نفوذ از طریق حاکمیت

نفوذ از طریق حاکمیت

خدا این نفوذ را اراده ننموده است.
خداوند در باره ی بسته بودن راه نفوذ کافران بر اهل ایمان می فرماید:«وَ لَنْ‏ یَجْعَلَ‏ اللَّهُ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً؛[نساء/141]خدا هرگز راه سلطه و نفوذ کافران را بر مومنان باز ننموده است (این کار مورد رضایتش نیست)». بی تردید خداوند اراده اش بر نفوذ ناپذیری اهل ایمان در مقابل کافران است، اما این کار اراده اهل ایمان را هم می طلبد.
حکومت ایران در عصر پهلوی (مخصوصا پهلوی دوم) این اراده را از دست داده بود و با اعطای کاپیتولاسیون و غیره، راه نفوذ آمریکا را بیش از پیش هموار نموده بود.
در کتاب خاطرات همفر ـــــ جاسوس روباه مکار استعمار ــــــ در باره نفوذ در ارکان حکومتهای اسلامی آمده است: تلاش و کوشش برای قرار دادن پستهای حساس در دست افراد مزدور که اهداف ما را پیاده کنند؛ بر ما لازم و ضروری است، با این روش می توانیم سرزمینهای اسلامی و مسلمانان را به کلی فاسد نماییم ( از ارزش و اعتبار بیندازیم). [1]

مقام معظم رهبری در دیدار همافران ارتش، جریان نفوذ را چنین تشریح نمودند: عوامل آنها و کسانی که گوش شنوایی از آنها داشتند و متّکی به آنها بودند، در رأس کشورها قرار میگرفتند و چون حکومت متّکی به خارج، بدون استبداد امکان‌پذیر نیست، با استبداد حکومت میکردند و منافع قدرتهای خارجی را تأمین میکردند؛ این استعمار جدید بود. [2]

مبارزه با جریان نفوذ 
در قرآن مجید بر آمادگی در برابر دشمن (آمادگی در برابر نفوذ دشمن) تاکید شده است: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ‏ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُم‏؛[انفال/60]و در برابر آنها آنچه توانستید از نیرو (ى انسانى، سلاح‏هاى روز و هزینه نبرد) و اسبان بسته و آماده شده (وسایط نقلیه مناسب) آماده سازید كه بدین وسیله دشمن خدا و دشمن خود و دشمنان دیگرى را غیر آنها كه شما آنها را (منافقان) نمى‏شناسید، خداوند آنها را مى‏شناسد، بترسانید». [3]
اگر حکومت اسلامی نسبت به دشمنان، غفلت داشته باشد و یا از راههای نفوذش ـــ که یکی از آن  راهها افراد وابسته ومزدور است ــ آگاهی نداشته باشد؛ بی گمان در این مبارزه می بازد. ملت ایران که توانست شاه مستبد و نفوذی آمریکا را خلع سلاح کند؛ می داند کار تمام نشده و مبارزه تا آخر ادامه دارد. مقام معظم رهبری در جمع همافران در همین باره گفتند: مبارزه‌ی با استبداد داخلی بدون مبارزه‌ی با آن قدرت خارجی که پشت سر دیکتاتور و مستبد قرار دارد، به جایی نمیرسید و نمیرسد. امروز هم همین‌جور است؛ اگر فرض کنیم یک ملّتی که از استبداد حاکمان خود به جان آمده، قیام کند و انقلاب کند و با آن مستبد مبارزه کند، امّا با آن سلطه‌گرِ خارجی که پشت سر این مستبد قرار داشت، سازش کند، سرنوشت این انقلاب و مسئولان و مدیران این انقلاب، یا شکست است یا خیانت، از این دو حال خارج نیست؛ یا دچار خیانت خواهند شد و به انقلابشان، به کشورشان خیانت خواهند کرد؛ یا اگر بخواهند خیانت نکنند شکست خواهند خورد، از صحنه محو خواهند شد. همچنان‌که در بعضی از انقلابهای این چند سال اخیر ملاحظه نمودیم که با مستبد جنگیدند، [ امّا] از آن نیروی پشت سرِ مستبد غفلت کردند، یا احیاناً به فکر سازش و مدارا با او افتادند، نتیجه را امروز ملاحظه می کنند.  [4]
همانگونه که رهبری اشاره نمودند؛ غفلت از دشمن خارجی و گاها هم دلخوش بودن به همکاری او، باعث شکست انقلابهای کشورهای شمال آفریقا (مصر و تونس) شد
مقام معظم رهبری در ادامه سخنانش گفتند: مبارزه‌ی با مستبد و سازش با مستکبر به جایی نخواهد رسید. آن انقلابی موفّق خواهد شد و پیروز خواهد شد که آن قدرت مداخله‌گرِ پشت‌سرِ دیکتاتور را هم ببیند و با او مبارزه کند؛ لذا وقتی جوانهای ما رفتند لانه‌ی جاسوسی آمریکا را گرفتند و ضربه‌ی تحقیرآمیزی را به آمریکا زدند، امام گفتند «انقلابی بزرگتر از انقلاب اوّل». انقلاب اوّل هم انقلاب بود، انقلاب عظیم و بی‌نظیری بود، امّا در این حرکت دوّم، ملّت ایران نشان داد که لایه‌ی بعدی سلطه (نفوذ)  و گرفتاری و بلا را میشناسد و با آن مقابله می کند. [5]

نتیجه گیری
خداوند راه سلطه و نفوذ کافران را بر اهل ایمان بسته است، این بسته بودن نفوذ بیگانگان و دشمنان، بسته به عملکرد اهل ایمان دارد اگر کشورهای مسلمان برای مقابله با نفوذ دشمنان اسلام و مسلمین، خود را آماده نکنند و حالت انفعالی از خودشان نشان دهند؛ طبعا در مقابل آنها کاری از پیش نخواهند برد و شاهد به تاراج رفتن انقلابهایشان توسط عوامل نفوذی خواهند بود.

پی نوشتها
[1] خاطرات همفر، مترجم نشراسلامی ص 88
[2] بیانات رهبری در تاریخ 19/11/94، برگرفته از سایت رهبری
[3] ترجمه مشکبنی، ص184
[4] بیانات رهبری در تاریخ 19/11/94، برگرفته از سایت رهبری
[5] همان

هوشیاری در برابر نفوذ

هوشیاری در برابر نفوذ

بسم الله الرحمن الرحیم
همیشه در طول تاریخ ، پیروان شیطان به تبعیت از شیطان، به طریقهای مختلف سعی در نفوذ و القاء برنامه ها خود به دیگران بوده اند. در عصر حاضر دولتهای مستکبر برای پیش بردن برنامه های خود در بین دیگر ملتها، بر روی پروژه ی نفوذ سرمایه گذاری های گسترده انجام می دهند.

از کوزه همان تراود که در اوست

از کوزه همان تراود که در اوست

بسم الله الرحمن الرحیم

نزدیک یک سال است که دولت عربستان سعودی با حمایت پیدا و پنهان آمریکا و سایر دول غربی مردم یمن را قتل عام می کند. آل سعود که بواسطه ی بعضی از مواهب خدادادی، دارای موقعیتی هستند؛ به زعم خود این موقعیت را در خادم بودن حرمین شریفین و اصلاح امت اسلام بکار می گیرند، ولی از آنجا که که با حمایت مستقیم استعمار بوجود آمدند؛ در ادامه ی همان راه  با تکیه بر دولتهای چپاول گر، نقش تخریبی و نابرادرانه ی خود را شدن بخشیده و حتی نسبت به همسایه عربی خود که یمن باشد رحم و مسلمانی را کنار گذاشتند.

 
از کوزه همان تراود که در اوست.
حضرت علی (علیه السلام) ما را به اصلاح امور خود، قبل از هر کاری دعوت می نماید:  «إِنْ سَمَتْ هِمَّتُكَ لِإِصْلَاحِ النَّاسِ فَابْدَأْ بِنَفْسِكَ‏ فَإِنَ‏ تَعَاطِیَكَ‏ صَلَاحَ غَیْرِكَ وَ أَنْتَ فَاسِدٌ أَكْبَرُ الْعَیْب‏؛[1] اگر همت اصلاح کار مردم را در سسر داری از خودت شروع کن زیرا هنگامیکه قصد اصلاح دیگران را داری در حالی که خود مفسدی، بزرگترین عیب است»

آل سعود در جنگ علیه یمن، ماهیت و نقش خود را به عنوان وابسته ی بیگانگان، بیش از پیش نشان داد. این دولت به دنبال اصلاح امور و باز گشت دموکراسی به یمن نبوده و نیست، بلکه در پی منافع خود است. خاندانی که با تکفیر و تفرقه و با همدستی با اجانب، پا به عرصه ی گیتی نهادند؛ نباید از آنها انتظار مهربانی با امت اسلام را داشت. به قول معروف " از کوزه همان تراود که در اوست" تا مادامی که سردمداران عربستان راه و روش وهابی گری را دنبال کنند؛ بجز تکفیر و .... از آنها انتظار دیگری نمی رود.
اینان از یک طرف با ایجاد جنگ خانمانسوز بر علیه یمن، خوی ددمنشی خود را به جهان نشان دادند، و از طرف دیگر با تبلیغات پر سر و صدا خود را خادم حرم خدا و حرم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانند، آن رسولی که فرمود:  «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ‏ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلمٍ؛[2]کسی که صبح را شروع کند و به امو مسلمین اهتمام نورزد (کسیکه نسبت به حال و وضع مسلمین دیگر بی تفاوت باشد)؛ مسلمان نیست و کسیکه صدای مسلمانی را بشنود که درخواست کمک از مسلمین می نماید و اجابتش نکند مسلمان نیست»

آیا صدای درد و رنج کودکان معصوم و زنان بی پناه یمنی را آل سعود می فهمد؟ یا چنان گوششان از وسوسه های شیاطین انسی (دولتهای غربی) پر شده است که هیچ چیز دیگر را نمی شنوند.

آل سعود و فتنه ی برادران یوسف (علی نبینا و آله و علیه السلام)
قرآن در باره ی برادران یوسف (علی نبینا و آله و علیه السلام) می فرماید: «وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُون‏؛[یوسف/16]و شبانگاه گریه‏كنان نزد پدرشان آمدند».  ریاکاری برادران حضرت یوسف (علیه السلام) را آل سعود، در عصر حاضر به خوی به نمایش گذاشته اند.  این خاندان پادشاهی وابسته، حتی نسبت به برادران عرب خود وفادار نمانده و برادران عرب خود را برای بدست آوردن منافع ناچیز دنیایی به مسلخ برده و خواهند برد. منافعی که در خدمت دولتهای خودکامه ی غربیست و بعضی دولتهای مسلمان را، متاسفانه خام نموده اند تا چشم از برادری و مسلمانی خود ببندند.

سخن آخر
امیرالمومنین علی (علیه السلام) همه ی ما را پیش از اصلاح دیگران، به اصلاح خود فرا می خواند. دولت عربستان با ماهیتی وابسته به بیگانگان و دشمنان امت اسلامی، جنگی خانمانسوز را علیه مردم یمن آغاز نمود و ماهیت تکفیری و ضد وحدت امت اسلامی خود را به مرحله ی ظهور رساند، بنابراین او نمی تواند داعیه دار اسلام رحمانی و حاکی از وحدت مسلمین باشد، گر چه در این زمینه تبلیغات پر سر و صدایی هم دارد.

پی نوشتها
[1] تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ، ص 237 
[2] الكافی (ط - الإسلامیة) / ج‏2 ، ص164


رهپویان قرآن

آتش و پنبه در کنار هم نمی مانند!

ایمان به خداوند و باور به اینکه فرامین الهی تنها برای سعادت و کامیابی دنیوی و اخروی انسان هاست سبب سرسپردگی هرچه بیشتر در آستان الهی و تلاش به منظور شناخت هرچه بیشتر احکام و قوانین الهی و بکارگیری آنها می گردد. 
در این میان نوع روابط زن و مرد با یکدیگر و شناخت چارچوب های این روابط یکی از پر اهمیت ترین مواضعی است که شارع مقدس به تفصیل بدان پرداخته است.

زینب فیاضی/کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
آتش و پنبه

شاید این جمله را بارها شنیده باشیم که می گویند: آتش و پنبه در کنار هم نمی مانند. غرض از بکار بردن این اصطلاح بیان سخت بودن و گاه محال بودن همراهی دو امر در کنار یکدیگر است. 
همانطور که پنبه ی لطیف و نرم به محض نزدیکی به حرارتِ آتش از بین می رود و تحمل گرمای آتش را ندارد، در کنار هم قرار گرفتن برخی امور سبب نابودی و از بین رفتنشان می گردد. 
نیروی جاذبه ای که به سبب پیشبرد اهداف خلقت و تداوم نسل بشر میان دو جنس زن و مرد وجود دارد، هنگامی که در مجرای اصلیش واقع نشود و باعث تشکیل خانواده و ایجاد زوجیت نگردد سبب نابودی انسانیت می شود و روابط بی قاعده ی زن و مرد با یکدیگر هرج و مرج به بار می آورد. 
نابسامانی پدید آمده نه تنها سبب از هم پاشیدگی نظام خانواده و بهم ریختگی روابط زوجین می گردد بلکه دامنگیر آنانکه به تنظیم قوانین میان روابط زن و مرد باور ندارند نیز می گردد. 
رها سازی آتشِ همیشه شعله ور وجود آدمی بدون ایجاد چهارچوبی دقیق، امنیت روانی افراد جامعه را نابود می سازد. از آنجا که دین عهده دار سعادت دنیوی و اخروی انسانهاست و با رعایت دستوراتش زندگی پاک و آرام نصیب افراد می گردد، با تنظیم قوانینی میان زن و مرد علاوه بر توجه به نیاز ایشان به یکدیگر، امنیت روانی و سلامت روحی آنان را تنظیم نموده و حیات حقیقیشان را تضمین می نماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَة؛ هر كس- از مرد یا زن- كار شایسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكیزه اى، حیاتِ [حقیقى ] بخشیم.» (سوره نحل، 97)
شارع مقدس روابط آزاد و نامحدود زن و مرد با یکدیگر را تنها با ایجاد زوجیت میان آنها جایز می داند و در غیر آن، حدود میان ایشان را به روشنی بیان نموده است. عمل به دستورات خداوند نه تنها موجب استحکام روابط میان زوجین می گردد بلکه آنان را نسبت به یکدیگر متعهدتر می نماید و زمینه ی رشد و پرورش فرزندانی سالم و صالح را پدید می آورد. 
مجموعه ی آنچه در آخرین کتاب آسمانی برای تنظیم روابط سالم زن و مرد آمده است شامل:

از آنجا که زن مظهر جمال الهی است لازم است تا زیبایی هایش را از چشم نامحرمان محفوظ بدارد. حفظ پوششی مناسب اولین قانون برای ایجاد رابطه ای سالم میان زن و مرد نامحرم است.

معرفی محارم

در اسلام میان زن و مرد دو نوع رابطه تعریف شده است و برای هر یک از این روابط قوانین و حدودی مشخص گردیده است. 
طبق احکام اسلامی زن و مرد یا محرم یکدیگرند و یا آنکه به یکدیگر نامحرمند. خداوند در کلام الله مجید در دو آیه به معرفی محارم پرداخته است. ابتدا خداوند با نام بردن از افرادی که امکان ازدواج با آنان وجود ندارد محارم را معرفی نموده: «حُرِّمَتْ عَلَیْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتی أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ..... ؛ [نكاح اینان ] بر شما حرام شده است: مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمّه هایتان، و خاله هایتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرهایتان كه به شما شیر داده اند، و خواهران رضاعى شما، و مادران زنانتان.. » (نساء، آیه 23)
سپس در آیه بعد به معرفی افرادی که آشکار شدن زینت در مقابلشان جایز است پرداخته است: « وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ.....؛ و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا..» (نور، آیه31  )
پس از شناسایی محارم لازم است تا شیوه ی رفتار و حدود برخورد با نامحرمان مشخص گردد. پاره ای از سفارشات ذکر شده در کلام الله مجید ظاهری است و بخشی از آنها سفارشات رفتاری است. حدود مشخص شده در قرآن مجید شامل:

ادامه نوشته

چگونه پیش خدا عزیز شویم؟

کارهای مهم و البته روزمره ی ما چه کارهایی هستند؟ مثلا درس خواندن یک کار مهم و البته روزمره برای یک دانشجوست. سر کار رفتن یک کار مهم برای مرد خانه است. خانه داری هم جز کارهای مهم برای یک زن خانه.
معمولا هر کسی کار مهم و روزانه ای دارد که باید آن را انجام دهد و بر اساس آن ماهیت خود را به بهترین نحو معرفی کند.

