دو اصل مبنايى براى غيبت

بيان اين نكته اينكه: عقل بر وجوب امامت دلالت دارد، و حكم مى كند به اينكه هرزمانى ـ كه در آن مكلّف هايى مورد تكليف قرار مى گيرند كه انجام كار ناشايسته و شايسته و اطاعت و معصيت هردو از آنان ممكن است ـ نمى تواند خالى از امام باشد، وخالى بودن آن زمان از امام، نوعى اخلال در قادر ساختن و قادر بودنِ آنها بر انجام تكاليف و نوعى ضربه بر حكم عقل نسبت به نيكو بودن مكلّف ساختن آنهاست.

در مرحله بعدى عقل دلالت مى كند بر اينكه آن امام بايد از خطا و لغزش مصون و معصوم باشد و گمان انجام هيچ كار ناپسندى در حق او نرود. 
بعد از ثبوت اين دو اصل ديگر چيزى نمى ماند مگر اينكه تحقق عنوان امامت در همان كسانى كه شيعه اماميه آنان را امام مى شمارند، ثابت شود كه اماميه معتقد است كه آن عنوان و صفتى كه عقل بر وجوب و ضرورت آن دلالت داشت، جز در شخص او وجود ندارد، و هر كسى جز او ـ از آنها كه ديگران بر ايشان ادعاى امامت دارند ـ فاقد آن مى باشد. بدينترتيب است كه غيبت سمت و سويى غير قابل شبهه مى يابد. 
و اين راه، روشنترين راهى است كه در اثباتِ امامتِ صاحبَ الزمان حضرت مهدى(عليه السلام) مورد اعتماد قرار گرفته و نيز دور از شبهه ترين وبى اشكال ترين طريقه براى اثبات آنست. 
از ديگر سو اگر قرار باشد در اثبات غيبت بر روايات اعتماد شود، اگر چه در بين شيعه بسيار ظاهر و واضح است و تواتر آن آشكار، و ورود آن از هرطريق و سندى، معلوم است با اينهمه امكان دفع آنها و شبهه وارد كردن بر آنها وجود دارد. كه در نتيجه، در حل آن اشكالات و شبهات، به شكلهاى مختلف بايد خود را به رنج و تكلّف وا داشت. 
در حاليكه طريقه و راهى را كه ما توضيح داديم دور از شبهات و نزديك به فهم همگان است. 
حال مى ماند كه چگونه بر درستى آن دو اصل كه ذكر كرديم دليل اقامه كنيم. 
----------------------------------
سيد شريف مرتضى قدس سره

عطر حضور


 


تو را چه زيبا سرود خداوندِ كاينات 
با واژه‌هايي از جنس نور.
پروانه شاخساران آسمان! 

هر آن‌چه آينه، رو به رويت آغوش گشوده‌اند
تا تو را در خويش تكرار كنند.


هر آن‌چه آسمان، به خاك افتاده‌اند 
تا گام‌هايت را به سجده ببوسند.


بزرگ مرد تاريخ! 
بهار از سر انگشتان تو به شكوفه مي‌نشيند.


خورشيد، از گوشه پيشاني بلندت طلوع مي‌كند. 
تو را با كدام كلماتِ محدود بخوانم كه نمي‌گنجي، 
نه در كلام، نه در كلمه.


خورشيدي سرشار در دست‌هايت، 
ملائك به دست بوسي‌ات مباهات مي‌كنند.


سرشار از چشمه مهتاب! 
هر چه پروانه بر گردنت بال مي‌زنند،
هر چه آسمان، رو به رويت دريچه مي‌شود براي پرواز.

مي‌آيي؛ ايوانِ كفر 
ويران مي‌شود از ايمانِ چشم‌هايت.


شب، مچاله مي‌شود زيرِ قبايِ گسترده آسمان، 
در روزي پايان‌ناپذير؛ 
آن چنان روشن كه هزاران خورشيد، 
گويي در آن به طلوع نشسته‌اند. 


مي‌آيي، وعده آمدنت را دهان به دهان 
از توارت تا انجيل كِل مي‌كشند.


مي‌آيي و حرا، 
روي دو زانو مي‌نشيند و انتظار مي‌كشد.


مي‌آيي و مكه مي‌پيچد
در حريري از نور و رنگ.

مي‌آيي و از گشتگاهِ آسمان، 
خورشيد برايت مي‌آورند، ملايك.


كعبه در پوست نمي‌گنجد. 
تو را خداي بزرگ خلق كرده‌ است 
از آبشارها و نور، كه موج مي‌زني و مي‌تابي.


تو را با كلماتي سبز بايد سرود.
اي آخرين رسول خدا(ص) در زمين! 


آمدي تا دهانِ حيرت گشوده آينه‌ها، 
آمدي تا دهانِ به حيرت گشوده آينه‌ها،
نامت را تكثير كننده در همه، زاويه‌هاي تاريخ.


دف مي‌زنند و كل مي‌كشند آمدنت را،
هر آن‌چه پيش از تو 
سر در گريبانِ انتظار فرو برده بودند.
شهاب‌هاي سرگردان مي‌چرخند حول نامت.



