کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(2)

مبعث

ره آورد بعثت

ویژگی های اسلام

- اسلام؛ نورهدایت

ره آورد بعثت
بعد از این كه به اوضاع و احوال عصر جاهلیت پرداختیم و نیز به فلسفه بعثت انبیاء واقف گشتیم، حال باید ببینیم كه این برانگیختن انبیاء چه نتایجی را به همراه داشته است. گروهی به رسالت و دعوت او كافر شده و سزاوار جنگیدن، كشتن و شكنجه جاوید شدند. گروهی نیز در ظاهر اسلام را قبول نموده ولی در دل اسلام را نپذیرفته و منافق شدند. با اسلام ظاهری خون آنها محفوظ شده و احكام اسلامی در مورد مسلمانان در این دنیا در مورد آنان جاری شد. ولی در آخرت به جهت نفاق در پائین ترین طبقات جهنم جاوید هستند.
****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
و گروهی در ظاهر و باطن مسلمان شده و هم كار خوب و هم كارهای بد انجام دادند. این دسته ممكن است بدون رفتن به جهنم به بهشت بروند.
گروهی هم علاوه بر داشتن صفات گروه فوق عمل صالح انجام داده و كارهای خیر زیادی انجام دادند. پروردگار به این دسته بهشت هایی كه در آن نهرهایی جریان دارد، وعده داده است. اینان هیچ عذاب و مجازات هایی نمی بینند. خداوند گناهان آنها را بخشیده و بدی هایشان را به چند برابر خوبی تبدیل می كند.
و عده ای علاوه بر داشتن خصوصیات دسته قبل به منظور نزدیكی به خدای متعال به تزكیه نفس از اخلاق رذیله و آراستن آن به اخلاق عالی پرداخته كه خدا نیز آنها را به خود نزدیك و مقام ارجمندی به آنها عنایت می كند.
و گروهی علاوه بر داشتن خصوصیات دسته قبل، با فكر و ذكر و تلاش بسیار زیاد پروردگارشان را شناخته و آنگاه خالص از هرگونه شركی، او را یكتا دانسته، او را دوست داشته و با بذل هر چه غیر اوست به او نزدیك شدند و مشتاق دیدار او گردیدند. خداوند نیز آنان را به خوبی قبول و به خود نزدیك و تمامی حجاب ها را از آنها برداشت. جمال خود را به آنان نشان داد و آنان نیز با دیده و قلب بدون هرگونه حجابی آن را دیدند، آنان را به پیامبر(ص) و آل او(ع) ملحق نموده و در جایگاه صدق در كنار آنان و در نزد پادشاه مقتدر جای داد. آنانند سبقت گیرندگان و نزدیك شدگان، دوستان پیامبران و شهدا.(19)
حضرت علی علیه السلام در باب نتایج بعثت انبیاء علیهم السلام سخنانی را فرموده اند كه به آنها می پردازیم.
" فانظروا إلی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولاً فعقد بملته طاعتهم ... ولا تقرع لهم صفاة."؛ حال به نعمت های بزرگ الهی كه به هنگامه بعثت پیامبراسلام(ص) بر آنان فرو ریخت بنگرید، كه چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت های الهی بال های كرامت خود را بر آنان گستراند، و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت! و تمام بركات آیین حق، آنها را در برگرفت!

ادامه نوشته

فلسفه ابتلاء به امتحانات الهی (2)

فلسفه ابتلاء به امتحانات الهی (2)

فلسفه ابتلاء به امتحانات الهی (2)

 

1. ابتلائات و شکوفایی قوای معنوی در انسان

در این مجال این پرسش مطرح می‌شود که چرا خداوند انسان‌ها را مورد امتحان و آزمایش قرار می‌دهد که در نتیجه سفارش به صبر و شکیبایی را راه‌کار خود در ابتلائات معرفی می‌کند.

با مطالعه و بررسی آیات و روایات درباره امتحان و ابتلای الهی به این نتیجه می‌رسیم که هدف مهم‌تری غیر از شناخت، مورد عنایت خداوند می‌باشد و آن مسئله پرورش و تربیت آدمی است. ازاین‌رو با مشاهده آیات متعدد درباره آزمایش بندگان در دنیا درمی‌یابیم که خداوند آزمایش را به عنوان یک قانون کلی و سنت دائمی مقرر فرموده و هدف از آن، شکوفا کردن و پرورش دادن استعدادهای نهفته بشر و رسانیدن انسان‌ها به سرحد تکامل و انسانیت است. آری، بشر باید چنان فولادی باشد که برای استحکام و مقاومت بیشتر، او را در کورة داغ ابتلائات دنیوی قرار دهند تا آب‌دیده و مقاوم شود و ناخالصی‌های او خارج شده و خالص شود، تا به آن‌جا که به جز حق نبیند و به جز حق نشنود و به جز حق نگوید و به معنای واقعی عبدِ خالص خدا شود.[1]

ادامه نوشته

با فاطمه زهرا(س) و زينب كبري(س) - 2

 

با فاطمه زهرا(س) و زينب كبري(س) - 2



نما و بهره اين مطالعه گفته بوديم كه برآنيم تا الگوي مطلوب زن و زنانگي را به مدد تعاليم و سنت و زندگاني فاطمه زهرا(س) و زينب كبري(س) و هم نمونه ها و الگوهاي ديگر، به تصوير بكشيم. بهره ها و دستاوردهاي اين الگو از جمله اين است كه:



1 ـ بينش منقح هستي شناختي و فلسفي، كلامي خويش را ـ برحذر از گرايش مردانگارانه يا فمينيستي (زن انگارانه) ـ درباره ساختار آفرينشي و نقش و رسالت وي و ديگر موضوعات داراي جنبه عقلاني و تجريدي، معلوم مي كنيم و به دست مي دهيم.



2 ـ نظام تربيتي مطلوب براي زن مسلمان و ساختار تربيتي زن الگو را در ابعاد گوناگون فكري، روحي و رفتاري پيشنهاد مي كنيم.



3 ـ الگوي حضور بايسته زن در مناسبات و معادلات اجتماعي و وجهه و شخصيت اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي زن الگو نيز استنباط و تبيين و تفسير مي شود.



4 ـ و برپايه الگوي مطلوب تربيتي ـ اجتماعي، شاخصه هاي اصلي نقادي و چارچوبه عمومي تحليل وضعيت موجود زنان در جامعه امروز، تعيين و طراحي مي گردد.



5 ـ و در راستاي بينش شكل گرفته از الگوي مطلوب تربيتي ـ اجتماعي و شاخصه ها و قانونمنديهاي عام و ثابت اين الگو و با توجه به شرايط موجود زنان در جامعه و ساختار نظام در گذشته و حال در برخورد با مسأله زنان، شاخصه هاي متغير و غيرثابت روزآمد و الگوي كاربردي و عملي توسعه امروز زنان، تدوين و ارائه مي گردد.



6 ـ و هم مباني و اصول سياستها، خط مشيها و معيارهاي ارزشداوريها value Gudgement و ارزشيابي سياستها و برنامه هاي توسعه اي زنان را در راستا و چارچوبه بهره هاي پيشين، به دست داد؛ 7 ـ و نيز نظام عمومي فكري جامع حوزه انديشه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي مربوط به امور زنان مي تواند طراحي و تعريف گردد و ارائه شود و علوم و معارف بيرون ديني و درون ديني حاضر در اين نظام فكري و شناختي با بازسازيهاي محتوايي بعضي از اين علوم كه به نوعي تفسيري نادرست، غير علمي، غير عادلانه، غير واقع بينانه و غير روشن بينانه و ناهماهنگ با نص تعاليم و نظام اعتقادي دين و خلاف وجدان يافته اند، جايگاه سزاوار خود را مي يابند؛ 8 ـ و اولويتهاي مطالعاتي و حوزه هاي اصلي مطالعاتي مربوط به زنان، مورد شناسايي و بازبيني، قرار مي گيرند و نظام تحقيقاتي و طرحهاي عمومي تحقيقاتي در اولويتها و حوزه هاي يادشده، تعريف مي شوند.

ادامه نوشته

شیوه‌های مبارزه با فتنه(2)

.شیوه‌های مبارزة بلند مدت و زیربنایی

دستور قرآن کریم در مبارزه با فتنه این است که «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یكُونَ الدِّینُ لِلّهِ».

راه مبارزه با فتنه ترویج فرهنگ اسلامی و الهی است. این جهاد و مبارزة نرم باید تا جایی ادامه یابد که توان مخالفان دین و نظام اسلامی به حداقل برسد به گونه‌ای که نتوانند هیچ ضربه‌ای به نظام اسلامی وارد سازند. در جنگ‌های نرم، هر یک از افراد در خط مقدم جبهه هستند، بنابراین باید هر کدام از آنان، در حد توان، تجهیزات لازم برای مبارزه و مقابله با دشمن را داشته باشد. باید همواره فضا به گونه‌ای باشد که تشخیص حق و باطل برای جامعه سهل باشد. قدرت تبلیغی و رسانه‌ای و علمی نظام اسلامی باید تا حدی باشد که فتنه‌گران توانایی فریب مردم را نداشته باشند

1-3.ترویج ارزش‌ها

فتنه

اگر یکی از علل پیدایش فتنه در جامعة اسلامی ضعف اخلاقی افراد است، برای خشکاندن ریشه‌های فتنه لازم است اخلاق اسلامی در همة ‌سطوح و ساحت‌های زندگی مردم ترویج شود. نظام جامع اخلاقی و رفتاری انسان مسلمان تدوین گردد و عملیاتی شود. اخلاق اجتماعی، اخلاق سیاسی، اخلاق علم‌اندوزی، اخلاق نقد، اخلاق جنسی، اخلاق خانواده، اخلاق معاشرت، اخلاق شهروندی و امثال آن همگی بر اساس مبانی اسلامی و به شیوه‌ای کاربردی برای سطوح مختلف، تدوین گردد و محور فعالیت‌های تربیتی و تعلیمی  قرار گیرد.

قد فتح باب الحرب بینکم و بین اهل القبلة و لا یحمل هذا العَلَم الا اهلُ البَصَر و الصبرِ و العِلم بمواضع الحق

2-3.تقویت باورها

اگر ضعف در خداشناسی وجود داشته باشد، به تبع آن این ضعف در سطحی شدیدتر در دین‌شناسی و پیامبرشناسی افراد نمایان خواهد شد و به تبع آن به

ادامه نوشته

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (2)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (2)

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (2

بخل

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به طواف كعبه مشغول بود، مردى را ديد كه پرده مكه را گرفته و مى گويد: خدايا به حرمت اين خانه مرا بيامرز.

حضرت پرسيد: گناهت چيست ؟

او گفت : من مردى ثروتمند هستم . هر وقت فقيرى به سوى من مى آيد و چيزى از من مى خواهد، گويا شعله آتشى به من رو مى آورد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود نسوزان .
سپس فرمود: اگر تو بين ركن و مقام (كنار كعبه ) دو هزار ركعت نماز بگزارى و آن قدر گريه كنى كه از اشكهايت نهارها جارى گردد، ولى با خصلت بخل بميرى ، اهل دوزخ خواهى بود.

ادامه نوشته

اسوه اخلاق حسنه(2)

 

دو نمونه از بزرگوارى‏هاى امام(ع)

چه كسى همانند این جوانمردان است؟

زهد امام حسن(ع)

مكارم اخلاق و سیره‏هاى عملى امام

احسان در برابر آزار دیگران

دو نمونه از بزرگوارى‏هاى امام(ع)

محمد بن یوسف زرندى، از دانشمندان اهل سنت، در كتاب نظم درر السمطین روایت كرده كه مردى نامه‏اى به دست امام حسن(ع) داد كه در آن حاجت‏ خود را نوشته بود.

 

امام(ع) بدون آن كه نامه را بخواند به او فرمود: «حاجتك مقضیة‏»؛حاجتت رواست!

شخصى عرض كرد: اى فرزند رسول خدا خوب بود نامه‏اش را مى‏خواندى و مى‏دیدى حاجتش چیست و آنگاه بر طبق حاجتش پاسخ مى‏دادى؟

 

امام(ع) پاسخى عجیب و خواندنى داد و فرمود:

 

«اخشى ان یسئلنى الله عن ذل مقامه حتى اقرء رقعته‏» (23)؛بیم آن را دارم كه خداى تعالى تا بدین مقدار كه من نامه‏اش را مى‏خوانم از خوارى مقامش مرا مورد موآخذه قرار دهد.

