جوان مسيحي مسلمان شد

جوان مسيحي مسلمان شد


نيمه شبي در اطاق خودم كه كنار در حياط منزل آقاي حاج شيخ محمد تقي بافقي بود، خوابيده بودم ، ناگهان صداي پائي در داخل حياط مرا از خواب بيدار كرد من فورا از جا برخاستم . ديدم جواني وارد منزل شده و در وسط حياط ايستاده است نزد او رفتم و گفتم شما كه هستيد و چه ميخواهيد؟ مثل آنكه نميتوانست فورا جواب مرا بدهد حالا يا زبانش از ترس گرفته بود و يا متوجّه نشد كه من به فارسي به او چه ميگويم زيرا بعدا معلوم شد اواهل بغداد و عرب است ولي مرحوم آقاي بافقي قبل از آنكه او چيزي بگويد از داخل اطاق صدازد كه حاج عباس او يونس ارمني است و بامن كار دارد او را راهنمائي كن كه نزد من بيايد. من او را راهنمائي كردم او به اطاق آقاي بافقي رفت .

 
مرحوم آقاي بافقي وقتي چشمش به او افتاد بدون هيچ سؤ الي به او فرمود: احسنت ، مي خواهي مسلمان شوي ، او هم بدون هيچ گفتگوئي به ايشان گفت ، بلي براي تشرف به اسلام آمده ام .
مرحوم آقاي بافقي بدون معطلي بلافاصله آداب و شرايط تشرف به اسلام را به ايشان عرضه نمود و او هم مشرّف به دين مقدّس اسلام شد، من كه همه جريانات برايم غير عادّي بود از يونس تازه مسلمان سؤ ال كردم كه جريان توچه بوده و چرا بدون مقدّمه به دين مقدس اسلام مشرف گرديدي و چرا اين موقع شب را براي اين عمل انتخاب نمودي ؟
او گفت : من اهل بغدادم و ماشين باري دارم و غالبا از شهري به شهري بار مي برم يك روز از بغداد به سوي كربلا مي رفتم ، ديدم در كنار جادّه پيرمردي افتاده و ازتشنگي نزديك به هلاكت است ، فورا ماشين را نگه داشتم و مقداري آب كه در قمقمه داشتم به او دادم ، سپس او را سوار ماشين كردم و به طرف كربلا بردم ، او نمي دانست كه من مسيحي و ارمني هستم ، وقتي پياده شد گفت : برو جوان حضرت ابوالفضل العبّاس اجر تو رابدهد. من از او خدا حافظي كردم و جدا شدم ، پس از چند روز باري به من دادند كه به تهران بياورم ، امشب سر شب به تهران رسيدم و چون خسته بودم خوابيدم ، درعالم رؤ يا ديدم در منزلي هستم و شخصي در آن منزل را مي زند، پشت در رفتم و در را باز كردم ديدم شخصي سوار اسب است و مي گويد: من ابوالفضل العباس هستم ، آمده ام حقّي كه به ما پيدا كردي به تو بدهم . گفتم چه حقي ؟
فرمود: حق زحمتي كه براي آن پيرمرد كشيدي سپس اضافه فرمود و گفت :
وقتي از خواب بيدار شدي به شهر ري مي روي شخصي تو را بدون آنكه تو سئوال كني به منزل آقاي شيخ محمد تقي بافقي مي برد و قتي نزد ايشان رفتي به دين مقدّس اسلام مشرف مي گردي .
من گفتم چشم قربان و آن حضرت از من خدا حافظي كرد و رفت ، من از خواب بيدار شدم و شبانه به طرف حضرت عبدالعظيم حركت كردم ، در بين راه آقائي را ديدم كه بامن تشريف مي آورند و بدون آنكه چيزي از ايشان سئوال كنم ، مرا راهنمائي كردند و به اينجا آوردند و من مسلمان شدم . وقتي ما از مرحوم آقاي حاج شيخ محمد تقي بافقي سئوال كرديم كه شما چگونه او را شناختيد و مي دانستيد كه او آمده است كه مسلمان بشود؟ فرمود: آن كس كه او را به اينجا راهنمائي كرد يعني حضرت حجة بن الحسمي آيد و چه نام دارد و چه مي خواهد. 

عذاب مرد ميخ فروش

عذاب مرد ميخ فروش

 

فضل بن زبير مي‏گويد: نزد «سدي» نشسته بودم که مردي وارد شد و کنار ما نشست، يک لحظه متوجه شديم که بدنش بوي «صمغ»( صمغ، شيره‏اي است که از بعضي درختان مانند صنوبر گرفته مي‏شود.

)  مي‏دهد. «سدي» به او گفت «صمغ» مي‏فروشي؟ او گفت: خير! «سدي» گفت: اين بو براي چيست؟ آن مرد گفت: من در لشکر عمر بن سعد بودم و فقط در لشکر ميخ چادر مي‏فروختم. بعد از روز عاشورا، رسول خدا صلي الله عليه و آله را در خواب ديدم و در کنار آن حضرت، حضرت علي عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام نيز حضور داشتند و ديدم که رسول خدا صلي الله عليه و آله به اصحاب امام حسين عليه السلام آب مي دهد. من هم در کنار رسول خدا صلي الله عليه و آله تقاضاي آب کردم؛ ولي آن حضرت از آب دادن به من خودداري کردند و فرمودند: آيا تو نبودي که به دشمنان ما کمک کردي؟ گفتم يا رسول الله! من فقط ميخ مي‏فروختم، در همين حال رسول خدا صلي الله عليه و آله به حضرت علي عليه‏السلام رو کردند و فرمودند: به او صمغ  بخوران.

 

51.jpg

 

حضرت علي عليه‏السلام هم جامي به من دادند و من از آن خوردم، وقتي که بيدار شدم، تا سه روز از مخرج بول من، صمغ بيرون مي‏آمد، سپس آن حالت بر طرف شد؛ ولي بوي آن باقي ماند. «سدي» به او گفت: نان گندم بخور و هر چه از نباتات هست بخور و از آب فرات نيز بنوش؛ يعني هر چه دوست داري بخور، براي اين که هرگز فکر نمي‏کنم بهشت را مشاهده کني. ( مدينةالمعاجز، ج 4، ص 87. )

 

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 71 و 72

پرده اي در مقابل چشم مأمور

پرده اي در مقابل چشم مأمور


عالم پرهيزگار حاج شيخ علي تاکي شهرضايي در دهه ي محرم سال 1322 اين قضيه را نقل فرمودند:
سالي بنده در فصل زمستان، در مشهد مقدس بودم و به حضرت امام رضا عليه السلام عرض کردم که من خيلي به زيارت امام حسين عليه السلام مشتاق شده ام و فکر مي کنم اگر به کربلا نروم مريض مي شوم و از شما تقاضاي گذرنامه دارم! در آن زمان فقد يکصد و هفده تومان پول داشتم و گذرنامه نيز نداشتم. و نمي دانستم چگونه بايد به کربلا بروم.