امامت و غيبت

 

المقنع فى الغيبة 
تأليف: حكيم و فقيه گرانقدر شيعه سيّد شريف مرتضى  ابي القاسم على بن الحسين الموسوي(قدس سره)

سپاس خدا را و سلام بر بندگان برگزيده او، سرور ما حضرت محمّد وخاندان پاكش باد. در مجلس وزير سيد(1) ـ كه خدا عمرش را به عزت زياد گرداند وبدخواهان و دشمنانش را خوار نمايد ـ كلامى در باره غيبت امام زمان (عليه السلام) پيش آمد كه پيرامون آن انديشه كردم. حال مقتضى نبود كه تمام جوانب مطلب و حق آن ادا شود. لذا بر آن شدم كه سخنى مختصر آورم كه بوسيله آن سرّ اين مسأله روشن گردد. و ماده شبهه اى كه در آن رخنه كرده ريشه كن شود. اگر چه در كتاب «شافى در امامت» و كتاب «تنزيه الانبياء و تنزيه الائمه(عليهم السلام)» آن مقدار كه مورد كفايت و كسب هدايت براى منصفين و گردنگزاران دليل و برهان و غير معاندين باشد از گفتار در باب غيبت آورده ام(2).
پس بالاترين و مهمترين كارها اينست كه گوهر به گوهرشناس، ومعانى و مقاصد علمى بر كسى كه در درك آنها ناتوان نباشد و بتواند به زيركى و فهم دقيق خويش تا اعماق آن غور كند، عَرضه شود. زيرا چه بسا عدم وجود كسيكه علم و معرفت به او عرضه گردد باعث گنگ ماندن آن، ونبودن كسى كه دليل و برهان به او هديه شود باعث ساكت ماندن از آن گردد. 
از اينرو كسى كه نظمى يا نثرى را به تكلّف پيش ناوارد و غير خبير عرضه مى كند، چونان كسى است كه جمادى را مورد خطاب قرار دهد يا با مردگان به محاوره برخيزد. 
من آنچه در اين حضور گرامى ـ  كه خدايش مستدام بدارد ـ از پيشى گرفتن بر معانى بديع و استخراج آنها از پيچيدگيها و تصفيه آنها از آلودگيها و تنظيم آنها در جايگاه مناسب ديده ام، باعث ثمردهى انديشه هاى بسته و تزكيه دلهاى ساده انديش و شيرينى دانش ها و آداب مى شود در كام كسانيكه قبلا همين معانى برايشان سخت و تلخ و دور از دسترس جلوه ميكرد و بالا آوردن و اعتلاى آنها بر ايشان دشوار بود.

ادامه نوشته

پیامک های تبریک ولادت امام زمان (عج)


 

مرحبا ماه خرم شعبان ،مرحبا روز عید این مولود
کز
 قدوم مبارکش هستند ،شیعیان شادو خرم و خشنود

بهر
 تبریک مقدمش در باغ ،بلبل از شاخ گل چنین بسرود
صاحب عصر والزمان آمد ،آنچه در پرده بود آن آمد

میلاد
 فرخنده حجت حق مبارک باد 



مژده کز غیب زد به شهود ،حجت ابن الحسن شه موعود
مظهر
 ذوالجلال والاکرام ،جلوه ء حق به ملک غیب و شهود

بود 
نورش به عالم ازلی ،که نشانی زکائنات نبود
بیندآن کس 
رخ دلارایش ،که زدل رنگ غیر را بزدود 

میلاد 
فرخنده حجت حق مبارک باد 

ای دوست شکوفه ها همه می خندند
در
شادی وشور و زمزمه می خندند

امشب که 
امام عسکری شاد بود
بنگر که علی و فاطمه می خندند

مبارک باد میلاد فرخنده گل نرگس

شاید که به پیکر جهان جان آمد
شاید که شب غصه به پایان آمد

آماده پی ظهور او باید شد
شاید که همین نیمۀ شعبان آمد

میلاد با سعادت جان جهان ، مولای منتظران مبارک


روی گلبرگ چشام هزار تا شبنم می‌ریزه
آخه امشب می‌ عشق به جام عالم می‌ریزه

اونقده شاده دلم خدا خودش خوب می‌دونه
ابر رحمت رو دلم بارون نم نم می‌ریزه

ای گل نرگس خوش آمدی 

دمی که حضرت قائم قیام خواهد کرد
حمایت اهل حق از آن امام خواهد کرد

امام بر همه حجت تمام خواهد کرد
به صالحان زمان سلام خواهد کرد

میلاد فرخنده حجت حق مبارک باد 

بار دیگر مژده بر ما مى ‏دهند
نور امیدى به دلها مى‏ دهند

در شب میلاد مهدى قدسیان
گل بدست پاک زهرا مى ‏دهند

در رخ مهدى خدا را بنگرد
هر که را اذن تماشا مى‏دهند . . .



درساحت قرب دوست تا مهدی بود

جبریل امین به عرش با مهدی بود

ذکر لب مرغان بهشتی آن روز
یا مهدی ویا مهدی ویا مهدی بود


عید ولادت با سعادت مهدی موعود (عج) مبارک 

تبارنامه با شرافت

ما اينك در برابر كوهى با عظمت و قلّه اى رفيع، در برابر شخصيّتى بزرگ و نام آور از علماى تاريخ ساز تشيّع ايستاده ايم، در برابر علم المهدى ابو القاسم على بن حسين موسوى مشهور به شريف مرتضى قدس الله سرّه الشريف.

