ندای وحی
این وبلاگ منتقل شد به آدرس زیر:
این وبلاگ منتقل شد به آدرس زیر:

حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (چهارشنبه) در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی در رواق امام خمینی و صحنهای اطراف حرم، با اشاره به استحکام و نشاط انقلاب در چهلسالگی و خنثی شدن نقشهی شوم آمریکاییها برای منطقه، به تبیین چرایی، الزامات و راههای تحقق شعار سال یعنی حمایت از کالای ایرانی پرداختند و با تأکید بر «قابل حل بودن همهی مشکلات با نگاه به داخل» و نیز ضرورت توجه و بهکارگیری هرچه بیشتر جوانان در میدانهای مختلف از جمله عرصههای مدیریتی، افزودند: نسل جوان و پرافتخار این سرزمین، پرچم استقلال، عزت، عظمت و شرافت ایران را بلندتر از هر زمان دیگر به اهتزاز درخواهد آورد.
رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با تبریک حلول سال نو و عید نوروز به ملت ایران و همچنین تسلیت شهادت حضرت امام هادی علیهالسلام، ابراز امیدواری کردند همزمانی سال نو با شهادت آن حضرت، زمینهساز برخورداری بیش از پیش ملت ایران از هدایت الهی باشد.
امیرالمومنین منافقان را اینطور معرفی می کنند!
منافق کسی است که در ظاهر مسلمان ولی در باطن کافر باشد. هنگامی که خبری می دهد دروغ می گوید. وقتی وعده ای می دهد تخلف می کند. ادعای اصلاح ولیکن در عین حال در حال انجام فساد در جامعه می باشد.

«منافق» واژه ای است قرآنی که از ماده «نفق» و «نفاق» گرفته شده و در لغت به معنی خارج شدن و تمام شدن است و در اصطلاح کسى است که در باطن کافر و در ظاهر مسلمان است.
وجه تسمیه منافق از «نفق» به معنى نقب است که از راهى به دین وارد و از راه دیگرى خارج می شود. در قرآن کریم آیات فراوانی به موضوع منافقین می پردازد تا آنجا که سوره ای مستقل نیز در شرح حال آنها به نام «سوره منافقون» نازل شده و این مطلب بیان کننده اهمیت موضوع است.
در ارتباط با منافقان غیر از آیات قرآن، سخنان بسیاری از پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله)، امام علی (علیه السلام) و دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام) وجود دارد. در دوران امام علی (علیه السلام) منافقان خسارت های بسیاری به حکومت امام (علیه السلام) وارد کردند و سبب شکست و حتی شکل گیری برخی جنگ ها شدند؛ لذا امام به مناسبت هایی در توصیف و نکوهش آنان مطالبی بیان نمود که در این جا به تعدادی از آنها که در نهج البلاغه آمده؛ اشاره می کنیم.
1- گمراه بودن و به گمراهی کشاندن دیگران: «أُحَذِّرُکُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّون ...»؛ [1] شما را از اهل نفاق می ترسانم؛ چرا که آنان گمراه و گمراه کننده اند، دچار لغزش و لغزاننده اند. به هر وسیله کوبنده اى براى گمراه کردن شما متوسل می شوند، و در هر کمین گاهى کمین می کنند. براى فریب مردم به دور از دیده حرکت می کنند، و چون روباه در میان جنگل انبوه از درخت می جهند. ... راه سخت و دشوار باطل را آسان جلوه می دهند، و از راه حق بر این پایه که راهى سخت و تنگ است می ترسانند. اینان یاران شیطان، و زبانه هاى آتش اند، آنان حزب شیطان اند، و بدانید حزب شیطان زیانکارانند.