لیلا علیخواه/کارشناس ارشد نهج البلاغه
عزیز شدن

یکی از اموری که در خوب ارائه دادن یک کار نقش دارد، انجام آن در زمان مناسب است. خیلی بدیهی است که درس خواندن نیاز به زمان و مکان مناسب دارد وگرنه سعی بیهوده است. بقیه کارها هم به همین نحو نیاز به زمان مناسب و شایسته خودش را دارد.
اما اکنون می خواهم درباره انسان بودن یک دانشجو، یک مرد، یک زن و ... صحبت کنم. انسان قبل از هر چیز آفریده و بنده خداست. انسان فطرتا دوست دارد همه کارهایش را به بهترین شکل به انجام برساند. در مورد بنده بودن هم همین است اما خب تنبلی و جهالت و ... مانع می شود. با این وجود بنده ی خوب بودن راه و رسمی دارد. عزیز خدا شدن، وقت و زمانی دارد. 
حتما تاکنون عنوان «عبادالرحمن» را شنیده اید. معنای لغوی «عبادالرحمن» یعنی "بندگانِ پروردگاری که بر همه مهربان است." این عبارت در سوره فرقان آیه 63 ذکر شده است که تا پنج آیه بعدش بیش از ده ویژگی از آنها را بیان فرموده است.
عبادالرحمن درجه ای است که بعید است کسی دوست نداشته باشد چنین درجه ای کسب کند، برای همین خداوند راه کسب آن را هم مفصل بیان فرموده است.
یکی از این راه ها در آیه 64 سوره فرقان بیان شده است: ﴿وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیَامًا﴾ / و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می رسانند.
این آیه از چند کلمه تشکیل شده که مجموعه ای بسیار زیبا و شیوا برای بندگی و عزیز بودن معرفی می کند.

انسان فطرتا دوست دارد همه کارهایش را به بهترین شکل به انجام برساند. در مورد بنده بودن هم همین است اما خب تنبلی و جهالت و ... مانع می شود. با این وجود بنده ی خوب بودن راه و رسمی دارد. عزیز خدا شدن، وقت و زمانی دارد

اول « یَبِیتُونَ »: این فعلی است از کلمه «بیتوته»، به معناى «ادراک شب»؛ چه بخوابد و چه نخوابد. چه بخشی از شب باشد و چه تمام شب باشد.
دوم « لِرَبِّهِمْ »: این عبارتی ترکیبی است از حرف «لِ»، اسم «رَبّ» و ضمیر «هُم»، به معنای «برای پروردگارشان» که این نشانه اخلاص است. هر کاری جز با اخلاص، هیچ ارزشی ندارد.
سوم « سُجَّدًا » و « قِیَامًا »: سجده نزدیک ترین حالت عبادی به خداوند است و نیز رُکنی از ارکان نماز می باشد. قیام نیز اساس نماز و رکن نماز است . همراه آمدن این دو، می تواند دلالت بر این داشته باشد که منظورِ آیه، اقامه نماز در شب است.
از مجموع این کلمات الهی می توان دریافت که: کسانی به بهترین شکل برای خداوندِ مهربان بندگی می کنند که زمان «شب» را به خوبی درک کنند و بفهمند خداوند با ارزانی کردن نعمت شب، چه لطفی به انسانها نموده است. در نتیجه بخشی از شب یا تمام شب را برای پروردگارشان و به خاطر نزدیک تر شدن به او و برای ابراز بندگی، بیدار باشند تا شکرانه ی این نعمت بزرگ را به خوبی به جا آورند. 
می دانید که وقتی شکر نعمتی به جا آورده می شود که از آن نعمت به خوبی استفاده شود. پس وقتی شکر نعمت شب به جا آورده می شود که قدر آن را بدانیم و از این فرصت به بهترین نحو بهره ببریم. خداوند این بهترین نحو را هم برای ما بیان می کند که همان سجده کردن و قیام نمودن برای خداوند است. 
سجده نمادی از عبادت است که حتی در گذشته در برابر انسانهایی مانند پادشاهان نیز سجده می کردند، به بت هم سجده می کردند و این نشان از عبادت و پرستش داشت. سجده حالتی از خضوع در انسان ایجاد می کند که موجب می شود روح انسان در برابر معبودش عاشقانه خاضع شود و خود را کوچک ببیند و معبود را بزرگ. به همین دلیل توصیه های زیادی به طولانی کردن سجده شده است.
از جمله آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ضمن خطبه شعبانیه فرمود: پُشتهای شما از بار گناه سنگین شده است. آنها را با سجده های طولانی سبک کنید. (بحار، ج 93، ص 357)
از زیبایی های سجده این است که نزدیک ترین حالت به خداوند مهربان است. به همین دلیل بیش از هر وقتی، امید به آن است که دعای انسان در سجده مستجاب شود. 
سعید بن یسار می گوید به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم: من از پیشگاه حضرت حق مسئلت و درخواست می کنم در حالى که در رکوع یا سجودم. ایشان فرمود خوب است زیرا نزدیک ترین حالت عبد به پیشگاه خدا در سجده بودن اوست. خدا را در آن حال براى خیر دنیا و آخرتت بخوان. (بحارالانوار، ج 85، ص 132)
با توجه به آیه مورد نظر و تفاسیر و احادیثی که درباره ی آیه ذکر شد، به عمل عبادی می رسیم که در قرآن به عنوان « تَهَجَّدْ » ذکر شده است.
«تهجد» که در آیه 79 سوره مبارکه اسراء قید شده است، دقیقا به معنای «برطرف کردن خواب با عبادت» می باشد. ﴿وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّک عَسَی أَن یَبْعَثَک رَبُّک مَقَاماً مَّحْمُوداً ﴾
و پاسی از شب را بیدار باش و عبادت کن، این وظیفه ای افزون برای توست، امید است که پروردگارت تو را به مقامی پسندیده برانگیزد.

ادامه نوشته

اگر اهل معامله و تجارت هستید بخوانید

اى كسانى كه ایمان آورده اید! هنگامى كه بدهى مدت دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یكدیگر پیدا كنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده اى از روى عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن- همان طور كه خدا به او تعلیم داده- خوددارى كند! پس باید بنویسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست، باید املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست به پرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید!

فرآوری: زهرا اجلال
معامله

پیشوایان بزرگ اسلام به مساله تجارت اهمیت فراوانى مى دادند، تا آنجا که در روایت معروف اصبغ بن نباته آمده است که مى گوید: از على (علیه السلام) شنیدم که بر فراز منبر مى فرمود: «یا معشر التجار! الفقه ثم المتجر»، «اى گروه تجار! اول فقه بیاموزید و سپس تجارت کنید» و این سخن را امام (علیه السلام) سه بار تکرار فرمود ... و در پایان این کلام فرمود: «التاجر فاجر، و الفاجر فى النار، الا من اخذ الحق و اعطى الحق»، «تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها که به مقدار حق خویش از مردم بگیرند و حق مردم را بپردازند». (کافى جلد 5 باب آداب التجارة حدیث 1)
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: هنگامى که امیر مؤمنان على (علیه السلام) در کوفه بود همه روز صبح در بازارهاى کوفه مى آمد و بازار به بازار مى گشت و تازیانه اى (براى مجازات متخلفان) بر دوش داشت در وسط هر بازار مى ایستاد و صدا مى زد: "اى گروه تجار! از خدا بترسید"، هنگامى که بانگ على (علیه السلام) را مى شنیدند هر چه در دست داشتند بر زمین گذاشته و با تمام دل به سخنانش گوش فرا مى دادند، سپس مى فرمود: «قدموا الاستخارة و تبرکوا بالسهولة، و اقتربوا من المبتاعین، و تزینوا بالحلم، و تناهوا عن الیمین، و جانبوا الکذب، و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومین، و لا تقربوا الربا، و اوفوا الکیل و المیزان، و لا تبخسوا الناس اشیائهم، و لا تعثوا فى الارض مفسدین»، «از خداوند خیر بخواهید، و با آسان گرفتن کار بر مردم برکت بجوئید، و به خریداران نزدیک شوید، حلم را زینت خود قرار دهید، از سوگند بپرهیزید، از دروغ اجتناب کنید، از ظلم خوددارى نمائید، و حق مظلومان را بگیرید، به ربا نزدیک نشوید، پیمانه و وزن را به طور کامل وفا کنید، و از اشیاء مردم کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید» و به این ترتیب در بازارهاى کوفه گردش مى کرد، سپس به دار الاماره باز مى گشت و براى دادخواهى مردم مى نشست. (کافى، باب آداب التجاره حدیث 3)

ادامه نوشته

این سوره را به فرزندانتان آموزش دهید

یکی از نعمت های خدای سبحان فرزندان پاک و معصوم هستند که خداوند به بشر عنایت کرده است.
کودکان زمینه تربیتی بالایی دارند و هر آنچه به آنها آموزش دهیم فرا می گیرند.
یکی از راه های سپاسگزاری و شکرگزاری از خداوند برای این نعمت های با صفا تربیت درست ایشان است.
یکی از مواردی که در مورد فرزندان به ما توصیه شده است  آموزش قرآن کریم به آنها است.

فرآوری: زهرا اجلال
آموزش قرآن به فرزند

تلاوت قرآن در خانه بر سایر افراد خانواده اثر دارد، پدر و مادری که خواندن قرآن جزو برنامه زندگی آنان است فرزندانشان نیز به فراگیری و خواندن قرآن علاقه مند می شوند و این خود یکی از راه های تعلیم قرآن به فرزندان است، زیرا کودک و نوجوان به طور عمده تحت تأثیر سخنان والدین، معلمان و دوستان است و این تأثیرپذیری در کودکی بیشتر از پدر و مادر است.
به این داستان بنگرید تا ببینید نخستین معلم «محمد حسین طباطبایی» پدیده قرنی عصر حاضر کیست؟
«مادر سید محمدحسین (علم الهدی) معمولاً او را با خود به جلسات حفظی که اداره برگزار می کرد می برد، در سن 2.5 سالگی پدرش دریافت که علم الهدی با خود آیاتی از قرآن را زمزمه می کند، لذا با فراست دریافت که او استعداد و آمادگی لازم برای حفظ قرآن را دارد و زمزمه آیاتی از جزء 30 به خاطر حضور او در جلسات حفظ قرآن به همراه مادرش بوده، آیاتی را که شاگردان حفظ کرده و در جلسه تحویل می دادند شنیده و حفظ کرده است.
پس به صورت منسجم حفظ قرآن را با او شروع کرد و نتیجه ای بسیار عالی از موقع شناسی خود در استعدادیابی کودکش به دست آورد که اکنون اثرات آن در داخل و خارج کشور باعث رونق بخشیدن به محافل حفظ قرآن شده است...
 بنابراین محیط را برای کودک قرآنی کنید و منتظر باشید او پیشقدم شود...

در مورد اهمیت تعلیم قرآن، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «سوره ی یس را به فرزندان خود بیاموزید؛ «فانها ریحانة القرآن؛ زیرا که آن گل خوشبوی قرآن است».( کتاب شریفه ی «فضائل القرآن و العترة»،تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))

مهم ترین حق فرزند بر پدر و مادر

یکی از حقوق فرزندان، تعلیم قرآن به آنهاست؛ امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی، حق پدر بر فرزند آن است که فرزند در هر چیز جز نافرمانی خدای سبحان او را فرمان برد و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکو تربیت کند و قرآنش تعلیم دهد.
این تعلیم قرآن می تواند توسط خود پدر به طور مستقیم صورت گیرد و یا اینکه برای فرزندش معلم قرآن بگیرد که در این رابطه اکثر مسلمین غافل بوده و پدران به این حق عمل نمی کنند.
در روایتی است که اگر معلمی به کودکی بسم الله الرحمن الرحیم یاد دهد خداوند آن کودک و آن معلم و پدر و مادر کودک را از دوزخ نجات می دهد. (تفسیر منهج الصادقین ذیل یه اول حمد)

ادامه نوشته

جزییات طرح شوق دیدار اعلام شد

طرح شوق دیدار

تبیان به نقل از گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری شبستان، محسن ولیئی، مدیر کل کمیته امداد استان تهران در حاشیه مراسم جشن نیکوکاری که در مدرسه متقین برگزار شد، گفت: تعداد 459 پایگاه در کل استان تهران خواهیم داشت. همچنین 3400 مدرسه نیز پذیرای خیرین خواهند بود.

وی افزود: تعداد 200 پایگاه بسیج، 150 پایگاه در مساجد و 89 مرکز نیکوکاری نیز فردا در سطح استان تهران کمک های مردمی را جمع آوری می کنند.

ولیئی تصریح کرد: سه پایگاه اصلی در باغ موزه دفاع مقدس، میدان شهرری و پارک دانشجو نیز با حضور رسانه ملی میزبان مردم نیکوکار می شود.

مدیر کل کمیته امداد استان تهران تصریح کرد: نمایشگاهی از دستاوردهای کمیته امداد در زیر گذر چهارراه ولیعصر از روز شنبه افتتاح می شود.

وی همچنین در ادامه با اشاره به طرح شوق دیدار بیان کرد: تعداد 8000 یتیم تحت پوشش کمیته امداد هستند که 56 هزار حامی دارند. امسال طی طرح شوق دیدار پایگاه هایی را برپا خواهیم کرد تا حامیان با کسانی که حمایت شان می کنند، دیدار داشته باشند.

مدیر کل کمیته امداد استان تهران ادامه داد: همچنین 15 هزار نفر تحت پوشش طرح محسنین هستند که 52 هزار حامی دارند و آنان نیز می توانند با پدران معنوی خود دیدار داشته باشند.

ولیئی بیان کرد: خیرین می توانند با شماره گیری 8877 و همچنین سامانه تلفنی 7375 کمک های خود را به صورت تلفنی پرداخت کنند یا نیازمندی را معرفی نمایند.


خبرگزاری شبستان

رقابت قرآنی دانش‌آموزان ایرانی در اروپا

خلیل‌الله بابالو، قائم مقام وزیر آموزش و پرورش در امور بین‌الملل در گفت‌و‌گو با تبیان به نقل از خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، با بیان این مطلب گفت: با توجه به شرایط زندگی در خارج از کشور و لزوم ترویج فرهنگ معارف قرآنی میان دانش‌آموزان ساکن در خارج از کشور و اهمیت انس با قرآن و آشنایی دانش‌آموزان با معارف قرآنی، برای نخستین بار مسابقات قرآن دانش‌آموزی در مرکز اسلامی هامبورگ برگزار می‌شود.

وی با اشاره به هدف برگزاری این دوره از مسابقات قرآن بیان کرد: با توجه به اجرایی شدن سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش و تعیین سند چشم‌انداز قانون پنجم توسعه، مسابقات قرآن با هدف گسترش انس با قرآن، ارتقاء درک مفاهیم قرآنی و تقویت روخوانی قرآن و همچنین ارتقاء هوش معنوی دانش‌آموزان مدارس خارج از کشور برگزار می‌شود.

رئیس مرکز امور بین‌الملل و مدارس خارج از کشور با تأکید بر زمان برپایی این مسابقات در تاریخ 13 و 14 اسفندماه، تصریح کرد: مرحله نهایی مسابقات قرآن با شرکت 100 دانش‌آموز از سراسر اروپا در هامبورگ در 4 رشته اذان، حفظ ، قرائت و مفاهیم قرآن کریم برگزار می‌شود.

وی تصریح کرد: مرحله مقدماتی مسابقات قرآن‌ کریم در اواسط بهمن‌ماه درسطح مدرسه برگزار شد که نفرات برگزیده به مرحله نهایی راه یافتند.

بابالو در پایان با تأکید بر منابع مسابقات قرآن خاطرنشان کرد: رشته مفاهیم مسابقات از کتاب «تفسیر قرآن برای جوانان»، رشته حفظ قرآن، 5 سوره آخر قرآن‌ کریم و در بخش قرائت هم جزء اول قرآن به روش «تحقیق» و همچنین مسابقات اذان به شیوه‌ای آزاد تعیین شده است.