 

 160.jpg


بالاخره به خرمشهر آمدم، سيد رضا رضواني برايم يک مکان در کشتي به مبلغ پانزده تومان کرايه کرد و نمي دانست که من مي خواهم بدون گذرنامه و به صورت قاچاق به کربلا بروم! عده ي ديگري در کشتي بودند همه داراي گذرنامه بودند. جايي در وسط آب يک شرطي آمد و ما يک فلس در دست او گذاشتيم و رد شديم.
وقتي به بصره رسيديم. براي گرفتن بليط قطار اقدام کردم، اما چون نزديک اربعين و موقع ازدحام زوار بود، نتوانستم بليط تهيه کنم و مجبور شدم به مسافرخانه ي سيد علي حکاک بروم. در مسافرخانه اتاقي گرفتم و در اتاق رفتم و خوابيدم.
همين که به خواب رفتم، ناگاهان بيدار شدم و ديدم شخصي بالاي سرم ايستاده است و مي گويد: شما بليط مي خواستيد! بلند شويد و اثاثيه را جمع کنيد. در اين هنگام يک بليط قطار به من داد و ظاهرا پول آن را هم نگرفت و گفت: زود جمع کن و برو!
من اثاثيه را جمع کردم و به دوش گرفتم، لحاف و وسائل را در چادر خوابي پيچيده بودم و بر دوش گرفته بودم و يقينا هر کس مرا مي ديد، مي فهميد که ايراني هستم.
هنگامي که مي خواستيم به قطار وارد بشويم بايد تک تک به اتاقي که مأمور کنترل گذرنامه در آن بود وارد مي شديم و از طرف ديگر اتاق خارج مي شديم و به طرف قطار مي رفتيم. هنگامي که به اتاق رسيدم، متوجه شدم که هيچ مسافري در اتاق نيست و من بايد به تنهايي وارد اتاق شوم و گذرنامه را به شرطه نشان دهم و سپس از اتاق خارج شوم. اما من چون گذرنامه نداشتم، متحير شدم. ناگهان ملهم شدم که «يا امام حسين عليه السلام» و «يا اباالفضل عليه السلام» بگويم و رد شوم.
پس اين دو اسم مبارک را پيوسته بر زبان مي آوردم و در حالي که اثاثيه را بر دوش گرفته بودم، وارد اتاق شدم و از طرف ديگر خارج شدم! اما گويا در مقابل چشم آن مأمور پرده اي کشيده شده بود و مرا نمي ديد! هيچ واکنشي نسبت به من نشان نداد و من رد شدم. تا کربلا نيز کسي از ما گذرنامه نخواست.
بالاخره به کربلا رسيديم و در کربلا نيز چون به نجاري و چوب بري وارد بودم، سقف خانه ي رئيس کنسولگري ايران را درست کردم و او با ما آشنا شد و فرمان داد که به من گذرنامه بدهند. و پس از آن، گذرنامه را به شيخ حسين شاهرودي دادم و برايم «کارت اقامت» گرفت، و از آن روز به بعد، ما در عراق اقامت کرديم.

پول با بركت

پول با بركت


 حضرت حاج آقاسيد وليّ الله طبسي رضوان الله تعالي عليه  فرمودند:
در اواخر دولت عثماني كربلا غرق در بلا و ابتلا و گرفتاري بود و اهالي آن با حكومت (در واقعه حمزه بيك كه معروف بود) در مجادله بودند.
من با چند سر عائله در نهايت فقر و سختي بسر مي برديم . ضمناً هر هفته عصرهاي جمعه روضه مان ترك نمي شد و هر چه كه مي توانستم و اقتضاي حال بود و لو خرما به مجلس مي آوردم . يك هفته اي قدري خرماي زاهدي براي مجلس ذخيره كرده بودم ، از قضاء چند نفر از اعراب توابع كربلا كه از ترس جنگ به  آقا حضرت عباس (ع) پناهنده شده بودند، مهماني به منزل ما آمدند. (چون خانه ما در جوار آن حضرت بود). در خانه چيزي نبود مجبور شدم با خرماهاي زاهدي از آنها پذيرائي كنم .

 

 


چند روز از اين ماجرا گذشت ، صبح جمعه شد، رفتم توي فكر روضه و تهيه وسائل آن ، به خانه يكي از رفقاء رفتم كه دو قران از او قرض بگيرم ، ولي متاسفانه نداشت ، وقت برگشتن وارد صحن حضرت سيدالشهداء (ع) شدم ، با خودم گفتم :

 

غنيمت است تاينجا كه آمديم يك زيارتي هم بكنم . بعد از اينكه از حرم بيرون آمدم ، با ازدحام مردم كه از طرف خيمه گاه به طرف صحن بود. مواجه شدم ، چون منزل آسيدعلي مسئله گو از توپ صدمه ديده بود، متزلزل شده . و از صداي تخريب آن مردم خيال كردند توپ ديگري زده شده لذا ازدحام به درون دالان صحن فشار ميآوردند. 
در اين شلوغي پوست ساق پايم خراش برداشت كه ناچاراً از طرف كوچه و بازار به خانه برگشتم ، همينطوري كه داشتم ميرفتم دلم شكست ، گفتم : بهتر است كه به حرم  حضرت ابوالفضل (ع) مشرف شوم ، و عرض حال كنم .
آمدم محل خراشيدگي را شستم و بعد بحرم حضرت پناهنده شدم ، توي حرم كسي جز دو كبوتر نبود. گفتم : مولاي من ، پايم مجروح شده ، تا مخارج خودم را از شما نگيرم دست برنمي دارم ، مجلس روضه دارم و وسائل آن مهيا نيست ، تا فرجي نرساني بيرون نمي روم .
با خودم گفتم : يك دو كلمه روضه بخوانم شايد فرجي برسد، ايستادم و شروع به روضه خواندن كردم ، يك وقت متوجه شدم كه اگر كسي بيايد و بگويد براي كه روضه مي خواني ؟ چه بگويم ؟! روضه نخواندم و مشغول نماز هديه شدم .
از نماز كه فارغ شدم ، ديدم كنار ديواري كه متصل به من بود يك دسته دوقراني گذاشته شده مثل صرّافها كه روي ميز و صندوق هايشان مرتب و دسته بندي شده مي چينند بود. گفتم :
بَه بَه مولاي خودم  ابوالفضل (ع) مرحمت فرموده چون اگر از جيب كسي ريخته شده بود پخش مي شد و به اين خوبي دسته كرده و مرتب روي زمين قرار نمي گرفت ، به هر حال آنها را برداشتم و به منزل بردم و توي صندوق گذاشتم و از اين ماجرا به كسي چيزي نگفتم .
تا يك سال هر وقت پول مي خواستم از آن پولها برمي داشتم و خرج مي كردم  و روزهاي جمعه هم مجلس روضه ام از صبح تا ظهر طول مي كشيد و غير چاي و نان و سيگار و قليان يك حقه شير مصرف مي شد.
پرسيده شد: روزي چقدر مصرف خانه است ؟
گفتم : نمي دانم ، ليكن بعضي اوقات مي شد كه سه چهار عدد دوقراني برمي داشتم و زندگيم را مي چرخانيدم و چون خيلي كم از جايي به من پول مي رسيد مدت يك سال هيچ التفاتي نداشتم ، تا اينكه يك روز گفتم :
خوب است كه پولها را بشمارم ببينم چقدر است ؟! وقتي شمردم ديدم هفتاد و دوقراني بود. بعد از آن پولها از آن پولها خبري نشد. (1)

