وجود ندارد ؛
«اِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»؛ «تنها خداوند ، روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است.» (آیه 58 سوره ذاریات)

این نكته در مكتب اهل بیت علیهم السلام چندان واضح و مبرهن است كه چون یكی از اصحاب امام سجاد علیه السلام با نگرانی از گران شدن كالایی خبر می دهد ، امام با خونسردی پاسخ می دهند:
«گرانی این كالا به من مربوط نیست . اگر گران است [روزی من] بر عهده خداوند است و اگر هم ارزان است، [باز هم روزی من] بر عهده اوست.» (وسائل الشیعه، حرّ عاملی، ج 17، ص 57)

امیرالمومنین ‌(علیه السلام) می ‌فرمایند: «اطلبو الرزق فانه مضمون لطالبه»؛ روزی را بجویید، زیرا برای جوینده آن ضمانت شده است

یک نکته را حواسمان باشد

گروهی از یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگامی كه آیه «وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لا یحْتَسِب» (2 و 3 طلاق) نازل شد، درها [ی مغازه های خود] را بستند و به عبادت پرداختند و گفتند: [این] برای ما كافی است .

وقتی این خبر به پیامبر صلی الله علیه وآله رسید ، آن حضرت آنان را خواستند و [به آنان] فرمودند: چه چیزی باعث شد شما این كار را بكنید؟ پاسخ دادند: یا رسول الله! روزی ما ضمانت شده است. از این رو، ما به عبادت پرداخته ایم.

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: هر كس چنین كند ، دعایش مستجاب نمی شود. بر شما لازم است كه به دنبال كسب روزی بروید!» (وسائل الشیعة، ج 17، ص 27)

در نظر داشته باشیم ضمانت خداوند در باب روزی رسانی دلیل نمی شود که دست روی دست بگذاریم و بگوییم خدا خودش می رساند؛ تلاش و کوشش را فراموش نکنیم؛ «كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (المدثر، 38) ؛ هر كسى در گرو دستاورد خویش است.
و چنانچه امیرالمومنین ‌(علیه السلام) می ‌فرمایند: «اطلبو الرزق فانه مضمون لطالبه»؛ (الارشاد، ج1، ص 303) روزی را بجویید، زیرا برای جوینده آن ضمانت شده است.
یادمان باشد روزی ما بندگان ضمانت شده تا جایی که موانعی برای رسیدن این روزی وجود نداشته باشد؛ موانع بیرونی چون نبود عدالت و ظلم و حق خوری ها و بی عدالتی ها و بروز رفتارهایی که جلوی رزق و روزی انسان را می گیرند چنانچه در دعای کمیل هم از خدا می خواهیم گناهانی که جلوی روزی ما را می گیرد را ببخشد ؛ در روایتی از امام صادق  علیه السلام نیز زنا را به عنوان نمونه ای از گناهان که جلوی روزی را می گیرد معرفی می کنند . (الکافی، ج: 2، ص: 447-448)

زهرا اجلال      

می نخور ، منبر نسوزان ، مردم آزاری نکن!

قلب

من تمام دستورات خدا و قرآن را به نحو احسن اجرا می کنم ولی خواهرم به عکس من عمل می کند ولی همه می گویند که جای او در بهشت است چون او می گوید که می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن . این حرف درست است ؟

 


در زندگی هایمان باید حواسمان به یک کلمه خیلی باشد ... و آن کلمه "همه" است ... ببینیم این همه چه کسانی هستند که خیلی اوقات خیلی چیزها می گویند ...

همه می گویند که او به بهشت می رود ، همه چه کسانی هستند؟

همه می گویند یک شب هزار شب نمی شود ...

همه می گویند یک شب عروسی با این همه گناه به جایی در این عالم بر نمی خورد ...

همه می گویند‌ : ربا ندی و نگیری نمی تونی کار کنی ، بدون دروغ نمیشه کاسبی کرد !!

این همه چه کسانی هستند؟ مگر آنهاموکل بهشت و جهنم رفتن آدم ها هستند ؟

کاری به همه نداشته باشیم ... فقط خدا و حرف او را ملاک زندگی هایمان قرار دهیم ... باید ببینیم که خدا می گوید که چه کسی به بهشت می رود .

بعضی ها خلاف حرف خدا حرف می زنند و حرف خودشان را هم حرف حقی می دانند . مثلا به طرف می گویند برو جلو گناهش پای من ... اما حرف خدا این نیست ... خدا می گوید کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد هر کسی مسئول اعمال انجام شده ی خودش است و این را بارها با الفاظ مختلف تأکید کرده است : 

وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» (آیه 164 سوره انعام، آیه 18 سوره فاطر، آیه 15 سوره اسراء، آیه 7 سوره زمر و آیه 38 سوره نجم)

«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (سوره مدّثر، آیه 38)

«لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ» (سوره بقره، آیه 286)

«لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ » (سوره نور، آیه 11)

این حدیث هم موید آیات است : در حدیثی آمده است که ، «در قیامت مادر و فرزندى را مى آورند که هر دو بار سنگینى از گناه بر دوش دارند ، مادر از فرزند تقاضا مى کند، در عوض آن همه زحمات که در دنیا براى تو کشیدم، مقدارى از بار مسئولیت گناه مرا بر دوش گیر، فرزند به مادر مى گوید: از من دور شو، که من از تو گرفتارترم»! (به نقل از تفسیر نمونه، جلد هیجدهم، صفحه 245)

بله قلب پاک است ولی این اعضا کانال قلب است . وقتی به نامحرم نگاه می کنم ، وقتی بدحجاب هستم ، وقتی موسیقی حرام گوش می دهم ، وقتی لقمه حرام می خورم ، شعاع تمام اینها به قلب می رود و این قلب را مکدر می کند و نتیجه آن می شود که در عمل قلب پاکی هم باقی نخواهد ماند ...

کسی عمل کس دیگری را به دوش نمی کشد ، هر شخصی نتیجه عملش را می بیند ...

مراقب باشیم فریب نخوریم ....این حرف ها نوعی فریب دادن است ...