یادآور می‌شود، در مراسم اختتامیه این دوره از مسابقات بسته‌های پرورشی ـ فرهنگی وزارت آموزش و پرورش در حوزه قرآن تهیه و به برگزیدگان اهدا می‌شود.


iqna.ir | خبرگزاری بین المللی قرآن

 

گزارش لحظه به لحظه ی جنگ با خدا

شاید به درستی بتوان ادعا نمود همه انسان ها به طور طبیعی خواهان سود و سرمایه بیشتر در زندگی هستند، ولی آنچه مسلم است همه ی آنها به این خواست طبیعی دست نمی یابند؛ چرا که با انتخاب راه اشتباه نه تنها سود و سرمایه ماندگاری بدست نمی آوردند، بلکه متحمل ضرر و ورشکستگی سختی در محاسبات خود می شوند. عمده دلیل این شکست و گرفتاری ها را می بایست در شیوع غلط محاسباتی ریشه یابی کرد. در این نوشتار سعی داریم به یکی از پر ضررترین معاملات انسانها در زندگیشان اشاره کنیم.

علی بیراوند/کارشناس حوزه - بخش قرآن تبیان
جنگ با خدا

معرفی پرضررترین معامله جهان

شاید در نظر کسانی که در بعضی از معاملات سود بیشتری بدست آورده اند،  این چنین تصور شود که موفق عمل نموده اند؛ این در حالی است که اگر به ماحصل آنچه بدست آمده و نتیجه تجارتشان دقت و تأمل شود خواهند فهمید متحمل ضرری سنگین و غیر قابل جبران شده اند؛ چراکه سالیان متمادی در عذاب و حسرت سرمایه از دست رفته ی خود گرفتار خواهند بود. 
به راستی معامله ربوی در بین انواع شکل های تجارت این چنین است. ربا خواری یکی از سخت ترین و پر ضررترین معاملات مرسوم دنیا است.  
در این شیوه تجارت شاید این چنین تصور شود که دارایی و سرمایه فرد بیشتر شده است، ولی با اندکی تأمل و درنگ در خصوص عواقب شوم و عذاب های ماندگار و ابدی این تجارت به روشنی می توان اثبات نمود که در این تجارت نه تنها سودی عائد سرمایه دار نشده، بلکه بازنده تجارت بوده است؛ چرا که سرمایه و دارایی خود را صرف خرید عذاب و قهر الهی نموده است. 

ادامه نوشته

ويژگي هاي خوبان عالم!

سکوت


آغاز يک روز از روزهاي خدا... صبح که از خانه بيرون آمدي زمين خيس بود، ديشب باران باريده است. ماشيني با سرعت مي گذرد و آب جمع شده به سر و روي تو مي پاشد! خواستي چيزي بگويي، بد و بيراهي، دشنامي! امّا سکوت کردي. در تاکسي بغل دستي ات بلندبلند با تلفن همراهش صحبت مي کند. تو عصباني شده اي. خواستي به او پرخاش کني. امّا خودت را نگه داشتي و سکوت کردي. در محل کارت اتفاقات مختلفي افتاد و گاهي تو را بسيار عصباني کرد. تو در آن لحظه ي خشم هيچ نگفتي و سکوت کردي! در خانه با اهل منزل در نشست و برخاست هايت بعضاً مسائلي پيش آمد... و تو سکوت کردي تا از خطا در امان باشي. روزهاي تو نوراني شده اند. مي داني چرا؟ پس با ما همراه شو تا رمز و راز روزهاي نورانيت را از زبان دين بداني!


ويژگي هاي خوبان عالم!

اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) در کتاب نهج البلاغه درياها و اقيانوسهايي از حکمت ها و زيبايي ها را به ما عرضه مي کند که شايد تفکّر در هر يک از آنها سالها به طول انجامد! اگر اهل تفکري باشد البته...

يکي از زيباترين خطبه هاي حضرت خطبه ي بليغ و شيوايي است که در آن به بيان صفات و ويژگي هاي اهل ايمان مي پردازد. اگر جان ما نيز چون جان همام پذيراي اين سخنان باشد، بي شک ما نيز همچون او قالب تهي مي کرديم. همام از جمله اصحاب حضرت بود که مخاطب کلام امير(عليه السلام) قرار گرفت و صفات مؤمن را از زبان الهي علي (عليه السلام) نيوش کرد و حقيقت جز آن نبود که ديگر روحش را مجال و فرصت اسيري در بدن نبود و از قفس تن به سوي مالک حقيقي ايمان گريخت! اين خطبه به خطبه ي همام نيز مشهور است. در اين خطبه ويژگي هاي خوبان عالم و مؤمنان راستين از زبان مرد ايمان بيان مي شود. در اينجا ما  قصد نداريم به فرازهاي اين خطبه ي و پرمحتوا بپردازيم بلکه تنها به مناسبت موضوع نوشتار خود به بخشي از آن اشاره مي کنيم.

براساس فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) سکوت کردن يکي از ويژگي هاي مؤمن است که مي کوشد در مواقع خطر و عصبانيت و هر کجا که ضرورت سخن گفتن نباشد، سکوت کند. سکوت در اين عبارت احتمالاً سکوت اختيار کردن در مواقعي است که سخن گفتن ضرورت ندارد وگرنه در مواردي که وظيفه ي شرعي و ديني و اخلاقي انسان اقتضاء مي کند لازم است انسان سخن بگويد و به دفاع از دين بپردازد و نمونه ي اين موضوع را ما بسيار در سنت و سيره و رفتار معصومين(عليهم السلام) مشاهده مي نماييم

 

ادامه نوشته

تفسیر حروف مقطعه در سوره یس

حروف مقطعه حروفی اند که در اول بعضی از سوره ها می آیند و معنای مستقلی ندارند. در تفسیر این حروف آرای مختلفی گفته شده است که رأی درست تر این است که این حروف رمزند و پیامبر و اولیا از آن مطلع اند. جمله «صراط علی حق نمسکه» گفته بعضی محققان است و منشأ روایی ندارد.

فرآوری: زهرا اجلال
یس

در ابتدای 29 سوره از سوره های قرآن، یک یا چند حرف از حروف الفبا وجود دارد، که مجموعاً 78 حرف است که با حذف مکررات 14 حرف می شود؛ یعنی نصف حروف هجاء که 28 حرف است. این حروف را «حروف مقطعه»، یا «حروف نورانی» گویند.

معنای حروف مقطعه در قرآن چیست؟

درباره کلمات مقطعه اوائل برخی سوره ها مانند الم سؤال کردید، در پاسخ یادآور می شویم که درباره این کلمات نظرات مختلفی از مفسران عرضه شده است که برخی از آن نظرها را برایتان یادآور می شویم:
1 - این کلمات از متشابهاتی است که تأویل آنها را جز خدا نمیداند.
2 - اشاره به نامهای خداوند است مثلاً الم معنای آن این است که «انا اللَّه اعلم؛ منم خدایی که میدانم».

خداوند نیازى به سوگند ندارد، ولى سوگندهاى قرآن همواره داراى دو فایده مهم است: نخست تاكید روى مطلب، و دیگر بیان عظمت چیزى كه به آن سوگند یاد مى شود، زیرا هیچ كس به موجودات كم ارزش سوگند یاد نمى كند.

3 - آوردن این کلمات به این منظور است که نشان دهد قرآن مجید که همگان از آوردن آن، عاجز و ناتوان می باشند از همین حروف تهجی که تمام جملات و کلمات از آنها ساخته میشوند ساخته شده است.
بنابراین شما هم اگر میتوانید از این حروف چنین کلامها و جملاتی بسازید در حالی که نمی توانید مانند اینکه یک مهندس که نقشه جالبی برای ساختمان کشیده و آن نقشه را به طرز بدیعی پیاده کرده است می گوید این خانه از این آجر و گچ و سیمان و آهن درست شده است این مصالح در اختیار شما و همگان است اگر می توانید از این مصالح شما هم چنین خانه جالب با این نقشه ی زیبا و بدیع بسازید.
قول دیگری درباره کلمات هست که مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیرالمیزان آن را برگزیده اند که این کلمات با محتوای سوره ای که در آغاز آن قرار گرفته اند ارتباط دارند و اینها رمزهایی هستند ما بین خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله.
ممکن است اینجا این سؤال مطرح شود که قرآن مجید برای تبیین به انسانها است و مگر خداوند از بندگانش باکی داشته تا رمزی با آنان سخن بگوید؟

 

ادامه نوشته

دیوار مهربانی به پهنای ایران اسلامی

دیوار مهربانی

مقدمه:
سخاوت مندی و نیکو کاری یکی از زیبا ترین و بارزترین صفات مؤمنان و معروف ترین اخلاق انبیاء و اوصیای برگزیده الهی است. سخاوت و گشاده دستی شعاعی از کرامت و بزرگواری و عالی ترین صفات انسانی است که انسانها را به خداوند متعال نزدیک می نماید.  سخاوتمندی مورد ستایش خداوند متعال و مورد علاقه همه انسانها است. منابع اسلامی همواره فراد را از بخل و تنگ نظری باز داشته است و همگان را به بهره مندی سخاوت و گشاده دستی رهنمود ساخته است.

جایگاه و اهمیت سخاوتمندی در فرهنگ اسلامی:
در بینش و نگرش اسلامی یکی از مهمترین و با ارزش ترین وظایفی که بر عهده انسانها گذاشته شده است دستگیری و رسیدگی به امور نیازمندان و فقرا است. در مکتب و فرهنگ اسلامی بی توجهی به حقوق نیازمندان گناهی بزرگ و نابخشودنی است که خداود متعال به آن وعده آتش جهنم را داده است. «ما سَلَكَكُمْ فی‏ سَقَرَ، قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكینَ؛ [مدثر/ آیات۴۴-۴۲]چه چیز شما را به دوزخ در آورد؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم و بینوا را طعام نمى‏دادیم». بعد از آنکه خداود متعال علت جهنمی شدن بعضی افراد را بی توجهی و عدم نمازگزار بودن آنان معرفی نمودند، عامل دیگر  یعنی بی توجهی به احوال مستمندان را نیز از جمله عوامل جهنمی شدن جهنمیان بر می شمارند. «اطعام مسكین گرچه به معنى غذا دادن به بینوایان است، ولى ظاهراً منظور از آن، هر گونه كمك به نیازمندیهاى ضرورى نیازمندان مى‏باشد، اعم از خوراك و پوشاك و مسكن و غیر اینها. و همانگونه كه مفسران تصریح كرده‏اند منظور از آن" زكات واجب" است چرا كه ترك انفاقهاى مستحبى سبب ورود در دوزخ نمى‏شود، و این آیه بار دیگر این مطلب را تاكید مى‏كند كه زكات به طور اجمال در مكه نیز نازل شده بود، هر چند تشریع جزئیات و تعیین خصوصیات حدود و مخصوصا تمركز آن در بیت المال در مدینه بوده است.»[۱]

 


سخاوتمندان با اخلاق در پناه خدا هستند:
در منابع روایی افراد سخاوتمند دارای جایگاهی والا و ارزشمند می باشند در پناه الهی قرار دارند. کما اینکه در آیات قرآن کریم بی توجهی به حقوق فقرا موجب دوری از خداوند متعال و گرفتار شدن در آتش جهنم معرفی شده است. در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) این چنین نقل شده است: «اَلسَّخىُّ قَریبٌ مِنَ اللّه ، قَریبٌ مِنَ النّاسِ ، قَریبٌ مِنَ الجَنَّةِ؛[۲] سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزدیك است». در روایتی ارزش دیگری از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) این چنین نقل شده است:«السَّخِیُّ الْحَسَنُ الْخُلُقِ فِی كَنَفِ اللَّهِ لَا یَسْتَخْلِی اللَّهُ مِنْهُ حَتَّى یُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیّاً وَ لَا وَصِیّاً إِلَّا سَخِیّاً وَ مَا كَانَ أَحَدٌ مِنَ الصَّالِحِینَ إِلَّا سَخِیّاً وَ مَا زَالَ أَبِی یُوصِینِی بِالسَّخَاءِ حَتَّى مَضَى وَ قَالَ مَنْ أَخْرَجَ مِنْ مَالِهِ الزَّكَاةَ تَامَّةً فَوَضَعَهَا فِی مَوْضِعِهَا لَمْ یُسْأَلْ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَ مَالَك‏؛[۲] یعنى سخىِ خوش خو در پناه حق‏تعالى است، او را وا نمى‏گذارد خداى تا داخل بهشت كند. و نفرستاده است حق‏تعالى هیچ نبى و نه وصى الاّ آن‏كه سخى بوده‏اند و نبوده هیچ كسى از اهل صلاح الاّ آن‏كه سخى بوده. و پدر، مرا همیشه وصیت به سخا مى‏كرد تا گذشت». بر اساس آموزه های روایی بهشت خانه سخاوتمندان است، کما اینکه از پیامبر اکرم(صلی الله عیله و اله) نقل شده است: «الْجَنَّةُ دَارُ الْأَسْخِیَاء؛[۳] بهشت خانه و جایگاه سخاوتمندان است».

فصل و روزی نیکو کاری را دریابیم:
از جمله کارهای زیبایی که از لطف الهی و به همت مسئولان خدوم و انسان دوست ایران اسلامی پایه ریزی و انجام شده است نامگذاری و اختصاص  روزهایی از سال به نام نیکو کاری و احسان به نیازمندان است. هر ساله در این ایامی خاصی سازمان های حمایتی سعی در جمع آوری کمک و وجوهات نقدی و غیر نقدی می نماید تا اینکه به وسیله این هدایا قدمی در جهت بر طرف نمودن آلام آنان برداشته باشند. رفتار زیبا و خدا پسندانه ای که در کلام نقل شده از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) این چنین مورد ستایش و توصیف قرار گرفته شده است: «إِنَّ اللّه  تَعالى جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ، سَخىٌّ یُحِبُّ السَّخاءَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النَّظافَةَ؛[۴]خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاكیزه است و پاكیزگى را دوست دارد».

بهترین و بدترین خصلت های انسانی
در فرهنگ و آموزه های اسلامی از جمله بهترین و زیباترین خصلت های انسانی و اخلاقی سخاوت و گشاده دستی و کمک به نیازمندان است. در روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) این چنین نقل شده است: « خَیْرُ خِصَالِ الْمُسْلِمِینَ السَّمَاحَةُ وَ السَّخَاءُ؛[۵] بهترین خصلتهای مسلمین بخشندگی و سخاوت است». و همچنین بر اساس آیات قرآن کریم این چنین استفاده می شود که بخل و تنگ نظری از جمله بدترین رذایل اخلاقی است: « الَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرینَ عَذاباً مُهینا؛[نساء/۳۷] همان كسان كه بخل مى‏ورزند و مردم را هم به بخل فرمان مى‏دهند و آنچه را كه خداوند از فزونى و بخشش خویش به آنان داده است پنهان مى‏كنند و كافران را عذابى خواركننده آماده كرده‏ایم.»

سخن آخر: اسلام دین مهرورزی و نوع دوستی است از این رو آموزه های وحیانی و انسان ساز آن همگان را به دستگیری و کمک به نیازمندان ترغیب نموده است و افراد را از بی توجهی به احوال ایشان بر حذر می دارد.
_______________________
پی نوشت ها:
[۱].  تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص۲۵۳.
[۲]. الکافی: ج۴، ص۴۰، ح ۹؛ بحارالأنوار: ج ۷۰، ص۳۰۸، ح ۳۷.
[۳]. جامع الأخبار(للشعیری): ص۱۱۲.
[۴]. نهج الفصاحه ص ۲۹۳ ، ح ۶۹۰.
[۵]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۱۵، ص۲۵۸.

سه عامل شیطانی در ترویج بی حجابی

ترویج بی حجابی

مقدمه:
بی حجابی یکی از مشکلات و ناهنجاری های خطرناکی اجتماعی است، که خود می تواند خود زمینه ساز و عامل تأثیرگذار در بروز ناهنجاری های خطرناک دیگر باشد. از اینرو برای مقابله و جلوگیری از شیوه و گسترش این رویه نامیمون و غیر دینی می بایست ابتدا عوامل تأثیر گذار در شکل گیری این رویه اجتماعی مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد و سپس راهکاری در جهت رفع این مشکل اندیشیده شود. از نگاه بعضی پژوهشگران بی حجابی پدیده ای اجتماعی است که برای جلوگیری از گسترش آن می بایست با نگاهی اجتماعی به آن نگریسته شود. در این نوشتار سعی داریم به طور مختصر به بعضی از عوامل شکل گیری بی حجابی در سطح جامعه و راههای مقابله با را مورد بررسی قرار دهیم.

