كار طرفداران امام‏ عليه السلام به خيانت رسيد تا جايى كه از روى طمع به سوى معاويه گرايش يافتند . 

پول و مقام و آسايشى كه معاويه براى آنان فراهم آورد ، زمينه‏ اى شد تا روى به سوى معاويه داشته باشند و كار را به جايى رساندند كه زعماى كوفه به معاويه نوشتند كه هر وقت ‏بخواهد امام حسن‏ عليه السلام را دست ‏بسته نزد او مى‏فرستند. 

آن‏گاه به خدمت امام مى‏رسيدند و به او اظهار اطاعت و اخلاص مى‏كردند و مى‏گفتند: « تو جانشين پدرت و وصى او هستى و ما در مقابل تو سراپا گوشيم و فرمانبردار توايم. هر فرمانى كه دارى بفرماى‏». 

امام‏ عليه السلام به آن‏ها مى‏گفت: « به خدا سوگند ، دروغ مى‏گوييد. به خدا سوگند شمابه كسى كه بهتر از من بود وفا نكرديد، پس چگونه به من وفا مى‏كنيد؟ چگونه به شما اطمينان كنم؟ حال آن که به شما اعتماد ندارم . 

اگر راست مى‏گوييد ، اردوگاه مدائن ، ميعادگاه و قرارگاه ما باشد ، به آن‏جا برويد». و امام به مدائن رفت ، اما بيشتر سپاهيان ، او را رها كردند. 

امام در جايى ديگر اشاره مى‏كند كه در اين محيط سرشار از شك و ترديد ، و اندك بودن ياران مخلص ، وارد جنگ شدن و به دست آوردن پيروزى از محالات است: 

« به خدا سوگند كار خلافت را تسليم نكردم مگر به اين علت كه يارانى نداشتم. اگر يارانى مى‏داشتم شب و روز با او (معاويه ) مى‏جنگيدم تا خدا ميان من و او حكم فرمايد». 

امام عليه السلام مى‏فرمايد: « مى‏ترسم نسل مسلمانان از روى زمين برداشته شود ، پس بر آن شدم تا براى دين خبر دهنده‏اى بماند.» 

باز مى‏فرمايد: « معاويه با من درباره امرى به منازعه برخواست كه حق من است نه حق او. پس به صلاح امت و قطع فتنه نظر كردم و ديدم اگر با معاويه مسالمت كنم و جنگ بين خود و او را رها كنم بهتر است.»
« همانا حفظ خون‏ها بهتر است تا ريختن آن ، و جز صلاح و بقاى دين در نظرم چيزى پسنديده نيامد». 

وقتى معاويه به شروطى كه با آن توافق شده بود، عمل نكرد، بسيارى از مسلمانان از امام‏عليه السلام خواستند قرارداد صلح را فسخ كند. امام به آنان فرمود: 

« هر چيز را زمانى است و هر كار را حسابى. (شايد براى شما آزمايشى باشد كه باطن خويش را جلوه ‏گر سازيد و البته تا فرا رسيدن اجل معين از زندگانى بهره ‏مند خواهيد بود) » (انبياء: 111) 

اما به طور مطلق و قاطع با انديشه پيمان شكنى موافقت نكرد ؛ زيرا مى‏خواست ‏شخصيت معاويه را به شكلى واضح برملا سازد. معاويه نقشه امام‏ عليه السلام را احساس كرد و دانست كه امام‏ عليه السلام او را در نگاه مردم رسوا خواهد ساخت و نقش خود را در برابر مردم با موفقيت ايفا خواهد كرد آن وقت است كه كار او به رسوايى خواهد انجاميد. از اين‏رو ، براى خنثى كردن نقشه امام دست ‏به فعاليت زد تا سرنوشتش همانند عثمان نشود.