به چه جرئتی یک چیز حرام را حلال می کنیم و می گوییم: این را بخور از شیر مادر برایت حلال تر است . مگر ما شارع یعنی تعیین کننده احکام شرع هستیم؟

فقط باید ببینیم که خدا بهشت را به چه کسانی می دهد نه اینکه ببینیم این "همه" ای که بدون سند حرف می زنند بهشت را برای ما چگونه امضا می کنند!!

قرآن می فرماید: بشتابید به سوی بهشت که بهشت برای افراد متقی است . چشمه های بهشت در انتظار متقین است . (حجر/ 45)

اصل داستان این است که می نخور ، منبر نسوزان ، مردم آزاری نکن ... نه آن که همه می گویند...

در اسلام ارزش اصلی فدای اصل دیگری نمی شود ... نباید چیزی را فدای چیز دیگری بکنیم ، هر چیزی باید در جای خودش حفظ بشود . نماز و روزه جای خودش خوب است و مشروب خوردن هم جای خودش حرام است ، آزار رساندن هم حرام است .

متأسفانه شبیه این مورد و سوال این می شود که الان در جامه بعضی ها می گویند که قلبت پاک باشد، حجاب مهم نیست . همه خواهر و برادر هستیم . بله قلب پاک است ولی این اعضا کانال قلب است . وقتی به نامحرم نگاه می کنم ، وقتی بدحجاب هستم ، وقتی موسیقی حرام گوش می دهم ، وقتی لقمه حرام می خورم ، شعاع تمام اینها به قلب می رود و این قلب را مکدر می کند و نتیجه آن می شود که در عمل قلب پاکی هم باقی نخواهد ماند ...

فرآوری : زهرا اجلال

شوخی هایی با ماه مبارک رمضان!!

جوک

قطعاً توی شبکه های رنگارنگ موبایلی زیاد دیده اید که با این ماه مبارک و این روزه های ساده ای که می گیریم، زیاد شوخی می کنند؛ شکایت از روزهای طولانی، شکایت از گرما و سختی روزه داری البته در قالب شوخی!

روزه هایمان ساده است چون کمتر می توانیم رنگ و بوی روزه ی خواص یا روزه ی خاص الخواص را احساس کنیم. معمولاً روزه هایمان خلاصه می شود در نخوردن؛ البته برای خدا.

بهتر است بگوییم ساعت خوردن و آشامیدن را تغییر می دهیم حتی کم هم نمی کنیم چون شب ها تلافیِ روز را درمی آوریم! اما همین روزه های ساده کاری می کنند کارستان.
اول باید از یک چیز خیال خودمان را راحت کنم: برنامه ی روزه را کسی طراحی کرده که اتفاقاً طرفدار خوردن است. اصلاً هزاران مدل چیز خوردنی درست کرده است. گاهی دستور می دهد بخورید گاهی ناراحت می شود از نخوردن و لذت نبردن ما!
همان خدایی که خودش فرموده "كُلُوا وَ اشْرَبُوا"  "بخورید و بنوشید"؛
همان خدایی که ناراحت می شود اگر بندگان مومنش از نعمت های او بهره نبرند؛
"قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَة"  "بگو چه كسى زینت هاى الهى را كه براى بندگان خود آفریده و روزی هاى پاكیزه را حرام كرده است؟ بگو اینها در زندگى دنیا براى كسانى است كه ایمان آورده‏اند (اگر چه دیگران نیز با آنها مشاركت دارند ولى) در قیامت خالص (براى مومنان) خواهد بود" (سوره اعراف، آیه 32)
همان خدای مهربانی که روزی پاک می دهد و می گوید بخورید و شکرگزار باشید؛
"یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُون‏"؛ "اى افراد با ایمان از نعمت هاى پاكیزه كه به شما روزى داده‏ایم بخورید و شكر خدا را به جا آورید اگر او را مى‏ پرستید" (سوره بقره، آیه 172)

همان خدایی که مباشرت با همسران را حتی در شب های ماه رمضان حلال کرده؛
"فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَّهُ لَكُم‏"  "اكنون كه چنین است با آنها آمیزش كنید و آنچه را خداوند بر شما مقرر داشته طلب نمائید" (سوره بقره، آیه 187) یا می فرماید: "نِساوُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُوْمِنِینَ "؛ " زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند، پس هر زمان كه بخواهید، مى ‏توانید با آنها آمیزش كنید. و (سعى نمائید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیكى براى خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید كرد و به مومنان، بشارت ده!" (سوره بقره، آیه 223)

انسان های معمولی مثل ما، در لغزش گاه های سخت گناه، ارزش اراده های ورزیده را خوب درک می کنند. در موقعیت وسوسه، راه نجات، مراقبت و خود کنترلی است که نامش "تقوا" است و برای کسب ملکه ی تقوا، باید عزم جزم و اراده ی محکم داشت و برای داشتن اراده ی محکم، برنامه ی جامع روزه داری یک تمرین فوق العاده است

همان خدایی که به هیچ وجه به ضرر و زیان بندگانش حتی به عسر و حرجشان راضی نمی شود؛
"ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ حَرَجٍ "  "خداوند نمى ‏خواهد مشكلى براى شما ایجاد كند" (سوره مائده، آیه 6)
طراحیِ این همایش بزرگِ یک ماهه، کار این خداست. در نهایت مهربانی، در نهایت مهمان نوازی و دست و دل بازی. از این خیالمان راحت.

روزه با ما چه می کند؟ بهتر بگویم: ما قرار است با روزه داریمان چه کار کنیم؟
فواید سلامتِ بدنی و معجزات حوزه ی پزشکی را که کنار بگذاریم، روزه داری آزمونِ اراده هاست. گویی اراده هایمان را به باشگاهِ رمضان می آوریم تا وزنه بزنند و ورزیده شوند.