عوامل خارجی تأثیرگذار در بروز ناهنجاری بی حجابی:

۱). تلاش استعمار و بد خواهان فرهنگ اسلامی:
بی شک یکی از مهمترین و تأثیر گذار ترین عوامل شیوه بی حجابی در کشور فعالیت های دقیق و از پیش طراحی شده بدخواهان نظام و فرهنگ اسلامی است. از جمله برنامه های سردمداران فرهنگ آمریکایی زدودن قداست و ارزش از حجاب و عفاف در جامعه است. هر گاه جامعه مردان و زنان قداست حیا و عفت را زیر پا گذاشتن، وارد شدن در گناهان دیگر نیز کار ساده و راحتی خواهد بود. بی جهت نیست که آموزه های اسلامی این قدر برای حیا و عفت ارزش قائل شده و آن را  از جمله اصلی ترین عناصر دین معرفی نموده است.در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: « لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَه‏؛[۱]ایمان ندارد کسی که حیا ندارد». در روایت دیگر قرین بودن حیا و ایمان این چنین مورد توجه قرار گرفته است. پیامبر اکرمر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: « الحیاء و الإیمان قرنا جمیعا فإذا رفع أحدهما رفع الآخر؛[۲] حیا و ایمان قرین یك دیگرند اگر یكى از میان برخاست دیگرى هم برود». در واقع معاندان و آموزه های اسلامی و مروجان فرهنگ آمریکایی سعی دارند با از بین بردن ریشه های حیا و عفاف در بین مردم جامعه به گونه ای زمینه را برای کشوری لایک و بدون مسئولیت و اطاعت پذیر از طاغوت و استکبار جهانی رهنمود سازند.

اظهارات یکی از معاندان فرهنگ اسلامی در خصوص حجاب قابل تأمل است: «پس از آنکه حجاب زن  با تبلیغات  و سیعی از میان رفت، وظیفه مأموران ما آنست که جوانان را به عشقبازی و روابط جنسی نامشروع با زنان گسیل دهند».[۳]

 


۲). دگرگون ساختن ارزش های اسلامی و دینی:
دین ستیزان غربی و آمریکایی در جوامع اسلامی برای زدودن ارزشهای اسلامی تلاش های فراوانی نموده اند. این در حالی است که اسلام افراد را به رعایت و پایبندی به اصول اخلاقی و دینی سفارش و رهنمود نموده است و همگان را از تغییر دادن ارزشهای اسلامی برحذر داشته است. اسلام زن را در متن اجتماع به  رعایت حجب و حیا، و وقار و متانت و سنگینی رفتار و شکوه گفتار و سلامت کردار را از او خواستار شده است.[۴] برای نمونه خداوند متعال در خصوص حیای گفتاری می فرماید: « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛[احزاب، آیه ۳۲]پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید كه بیماردلان در شما طمع كنند، و سخن شایسته بگویید!». و همچنین در خصوص رعایت حجاب می فرماید: اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما؛[احزاب، آیه ۵۹] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است». این در حالی است که طرف داران فرهنگ غربی به دنبال اضمحلال این ارزش های دینی و اسلامی می باشند.

۳). معرفی الگوهای ناهنجار به جامعه:
انسانها بسته به نوع تمایل و گرایشی که از درون برای خود ایجاد نموده  تأثیر غیر قابل انکاری از الگوهای اجتماعی می گیرد. بی جهت نیست که خداوند متعال برای پیشبرد برنامه تربیتی خود در قرآن سخن از الگوهای و اسوه برای بندگان نموده و همگان را به تبعیت و الگو برداری از ایشان رهنمود ساخته است.« أُولئِكَ الَّذینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه؛[انعام/۹۰] ایشانند كسانى كه خداوند آنان را راه نمود، پس راه راست ایشان را پى گیر». و همچنین درباره اسوه بودن پیامبر اسلام می‌فرماید:« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً؛[احزاب/۲۱] هر آینه شما را در [خصلت‏ها و روش‏] پیامبر خدا نمونه و سرمشق نیكو و پسندیده‏اى است، براى كسى كه به خدا و روز بازپسین امید مى‏دارد و خداى را بسیار یاد مى‏كند».  با توجه به اهمیت الگو در زندگی شاهد هستیم معاندان فرهنگ اسلامی به خوبی به نقش و تأثیر الگو در زندگی افراد واقف بوده و با انواع وسایل ارتباطی دنیای مدرن کنونی به معرفی بدترین الگوهای رفتاری اقدام می نمایند.

راههای مبارزه در برابر ناهنجاری اجتماعی بی حجابی:
الف: تقویت ایمان و باور دینی افراد جامعه:  
بی شک بهترین راه مبارزه با ترفندهای هنجار شکن دشمنان بیرونی تقویت نیرو و توان داخلی است. با مستحکم شدن پایه های اعتقادی و دینی به خوبی می توان در مقابل هجمه های غیر اخلاقی دشمنان بیرونی ایستادگی نمود. در روایتی از امام علی(علیه السلام)نقل شده است: «المرءُ بایمانِهِ؛[۵] شخصیت انسان در گرو باورهای مذهبی اوست.»

ب: احیای فرهنگ اصیل اجتماعی:
احیای ارزشهای اصیل اسلامی و فراخواندن زن مسلمان به تعقل و دریافتن ارزشها و آفریدن روح تعبد و تعهد نسبت به آموزه های اسلامی نقش مهمی در پیشبرد اهداف تربیتی اسلامی و ممانعت از نا هنجاری اجتماعی همچون بی حجابی دارد.

سخن آخر:
مبارزه با نا هنجاری بی حجابی نیازمند عزم جدی و مشارکت عمومی آحاد مردم است. احیای سنت دینی امر به معروف و نهی از منکر و تلاش در جهت نهادینه کردن آموزه های اسلامی توسط همه اقشار جامعه می تواند موجب تقویت فرهنگ دینی حجاب و عفاف باشد.

پی نوشت ها:
[۱]. الكافی: ج‏۲، ص۱۰۶ ، ح۵.
[۲]. نهج الفصاحة  ص ۴۵۳ ، ح۱۴۲۹.
[۳]. در آمدری بر تاریخ بی حجابی در ایران: ص۴۰.
[۴]. حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، فتحیه فتاحی زاده: ص۱۸۷.
[۵].  تصنیف غرر الحكم و درر الكلم: ص۸۷، ح۱۴۵۲.
تولیدی


رهپویان قرآن

ارتباط دختر و پسر در آینه بررسی

رابطه دو جنس مخالف

مقدمه:
رابطه دو جنس مخالف یکی از موضوعات و مسائلی است که درجامعه امروزی بسیار مورد توجه و بحث قرار دارد. در این خصوص سؤالات فراوانی ذهن جامعه جوان را به خود مشغول ساخته است. آیا اسلام ارتباط با جنس مخالف را ممنوع نموده است، اگر اسلام مخالف ارتباط با جنس مخالف نیست برای این ربطه چه قاعده و قوانینی وضع نموده است؟ و اینکه چه عواملی باعث شده است که دختران و پسران به ارتباط با یکدیگر روی آورند؟ چه شاخص های را می توان رعایت نموده تااینکه گرفتار آسیب های ارتباط با جنس مخالف نشویم؟ این سؤالات تنها گوشه از سؤالات فراوانی است که در خصوص ارتباط دو جنس مخالف مطرح می باشد:

دو دیدگاه متضاد در خصوص ارتباط دختر و پسر در دنیا:
در خصوص ارتباط دو جنس مخالف در دنیای امروزی دو دیدگاه افراطی و تفریطی وجود دارد. برخی آن قدر موضوع ارتباط دو جنس مخالف را عادی و معمولی جلوه می هند که هر گونه آزادی و رابطه را برای آن لازم  و ضروری می دانند، این دسته افراد حریم و مرزهای الهی را در خصوص روابط زن و مرد نامحرم محترم نمی شمارند و در باطلاق بی اخلاقی و آثار شوم گناه خود و دیگران را غرق می نمایند. گروهی دیگر  افراطیون در بحث ارتباط بین دوجنس مخالف هستند. کسانی که هر گونه ارتباط ساده و بدون گناه را نیز برای دو جنس زن و مرد بر نمی تابند و با شدیدترین مجازات ها نوعاً زنان را مورد عتاب و عقاب قرار می دهند. این در حالی است که دین اسلام دین تعالی و تعادل است و با فراخواندن همگان به این جاده وسط بهترین نسخه را به بشر ارائه می دهد. «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهیدا؛[بقره/۱۴۳]آرى چنین است كه شما را بهترین امّتها گردانیدیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد».

از آنجا که ارتباط با نامحرم در قالب رفتارهایی چون نگاه، گفتگو، و تماس و ارتباط اجتماعی و فیزیکی متصور است. به قواعد و فرامین منابع اسلامی در این خصوص می پردازیم.[۱]

 

قاعده اول: حوزه نگاه و ارتباط دیداری: در فرهنگ و منابع اسلامی نگاه به تصاویر و مناظری که باعث شهوت می شود و انسان را از یاد خداوند متعال غافل می سازد ممنوع دانسته شده است. از اینرو در ارتباط دو جنس مخالف دو طرف مجاز به مشاهده تصاویر شهوت بر انگیز نیستند علاوه بر آن در فقه اسلامی بدن زن می بایست از نگاه مردان پنهان باشدو تنها محدوده کمی از بدن زن مستثنی شده است همانند صورت بدون آرایش و دست تا مچ. خداوند متعال دو جنس مخالف را این چنین از نگاه آلوده برحذر می دارد: «قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ، وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها؛[نور/۳۱و۳۰] مؤمنان را بگو كه دیدگان خویش را فرو دارند و شرمگاه‏هاى خود را- به پوشیدن آنها و از دید دیگران- نگاه دارند این براى آنان پاكیزه‏تر است، كه خدا به كارهایى كه مى‏كنند آگاه است، و زنان مؤمن را بگو كه دیدگان خویش را فرو دارند و شرمگاه‏هاى خود را- از دید دیگران- نگاه دارند و [جاهاى‏] آرایش و زیور خویش را آشكار نكنند مگر آنچه پیداست- مانند چهره و دست و روى پا-».

قاعده دوم: حوزه  ارتباط گفتاری: در خصوص نوع  و شیوه ارتباط دو جنس مخالف یکی از حوزه های که قواعد و قوانین اسلامی ورود نموده، حیطه ارتباط گفتاری است. از آنجا که رعایت نکردن مرزهای اخلاقی و اسلامی در حوزه ارتباط گفتاری می تواند گرفتار شدن دردام شهوات و گناهان شوم را فراهم نماید اسلام دقت و تأکید فراوانی قوانین ارتباطی با جنس مخالف داشته است. از جمله ای این قوانین رعایت حریم حیا در گفتار و پر هیز از شوخی های نا مناسب و غیر اخلاقی است. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز نقل شده است که فرمود: «مَنْ فَاکهَ امْرَأَهً لَا یمْلِکهَا- حُبِسَ بِکلِّ کلِمَهٍ کلَّمَهَا فِی الدُّنْیا أَلْفَ عَامٍ فِی النَّار؛[۲] کسی که با زن نامحرمی مزاح کند، به ازای هر کلمه ای که با او سخن گفته، هزار سال در دوزخ حبس می شود.

قاعده سوم: پرهیز از خلوت با نامحرم: فضا و موقعیت دو جنس مخالف نیز در جهت سلامت یا فساد رابطه تأثیر گذار است از این رو، در منابع اسلامی از خلوت با نامحرم به شدت نهی شده است. سبک زندگی اسلامی در معاشرت با جنس مخالف حاکی از آن است که رعایت حریم و گونه ای فاصله تا حد زیادی سلامت ارتباط را تأمین می نماید.[۳] خداوند متعال این حقیقت را به یاران پیامبر گوشزد کرده است: « وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن؛[احزاب/۵۳] و چون از آنان (زنان پیامبر) كالایى خواهید از پشت پرده بخواهید. این براى دلهاى شما و دلهاى ایشان پاكیزه‏تر است.»

روایت آموزنده:[۴] محمد طیار از یاران امام صادق علیه السلام می گوید وارد مدینه شدم، چون برای مدتی می خواستم در آنجا سکونت کنم، دنبال منزلی برای اجاره می گشتم. خانه ای پیدا کردم که دارای دو اتاق بود که با یک در از یکدیگر جدا شده بودند. یکی از اتاق ها در اختیار زنی جوان بود. به دلیل آنکه این دو اتاق به یکدیگر راه داشتند، از اجاره آن منصرف شدم و صلاح ندیدم در منزلی که زنی جوان زندگی می کند، خانه بگیریم. اما آن زن گفت اگر شما این اتاق را اجاره کنی من در را می بندم. من نیز به این شرط پذیرفتم. اما بعد از سکونت، آن زن به بهانه اینکه می خواهد از نسیم هوا استفاده کند در اتاق را باز می گذاشت. در برابر درخواست اکید من برای بستن در مقاومت کرد و حاضر به این کار نشد. به محضر امام صادق علیه السلام رسیدم و ماجرا را با ایشان در میان گذاشتم. آن حضرت فرمود: «تَحَوَّلْ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَهَ إِذَا خُلِّیا فِی بَیتٍ کانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیطَان؛[۵] از آنجا به جای دیگر برو؛ زیرا هیچ مرد و زنی در مکانی خلوت نکنند مگر آنکه شیطان سومی آنها باشد.»

سخن آخر: از منابع اسلامی این چنین بدست می آید که ارتباط دو جنس مخالف نه آنچنان آزاد و رهاست و نه آنقدر محدود و غیر قابل تحمل بلکه داری قواعد و قوانین اخلاقی و دینی است که افراد را از آسیب های پیش روی این ارتباط مصون نگه می دارد.
___________________________________
پی نوشت ها
[۱]. همیشه بهار(اخلاق و سبک زندگی اسلامی): ص۱۲۸.
[۲]. بحار الأنوار:  ج‏۷۳، ص۳۶۳.
[۳]. همیشه بهار(اخلاق و سبک زندگی اسلامی): ص۱۳۴.
[۴]. همان.
[۵]. من لا یحضره الفقیه، ج‏۳، ص۲۵۲، ح۳۹۱۳.


رهپویان قرآن

چرا شهدا به حجاب عنایت خاص داشتند؟

توجه شهدا به حجاب

شاید پاسخ این سوال ها، این دل لرزیدن ها، این باشد که شهدا چه در صحنه های انقلاب که جوانان زیادی چون گل پرپر شدند و چه درعرصه های دفاع مقدس برای دفاع از دین، ارزش های دینی و اسلامی، حفظ ناموس و مقابله با ضدارزش ها به دل دشمن زدند و همه می دانیم که حفظ حجاب یکی از ارزش هایی است که جوانان و نوجوانان ما برای آن جان بر کف، در جبهه جنگیدند و خون پاکشان بر زمین ریخت.