على بن عیسى اربلى در كشف الغمة و غزالى در كتاب احیاء العلوم و ابن شهر آشوب در مناقب و بستانى در دائرة المعارف خود با مختصر اختلافى از ابوالحسن مدائنى و دیگران روایت كرده‏اند (24)كه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر (25)شوهر حضرت زینب(ع) به قصد انجام زیارت حج‏ خانه خدا از مدینه حركت كردند و چون بار و بنه آنها را از پیش برده بودند، دچار گرسنگى و تشنگى شدیدى شدند و در این خلال به خیمه پیرزنى برخوردند و از او نوشیدنى خواستند!

ادامه نوشته

سه دهه انس با زندان(2)

سه دهه انس با زندان(2)
سه دهه انس با زندان(2)

گفتگو با حبيب الله عسگراولادي

با توجه به اينکه زندان تاريخي قزل قلعه تخريب شده است، براي ثبت در تاريخ مي توانيد تصورات و خاطرات خود را از آنجا بفرمائيد؟

تصوير زندان قزل قلعه در شهرباني کل کشور وجود دارد. تصويرش را بگيريد، براي ثبت در تاريخ مهم است. زندان قزل قلعه بالاي يک تپه بود. بالاي يک تپه قلعه بود. اين قلعه يک ديوار بلند دورش بعد در داخل يک قلعه کوچکتر قرار داشت. در دوطرف هم يک قلعه ديگر قرار داشت. اسم صحيح اين زندان «قزل قلاع» بود. قزل قلعه بعدها گفته شد. قلعه اي در وسط بود با ديوارهاي بلند که پنجره هاي کوچکي در بالا داشت. در داخل زندان به قسمت هاي مختلفي تبديل مي شد. يک قسمت جنوب زندان قزل قلعه بود که از قلعه داخلي بيرون بود. ما در اين قلعه زنداني شديم. شهيد آقا شيخ جواد فومني، روحاني مبارز و مجاهد هم که امام جماعت مسجد خيابان خراسان و از مبارزين ضد رژيم ستمشاهي و مشهور بودند، در آنجا با ما زنداني بودند. او در اين دوره زندان به ما خيلي کمک کرد. خيلي به ما روحيه مي داد. به ما آموزش هاي لازم را درباره بازجويي مي داد. تاکيد مي کرد که پرحرفي نکنيم و حرف بيهوده نزنيم، به خصوص در برخورد با زندانبان ها و ساير زندانيان. در قسمت جنوبي قزل قلعه و در وسط اين قلعه بند بزرگي بود که در آنجا ما زنداني بوديم. در دو سه طرف اين قلعه هم قله هاي کوچکي قرار داشتند. حيف شد اين زندان را تخريب کردند. واقعا مي توانست موزه تاريخي خوبي شود. زمين زندان قصر هم قيمت پيدا کرد و زنان قصر جاي بسيار بزرگي بود و ارزش ريالي بسيار بالايي داشت و شهرداري منطقه زير بار نرفت. شهرداري پولش را مي خواست. اعتبار هم نبود متاسفانه تخريب شد. زندان قصر 4 شماره زندان داشت. زندان شماره يک قصر زندان عادي بود. شماره 2 عادي بود. زندان شماره 3و4 هم زندان سياسي بود. يک بخش بهداري هم بود. در دوره اي که ما اعتصاب غذا کرديم، در سال 1344 شمسي، يک آموزشگاه هم در زندان تاسيس کردند. يک حمام بزرگ و يک آشپزخانه و چندين انبار بزرگ هم در زندان قصر وجود داشت. پيشاني زندان قصر، زندان شماره يک عادي بود. در اين بند 3000 نفر زنداني جا مي گرفتند. با يک فاصله اي دور مي زديم و مي رفتيم زندان شماره 3 سياسي قصر. پشت همين زندان شماره يک بود. با يک فاصله اي زندان شماره 4 سياسي قصر بود. مي رفتيم يک مقدار جلوتر که زندان شماره 2 عادي بود. قسمت حمام و آشپزخانه و آموزشگاه هم قسمت ديگري بود.
ادامه نوشته

در زندان کميته مشترک(2)


در زندان کميته مشترک(2)

خاطرات خودنوشت مرحوم آيت الله حاج شيخ يحيي نوري از دوران دستگيري و زندان خود در شهريور 57
حضور ژنرال هاي پنج ستاره در سلول من و درخواست آنها 

در اين اواخر، يک روز صبح زود منوچهري يا ازغندي که يکي از «سربازجوها» بود با يک روزنامه اطلاعات به تاريخ روز قبل، به سلول من آمد و روزنامه را نشان داد که در صفحه دوم يا سوم با تيتر درشت اعلام شده بود: «به زودي آيت الله علامه نوري آزاد مي شود.» و در زير آن مطلبي به اين مضمون آمده بود: «در حاليکه آقايان مهندس بازرگان و دکتر سنجابي براي ديدار حضرت آيت الله خميني عازم پاريس هستند، براي خاتمه دادن به کشمکش ها و برادرکشي ها و آشوب، دولت دو قدم اصلاحي براي جلب رضايت مخالفان برداشته است، اول آنکه به زودي آيت الله علامه نوري از زندان آزاد مي شود، دوم آنکه بيش از 1300 تن ديگر از زندانيان سياسي نيز آزاد مي شوند».

منوچهري با ارائه اين صفحه ادامه داد: «يکي دو ساعت بعد ظاهرا چند تن از مقامات عالي کشور و مقامات حکومت نظامي به اينجا مي آيند تا با شما مذاکره کنند.» در جواب سکوت کردم، زيرا من در زندان بودم و نه در دفتر خود تا قادر به پذيرفتن يا نپذيرفتن کسي يا کساني باشم و قدرت و قلم فعلا در دست ساواک و رژيم بود. يک روز چنان مي نوشتند و يک روز چنين. سخت متاثر بودم و از توطئه و تهديد از بازيگران و جلادان به خداي متعال پناه بردم. نمي دانستم چه نوع مسائلي مطرح خواهند شد، اما حدس مي زدم در باره سفر آقايان به پاريس باشد.
ادامه نوشته

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(2)

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(2)

سلاح جنگی

سوال دوم:آیا برای دفاع لازم بود که حتماً دست به سلاح ببریم و این همه کشته بدهیم؟

پاسخ: شما با تجاوزگری روبرو بودید که آمده تا تمامیت ارضی و استقلال و هویت شما را از بین ببرد، صدام پیش از حمله‌ی سراسری‌اش به ایران اسلامی قرارداد 1975 الجزایر را که بین عراق و ایران بسته شده بود پاره کرد و بعد گفت با ایران همین کار را خواهیم کرد این تصویر توسط تلویزیون عراق در همان سال‌های اولیه پخش شد، شما با تجاوزگری روبرو بودید که اهل منطق و گفتگو نبود مردم کشورش (مردم حلبچه) را آن گونه مورد تعرض بمباران شیمیایی قرار داد علما و مراجع شیعه‌ی عراق را در سپاه‌چال‌ها و زندان‌های مخوف و وحشتناک زندانی کرده بود و دسته‌دسته آنها را در گورهای دسته‌جمعی به شهادت می‌رساند حالا خودتان انصاف بدهید با چنین فردی آیا جز با سلاح می‌شد برخورد کرد؟ آیا عقل و منطق در مبنای فکری او جای داشت؟ آری ما شهید دادیم ولی ما مگر در حمله و تعرض به خاک کشوری کشته داده بودیم؟ خیر ما شهید دادیم چون می‌خواستیم از خاک و ناموس و دین کشورمان دفاع کنیم، مگر امام حسین(ع) برای حفظ مکتب توحید شهید نشد و مگر یاران باوفایش برای ماندگاری دین خدا، خون خود را نثار آبیاری درخت انقلاب نکردند، بنابراین شهدای ما شهید شده‌اند چون می‌خواستند من و شما بعد از 20 سال که از پایان جنگ می‌گذرد نظاره‌گر امروز عراق باشیم که امام و رزمندگان ما چه کردند و صدام و ارتش بعثی عراق چه کردند؟ آزادی و امنیت و آرامش امروز ما مرهون ایثارگی شهیدان دیروز است. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.

سلاح جنگی

سوال سوم:اگر در تحریم بودیم پس چگونه اسلحه بدست می‌آوردیم؟

پاسخ: ما در دفاع مقدس و در شرایط تحریم به 2روش نیازهای جنگی‌مان را تأمین می‌کردیم. روش اول این بود که ما از برخی کشورها که در جنگ بی‌طرف بودند و به دنبال فروش سلاح‌‌هایشان بودند عقد قرارداد می‌بستیم و از آنها سلاح خریداری می‌کردیم البته چون آنها ممکن بود تحت فشار کشورهای سلطه‌گری قرار بگیرند لذا معمولاً با سر و صدا این کار انجام نمی‌شد به تعییر دیگر که جیب دنیا آنقدر گشاد بود که شما بتوانید نیازهای تسلیحاتی خود را خریداری کنید. روش دوم و مهمتر این بود که تحریم باعث شد ما با نگاهی به منابع داخلی رویکرد خود اتکایی را پیشه خود کنیم و آرام آرام با گام‌های حساب شده توانستیم بخش‌هایی از نیازهای تسلیحاتی‌مان را با اتکاء به دانش و تخصص بومی تامین نماییم. درست همان کاری که در بحث خودکفایی غنی‌سازی اورانیم و انرژی هسته‌ای انجام داده و دنیا را شگفت‌زده توانمندی و دانش و تخصص ایرانی کردیم. غنیمت‌های جنگی نیز بخش دیگری از توانمندی ما را شامل می‌شد.

منبع:راه میانه

قرآن و خانواده (2)

ضرورت نگرش سيستمى به مسائل خانواده

احمد ترابى

نگاه خطّى و تك بعدى به پديده‏ها، اشياء، قوانين و سازمانهاى چند بُعدى و چند ساحتى، يكى از كاستيهاى مطالعات بشرى در اعصار پيشين بوده است.
در قلمرو دانش تجربى و بخشهايى از علوم انسانى، نارسايى و كژنمايى مطالعات يك جانبه‏نگر، سالهاست به اثبات رسيده و پيشرفت روش‏هاى پژوهشى و متدلوژى تحقيق و تحليل از يكسو و تكامل ابزار و امكانات و تجهيزات سنجش ومحاسبه و تجزيه و تحليل از سوى ديگر، اين امكان را براى محققان فراهم آورده است تا موضوعات مورد پژوهش خود را از زواياى متعدد و در ارتباط با شرايط و مناسبات گوناگون بررسى كرده و مورد داورى و نقد و تحليل قرار دهند.
انسان ساده‏نگر ديروز كه با كشف يك رابطه و درك يك منظر، دم از خدايگانى و سلطه بر نظام مادّه مى‏زد، امروز در نتيجه تجربه و تأمّل و ايمان به پيوستگى نظام مادّه و تأثير و تأثّر اجسام و اجرام و وسائط و مناسبات يك موجود با صدها و هزاران موجود ديگر، به نوعى تواضع علمى دست‏يافته است، ادّعاهاى گذشته را فروهشته و از كرسى خدايگانى به زير آمده است و چون شاگردى جويا و صبور با كشف و درك هر نكته، براى فهم نكته‏هاى بيشتر اظهار شيفتگى مى‏كند. و در اعلام نظر نهايى، احتياط بيشترى به كار مى‏گيرد و اساساً آموخته است كه از اين پس نگويد «اين است و جز اين نيست» بلكه در اوج فهم و يقين بگويد تاكنون چنين فهميده‏ام و ممكن است در آينده با افزايش اطلاعات، جنبه‏هاى نوينى نيز براى من آشكار شود!
در عبور از آن دگماتيسم و زاويه‏نگرى و خودخواهى به اين فضاى فراخ و پردامنه و گسترده ساحت، نظريه نگرش سيستمى تولّد يافته است.
اين مولود خوش قدم، هر چند بيشترين رهاوردش را در آغاز تقديم مطالعات نظرى كرده است، اما درستى و صداقت آن، چنان بوده است كه در فاصله‏اى نه چندان طولانى، در حيطه عمل و در ساحت عينيّت و در فضاهاى آزمايشگاهى نيز تأثير خود را بر جاى نهاده و نتايج مهمى را به بار نشانده است.
امروز براى مطالعه درباره يك پديده اجتماعى، اقتصادى، سياسى و رفتارى و... تخصّصهاى مختلف و شرايط گوناگون به همكارى و همفكرى دعوت مى‏شوند و هر كدام در اوج دقت و استفاده از تجربه‏ها و نظريه‏ها و امكانات تخصّصى، در ارائه ديدگاه و برداشت خود، متواضعانه و مشتاقانه به ساير برداشتها و ديدگاهها گوش فرامى‏دهد و مى‏انديشد، تا مگر در پرتو نگاههاى مختلف به نتيجه‏اى جامع‏تر و واقعى‏ترى دست يابد.