توی این روزگار، مثل همه ی روزگاران دیگر، بدون اراده ی ورزیده نمی شود زندگی کرد. از روزگارِ آدم ابو البشر حکایت ها شنیده اید. یعنی همان برهه ای که ساکن بهشت برزخی بود. همه چیز خوب و خوش و  رو به راه: " إِنَّ لَكَ أَلاَّ تَجُوعَ فیها وَ لا تَعْرى‏ وَ أَنَّكَ لا تَظْمَوُا فیها وَ لا تَضْحى‏"  " تو در اینجا گرسنه نخواهى شد و برهنه نمى ‏شوى‏، و در آن تشنه نمى ‏شوى و حرارت آفتاب آزارت نمى ‏دهد." (سوره طه، آیات 118-119)
چیزی که ورقِ روزگارِ خوش آدم (علیه السلام) را برگرداند، به قول قرآن، ضعف عزم و اراده بود: " وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما"  "ما از آدم از قبل پیمان گرفته بودیم، اما او فراموش كرد، عزم استوارى براى او نیافتیم‏" (سوره طه، آیه 115)
تازه حضرت آدم (علیه السلام) معصوم بود و ضعف اراده برایش فقط به قیمت یک ترک اولی (البته سنگین و پرهزینه) تمام شد؛ اما انسان های معمولی مثل ما، در لغزش گاه های سخت گناه، ارزش اراده های ورزیده را خوب درک می کنند.

در موقعیت وسوسه، راه نجات، مراقبت و خود کنترلی است که نامش "تقوا" است و برای کسب ملکه ی تقوا، باید عزم جزم و اراده ی محکم داشت و برای داشتن اراده ی محکم، برنامه ی جامع روزه داری یک تمرین فوق العاده است.

روزه داری آزمونِ اراده هاست. گویی اراده هایمان را به باشگاهِ رمضان می آوریم تا وزنه بزنند و ورزیده شوند

شاید پرهیز از چیزهای آلوده و کثیفی که بوی تعفنشان آزار می دهد، یک عکس العمل طبیعی و عادی باشد؛ اما سراغ روزی های حلال و پاک نرفتن، آن هم با یک برنامه ی خاصی که دلیل خیلی از ریزه کاری هایش را هم نمی دانیم، آدمی را تمرین می دهد و برای تقوا آماده می کند.

روزه تقوا را تضمین نمی کند اما برای تقوا به خوبی زمینه سازی می کند به همین دلیل قرآن می گوید با روزه "شاید" تقوا پیشه کنید. "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ "  "اى كسانى كه ایمان آورده‏اید روزه بر شما نوشته شده است آن گونه كه بر امت هایى كه قبل از شما بودند نوشته شده بود، شاید پرهیزكار شوید" (سوره بقره، آیه 183)
وقتی اراده تقویت شد و تقوا در دسترس تر، گذشت آسان می شود. از مال گذشتن، از افاده های طبقاتی عبور کردن.

دیگر رفت و آمد با یتیمانی که هم سطح و هم طبقه نیستند، کسر شأن نیست؛ دیگر جواب دادن به مستحقی که درب خانه را زده، بی کلاسی نیست."فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ  "  "اما یتیم را مورد قهر و تحقیر قرار مده و سوال كننده را از خود مران‏" (سوره ضحی، آیات 9-10)
این ها برکات همین روزه های ساده ی ماست.

فاطمه حسینی مجرد     

5دستور العمل برای ماه مبارک رمضان

 

رمضان

ماه عزیز خدا هم در حال اتمام است و چه زود این روزهای خوب خدا گذشت ... ایام با برکتی که خودمان هم قبل از این ماه فکر نمی کردیم انقدر زود بگذرد ...

قبل از ماه مبارک خیلی ها به شوخی و جدی می گفتیم : وای چه جوری این ماه را با این روزهای طولانی بتوانیم روزه بگیریم ... ولی الحق که خود خدای مهربان در این ماه خیلی کمک کرد ... نمی گویم سخت نبود... روزها خیلی طولانی هستند ولی لذتش بر سختی اش می ارزد ...

لحظه های سحرش ... دعای افتتاح ... شب زنده داری ها ... هیئت رفتن ها....

لحظه های افطارش ... اَللّهُمَّ لَكَ صُمْتُ وَعَلى رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ وَعَلَیْكَ تَوَكَّلْتُ گفتن هایش... افطاری دادن ها ... واقعاً خیلی لذت دارد ...

شما این ایام را چگونه سپری کردید؟

در این مقاله 5 نکته را از باب تذکر البته اول به خودم بعد هم به دوستای عزیزم برای روزهای باقی مانده از این ماه تقدیم می کنم ...

 

1- روزه داری را اقامه کنیم

چه خوب است که اگر من نوعی نتوانستم ازتوفیق روزه در این ماه به هر دلیلی استفاده کنم ، سعی کنم حرمت این باقیمانده از این ماه عزیز را حفظ کنم ...

روزه را اگر نمی گیریم ، حرمت اقامه ی آن را داشته باشیم...

اگر به هر دلیل قبول ندارم که روزه گرفتن معنا دارد، اصل قضیه را زیر سوال نبرم ... این دستور خود خدایی است که من و تو را به این زیبایی آفریده است و روزی خوار سفره ی او هستیم ...

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (سوره بقره، آیه 183)

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ (سوره بقره، آیه 185)

مراعات کنیم ... از خوردن آب و غذا و آدامس گرفته تا ...

 

2- از قرآن در این ایام غافل نشویم ...

در این ماه به قرائت قرآن، بسیار سفارش شده است .

تا به امروز چه قدر با او همراه بوده اید؟

رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم می فرمایند: اگر کسی در این ماه یک آیه از قرآن را تلاوت نماید ثوابش مثل کسی است که در غیر رمضان یک ختم قرآن نموده باشد. (خطبه شعبانیه)

او تنها کسی است که اگر هزاران بار بر او رو بیاندازیم و از او چیزی بخواهیم هر دفعه مهربان تر از قبل با رویی گشاده تر با ما برخورد می کند ... گویا با هر درخواست جدید از او، برایش عزیز تر می شویم ... خودش می فرماید: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاوُكُمْ .....» ؛ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند

امام صادق علیه السلام می فرمایند: به راستى كه در كتاب خدا ماه ها نزد خدا دوازده ماه است. روزى كه خداوند آسمان ها و زمین را آفرید، پس نور و روشنى ماه ها ماه رمضان است، و قلب ماه رمضان شب قدر است، و قرآن در شب اول ماه رمضان نازل گشته، پسبا قرآن از این ماه استقبال كن؛ فَاسْتَقْبِلِ الشَّهْرَ بِالْقُرْآن (بحار الانوار، ج 96، ص 386)

 

3- دست به سوی هر کسی دراز نکنیم ...