 پاورقي
 1- معجزات و كرامات ، 51

 

عنايت امام حسين به سيد ميرزا جعفر شيرازي

عنايت امام حسين به سيد ميرزا جعفر شيرازي

 

مرحوم سيد ميرزا جعفر فرزند سيد ميرزا حبيب الله شيرازي رحمه الله و پسر عموي آيةالله ميرزا محمد حسن شيرازي که از علماي بزرگوار عراق بود، مي‏گويد: روزي به منزل حضرت آيةالله ميرزا عبدالهادي شيرازي رفتم و عرض کردم: آقا جان! مرا معذور بدار؛ چون من منبري نيستم. دوباره با اصرار فراوان فرمودند: روضه بخوان. ميرزا جعفر فرمودند: ديشب حضرت امام حسين عليه‏السلام را در خواب ديدم و حضرت علي اکبر عليه‏السلام هم در کنارشان بودند و در دست او کاغذ و دفتري بود. حضرت به فرزند بزرگوارشان فرمودند: اسم فلان منبري مشهور را از دفتر حذف کن و جاي آن، اسم ميرزا جعفر شيرازي را بنويس. مرحوم ميرزا جعفر فرمودند: تا اين خواب را شنيدم گريه و زاري کردم و گفتم من ديشب خانواده خودم را جمع کردم و براي آن‏ها از روي کتاب، روضه خواندم و گريستم و خدمت آن حضرت عرض کردم: چشم! اطاعت مي‏کنم. از آن روز به بعد خودم را براي منبر رفتن و روضه خواندن آماده کردم. مرحوم ميرزا جعفر در سال 1370 قمري فوت کرد و در شهر ري در مقبره‏ي ابوالفتوح رازي مدفون گرديد. ( مردان علم در ميدان عمل، ج 6، ص 406. )

 

52.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 72 و 73

چاره بلا با زيارت عاشورا

چاره بلا با زيارت عاشورا


علاّمه بزرگوار حضرت آقاى شيخ حسن فريد گلپايگانى كه از علماى طراز اول تهران هستند از استاد خود مرحوم آيت اللّه حاج شيخ عبدالكريم يزدى حائرى اعلى اللّه مقامه نقل نمود كه فرمود: اوقاتى كه در سامرا مشغول تحصيل علوم دينى بودم ، وقتى اهالى سامرا به بيمارى وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روز عده اى مى مردند.
روزى در منزل استادم مرحوم سيد محمد فشاركى اعلى اللّه مقامه جمعى از اهل علم بودند ناگاه مرحوم آقاى ميرزاى محمد تقى شيرازى رحمة اللّه عليه - كه در مقام علمى مانند مرحوم فشاركى بود تشريف آوردند و صحبت از بيمارى وبا شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم ميرزا فرمود: اگر من حكمى بكنم آيا لازم است انجام شود يا نه ؟ همه اهل مجلس تصديق نمودند كه بلى .

 

 151.jpg


سپس فرمود: من حكم مى كنم كه شيعيان ساكن سامرا از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زيارت عاشورا شوند و ثواب آن را هديه روح شريف نرجس خاتون والده ماجده حضرت حجة بن الحسن عليه السلام نمايند تا اين بلا از آنان دور شود. اهل مجلس اين حكم را به تمام شيعيان رساندند و همه مشغول زيارت عاشورا شدند.
از فردا تلف شدن شيعه موقوف شد ولى همه روزه عده اى از سنى ها مى مردند به طورى كه بر همه آشكار گرديد.

 

ادامه نوشته

ویژه نامه محرم حسینی




۩۩ای اشک کجائی که غم از راه رسید۩۩
۩۩ویژه نامه محرم حسینی۩۩





سلام بر محرم

سلام من به محرم محرم گل زهرا
به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به تشنگی عجیبش
به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش

سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم به كربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم به حال خسته زینب
به بی نهایت داغ دل شكسته زینب

سلام من به محرم به دست و مشك ابوالفضل
به ناامیدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم به قد و قامت اكبر
به خشك اذان گوی زیر نیزه و خنجر

سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم
به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم

سلام من به محرم به گهواره اصغر
به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم به احترام سكینه
به آن ملیكه كه رویش ندیده چشم مدینه

سلام من به محرم به عاشقی زهیرش
به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش

سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش
به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش

سلام من به محرم به زنگ محمل زینب
به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب

سلام من به محرم به انتظار رقیه
به پای آبله بسته به چشم تار رقیه

سلام من به محرم به شور و حال عیانش

سلام من به حسین و به اشك سینه زنانش

سلام من به محرم به حزن نغمه هایش
به پرچم و به سیاهی به خیمه های عزایش


ریشه ی غم ها و ناراحتی های زندگی کجاست؟ کلیک کنید!

چندی پیش در تلگرام فیلمی را دیدم که در دانمارک در شیشه ای که به طور اتوماتیکی باز و بسته می شود، هر مشتری می ‌خواست وارد این فروشگاه شود، در باز نمی ‌شد. بالایش دوربین داشت، هشدار می ‌داد که این در با لبخند باز می‌ شود. همه مشتری‌ها با لبخند وارد این فروشگاه می ‌شوند، بعد نشان می داد با این عمل چه انرژی به اهل فروشگاه و کارکنانش می ‌رسید. این جاست که باید افسوس خورد که چرا اخلاقیاتی که همه ریشه در دین اسلام دارد را اهالی کفر و غیر مسلمانان زیباتر انجامش می دهند...

فرآوری: زهرا اجلال- بخش قرآن تبیان

تفکر، مشکل کجاست؟ فکر

دین ما براساس فرح و شادی است. در این ایام که به مناسبت روز مبعث ان شاء الله دل ها شاد است، می خواهیم فرمایشی از رسول گرامی اسلام را که با موضوعمان مرتبط است را مروری داشته باشیم.

در فرمایشی که حضرت به امام علی علیه السلام داشتند فرمودند: «یا علی! من استولی‏ علیه الضجر رحلت عنه الراحة» علی جان مواظب باش بی ‌قراری و نا آرامی و حزن و اندوه در تو راه پیدا نکند که اگر راه پیدا کند خوشی و راحتی را از شما می ‌گیرد. 

نکته ی مهم این است که باید عواملی که منجر به ناراحتی و رنج و غم می شود را شناخت و از آن ها دوری کرد.

ادامه نوشته

گره‌های زندگی از این جا شروع می‌شوند!