ادامه نوشته

قرآن كتاب انديشه و عمل(2)

ب. جايگاه عمل در قرآن: 
 

در گذشته بيان شد كه عمل نيز چون انديشه از جايگاه ويژة در قرآن برخوردار است، لذا بيش از 354 مرتبه «عمل» و مشتقات آن در قرآن به كار رفته، و افزون بر 65 بار «ايمان» همراه با «عمل صالح» به صورت «آمنوا و عملوا الصالحات» آمده، از آن جا كه ايمان ثمرة انديشه ژرف و عميق است، رابطه تنگاتنگ اين دو، و پيوند ميمون عمل و ايمان برگرفته از انديشه در آيات فوق روشن مي‌شود، در اين بخش چون گذشته به آياتي دربارة جايگاه عمل در قرآن اشاره مي‌شود. 

1. خلقت هستي و انسان براي عمل:
 

خداوند هستي را براي انسان، و انسان را براي بندگي و رسيدن به عمل صالح آفريد. «پربركت و زوال ناپذير است كسي حكومت جهاني هستي به دست او است، و بر همه چيز قادر است، همان كسي كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما را بيازمايد كه «ايّكم احسنُ عملا» كداميك بهتر «عمل» مي‌كنيد و او شكست ناپذير و بخشنده است».[1] 
جالب اين است كه در آية فوق، سخن از «اكثر عملا» نيست بلكه حرف از «احسنُ عملاً» است، و عمل حسن به اين مي‌شود كه همراه با ژرف انديشي و خردورزي و توأم با اخلاص باشد، لذا پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «... اتمكم عقلاً ...؛ منظور اين است كه كداميك از شما خرد و انديشه كاملتر، و خداترسي بيشتر و آگاهي (به دست آمده از انديشه) فزونتر بر اوامر و نواهي الهي داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد»[2]. و در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم: «منظور (از آيه) اين نيست كه كداميك بيشتر عمل مي‌كنيد، بلكه مقصود اين است كه كداميك صحيحتر عمل مي‌كنيد، و عمل صحيح آن است كه توام با خداپرستي و نيت پاك باشد،» آن گاه فرمود: «نگهداري عمل از آلودگي‌ها، مشكلتر از خود عمل است، و عمل خالص صالح، آن عملي است كه براي خدا باشد و انتظار ستايش از ديگران داشته باشي».[3]

ادامه نوشته

قرآن از ديدگاه قرآن (2)

4. قرآن درلوح محفوظ خداوند .

آيات متعددي دال براين مطلب است ، كه به بررسي يكي از آنان مي‌پردازيم .
وَ إنَّه في اُمِّ الْكِتبِ لَدَيْنا لَعليّ حَكيمٌ زخرف ، 4
ترجمه : و آن (قرآن ) در كتاب اصلي ، درلوح محفوظ نزد ماست كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است .
تفسير : منظور از « ام الكتاب » يا لوح محفوظ چيست ؟
واژه أم درلغت به معناي اصل و اساس هر چيز است و اينكه عرب به مادر أم مي‌گويد به خاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است . بنابراين أم الكتاب (كتاب مادر ) به معني كتابي است كه اصل و اساس همه كتب آسماني مي‌باشد ، و همان لوحي است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفي محفوظ است، اين همان كتاب علم پروردگار است كه نزد او است وهمه حقايق عالم وهمه حوادث آينده وگذشته وهمه كتب آسماني درآن درج شده است وهيچ كس به آن راه ندارد جز آنچه راكه خدا بخواهد افشا كند .
اين توصيف بزرگي است براي قرآن كه ازعلم بي پايان حق سرچشمه گرفته واصل و اساسش نزد اوست و به همين دليل درتوصيف دوم مي‌گويد : اين كتابي است والامقام (لعلي) ودر توصيف سوم مي‌فرمايد : حكمت آموز و مستحكم ومتين و حساب شده است (حكيم ).
چيزي كه از علم بي پايان حق سرچشمه مي‌گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد و... 

فصل هفتم : كيفيت تلاوت قرآن چگونه است ؟

با توجه به مطالبي كه تاحال بيان شده و قطره‌اي بسيار كوچك از عظمت قرآن بيان شد ، بايد بدانيم كه چطور آيات روح بخش آنرا تلاوت كنيم .

1. پناه بردن به خدا از شر شيطان (استعاذه به خداوند )

فَاِذا قَرَأتِ القُرآنُ فَأستَعِذْ بِاللهِ مِن الشَيطانِ الرّجيم . نحل ، 98
ترجمه : هنگاميكه قرآن مي‌خواني از شر شيطان مطرود شده به خدا پناه ببر .
تفسير : البته منظور تنها ذكرجمله اعوذ بالله من الشيطان الرجيم نيست ، بلكه تخلق به آن شرط است ، يعني ذكراين جمله مقدمه تحقق حالتي در نفس و جان انسان گردد ، حالت توجه به خدا ، حالت جدايي از هوي و هوسهاي سركش كه مانع فهم و درك صحيح انسان است . .. 
و آيه بعد درحقيقت دليلي است برآنچه درآيه قبل گفته شد ( آيه 99 نحل ) كه شيطان تسلطي بركساني كه ايمان دارند و بر پروردگارشان توكل مي كنند ندارد ... 

2. خواندن با دقت قرآن 

وَ رَتّلِ القُرآنَ تَرتيلاً مزمل ، 4
ترجمه ¨و قرآن را با تأمل و دقت ودرنهايت روشني و فصاحت تلاوت كن .
تفسير : تعبير به ترتيل كه دراصل به معني تنظيم و ترتيب موزون است ،دراينجا به معني خواندن آيات قرآن با تأمل و نظم لازم ، و اداء صحيح حروف و تبيين كلمات ودقت وتأمل درمفاهيم آيات و انديشه درنتايج آن است . بديهي است چنين قران خواندني مي‌تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوي و شهامت اخلاقي و تقوا و پرهيزگاري بيخشد .

3.تلاوت قرآن به اندازه ميسر 

فَاقْرءوُا ما تَيّسرَ مِن القُرآن ... مزمل ، 2
ترجمه : آنچه قرآن براي شما ميسر است بخوانيد .
تفسير : منظور از جمله فوق چيست ؟ گفتگو بسيار است .
جمعي آنرا به نماز شب تعبير كرده‌اند كه درلابه لاي آن حتماً قرآن خوانده شود و بعضي گفته‌اند همان تلاوت قرآن است هرچند در اثناء نماز شب نباشد ، سپس بعضي مقدار آن را به پنجاه آيه و بعضي به يكصد آيه و بعضي به دويست آيه تفسير كرده‌اند ولي هيچيك ازاين اعداد دليل خاصي ندارد بلكه مفهوم آيه اين است كه هر مقدار انسان به زحمت نمي‌افتد از قرآن بخواند .
بديهي است منظور از تلاوت قرآن در اينجا تلاوتي است به عنوان درس و فراگيري براي خود سازي و پرورش ايمان وتقوي .حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا تلاوت مقدار ممكن از قرآن كه دراين آيه آمده واجب است يا جنبه مستحبي دارد ؟
بعضي گفته‌اند مستحب است وبعضي احتمال واجب داده‌اند ... 
بلكه برهر مكلفي واجب است كه به مقدار لازم براي تعليم و تربيت و آگاهي بر اصول و فروع اسلام و همچنين حفظ قرآن و رساندن آن به نسلهاي آينده تلاوت كند ، بدون اينكه وقت و زمان خاصي درآن مطرح باشد ...

ادامه نوشته

قرآن از ديدگاه قرآن (2)

9.مردم درهمه چيز تفكر كنند و بعد از آن عمل كنند با توجه به بررسي عواقب و نتايج آن 

آيات متعددي اين را مي‌فهماند كه به بررسي سه نمونه ازآن مي‌پردازيم .
كَذلكَ يُبَيّنُ اللهُ لكم الاياتِ لَعَلّكم تَتفكّروُن فِي الدُنياوَ الاخِرَه بقره ، 219و220 
ترجمه : خداوند آيات خود را چنين بيان مي‌كند شايد تفكر كنيد دردنيا و آخرت 
تفسير : دونكته درآيه فوق است : 
1- تشويق مردم به تفكر پيرامون حقايق موجود 

2- عدم رضايت به تقليد و اطاعت كوركورانه 
نكته اول اينكه مردم راتشويق مي‌كند به اينكه پيرامون حقايق موجود ، ومعارف مبدأ و معاد و اسرار طبيعت بحث كنند ، و درطبيعت اجتماع ونواميس اخلاق و قوانين زندگي فردي واجتماعي بينديشند و سخن كوتاه ، تا آنكه از ميان تمامي علومي كه از مبدأ و معاد وحقايق بين آن دو بحث مي‌كنند ، آنچه را كه مربوط به سعادت و شقاوت انسان است بكار گيرند .
دوم اينكه قرآن كريم هرچند كه بشر را به اطاعت مطلقه وبي چون وچراي خدا ورسول دعوت مي‌كند ، الا اينكه به اين هم رضايت نمي‌دهد كه مردم احكام و معارف قرآن را با جمود محض و تقليد كوركورانه و بدون هيچ تفكر بپذيرند ، بلكه بايد فكر وعقل خود را بكار گيرند تا درهر مسأله حقيقت امر كشف شود . 

تعقل 

كَذلكَ يُبَيّنُ اللهُ لَكم ءايتِهِ لَعَلكّم تَعقِلون بقره ، 242
ترجمه : اينچنين خداوند آيات خود را براي شما شرح مي‌دهد شايد انديشه كنيد .
تفسير : بديهي است كه منظور از انديشه كردن وتعقل آن است كه مبدأ حركت به سوي عمل باشد ، وگرنه انديشۀ تنها دربرابر احكام نتيجه‌اي نخواهد داشت .
از مطالعه درآيات ور وايات اسلامي بدست مي‌آيد كه غالباً عقل درمواردي به كار مي‌رود كه ادارك و فهم با عواطف و احساسات آميخته گردد و بدنبال آن عمل باشد ، مثلا اگر قرآن دربسياري از بحثهاي خدا شناسي ، نمونه‌هايي از نظام شگفت انگيز اين جهان را بيان كرده ، سپس مي‌گويد ما اين آيات را بيان مي‌كنيم «لعلكم تعقلون » (تا شما تعقل كنيد ) منظور اين نيست كه تنها اطلاعاتي از نظام طبيعت درمغز خود جاي دهيد ، زيرا علوم طبيعي اگر كانون دل وعواطف را تحت تأثير قرار ندهد و هيچگونه تأثيري درايجاد محبت و دوستي و آشنايي با آفريدگارجهان نداشته باشد ، ارتباطي با مسائل توحيدي و خداشناسي نخواهد داشت و همچنين است اطلاعاتي كه جنبه عملي دارد ؛ درصورتي تعقل به آنها گفته مي‌شود كه عمل هم داشته باشد .

ادامه نوشته

قرآن از ديدگاه قرآن (2)

فصل پنجم : معارف قرآن چيست؟

1.آيات روشن وروشنگر 

آيا ت متعددي براين مطلب دلالت دارند 
لَقَدْ أنْزلنَا ءاياتٍ مُبَيّناتٍ وَاللهُ يَهدي مَنْ يَشاَءُ اِلي صِراطٍ مُستَقيم نور ، 46 
ترجمه : ما آيات روشن و روشنگري نازل كرديم و خدا هركس را بخواهد به صراط مستقيم هدايت مي‌كند .
تفسير : آياتي كه دلها را به نور ايمان و توحيد روشن مي‌كند ، افكار انسانها را نور و صفا مي‌بخشد محيط تاريك زندگيشان را عوض مي‌كند ، البته وجود اين آيات مبينات زمينه را براي ايمان فراهم مي‌سازد ، ولي نقش اصلي را هدايت الهي دارد ، چرا كه خداوند هركس را بخواهد به صراط مستقيم هدايت مي‌كند و مي‌دانيم اراده خداوند و مشيت او بي حساب نيست . او نور هدايت را به دلهايي مي‌افكند ،كه آمادۀ پذيرش آن هستند ، يعني مجاهده را آغاز كرده‌اند و گامهاي به سوي حق برداشته‌اند . البته دربعضي آيات «و آيات مبينات » به حقايق بسيار معنا شده است .

2.قرآن بهترين سخن است .