 


رهپویان قرآن

مجلس خبرگان و نفوذ فتنه گران

مجلس خبرگان و نفوذ فتنه گران

در مکتب اسلام، انتخاب ولی امر بدست خداست و اوست که افرادی را که شایستگی داشته باشند به این مقام می رساند« اللَّـهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ[انعام/۱۲۴] خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد!» لذا وقتی کسی از سوی خداوند به عنوان پیامبر، امام و رهبر جامعه منصوب شد، دیگران حق اعتراض ندارند و باید از او اطاعت کنند تا از رهگذر همین اطاعت از ولی امر، محبوب خدا شده، به مقام قرب الهی نزدیک تر شوند. « قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّـهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّـهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ [آل عمران/۳۱] بگو: «اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد»
 حال اگر کسی یا کسانی پیدا شوند که خود را بهتر از ولی امر و برتر از او بدانند، به مخالفت با حکم خدا برخواسته اند و کمر به نابودی خویش بسته اند. از جمله این افراد می توان به  طلحه و زبیر اشاره کرد که دارای سرنوشتی عجیب و حیرت انگیز هستند. این دو، شخصیتهایی هستند که خود را برای منصبت خلافت و جانشیتی پیامبر، برتر و و اولی می دانستند؛ زیرا قبل از شروع جنگ جمل، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از زبیر دعوت کرد تا آنچه را که پیامبر فرموده بود به او یادآوری کند، اما زبیر در جواب حضرت گفت: «أَنِّی لا أَرَاکَ لِهَذَا الأَمْرِ أَهْلا وَلا أَوْلَی بِهِ مِنَّا [۱] من تو را برای امر خلافت مناسب نمی‌بینم و برای خلافت نسبت به ما اولویتی نداری» این افراد ازآنجاکه خود را شایسته حکومت بر مردم می‌دیدند، بیعت خود با حضرت امیر (علیه السلام) را شکستند تا شاید بتوانند با جنگ و تهدید، تعیین حاکم اسلامی را مانند زمان خلیفه دوم به‌دست شورا بسپارند و آن حضرت را از خلافت و حکومت برکنار نمایند.
اطاعت از ولی فقیه همانند امام معصوم
در عصر غیبت امام زمان(علیه السلام) که امام معصوم در میان مردم حضور ندارد، رهبری و هدایت جامعه از سوی ائمه اطهار(علیهم السلام) به فقها واگذار شده است. امام صادق(علیه السلام) در یک حکم عمومی، علما را به عنوان حاکمان جامعه اسلامی منصوب کرده است.« مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ[۲] هرکس از شما که راوی حدیث ما باشد، و در حلال و حرام ما بنگرد و در آن صاحب‌نظر باشد و احکام ما را بشناسد، او را به عنوان داور بپذیرید. همانا من او را حاكم بر شما قرار دادم؛ پس هرگاه حکمی کرد و از او قبول نکردند، حکم خدا را سبک شمرده‌اند و ما را رد کرده‌اند، و آن کس که ما را رد کند خدا را رد کرده، و رد کردن خدا در حد شرک به خدای متعال است.»
اطاعت از چنین فقیهی مثل اطاعت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام معصوم(علیه السلام) واجب و لازم و مخالفت با او حرام و ممنوع است. اما از آنجا که پیدا کردن چنین فقیهی که آشنای با حلال و حرام باشد و آنها را مراعات نماید و یا به عبارتی دارای تقوا بوده و بتواند با هوای نفس خویش مخالفت نماید[۳]، کاری آسان و عمومی نیست، در جمهوری اسلامی ایران، این وظیفه بر عهده خبرگان و بزرگانی از علما قرار داده شده است تا از میان همه علماء کسی را که حائز همه شرایط رهبری جامعه اسلامی است شناسایی کرده و در موقع لزوم معرفی نمایند.
مواظب نفوذ فتنه گران باشید
  در دوره کنونی عده‌ای زخم‌خورده که همواره خود را دارای اهلیت بیشتری برای رسیدن به مقام رهبری و حکومت می‌دانستند، دست به اقداماتی زده‌اند که ازجمله آنها می‌توان به نفوذ در مجلس خبرگان رهبری برای تبدیل رهبری به شورای رهبری یا حداقل محدود کردن اختیارات آن اشاره کرد.
این افراد می‌کوشند تا با وارد کردن افراد هم‌فکر خود و افزایش تعداد حامیان فکری خود در مجلس خبرگان، به این نظریه خود در قالب قانون جامه عمل بپوشانند. از این رو باید با شناخت ویژگی های یک فرد خبره، و رای به افراد دارای صلاحیت، مانع از ورود برخی افراد و هم فکران آنها شد. خبرگان دلسوز و حقیقی شرائطی دارند که فهرست وار به آنها اشاره می‌شود: اجتهاد و فقاهت؛ عدالت؛ وارستگی و زهد؛ آگاهی و زمان‌شناسی؛ جهاد و فداکاری؛ عدم وابستگی فکری و سیاسی به جریانهای کفر و نفاق؛ توان تشخیص مصلحت دین و دنیای مردم. به این ترتیب می‌توان گفت خبرگان؛ عالمانی زاهد، زمان‌شناس، شجاع و دارای فقاهت و بصیرت‌اند که مورد اعتماد مردم قرار می‌گیرند و به نمایندگی از سوی آنها صالح‌ترین فرد را برای ولایت و رهبری امت انتخاب می‌کنند.
وظیفه حساس مردم
به نظر می‌رسد در این دوره حساس، باید در انتخاب اصلح نهایت دقت و وسواس را داشت. بررسی کتاب‌ها، پیام‌ها، سخنان و ارتباطات کاندیداهای گوناگون، از بهترین روشهای شناخت داوطلبان حضور در این مجلس است. موضع‌گیری افراد در قبال حوادث گذشته و خصوصاً فتنه‌ها ازجمله مواردی است که باید موردبررسی دقیق و موشکافانه قرار گیرد تا افرادی انتخاب شوند که در موقعیت‌های دشوار بتوانند با شجاعت و صلابت به وظیفه خود عمل کنند.
نتیجه‌گیری
در این دوره از انتخابات مجلس خبرگان رهبری که عده‌ای درصددند تا با نفوذ به مهمترین نهاد تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی، نقشه‌های شوم خود درباره محدود کردن اختیارات ولی‌فقیه یا تبدیل رهبری به شورای رهبری را جامه عمل بپوشانند، لازم است مردم  با حضور گسترده خود در انتخابات و انتخاب افرادی که زمان‌شناس، شجاع و دارای فقاهت و بصیرت هستند، نقشه‌های فتنه گران و افراد نفوذی آنها را نقش بر آب کنند و با این کار موجبات عزت و سرافرازی نظام جمهوری اسلامی را با دستان خود رقم بزنند.

پی‌نوشت ها:
۱. انساب الاشراف: ج ۲ ص ۲۵۵.
۲.الکافی: ج۱ ص۶۷.
۳. امام حسن عسکری(علیه السلام) در روایتی این شرایط را به صورت روشنتری بیان فرموده است« فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا یَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَةِ لَا كُلَّهُم‏» وسائل الشیعه: ج۲۷ ص۱۳۱.


رهپویان قرآن

مرزداری، در فکر بیداری امت

سید جمال الدین اسد آبادی

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مردان مبارزی که در دوران قاجار، بر ضد استعمارگران به مبارزه علمی و فرهنگی پرداخت؛ سید جمال الدین اسد آبادی بود. این عالم مبارز، در این راه، رنج سفرهایی را بر خود هموار ساخت و تبعیدها و دردسرهایی را به جان خرید، و جانش را بر سر آرمانش نهاد.
دانشمندان الهی، راهشان زنده است
حضرت علی (عیه السلام) خطاب به کمیل، بعد از تذکر نسبت به بی ارزشی مال دنیا می فرماید: «الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ‏ الدَّهْرُ، أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ؛[1]تا دنیا باقیست؛ علما باقی هستند، جسم آنها (شاید) از بین مردم برود، ولی گفته هایشان در قلبهای مردم زنده است».
بی تردید این گونه عالمان و دانشمندان، باید داری روحی بلند و همتی وافر باشند تا گفته ها و آرمانهایشان در دل نسلهای بعد باقی بماند. امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرمایند: «علماء شیعتنا مرابطون بالثغر الذی یلی إبلیس و عفاریته یمنعونهم‏ عن‏ الخروج‏ على‏ ضعفاء شیعتنا و عن أن یتسلّط علیهم إبلیس و شیعته؛[2]علمای شیعه نگهبانان مرزی هسستند که در آن سویش ابلیس و دیوهای او قرار دارند، ایشان جلو یورش آنها به شیعیان ناتوان ما را گرفته و مانع تسلط شیطان و پیروانش بر آنان می شوند».

سید جمال الدین اسد آبادی از آن علمای بیداری بود که نقش بارزی در مبارزه با استبداد حاکمان مسلمان و استعمارگران حامی آنها داشت.

تلاش برای بیداری امت اسلام

سید جمال الدین اسدآبادی، تلاش داشت که از طریق پادشاهان مسلمان، زمینه بیداری امت اسلام را ایجاد نماید. او می گفت: ما از پادشاهان مسلمانان و علمای آنها که اهل حمیت و اصحاب حقیقت اند، انتظار داریم که صاحبان غیرت را تأیید کنند و در آنچه که باعث اتحاد جمعیت و توحید پراکندگی آنان می گردد، سهل انگاری نکنند. [3]
وی اعتقاد داشت که: حاکمان سرزمینهای اسلامی باید بیشتر نگران حرکات دشمنان در کشورهای اسلامی باشد و از هیچ نوع تلاش در راه به تعویق انداختن حرکات و خنثی ساختن اعمالشان دریغ نمی ورزد. [4]
این عالم دلسوز مرزهای جغرافیای و فرهنگی سرزمینهای اسلامی، پیوسته در فکر عدم تسلط کشورهای استعمارگر بر ممالک اسلامی بود، حیف که منافع حاکمان اسلامی با این رویه ناهماهنگ بود و خود را در خدمت اهداف دشمنان اسلام و مسلمین قرار داده بودند. 

 قرآن می فرماید: « لَنْ یَجْعَلَ‏ اللَّهُ‏ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً؛[نساء/141]خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلطى نداده است». این حلقه به گوشی حاکمان مسلمان چه در آن زمان و چه در حال حاضر، باعث ایجاد دودستگی مسلمین و بهره بردار دشمنان اسلام شده است.

در کتاب نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین آمده است: او با نوشتن مقالات گوناگون در روزنامه های کثیر الانتشار مانند، مصر، ادبیات مصر را از ریشه دگرگون ساخت و ضمن رشد و آگاهی دادن به مردم ، توطئه های پشت پرده دشمنان را بر ایشان معرفی کرد تا اینکه ریاض پاشا این دو روزنامه را توقیف کرد ولی سید همچنان به راه خود ادامه داد و مبارزه سختی را بر ضد دولتهای خارجی و استبداد داخلی آغاز کرد و درنهایت شب 17 رمضان 1296 ه‍ ، دستگیر و به (سوئز) فرستاده شد تا وی را از آنجا به کشور ایران گسیل دارند. [5]

زبان حال مرزداراران اسلام (سید جمال)
در جملات فوق؛ عده ای از کارهای جمال الدین اسد آبادی را خواندیم مثل انتشار روزنامه، اهتمام به همکاری با امرای ممالک اسلامی در جهت هماهنگی با ملتهایشان برای عقب راندن دشمنان، اینگونه انسانهای مرزدار و مدافع اسلام و مسلمین، برای نیل به اهدافشان برنامه دارند. قرآن می فرماید: «هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى‏ الْحُسْنَیَیْن‏؛[توبه/52]آیا درباره ما، جز یكى از دو نیكى را انتظار دارید؟! (: یا پیروزى یا شهادت)». 
سید جمال برای حفظ مرزهای عقیدتی امت اسلام، برنامه های گسترده ای را تدارک دید (برای نیل به پیروزی)، هر چند که با عدم هوشیاری حاکمان مسلمان و کارشکنی دشمنان اسلام و مسلمین، به حٌسن دوم (جانبازی در راه عقیده) نائل شد.

محیط طباطبایی می نویسد: حتی اگر سید در اجرای تمام طرحها و راهکارهای خود به موفقیت کامل دست نیافته باشد، می توان گفت حرکت و راهکارهای بسیار مؤثر وی سه نتیجه روشن و قابل توجه را برای جامعه اسلامی به ارمغان آورد: 1. باعث تقویت روح اتحاد و اخوت مسلمانان جهان اسلام گردید؛ 2. موجب رشد و شکوفایی حرکتها و جنبشهای طرفدار اتحاد اسلامی شد و 3. از همه مهم تر پیروانی برجسته ای چون کواکبی، رؤسای الازهر، شیخ عبدالقادر مغربی، اقبال لاهوری و... پیدا کرد که هر یک طلایه دار اتحاد اسلامی شدند و راه و آرمان سید را پس از وی دنبال کردند.[6]

نتیجه گیری
علمای شیعه، بنا به فرمایش امام صادق (علیه السلام) مانع از یورش شیاطین به عقیده شیعیان هستند. سید جمال الدین اسد آبادی از آن جمله عالمانی بود که برای قطع دست اجانب از ممالک اسلامی، تلاشهای گسترده ای نمود.


پی نوشت ها:
[1]الغارات (ط - القدیمة) ابراهیم بن محمد ثقفی (قرن سوم)/ ج‏1 / 90 
[2] كتاب سلیم بن قیس الهلالی / ج‏1 / 45 
[3]عروة الوثقی، ص46
 [4] همان ص191
[5] رک: محیط طباطبایی نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص 61
 [6] همان، ص93ـ 128. 


رهپویان قرآن

پنج شاخص از مؤلفه‌های سبک زندگی رضوی

سبک زندگی رضوی

مقدمه:
یکی از زیباترین و مهمترین مباحثی که در سالهای اخیر مورد توجه و بررسی اندیشمندان اسلامی قرار داشته، موضوع سبک زندگی اسلامی و شاخص‌های ارزشمند آن است. تهاجم همه جانبه‌ی فرهنگ‌های غربی و سکولار به سرزمین های اسلامی، لزوم توجه به چیستی و شاخص‌های سبک زندگی اسلامی را دو چندان نموده است. یکی از راه‌های بدست آوردن شاخص‌های سبک زندگی اسلامی دقت و توجه در زندگی اولیای دینی و اسلامی است، به یقین این مقربان درگاه الهی در زندگی خود مؤلفه‌های را رعایت می‌کردند که به کار بستن و احیای آن مؤلفه‌ها در زندگی فردی و اجتماعی نقش به سزایی در تقویت و ترویج سبک زندگی اسلامی خواهد داشت.

امام رضا(علیه السلام) زیباترین الگوی زندگی
زندگی نورانی امام رضا(علیه السلام) مملوء از شاخص‌های زیبای درست زیستن است، که نه تنها عالمان شیعی بلکه بزرگان اهل سنت نیز به آن اعتراف داشته و زیبایی‌های زندگی این امام همام را به رشته تحریر درآورده‌اند، سیره و سخنان امام رضا(علیه‌السلام) همچون گنجیه‌ای پربها، می‌تواند زندگی‌های افراد را رونق بخشد و زندگی سعادتمندی را برای انسانها به ارمغان آورد. هرچند در این نوشتار و حتی صدها نوشته‌ دیگر نمی‌توان  به تمام جوانب و شاخص‌های درست زیستن در کلام امام رضا(علیه‌السلام) اشاره کرد ولی به هرحال، آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید؛ ازینرو در این مجال با تکیه بر یکی از جملات زیبا و اخلاقی امام رضا(علیه‌السلام) سعی می‌شود به گوشه‌ای از شاخص‌های سبک زندگی رضوی اشاره کنیم.

  تصویر کلّی از اخلاق امام رضا (علیه السلام)
«ابراهیم بن عباس» دربارۀ روش اخلاقی آن حضرت می گوید: « مَا رَأَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع جَفَا أَحَداً بِكَلَامِهِ قَطُّ وَ مَا رَأَیْتُ قَطَعَ عَلَى أَحَدٍ كَلَامَهُ حَتَّى یَفْرُغَ مِنْهُ وَ مَا رَدَّ أَحَداً عَنْ حَاجَةٍ یَقْدِرُ عَلَیْهَا وَ لَا مَدَّ رِجْلَیْهِ بَیْنَ یَدَیْ جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ وَ لَا اتَّكَأَ بَیْنَ یَدَیْ جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ وَ لَا رَأَیْتُهُ شَتَمَ أَحَداً مِنْ مَوَالِیهِ وَ مَمَالِیكِهِ قَطُّ وَ لَا رَأَیْتُهُ تَفَلَ قَطُّ وَ لَا رَأَیْتُهُ یُقَهْقِهُ فِی ضَحِكِهِ قَطُّ بَلْ كَانَ ضَحِكُهُ التَّبَسُّمَ وَ كَانَ إِذَا خَلَا وَ نُصِبَتْ مَائِدَتُهُ أَجْلَسَ مَعَهُ عَلَى مَائِدَتِهِ مَمَالِیكَهُ حَتَّى الْبَوَّابِ وَ السَّائِسِ وَ كَانَ ع قَلِیلَ النَّوْمِ بِاللَّیْلِ كَثِیرَ السَّهَرِ یُحْیِی أَكْثَرَ لَیَالِیهِ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَى الصُّبْحِ وَ كَانَ كَثِیرَ الصِّیَامِ فَلَا یَفُوتُهُ صِیَامُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فِی الشَّهْرِ وَ یَقُولُ ذَلِكَ صَوْمُ الدَّهْرِ وَ كَانَ ع كَثِیرَ الْمَعْرُوفِ وَ الصَّدَقَةِ فِی السِّرِّ وَ أَكْثَرُ ذَلِكَ یَكُونُ مِنْهُ فِی اللَّیَالِی الْمُظْلِمَةِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ رَأَى مِثْلَهُ فِی فَضْلِهِ فَلَا تُصَدِّقُوهُ؛[۱] هرگز ندیدم آن حضرت، با سخن خود در حق کسی جفا کند (و مورد اهانت و آزار قرار دهد) و یا کلام کسی را قبل از آنکه پایان یابد، قطع کند. نیاز نیازمندان را برآورده می ساخت و هرگز حاجتمندی را که توان انجام حاجت او را داشت، رد نمی کرد. هرگز پای خود را نزد دیگران دراز نمی‌کرد. و هرگز در حضور دیگران به چیزی تکیه نمی داد. و هرگز ندیدم غلامان و خدمۀ خود را دشنام دهد. هرگز ندیدم كه آب دهان بیندازد و ندیدم که در جمع با صدای بلند بخندد؛ بلکه خنده اش تبسّم بود. وقتی سفره پهن می کرد، بردگان و خدمه و حتی دربانها و نگهبانان نیز با او بر سفره می نشستند. شبها كم میخوابید و بسیار بیدار بود بیشتر شبها از ابتداى شب تا صبح شب زنده‏دار بود خیلى روزه میگرفت روزه سه روز در ماه از او فوت نمیشد میفرمود این سه روز روزه تمام عمر است خیلى كمك میكرد و صدقه میداد در پنهانى بیشتر در شبهاى تاریك چنین كارى را میكرد هر كس بگوید چون او در مقام و شخصیت دیده است باور نكنید!».