او دانشمندى كم نظير، فقيهى جامع، متكلّمى نكته سنج، شاعرى زبردست و متخصّصى خبير نسبت به مذاهب مختلفه كلامى بود. 
او از تبارى پاك و سلاله اى طاهر بود كه همگى از نيكان و عالمان زمان خويش بودند و بين او با جدّ بزرگوارش حضرت موسى بن جعفر(عليهما السلام)بيش از چهار واسطه نبود. 
پدرش ابو احمد حسين بن موسى بن محمد بن ابراهيم بن موسى بن جعفر(عليهما السلام)، خود از علما و اشراف بلند آوازه عهد بنى بويه بود، و بهاء الدوله ابو نصر بن بويه او را «طاهر يگانه» ناميد. چنانكه در نزد «بنى العباس» هم داراى جاه و منزلتى عظيم بود و به مَناصبى در حكومت اين دو خاندان دست يافت كه همواره با تدبيرى ناصحانه و مديريتى هدايت گرانه و اظهار نظراتى سليم و حقيقت طلبانه، در اصلاح امور كوشيد و نزد آنان از مقام وموقعيتى عالى برخوردار گشت. او عاقبت در سال 400 هجرى قمرى وفات كرد و پس از او وظايفش به «شريف رضى» و پس از او به «شريف مرتضى» منتقل گشت. 
ولادت شريف مرتضى در بغداد و در ماه رجب سال 355 هجرى قمرى به وقوع پيوست و مادرش فاطمة دختر حسين بن حسن اطروش بود كه شيخ طالبيّون و دانشمند و شاعر آنان به شمار مى آمد.

ادامه نوشته

عطر حضور یار ♥ ویژه نامه ولادت فرخنده امام زمان (عج)




╫❀♥❀╫ عطر حضور یار ╫❀♥❀╫
ویژه نامه ولادت با سعادت جان جهان ،نور دیده منتظران ، 
قرار دل بی قراران ، حضرت مهدی صاحب الزمان
عج الله تعالی فرجه شریف 
 



 


آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر قطره ای باید چشید 




قال اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه شریف :

فليعمل كل امرء منكم بما يقرب به من محبتنا,وليتجنب ما يدنيه من كراهيتنا و سخطنـا, 
فـان امـرا يبغته فجـاه حيـن لا تنفعه تـوبه, و لا يتجيه مـن عقـابنــا ندم على حوبه.(2) 

هريك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مى سازد,
عمل كند واز آنچه كه خـوشايند ما نبـودهوخشـم ما در آن است, دورى گزيند, 
زيرا خـداوند به طور ناگهانى انسان را مى گيرد, در وقتى كه توبه برايـش سودى ندارد 
وپشيمانى او را از كيفـر مـا به خـاطـر گنـاهـش نجـات نمـى دهــد.


بحارالانوار,ج 53,ص 176. 


 

نگاهی به زندگی و تحلیل مختصر از آثار و اندیشه عطّار نیشابوری - ۱

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
يکي از ويژگي هايي که در زبان صوفيان ديده مي شود استفاده از رمز است. بسياري از مفاهيم و جهان بيني هاي صوفيان با آن چه که در باور مردم عامي و معمولي است، متفاوت مي باشد.

فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (زاده ۵۴۰ در کدکن – درگذشته ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سده ششم و آغاز سده هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در کدکن زاده شد.[۱]
زندگی نامه[۲]
نام او «محمّد»، لقبش «فریدالدّین» و کنیه اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده است. نام پدر عطّار ابراهیم کدکنی (با کنیه ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.
او دارو سازی را از پدرش آموخت و در عرفان مرید شیخ یا سلسله خاصی از مشایخ تصوف نبوده است و به کار عطّاری و درمان بیماران می پرداخت. او را از اهل سنت دانسته اند، اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به تشیع گرویده یا دوست دار اهل بیت بوده است[۳][۴]. هر چند که ایشان در مقدمه منطق الطیر (مقامات طیور) به نکوهش متعصبان پرداخته اند و به این افراد توصیه کرده اند که هم محب اهل بیت باشند و هم دوستدار خلفای راشدین.
شعر عطار در نکوهش متعصبان:
ای گرفتار تعصب مانده
دایماً در بغض و در حب مانده
گرتو لاف از عقل و از لب می زنی
پس چرا دم در تعصب می زنی[۵]

ادامه نوشته

نگاهی به زندگی و تحلیل مختصر از آثار و اندیشه عطّار نیشابوری - ۲

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
عطار در تذکرة الاولیا در ذیل نام امام جعفرصادق علیه السلام،ایشان را با لقب هایی بلند،توصیف می کند:آن سلطان ملت مصطفوی،آن برهان حجت نبوی،آن عامل صِدّیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیا، آن جگر گوشه انبیا، آن وارث نبی،آن عارف عاشق، جعفرالصادق(علیه السلام)