زندگی بافتن یک قالی است نه هر آن نقش و نگاری که خودت میخواهی، نقشه از پیش مشخص شده است تو در این بین فقط می بافی، نقشه را خوب ببین، خوب بباف، نکند آخر کار قالی بافته ات را نخرند.

فرآوری: زهرا اجلال
مشکلات زندگی

یکی از زیبایی هایی که در هنر به زیبایی خود نمایی می کند هنر قالیبافی است ... هنری زیبا و ظریف به طوری که قالیباف هنرمند با توجه به نقشه ای که در اختیار دارد دار قالی را فراهم م یکند و با رنگ ها اثری را خلق می کند که همگان را از زیبایی این هنر به تعجب وا می دارد ... هنری که خریداران زیادی را در بازار قالی فروشی به سمت خود جذب می کند .

زندگی هم همین طور است بعضی ‌ها می ‌گویند مگر ما چه کار کردیم این قدر زندگی ما پیچ می ‌خورد، این قدر گره در کار ما می ‌افتد. گاهی ما آدم ها فکر می کنیم  باید یک جنایات سنگینی کرده باشیم تا یک اتفاقات سخت و سنگینی در زندگی پیش بیاید در حالی که اهل بیت به ما گفته اند دنیا مزرعه است؛ با این تمثیل ها خواسته اند تصویر دنیا و بازتاب اعمال و رفتارهایمان را به ما بفهمانند.

تا به حال توجه کرده اید که زندگی ما در این دنیا هم دقیقاً مثل هنر قالیبافی است؟! نقشه ای داریم که باید مو به مو طبق این نقشه، تارو پود زندگی هایمان را در کنار هم قرار دهیم تا به شکل اصلی که باید و شاید است برسیم و در نهایت در بازار قیامت که همچون بازار قالی فروش ها است، قالی زندگی باز می شود: وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» (تکویر/10)  و آن جا معلوم می شود که این قالی زندگی چقدر با نقشه ی اصلی خود؛ قرآن و زندگی اهل بیت هماهنگ بافته شده یا خیر .. آن جا است که اگر بافته های‌ ی ما زیبا شود، نفیس می ‌شود خود خداوند هم مشتری و خریدار است؛ «إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى» (توبه/111) وگرنه هیچ خریداری وجود ندارد  

زندگی بافتن یک قالی است

ادامه نوشته

خاطره ماه عسل آقای قرائتی !

امروز یکی از معضلاتی که گریبانگیر همه مردم شده است و همه با آن در ارتباط بوده و دغدغه های زندگیشان شده، بحث اقتصاد و معیشت است. 

زهرا اجلال

رزق و روزی

اسلام عزیز مثل همیشه برای این حیطه از زندگی نیز دستور العملی را در قالب آیات و روایات بیان فرموده که یکی از آیات زیبا و بسیار کارساز و راهگشا و نیز خاطره ای از یکی از اساتید قرآن کریم را در باب این موضوع تقدیم می کنیم.

آیه می فرماید: «مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ » (طلاق / 2و3) هر كس تقوای الهی پیشه كند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌كند و او از جایی كه گمان ندارد، روزی می ‌دهد.

نکته کلیدی و اساسی که در این آیه بیان شده تقوا است. با داشتن شاه کلید تقوا راه های نجات را یکی پس از دیگری می توان باز کرد و روزی خود را از جایی که گمان و فکرش را نمی کنیم دریافت خواهیم کرد.

در رابطه با رسیدن روزی از جایی که گمان نمی شود، توجهتان را به این خاطره جلب می کنم؛

ادامه نوشته

عملی که انسان را در قیامت عزیز می کند

پیامبرصلوات الله علیه در آخر شعبان برای مردم خطبه ای خواند و مواردی را برای مسلمانان بیان کرد تا بهتر بتوانند از ماه رمضان استفاده نمایند.

سید عبد الحمید طباطبایی
ماه رمضان

از مواردی که نبی مکرم اسلام برای استفاده بهتر از این ماه ذکر کردند مبارزه با هوای نفس و اصلاح اخلاق های باطل می باشد. ایشان اصلاح اخلاق بد در این ماه را وسیله ای برای نجات در روز قیامت معرفی کردند و فرمودند: أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ کَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ: ای مردم! هرکس اخلاق خود را در این ماه نیکو کند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز که قدم‌ها، بر آن بلغزد. 

خداوند فرمودند اگر دوست دارید من از شما بگذرم شما هم از اشتباهات دیگران بگذرید: «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ» دیگران را ببخشید و به آنها محبت و احسان کنید،مگر دوست ندارید که خدا هم خطاهای شما را ببخشاید؟! ( نور/ 22)

وَ مَنْ کَفَّ فِیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ : هرکس در این ماه از آزار رساندن به مردم خودداری کند، حق تعالی، روز قیامت، خشم خود را از او بازدارد.

وَ مَنْ أَکْرَمَ فِیهِ یَتِیماً أَکْرَمَهُ اللَّهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ: هرکس در این ماه یتیم بی پدری را گرامی دارد، خدا او را در قیامت عزیز گرداند.

وَ مَنْ وَصَلَ فِیهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فِیهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ: هر کس در این ماه صله رحم کند و با خویشان بپیوندد، خدا او را در قیامت به رحمت خود واصل گرداند و هرکس در این ماه رابطه اش را با خویشان خود قطع کند، خداوند در قیامت رحمت خود را از او دریغ نماید. ( الأمالی( للصدوق)، النص، ص: 95)

برای اینکه بتوانیم از این ماه استفاده کنیم باید قرآن را در جان و دل ما نفوذ کند همانگونه که با نزول قرآن ماه رمضان شهرالله شد مسلمان ها نیز باید با جاری کردن قران بر جانشان خدایی شوند.

ادامه نوشته

رزق هم مانند عزت و ملك، مخصوص خداست

آنچه مخلوقات به آن منتفع شده و از خیر آن بهره ‏مند مى ‏شوند، رزق آنان بوده و خداوند هم رازق آن است. این مطلب گذشته از آیاتى كه درباره رزق وارد شده، از آیات دیگرى هم كه خلق و امر و حكم و ملك و مشیت و تدبیر و خیر را مخصوص خداوند دانسته، فهمیده مى‏ شود.

 
رزق و روزی

«و ترزق من تشاء بغیر حساب» (آل عمران،27)

رزق معناى معروفى دارد و آنچه از موارد استعمال آن به دست مى‏ آید، معناى عطا و بخشش در آن موجود است. رزق در نظر ابتدایى به خوردنى‏ ها اطلاق شده و غیر آن از پوشیدنى‏ ها و امثال آن را شامل نبوده است. سپس در معناى آن توسعه داده شده و شامل تمام چیزهایى گشته كه به آدمى مى‏ رسد و انسان از آن بهره ‏مند مى ‏گردد چون مال جاه، مقام، فامیل، علم و امثال آن.

ادامه نوشته

وقتی خدا به کسی عزّت می دهد

چه کسی این شهید حججی، جوان 25 ساله از اهالی نجف آباد اصفهان را می شناخت؟! جوانی که چند روزی است آوازه اش همچون بمب سراسر ایران را چه عرض کنم، عالم را مسحور و خجالت زده ی خود کرده است.