اکثر ما آدم ها دوست نداریم هیچ وقت دستمان جلوی کسی دراز باشد و از کسی چیزی بخواهیم، همیشه یکی از دعاهای اصلی پدر و مادر ها و پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان هم همین بوده و هست که خدایا ما را به خلق محتاج نکن، دست ما را جلوی کسی دراز نکن  ...

حقیقتاً هم دعای زیبایی است ... چرا که با این کار گویا عزت نفس آدمی زیر سوال می رود و انسان خود را خوار و خفیف کرده است ...

دعا

در این عالم تنها یک نفر است که ارزش این را دارد که دستمان همیشه به سوی او دراز باشد ... هیچ گاه دست رد بر سینه ما نمی زند ... هر چه خواسته شود اجابت می کند و هر آنچه از بنی بشر بر زمین مانده ، او توانا است بر انجامش ...

او تنها کسی است که اگر هزاران بار بر او رو بیاندازیم و از او چیزی بخواهیم هر دفعه مهربان تر از قبل با رویی گشاده تر با ما برخورد می کند ... گویا با هر درخواست جدید از او، برایش عزیزتر می شویم ... خودش می فرماید: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاوُكُمْ ...» (الفرقان، 77)؛ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند.

و چه زمانی بهتر از این ماه مبارک رمضان برای داشتن درخواست از خدای مهربانمان ... ماهی که درهای رحمتش باز است و او منتظر است برا اجابت درخواست های بندگانش ...

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: درهاى آسمان در شب اوّل ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب این ماه بسته نمى شود. (بحار الانوار، ج 8)

یادمان باشد استجابت دعا حتمی است شاید زمان و ظهورش بنابر مصلحت های ما بندگان متفاوت باشد ...

 

4- بهترین دعا استغفار است

به فرموده بزرگان استغفار کردن یکی از بهترین دعاها در این ایام است. از گناهانمان در این ماه استغفار کنیم  ...

در آیه‌ ی شریفه می فرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ... لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا» (64، نساء)

از تجاوز هایمان، از ظلم هایی که به خود و دیگران کرده ایم استغفار کنیم ...

خدای متعال وعده داده است آن کسی که استغفار کند، به عنوان یک دعای حقیقی از خدای متعال حقیقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشیمان باشد، « لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»؛ خدای متعال توبه ‌پذیر است.

از استغفار در این ماه غفلت نشویم؛ به خصوص در سحرها، در شب ها.

درهاى آسمان در شب اوّل ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب این ماه بسته نمى شود

5- داشتن درکی ناچیز از درد گرسنگان

در بیان امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به جناب هشام بن حکم که درباره چرایی روزه از ایشان سوال پرسیده بودند، آمده است: «روزه به این دلیل واجب شده است كه میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به خاطر آن است كه غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق كند، چرا كه اغنیاء معمولاً هرچه بخواهند برایشان فراهم است؛ خدا می‏ خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم كنند.» (وسایل الشیعه، ج7، باب اول كتاب صوم، ص 3 و 4؛ بحار،ج 93، ص 371)

آنچه امام صادق (علیه السلام) فرمودند، اشاره به این مهم دارد که آنان که غنی و ثروتمند هستند، شاید در حالت عادی و طبیعی کمتر به فکر فقراء باشند اما روزه این شرائط را برای آنان ایجاد می کند که درد گرسنگی را بیشتر احساس کنند و چه بسا تلاش کنند به واسطه ترحمی که در ایشان پدید می آید به فقراء کمک بیشتری داشته باشند.

به امید آنکه در این باقیمانده از این ماه پر برکت و عزیز کشکول های گداییمان پر شوند از بهترین های مادی و معنوی ...

برای همدیگر دعا کنیم... دعاگویتان هستیم ... به یادمان باشید ...

زهرا اجلال            

راهکارهایی برای ترغیب نوجوانان به نماز

نماز

قرآن کریم می فرماید: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا ... و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكیبا باش ...(سوره طه،آیه 132)

فرزند وقتی که در خانه است از والدین مسائل را می آموزد و بعد از خانه و خانواده ، مدرسه نقش مهمی دارد.

والدین و مربیان اگر بخواهند فرزندان را با نماز آشنا کنند باید از سنین کودکی و نوجوانی شروع کنند،چرا که فردا دیر است؛ امّا برای شروع چه باید کرد؟ از چه روش هایی استفاده کنیم؟ موثرترین روش ها و عوامل کدامند؟

 

الگو دهی مناسب

یکی از مهم ترین روش ها و تأثیر گذار ترین آنها الگو دهی به آنان است.

کودکان، نوجوانان و جوانان در خانه و مدرسه، عمل بزرگ ترها را می بینند و از آن الگو برداری می کنند. این بسیار مهم است که خود اهل عمل به دستورات باشیم تا فرزندانمان نیز از ما بیاموزند. همان گونه که قرآن در سوره بقره می ‏فرماید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» (بقره، 44) (علم الهدى، على بن حسین‏، محقق و مصحح ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج2، ص419) «آیا دیگران را به نیکی دعوت می ‏کنید در حالی که خودتان را فراموش کرده‏اید».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کونوا دعاة الناس بأعمالکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم» مردم را با رفتار خود به حق رهبری کنید نه با زبان خویش. (مجلسی، محمدباقربن محمد تقی، بحارالانوار(ط-بیروت)، ج67، ص 309)

چشم و گوش فرزندان چون آیینه ای است که هر چیزی در آن منعکس می شود. و مادر می تواند با رفتار خود، خصلت ها؛ امانت، صداقت، وفای به عهد، حق جویی و… را در فرزند احیا کند و یا آنها را از میان ببرد.

فرزندان با مشاهده رفتار پدر و مادر هنگام شرکت در نماز جماعت و دیدن فیلم ها و پوسترهای مربوط به نماز به طور غریزی از آنان تقلید نموده و اعمال و حرکات مشاهده شده را تکرار می کنند.

در انتخاب مدرسه برای کودکان و نوجوانانمان دقت کنیم چرا که بعد از خانواده، فرزند زمان زیادی را در مدرسه و با معلمان می گذراند.

 

تمرین و عادت را فراموش نکنیم

در روایت است که به فرزندانتان از سن هفت سالگی نماز تمرینی یاد بدهید.