(...ادامه)رمزيابي حکايت هاي ديوانگان عطار
ديوانگان عطار هميشه تنهايند و از عوام اجتناب دارند و از سنت هاي آنان دوري مي جويند چرا که آن ها گرفتار عادات هستند و از اصل دور گشته اند. ديوانه ي عطار کسي را مردم و انسان مي شمارند که غم امروز و فردا نداشته باشد، غم درويشي و روزي نداشته باشد. او کمال خوشي را درناخوشي مي بيند.
يکي ديوانه در بغداد بودي
که نه يک حرف گفتي نه شنودي
به او گفتند اي مجنون عاجز
چرا حرفي نمي گويي تو هرگز
چنين گفت او،که حرفي با که گويم
چو مردم نيست! پاسخ از که جويم
به او گفتند، خلق کاين زمانند
نمي بيني که جمله مردمانند
چنين گفت او، نداند اين قوم مردم
که مردم آن بود کو از تعظم
غم دي و غم فرداش نبود
ز کار بيهوده سوداش نبود
غم نا آمده هرگز ندارد
ز رفته خويش را عاجز ندارد
...
که غم در هر دو عالم جز يکي نيست
يقين است اين که مي گويم شکي نيست
...
مخور غم چون جهان بي غمگسار است
وگرنه غم مي خوري هر دم هزار است
خوشي در ناخوشي بودن کمال است
که نقد دل خوشي جستن محال است[۲۹]

ادامه نوشته

آیا مانی پیامبر الهی بوده است؟

مانی پیامبر
از مذاهب دوره ساسانی که قلمروی وسیعی داشته، دین مانی است. این دین بر اثر مبارزه ادیان دیگر(زرتشتیت، مسیحیت، اسلام...) با آن؛ قرن ها است که از میان رفته و تنها اثراتی از آن در دیگر ادیان باقی مانده است.

از مذاهب دوره ساسانی که قلمروی وسیعی داشته، دین مانی است. این دین بر اثر مبارزه ادیان دیگر(زرتشتیت، مسیحیت، اسلام...) با آن؛ قرن ها است که از میان رفته و تنها اثراتی از آن در دیگر ادیان باقی مانده است.[۱]
مانی از پدر و مادری اشکانی و با نژادی کاملا ایرانی،[۲] در بابل در سال ۲۱۶ (و به قولی ۲۱۵)[۳] میلادی مانی متولد شد.[۴] نام پدر او پاتیگ بوده که در همدان زندگی می کرد و از آن جا که همواره در جست وجوی حقیقت بود، آن جا را به مقصد بابل که سرزمین افکار و عقائد مذهبی بود، ترک کرد.[۵]
زمانی که مانی طفلی شش ساله بود، پدرش ترک همسر کرده و به همراه فرزند زندگی در میان گنوسی ها( فرقه ای عرفانی از مسیحیت) را آغاز کرد، این جدایی بدین جهت بود که دوری گزیدن از زن، شراب و گوشت از ملزومات اعتقادی و وظایف دینی بسیاری از فرقه های گنوسی بود و پاتیگ بدین جهت باید ترک همسر می کرد.[۶] این دوران اثرات شگرفی بر مانی گذاشت و بعد خواهیم گفت که گنوسی ها بیش ترین سهم در اعتقادات مانویت را به دست آوردند؛ لذا در بساری مواقع مانویت را می توان فرقه ای تارک دنیا و عارف مسلک دانست.

ادامه نوشته

اقتصاد مقاومتی از منظر مقام معظم رهبری -۲

اقتصاد مقاومتی از منظر مقام معظم رهبری
سید امیرحسین کامرانی راد
در اقتصاد مقاومتی، يك ركن اساسی و مهم، مقاوم بودن اقتصاد است. اقتصاد بايد مقاوم باشد؛ بايد بتواند در مقابل آنچه كه ممكن است در معرض توطئه ی دشمن قرار بگيرد، مقاومت كند.

نقش شركتهاى دانش  بنيان در اقتصاد مقاومتی
يك مسئله  ى ديگر در سرفصل اقتصاد مقاومتى، اقتصاد دانش  بنيان است... اين بخش شركتهاى دانش  بنيان و فعاليتهاى اقتصادى دانش  بنيان خيلى جاده ى باز و اميدبخشى است. ما استعدادهاى برجسته  اى داريم كه ميتوانند در اين مورد كمك كنند. [۱۰]
ما بايد هر كدام نقش خودمان را بشناسيم و آن را ايفاء كنيم. يكى از بخشهاى ما، اقتصاد است و خاصيت اقتصاد در يك چنين شرائطى، اقتصاد مقاومتى است؛ يعنى اقتصادى كه همراه باشد با مقاومت در مقابل كارشكنى دشمن، خباثت دشمن؛ دشمنانى كه ما داريم. به نظر من يكى از بخشهاى مهمى كه ميتواند اين اقتصاد مقاومتى را پايدار كند، همين كار شماست؛ همين شركتهاى دانش   بنيان است؛ اين يكى از بهترين مظاهر و يكى از مؤثرترين مؤلفه   هاى اقتصاد مقاومتى است؛ اين را بايد دنبال كرد.[۱۱]

ادامه نوشته

اعتکاف، اعتصابي در برابر بت هاي درون

اعتکاف
سه روز، اعتصاب خود را به او اعلام مي کنم؛ اعتصابي به معناي اعتراض در برابر بت هاي درون؛ اعتصابي به مفهوم مبارزه با جاذبه هاي پوشالي دنيا؛ اعتصابي به عمقِ ادراک و به ژرفناي تَعقّل. خدا، نام اعتصاب را، اعتکاف مي گذارد، تا موافقت خويش را اعلام کرده باشد.