اللهُ نَزَّلَ أحْسَنَ الحَديثُ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثاني .. زمر ، 23
ترجمه : خداوند بهترين سخن ونيكوترين حديث را نازل كرده است ، كتابي است كه آياتش هماهنگ و همصدا و از نظر لطف و زيبايي و عمق بيان همانند يكديگر است؛ كتابي است كه مكرر است .. 
تفسير : منظور از متشابه دراينجا كلامي است كه قسمتهاي مختلف آن با يكديگر هماهنگ باشد ، هيچگونه تضاد و اختلافي درميان آن نيست ، خوب و بد ندارد ، بلكه يكي از يكي بهتر است .
اين درست برخلاف كلمات انسانها است كه هرقدر درآن دقت شود ، هنگاميكه گسترده ووسيع گردد ، خواه نا خواه اختلافات و تناقضها و تضادهايي در آن پيدا مي‌شود .بعضي دراوج زيبايي است وبعضي كاملاً عادي و معمولي ، بررسي آثار نويسندگان معروف بزرگ اعم از ؛ نثر و نظم نيز گواه اين مطلب است .اما كلام خدا ، قرآن مجيد اينچنين نيست ، انسجام فوق العاده ،همبستگي مفاهيم و فصاح و بلاغت بي نظيري كه درهمه آياتش حاكم است ،گواهي مي‌دهد كه از كلام انسانها نيست .
تعبير مثاني ممكن است اشاره به تكرار مباحث مختلف داستانها ،سرگذشتها ،مواعظ و اندرزها بوده باشد ، اما تكراري كه هرگز ملامت آور نيست ، بلكه شوق انگيز است و نشاط آفرين ، و اين يكي از اصول مهم فصاحت است كه انسان به هنگام لزوم ، چيزي را براي تأثير عميق بخشيدن تكرار كند ، اما هر زماني به شكلي تازه و صورتي نو كه ملالت آميز نباشد ، بعلاوه مطالب مكرر قرآن مفسر يكديگرند و بسياري از مشكلات ازا ين طريق حل مي‌شود 
تفسيرهاي ديگر نيز براي اين تعبير گفته‌اند كه از ميان آنها تفسير اول مناسبتر به نظر مي‌رسد ، هرچند تضادي درميان آنها نيست و جمع همه آنها ممكن است ... .

ادامه نوشته

چيستى باطن قرآن كريم از منظر روايات (2)

تعريف پيشنهادى
 

«باطن قرآن، معانى و مصاديق پنهان آيات در دو مرتبه عرفى و فراعرفى است». اين تعريف هم با معناى لغوى «باطن» مناسبت دارد؛ زيرا در لغت، «بَطَن» به «خَفِىَ» و باطن به پنهان، معنا شده است 79 همچنين، با اين كه تمام آيات قرآن باطن داشته باشد و باطن قرآن در مقابل ظاهر آن باشد، سازگار است و هم با دو نوع معنايى كه در حسنه حمران و معتبره فضيل براى باطن قرآن بيان شده، مطابقت دارد؛ زيرا قيد مرتبه عرفى، به معنايى كه در حسنه حمران و مانند آن آمده، اشاره دارد؛ چون جريان و شمول حكم آيات نسبت به افرادى كه آيات درباره آنان نازل شده است، عرفى و قابل فهم براى عموم انسان هاست و قيد مرتبه فراعرفى، به معنايى كه در معتبر فضيل بيان شده، نظر دارد؛ به لحاظ اين كه در آن روايت، بطن به تأويل معنا شده و دانستن تأويل به خدا و راسخان در علم اختصاص يافته و فوق فهم عرف و افراد عادى است.
ذكر معانى و مصاديق، در تعريف نيز بدين لحاظ است كه باطن هايى كه در روايات، براى آيات، بيان شده، برخى، معناى پنهان است؛ مانند معناى آيات متشابه، معناى حروف مقطعه و اشاره سوره نصر به رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و برخى، مصداق پنهان است؛ مانند مصداق بودن بنى اميه براى «فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَـفِرِينَ 80 ». 81 و با توجه به اين كه باطن هايى كه در روايات براى آيات بيان شده، برخى عرفى و قابل فهم براى عموم است و برخى فراعرفى و فهم آن ويژه راسخان در علم است، مطابقت تعريف با اين روايات را مى توان سبب ديگرى براى اشتمال تعريف به قيد «دو مرتبه عرفى و فراعرفى است» دانست. بنابراين، مى توان گفت كه اين تعريف، از جهات متعدد، با روايات باطن و مشخصاتى كه در آن روايات، براى باطن قرآن بيان شده، مطابقت دارد و با هيچ يك از روايات باطن ناسازگارى ندارد.

ادامه نوشته

چيستى باطن قرآن كريم از منظر روايات (2)

ديدگاه علامه طباطبايى
 

علامه در كتاب قرآن در اسلام، ظاهر آيه «وَاعْبُدُواْ اللَّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْـئا» 52 را نهى از پرستش معمولى بت ها دانسته و باطن آن را نهى از پرستش غير خدا و باطنِ آن باطن را نهى از پيروى از دل خواه خود و باطن را نهى از غفلت از خدا و التفات به غير خدا بيان كرده است 53 و در بحث روايى آيه 7 ـ 9 سوره آل عمران، با اشاره به انطباق برخى آيات، بر مصاديق دقيق و دقيق تر، مانند انطباق آيات منافقان بر مؤمنان فاسق و انطباق آن بر اهل مراقبت و ذكر در تقصير و سهل انگارى شان نسبت به ياد خدا و، در انطباقى دقيق تر، بر اهل مراقبت و ذكر از جهت تصور ذاتى شان از اداى حق ربوبيت، فرموده است:
از اينجا ظاهر مى شود اولاً، از قرآن، به حسب مراتب و مقاماتِ اهل آن، مراتبى از معانى مراد است و ثانيا، ظهر و بطن دو امر نسبى هستند؛ هر ظَهرى نسبت به ظَهْرش بَطْن است و بالعكس؛ يعنى نسبت به بطنش ظهر است. 54 با توجه به اين دو بيان، مى توان گفت كه وى «ظاهر و باطن را معانى متعدد نسبى مى داند كه در طول يكديگر از آيات اراده شده اند؛ به اين صورت كه از آيه اى، ابتدا معناى ساده اى فهيمده مى شود و با تأمل و تحليل آن معنا، معناى ديگرى فهميده مى شود كه نسبت به معناى ساده اول، باطن است و نسبت به معناى ديگرى كه با تحليلى ديقيق تر فهيمده مى شود، ظاهر است و به همين صورت، معناى سوم نسبت به معناى دوم، باطن و نسبت به معناى چهارم ـ كه با تحليلى دقيق تر به دست مى آيد ظاهر است».
گذشته از مناقشه صغروى در بيان دلالت آيات بر مصاديق و مراتب ياد شده، اشكال عمده اين ديدگاه اين است كه چنين معنا و تعريفى براى باطن، در برگيرنده همه معانى باطن قرآن نيست؛ زيرا همان گونه كه در مشخصات روايى باطن بيان شد، معانى باطنى آيات دو نوع است: 1. معانى و معارفى فراتر از دلالت هاى عرفى كلام كه خداى متعال از حروف، كلمات، جمله ها و آيات قرآن اراده كرده است وتنها راسخان در علم (پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام) به آن آگاه اند. 2. مصاديقى كه آيات، با تنقيح مناط و القاى خصوصيت، به آنان تعميم و تطبيق داده مى شود. طبق بيان ايشان، باطن قرآن، منحصر به نوع دوم است و در نتيجه، بخش عظيمى از معانى باطنى را ـ كه در روايات براى آيات بيان شده است ـ در برنمى گيرد؛ به عنوان نمونه، چگونه مى توان از تحليل معناى ظاهرِ «وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِى بَـارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَـاهِرَةً» 55 به دست آورد كه اهل بيت عليهم السلام مصداق و مرتبه اى از معناى «الْقُرَى الَّتِى بَـارَكْنَا فِيهَا» است و دانشمندان ـ كه بين آنان و مردم واسطه اند ـ مصداق و مرتبه اى از معناى «قُرًى ظَـاهِرَةً» است؟! يا از تحليل معناى «النَّبَإِ الْعَظِيمِ» ـ كه بر حسب سياق خبر، قيامت و زنده شدن پس از مرگ است ـ ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را به دست آورد. اشكال ديگر، اين است كه وى ظاهر و باطن آيات را نسبى و داراى مراتب دانسته و يك معنا را نسبت به مرتبه ظاهرتر از آن، باطن و نسبت به مرتبه باطن تر از آن، ظاهر تلقى كرده است. اين مدعا، افزون بر اين كه مستند معتبرى ندارد، 56 با بسيارى از معانى باطنى مذكور در روايات سازگار نيست. بسيارى از معانى باطنى، يك معنا در عرض معناى ظاهر آيات بوده و متعدد و در طول يكديگر نيست تا نسبى بودن درباره آن تصور شود.

ادامه نوشته

چيستى باطن قرآن كريم از منظر روايات (2)

2. بررسى احتمالات و ديدگاه ها در معناى ظاهر و باطن
 

در بيان معناى ظاهر و باطن، در گذشته و حال، ديدگاه ها و احتمال هاى فراوانى مطرح شده است و چون در اين مقاله مجال بررسى همه احتمالات و ديدگاه ها نيست، به بررسى دو احتمال از شيخ طوسى و دو احتمال از آخوند خراسانى و ديدگاه هاى علامه طباطبايى و استاد معرفت اكتفا مى شود.

1 ـ 2. احتمالات شيخ طوسى
 

شيخ طوسى، پس از نقل روايت «ما نزل من القرآن من آية الا و لها ظهر و بطن» از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم، در بيان معناى آن، چهار وجه، از ديگران نقل كرده و آنها را محتمل دانسته است كه در اينجا به بررسى دو وجه نخست آن ـ كه مهم تر است ـ اكتفا مى شود: 
1. مراد از آن، قصه هايى است كه [ظاهر آنها] خبر از هلاكت امت هاى نخستين و باطن آنها موعظه و اندرزى است كه [ضمن آن داستان ها] براى ديگران وجود دارد. شيخ اين وجه را به عنوان معنايى كه در اخبار شيعه از معصومين عليهم السلام روايت شده است و آن را از ابوعبيده حكايت كرده اند، آورده است. 36 زركشى نيز اين وجه را از ابوعبيده نقل كرده و پس از نقل چند قول ديگر، گفته است: قول ابوعبيده [به صحت] نزديك تر است. 37 سيوطى نيز آن را با عبارتى روشن تر آورده و آن را اشبه به صواب دانسته است. 38 بغوى نيز در شمار اقوال در معناى ظاهر و باطن، از اين وجه ياد كرده است. 39 اگر منظور از اين وجه، اين باشد كه باطن قرآن منحصر به اندرزهاى حاصل از داستان هاى امت هاى نخستين است، نمى توان آن را صحيح دانست؛ زيرا از جهات متعددى با مشخصات روايى باطن قرآن سازگارى ندارد:
الف. طبق اين ديدگاه، فقط آياتى كه داستان هاى امت هاى پيشين را بيان كرده، باطن دارد و در روايات فراوان، از جمله در روايت معتبر فضيل، آمده است كه تمام آيات قرآن ظاهر و باطن دارد.
ب. بسيارى از معانى يا مصاديقى كه در روايات، به عنوان باطن آيات ذكر شده است، اندرز حاصل از داستان هاى قرآن نيست؛ نمونه آن، بيان معناى ديدار امام براى آيه «ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ» در روايت صحيح عبداللّه بن سنان است. 40 ولى اگر منظور اين باشد كه باطن آياتى كه قصه هاى امت هاى نخستين را بيان كرده، اندرزهاى حاصل از آنهاست و اين بخشى از باطن قرآن است، قابل قبول است و چه بسا منظور از روايت مورد اشاره شيخ نيز همين معنا باشد.