مردى که منافق است و تظاهر به ایمان دارد، خود را در پوشش اسلام نشان می دهد، گناه را گناه نمی داند (از انجام آن ابائی ندارد) و از معصیت پروا نمی کند

✅ خطبه بیستم و هفت نهج البلاغه
💠 در فضیلت جهاد، دعوت به مبارزه و نکوهش کوفیان 💠
کلام امير (ع), [۲۲.۰۲.۱۶ ۱۰:۱۶]
🕊🌿🕊🌿🕊🌿🕊🌿🕊🌿🕊🌿� ��
🕊ﺍﺭﺯﺵ ﺟﻬﺎﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ
🌿(ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ,)
🌿ﺟﻬﺎﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ, ﺩﺭﻱ ﺍﺯ ﺩﺭﻫﺎﻱ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ, ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺧﻮﺩ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ,
🌿 ﺟﻬﺎﺩ, ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻘﻮﺍ, ﻭ ﺯﺭﻩ ﻣﺤﻜﻢ, ﻭ ﺳﭙﺮ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ,
🌿 ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺟﻬﺎﺩ ﺭﺍ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﺗﺮﻙ ﻛﻨﺪ:
🌿ﺧﺪﺍ ﻟﺒﺎﺱ ﺫﻟﺖ ﻭ ﺧﻮﺍﺭﻱ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪ,
🌿 ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﻼ ﻭ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ,
🌿 ﻭ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﺫﻟﻴﻞ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ,
🌿ﺩﻝ ﺍﻭ ﺩﺭ ﭘﺮﺩﻩ ﮔﻤﺮﺍﻫﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩ, ﻭ ﺣﻖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﻭﻱ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ,
🌿 ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﺗﺮﻙ ﺟﻬﺎﺩ, ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺭﻱ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺍﺳﺖ.
🕊ﺩﻋﻮﺕ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻭ ﻧﻜﻮﻫﺶ ﺍﺯ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻲ ﻛﻮﻓﻴﺎﻥ
🌿ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﻴﺪ! ﻣﻦ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ, ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭ, ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺷﺎﻣﻴﺎﻥ, ﺩﻋﻮﺕ ﻛﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻛﻪ, ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺠﻨﮕﻨﺪ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺒﺮﺩ ﻛﻨﻴﺪ,
🌿ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ, ﻫﺮ ﻣﻠﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﺠﻮﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﺩ, ﺫﻟﻴﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ,
🌿 ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﺳﺴﺘﻲ ﺑﺨﺮﺝ ﺩﺍﺩﻳﺪ, ﻭ ﺧﻮﺍﺭﻱ ﻭ ﺫﻟﺖ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻴﺪ, ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﭘﻲ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻬﺎﻱ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺗﺼﺮﻑ ﻧﻤﻮﺩ,
🌿 ﻭ ﺍﻳﻨﻚ, ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻌﺎﻭﻳﻪ, (ﻣﺮﺩ ﻏﺎﻣﺪﻱ) ﺑﺎ ﻟﺸﮕﺮﺵ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮ ﺍﻧﺒﺎﺭﺷﺪﻩ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﺍﺭ ﻣﻦ, (ﺣﺴﺎﻥ ﺑﻦ ﺣﺴﺎﻥ ﺑﻜﺮﻱ) ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺿﻊ ﻣﺮﺯﻱ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
🌿 ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺳﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻱ ﺍﺯ ﻟﺸﮕﺮ ﺷﺎﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺯﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ, ﻭ ﺧﻠﺨﺎﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﻭ ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﺷﻮﺍﺭﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ ﺑﺮﺩ, ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻓﺎﻉ, ﺟﺰ ﮔﺮﻳﻪ ﻭ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻛﺮﺩﻥ, ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ,
🌿 ﻟﺸﮕﺮﻳﺎﻥ ﺷﺎﻡ ﺑﺎ ﻏﻨﻴﻤﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺁﻧﺎﻥ, ﺯﺧﻤﻲ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ, ﻭ ﻳﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﺧﻮﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺷﻮﺩ,
🌿ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺗﻠﺦ, ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺗﺎﺳﻒ ﺑﻤﻴﺮﺩ, ﻣﻼﻣﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ, ﻭ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺍﺳﺖ.
🌿 ﺷﮕﻔﺘﺎ, ﺷﮕﻔﺘﺎ!!
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ, ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻗﻠﺐ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻣﻴﺮﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﻏﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﺎﻣﻴﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﻃﻞ ﺧﻮﺩ ﻭﺣﺪﺕ ﺩﺍﺭﻧﺪ, ﻭ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﻣﺘﻔﺮﻗﻴﺪ.