اعتکاف بهترين فرصت بندگي و انديشه درباره خود و خداي خويش
اعتكاف، ايام از ديگران بريدن و تمرين بندگى و روزنه اي براي ورود به عالم بالا و مقدمه اي براي ترک گناه است.
ماه رجب ، نيکوترين ماه ها و متعلق به ذات باري تعالي مي باشد و روزهاي اعتکاف در اين ماه را بايد همچون درّي پربها درون اين صدف غنيمت شمرد چرا که ؛ در اين ماه، خوان نعمت و موهبت الهي آماده است تا درون قلب هاي کساني را که با دستان خالي به استقبال او مي روند، سرشار از نور خدايي کند.
اعتکاف، زماني است که از زندگي دنيوي خلاصي مي يابي و فرصتي به دست مي آوري براي انديشه درباره خود و خداي خود.

ادامه نوشته

محورهاى عملكرد مؤثر و كارآمد امام جواد (ع)

امام محمد تقی(ع)
حسين ايمانى يامچى
تحليل دوره امامت بس پرخير و بركت نهمين مهر سپهر سرورى حضرت امام محمد تقى عليه السلام در جهت اثبات شايستگى امامان معصوم و دوازده گانه شيعه و ترسيم بخشى از شعور بالاى ولائى و سياسى تشيع در آن عصر و رشد فكرى آنان نقش بسيار مهم داشته و دارد.

تحليل دوره امامت بس پرخير و بركت نهمين مهر سپهر سرورى حضرت امام محمد تقى عليه السلام در جهت اثبات شايستگى امامان معصوم و دوازده گانه شيعه و ترسيم بخشى از شعور بالاى ولائى و سياسى تشيع در آن عصر و رشد فكرى آنان نقش بسيار مهم داشته و دارد. اينك جهت تبيين گوشه هايى از تاءثير بس خطير آن فصل درخشان و سراسر افتخار تاريخ امامت محورهايى را مورد بحث قرار مى دهيم .
۱ - تصدى منصب والاى امامت در سن طفوليت :
امام محمد تقى الجواد عليه السلام در سنين كودكى بار سنگين امامت شيعه را بر دوش گرفتند وهمين امر در چندين محور، تجلى شايستگى هاى مورد نظر در تعيين امامت را به منصه ظهور رساند. دو ويژگى بارز برخوردارى از علم لدنى و عصمت همراه با قابليت فوق العاده جهت زمينه سازى براى نيل بدين موهبت ويژه الهى جهت هدايت مردم به سوى فضائل و ارزشهاى دين مبين اسلام و تبيين احكام شرع انور در آن حضرت به خوبى ظاهر شد و علاوه نصوص وارد شده پيرامون امامت ايشان ، جوابگوئى ايشان در مسائل مشكل علمى ، كلامى و شرعى و مجاب كردن افرادى نامى صاحب دعوى همچون يحيى بن اكثم به خوبى اثبات كرد كه وجود مقدس امام نهم عليه السلام مصداق بارز آيه كريمه : و آيتناه الحكم صبيا:
و به او در حال كودكى حكم داديم[۱].

 

ادامه نوشته

سیمای حضرت علی اکبر (ع)

 


 


حضرت علي اكبر (علیه السلام) فرزند ابي عبدالله الحسين(علیه السلام) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (علیه السلام) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)

او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(علیه السلام) و امام حسين (علیه السلام) نسبت دارد . ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(علیه السلام)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است. (3)


نقل است روزي علي اكبر(علیه السلام) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ 

فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(علیه السلام) نزد اباعبدالله الحسين (علیه السلام) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.

درباره شخصيت علي اكبر(علیه السلام) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (علیه السلام) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (4)


در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.

بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.(5) اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (علیه السلام) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(علیه السلام) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.
امام حسين (علیه السلام) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.

به هر روي علي اكبر(علیه السلام) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(علیه السلام)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(علیه السلام) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(علیه السلام) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(علیه السلام) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(علیه السلام) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (علیه السلام) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،
گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(علیه السلام) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(علیه السلام) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي


وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. (7) 

علي اكبر(علیه السلام) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.

امام حسين(علیه السلام) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا.(8)

(فرز ندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا)
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.(9)

اما از اين كه وي از امام زين العابدين(علیه السلام)، فرزند ديگر امام حسين(علیه السلام) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(علیه السلام) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(علیه السلام) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...(10)

مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.

پى نوشت ها:

1. مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388.
2. أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علی مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهانی)، ص 52.
3. مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهی الآمال (شيخ عباس قمی)، ج 1، ص 373 و ص 464.
4. منتهي الامال ، ج 1، ص
5. مقاتل الطالبين، ص 53.
6. منتهي الآمال، ج 1، ص 375؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 459
7. منتهي الآمال، ج 1، ص 375
8. همان
9. همان و الارشاد، ص 458
10. نسب قريش (مصعب عبن عبدالله زبيري)، ص 85، الطبقات الكبري (محمد بن سعد زهري)، ج 5، ص 211 و برگرفته از سایت تبیان می باشد.