ادامه نوشته

قلبهای سنگی

قلبهای سنگی

برتری جویی دینی
از ویژگی‌های برجسته گروهای وهابی و تکفیری، آن است که به بیماری برتری‌جویی و غرور دینی مبتلا هستند، علت و منشأ این بیماری را در نا آگاهی و جهل فراوان ایشان به مبانی دینی و مولفه‌های انسان ساز قرآنی و روایی می‌توان دانست. غرور دینی از خطرناک‌ترین غرورهاست، زیرا کسی که توسط دنیا فریب خورده است، ممکن است اندرزها او را بیدار سازد. اما کسی که به وسیله باورش فریب خورده است، اندرزها او را سود نخواهد بخشید، زیرا او آنها را نمی‌پذیرد. این چنین افرادی خیال می‌کنند که حقیقت در انحصار آنهاست در حالی که در توهم خطرناکی گرفتار شده‌اند:« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[کهف/۱۰۴-۱۰۳]بگو: «آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟آنها كه تلاشهایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده با این حال، مى‌‏پندارند كار نیك انجام مى‏‌دهند!»

امام علی (علیه‌السلام) با تمام عظمت علمی و معرفتی که داشت، از خداوند متعال می‌خواهد که او را در پذیرش اندرزاز دیگران یاری فرماید و در پاسخ به معاویه می‌گوید:«اما اینکه مرا به تقوا سفارش کردی، امیدوارم که از اهل تقوا باشم و به خدا پند می‌برم از این که از کسانی باشم که وقتی به تقوا سفارش می‌شوند نخوت ایشان را به گناه می‌کشاند».[۲]

قساوت قلب و سخت دلی
با مشاهد رفتارهای وحشیانه‌ای که گروههای تکیفری در دنیای حقیقی و مجازی از خود بروز میدهند به خوبی میتوان قساوت و خوی ددمنشانه‌ی آنها را مشاهده نمود در حالی که بسیاری از افراد اکراه داند که حتی به حیوانات ضرر بسانند شاهد هستیم گروه های تکفیری به راحتی جان انسانها را از آنها میگیرند و سر افراد بیگناه را از تن جدا می‌سازند این افراد تنها به این رفتار زشت اکتفا ننموده و با انعکاس و بازنشر افعال وقیحانه خود نشان میدهند داری قلبهای سختر از سنگ هستند.
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[ البقرة/۷۴]پس از آن دلهای شما چون سنگ ، سخت گردید ، حتی سخت تر از سنگ که ازسنگ ، گاه جویها روان شود ، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد ، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد ، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.»

تعصب شدید و افراطی
از جمله ویژگی های مذموم وغیر اخلاقی گروه‌های تکفیری وهابی تعصب شدید و بدور از عقلانیت است. تعصب شدید و مذموم همراه با جمود فکری ویک جانبه نگری همراه است، که پیشداوری های غیر منطقی را به دنبال دارد، نشانه این نوع تعصب موضع گیری‌های تند و خشن و گاه خونریزی و غارت اموال و تحقیر دیگران و توسل به کلمات زشت و توهین آمیز است. این گونه متعصبان کمتر ارزشی برای افکار دیگران قائل نیستند، و گوش شنوایی برای دلایل مخالفان خود ندارند،[۲] این درحالی است که خداوند متعال در قرآن مجید مسلمانان را به نرمش و تحلیل سخنان دیگران و انتخاب احسن رهنمود می‌سازد.«الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛[زمر/۱۸-۱۷] پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏‌شنوند و از نیكوترین آنها پیروى مى‏‌كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.»

سخن آخر
به روشنی پیداست که افکار و ریکری تکفیری فاصل بسیاری از آموزه‌های قرآنی و اسلامی دارد، خداوند متعال در قرآن کریم رمز پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه واله) خوی نیکو اخلاق زیبای ایشان معرفی می‌فرماید، ولی با این حال گروه هایتکفیری هیچ گاه حاضر به تجدید نشر در عقاید و رفتارهای زشت و وقیحانه خود نیستند.
_____________________________
پی‌نوشت:
[۱].حسین احمد الخشن، اسلام و خشونت، ترجمه موسی دانش،ص۱۵۴
[۲]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،ج۳۳،ص۸۰.
[۳].مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دو راهی،ص۵۷.

منظور از خبر بزرگ در ابتدای سوره نبأ چیست؟

با سلام؛ 1. چرا در آیه اول سوره نباء فعل سئل به باب تفاعل رفته است؟ 2. چرا سوره با سؤال شروع شده، و کلمه «عم» به چه معنا است؟
پاسخ اجمالی
مفسّران می گویند؛ هنگامى که پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله ) به رسالت مبعوث شد، مردم را به توحید و یکتاپرستی دعوت نمود، زنده شدن بعد از مرگ را به آنان خبر داد و آیات قرآن را بر آنان تلاوت نمود، مشرکان در میان خود شروع به سؤال و جواب کردند؛ یعنى از طریق انکار و تعجّب از خودشان می پرسیدند که محمّد چه چیز آورده و از چه سخن می گوید.[1] این جا بود که خداوند این آیات را نازل فرمود: «عَمَّ یَتَساءَلُونَ* عَنِ النَّبَإِ الْعَظیمِ* الَّذی هُمْ فیهِ مُخْتَلِفُونَ»؛[2] آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال می کنند؟!
از خبر بزرگ و  با اهمیّت(رستاخیز)! همان خبرى که پیوسته در آن اختلاف دارند.
«عَمّ» مرکب از «عن» و «ما» است. «نون» موجود در انتهای کلمه اول تبدیل به «میم» شده و در «میم» موجود در ابتدای کلمه دوم ادغام شده و سپس «الف» از انتهای عبارت ترکیبی حذف گردید تا بین استفهام و خبر فرق باشد.[3]
«یَتَساءَلُونَ» از «تسائل» با «سؤال» تفاوت دارد. سؤال پرسشی است که سؤال کننده می پرسد و جواب دهنده جواب می دهد، ولى تسائل گفت وگو میان جماعتى است که از یکدیگر پرسش می کنند.[4]
«یتساءلون» ممکن است تنها اشاره به کفار و مشرکان باشد که آنها همواره درباره معاد از یکدیگر سؤال می کردند، البته نه براى تحقیق و درک حقیقت.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از آن سؤال از مؤمنان باشد، و یا سؤال از شخص پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله )؛[5] چرا که یتساءلون فعل مضارع از باب تفاعل است. وزن تفاعل براى مشارکت، تدریج، مطاوعة و تظاهر می آید؛ یعنی پیوسته و به تدریج و از روى استهزاء از یکدیگر می پرسند(قصد درک حقیقت ندارند)؛ لذا ممکن است این کلمه در این جا مشعر به همه مضامین وزن تفاعل باشد و همه در این سؤال شریک بودند، بر خلاف وزن مفاعله که تنها براى مبادله فعل و از دو طرف است.[6]
این آیه پاسخ از استفهامى است که خود خداى تعالى کرده بود. خودش پرسید از چه پرس و جو می کنند؟ و پاسخ می دهد از خبرى بس عظیم.[7]
گفتنی است؛ مشرکان در اصل انکار معاد متفق بودند. اما اختلافشان تنها در چگونگی انکار آن بود. بعضى از آن جهت که معاد را  محال می دانستند منکر آن می شدند. چنان که از سخنى که قرآن کریم از آنان حکایت کرده، این معنا استفاده می شود.[8]
بعضى دیگر آن را محال نمی دانستند، بلکه تنها به نظرشان بعید می رسید؛ لذا از این جهت انکار می کردند.[9]
گروهی هم نه آن را محال می دانستند، و نه بعید می شمردند، بلکه به آن یقین داشتند، اما از سر عناد و لجاجت منکر آن می شدند.[10]
آنچه از آیات سه گانه اوّل این سوره و آیات بعدی به دست می آید؛ این است که وقتى مشرکان از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) انذار و تهدید قیامت را شنیدند، برایشان گران آمد و شروع کردند از یکدیگر پرسیدن که این چه خبر عجیبى است که تا کنون به گوش ما نخورده است؟[11]
بنابر این، خبر ناگهانى ابهام انگیز بزرگ و مورد اختلاف که با آیات بعد پیوستگى دارد، همان خبر رستاخیز بزرگ است. خبر غیر منتظره اى که براى مردم مکه و عرب آن روز ٓ و همه مردم در طول تاریخ- حیرت انگیز و مورد اختلاف بوده و هست، همین خبر معاد و ثواب و عقاب نهایى است.
البته، خبر از توحید و نبوت که در دعوت پیامبران(علیهم السلام) سابقه داشت و اذهان بدان آشنا بوده، نباید این گونه موجب سؤال و تحیر شود، اگر چه خبر از قیامت و مسئولیت، و عالم ملکوت در دعوت پیامبران و کتب گذشتگان آمده، و تجرد و بقای نفس در بحث هاى فلاسفه الهى سابقه داشته، ولى این گونه خبر به آینده انسان و مسیر او و مراحل و مواقعى که در پیش دارد، و تحول عمومى جهان و پیش آمد قیامت که با نشانی ها و خصوصیات، پیوسته در قرآن بدان بیم و نوید داده شده، سابقه نداشته و از مختصات دین اسلام و قرآن می باشد. خبر از بقا و قیامت؛ چون با حواس و وسائل عادى علمى و عقول عادى درک شدنى نیست، همیشه مورد اختلاف است؛ از این جهت شاید وصف «مختلفون» منحصر به عرب و مردم آن روز نباشد.[12]
با توجه به آنچه بیان شد؛ اکثر مفسران پرس و جو از نبأ عظیم را مسئله معاد و قیامت می دانند.
البته بعضى گفته اند: مراد از «نباء عظیم» قرآن است.[13]
بعضى دیگر برآنند که نباء عظیم عبارت است از: عقایدى؛ نظیر اثبات صانع، صفات او، ملائکه، رسولان و... که مورد اختلافشان بوده است.[14]
عده ای نیز با استناد به برخی روایات ٓ که شاید نظر به بطنی از بطون آیه باشد - معتقدند؛ منظور، ولایت، خلافت و جانشینی امام علی(علیه السلام) است.[15]
 

[1]. بغوى، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق، عبدالرزاق، المهدى، ج 5، ص 199، بیروت، داراحیاء التراث العربى، چاپ اول، 1420ق.
[2]. نباء، 1- 3.
[3]. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی، محمد جواد، ج 10، ص 638، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
[4]. طوسى، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه، تهرانی، شیخ آغابزرگ، قصیر عاملى، احمد، ج 10، ص 23، بیروت، دار احیاء التراث العربى.
[5]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 26، ص 7، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش.
[6]. طالقانی، سید محمود، پرتوى از قرآن، ج 3، ص 1، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362ش.
[7]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج 20، ص 257، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ پنجم، 1374ش.
[8]. آیا شما را رهنمایى کنم به مردى که به شما خبر آورده که بعد از آن که به کلى متلاشى شدید، دوباره با خلقتى جدید موجود می شوید. سبأ، 7.
[9]. آیا به شما وعده می دهد که وقتى مردید و خاک و استخوان گشتید، دوباره از خاک خارج می شوید؟ هیهات، هیهات که چه وعده اى دور و بعید به شما می دهد. مؤمنون، 35 و 36.
[10]. ولى آنها در سرکشى و فرار از حقیقت لجاجت می ورزند. ملک، 21.
[11]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 159- 160، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ پنجم، 1374ش.
[12]. پرتوى از قرآن، ج 3، ص 4- 5.
[13]. طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 30، ص 2، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412ق؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 639.
[14]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 639.
[15]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق، اعلمی، حسین، ج 5، ص 273، تهران، الصدر، چاپ دوم، 1415ق.

آیا کوروش، فیثاغورث، ارسطو، افلاطون، سقراط و ... از پیامبران بودند؟!

با سلام. استاد ما، از آیت الله جوادی آملی نقل کرده‌اند که کوروش، فیثاغورث، ارسطو، افلاطون و سقراط پیامبر بودند. آیا این 5 نفر پیامبر بودند؟ آیا ریاضی‌دان یا فیلسوف معروف دیگری بودند که از پیامبران باشند؟
پاسخ اجمالی
در آیات قرآن کریم و روایات پیامبر(صلی اله و علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام)، دلیلی بر پیامبر بودن این افراد وجود ندارد، اما برخی اندیشوران با توجه به تعالیم الهی ارائه شده از جانب این شخصیت‌ها، به صورت احتمال(نه قطعی) مطرح کرده‌اند که شاید آنها نیز از پیامبران باشند.
در همین راستا از یکی از اندیشمندان دینی نقل است که تاریخ مدرن خاورمیانه نشان می‌دهد، ارسطو و سقراط و ... همه از شاگردان حضرت ابراهیم‌(علیه السلام) بودند، چون تا آن زمان مردم خاورمیانه یا ملحد بودند و یا مشرک؛ حضرت ابراهیم برای اولین بار برای توحید برهان اقامه کرد و بعد از آن دنیا فهمید چه خبر است؛ بنابراین فکر ابراهیمی تمام خاورمیانه و یونان را فرا گرفت و ارسطو و سقراط‌‌ها تربیت شدند.[1]
امّا سخن صریحی از ایشان نیافتیم که معتقد به پیامبری افرادی چون ارسطو و سقراط باشند.[2]
امّا در مورد کوروش، با توجه به خصوصیاتی که در قرآن بیان شده و با توجه به نظر مورخان، برخی معتقدند که ذوالقرنین، همان «کوروش» است که البته اثبات این مطلب، کمی دشوار است.
البته عموم مفسران بر این عقیده‏اند و نیز در بسیاری از روایات آمده که ذوالقرنین از پیامبران نبوده، بلکه بنده صالحی از بندگان خدا بود. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «ذوالقرنین» پیامبر نبود، لیکن مرد صالحى بود که خدا او را دوست می‌داشت.[3] .[4]
بر این اساس، حتی اگر کورش و ذوالقرنین یک نفر هم باشند، پیامبری کورش اثبات نخواهد شد.
در ضمن غیر از این افراد، ادعای پیامبر بودن هیچ فیلسوف و یا ریاضی دان دیگری اثبات نشده ‌است.
 