زهرا اجلال
شهید حججی

جوانی که با قدم هایش، با آرامش و طمأنینه اش، خواب را از سر تمام غفلت زاده های عالم پرانده و همه را خجالت زده ی رفتارش کرده است.

او را کسی نمی شناخت و عزت ظاهری بین مردم نداشت اما امان از وقتی که خدا بخواهد به کسی عزت و آبرو بدهد؛ «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» (نساء/139) «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء» (آل عمران/26)

در روایت داریم که می فرماید: «إِنَّ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ»(كافی، ج‏2، ص‏122) هرکه برای خدا تواضع کند، خدا به او عزت می ‌دهد.

این چه عزت و نوری است که با یک عمل برای خدا همگان را به تسخیر خود در آورده است  و این در حالی است که عده ای بودند و هستند که می خواسته اند و می خواهند از این موضوعات و آدم ها، از این عزّتمندی ها حرفی سخنی در میان نباشد و به طور کلی نور این روشنایی ها را خاموش کنند تا کسی از این نور بهره ای نبرد: یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُون " [سوره التوبه/32] "یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ" [سوره الصف/8]

كلمه" اطفاء" كه مصدر فعل" یطفئوا" است، به معناى خاموش كردن نور، و از بین بردن تابش آن است.

ادامه نوشته

لحظاتی را که خدا برایمان ترسیم می کند

یوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیرْ محُّضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا  وَ یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَءُوفُ  بِالْعِبَادِ (آل عمران/۳۰) آن روزى كه هر كسى هر عمل خیرى انجام داده باشد آنرا حاضر و آماده خواهد یافت. و درباره اعمال زشتى كه انجام داده، آرزو میکند بین آنها و خودش زمان زیادی فاصله بیفتد. و خدا شما را از (عقاب) خویشتن برحذر میدارد. و خدا به بندگانش مهربان است. (آل عمران/۳۰)

بخش قرآن تبیان
قیامت

در روز قیامت حالتی برای انسان پیش می آید که عمل خود را با ماهیت مشخص، نزد خود حاضر میبیند، اما بخاطر ماهیت سوزانندگی، بدبویی، بد شکلی یا ... آرزو میکند که بین او و آن ماهیت فاصله ای بیفتد تا او فرصتی برای جبران پیدا کند و ماهیت بدِ عمل را به نیک تبدیل کند.

مانند وقتی که درس نخواندیم و قبل از امتحان و حتی سر جلسه امتحان آرزو میکنیم کاش امتحان را چند روز بعد یا حتی چند ساعت بعد بگیرند تا بتوانیم نخواندن خود را جبران کنیم.

که البته  چنین فاصله ای رخ نمی دهد.

مهربانی خدا در این پیام، این است که او از حالا که ما فرصت کافی برای تغییر ماهیت اعمالمان داریم، با قربان صدقه کردن و ابراز عشق و محبت به ما تذکرهای کافی می دهد و لحظه ی نهایی را برای ما ترسیم میکند.

باشد که ما فرصت های پر مهر الهی را دریابیم


منبع:
کانال تلگرام مطاف؛ مصافحه با قرآن

چرا رسیدن به مقام شهادت را تبریک می‌گویند؟

این روزها حال و هوای دلمان غبار آلود غبار آلود است ... خبر شهادت مدافعان حرم بانوی صبر وفا حضرت زینب سلام الله علیها یکی پس از دیگری به گوش می رسد ...

زهرا اجلال
شهادت

حسرت خوردن برای این موضوع ارزش دارد

خبر شهادت عزیزان سرزمینمان، از یک سو چون تیری بر قلب های مه آلود ما از سر احساس و عاطفه و از سویی آه حسرتی را از نهانخانه بعضی دل ها بلند می کند که گویای حسرتی است که " خوش به سعادت این ها، ره صد ساله را یک شبه طی کردند"

قال امیر المومنین علیه السلام : انّ الله كتب القتل علی قوم و الموت علی آخرین و كلّ آتیه منیّته كما كتب الله له فطوبی للمجاهدین فی سبیل الله و المقتولین فی طاعته. حضرت امام علی علیه السلام فرمود : خداوند برای گروهی كشته شدن و برای گروهی دیگر مرگ را مقرّر نموده و هر كدام به اجل معین خود آنسان كه او مقدّر كرده است می رسند، پس خوشا به حال مجاهدان راه خدا و كشتگان راه اطاعت او.

و این چه راه و مسیری است که حسرت خوردنش هم ارزشمند است؛ قرآن می ‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُون»(توبه/111) یعنی خدا جان و مال از كسانی كه رزمنده هستند می ‌خرد. چه شهید شوند. چه در عملیات ‌ها شركت كرده اما شهید نشده باشند. خداوند به او هم مقام شهادت می‌ دهد (البته مقام ها و درجات متفاوت خواهد بود)

در جایی پیغمبر صلی الله و علیه وآله فرمود: «مَنْ طَلَبَ الشَّهَادَةَ صَادِقاً أُعْطِیَهَا وَ لَوْ لَمْ تُصِبْهُ»(عوالی‏اللآلی، ج‏1، ص‏101)

ادامه نوشته

هر كسى مرگ را مى‌چشد !

كلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ۖ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ ۗ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿آل عمران/١٨٥﴾ 

 هر كسى مرگ را مى‌چشد، و جز این نیست كه روز قیامت پاداشتان به تمامى به شما داده مى‌شود. پس هر كه از آتش به دور داشته و در بهشت در آورده شود، به راستى رستگار شده است. و زندگى دنیا جز مایه فریب نیست .

بخش قرآن تبیان
مرگ

این آیه خاطر نشان می سازد که همه ی انسان ها مشمول قانون عمومی مرگ هستند. هر چند ما آن را فراموش می کنیم ولی مرگ ما را لحظه ای فراموش نمی کند و خطر همین جاست.

چون قیامت برپا شود هر کسی نتیجه ی اعمال خود را به تمامی می گیرد و هر که از آتش نجات یابد و داخل بهشت گردد واقعا کامیاب شده است.

"ذَوق" در لغت به معنی چشیدن است. وقتی گفته می شود: " نفس مرگ را می چشد" یعنی نفس حیات خود را حفظ می کند و تلخی این انتقال را می چشد و برای نفس مرگی در کار نیست.


منبع:
کانال تلگرام استاد بهرامپور؛ به نقل از برگرفته از تفسیر یک جلدی مبین

3 حکم در مورد قصاص

ولَكُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿بقره/١٧٩﴾: اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است، باشد كه پرهیزكار شوید.

 

قصاص

اگر در جامعه مقررات قصاص و حدود الهی کاملا اجرا شود، همه ی مردم از نظر مالی و جانی در امنیت به سر خواهند برد. وقتی یک قاتل قصاص می شود یا دست سارقی را قطع می کنند، تبهکاران دیگر نیز از فکر قتل و سرقت صرف نظر می کنند.