روح انسان در زمان جوانی حالت قابل انعطافی دارد و هر چه انسان بزرگتر می شود از انعطاف آن کمتر می شود. (تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، ص 78)

کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید»

نماز بر نو نهالان گر چه واجب نیست، لیکن امری نیکو و پسندیده است و زمینه ساز دوران جوانی است.

مولوی مثلی راجع به اینکه هر چه انسان بزرگتر می شود، صفات او قوی تر و ریشه دارتر می گردد، بیان کرده و می گوید: مردی درختی را در گذر گاهی کاشت و مردم از این کار در رنج بودند. او قول داد که سال دیگر آن را بکند و سال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد و سال های بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد.

از طرفی درخت سال به سال ریشه دارتر می شد و از طرف دیگر خارکن ضعیف تر می گردید.

یعنی میان رشد درخت و قوّت او نسبت معکوس برقرار بود. حالات انسان مانند خاربن و خارکن است. روز به روز صفات در انسان عمیق تر و اراده انسان ضعیف تر می شود، بنابراین قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود از یک پیر بیشتر است. (تعلیم و تربیت در اسلام، ص 79 ـ 80)

 

محبّت و مهرورزی

محبّت و مهرورزی یکی از اصول تربیتی اسلام است که تاکید فراوانی به آن شده است. شخصی که محبّت و مهر کسی را به دل می نشاند نا خواسته به تقلید از او پرداخته و الگوگیری از رفتار و اخلاق او می کند مانند او لباس می پوشد، مانند او سخن می گوید و از رفتارهای او در موقعیت های متفاوت نسخه برداری می کند. هر چه آن شخص دوست دارد، برایش دوست داشتنی می شود. و هر چه بد می داند، از چشم او می افتد. گاهی اوقات دوستی و محبّت به حدّی می رسد که از شخص، فردی مرید؛ و مطیعِ چشم و گوش بسته می سازد.

خداوند نیز کسانی را که دم از محبّت الهی می زنند، امّا مطیع نیستند را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ» بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید؛ تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد».(سوره آل عمران٬ آیه 31)

هر چند نیاز ضروری فرزندان به محبّت و عاطفه را نمی توان انکار کرد، امّا از آثار و پیامدهای محبّت و عاطفه و تاثیرات تربیتی آن نباید غافل شد. به هر حال در اسلام به والدین توصیه شده است تا محبّت خویش را از فرزندانشان دریغ ندارند.

امیر المومنین (علیه السلام) نیز می فرماید: «لیتأسّ صغیرکم بکبیرکم و لیرأف کبیرکم بصغیرکم و لا تکونوا  کجفاة الجاهلیة: کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید».(نهج البلاغه٬ فیض الاسلام٬ ص531 )

«ما کودکان خود را وقتى پنج ساله اند، به نماز امر مى کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وا مى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار مى کنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان (پسر) را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند»

تشویق و ترغیب

قرآن به شیوه های گوناگونی به تشویق پرداخته است. آیاتی که نعمت های بهشتی را بیان می کنند و آیاتی که از بشارت سخن می گویند، از این دسته آیات می باشند. یکی از اوصاف پیامبران الهی (علیهم السلام) در قرآن «مبشّر» (سوره نساء٬ آیه 165) بیان شده است.

یکی از راه های جذب فرزندان به سوی آموزه های دینی و نماز، تشویق و ترغیب است. تشویق اگر به گونه ای پسندیده و به جا باشد، بسیار کارساز است.

گاهی یک آفرین و نوازش تاثیر بیشتری دارد. نقل شده است که پسر بچه ای در نزد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) عطسه کرد و سپس گفت:«الحمد الله». پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) به او فرمود: «بارَکَ اللهُ فِیکَ: آفرین بر تو باد».  (اصول کافى٬ کلینى٬ ج ٬4 ص 474)

کلام را با روایتی جامع پیرامون موضوع مورد بحث به پایان می بریم :

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ما کودکان خود را وقتى پنج ساله اند، به نماز امر مى کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وا مى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار مى کنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان (پسر) را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند».(همان)

فرآوری: زهرا اجلال

موثرترین و عمومی ترین رژیم معنوی

روزه

روزه در آیات قرآن کریم و زبان عربی با تعابیر «صوم» یا «صیام» بیان گردیده است.

اصل «صوم» در لغت به معنی امساک و خودداری است که در کتب لغت متعلق این امساک و خودداری به طرق ذیل بیان گردیده است:

«امساك از مطلق فعل است؛ حال خوردن باشد، یا گفتن، یا رفتن»[1]؛ «ترک طعام, نوشیدنی, ازدواج و سخن گفتن»[2].

علامه طباطبایی نیز در این باره می نویسد: «و كلمه (صیام) و كلمه (صوم) در لغت مصدر، و به معناى خوددارى از عمل است، و چه بسا در معناى آن این قید ها را اضافه کرده باشند».[3]

در شرع نیز «روزه» عبارت است از اینکه کسانی که دارای شرائط خاصی هستند؛ باید از چیزهای مخصوص (که ده عدد بوده و از آنها به مفطرات «روزه» تعبیر می کنند)، در زمان معینی خودداری نمایند.[4] خداوند متعال فلسفه این عبادت انسان ‌ساز و تربیت ‌آفرین را در یک جمله کوتاه اما بسیار پر محتوا «پرهیزگاری» بیان می ‌کند (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ) [5].

تقوا و خدا ترسی، در ظاهر و باطن، مهم‌ترین اثر روزه است. روزه، یگانه عبادت مخفی است؛ نماز، حج، جهاد، زکات و خمس را مردم می ‌بینند، امّا روزه دیدنی نیست. روزه، اراده انسان را تقویت می ‌کند.[6]

فائده داشتن تقوا مطلبی است که احدی در آن شک ندارد، چون هر انسانی به فطرت خود این معنا را درک می ‌کند، که اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقاء یابد، اولین چیزی که لازم است بدان ملتزم شود این است که از افسار گسیختگی خود جلوگیری کند، و بدون هیچ قید و شرطی سرگرم لذت‌های جسمی و شهوات بدنی نباشد، و خود را بزرگ تر از آن بداند که زندگی مادی را هدف بپندارد.