منبع:سایت لیله القدر

ويژگي هاي حضرت علي اکبر (ع)



 


 

جواني به رنگ رسول (ص)



اوج كمال تو را در قامت سروگون و خُلق رسول گونه‌ات بايد جست. آنگاه كه بين «صورت» و «سيرت» و زيبايي «جسم» و «روح» جمع كردي، و جواني شدي در حد كمال: 
جمع صورت با چنين معني ژرف 
نيست ممكن جز ز سلطاني شگرف 
مولوي

تاريخ، تو را مانندترين جوان به اشرف مخلوقات مي‌داند و به خلق و خوي احمدي، نزديك‌ترين. و آنگاه كه صحيفه عاشورا ورق مي‌خورد، و آخرين گفت‌وگوي تو با پدر مرور مي‌شود، تنها تو را مي‌يابيم كه آتش اشتياق پدر به ديدار رسول خدا (ص) را در آن سال‌هاي جان‌گداز فراق پيامبر، فرو مي‌نشاندي. و همين افتخار، تو را بس كه پدر، تنها تو را شبيه‌ترين مردم به پيامبر (ص) دانست، و فقط ديدار جمال تو را مايه فرونشاندن عطش اشتياق خويش به ديدار جدش حضرت رسول (ص) ، معرفي كرد؛ و اين است اعتراف پدر به بزرگيِ پسر جوان: «غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً و خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسولِكَ (ص) و كُنّا اِذَا اشْتَقْنا الي نَبيّكَ نَظَرْنا اِلَيْه؛ جواني است كه از لحاظ اندام و اخلاق و گفتار، از همه مردم به رسول تو شبيه‌تر است و هر گاه ما مشتاق ديدار پيامبر (ص) مي‌شديم به او مي‌نگريستيم».(1)

گفت: كاي فرزند، مُقبل آمدي 
آفت جان، رهزن دل آمدي
كرده‌اي از حق، تجلي اي پسر 
زين تجلي، فتنه‌ها داري به سر
راست بهر فتنه قامت كرده‌اي 
وه كزين قامت قيامت كرده‌اي
نرگست با لاله در طنّازي است 
سنبلت با ارغوان در بازي است(2)

دورنمايي از زندگي

حضرت علي‌اكبر (ع) ، فرزند امام حسين (ع) ، شجاع‌ترين جوانان بني‌هاشم بوده است. مادرش ليلا دختر ابي مُرَّة بن مسعود ثقفي است. ايشان در حدود سال 34هـ .ق، در اواخر خلافت عثمان بن عفان، در مدينه متولد شد. آن حضرت از جدش اميرالمؤمنين علي (ع) نقل حديث كرده است. بنابر گزارش تاريخ نويسان، پسران امام حسين (ع) شش نفر بوده‌اند، به نام‌هاي عبدالله، جعفر، محمد، علي‌اكبر، علي‌اوسط و علي‌اصغر.(3)
ابوالفرج اصفهاني نقل كرده است كه روزي معاويه از اطرافيان پرسيد: سزاوارترينِ مردم به خلافت چه كسي است؟ گفتند: شما. گفت: نه، سزاوارترينِ مردم به خلافت، علي بن الحسين(علي‌اكبر) است كه جدش رسول خداست، و در او شجاعت بني‌هاشم و سخاوت بني‌اميه و امتيازات ثقيف با هم گردآمده است. بر اساس صحيح‌ترين روايت، حضرت علي‌اكبر (ع) از همه فرزندان امام حسين (ع) بزرگ‌تر بوده است.(4)


حق مداري علي‌ اكبر (ع)

علي‌اكبر (ع) جواني حق مدار بود كه هيچ‌گاه گِرد باطل نگشت، و در مقام اهتمام به حق‌گرايي، تا آنجا پيش رفت كه تنها «حق‌مداري» و «حق‌گرايي» را عامل رهايي از ترس از مرگ مي‌دانست. به اين داستان زيبا در اين باره توجه كنيم:

امام حسين (ع) در راه كربلا، در سحرگاهي زيبا سوار اسب خود بود كه خوابي اندك بر او چيره شد، و چون بيدار گرديد، چند مرتبه فرمود: «اِنالله وَ اِنّااِلَيه راجعون و الحمدلله ربّ العالمين» حضرت علي‌اكبر (ع) كه سوار بر اسب خويش بود، بي‌درنگ خود را به پدرش رساند و عرض كرد: اي پدر! فدايت شوم، اين استرجاع و حمد براي چه بود؟ امام فرمود: هم اكنون خواب، مرا در ربود و در عالم رؤيا ديدم كه كسي ندا داد: «اين قوم مي‌روند و سرنوشت مرگ هم به سوي آنان مي‌شتابد.» دانستم كه ما به سوي مرگ مي‌رويم. 

علي‌اكبر (ع) پرسيد: اي پدر! مگر ما به حق نيستيم؟ امام فرمود: آري پسرم، به خدايي كه بازگشت همه خلايق به سوي اوست سوگند، كه ما بر حق هستيم. علي‌اكبر (ع) عرض كرد: پس، از مرگ هراسي نداريم. امام چون اين سخن دل‌نشين و زيبا را از فرزند جوانش شنيد، چنين او را دعا كرد: خداوند، تو را جزاي خير بدهد كه چه فرزند نيكويي براي پدر هستي.(5)

علامه محمدتقي جعفري در اين باره مي‌ گويد:
حضرت علي‌اكبر (ع) چنين گفت: آيا ما بر حق نيستيم؟ گفت اگر بر حق هستيم، مي‌رويم. اي جوانان عزيز! اين را مي‌گويند سعادت. و الا با ثروت زياد،‌اگر آگاه باشيد،‌هر لحظه خواهيد گفت: اين ثروت كلان در اختيار من است، درحالي‌كه چه گرسنه‌هايي امشب از گرسنگي نتوانستند به خواب بروند. 