اسلام در مقابل صدور هر حکم، واقع بینی و بررسی همه جانبه ی موضوع را رعایت می کند. لذا در مورد قصاص قتل، حکم جامعی داده که نه همچون آیین تحریف شده یهود است که فقط حکم به قصاص می کند و مانند مسیحیت که فقط عفو و دیه را توصیه می نماید، چرا که اولی خشونت و دومی مایه جرات تبهکاران است.

لذا اسلام  در مورد قصاص سه حکم داده است: 

1- حکم اصلی قصاص

2- خون بها

3- عفو


منبع:
برگرفته از تفسیر یک جلدی مبین؛ به نقل از کانال تلگرام استاد بهرامپور

مردن به مرگ جاهلیت

بر شما مقرر شده است كه هرگاه مرگ كسى از شما فرا رسید اگر مالى بر جاى گذاشت، براى پدر و مادر و نزدیكان، مطابق عرف [مقدارى را] وصیت كند كه این شایسته پرهیزكاران است. 

بخش قرآن تبیان
 
نوشتن وصیت

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: "اگر انسان بدون وصیت از دنیا برود، به مرگ جاهلیت مرده است."

همچنین روایت شده است که یکی از مردان انصار از دنیا رفت و در آستانه ی مرگ، اموال خود را در راه خدا انفاق کرد به گونه ای که مالی برای فرزندان صغیر او باقی نماند. هنگامی که پیامبر اکرم از این ماجرا با خبر شد، فرمود با آن مرد چه کردید؟ گفتند: او را دفن کردیم. فرمود: اگر من قبلا آگاه شده بودم، اجازه نمی دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید، زیرا او فرزندان صغیر خود را به گدایی کشانده است.  

ذکر این نکته لازم است که اگر بعد از ادای حقوق واجب، مالی باقی بماند، وصیت کننده فقط به یک سوم  آن حق وصیت دارد و مابقی طبق قانون ثابت ارث تقسیم می شود.


منبع:
برگرفته از تفسیر یک جلدی مبین؛ به نقل از کانال تلگرام استاد بهرامپور

هولوکاست و نسل‌کشی، این بار در میانمار

هولوکاست و نسل‌کشی، این بار در میانمار

در دنیای مدرن امروزی و در جلوی چشم حقوق دانان عالم و طرفدار آزادی و حقوق بشر که گاه و بی گاه با موضع گیری های سیاسی گوش عالم را کر کرده اند، این بار گویی فجایای دردناک و غم انگیز میانمار است که گوش آنان را کر و چشمانشان را کور کرده است؛ چرا که رفتار و موضع گیری های سطحی و بی اثر آنان گویای بی تفاوتی در برابر سخت ترین جنایت انسانی روزگار است. علی بیرانوند/کارشناس حوزه - بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

میانمار

هولوکاست و نسل کشی این بار در میانمار

جای بسی تعجب و شگفتی است در دنیایی که افراد برای کوچک ترین تغییر در حال جسمی حیوانات تب می کنند، و حالشان خراب می شود، چرا کشتار جمعی انسان مظلوم و بی گناه، ذره ای در قلب آنان  تلنگر و نرمش به وجود نمی آورد و موجب نمی شود که در برابر جنایات سخت نظامیان میانمار واکنش مناسب از خود نشان دهند.

ادامه نوشته

سرنوشت فرد و جامعه تغییر نمی کند مگر ...

title

انتخابات میدان سعی و تلاش کشور
خدای بزرگ، موفقیت یا عدم موفقیت انسان را در گرو سعی و تلاشش می داند: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى ؛[نجم/۳۹] و اینكه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست». بدون شک موفقیت کشور در گرو انتخاباتی سالم و پویا است، انتخاباتی که سرنوشت کشور را بدست افراد همان کشور می سپارد. هر چه افراد منتخب، انسانهای صالح و کاردان و متعهدی باشند؛ کشور را  بهتر می توانند در این دنیای پرتلاطم به سمت پیشرفت و اعتلا رهنمون شوند. سعی و تلاش مردم برای انتخاب اصلح، به تعبیر مقام معظم  رهبری، حق الناس است. رهبر معظم انقلاب در دیدار ائمه ی جمعه ی سراسر کشور گفتند: مفهوم عمیق حق الناس، در زمینه های اجرا، نظارت، حقوق داوطلبان، لیستهای انتخاباتی، صیانت از آرای مردم و پذیرش نتایج انتخابات، ابعاد مکمل و پرمعنایی دارد. [۱]
حضور مردم در امر انتخابات و گزینش اصلح، حاکمیت آنها را بر سرنوشت خودشان نشان می دهد: «إِنَّ اللَّ هَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ [رعد/۱۱] خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان سرنوشت خود را تغییر دهند».

ادامه نوشته

رمز و راز ماندگاری و تداوم انقلاب اسلامی

نهضت انقلاب اسلامی، نقطه عطفی در بیداری اسلامی و همچنین الگویی برای استکبار ستیزان و آزادی خواهان جهان به حساب آمد. یکی از پرسش های مهمی که درخصوص این انقلاب قابل طرح می باشد چیستی عناصر اصلی شکل گیری و ماندگاری این انقلاب اسلامی است؟
در این نوشتار سعی داریم در زمینه برخی از شاخصه های ماندگاری که در تداوم و شکل گیری انقلاب اسلامی نقش مهمی ایفا نموده اند مطالبی را بیان کنیم.

علی بیراوند/کارشناس
ماندگاری انقلاب

بی شک یکی از زیباترین الطاف الهی، شکل گیری و شکوفایی نهضت انقلاب اسلامی ایران بوده است. در دوران پهلوی که ایران نقش ژاندارم ابرقدرتهای جهان و سرباز حلقه به گوش کشورهای استکباری را ایفا می کرد، به یکباره لطف و عنایت الهی شامل حال مرز و بومش شد، و دایره ی تقدیر و سرنوشتش به گونه ای دیگر رقم خورد، مردی الهی و مردمانی بصیر و مقاوم در سایه لطف و مدد الهی تصمیم جدیدی در خصوص آینده و سرنوشت کشورشان گرفتند، به طوری که این تصمیم نه تنها موجبات سعادت وخوشبختی خودشان بلکه زمینه سعادت نسل های بعدی را نیز فراهم نمود.

ادامه نوشته

تحریم هایی با قدمت چند هزار ساله!

پس از آنکه مستکبرین نتوانستند از راه ایجاد فضای رعب و وحشت و کشتار مومنین به نتیجه برسند از گزینه های سیاسی و اقتصادی برای در هم شکستن جبهه ی مقاومت استفاده می کنند.

تحریم
علیرضا تقوی زاده/کارشناس حوزه

تحریم

از آنجا که همیشه مستکبرین و جباران از طبقه سرمایه دار و با نفوذ جامعه بوده اند از این ثروت و نفوذ خود در راستای اهداف پلیدشان استفاده می کردند و لذا همواره با تحریم های همه جانبه سعی در نابودی یا حداقل تضعیف مومنین داشتند.