سخن کوتاه آنکه از هر چیزی که او را از پروردگار تبارک و تعالی مشغول سازد بپرهیزد و این تقوا، تنها از راه روزه و خودداری از شهوات بدست می ‌آید.

نزدیک ‌ترین راه و مۆثرترین رژیم معنوی و عمومی ‌ترین آن به طوری که همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره ‌مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم بارگان اهل دنیا، عبارت است از خودداری از شهوتی که همه مردم در همه اعصار مبتلای بدانند و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن، و شهوت جنسی که اگر مدتی از این سه چیز پرهیز کنند و این ورزش را تمرین نمایند، به تدریج نیروی خویشتن ‌داری از گناهان در آنان قوت می ‌گیرد و نیز به تدریج بر اراده خود مسلط می‌ شوند، آن وقت در برابر هر گناهی عنان اختیار از کف نمی ‌دهند، و نیز در تقرب به خدای سبحان دچار سستی نمی ‌گردند، چون پر واضح است کسی که خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشیدن و عمل جنسی که امری مباح است اجابت می ‌کند، قهراً در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانی ‌ها شنواتر، و مطیع ‌تر خواهد بود.[7]

کسی که یک ماه خود را مقید به پروای از تمامی ممنوعیات الهی می کند, صفای باطن می یابد, کارها و اعمال وی رنگ و لعاب الهی به خود می گیرد و به عبارت بهتر روح اخلاص در اعماق جان وی رسوخ کرده و برای او به صورت ملکه تثبیت می شود و دلش از هر آنچه غیر خداست, خالی خواهد شد

 

البته مفسرین بر این باورند که مردم در چگونگی امتثال به این فرمان الهی سه دسته اند: روزه ی «مردمان عادّى» که  همان خودداری از نان و آب و همسر است، روزه «خواص» علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نیز لازم است، و روزه ی «خاصّ ‏الخاص» علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان، خالی بودن دل از غیر خداست.[8]

حضرت زهرا علیها السلام‌ در فرازی از خطبه ی گرانمایه فدکیه، ثمره ی «روزه» را «تثبیت اخلاص» در انسان معرفی می نماید، که حضرت آیت ‌الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در تبیین این تعبیر حضرت زهرا علیها السلام گوید:

«روزه ویژگی برجسته‌ای دارد که در سایر عبادات نیست و آن این است که چون روزه یک عمل امساکی است و عبادتی است که قوامش به ترک است، جای ریا و سمعه ندارد.

کسی که روزه گرفته است به صرف روزه گرفتن نمی ‌تواند ریاکاری کند، مگر کسی تعمد داشته باشد که خود نمایی و اظهار کند و بگوید: من روزه هستم که آن مسأله دیگری است.

خود روزه گرفتن ترک یک سلسله مفطرات است و این اعم است از این‌که شخص روزه باشد یا به دلیل دیگری امساک کند.

سایر عبادات این طور نیست. وقتی کسی نماز می‌ خواند ظاهر عمل او نشان می‌ دهد که مشغول نماز است. وقتی خمس و زکات می ‌دهد یا انفاق می ‌کند دست کم کسی که مال را می ‌گیرد می‌ فهمد که این مال را اعطا کرد. حج، جهاد و سایر عبادات هم همین ‌طور است؛ ولی روزه این طور نیست. از این جهت این عبادت به اخلاص نزدیک ‌تر است. کسی که یک ماه این عبادت را انجام می ‌دهد این عمل برای او تمرین اخلاص است.

نزدیک‌ترین راه و مۆثرترین رژیم معنوی و عمومی‌ترین آن بطوری که همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‌مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم‌بارگان اهل دنیا، عبارت است از خودداری از شهوتی که همه مردم در همه اعصار مبتلای بدانند، و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن، و شهوت جنسی

 

وقتی یک ماه انسان عملی را هر روز تکرار کند برای او ملکه می ‌شود. پس روزه اخلاص را در انسان تثبیت می ‌کند. این فایده بر روزه بیش از سایر عبادات مترتب می ‌شود. از این جهت می ‌توان گفت که: همان ‌طور که حضرت زهرا علیها السلام‌ فرمودند،‌ در روزه «تثبیت اخلاص» است. اما معنای این سخن این نیست که فایده روزه فقط همین است» .[9]

شاید بتوان در تبیین کلام گهربار حضرت زهرا علیها السلام نوشت: بر پایه ی آموزه های دینی و با استناد به آیات نورانی قرآن مجید «روزه» بر هر فرد مسلمان و مکلف، واجب گردید؛ که امتثال از این فرمان الهی مستلزم رعایت قواعد و اصولی همچون: مفطرات روزه، محدوده زمانی امساک و پرهیز از مفطرات, صائم بودن تمامی اعضاء و جوارح انسان و .... می باشد؛ و کسی که یک ماه خود را مقید به پروای از تمامی ممنوعیات الهی می کند، صفای باطن می یابد، کارها و اعمال وی رنگ و لعاب الهی به خود می گیرد و به عبارت بهتر روح اخلاص در اعماق جان وی رسوخ کرده و برای او به صورت ملکه تثبیت می شود و دلش از هر آنچه غیر خداست، خالی خواهد شد.

 

پی نوشت ها:

[1]. الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, ص 500

[2]. ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, ج‏12، ص350

[3]. موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, ج‏2، ص7

[4]. مترجمان, ‏ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن محقق: رضا ستوده‏, ج‏2، ص200

[5]. البقره/183: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهیزگارى كنید.»

[6]. قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, ج‏1، ص283

[7]. موسوى همدانى, ترجمه تفسیر المیزان‏, پیشین, ج‏2، ص9

[8]. قرائتى, ‏تفسیرنور, پیشین, ج‏1، ص283 ؛ تفسیر روح البیان، ج1, ص289

[9]. گزیده‌ ی سخنان حضرت آیت ‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری در تاریخ 16/06/89

شهربانو زند لشمی

بهترین ذکر برای دور شدن از موقعیت گناه

وسوسه

یکی از افضل ترین اعمالی که در ماه رمضان به آن سفارش شده است ، دوری از محرمات است ؛ أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله ...

در این مقاله بر آن شده ایم مسیر انحراف و متمایل شدن به گناه و محرمات را بیشتر بشناسیم ... با ما همراه باشید ...