همچنين اگر علم زياد داشته باشيد و فقط براي آرايش خودتان باشد، خواهيد گفت، چه بسيارند جاهل‌هايي كه ما مي‌توانستيم يك كلمه از اينها را به آنان تعليم دهيم. پس محال است كسي كه آگاه است، در اين دنيا خنده مطلق داشته باشد. چه آن كه ثروت كلان دارد و چه آن كه علم فراوان دارد، همواره دغدغه و دل مشغول‌هايي دارد. 

پس سعادت را بايد در جاي ديگري جست. علي‌اكبر (ع) سعادت را در حق‌مداري مي‌داند، و چون خود را بر حق مي‌داند، پس هراسي هم از مرگ ندارد. اگر ناگهان به انسان بگويند كه آيا اكنون حاضر هستي به جهان ديگر بروي و در پيشگاه خدا حاضر شوي، اگر گفت: «بله»، اين شخص سعادتمند است. والا كدام امتياز دنيا به طور مطلق و بدون نگراني به انسان دست مي‌دهد؟ اما زيبايي‌ها، مثل كارد دولبه است. اين مثال از يكي از بزرگان است: «شخص زيبا اگر شخصيت نداشته باشد، هم خود و هم ديگران را زخمي مي‌كند». 

اگر مسئله ثروت را بگوييد، آدم محاسبه كند كه اگر اكنون اين ثروت كلان كه در اختيار اوست، آيا ديگران هم از آن بهره‌مندند؟ اگر قدرت در اختيار من است، آيا واقعاً از اين قدرت، خوب استفاده مي‌كنم؟ اين مسائل مطرح است. و اين اوج سعادت يك جوان است كه سعادت حقيقي را درست تشخيص مي‌دهد، و آن را تنها در دل حق محوري مي‌جويد، و ميوه آن را نيز به طور نقد در همين دنيا مي‌چيند، و آن، هراس نداشتن از مرگ است.(6)

شجاعت علي‌اكبر (ع)

جوان شجاع را همگان مي‌ستايند و هيچ كس جوان ترسو را جواني برازنده نمي‌داند. شجاعت، يكي از مؤلفه‌هاي اصلي شخصيت هر جواني است كه اوج اين فضيلت را در شخصيت والاي علي‌اكبر (ع) مي‌بينيم.

آن حضرت، نمونه آشكار جواني شجاع بوده است. پرورش در خانداني كه همه در شجاعت، شهره بودند، از او جواني بي‌باك و شجاع در برابر دشمن ساخته بود. رجزخواني استوار حضرت علي‌اكبر (ع) در برابر دشمنانش در روز عاشورا، دورنمايي از شجاعت اين جوان بي‌باك را به تصوير مي‌كشد:

من علي بن حسين بن علي هستم. سوگند به خانه خدا كه ما سزاوارتريم به پيامبر اكرم (ص) .
سوگند به خدا كه نبايد در مورد ما آن مرد نابكار (ابن زياد) حكم كند. من آن‌قدر با نيزه بر شما دشمنان مي‌كوبم كه نيزه خم شود. 

آن‌قدر با شمشير بر شما خواهم زد كه شمشير، تاب بردارد و درهم پيچد؛ ضربه زدني از جوان هاشمي‌نسبِ علوي تبار
جنگ است كه به راستي، حقايق باطن آدميان را آشكار مي‌سازد و صدق و راستي آنها را در ادعاي خويش ظاهر مي‌گرداند.

و سوگند به خدا كه پروردگار عرش است، ما به شما پشت نخواهيم كرد، و سپاهيان شما را رها نمي‌سازيم، تا آن هنگام كه خودتان شمشيرهاي تيز را در غلاف‌ها برگردانيد.(7)


كالبدشكافي سه سخن امام حسين (ع) درباره حضرت علي‌اكبر بعد از شهادت او:

1. آنگاه كه علي‌اكبر (ع) به شهادت رسيد، امام حسين (ع) خطاب به او فرمود: 
«لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ همِّ الدُّنْيا وَ غَمِّها؛ علي جان! از غم و اندوه دنيا آسوده شدي».(8)

باري، مرگ براي انسان‌هاي بزرگ و آزاد، رهايي از غم و اندوه و آغاز آسايش و راحتي ابدي است. آنها هرگز از مرگ، هراسي ندارند و آن را تنها، پلي براي رسيدن به آسودگي جاودانه مي‌دانند. اين سخن امام حسين (ع) خطاب به فرزند جوانش، حكايت از آن دارد كه مرگ براي علي‌اكبر، نه پديده‌اي نامأنوس و وحشت‌آور، بلكه به مثابه پلي براي رسيدن به خانه آسايش جاودانه و سراي استراحت هميشگي بوده است. تصوير چنين مرگي را كه البته برآمده از يك زندگي پاكيزه و به دور از وابستگي‌هاست ـ حكيم نظامي گنجه‌اي، اين‌گونه به نظم درآورده است:
گر مرگ رسد چرا هراسم 
كان راه به توست مي‌شناسم