در صدر اسلام پس از آنکه کفار علی رغم شکنجه ی اصحاب و یاران نبی مکرم اسلام با افزایش محبوبیت اسلام در بین جوانان قریش شدند و از طرفی کفار در حبشه کاری از دستشان بر نیامد لذا تصمیم بر آن گرفتند که بنی هاشم را به شعب ابی طالب تبعید کنند.
کفار قریش از چند جهت مسلمین را تحریم کردند:
1.آنها را از دسترسی به هرگونه خوار و باری ممنوع کردند.  2. معامله با آنها را ممنوع کرده و کسی که با آنها معامله می کرد را دستگیر و اموالش را مصادره می کردند.  3. کسی حق تزویج با آنها را نداشت و کسی که از این قوانین سرپیچی میکرد کشته می شد. کفار سه سال حضرت را در بدترین شرایط قرار دادند تا شاید حضرت دست از دعوت خویش بردارد ولی نمی دانستند آنگاه که انسان طعم ایمان را بچشد به هیچ وجهی حاضر نمی شود آن را با نعمات زودگذر و فانی دنیوی معامله کند.
انسان های ضعیف الایمان و آنها که لذت ایمان به خداوند را نچشیده بودند مدام در هراس بودند که نکند تقابل و دشمنی مسلمین با جبهه ی کفر منجر به تحریم آنها شود. این واقعیت را قرآن (پس از آنکه در آیه ی 51 مائده مسلمین را از برقراری روابط دوستانه با کفار نهی می کند) چنین بیان می کند:
فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى أَنْ تُصِیبَنا دائِرَة
(ولى) كسانى را كه در دلهایشان بیمارى است مى بینى كه در (دوستى با آنان)، بر یكدیگر پیشى مى گیرند، و مى گویند: «مى ترسیم حادثه اى براى ما اتفاق بیفتد (و نیاز به كمك آنها داشته باشیم!)» شاید خداوند پیروزى یا حادثه دیگرى از سوى خود (به نفع مسلمانان) پیش بیاورد؛ و این دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند!
ترس آنها از برقراری تحریم های همه جانبه از سوی کفار بوده است. دائره یعنی همان محاصره و اینکه شما را تحت فشارهای اقتصادی و ... قرار دهند.

ادامه نوشته

چرا گاهی به قرآن، کریم و گاهی مجید می گویند؟

 

قرآن

قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است اما از بین این اوصاف، دو وصف کریم و مجید، مشهورتر شده اند.

تبیان به نقل از گزارش خبرنگار مهر، قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است، از جمله:

۱. با شکوه: «وَ الْقُرْءَانِ الْمَجِیدِ»[ق/۱]

۲. کریم به معنای ارجمند: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَریمٌ»[واقعه/۷۷]

۳. حکیم به معنای حکمت‌آموز: «وَ الْقُرْءَانِ الحْكِیمِ»[یس/۲]

۴. عظیم به معنای بزرگ: «وَ الْقُرْءَانَ الْعَظِیمَ»[حجر۸۷]

۵. عزیز به معنای قوی و محکم: «وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِیزٌ»[فصلت/۴۱]

۶. مبارک به معنای خجسته: «وَ هَاذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ»[انبیاء/۵۰]

۷. مبین به معنای روشن‌گر: «وَ قُرْءَانٍ مُّبِینٍ»[حجر/۱]

۸و۹. متشابه به معنای همانند "کتابی که آیاتش در لطف‌، زیبایی‌، عمق و محتوا همانند یک دیگر است"  و مثانی به معنای مکرر: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحْدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ» [سورة زمر/۲۳]

۱۰. عربی به معنای زبان روشن‌، گویا و فصیح. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا»[یوسف‌/۲]

۱۱. غیر ذی عوج به معنای کژ نبودن. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا غَیرْ ذِى عِوَجٍ»[زمر/۲۸]

۱۲. ذی الذکر به معنای پراندرز.  «الْقُرْءَانِ ذِى الذِّكْرِ»[ص‌/۱]

۱۳و۱۴ . بشیر به معنای بشارت‌گر و  نذیر به معنای هشدار دهنده. «بَشِیرًا وَ نَذِیرًا»[فصلت‌/۴]

۱۵. قیم به معنای راست و درست. «قَیِّمًا»[کهف‌/۲]

ادامه نوشته

دو گروه در سرنوشت جامعه مؤثرند

خداوند بلند مرتبه در آیات کتاب آسمانی اش بارها به امداد رسانی اهل ایمان اشاره نموده و نابودی بساط جور و ستم را قطعی خوانده است. با پدیدار شدن روحیه ی حق خواهی و حق طلبی در نهاد انسانها از یک سو و تلاش به منظور برقراری حکومتی بر حق و خدا محور از سویی دیگر موعد تحقق وعده های الهی فرا می رسد.

زینب فیاضی
جامعه

درنگی در تاریخ نشان دهنده ی زمامداری حکومتها بدست افراد ظالم و ناشایست است. حاکمانی که خواسته های شخصیشان محور حکومت داریشان می گردد نه تنها در پی یافتن نیازهای مردم و حل آنها نیستند بلکه پیوسته در تلاش اند تا بر قدرت و اعتبار خویش بیافزایند و آنقدر پایه های قدرت خویش را محکم نمایند که نسل در نسل زمامدار دولتها باشند.
قدرت خواهی و قدرت طلبی تا بدانجا در وجود این افراد شعله ور می گردد که از وظایف زمامداری خویش غافل می گردند. تصورات اشتباه چنین رؤسایی از حکومت بر مردم آنان را از توجه به مردم و تلاش در جهت بهبود زندگی مادی و معنویشان باز می دارد و چه بسیار زمامدارانی که خود بهره ای از معنویت نداشته و تنها به فکر آبادانی دنیای خویش اند در حالیکه از منظر اسلام و با توجه به آموزه های دینی بیان شده توسط اولین زمامدار بر حق مردم، بزرگترین حق نهاده شده بر دوش مردم حق حاکمان بر ایشان و حق ایشان بر حاکمان است که از جمله حقوق مردم بر حاکمان تربیت آنان و رسیدگی به اوضاع اقتصادی ایشان است که گرچه تلاش به منظور بهبودی اوضاع اقتصادی مردم در صدر توجهات برخی از دولتمردان کنونی است اما وظیفه تربیت مردم از سوی حاکمان واقعیتی است که تنها در آموزه های دینی آخرین شریعت آسمانی مورد توجه قرار گرفته است و این حاصل ژرف نگری و نگاه همه جانبه ی اسلام به تلاش برای قرار گرفتن انسان در جاده سعادت و رستگاریست.

ادامه نوشته

تمثیلی از ذات پاک خداوند

خداوند متعال برای تبیین حقایق غیبی و آشنایی و تعریف اذهان بشر با این امور، بر وی منت نهاده و این حقایق را در لباس تمثیلات و تشبیهات و در لباس محسوسات و ملموساتی که دسترسی به آن ها و فهم و درک شان برای عقول بشری امکان پذیر است، ارائه می دهد.