🌿 ﺯﺷﺖ ﺑﺎﺩ ﺭﻭﻱ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺭﻫﺎﻳﻲ ﻧﻴﺎﺑﻴﺪ ﻛﻪ ﺁﻣﺎﺝ ﺗﻴﺮ ﺑﻼ ﺷﺪﻳﺪ.
🌿 ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ, ﺷﻤﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻴﺪ؟ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻨﺪ, ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻲ ﺟﻨﮕﻴﺪ؟
🌿ﺍﻳن گونه ﻣﻌﺼﻴﺖ ﺧﺪﺍ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻣﻲ ﺩﻫﻴﺪ؟
🌿 ﻭﻗﺘﻲ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﻲ ﺩﻫﻢ, ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻴﺪ ﻫﻮﺍ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﻣﻬﻠﺖ ﺩﻩ ﺗﺎ ﺳﻮﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﺑﮕﺬﺭﺩ,
🌿ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﻣﻲ ﺩﻫﻢ, ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻴﺪ ﻫﻮﺍ ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﺮﻭﺩ,
🌿ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻭ ﮔﺮﻣﺎ ﺑﻮﺩ؟ ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ, ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮔﺮﻳﺰﺍﻧﻴﺪ.
🕊
🕊🌿🕊🌿🕊🌿🕊🌿🕊🌿🕊🌿

💠حکمت ۳۰۷ کتاب نهج البلاغه💠
🔻و قال عليه السلام :
يَنَامُ الرَّجُلُ عَلَى الثُّكْلِ
وَ لاَ يَنَامُ عَلَى الْحَرَبِ
قال الرضى :
ومعنى ذلك: أنه يصبر على قتل الاَولاد،
ولا يصبر على سلب الاَموال.
🔻علی (ع) فرمود :
انسان بر غم مرگ فرزند میخوابد
اما بر از دست دادن مال نمیخوابد.
سید رضی می گوید :
معنى سخن بالا اين است كه انسان بر کشته شدن فرزندان بردباری میکند
اما در غارت و ربودن اموالش بردبار نیست.
🔻Imam Ali ibn Abu Talib (PBUH) said:
A man can sleep over the death of his child
but cannot sleep over the loss of his property.
Sayyid ar-Radi says the following:
“This statement means that a man remains patient about the death of his children
but does not do so at the loss of his property.

موضوع: آغاز آفرينش جهان
بخش هاى آفرينش يكى از جذاب ترين و علمى ترين بخش هاى نهج البلاغه مى باشد البته در عين حال از پيچيده ترين مطالب آن مى باشد كه فهم آن نياز به تدبر و تفكر دارد.
در اين پست مى خواهيم شما را با گوشه اى از كلمات حضرت در مورد پيدايش فضاى بيكران هستى و آسمان ها و ستارگان آشنا كنيم.
شرح و توضيح اين بخش را به كتاب هاى مربوطه ارجاع مى دهيم و تنها كلمات زيباى حضرت را ترجمه مى كنيم.(ادامه👇)
👈خداى سبحان مجموعه اى از فضاى نامتناهى و كرانه هاى بيكران و فشار هوا را آفريد،
و آبى موّاج و پرخروش را در آن روان ساخت و اين امواج را بر گرده تندبادى سخت برنشاند.
فرمان ايزدى آب را از فروپاشى بازداشت و در چارچوب و مرز خود نگه داشت،
و چنين شد كه فشار هوا، آب را در بستر خود تنگ گرفت.
👈آنگاه خداى پاك، تودهاى از باد سخت و مداوم را كه تنها موج آفرين بود، از خاستگاهى دور برانگيخت و آن را فرمان داد كه آبهاى برهم انباشته را درهم آميزد و امواج آن دريا را بپراكنَد
و به شدّت چون مشك متلاطم به حركت آورَد
و چونان كه در فضا مىوزد، طومار آب را درهم پيچد
بدان سان كه همه اجزاى آب ممزوج گردد و ساكن و متحرّك آن به هم آيد،
تا چون كوهى بلند سر برآورد و از فراز آن توده كف پديد آمد.