ادامه نوشته

ذکر عظمت قرآن (2)

مهجوریت قرآن در حوزه ها

اما آن چه که به عنوان بحث تاریخی بر سر قرآن کریم آمده بحث جالبی است. در صدر اسلام چگونه با قرآن رفتار شد؟ در زمان خود حضرت، بعد از ایشان، در زمان خانه نشینی حضرت امیر سلام الله علیه ، و در زمان حکومت ایشان امویان و عباسیان چه کردند؟ از آل بویه تا زمان صفویه بر شیعه چه گذشت؟ شرح مفصل و جذابی درباره سیر تاریخی قرآن دارد. سپس درباره بحث های حوزوی مطالبی می فرمایند که خلاصه اش این است:
قرآن نه تنها به عنوان بحث رسمی در حوزه ها نیست که اساسا درسی و بحثی به عنوان قرآن نیست، قرآن را به عنوان مهمان علوم دیگر هم نکرده اند طوری که اگر کسی کاری با قرآن نداشته باشد می تواند عمری در حوزه ها به سر ببرد و در رشته خاص خود صاحب نظر باشد.
علوم ادبی ما با اشعار جاهلی و سبعه معلقه دیوان امرءالقیس و امثال ذلک تإمین بود، جامع الشواهدها هم این را نشان می دهد و سر این که لسان العرب و امثال آن، کتاب و لغتی است که از آخر شروع می کند، یعنی آخر کلمه را می گوید باب النون یعنی کلمه ای را که آخرش نون دارد، باب الواو یعنی کلمه ای که آخرش واو دارد، برخلاف سایر کتاب های لغت برای این که معمولا قوافی، ابیات، اشعار را به همین شیوه تنظیم می کردند، از آخر مدد می گرفتند.
وارد مسائل فقه و اصول که می شویم شما از اول تا آخر اصول یکی دو تا آیه می بینید آن هم برای رد کردن نه برای اثبات: یکی آیه "نفر" است، دیگری آیه "نبإ" که به قول همه اصولیان محقق اینها دلیل حجیت خبر واحد نیست. این استدلال ها را به عنوان استدلال به آیه ذکر می کنند برای رد کردن، کدام اصولی محقق است که حجیت خبر واحد را به آیه "نبإ" استدلال کرد یا به آیه "نفر" استدلال کرد، همه گفتند اینها دلالت ندارند، آیه "ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا" [16] هم تإیید است، برای این که قسمت مهمش را حدیث "رفع" تإمین می کند؛ یعنی کتاب برائت با آن برائت عقلی که قبح عقاب بلابیان است می گردد و قسمت مهمش در محور "رفع عن امتی التسع" می گردد استصحاب هم که با آن حدیث تکیه می کند، اصل هایی مانند اشتغال و تعادل و تراجیح نیز این چنین است. ما در بحث های اصولی مرحله سطح و خارج مسئله ای نداریم که به قرآن متکی باشد.
اما فقه گرانقدر ما قسمت مهمش، جلش لولا الکل به روایات بسته است و اگر در یک مسئله به "اوفوا بالعقود" [17] استدلال می شود مشابه این معنا و این مضمون از روایات دیگر به خوبی استفاده می شود، بنابراین اگر کسی، طلبه ای قرآن می خواند برای این است که می خواهد ثواب ببرد. اساسا بافت حوزه و علوم حوزوی چیزی نیست که به قرآن تکیه بکند، نه قرآن در متن کار حوزه است نه مهمان علوم حوزوی است. وقتی حوزه منهای قرآن شد بازده اش هم همان خواهد بود و این که می بینید بزرگان از مراجع خودشان تلاش و کوشش کرده اند تفسیر بنویسند مثل شیخ طوسی ها و امثال ذلک این خطر را احساس کردند، ای کاش همان روال مرحوم شیخ طوسی و طبرسی و مرحوم آقا شیخ جواد بلاغی و دیگران ادامه پیدا می کرد، آنان احساس می کردند که قرآن را باید در حوزه ها آورد و اگر قرآن در حوزه باشد همه علوم هست.

ادامه نوشته

ذکر عظمت قرآن (2)

"لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون." [1]
"اگر این قرآن را بر کوهی فرو می فرستادیم، یقینا آن [کوه‏] را از بیم خدا فروتن [و] از هم پاشیده می دیدی. و این مثل ها را برای مردم می زنیم باشد که آنان بیندیشند."
این کریمه، هم می تواند امیدبخش و نشانه تجلیل و تکریم باشد و هم نشانه توبیخ و سرزنش؛ اما امیدبخش باشد نسبت به وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عترت طاهره علیهم السلام و شاگردان این مکتب، و سرزنش نسبت به منحرفان از مکتب. قرآن عظیم که اگر بر کوه نازل بشود آن را متلاشی می کند وقتی که پیامبر(ص) آن را در کمال آرامش حمل و هضم می کند و این کتاب نه تنها او را ناآرام نمی کند بلکه مایه طمإنینه و آرامش او می گردد، این نشانه عظمت آن انسان است. کتابی که کوه را ریز ریز می کند بر قلب مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمد و نه تنها این قلب را ناآرام نکرد بلکه آن را از هر ناآرامی دفع کرد: "نزل به الروح الامین علی قلبک" [2]
پس این کتاب نازل شد و برای این نازل شد که "کذلک لنثبت به فوادک و رتلناه ترتیلا" [3] ما این کتاب را بر قلب مطهر تو نازل کردیم تا تو را تثبیت کنیم، پس این کتاب کوه افکن مایه تثبیت قلب مطهر رسول اکرم شد.
جنبه توبیخی آیه مورد بحث برای دیگران آن است که کتابی که اگر بر کوه نازل بشود کوه را متلاشی و ریز ریز می کند قلب یک عده در برابر آن هیچ عکس العملی نشان نمی دهد، این همان است که: "ان منها کالحجاره او اشد قسوه". [4]
درباره قرآن این دو سمت یاد شده است که از قرآن دو کار متضاد در دو زمینه مختلف ساخته است این که فرمود: "وننزل من القرآن ما هو شفإ و رحمه للمومنین و لایزید الظالمین الا خسارا" [5] ناظر به همین است. این کتاب، از یک سو مایه شفای دردهای دل مومنین است و از سوی دیگر مایه خسارات تبهکاران. قرآن خود را به عنوان شفای دردهای دل مردم معرفی کرد، نکته این است که نفرمود "دوا"ی دردها بلکه فرمود: "شفا"، ممکن است چیزی دوا باشد، مصرف بشود ولی اثر نکند، اما ممکن نیست شفا جایی برود و اثر نکند، اصولا شفا یعنی تإثیر، و این فرض ندارد که شفا جایی برود و شخص درمان نشود، اما دوا ممکن است جایی برود و هاضمه نپذیرد، پس فرمود: "شفإ لما فی الصدور". [6]
آن گاه ما فی الصدور را هم مشخص کرد که دردها گوناگون اند: جهل، کینه، دشمنی، عداوت، طمع در نامحرم و... این مرض ها را که علمی و عملی اند قرآن شفا می دهد و اگر دلی مستعد درمان باشد و قرآن در آن دل بتابد یقینا شفا را به همراه دارد: "و ننزل من القرآن ما هو شفإ و رحمه للمومنین".
همین قرآن "و لا یزید الظالمین الا خسارا" نه قرآن دیگر، وقتی بر قلب تبهکاران می تابد سیاه تر می شود آن دل، چرا؟ چون در مقابل این نور عکس العمل قرار می دهد و به مبارزه با این نور می پردازد: "یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم". [7] همین مبارزه علیه نور مایه تیره تر شدن دل های آنان است، مثل این که شما برای مهمانهایتان یک ظرف گلابی پخته شیرین و پرآب حاضر کردید بعضی از مهمان ها سالم اند و دیگران به بیماری دستگاه گوارش مبتلایند آن که سالم است این میوه را می خورد و فربه می شود و آن که زخم معده دارد همین گلابی بر دردش می افزاید، هرچه شیرین تر و پرآب تر باشد دردش افزوده تر می شود. همین گلابی است که دردآور است نه چیز دیگر هرچه رسیده تر و شیرین تر باشد برای دستگاه گوارش کسی که به بیماری سوءهاضمه مبتلاست دردآورتر است. در تمام ایام سال شبی به عظمت شب قدر نیست، به طوری که عبادت در آن شب به اندازه عبادت هزار ماهه است، ولی برای تبهکاران هم هیچ شبی بدتر از شب قدر نیست چون معصیت در شب قدر با معصیت در سایر شب ها یکسان نیست. پس یک امر به دو زمینه مختلف دو اثر گوناگون دارد: "و ننزل من القرآن ما هو شفإ و رحمه للمومنین" اما "و لایزید الظالمین الا خسارا". همین قرآن کوه افکن اگر بر قلب مومن بتابد قلب مومن را مستحکم تر می کند "إلا بذکر الله تطمئن القلوب" [8] و اگر همین قرآن بر دل سیاه سیه دلان که "فی قلوبهم مرض" [9] است بتابد، چون آن ها عکس العمل نشان می دهند "و ان منها کالحجاره او اشد قسوه". [10]

ادامه نوشته

شبهاتي درباره قرآن و پاسخ به آنها (2)

معارضه با قرآن

اشکال10:

آخرين اشکال در اعجاز قرآن:
صاحب کتاب حسن الايجاز(1) مي گويد: مي توان با قرآن معارضه به مثل کرد و مانند آن را آورد. او براي اثبات گفتارش جملاتي را که از خود قرآن اقتباس نموده، بعضي الفاظش را تغيير داده و ذکر نموده است و از اين طريق ارج و ارزش معلوماتش را ظاهر ساخته، حدود اطلاعات خويش را نسبت به فنون فصاحت و بلاغت روشن کرده است.

پاسخ:

ما عبارات او را که در مقام معارضه با قرآن آورده است، در اين جا مي آوريم و سپس نقاط ضعف آن ها را براي خواننده ارجمند روشن مي سازيم، چنان که در کتاب نفحات الاعجاز(2) به اين قسمت مفصلاً پرداخته ايم.