زهرا رضاییان
نور

امروزه بشر با بسیاری از اختراعات علمی و امکانات و تجهیزات پیچیده ای همچون سفینه های فضایی، ابر رایانه ها، وسایل ارتباط جمعی و مانند آن ها مواجه است که تا پیش از این برای بشر حتی درک و فهم چنین صنایع پیشرفته ای ممکن نبود و حتی در فرهنگ لغات بشری نیز نامی برای این تجهیزات وجود نداشت.

ادامه نوشته

موجوداتی خطرناک که به دنیا و آخرت ضربه می زنند

بی تردید مبارزه و مقابله با موجودات خطرناکی که به دنیا و آخرت مسلمانان ضربه می زنند، که همان منافقان هستند، به حکم عقل و شرع واجب است.

زهرا رضاییان /کارشناس ارشد علوم قران و حدیث
منافقان

یکی از این موجودات مضر و خطرناک برای دنیا و آخرت مسلمانان، منافقان هستند که باید با آن ها مبارزه کرد. قرآن راه کارهایی برای این مبارزه ارائه داده است که برخی از آن ها عبارتند از:

ادامه نوشته

ابزاری برای یک تهاجم خانمان سوز

در این هجمه، از آنجا که دشمن را نمی توان دید و شناخت سنگرهای دشمن بسیار دشوارتر از شناسایی دشمن در جنگ های نظامی است لذا خطر این تهاجم برای ملت مسلمان بیشتر از تهاجمات دیگر است.

علیرضا تقوی زاده
مرگ تدریجی یک ملت


یکی از هجمه هایی که دشمنان اسلام و قرآن آن را دنبال می کنند و سرمایه گذاری کلانی هم برای آن انجام داده اند هجمه ی فرهنگی است.
در هجمه ی فرهنگی از آنجا که دشمن را نمی توان دید و شناخت سنگرهای دشمن بسیار دشوارتر از شناسایی دشمن در جنگ های نظامی است لذا خطر این تهاجم برای ملت مسلمان بیشتر از تهاجمات دیگر است.
رهبر معظم انقلاب در سخنان خود در روز اول سال 93 که شامل مهمترین فرمایشات رهبری می باشد میفرماید: تمرکز دشمنان بر روی فرهنگ بیشتر از همه جاست. چرا؟ به خاطر همین تاثیر زیادی که فرهنگ دارد.
در تهاجم فرهنگی دشمن هدفش اعتقادات و ارزش ها و منابع فکری مسلمانان است.

ادامه نوشته

انقلابی سرشار از عنایت های رحمانی

در آموزه های اسلام از پایبندی ایرانیان به مکتب اسلام ناب و تلاششان در این زمینه ها سخن به میان آمده است امید است که این تلاش ها در سایه ی حکومت اسلامی مقتدر و پویا ادامه داشته باشد.

سید حسین سیدی
انقلاب

ملت قهرمان ایران با پیروی از امام خمینی (رحمة الله علیه) و با ارشاد ایشان، توانست حکومت شاهنشاهی را ساقط و حکومت اسلامی را بر مبنای ولایت فقیه بنیان نهد.
در آموزه های اسلام از پایبندی ایرانیان به مکتب اسلام ناب و تلاششان در این زمینه ها سخن به میان آمده است امید است که این تلاش ها در سایه ی حکومت اسلامی مقتدر و پویا ادامه داشته باشد.

ادامه نوشته

نقش مؤثر بانوان در عرصه های مختلف جامعه

نقش زنان

تبیان به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از کرمانشاه، امیر شاه آبادی مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداری کرمانشاه پیش از ظهر امروز(24 بهمن) در نشست بررسی موانع مشارکت زنان در فعالیت ‌های اجتماعی و سیاسی که به میزبانی کرمانشاه برگزار شد، اظهار کرد: زنان نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می دهند و نقش مؤثری در تمام عرصه ها دارند.

وی، ابراز کرد: استفاده از نقش مهم زنان در جامعه و همچنین بهره گیری از استعداها و ظرفیت های بسیار ارزشمند آنها می تواند راهکاری مهم برای بخشی از مشکلات موجود در جامعه باشد.

به گفته مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداری کرمانشاه، مجموعه استانداری کرمانشاه همواره به نقش زنان و جایگاه آنان در عرصه های مختلف توجه ویژه ای داشته است.

شاه آبادی، همچنین هدف از برگزاری این نشست را توجه به جایگاه مهم زنان در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی عنوان کرد.

این مقام مسئول، خاطرنشان کرد: درخشش بانوان ایرانی در تمامی عرصه های مختلف نشان دهنده اهمیت به مقام منزلت آنها در جامعه است و در حال حاضر بانوان در کنار مردان نقش تأثیرگذاری در پیشرفت و ترقی کشور دارند.

وی، با بیان اینکه دولت تدبیر و امید نیز همواره از زنان و فعالیت های مختلف آنان حمایت کرده است، اذعان داشت: استانداری کرمانشاه نیز در راستای همین سیاست های مهم دولت یازدهم گام بر می دارد.

مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداری کرمانشاه، حضور بانوان در عرصه های مختلف جامعه و استفاده از توانمندی های آنان را راهی برای پیشرفت هر چه بیشتر در تمام زمینه ها برشمرد.

 


خبرگزاری شبستان ::

راز 19 فرشته‌ای که از جهنم نگهبانی می‌کنند

فرشته
به گزارش تبیان به نقل از حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ در آیه 30 سوره مدّثر درباره 19 فرشته گمارده شده بر دوزخ سخن گفته شده است. حال این سئوال ایجاد می شود که دانستن تعداد این فرشتگان به ما چه کمکی می‌کند در آیه 30 سوره مدّثر درباره 19 فرشته گمارده شده بر دوزخ سخن گفته شده و این‌که 1 یا 19 یا 29 تا بودن این فرشتگان چه اهمیتی دارد؟ این آیه حامل چه پیامی برای خواننده است؟ قطعاً خداوند خالق جهان در قرآن کلامی را بیان نمی‌کند که کاربردی نداشته باشد. پس مفهوم و دلیل آن چیست؟
 
پاسخ: در ابتدای سوره مدّثر، خداوند متعال پس از بیان دستوراتی که خطاب به پیامبر اسلام(ص) دارند، اشاره به روز قیامت کرده و با لحنی تهدیدآمیز، درباره شخص کافر چنین می‌فرماید: «به زودی او را در سقر خواهیم انداخت».[1]
در آیات بعد و در توصیف شرایط «سقر» می‌فرماید: «نوزده نفر[یا نوزده گروه] از فرشتگان بر آن گمارده شده است».[2] بعد از این‌که پروردگار، چنین تعدادی را اعلام فرمود، در آیه بعد، به برخی از حکمت‌های اعلام چنین تعدادی می‌پردازد.
ادامه نوشته