[1]. برگرفته از شیعه آنلاین به نقل از آیت الله جوادی آملی.
[2]. در این رابطه به مؤسسه معظم له (مؤسسه اسراء) مراجعه شود.
[3]. تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 294 و 295.
[4]. برگرفته از پاسخ 5214 از همین سایت (اسلام کوئست)

آیا حضرت موسی(ع) از کودکی دچار لکنت زبان بود و بعد از رسیدن به مقام پیامبری از خدا درخواست برطرف شدن

 

آیا حضرت موسی(علیه السلام) در بچگی تکه آتشی خوردند و لکنت زبان پیدا کردند.
پاسخ اجمالی
از ظاهر برخی آیات قرآن چنین برمی آید که حضرت موسی(علیه السلام) در تکلم مقداری مشکل داشت؛ از این رو در تفسیر آیه «و گره از زبانم باز کن!»،[1] چنین گفته اند: موسی(علیه السلام) از خدا خواست تا گرهی را که در زبانش وجود دارد، برطرف کند؛ زیرا او دچار مشکلی بود که با وجود آن نمی توانست حروف را به طور واضح تلفظ کند. طبق برخی از نقل ها، پدید آمدن این مشکل را منتسب به رسیدن اثر آتش به زبان ایشان می دانند.[2]
امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرماید: «خداوند محبت موسی(علیه السلام) را در قلب فرعون و همسرش قرار داد. فرعون ریش بلندی داشت. موسی ریش فرعون را محکم به دست گرفت. اطرافیان او هر کاری کردند، نتوانستند ریش فرعون را از دست موسی خارج کنند تا این که خود او، آن را رها کرد. پس از این اتفاق، فرعون تصمیم گرفت تا موسی را به قتل برساند. زن فرعون برای این که نشان دهد این رفتار موسی رفتاری بچگانه بود و عمدی در کار نبود، از فرعون خواست تا آزمایشی انجام دهد بدین ترتیب که ذغال برافروخته و دیناری بیاورند و در مقابل او قرار دهند. موسی دست بر ذغال گذاشت و دستش سوخت و  وقتی گرمای آتش را احساس کرد، ذغال را در دهانش گذاشت که زبانش بر اثر تماس با آتش دچار آسیب شد( و خدا خواست که با چنین رفتار کودکانه ای جان موسی نجات یابد)».[3]  بعد از آن و هنگامی که موسی(علیه السلام) به پیامبری مبعوث شد از پروردگارش خواست تا گره از زبانش باز کند تا مخاطبانش سخنان او را بفهمند.[4]
برخی گفته اند با توجه به آیه ای که خداوند به حضرت موسی می فرماید: «هرآنچه که از ما خواسته بودی را به تو عطا کردیم»،[5]خداوند این مشکل تکلم ایشان را نیز برطرف کرد. البته به قرینه آیه ای که فرعون خطاب به مردم می گوید: «مگر نه این است که من از این مردى که از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمی تواند به درستی سخن بگوید، برترم»،[6] گفته شده که اثر بسیار کمی از آن مشکل همچنان باقی مانده بود.[7]
البته برخی از مفسران، با استناد به آیاتی که دلالت بر وجود بلیغ بودن حجت الهی تأکید دارند،[8] معتقدند که پیامبر خدا نیز باید در نهایت بلاغت و فصاحت و عاری از هرگونه عیب در تکلم باشد تا بتواند رسالت خود را به طور کامل به انجام برساند؛ چرا که مهم ترین ابزار یک پیامبر برای رساندن پیامبر الهی، ابزار تکلم و سخن گفتن است؛ از این رو منظور از آن گره ای که در آیات از آن یاد شده، «تقیه» است و نه «لکنت زبان»! یعنی موسی(علیه السلام) به این دلیل که در خانه فرعون پرورش یافته و نیز شخصی از قوم فرعون را به طور غیر عمد کشته بود، به نوعی مأخوذ به حیا شده و نمی توانست به صراحت سخن خود را بیان کرده و نسبت به فرعونیان موضع بگیرد. از این جهت، به خدا چنین عرض می کند: «سینه ام تنگ است و زبانم حرکت نمی کند»؛[9] از این آیه چنین به نظر می رسد که علت عدم حرکت زبان، تنگ بودن سینه است و ارتباطی با مشکل تکلم ندارد.[10]
 

[1]. طه، 27.
[2]. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 170، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
[3]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، قصص الأنبیاء(علیهم السلام)، ص 152، مشهد، مرکز پژوهش های اسلامی، چاپ اول، 1409ق.
[4]. طه، 28.
[5]. طه، 36.
[6]. زخرف، 52.
[7]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 15، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
[8]. انعام، 149.
[9]. شعراء، 13.
[10]. صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج 19، ص 75 - 77، قم، فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1365ش.

حاجت خواستن از غیر خدا در قرآن

قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ ‏هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ «یوسف آیات 97 و 98‏» ؛ «گفتند: «اى پدر! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما ‏خطاكار بودیم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏خواهم كه او، ‏همانا آمرزنده مهربان است»‏
پرسش:

چرا براى درخواست حاجت، به سراغ واسطه مى رویم؟ برخى به شیعیان اتهام مى ‏زنند كه رفتن به زیارت‏گاه ‏ها و یا حاجت خواستن از امامان: به معناى عبادت آنها و شرك است؛ چه پاسخى مى ‏توانیم به آنها بدهیم؟

پاسخ:

براساس آیات قرآنى، توحید و شرك، داراى معیارهاى روشنى هستند.

«توحید» در لغت، به معناى یكتا دانستن است و هنگامى كه بر خداوند اطلاق مى شود، به معناى اعتقاد به وحدانیت و یكى بودن اوست.

«شرك» در لغت، به معناى همتا دانستن در چیزى است و «شریك»، همان همتا و همتراز است. شرك در اصطلاح، به معناى شریك قرار دادن براى خدا در حاكمیت و ربوبیت است و حقیقت آن، این است كه كسى را همتاى خدا و هم تراز او در خالقیت، مالكیت، ربوبیت و عبادت بدانیم و این، همان شرك عظیم است.[1] قرآن مى فرماید: (أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)[2]؛ «از هر معبودى جز خدا، بپرهیزند». مهم ترین انگاره در این جا، این است كه چه عملى نشانه توحید و چه عملى شرك است؛ تا نتوان به راحتى به كسى اتهام شرك زد و یا عمل او را خارج از دایره توحید دانست.

توحید در عبادت و زیارت

برخى به شیعیان اتهام مى زنند كه نماز شما در زیارتگاه هاى امامان (علیهم السلام) و یا حاجت خواستن از آنها، به معناى عبادت آنها و شرك است؛ در حالى كه شیعیان در زیارت گاه ها به دو صورت زیر نیت مى كنند:

یك. نماز را براى خداوند و به نیت تقرب به خدا مى خوانند و ثواب آن را به روح امامان: هدیه مى كنند.

دو. به نیابت از امامان:، نماز مى خوانند و براى خداوند، ركوع و سجود به جا مى آورند.

در این باره باید دانست كه: «عبادت» در اصطلاح قرآن و حدیث، اركان خاصى دارد كه با بودن آنها، عبادت اصطلاحى تحقق مى یابد و بدون آنها، تنها مطلق خضوع محقق مى شود. آن اركان عبارتند از:

1- انجام فعلى كه گویاى خضوع و تذلّل باشد.

2- عقیده و انگیزه خاصى كه انسان را به عبادت و خضوع نسبت به شخص واداشته است؛ مانند:

الف) اعتقاد به الوهیت كسى كه براى او خضوع كرده است؛

خداوند متعال درباره مشركان مى فرماید: (الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ)[3]؛ «آنان كه با خداى یكتا، خدایى دیگر گرفتند، به زودى خواهند دانست كه در چه جهل و اشتباهى بوده اند و با چه شقاوت و عذابى، محشور مى شوند».

همچنین در جاى دیگرى مى فرماید: (وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا)[4]؛ «و مشركان خداى یگانه را ترك گفته، براى احترام و عزت دنیوى، خدایان باطل را برگرفتند».

از این دو آیه و آیات دیگر، استفاده مى شود كه ركن عبادت غیرخدا و شرك، اعتقاد به الوهیت غیرخداوند است؛ در حالى كه شیعیان، امامان: را بنده خدا مى دانند و معتقدند: «لا حول ولا قوة الا باللَّه»، «ولا مؤثر فى الوجود الا للَّه»؛ همه اراده ها مسخر اراده و توان حق تعالى است و همه امامان و پیامبران:،

مستقل از اراده و خواست خداوند، هیچند و تمام قدرت و ارزششان، به واسطه اتصال به آن منبع لایزال است و بندگى و اطاعت آن عزیزان نسبت به خداوند، موجب شده كه خداوند به آنها معجزات و كرامات فراوانى عطا نماید.

ب) اعتقاد به ربوبیت كسى كه بر او خضوع كرده است؛

خداوند متعال مى فرماید: (یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ)[5]؛ «اى بنى اسراییل! خدایى را كه آفریننده من و شماست، بپرستید».

همچنین در جایى دیگر مى فرماید: (إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ)[6]؛ «همانا پروردگار من و شما، خداست؛ بپرستید او را كه همین است راه راست».

از این دسته آیات نیز استفاده مى شود كه یكى از اركان عبادت غیرخدا و شرك، اعتقاد به ربوبیت استقلالى غیرخداوند است؛ در حالى كه شیعیان احترام و خضوعى كه در برابر امامان: دارند، به این عنوان است كه آنها بندگان خوب خدا و اولیاى الهى هستند و براى آنها، جدا از ربوبیت و اراده الهى، هیچ نقش و جایگاهى را قبول ندارند.

بر این اساس، «حقیقت شرك» آن است كه كسى را همتاى خدا و همتراز او در خالقیت، مالكیت، ربوبیت و عبادت بدانیم؛ ولى اگر بگوییم:

حضرت مسیح (علیه السلام)، بیماران غیرقابل علاج را به اذن خدا شفا مى داد و مردگان را به اذن خدا زنده مى كرد و با علمى كه از ناحیه خداوند كسب كرده بود،

از مسائل پنهانى و غیب خبر مى داد، نه به راه شرك رفته ایم و نه سخنى به گزاف گفته ایم.

ادامه نوشته

دانستنی هایی جالب از قرآن کریم

آیا میدانید : تعداد ۱۰۱۵۰۳۰ نقطه در قرآن بکار رفته است
آیا میدانید : تعداد ۵۰۹۸ محل وقف در قرآن وجود دارد
آیا میدانید : تعداد ۳۹۵۸۶ عدد کسره در قرآن بکار برده شده است
آیا میدانید : تعداد ۱۹۲۵۳ عددتشدید در قرآن بکار برده شده است
آیا میدانید : بهترین نوشیدنی که در قرآن ذکر شده ( شیر ) می باشد
آیا میدانید : بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده ( عسل ) می باشد
آیا میدانید : بزرگترین عدد در سوره صافات آیه ۱۴۷ آمده که صد هزار می باشد.
آیا میدانید : کمترین حرفی می در قرآن بکار رفته حرف ( ظاء) می باشد
آیا میدانید : بزرگترین سوره قرآن دارای ۲۵۵۰۰ حرف می باشد
آیا میدانید : تعداد کلمات سوره تکویر برابر با تعداد سوره های قران است
آیا میدانید : سوره اخلاص به نسب نامه خداوند معروف است
آیا میدانید : سوره حمد دوبار بر پیامبر نازل شده یکبار در مکه و یکبار در مدیه
آیا میدانید : سوره عادیات منسوب به حضرت علی (علیه السلام) است
آیا میدانید : در سوره نساء به قوانین ازدواج اشاره شده است
آیا میدانید : آیه ای که سر بریده امام حسین (علیه السلام) در شام تلاوت نمود آیه ۹ سوره کهف می باشد.
آیا میدانید : در آیه ۶ سوره مائده مراحل وضو بیان شده است
آیا میدانید : حضرت سلیمان نخستین شخصی بود که بسم الله الرحمن الرحیم نوشت.
آیا میدانید : حضرت موسی (علیه السلام) داماد حضرت شعیب (علیه السلام) بود
آیا میدانید : حضرت ادریس (علیه السلام) اولین شخصی بود که لباس دوخت و خط نوشت
آیا میدانید : پرنده ای که در دربار حضرت سلیمان (علیه السلام) خدمت می کرد (هدهد) نام داشت
آیا میدانید : به حیوای که از طرف خدا وحی شد زنبور بود (آیه ۶۸ یوره نحل)
آیا میدانید : صحیفه سجادیه به خواهر قرآن معروف است
آیا میدانید : رودکی، ناصرخسرو و حافظ شاعرانی بودند که در نوجوانی حافظ کل قرآن بودند.
آیا میدانید : سلمان فارسی اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد.
آیا میدانید : استاد محمود خلیل الحصری اولین کسی بود که قرآن را به روش ترتیل خواند.
آیا میدانید : قران دارای ۱۱۴ سوره است
آیا میدانید : قران دارای ۳۰ جزء است
آیا میدانید : قران دارای ۱۲۰ حزب است
آیا میدانید : قران دارای ۶,۲۳۶ ایه (نشانه) است
آیا میدانید : قران دارای ۷۷,۷۰۱ کلمه است
آیا میدانید : قران دارای ۳۲۳,۶۷۱ حرف است
آیا میدانید : قران دارای ۹۳,۲۴۳ فتحه است
آیا میدانید : قران دارای ۳۹,۵۸۶ کسره است
آیا میدانید : قران دارای ۴,۸۰۸ ضمه است
آیا میدانید : قران دارای ۱۹,۲۵۳ تشدید است
آیا میدانید : قران دارای ۳,۲۷۲ همزه است
آیا میدانید : قران دارای ۱,۷۷۱ مد است
آیا میدانید : قران دارای ۱,۰۱۵,۰۳۰ نقطه است
آیا میدانید : قران دارای ۵,۰۹۸ وقف است
آیا میدانید : قران در ۲۳ سال بر پیامبر نازل شد
 


سراج اندیشه

پاسخ به شبهات مخالفان آیه ولایت

پاسخ به شبهات مخالفان آیه ولایت


یکی از رخدادهای مرتبط با آیات قرآن که در ماه ذی‌الحجة الحرام واقع شده است، انگشتر بخشیدن حضرت علی علیه السلام در حال رکوع می‌باشد که در روز بیست و چهارم این ماه اتفاق افتاده است. ‍ 1آیات 55 و 56 سوره مبارکه مائده، بیانگر همین موضوع می‌باشند.


ولایت

آیه اول:‌

(إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاه وَ یُؤْتُونَ الزَّكاه وَ هُمْ راكِعُونَ * وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون )؛ 2 «سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او صلی الله علیه وآله و آنها که ایمان آورده‌اند، همانها که نماز را به پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند. و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او صلی الله علیه وآله و افراد با ایمان را بپذیرند، (پیروزند؛ زیرا) حزب و جمعیّت خدا پیروز است.» ‌

شأن نزول آیه شریفه‌

از امام باقرعلیه السلام روایت شده است: گروهی از یهودیانی که مسلمان شده بودند – از جمله: عبدالله بن سلام، أسد، ثعلبه، ابن یامین و ابن صوریا - خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله آمدند و عرض کردند: ای پیامبر خدا! حضرت موسی علیه السلام «یوشع بن نون» را وصی خود قرار داد، وصیّ شما کیست و بعد از شما ولیّ و سرپرست ما چه کسی خواهد بود؟ در این حال آیه (إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاه وَیؤْتُونَ الزَّكَاه وَهُمْ رَاكِعُونََ) 3 نازل شد.

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: برخیزید! همگی برخاستند و همراه آن حضرت به مسجد رفتند و دیدند سائلی می‌خواهد از مسجد خارج شود، حضرت فرمود: آیا کسی به تو چیزی داد؟ عرض کرد: آری، این انگشتر را. فرمود: چه کسی بود؟ عرض کرد: آن مرد که نماز می‌خواند، و به حضرت علی علیه السلام اشاره کرد. حضرت فرمود: هنگام دادن انگشتر، در چه حالتی بود؟ عرض کرد: در حال رکوع. ‌

از "عمر بن خطاب" نقل شده که گفته است: «وَ اللهِ لَقَدْ تَصَدَّقْتُ بِاَرْبَعینَ خاتَماً وَ اَنَا راکِعٌ لِیَنْزِلَ فِیَّ ما نَزَلَ فی عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبٍ فَما نَزَلَ؛ به خدا سوگند! چهل انگشتر در حال رکوع داده‌ام تا در حق من نیز آنچه در حق علی بن ابی طالب نازل شده است، نازل شود؛ ولی نازل نشد

در اینجا پیامبر صلی الله علیه وآله تکبیر گفت و اهل مسجد نیز تکبیر گفتند و سپس فرمود: «عَلیُّ بنُ اَبی طالِبٍ وَلِیُّکُمْ بَعْدی؛ پس از من علی بن ابی طالب سرپرست شماست.» حضّار گفتند: «رَضینا بالله رَبّاً و بِالاِسْلامِ دیناً وَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیّاً وَ بِعَلِیِّ بْنِ اَبی طَالِبٍ ولیّاً؛ ما راضی شدیم که خدا پروردگار ما، محمّد پیامبر ما و علی بن ابی طالب ولیّ و سرپرست ما باشد» در اینجا بود که آیه بعد آن؛ یعنی (وَمَنْ یتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ) 4 نازل شد.

 

ادامه نوشته

ولایت در فضیلت، تالی تلو خدا و رسول است

آیه ولایت به اندازه ای اهمیت دارد که اهل سنّت از عمر نقل می کنند که بارها می گفت: "دوست داشتم دنیا و آنچه در دنیا است مال من باشد و در راه خدا بدهم و این آیه ولایت درباره من نازل می شد."