👈و خداوند كفها را در هوايى گسترده و فضايى باز بالا برد و در كارگاه عظيم
و نامريى آفرينش، هفت آسمان را زيبا و به هنجار آفريد
زيرين آنها چون موج مهار شده
و فرازين، بامى محفوظ و بر افراشته
در حالى كه هيچ پايه اى آنها را بر دوش نگرفته
و هيچ ميخ و رشتهاى آنها را به نظام نياورده است.
آنگاه خداى عزيز آسمان را با زيور ستارگان و نور درخشان بياراست
و خورشيد تابان و ماه نور بخش را در سپهر گردون كه در تحرّك و سير و دَوَران بود، بيفروخت.
بخوانید تا افسوس نخورید!!
یکی از میوه های لذیذ این درخت محکم کاری و استحکام در کار است کسی که دارای این صفت باشد، کارهایش را به گونه ای که استوار و پایدار باشد انجام می َدهد چنین فردی از سستی و سهل انگاری در امور بیزار است.
نظم همردیف ارزش های والای اسلامی و راز و رمز کامیابی انسان های بزرگ و راه غلبه بر سختی ها و یافتن کاستی هاست. انسان باید در زندگی فرصت های نیک را غنیمت بشمارد و به درستی از این فرصت های گرانبها استفاده کند که مبادا روزی دچار آه و افسوس شود.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) در سخنی نورانی می فرماید: بدرستی که خداوند دوست دارد وقتی یکی از شما کاری را انجام می دهد آن را محکم و استوار کند.
نظم در نظر امیرالمؤمنین
با توجه به كلام امیر المؤمنین (علیه السلام): «اوصیكم بتقوی الله و نظم امركم» نظم به چه معناست؟ و نظم چه رابطه ای با تقوا دارد؟ و چرا امیرالمومنین از بین همه مطالب بر نظم تأکید نموده اند؟
مقصود از تقوا نگهداری نفس از انجام معاصی الهی است و حالت درونی است که در انسان متقی باعث می شود که او را از ارتکاب گناه و معصیت باز می دارد. [1] و مقصود از نظم در کلام امیر المومنین (علیه السلام) عبارت از انجام گرفتن كارها در زمان خود و در جای خود است «كه هر چیزی بجای خویش نیكوست»
از نظر مفهومی نظم غیر از تقوا است و هر كدام معنایی جدای از دیگری دارند. ولی از نظر مصداقی گاهی با هم جمع و گاهی از هم جدا می شوند.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله) درباره استفاده از فرصت ها می فرماید: آن کس که به رویش در خیری گشوده شد، غنیمت بشمارد و از فرصت استفاده کند، زیرا نمی داند چه وقت آن در به رویش بسته می شود
تقوای دل، عامل تندرستی

آگاه باشید که فقر نوعی بلا است و سخت تر از تنگ دستی بیماری تن و سخت تر از بیماری تن بیماری قلب است . آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تقوای دل است.(نهج البلاغه/ ترجمه دشتی/حکمت 388)
حضرت امیرالمومنین در این حکمت گهربار به رابطه و ارتباط متقابل جسم و روح اشاره داشته و عامل سلامت جسم و تن را دل متقی دانسته اند. از این رو راز سلامتی و تندرستی انسان را می توان در تقوا دانست. در ابتدا نیاز است مراد از تندرستی را دریافته و به معنای صحیح آن پی بریم.