معارضه با سوره ي فاتحه

اين مرد خيال باف در مقام معارضه با سوره ي فاتحه چنين مي گويد:
« اَلحَمدُ للِرحَّمنِ، رَبِّ الاَ کوانِ، اَلمَلِکُ الدَّيّانِ، لَکَ العِبادَةُ وَ بِکَ المُستَعانُ، اِهَدنا صِراطَ الايمانِ.»(3)
او خيال کرده است که اين جملات تمام نکات و معاني سوره ي حمد را در بردارد و از آن سوره، کوتاه تر هم مي باشد.
ما به نويسنده اي که در تشخيص گفتار سست از گفتار وزين تا اين درجه منحط و کوتاه فکر باشد، چه بگوييم؟!
بهتر اين بود که وي قبلاً گفتار خويش را به دانشمندان مسيحي که با اسلوب کلام عرب و فن بلاغت آشنايي دارند، نشان مي داد و خود را بدين گونه رسوا و مفتضح نمي ساخت.
راستي او تا اين جا هم تشخيص نداده است که اگر يک نفر شاعر و يا نويسنده بخواهد با گفتاري در مقام معارضه بيايد، بايد در مقابل آن، کلامي بياورد که با داشتن استقلال در الفاظ و ترکيب و اسلوب مخصوص به خود، حداقل در يک جهت و در يک هدف با آن متحد و يکسان باشد.
معناي معارضه اين نيست که شخصي در مقام معارضه با يک کلام فصيح از اسلوب و ترکيب آن، تقليد کند و تنها بعضي از الفاظ و کلمات آن را تغيير دهد و کلام ديگري از آن بسازد و نام اين عمل را معارضه بگذارد اگر معناي معارضه اين باشد، مي توان با هر کلامي معارضه نمود و اين آسان ترين راهي بود براي اعرابي که با پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) معاصر بودند، ولي چون آن ها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درک مي کردند، اين بود که زيربار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتواني خويش اعتراف نمودند؛ عده اي ايمان آوردند و عده ي ديگري آن را به سحر و جادو نسبت داده، گفتند: (هذَا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ.) (4)
گذشته از اين، چگونه مي توان اين جملات را که آثار تکلّف و تصنّع در آن ها نمايان است با سوره ي فاتحه مقايسه نمود؟!
آيا بي اطلاعي اين نويسنده بر فنون بلاغت برايش کافي نبود که عيوب خود را به وسيله ي اين ادعا بيش تر ظاهر سازد و در معرض تماشاي همگان قرار دهد؟!
اينک به نقاط ضعف اين گفتار توجه شود:
1- چگونه مي توان گفت که جمله «الَحمد للرحمان» با جمله ي«اَلحَمدُللهِ» از نظر معني و مفهوم يکسان است، در صورتي که کلمه ي «الله» اسم ذات مقدسي است که جامع تمام صفات کمال مي باشد و تنها يکي از آن صفات «رحمت» است. بنابراين، انگيزه ي سپاس در جمله ي «الحمدلله» دارا بودن خداست بر تمام صفات کمال ولي در جمله ي«الحمدللرحمان» انگيزه ي سپاس تنها در برابر رحمت خداوند بوده و از صفات ديگر او ذکري به ميان نيامده است.
2- جمله«رَبَّ الَاکوان» به جاي «رَبِّ العَالَميِن الرَّحمِن الرَّحيِم» بسيار ناقص و نامتناسب است و معنا و هدف هر دو آيه را از بين برده است، زيرا از اين دو آيه چنين استفاده مي شود که جهان يکي نيست بلکه متعدد مي باشد و خداوند مالک و مربي همه ي آن هاست و رحمت وي نيز به طور استمرار و هميشگي و بدون انقطاع شامل تمام اين جهان ها و عوالم مي گردد.
چگونه مي توان اين معاني را از «رب الاکوان» به دست آورد؟ در صورتي که «کون» به معناي حدوث، وقوع، برگشتن و کفالت مي باشد.
علاوه بر اين، اضافه کردن کلمه «رب» که به معناي مالک و مربي است به «اکوان» که معناي مصدري دارد و به معني «بودن» مي باشد، از نظر ادبي صحيح نيست، بلي، مي توان کلمه ي «خالق» را به اين کلمه اضافه نمود و «خالق الاکوان» گفت، ولي از کلمه « اکوان» نه تعدد عوالم استفاده مي گردد و نه شمول و استمرار رحمت خداوند بر اين عوالم.
3- تغيير دادن آيه « مَالِکَ يَومِ الدِّين» به جمله « الَمِلکُ الدِّيان» نمي تواند، معناي آيه را متضمن شود و هدف آيه را ايفا کند زيرا آيه مذکور به معناي «يگانه پادشاه و صاحب روز جزا» است، ولي جمله مذکور به معناي «پادشاه جزادهنده» مي باشد و در اين معني بر وجود يک جهان ديگر که جزاي اعمال در آن جا داده مي شود، کوچک ترين دلالت و اشاره اي نيست، ولي آيه ي شريفه علاوه بر اهدافي که دارد، متضمن اين معنا نيز مي باشد.
و باز جمله ي مذکور، اين مطلب را نمي رساند که «مالک» آن روز خداوند است و کسي ديگر کوچک ترين اختياري ندارد و تمام مردم در آن روز در تحت فرمان و حکومت خداي بزرگ و واحد اداره مي شوند و امر وي به تمام افراد، نافذ خواهد بود؛ بعضي افراد به سوي بهشت و بعضي ديگر به سوي دوزخ خواهند رفت.
آري، جمله ي «الملک الديان» هيچ يک از اين معاني را که جمله « مالک يوم الدين» متضمن است، دربرندارد. تنها چيزي که مي توان از اين جمله استفاده نمود، اين است که خداوند سلطاني است که به اعمال انسان پاداش مي دهد و اين مطلب فوق فراوان و فاصله زياد با اهداف عاليه آيه ي شريفه دارد.
4- و اما آيه شريفه(إِيَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاکَ نَسْتَعِينُ‌ )(5) تنها تو را مي پرستيم و از تو استعانت مي جوييم.
اين نويسنده از اين آيه چنين فهميده است که عبادت به ناچار بايد تنها براي خدا باشد و استعانت نيز بايد از خداوند بشود، لذا اين آيه علاوه بر آن حقيقت مي خواهد به افراد با ايمان تلقين نمايد که توحيد در عبادت را آشکار سازند، حاجت و نياز خويش را بر کمک و اعانت پروردگار در همه جا، حتي در عبادت وي، اظهار نمايند.
اين آيه مي خواهد بنده ي مؤمن، بر اين حقيقت اعتراف کند که او و تمام افراد مؤمن جز خداوند کسي را ستايش نمي کنند و از کسي به جز پروردگار استعانت نمي جويند و تنها او را ستايش مي کنند و از وي استعانت مي جويند.
اين معني چگونه از گفتار اين نويسنده، به دست مي آيد و چگونه مي تواند جمله «لک العبادة و بک المستعان» اين نکات را در بر بگيرد؟!
5- و اما گفتار خداوند:« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ‌ )(6) مقصود از آيه اين است که بنده، در مقام عبادت، از پروردگارش درخواست کند که او را به نزديک ترين و مستقيم ترين راهي که به مقصد مي رساند، هدايت کند و او را به سوي اعمال نيک و اوصاف و عقايد صحيح رهبري نمايد و در اين آيه تنها به درخواست هدايت به راه ايمان، قناعت نگرديده است بلکه معاني و مقاصد عاليه ديگر هم دارد، ولي جمله «اهدنا صراط الايمان» آن معاني را نمي رساند و کافي نمي باشد.

ادامه نوشته

شبهاتي درباره قرآن و پاسخ به آنها (2)

تناسب تدوين قرآن با اعجاز آن

اشکال8:

باز اعتراض کنندگان مي گويند: در تاريخ آمده است که وقتي ابوبکر مي خواست، قرآن را جمع آوري کند، به عمرو زيد بن ثابت دستور داد که در کنار در مسجد بنشينند و هر چه را که دو نفر بر قرآن بودنش شهادت دادند، بنويسند و بدين صورت قرآن را جمع آوري کنند. اين مطلب دليل آن است که قرآن معجزه و خارق العاده نيست زيرا اگر معجزه بود، همان خارق العاده بودنش گواه بر اعجاز و قرآن بودنش مي گرديد و بر همين مبنا و اساس جمع آوري مي شد و حاجتي به شهادت ديگران نداشت.

پاسخ:

اين اعتراض نيز از جهاتي سست و مردود است:
1- معجزه بودن قرآن در بلاغت، روش و اسلوب آن است، نه در تک تک کلماتش، بنابراين امکان داشت که در هنگام جمع آوري قرآن در کم و زياد بودن بعضي از کلمات آن، شک و شبهه اي عارض گردد و شهادت دو نفر- بر فرض صحيح بودن اين جريان- براي برطرف ساختن اين نوع شبهات بوده است.
2- علاوه بر آن، عاجز بودن بشر از آوردن يک سوره از قرآن مستلزم اين نيست که حتي از آوردن جمله و يا آيه اي از قرآن عاجز و ناتوان گردد زيرا آوردن يک آيه براي بشر شايد امکان پذير باشد و مسلمانان نيز محال بودن آن را ادعا ننموده اند و قرآن هم در مقام مبارزه طلبي سخن از يک آيه به ميان نياورده، در مقام معارضه حداقل آوردن يک سوره را پيشنهاد نموده است. بنابراين، شهادت دو نفر احتمال ساختگي را از تک تک آيات قرآن برطرف مي سازد.
3- از طرف ديگر، اخباري که تدوين قرآن را بر شهادت دو نفر صحابي مستند مي سازد، به حد تواتر نرسيده است و همه ي آن ها خبر واحد مي باشند و نمي تواند در اين گونه موارد مهم، دليل و مدرکي به شمار آيد.
4- اين اخبار با گروه ديگري از اخبار منافات دارد که بنابر مضمون آن ها، قرآن در دوران حيات خود پيغمبر گرامي جمع آوري گرديده است نه در دوران ابوبکر و از طرف ديگر افراد زيادي از صحابه و ياران پيامبر تمام قرآن را و افراد بيش تري که شماره آنان را جز خدا نمي داند، قسمتي از آن را حفظ نموده بودند. پس با اين حال و در برابر اين حافظان قرآن، تصديق دو نفر شاهد نمي تواند مفهوم صحيحي داشته باشد.
وانگهي مي توان با دليل عقل نيز کذب اين اخبار را که مخالفين دست آويزش قرار داده اند، ثابت و روشن نمود. زيرا قرآن بزرگ ترين وسيله هدايت مسلمانان بوده، آنان را از تاريکي هاي جهل و بدبختي به روشنايي علم و سعادت رهبري نموده است.
روي اين اصل، مسلمانان نير منتهاي عنايت و کمال اهميت را نسبت به قرآن مبذول داشته، شب و روز به خواندن قرآن مشغول مي شدند و حفظ آيات قرآن را در جامعه وسيله ي مباهات و افتخار دانسته با سوره ها و آيات آن تبرک مي جستند. در همه ي اين مراحل رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نيز از هيچ گونه ترغيب و تشويق خودداري نمي فرمود.
آيا با اين شرايط براي يک فرد عاقل جاي اين احتمال باقي مي ماند که مسلمانان در آيات قرآن شک و شبهه داشتند که در اثبات آن محتاج به شهادت دو نفر داشته باشند؟!

ادامه نوشته

شبهاتي درباره قرآن و پاسخ به آنها (2)

آيا اعجاز قرآن قابل نقض است؟

اشکال6:

باز مخالفين اعجاز قرآن مي گويند: اگر کتابي که بشر از آوردن مثل آن عاجز باشد، معجزه محسوب شود، در اين صورت، کتاب هاي «اقليدسي و مجسطي» نيز معجزه خواهد بود، در حالي که اين دو کتاب معجزه نمي باشد.

پاسخ:

اولاً: بشر از تدوين مانند دو کتاب نامبرده عاجز نيست و حتي احتمال اين هم نمي رود که اين دو کتاب در مرحله اي باشند که بشر در برابرش زانوي عجز و ناتواني بر زمين زند زيرا در ميان دانشمندان متأخر کساني هستند که درباره ي اين دو علم «هيئت و هندسه» کتاب هايي نوشته اند که شيواتر و سهل تر از اين دو کتاب بوده و از جهاتي نيز برتر از آن ها مي باشند و از جمله جهات برتري و تفوق آن ها بر اين دو کتاب، وجود مطالب اضافي است که در اين دو کتاب از آن مطلب خبري نيست.
و ثانياً: براي معجزه بودن يک عمل، شرايطي هست که يکي از شرايط اين است اعجاز بايد در مقام تحدي و معارضه آورده شود و گواه بر صدق ادعاي نبوت و پيامبري باشد و يکي ديگر از شرايط اعجاز اين است که خارج از قوانين طبيعت باشد و در دو کتاب نامبرده هيچ يک از اين دو شرط فوق وجود ندارد.

علل انصراف از معارضه با قرآن

اشکال 7:

مي گويند: اعراب که با قرآن به مقام معارضه نيامدند و مانند آن را نياوردند، بدين جهت نبود که از آوردن مثل آن عاجز و ناتوان باشند، بلکه عدم معارضه عرب با قرآن علل و عوامل گوناگون ديگري داشت.
از جمله اين که مسلمانان در عصر پيامبر و دوران خلفا از قدرت و نيروي عظيمي برخوردار بودند. ترس از همين نيرو و قدرت مسلمانان بود که اعراب بت پرست را از معارضه با قرآن و از هر گونه عکس العملي در برابر آن باز مي داشت.
آن ها مي دانستند که اگر به مقام معارضه با قرآن بيايند و بخواهند کتابي مانند قرآن را بياورند، از طرف مسلمانان خطرهاي جبران ناپذيري متوجه جان و مال آنان خواهد گرديد.
اما موقعي که دوران نفوذ و قدرت خلفاي چهارگانه سپري گرديد و کار به دست خلفاي اموي افتاد، از يک طرف خلافت آنان اصلاً بر محور دعوت اسلامي نبود تا ديگران براي مبارزه با اسلام تحريک شوند و از طرف ديگر اذهان مردم با حلاوت و شيريني الفاظ قرآن و با استحکام و متانت معاني آن مأنوس گرديد و زيبايي هاي لفظي و معنوي قرآن در دل هاي مردم رسوخ و ارتکاز پيدا نمود و براي خود جاي عميقي باز کرد، اين بود که مردم از مقاومت در برابر قرآن منصرف گرديده و به مقام معارضه و مقابله با آن نيامدند.