تا به حال توجه کرده اید که در هر کار خوبی که می خواهیم انجام دهیم، سر و کلّه شیطان پیدا می شود و با هزاران ترفند نمی گذارد ما این کار را انجام دهیم، از امور دنیایی بگیرید تا آخرتی؛ و البته این را هم باید گفت که این امر عادی است چرا که اون دشمن قسم خورده ی ما انسان ها است؛ 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا : در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید.(فاطر، 6)

أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ : شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشكار شماست؟ (یس، 60)

إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ : در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشكار است. (اعراف، 22)

نکته این جاست که باید دشمن بودن شیطان را حقیقتاً باور کنیم و او را به راستی دشمن خودمان بدانیم. وقتی این نگاه و دیدگاه در مورد شیطان برای ما مسجّل شود، افکاری که بر قلب ما وارد می شود را حق نمی بینیم چرا که می دانیم این ها پیام های دشمن است و او می خواهد ما را به راه خودش بکشاند نه راه حقیقت ...

نکته ی دیگر اینکه قوت کار شیطان و تبحّر خاص او در انحراف انسان از راه معصیت و از طریق نفس امّاره است؛

چنانچه در بیان قرآن کریم آنچه که انسان ها را به بدی وا می دارد، «نفس اماره» و هواها و هوس ها در وجود انسان است و شیطان هم برای فریب این بشر از طریق همین نفس وارد می شود؛ مسیر معصیت و بدی ها ...

یادما باشد تاآمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است .
در سوره یوسف آمده است: «وَ مَا أُبَرِّىءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ؛ (یوسف، آیه 53) هرگز نفس خویش را تبرئه نمی کنم؛ نفس، بسیار انسان را به بدی ها فرمان می دهد، مگر این که لطف و رحمتی از جانب خداوند، نصیب انسان گردد.»
همچنین آیاتی دیگر از پیروی هوای نفس نهی می کند:«وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَیَ فَیضِلَّک؛ (ص، آیه 26) هرگز متابعت هوا مکن که تو را از راه خدا گمراه می کند.»

وقتی دیدید که از هر نظر تحت فشار و سلطه شیطان و حمله شیاطین قرار گرفتید ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم را زیاد بگویید و بعد که آرامش پیدا کردید صلوات بفرستید که نورانیت وارد قلبتان شود ...

«وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّه وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَیَ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی؛ (نازعات، آیه 40 ـ 41) اما کسی که بترسد از مقام پروردگار خویش، و باز دارد نفس را از پرستش هوا، بهشت، جایگاه او خواهد بود.»
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ؛ (ق، آیه 16) ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند، و ما از شاهرگ [ او ] به او نزدیك تریم.
اصولا از دیدگاه قرآن بزرگ ترین خطری که انسان را تهدید می کند، نفس اماره است، تا آن جا که ممکن است انسان آن را معبود و خدای خود قرار دهد.
«أَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـَهَهُ هَوَیه؛ (جاثیه، آیه 23) آیا دیدی کسی که معبود خود را هوی و هوس خویش قرار داده بود».
امام علی (علیه السلام) در این باره فرمود: « نفس، بسیار انسان را به بدی فرمان می دهد، پس کسی که به او اعتماد کند، به او خیانت می کند، و کسی که به او اتکا کند، او را هلاک می کند.» (محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 10، ص 130)

 

شیطان فقط وسوسه می کند

قرآن کریم تصریح می کندکه قلمرو نفوذ شیطان در انسان فقط در حد وسوسه و جلوه دادن و زینت دادن خیالی یک امر باطل است، که با عناوین وسوسه، تزیین و تسویل بیان شده است .

او هیچ‏ گونه اکراه و اجبارى بر انسان ندارد. این حقیقت را قرآن کریم از زبان شیطان چنین نقل مى‏کند:
«وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ (ابراهیم، آیه 22)؛ شیطان در قیامت خطاب به گمراهان مى ‏گوید: در دنیا هیچ گونه قدرت و تسلطى بر شما نداشتم جز اینکه شما را به سوى باطل فرا خواندم و اجابت کردید. پس مرا بر گمراهى خویش ملامت نکنید، بلکه خود سزاوار سرزنش هستید».

آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است

نکته قابل توجه این است که شمّه ی شیطان در شناخت معصیت و فریب و وسوسه انسان از این راه بسیار قوی است، صحنه ی معصیت که ایجاد می شود او چنان دست و پا می زند و تلاش می کند که ادمی را وارد معصیت کند ...

بیچارگی خیلی اوقات انسان در موقعیت و صحنه معصیت خودش به دست خودش خود را بیچاره می کند و به همین دلیل است که به ما گفته شده وقتی دیدید که از هر نظر تحت فشار و سلطه شیطان و حمله شیاطین قرار گرفتید ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم را  زیاد بگویید و بعد که آرامش پیدا کردید صلوات بفرستید که نورانیت وارد قلبتان شود ...

بله در موقعیت گناه و معصیت و وسوسه ها بلافاصله باید به خدا پناه ببریم؛ إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (اعراف، 201)

اهل تقوا هرگاه شیطانی به سراغ آنها می آید، بر گرد آنها می چرخد القائاتی را به او وارد می کند یک دفعه به یاد خدا می افتند، بعد مبصر می شود و می فهد این فکر مال خودش نیست در نتیجه آن را کنار می زند و همین که کنار می زند آرام می شود ...

گاهی طی شدن این حالت و شرایط برای انسان دو دقیقه طول می کشد که انسان بحرانی را مواجه می شود و طی می کند؛ از آن موقعی که شوری ایجاد شده و انسان با تمرین می فهمد این مال شیطان است و می گوید من نمی خواهم با او همراه شوم و آن را کنار می زند و به آرامش می رسد ...

یادمان نرود که مسّ شیطان به یک دفعه دو دفعه نیست، گاهاً بسیار اتفاق می افتد ... مهم این است که انسان با تمرینی که کرده است بفهمد و آن را پس بزند.

فرآوری: زهرا اجلال

خواندن تلقین برای زنده ها!