معنای تندرستی
معناى تندرستى این است كه دستگاه خلقت انسان، و حسهاى او كامل، عقل و تمیزش پاى بر جا، و زبانش براى گفتار آزاد باشد، خدا در این باره فرموده: «ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم، در خشكى و دریا روان ساختیم، از خوراكهاى پاكیزه و گوارا نصیبشان كردیم، و بر بسیارى از مخلوقات خود برترى فراوان دادیم.» (اسراء: 70). خداى عز و جل خبر داده كه نژاد آدم را بر سایر مخلوقات از چارپایان، درندگان، جانوران آبى، پرندگان و خلاصه هر جنبندهاى محسوس، به نیروى تشخیص عقل، و به قدرت بیان، امتیاز و فضیلت داده، چنان كه در آیه دیگر فرموده: «ما انسان را در بهترین قوام آفریدیم.» (تین: 4) پس نخستین نعمت خدا بر انسان سلامت عقل و برترى از بسیارى موجودات دیگر به عقل كامل و بیان روشن است. از این رو خداوند انسان را به پیروى اوامر و اطاعت خود دعوت كرده كه به او خلقت مستقیم، نطق كامل و قدرت تشخیص داده، پس از آنكه نیروى انجام تكلیف عطا كرده، فرموده: «هر چه توانید از خدا پروا كنید، و بشنوید و اطاعت نمائید.» (تغابن: 16). (تحف العقول/ترجمه جنتى/متن 751 ) اما رابطه تقوا و تندرستی به چه صورت است؟

امام علی (ع) در نهج البلاغه خطبه معروف شقشقیه از غصب خلافتش توسط دو خلیفه اول و دوم اشاره و شکوه می کند که سند تاریخی و روایی قوی به حساب می آید و به شما هم پیشنهاد می دهیم حتما به آن مراجعه نمایید:
اما ولله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحا ینحدر عنی السیل و لایرقی الی الطیر فسدلت دونها ثوبا و طویت عنها کشحا و طفقت ارتیی بین ان اصول بید جذاء او اصبر علی طخیه عمیاء یهرم فیها الکبیر و یشیب فیها الصغیر و یکدح فیها مومن حتی یلقی ربه ...(1) آگاه باشید به خدا سوگند، فلانی( ابابکر) جامه خلافت را بر تن کرد در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی چون محور آسیاب است به آسیاب که به دور آن حرکت می کند او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تهی برای گرفتن حق خودم به پا خیزم یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند صبر پیشه کنم که پیران را فرسوده و جوانان را پیر و مردان با ایمان تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد.
پی نوشت:
1. سیدرضی، نهج البلاغه، ترجمه دشتی، ناشر موسسه انتشارات مشهور، نوبت نهم، سال 1380ش، ص 44.
تقسیم عادلانه سرمایه ملی! چگونه؟!
بیت المال در اصل محل ذخیره ثروت ملی و عمومی جامعه است اما این واژه معنای محل بودن خود را رها کرده و در معنای خود آن اندوخته به کار می رود. اندوخته ای که از منابع متعددی جمع شده و باید به مصرف عموم جامعه برسد که این کار، گاه به صورت مستقیم و گاه به شکل ارائه خدمات (تقسیم غیر مستقیم) صورت می گیرد.

آنچه در توزیع این ثروت عمومی مهم است نوع تقسیم آن نیست؛ بلکه عادلانه تقسیم کردن آن است؛ به گونه ای که همه به طور یکسان از آن برخوردار شوند.
نکته مهمی که باید در تقسیم آن لحاظ شود عدم توجه به ویژگی های افراد است. از بیت المال به همان اندازه که یک پایتخت نشین بهره می برد به همان اندازه هم باید یک روستا نشین دور از پایتخت بهره مند شود؛ هر رقمی که به یک مقام عالی رتبه تخصیص داده می شود به همان اندازه باید در دسترس دیگر افراد جامعه نیز قرار گیرد. زیرا بودجه ای که با این عنوان به دست مردم می رسد یا صرف آنها می شود از جنس حقوق و دستمزد نیست تا در قبال تلاش و نوع کار و مسئولیتهای اجتماعی افراد قرار گیرد. از این رو در توزیع آن نباید اینگونه ملاکها را در نظر گرفت.
اصل عدالت و تساوی در بهره برداری از بیت المالدر زمان خلیفه دوم تعطیل شد و به دستور او دیوان محاسباتی، بیت المال را بر اساس سوابق و درجات اصحاب تقسیم می کرد.
در زمان خلیفه سوم نیز همین سیاست، با تساهل افزون ترى ادامه یافت ؛ یعنى به آن تقسیم نامساوی بیت المال؛ حاتم بخشی هاى بى حساب و کتاب از سوى خلیفه سوم نیز اضافه شد.
امیرالمومنین علیه السلام درباره این سیاست ضایع کردن بیت المال مسلمین در زمان خلیفه سوم فرمود: وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ- [خَضْمَ ] خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیع ؛ و دودمان پدرى او (بنى امیه) به همراهى او (عثمان) برخاستند و چون شترى كه گیاه تازه بهار را با ولع مى خورد به غارت بیت المال دست زدند.(1)