ادامه نوشته

سيري در قرآن و قرآن پژوهي (2)

11 ) قرائت وقرّاء بزرگ:

در فرهنگ بشري، هيچ خط از خطوط وابسته به زبان هاي معروف نيست که نشان دهنده ي تلفظ کامل فصحاي آن زبان باشد. پديد آمدن لهجه و گويش ها در درون هر زبان هم امري طبيعي و ناگزير است. از سوي ديگر، خطها در جنب کاستيها، کژيهايي هم دارند، يعني امکان تصحيف نويسي يا تصحيف خواني. در خطِّ عربي فارسي که اصولاً همان خطِّ قرآني است که از کوفي به نسخ و سپس در ايران به نستعليق تکامل و تحول يافته است، چندين حرف يا گروه حرف هست که تفاوتشان با يکديگر فقط در يک نقطه است و در قديم تا قرن ها اين نقطه ها را به کتابت در نمي آوردند. بعدها هم که رعايت آنها شايع شد، همچنان امکان تصحيف نويسي و تصحيف خواني وجود داشت، و همچنان وجود دارد. به اين دلايل و دلايل ديگر اختلاف قرائت در هر متني، به ويژه در هر متن کهني پيش مي آيد. حتي در ديوان حافظ، که متعلق به قرن هشتم هجري و در واقع هشت قرن جوانتر و جديدتر از قرآن مجيد است، اختلاف قراآت فراواني رخ داده است. در قرآن مجيد هم به طريق اولي همين مسأله و مشکلات پيش آمد. فتوحات پياپي در زمان خلفاي راشدين و گسترش عظيم امپراتوري اسلام، نشان داد که مردم غير عرب در تلفظ کلمات قرآن تا چه حد لحن ( غلط خواني ) و تصحيف و تحريف دارند. عثمان با احساس مسئوليت هر چه تمامتر، کار خلفاي پيشين را دنبال گرفت که شمه اي از کار و کارنامه ي او را شرح داديم. با وجود نهايت و احتياط و امانت داري و امعان نظر و مشورت و دقت، اختلاف قراآت در قرآن مجيد هم راه يافت، و نمي شد راه نيابد. و در واقع از آن زاده شد. در حيات و حضور خود پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيزگاهي تفاوت دو تلفظ نزد ايشان مطرح مي شد و حضرت يکي يا گاه هر دو را تصويب مي کردند. و حديث سبعة اَحرُف ( اينکه قرآن هفت وجه مقبول دارد ) ناظر به همين معناست. يعني حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) براي رفع عسر و حرج، و تا زماني که قرآن همه گير شود و هيچ صاحب لهجه اي خود را از آن يا آن را از خود بيگانه نيابد در اين باب چندان سخت نمي گرفت، و اختلاف تلفظ ها را، تا حدي که مخل معني نبود، خطير يا خطرناک نمي يافت. علل عمده ي اختلاف قراآت چند امر بود. از جمله: 1 ) اختلاف لهجات. چنان که مثلاً تميمي ها به جاي « حتي حين » « حتي عين » مي گفتند. 2 ) نبودن اعراب در خطِّ عربي و مصاحف امام؛ تا آنجا که ابوالاسود دؤلي به رهنمود حضرت علي (عليه السّلام) اقداماتي در اين باب صورت داد ولي کمال و تکميل آن دو سه قرن به طول انجاميد. 3 ) نبودن اعجام يا نقطه و نشان در حروف. براي رفع اين نقيصه در اواخر قرن اول، در عهد حجاج بن يوسف، کوشش هايي به ميان آمده ولي کمال و تکميل آن نيز تا آخر قرن سوم طول کشيده است. 4 ) اجتهادات فردي صحابه و قاريان و به طور کلي قرآن پژوهان که هر يک استنباط نحوي و معنايي و تفسيري خاصي از يک آيه و کلمات آن داشته اند. 5 ) دور بودن از عهد اول و مهد اول اسلام - مکه و مدينه. 6 ) نبودن علائم سجاوندي و وقف و ابتدا و هرگونه فصل و وصلي که بعدها علم قرائت و تجويد عهده دار تدارک آن شد. نمونه ي معروفي که از اين کمبود زاده شد و اختلاف نظر کلامي و قرآن پژوهي دامنه دار و درازآهنگي در ميان فريقين پديد آورد، وقف يا عدم وقف بر سر کلمه « الله » يا « العلم » در آيه ي هفتم سوره ي آل عمران است که شيعه پس از « الله » وقف نمي کند لذا راسخان در علم را داناي تأويل قرآن مي داند ( براي تفصيل ـــ « تأويل » ). از اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم نهضت تدوين قراآت درگرفت و بسياري از قرائت شناسان بر آن شدند که از ميان انواع قراآت، صحيحترين آنها را برگزينند و ثبت کنند. نخستن کساني که به اين کار همت گماشتند هارون بن موسي ( 201 -291 ق ) و ابوعبيد قاسم بن سلام ( 157-224 ق ) بودند که فرد اخير، بيست و پنج تن قاري ثقه را شناسايي و قراآت ايشان را ثبت و ضبط کرد که قاريان هفت گانه ( قرّاء سبعه ) از آن جمله بود. يک قرن بعد، ابوبکر بن مجاهد ( 245-324 ) که قرآن پژوه برجسته اي بود، در سال 322 ق از ميان قاريان بسيار قرّاء سبعه را برکشيد، که از آن پس مرجع طراز اول قرائت قرآن شناخته شدند. بعدها سه قاري بزرگ ديگر نيز بر اين عده افزوده شدند ( =قرّاء عشره ). البته قاريان چهارده گانه و بيست گانه هم در تاريخ علم قرائت مشهورند؛ ولي قاريان دهگانه کساني هستند که سند روايت آنان از طريق تابعين تابعين، به تابعين و از آن طريق به صحابه، اعم از کاتب وحي و حافظان قرآن يا ديگران، و سپس به رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي رسد. سند روايت بقيه قراء به اين روشني نيست و يا در کتب معتبر مربوط به اين علم ثبت نشده است.
در اينجا لازم است به بعضي اصطلاحات علم قرائت اشاره کنيم. قرائت يعني علم به کيفيت اداي کلمات قرآن و شناخت اختلاف آنها به حسب راويان ( منجد المقرئين،3 ). مُقري ( از مصدر اقراء ) يعني قرآن شناس و قرائت شناسي که اين اختلاف ها را به طريق شفاهي فرا گرفته باشد و بشناسد و بيان کند. سنت شفاهي، يعني استماع از استادان پيشين و حفظ سينه به سينه در قرائت اهميت شاياني دارد. مقري بايد در عربيت و نحو و لغت و تفسير و روايت و درايت مهارت داشته باشد. آموزندگان و قاريان، قرآن را نزد او يا بر او مي خوانند. قاري، قرائت شناس مبتدي را گويند که حداقل سه گروه از قراآت را جدا جدا بشناسد. قاري مُنتهي ( با سابقه و ماهر ومجرب ) آن است که اکثر قراآت را بشناسد ( پيشين ). با اين تعاريف في المثل خواجه حافظ که قرآن را از بر، در چهارده روايت مي خوانده است و داناي نحو و لغت و تفسير و قرآن پژوه برجسته اي است، مُقري به شمار مي آيد، نه قاري. پس هر مقري، قاري است، ولي هر قاري، مقري نيست. نمونه اي از اختلافات قراآت قرآني را که فقط در سوره ي کوچک حمد ( فاتحه ) رخ داده است ياد مي کنيم: مَلک يوم الدين، همچنين مليک يوم الدين، و نيز مالکُ يوم الدين بجاي مالکِ يوم الدين خوانده اند. دال در الحمد، با حرکات سه گانه خوانده شده است. و غير الضالين، به جاي ولاالضالين. اختلاف قراآت طبق ثبت التيسير اثر ابوعمرو داني، در حدود 1100 مورد، اعم از مهم يا غير مهم است و بيشتر از دو سوم آنها به ادغام يا اظهار يا حاضر / غايب خواندن صيغه ي مضارع ( به اختلاف « يـ » يا « تـ » بر سر فعل مضارع ) مربوط مي شود. بعضي ديگر از منابع مهم و چاپ شده مربوط به قرائت و اختلاف قراآت قرآني عبارتند از: الحجة للقراء السبعة، اثر ابوعلي فارسي؛ همچنين الحجة في علل القراآت السبع تأليف همو؛ الکشف عن وجوه القراآت السبع اثر مکي بن ابي طالب ( 2 مجلد )؛ حجة القراآت، اثر ابوزرعه عبدالرحمن بن زنجلة؛ النشر في القراآت العشر، اثر ابن الجزري ( 2 مجلد ) غاية النهاية في طبقات القراء، اثر همو، تفاسير قديم شيعه مخصوصاً تبيان شيخ طوسي و مجمع البيان شيخ طبرسي در تفسير هر بخش از آيات قرآني، به بحث مستوفا در باب قرائت و اختلاف قراآت مي پردازد. از ديگر آثار شيعه اماميه در عصر جديد: القراآت القرآنية، اثر عبدالهادي الفضلي ( که به قلم دکتر محمدباقر حجتي به زبان فارسي ترجمه شده است )؛ کتاب جامع چهارده روايت در قرائت قرآن مجيد، ترجمه و تدوين دکتر محمد جواد شريعت؛ و مجلد دوم التمهيد اثر آيت الله معرفت.

ادامه نوشته

سيري در قرآن و قرآن پژوهي (2)

9) وحي و کيفيت نزول قرآن:

الف ) وحي:

قرآن مجيد به توسط فرشته ي وحي، جبرئيل، از سوي خداوند و بر وفق آنچه در لوح محفوظ ثبت است، به عين الفاظ بر قلب [ = قواي درّاکه ] حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) وحي يا نازل شده است. وحي پديده اي است واقعي و عيني و روحاني و عبارت است از ارسال پيام از سوي خداوند به پيامبران، و در مورد قرآن به حضرت خاتم الانبياء (صلي الله عليه و آله و سلم). قرآن پژوه معاصر، استاد محمد هادي معرفت، در تعريف وحي نوشته است: « وحي پديده اي است روحاني که در بعضي از مردم پديد مي آيد که با آن به خصايص روحي ممتاز مي گردند که آنان را سزاوار اتصال با « ملأ اعلي « مي گرداند، و اين با مکاشفه در باطن نفس است يا با شنيدن؛ که گيرنده ي وحي احساسي ناگهاني را درمي يابد که از خارج وجودش بر او نازل مي گردد و برخاسته از ضمير خود او نيست ». و مي افزايد که « وحي از مقوله ي ادراک وصف ناپذير است؛ و اين پديده ي روحاني را کسي که شايسته ي دريافت آن است درمي يابد. و جز او کسي نمي تواند ژرفناي آن را وصف کند، مگر آنکه به آثار و عوارضش از آن تعبير کند. ( التمهيد، 26/1 ). همو وحي را سه گونه مي داند: 1 ) به صورت رؤياي صادقه 2 ) به وساطت جبرئيل 3 ) به صورت مباشر ( بدون واسطه ) که مخصوصاً دو صورت اخير بر حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) فرود مي آمده است و در صورت اول در آغاز بعثت براي حضرت (صلي الله عليه و آله و سلم) پيش مي آمده است. شادروان راميار براي وحي مراحل هفت گانه شمرده است ( تاريخ قرآن، 112 ) و فرق آن را با الهام باز نموده است ( پيشين، 145 به بعد ) شادروان علامه طباطبايي مي نويسد: « آنچه از قرآن به دست مي آيد اين است که اين کتاب آسماني [ قرآن ] از راه وحي اي که به پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) شد و به دست آمده، و وحي يک نوع تکليم آسماني ( غير مادي ) است که از راه حس و تفکر عقلي درک نمي شود، بلکه با درک و شعور ديگري است که گاهي در برخي از افراد - به حسب خواست خدايي - پيدا مي شود، و دستورات غيبي يعني نهان از حس و عقل را از وحي و تعليم خدايي دريافت مي کند. عهده داري اين امر نيز نبوت ناميده مي شود ( قرآن در اسلام، 107 ) همچنين: « عقيده ي عمومي مسلمين - که البته ريشه آن همان ظواهر لفظي قرآن است - درباره ي وحي قرآن اين است که قرآن مجيد به لفظ خود سخن خداست که به وسيله ي يکي از مقربين ملائکه که موجوداتي آسماني هستند به پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرستاده شده است. نام اين ملک يا فرشته، جبرئيل و روح امين است. سخن خدا را تدريجاً در مدت بيست و سه سال به پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رسانيده و به موجب آن به آن حضرت مأموريت داده شده که لفظ آن را بر مردم بخواند » ( پيشين، 90 ). به گفته ي مرحوم راميار، واقعيت وحي به انبيا به تواتر تاريخي رسيده است و مورد تأييد ياران ( و حتي دشمنان ) ايشان بوده است، ولو آنکه در تبيين و توجيه آن اختلاف نظر بسيار است ( تاريخ قرآن، 133 ). در حين نزول وحي به حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) احوال سنگين گوناگوني دست مي داده است نظير لرزيدن، در هواي سرد عرق ريختن، به حالت نزديک به بيهوشي و بهت درآمدن، و گاه قبل از فرارسيدن وحي، صدايي مانند زنگ ( جرس ) مي شنيده است. بهترين و کاملترين توصيف از آغاز شدن وحي در سيره ي ابن هشام آمده است ( ـــ سيرت رسول الله، 205/1 به بعد، « باب دوازدهم » ). پس از انقضاي هر نوبت از وحي، حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) الفاظ قرآن را که به نحوي روشن در خاطرش نقش بسته بوده است، به ياد مي آورده و به کاتبان وحي که عده ي آنان را چهل نفر از صحابه باسواد ( از جمله: خلفاي چهارگانه، ابي بن کعب، زيد بن ثابت، طلحه، زبير، سعد بن ابي وقاص ) ياد کرده اند، املاء مي فرموده اند و آنان با نوشت افزارهاي بسيار ابتدايي آن را مي نوشته اند، و سپس با نظارت مستقيم حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) بر مردم مي خوانده اند و حافظان حفظ مي کرده اند ( درباره ي حافظان اوليه ـــ تاريخ قرآن، راميار، 247 به بعد ).