قرآن اور عید غدیر خم

ولایت امام علی(علیه السلام) در آیه ولایت

اِنَّما وَلیُّکُم الله وَ رسولُه و الذین امَنوا الذین یُقیمُونَ الصَّلوة و یُۆتونَ الزَّکاة و هُم راکِعون (مائده/ 55)

ولی و سرپرست شما تنها خدا و رسول اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان ها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.

این آیه ولایت در میان آیات ولایت نمره اول است. یعنی بهتر از این آیه در میان آیاتِ ولایت نداریم. آیه خیلی رسا است و با تأکید فراوان ولایت را در فضیلت، تالی تلو خداوند تبارک و تعالی و تالی تلو رسول الله «صلی الله علیه وآله وسلم» قرار داده است و مایه افتخار شیعه است.

ائمه اطهار«سلام الله علیهم» به این آیه خیلی می نازیدند. خود امیرالمومنین«سلام الله علیه» در مباحثه ها و محاجّه هایشان و در آن وقتی که در مقابل دشمن می ایستادند، قبل از آنکه با شمشیر جلو بروند، این آیه را به رخ آنان می‌کشیدند.

قضیه این آیه این است که امیرالمومنین«سلام الله علیه» نماز مستحبّی می خواندند تا پیامبر گرامی«صلی الله علیه وآله وسلم» به مسجد بیایند. یک گدایی آمد و از مردم چیزی طلب کرد، کسی به او چیزی نداد. مأیوسانه آمد از مسجد بیرون برود. امیرالمومنین «سلام الله علیه» در رکوع بودند، به انگشت مبارک خودشان اشاره کردند که انگشتر را از دستم در بیاور. انگشتر را از دست امیرالمومنین«سلام الله علیه» درآورد و رفت. همان وقت پیامبر اکرم«صلی الله علیه وآله وسلم» در منزل بودند که آیه ولایت نازل شد:

« اِنّما ولیکم الله و رسوله والّذین آمنوا، الّذین یقیمون الصّلوه و یۆتون الزّکوه و هم راکعون»

ولیِّ شما خداست. خداوند متعال این ولایت را به رسول الله«صلی الله علیه وآله وسلم» داده است. ولیّ شما رسول الله«صلی الله علیه وآله وسلم» است. رسول الله این ولایت را به علی «سلام الله علیه» داده است و علی «سلام الله علیه» بعد از رسول الله این ولایت مطلقه را داراست. ولیِّ شما، خدا و رسول خدا و آن کسی است که ایمان دارد. آن کسی است که وقتی نماز می خواند، نماز حسابی می خواند. آن کسی که حتی در رکوع زکات می دهد. آن کسی که حتی در رکوع به فکر فقراست.

مفسرین سنی و شیعی اتفاق دارند که آیه مذکور در شان علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده است و روایات کثیری از عامه و خاصه نیز بر آن دلالت دارد

معلوم است که پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» این مطلب را می دانستند. اما با نازل شدن این آیه خیلی خوشحال شدند. آمدند به مسجد و قبل از آنکه نماز را شروع کنند با یک خوشحالی خاصی فرمودند:" ای مردم خدا، من و علی ولیِّ شما و صاحب اختیار شما هستیم." و این آیه نه تنها ولایت ظاهر و امامت و خلافت علی«سلام الله علیه» را اثبات می کند، بلکه دلالت بر ولایت تکوینی آن حضرت نیز دارد.

فخر رازی که یک سنی فوق العاده متعصب است، وقتی که به این آیه می رسد می گوید: اطلاق این آیه به ما خیلی چیزها می فهماند. علی«سلام الله علیه» را در کنار رسول الله«صلی الله علیه وآله وسلم» و هر دوی این بزرگواران را در کنار خداوند قرار می دهد. این آیه به ما می فهماند که امیر المومنین«سلام الله علیه»، علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن دارد. قدرت و فضیلت مطلق دارد. ولایت تکوینی دارد.

به ما می فهماند که علاوه بر ولایت تکوینی، ولایت تشریعی نیز دارد، همان طور که خداوند عالم، ولایت تکوینی دارد و صاحب اختیار همه می باشد؛ رسول الله نیز بر این عالم چنین ولایتی دارد و مولا علی«سلام الله علیه» هم مثل رسول الله«صلی الله علیه وآله وسلم»، هم ولایت تکوینی دارد و هم ولایت تشریعی؛ هم قدرت مطلقه در تصرف این عالم دارد، هم خلیفه بر عالم و بر همه انسان ها است.

ادامه نوشته

آیات امامت

آیا از طریق قرآن مى توان امامت حضرت على بن ابى طالب علیه السلام را اثبات نمود؟ چه آیاتى بر این مسأله دلالت دارند؟
پاسخ:

آیات مختلفى از قرآن مجید در مورد ولایت و امامت امیرمؤمنان مورد استناد واقع شده است.

برخى از این آیات عبارتند از:

1- آیه تبلیغ و آیه اكمال كه در رابطه با قضیه غدیر خم نازل شده اند،

2- آیه ولایت،

3- آیه اولى الامر،

4- آیه صادقین،

5- آیه قربى .

بالغ بر ده ها آیه در شأن اهل بیت نازل گردیده كه به ضمیمه پاره اى مقدمات عقلى در رابطه با امامت آنان مورد استناد قرار مى گیرد. بررسى همه این آیات، چگونگى استناد به آنها، نیز اشكالات مخالفان و پاسخ آنها از حوصله این نوشتار خارج است.[1] از این رو به ناچار تعداد كمى از آیات را در پرسش هاى فرارو بررسى مى كنیم. پیش از بررسى آیات یاد شده باید توجه داشت كه فهم درست بسیارى از مطالب مطرح شده در قرآن بدون توجه به سیاق آیات، بستر تاریخى و شأن نزول آنها، پیوند محتوایى و تفسیركننده آیات قرآن با یكدیگر، روایات تفسیركننده، تحلیل ژرفكاوانه و موشكافانه عناصر و اجزاء داخلى آیات؛ انضمام پاره اى از مقدمات قطعى عقلى و به تعبیر دیگر بدون نظر داشت قرائن لفظى و غیرلفظى متصل و غیرمتصل امكان پذیر نیست. از طرف دیگر مسأله امامت اهل بیت و در رأس آنها امیرمؤمنان با ظرافت و دقت ویژه اى در قرآن مطرح شده است [2] از این رو بررسى این آیات نیازمند دقت و تأمل ویژه است.

 ............................................

[1]. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:

الف. مكارم شیرازى، پیام قرآن، ج 9، ص- 177 398، تهران: دارالكتب الاسلامیه.

ب. علامه سید محمدحسین حسینى طهرانى، امام شناسى، ج 17- 1، مشهد: انتشارات علامه طباطبائى.

ج. عبداللَّه مسعودى، محسن اراكى، حوار فى الامامة، قم: مجمع جهانى اهل بیت، اول، 1386.

[2]. جهت آگاهى بیشتر رجوع كنید به پاسخ پرسش  15. (قرآن و نام امامان)

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر چهارم(امام شناسى) ، دفتر ‏نشر معارف - قم، چاپ: دهم، 1389.‏ پرسش 9‏


پایگاه امام علی (ع)

حکمت شفاعت‏

پاسخ:

نخست باید دانست از ویژگى ‏هاى انسان آن است كه اگر نافرمانى كند، به طور طبیعى احساس جدایى مى‏ كند؛ هر چند راه توبه باز است و به طور مستقیم مى‏ تواند از خداوند آمرزش بخواهد. بسیارى از افراد از نافرمانى خود، شرمنده بوده و از توبه شكستن احساس ناامیدى مى ‏كنند؛ لذا از آنجا كه تمام افعال خداوند بر اساس حكمت و مصلحت استوار است، گشودن باب شفاعت به روى گنه‏كاران- با شرایط خاص- بر همین اساس است. بعضى از حكمت ‏ها در زمینه شفاعت عبارت است از:

1- روزنه امید

اعتقاد به شفاعت، پدید آورنده روزنه امید در دل گنه‏كاران است.

به هر حال هر انسانى در طول زندگى خود، گرفتار گناهان و لغزش‏هایى مى ‏شود. اعتقاد به شفاعت، سبب مى‏ شود كه فرد گنه‏كار امیدوار باشد كه گناهان براى او سرنوشت قطعى و غیرقابل تغییر رقم نزده است و او مى ‏تواند با جلب رضایت خداوند، از طریق اجتناب از گناه و عمل به دستورات او و هم‏سنخ شدن با اولیاى الهى، درِ رحمت و مغفرت الهى را تا روز قیامت‏به روى خود باز نگه دارد و از شفاعت آنان بهره ‏مند گردد. اگر انسان گنه‏كار معتقد باشد كه گناهان گذشته او یا لغزش ‏هاى احتمالى، براى او سرنوشت قطعى نامطلوبى پدید مى‏ آورد و به هیچ وسیله ‏اى نمى‏ توان آن را تغییر داد؛ ممكن است دچار یأس و ناامیدى شده و روز به روز بار گناه خود را سنگین‏ تر كند و چنین بیندیشد: دیگر چه سود كه نیمه باقى مانده عمرم را با رنج طاعت همراه سازم و از لذت گناهان چشم بپوشم.

شفاعت، درى از رحمت الهى است كه به سوى انسان گشوده شده تا او را از خطر یأس و نا امیدى، نجات دهد و به آینده امیدوار سازد.

2- تشویق به انجام وظایف‏

نوید به شفاعت و قرار دادن شروطى براى آن، سبب مى‏شود انسان تلاش و سعى خود را در جهت تحصیل آنها به كار بندد؛ زیرا شفاعت تنها شامل حال كسانى مى ‏شود كه در دنیا با انجام دادن وظایف و دستورات الهى، رشته پیوند خود را با خدا و اولیاى الهى، محكم كنند؛ یعنى، بر خلاف گمان عده‏اى- كه اعتقاد به شفاعت را موجب جرأت افراد بر گناه و سر باز زدن از مسؤولیت مى ‏دانند- شفاعت عاملى انگیزاننده در جهت عمل به وظایف و ترك گناهان و ایجاد رابطه با خدا و اولیاى الهى است.

3- شفاعت پاداش صالحان‏

در بیان یكى از حكمت ‏هاى شفاعت آمده است: «شفاعت هدیه و جایزه‏اى است براى كسانى كه‏ عقیده و عمل‏ آنان در دنیا، مورد رضایت‏ خداوند بوده است».[1] این سخن با توجه به شرایط شفاعت روشن‏تر مى‏ شود؛ زیرا میان كسى كه توشه‏اى جز مخالفت، عصیان و كفر نسبت به خداوند ندارد، فرق است با كسى كه سعى و تلاش او در جهت جلب رضایت خدا و حركت در مسیر او بوده، لكن گاهى هم دچار خطا و لغزش شده است.

شفاعت هدیه و جایزه ‏اى به چنین انسان هایى است تا به سبب عقیده و عمل نیك آنها، لغزش‏ها و گناهانشان بخشوده شود.

حكمت وساطت اولیاى خدا

گزینش بندگان صالح به عنوان سبب و واسطه فیض، بر اساس حكمت و مصالحى است:

1- بزرگداشت اولیاى الهى‏

برگزیدن اولیاى الهى به عنوان واسطه ‏هاى فیض مغفرت، در حقیقت نوعى تكریم و تجلیل از كسانى است كه تمام عمر خود را در مسیر عبودیت و بندگى حضرت حق و جلب رضاى او به كار بسته‏ اند. به همین جهت هر كس در درگاه الهى مقرب‏تر باشد، از شفاعت بیشترى برخوردار خواهد بود.

همه مؤمنان، شهیدان، عالمان ربانى، اوصیا، ملائكه، امامان معصوم و پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله شفاعت مى‏ كنند؛ لكن میزان شفاعت‏شان یكسان نیست.

امام باقر علیه السلام در مورد شفاعت مؤمنان مى‏ فرماید: «مؤمن به اندازه عمل‏ خود شفاعت مى ‏كند: براى دو نفر، یا خانواده‏اش و یا قومش».[2] پس تكریم اولیاى الهى به میزان درجه عبودیت و بندگى آنان است؛ هر اندازه شفیعان از مرتبه بالاترى از قرب برخوردار باشند، میزان شفاعت و تكریم آنان بیشتر است.

2- اثر سازنده در هدایت مردم‏

قرار دادن اسوه‏ هاى هدایت- پیامبران، اوصیا، عالمان و شهیدان- به عنوان شفیعان روز رستاخیز، موجب مى‏ شود كه آنان هر چه بیشتر در كانون توجه و اقبال مردم قرار گیرند. مشروط كردن شفاعت به وجود رابطه معنوى و هم‏سنخى عقیدتى و عملى میان شفیعان و شفاعت شوندگان، موجب الگوگیرى از ایشان است و نقش تربیتى مهمى را در سعادت و رستگارى انسان‏ها دارد.

در روایات نیز بر محبت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام و نقش آن در شفاعت، تأكید شده است؛ زیرا محبت و پیوند عاطفى، سبب شیفتگى و همگونگى با آنان در عقاید و راه و روش عملى است.

3- تجلى رابطه دنیوى‏

همان گونه كه اعمال در آخرت تجسّم مى ‏یابد، روابط نیز مجسم خواهد شد. شفاعت اولیاى الهى، در حقیقت جلوه ‏گرى رابطه معنوى و هم‏سنخى روحى شفیعان و شفاعت شوندگان است. اینان كسانى ‏اند كه در زندگى ‏دنیوى، تحت جذبه هدایت‏گرى اولیاى الهى قرار گرفته و با آنان در مسیر اطاعت و بندگى خداوند، هم عقیده و همراه بوده و به درجه‏ اى از همراهى و همرازى با آنان رسیده‏ اند.

.................

[1] . بحار الانوار، ج 8، ص 40، ح 22 و 23.

[2] . میزان الحكمه، ج 4، ص 1476، ح 9523.

 

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر چهاردهم (دعا و توسل)، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: یازدهم، 1389.


پایگاه امام علی (ع)

اهل سنت و غدیرخم ‏، ولایت محبت

بعضى از اهل سنت می گویند ما مثل شما قضیه غدیر را قبول داریم، اما شما سخنان پیامبر را به امامت تفسیر می كنید، در حالى كه ما از آن دوستى می فهمیم. و ما هم على علیه السلام را دوست داریم و  به او احترام می گذاریم. نظر شما در این باره چیست؟

پاسخ:

یكى از گمانه ها در معناى سخن پیامبر كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» ولایت محبت است چرا كه واژه ولایت در محبت نیز به كار رفته است.

لیكن در اینجا چند نكته را باید در نظر داشت:

یك. اگر نظر كسانى كه مسأله ولایت محبت را مطرح می كنند این است كه چنین مبنایى هم در كنار دیگر مراتب ولایت مانند امانت و پیشوایى در كلام پیامبر نهفته است سخن قابل قبولى است و هیچ تضادى با دیدگاه شیعه ندارد.

چنین انگاره اى مؤید قول كسانى از بزرگان اهل سنت مانند ابن طلحه شافعى (متوفى 654) و ... می باشد[1]. او پس از توضیحاتى درباره اینكه خداوند على علیه السلام و پیامبر صلى الله علیه و آله را در آیه مباهله نفس یگانه معرفى كرده است در همین باره می گوید: «پیامبر در این حدیث (حدیث غدیر) همان ولایتى را براى على علیه السلام نسبت به جمیع مؤمنان اثبات كرد كه خداوند براى خویش ثابت كرده بود، یعنى او اولى  به مؤمنان، یاور مؤمنان، سرور مؤمنان است و هر معنایى كه از لفظ «مولى» به دست می آید و بر پیامبر خدا اثبات پذیر است، براى على علیه السلام نیز اثبات می شود».[2]

دو: اگر مرادشان این باشد كه پیامبر منحصراً دوستى را در نظر داشته اندو سخن ایشان مراتب بالاتر و ولایت را شامل نمی شود از جهاتى مورد نقد است از جمله:

1- چنین معنایى در صورتى راست می آید كه قرائن موجود به نفع آن گواهى دهند و قرینه اى در استعمال كلمه مولى در ولایت به معناى اولویت و امامت و پیشوایى در كار نباشد، در حالى كه همه قرائن یاد شده بر معناى دوم دلالت دارند و هیچ قرینه اى برخصوص محبت وجود ندارد.

2- غالب آنچه در نقد توجیهات پیشین بیان شد مانند:

ادامه نوشته