مرگ، قبر، تلقین

جسم سفید پوشی کنار یک گودال مستطیل شکل، خوابیده. فضا، فضای سنگین اندوه است. صدای گریه بلند است. وقتی سفید پوش درون گودال می خوابد، شانه هایش را تکان می دهند و می گویند:
اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ ...
برای مرده ها تلقین می خوانند تا عقاید حق برایشان یادآوری شود و کمک کنند که پاسخگو باشند اما برای زنده ها تلقین دیگری باید خواند و شاید این هشدار قرآن، بهترین یادآوری برای ما زنده ها باشد:
"كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُون‏" (انبیاء، 35)
هر انسانی طعم مرگ را می چشد و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش می کنیم؛ و سرانجام به سوی ما بازگردانده می شوید.
آیه ی شریفه ی بالا، با اعلام یک حقیقت اصلی در نظام هستی آغاز می شود. این که همه ی نفوسی که آفریده شده اند، بالأخره به ایستگاه مرگ می رسند و با تعبیر جالبی می فرماید که مزه ی مرگ را می چشند.

جمله ی دوم، حقیقت استثناء ناپذیر دیگری است به نام "امتحان". مواد آزمون: خوبی ها و بدی ها.

گمان نکنید که فقط با سختی ها و مشکلات آزمایش می شوید؛ همه ی خیرها هم می توانند محل آزمون شما باشند. و در جمله ی آخر هم باز سخن از مرگ است؛ این بار، مقصد مرگ.

اینکه درست در بین سخن از طعم مرگ و مقصدِ مرگ، بحث آزمون و امتحان به میان آمده، در خور توجه است. شاید به ما تلنگر می زند که عملکرد شما رد امتحانات خیر و شر، طعم مرگ شما را تعیین می کند.
مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست.

"أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ"  "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید." (نساء، 78)

"قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیكُمْ"  "بگو این مرگی که از آن فرار می کنید، سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد."(جمعه، 8)
در آیه ای دیگر، قرآن کریم پس از اعلام حقیقت مرگ برای هر نفس، به دادن پاداش کامل انسان ها در قیامت اشاره می کند: "كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ"  "هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت."(آل عمران، 185)
می توان دریافت که طعم خوب یا بد مرگ، بخشی از نتیجه ی اعمال آدمی است و نتایج کامل، در روز قیامت داده می شود.

گاهی حتی قرآن، فلسفه ی مرگ و حیات را آزمون و امتحان می داند: "الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور"  " آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید."(ملک، 2)

طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند. طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست

اگر با مردن، ما را به حال خود وا می گذاشتند، مرگ برای همه ی زندگان مایه ی راحتی بود. مرگ می شد پایانِ دردها و فرار از ترس ها. ولی خوشبختانه یا متأسفانه، مرگ، یک آغاز است. شاعرانه اش این می شود: مرگ، پایان کبوتر نیست. 

کسانی که حوصله ی درست زندگی کردن را ندارند و بی مبالاتی هایشان را به مرگ حواله می دهند، منتظر عواقب سختی باشند. آن هایی که با لحظه های عمرشان شوخی می کنند، با مرگ، نتیجه ی جدیِ کارشان شروع می شود.


مرگ، سفر است یا بازگشت از سفر؟

پاسخ این سوال را وقتی می گیریم که مبدأ و مقصد حرکت را بدانیم. مگر آدمی زاد، حیاتش را در دنیا  شروع نمی کند؟ نوزادی که صدای گریه اش نوید تولد او را می دهد، اولین گام زندگی اش را در همین دنیا می گذارد. پس مرگ، برای او یعنی کوچ کردن از خانه ی اول.
اما این سناریو، حاصل تصور ناقص ماست! قصه چیز دیگری است؛ چون خانه، جای دیگری است. مبدأ حیات انسان، دنیا نیست. پس دنیا هم خانه ی ما نیست.

مرگ

وقتی قرآن از سفر مرگ سخن می گوید، از "بازگشت" حرف می زند: "قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُون‏"  "بگو فرشته ی مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می گیرد سپس شما را به سوی پروردگارتان بازمی گرداند." (سجده، 11)
"ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ"  "سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است، بازگردانده می شوید." (جمعه، 8)

آیه ی معروف به "استرجاع" هم همین معنا را اعلام می نماید: "انا لله و انا الیه راجعون" 

ما ز بالاییم و بالا می رویم...


لحظه ی رفتن...

زنده ها هیچ وقت نمی توانند درک کنند بر کسی که در آستانه ی مرگ قرار دارد، چه می گذرد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ اما توصیف آن لحظات، از زبان کسی که به فراتر از ادراک ما علم دارد و البته کسی که هر انسانی در آن لحظه او را ملاقات می کند، شنیدنی است.

مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست. "أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ" "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید"

امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) لحظه ی رفتن و جدایی از نعمت های دنیا را چنین تشریح فرمودند:
"سکرات مرگ و حسرت از دست دادن نعمت های دنیا، به آن ها هجوم می آورد. اعضای بدنشان به سستی می گراید و رنگ از چهره ی آن ها می پرد. سپس پنجه ی مرگ در آن ها نفوذ بیشتر می کند؛ آنچنان که زبانش از کار می افتد در حالی که در میان خانواده ی خود قرار دارد. با چشم می بیند و با گوش می شنود ( اما یارای سخن گفتن در او نیست). در این می اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه کرد؟ دوران زندگی خود را در چه راهی گذراند؟ به یاد ثروت هایی می افتد که بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آوری کرد و هرگز در طریق تحصیل آن ها نیندیشید. انگشت حسرت به دهان می گیرد و دست خود را از پشیمانی می گزد چرا که به هنگام مرگ، مسائلی بر او روشن می شود که تا آن زمان مخفی مانده بود. او در این حال نسبت به آنچه در دوران زندگی به شدت به آن علاقه داشت، بی اعتنا می شود. آرزو می کند ای کاش کسانی که در گذشته به ثروت او غبطه می خوردند و بر آن حسد می ورزیدند، این اموال در اختیار آنان بود و نه او." 
 

لحظه ی جدایی...

"وَ حیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْیاعِهِمْ مِنْ قَبْل‏"  "(سرانجام) میان آن ها و آن چه مورد علاقه شان بود جدایی افکنده شد، همان گونه که به پیروان (و هم مسلکان) آن ها از قبل گردید."
طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند.
طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست.

فاطمه حسینی مجرد