ادامه نوشته

آداب نماز (2)

آداب نماز (2)

آیا شما یک نمازگزار واقعی هستید؟

نماز


امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: كسی كه نماز واجب خود را در اول وقت ادا كند و حدود آنها را حفظ نماید، فرشته ‌آن را سپید و پاكیزه به آسمان می برد و نماز به نمازگزار می گوید خدا تو را نگاه دارد همان گونه كه مرا نگاه داشتی.

شرایط یک نمازگزار واقعی در نماز

قبل از بیان این شرایط باید دانسته شود كه برای نماز غیر از این صورت ظاهری، حقیقت و باطنی است كه دارای آدابی مخصوص به خود است و چنانچه ظاهر آن را آدابی است كه مراعات آنها ضروری است بطوری كه اگر آنها را رعایت نكند موجب بطلان و نقصان نماز صوری است؛(مانند رعایت نكردن آداب و احكام شرعی و فقهی نماز همچون طهارت ظاهری بدن و لباس و مكان از نجاسات ظاهری و صحت وضو و افعال و اذكار نماز) همینطور برای باطن نماز آدابی است به نام آداب قلبیه و باطنیه كه با مراعات ننمودن آنها نماز معنوی باطل و ناقص می شود.( ر.ك، روح الله خمینی(قدس)، آداب نماز، ص 2 ـ 5، مۆسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ چاپ اول 1370)

بدین جهت مراعات و محافظت بر تمام آداب ظاهری و باطنی نماز امری است ضروری، چرا كه نمازی كه مقبول حق واقع شود همین نماز است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: كسی كه نماز واجب خود را در اول وقت ادا كند و حدود آنها را حفظ نماید، فرشته ‌آنرا سپید و پاكیزه به آسمان می برد و نماز به نمازگزار می گوید خدا تو را نگاه دارد همان گونه كه مرا نگاه داشتی ... و كسی كه نمازهایش را بی سبب به تأخیر بیندازد و حدود آنها را حفظ نكند، فرشته نماز او را سیاه و تاریك به آسمان برد در حالی كه نماز با صدای بلند به نمازگزار گوید مرا ضایع كردی؟ خدا تو را ضایع كند آنچنانكه مرا ضایع كردی و خدا تو را رعایت نكند آنچنان كه تو مرا رعایت نكردی» (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 3، ص 90، كتاب الصلوه، ابواب المواقیت باب 3، حدیث 17)

ادامه نوشته

چرا امام حسن(عليه السلام) صلح كرد؟2


كار طرفداران امام‏ عليه السلام به خيانت رسيد تا جايى كه از روى طمع به سوى معاويه گرايش يافتند . 

پول و مقام و آسايشى كه معاويه براى آنان فراهم آورد ، زمينه‏ اى شد تا روى به سوى معاويه داشته باشند و كار را به جايى رساندند كه زعماى كوفه به معاويه نوشتند كه هر وقت ‏بخواهد امام حسن‏ عليه السلام را دست ‏بسته نزد او مى‏فرستند. 

آن‏گاه به خدمت امام مى‏رسيدند و به او اظهار اطاعت و اخلاص مى‏كردند و مى‏گفتند: « تو جانشين پدرت و وصى او هستى و ما در مقابل تو سراپا گوشيم و فرمانبردار توايم. هر فرمانى كه دارى بفرماى‏». 

امام‏ عليه السلام به آن‏ها مى‏گفت: « به خدا سوگند ، دروغ مى‏گوييد. به خدا سوگند شمابه كسى كه بهتر از من بود وفا نكرديد، پس چگونه به من وفا مى‏كنيد؟ چگونه به شما اطمينان كنم؟ حال آن که به شما اعتماد ندارم . 

اگر راست مى‏گوييد ، اردوگاه مدائن ، ميعادگاه و قرارگاه ما باشد ، به آن‏جا برويد». و امام به مدائن رفت ، اما بيشتر سپاهيان ، او را رها كردند. 

امام در جايى ديگر اشاره مى‏كند كه در اين محيط سرشار از شك و ترديد ، و اندك بودن ياران مخلص ، وارد جنگ شدن و به دست آوردن پيروزى از محالات است: 

« به خدا سوگند كار خلافت را تسليم نكردم مگر به اين علت كه يارانى نداشتم. اگر يارانى مى‏داشتم شب و روز با او (معاويه ) مى‏جنگيدم تا خدا ميان من و او حكم فرمايد». 

امام عليه السلام مى‏فرمايد: « مى‏ترسم نسل مسلمانان از روى زمين برداشته شود ، پس بر آن شدم تا براى دين خبر دهنده‏اى بماند.» 

باز مى‏فرمايد: « معاويه با من درباره امرى به منازعه برخواست كه حق من است نه حق او. پس به صلاح امت و قطع فتنه نظر كردم و ديدم اگر با معاويه مسالمت كنم و جنگ بين خود و او را رها كنم بهتر است.»
« همانا حفظ خون‏ها بهتر است تا ريختن آن ، و جز صلاح و بقاى دين در نظرم چيزى پسنديده نيامد». 

وقتى معاويه به شروطى كه با آن توافق شده بود، عمل نكرد، بسيارى از مسلمانان از امام‏عليه السلام خواستند قرارداد صلح را فسخ كند. امام به آنان فرمود: 

« هر چيز را زمانى است و هر كار را حسابى. (شايد براى شما آزمايشى باشد كه باطن خويش را جلوه ‏گر سازيد و البته تا فرا رسيدن اجل معين از زندگانى بهره ‏مند خواهيد بود) » (انبياء: 111) 

اما به طور مطلق و قاطع با انديشه پيمان شكنى موافقت نكرد ؛ زيرا مى‏خواست ‏شخصيت معاويه را به شكلى واضح برملا سازد. معاويه نقشه امام‏ عليه السلام را احساس كرد و دانست كه امام‏ عليه السلام او را در نگاه مردم رسوا خواهد ساخت و نقش خود را در برابر مردم با موفقيت ايفا خواهد كرد آن وقت است كه كار او به رسوايى خواهد انجاميد. از اين‏رو ، براى خنثى كردن نقشه امام دست ‏به فعاليت زد تا سرنوشتش همانند عثمان نشود.



بازخوانی خطبه غدیر (2)

خطبه ای سرنوشت ساز

بازخوانی خطبه غدیر (2)

امام علی
خطبه سرنوشت سازی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری در غدیر خم ایراد فرمودند دارای فراز های بسیار مهمی است که جز یک بخش مشهور و معروف، سایر بخشهای آن یا مطرح نمی شود یا کمتر مورد دقت و باز خوانی قرار می گیرد. در این سلسله مقالات برآنیم تا با طرح بخشهایی از آن خطبه باشکوه، ضمن باز خوانی این سند حقانیت شیعه در مواردی هم نکاتی را به نام شرح و توضیح به آن بیفزاییم.

در قسمت قبل اشاراتی به فراز اول و دوم کردیم و اکنون ادامه خطبه:

بخشهایی از فراز سوم: اعلام ولایت امری امیرالمومنین علیه السلام و امامان بعد از او و تاکید بر تبعیت از ایشان

آنگاه فرمود: مردم! بدانید که خدا او را به ولایت امری و امامت شما منصوب ساخت و اطاعتش را بر همگان واجب کرد. هر کس با او مخالفت کند ملعون است و از رحمت خدا به دور و هر که از او پیروی کند مشمول رحمت الهی خواهد بود و مومن کسی است که او را تصدیق نماید؛ « مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ مُؤْمِنٌ مَنْ صَدَّقَهُ»نکته: ولایت امری امیرالمومنین علیه السلام امری ساده و از مستحبات دین نیست که پذیرشش ثواب داشته باشد و عدم قبولش آسیبی به دین نزند؛ بلکه سعادت و شقاوت هر فرد و مسلمانی در گرو قبول یا انکار آن است.

مردم! اینجا آخرین محلّ گردهمایى و گفتگوى من با شما است‏؛ فرمان خدا را بشنوید و آن را اطاعت کنید و در برابر آن تسلیم باشید. بعد از من علی [علیه السلام] به امر خدا، ولیّ امر و امام شماست و بعد از او تا روز قیامت، امامت در نسل من و از فرزندان او خواهد بود؛ « ثُمَّ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَلِیُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِی ذُرِّیَّتِی مِنْ وُلْدِهِ إِلَى یَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ »

مردم! علی [علیه السلام]  را در بین خود برتری دهید! خداوند تمام علوم را به من آموخت و من نیز هر آنچه را که خدا به من آموخت به او تعلیم دادم؛ « مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً»

نکته:این ویژگی علی علیه السلام از جمله فضایلی است که دوست و دشمن به آن معترفتند و کسی منکر آن نیست که کسی در علم و دانش نه تنها برتر از علی علیه السلام نبود بلکه در حد و اندازه او نیز کسی وجود نداشت. همین کفایت می کند تا صاحبان وجدان و انصاف کسی را در جای او ننشانند و خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله نخوانند.

ادامه نوشته

پيامدها و دستاوردهاي دفاع مقدس (2)

پيامدها و دستاوردهاي دفاع مقدس (2)
پيامدها و دستاوردهاي دفاع مقدس (2)
پيامدها و دستاوردهاي دفاع مقدس (2)

نويسنده: دكتر اسماعيل منصوري لاريجاني


پيامدها و دستاوردهاي سياسي ـ فرهنگي ـ اقتصادي دفاع مقدس 

16. رسوايي ليبرال‌ها و منافقين

يكي از خطرهايي كه به طور جدي، انقلاب اسلامي را تهديد مي‌كرد، افتادن انقلاب به دام ليبرال‌ها بود؛ چنان كه امام( رحمت الله علیه ) مي‌فرمايند: «من امروز بعد از ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي،‌ همچون گذشته اعتراف مي‌كنم كه بعضي تصميمات اول انقلاب،‌ در سپردن پست‌ها و امور مهم كشور به گروهي كه عقيده‌ي خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته‌اند،‌ اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از ميان نمي‌رود... و الان هم سخت معتقدم‌ كه آنان به چيزي كم‌تر از انحراف انقلاب از تمامي اصولش و حركت به سوي امريكاي جهان‌خوار، قناعت نمي‌كنند... و ما هنوز چوب اعتمادهاي فراوان خود را به گروه‌ها و ليبرال‌ها مي‌خوريم.»
در اين مسير، مي‌بينيم كه يكي از بركت‌هاي جنگ تحميلي،‌ سپردن نقش اصلي نظام در تصميم گيري‌ها به دست نيروهاي انقلابي است و اين جنگ تحميلي است كه ليبرال‌ها و مرفهان بي‌درد را رسوا مي‌سازد؛‌ همان گونه كه در صدر اسلام نيز رسوا ساخت.
خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: «و آنگاه كه سوره‌اي نازل شود كه به خداي يگانه ايمان آوريد و دركنار پيامبر جهاد كنيد، ثروتمندان و مرفهان از تو اجازه مي‌خواهند و مي‌گويند، بگذار ما با نشستگان بمانيم. راضي شده‌اند كه با پيران وامانده باشند و بر قلب‌هايشان مهر زده شده تا (حقايق را) درك نكنند.»
از ديگر بركات جنگ، بر ملا شدن چهره‌ي واقعي منافقين بود؛‌ به طوري كه با كنار كشيدن گروه‌هاي سياسي عمدتاً چپ‌گرا از صحنه‌هاي نبرد، آن هم با دلايل و توجيهات بي‌اساس، مردم پي به ماهيت منحرف اين گروه‌ها بردند؛ همچنان كه پيش از اين و در صدر اسلام، چهره‌ي پليد منافقين داخلي،‌ نظير دار و دسته‌ي «عبدالله ابن ابي» و يهوديان «بني قريظه» مشخص گرديده بود.
خداوند مي‌فرمايد: «آن‌چه در روز تلاقي دو گروه به شما رسيد، به اذن خدا بود تا مؤمنان را معلوم كند و آنان را كه نفاق ورزيدند نيز بشناساند. به آن‌ها گفته شد بياييد و در راه خدا بجنگيد و يا دفاع كنيد؛ گفتند: اگر جنگ مي‌دانستيم، از شما پيروي مي‌كرديم. آنان امروز به كفر از ايمان نزديك‌ترند. با دهان‌هايشان چيزهايي مي‌گويند كه در قلب‌هايشان نيست و خدا به آن چه كتمان مي‌كنند، آگاه‌تر است.»
ادامه نوشته