تا چند كنم زمرگ فرياد 
چون مرگ ازوست مرگِ من باد


اين مرگ كه باغ و بوستان است 
كاو راه سراي دوستان است

گر بنگرم آنچنان كه راي است 
اين مرگ، نه مرگ؛ نقل جاي است

از خورد گهي به خوابگاهي 
وز خوابگهي به بزم شاهي

خوابي كه به بزم توست راهش 
گردن نكشم ز خوابگاهش


چون شوق توهست خانه خيزم 
خوش خُسْبَم و شادمانه خيزم(9)

2. اين روزها، روابط عاطفي بسياري از پدران و فرزندان، كم رنگ شده و كوتاهي‌ هاي برخي پدران در تربيت فرزندان، به بروز ناهنجاري‌ هاي اخلاقي و رفتاري در فرزندان، و رعايت نكردن حرمت پدري از سوي آنان انجاميده است. پيامد آشكار اين مسئله نيز آن شد كه بودن پدر و فرزند در كنار يكديگر، با تحمل كردن همديگر و نوعي تكلف همراه گرديده و اين دو را به دو آشنا بيشتر شبيه كرده تا پدر و فرزند.

اما وقتي روابط پدري چون امام حسين (ع) را با فرزند جواني چون علي‌ اكبر بررسي مي‌ كنيم، رابطه‌اي همراه با عواطف، عشق و دل‌ دادگي مي‌ بينيم. در اين روابط، هم پدر وظيفه پدري‌اش را خوب ادا مي‌ كند، و هم پسر، با وظايف خويش، كاملاً آشناست. شاهد چنين ارتباط عاطفي و عاشقانه و گرمي ميان اين پدر و پسر، سخن سوزمندانه پدر، در شهادت پسر است، آنگاه كه فرمود: «عَلَي الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفي؛ پسرم پس از تو، خاك بر سر اين دنيا.»(10)

اين سخن نشان مي‌ دهد كه پسر جوان، نزد پدر چنان جايگاهي داشت، و دلربايي او از پدر تا بدان پايه بود، كه گويا همه لذت و جاذبه دنيا براي پدر، در اين جوان خلاصه شده بود، و اكنون كه جوان از دست رفت، ديگر، خاك بر سر دنيا! و اين نمونه‌ اي از بهترين الگوهاست براي همه پدران و پسراني كه به دنبال شيرين‌ ترين و صميمي‌ ترين ارتباط پدر و فرزندي هستند.

گفت كه اي تازه گل باغ من 
رفتي و خون شد دل پر داغ من


اي علي، اي نوگل بستان يار 
خاك پس از تو به سر روزگار

بي‌ تو اگر باغ جهان بي‌صفاست 
نوگل مهرش همه خار جفاست


اي علي، اي سرو و گل باغ عشق 
اي ز ازل بر دل تو داغ عشق

بي‌ تو مها! تيره رخِ ماه و مهر 
بي‌ تو شها! خاك به فرقِ سپهر(11)

3. امام حسين (ع) خيرخواه همه بود؛ حتي دشمنانش؛ و از خدا سعادت آن‌ها را نيز مي‌طلبيد. اين امام رئوف، تنها يك بار لب به نفرين گشود؛ و آن، هنگامي بود كه دشمنان، پسرش را از او گرفتند؛ آنجا بود كه فرمود: «قَتَلَ الله قَوماً قَتَلُوكَ؛ خدا بكشد قومي را كه تو را كشتند».(12)

رحمت از اين قوم دغا بازگير 
نيست كن اين فرقه شوم شرير

قهر بر اين فوج تبهكار كن 
كيفر اين دوزخيان، نار كن

زود بده كيفر كردارشان 
در دو جهان ساز زيان‌كارشان(13)


و اين درسي بزرگ است براي همه پدران، كه براي فرزند جوانشان حرمت قائل شوند و عواطف را در روابط پدر و فرزندي جدي بگيرند؛ همان‌گونه كه حسين (ع) با فرزند جوانش، علي‌اكبر چنين روابط دوستانه و عاشقانه‌اي داشت و دورنمايي از اين انس و الفت ژرف با فرزند، در نفرين پدر در حق قاتلان پسر بازتاب يافته است.


آنگاه كه بايد ميان پسر و خداي پسر، يكي را برگزيد

گرچه در اسلام درباره مهر و محبت پدر به فرزند، سفارش فراواني شده است،‌بايد مراقب بود كه اين محبت، انسان را از ياد خدا باز ندارد، و در مقام انتخاب، ميان عشق به فرزند و عشق به خداوند، دل‌بستگي به فرزند، بر عشق به آفريدگار پيشي نگيرد؛ چنان‌كه حسين (ع) با وجود عشق شديد به جوانش، علي‌اكبر، آنگاه كه مي‌بايست در عروجي ملكوتي به ديدار خدايش بشتابد. نگذاشت كه چهره دلرباي جوانش، او را از اين ديدار باز دارد. عمان ساماني در اشعار عارفانه‌اش تصويري بسيار زيبا از اين انتخاب به دست داده است: 

کرده‌اي از حق، تجلي اي پسر 
زين تجلي، فتنه‌ها داري به سر

از رخت مست غرورم مي‌كني 
از مراد خويش دورم مي‌كني


گه دلم پيش تو، گاهي پيش اوست 
رو كه در يك دل نمي‌گنجد دو دوست

بيش ازين، بابا دلم را خون مكن 
زاده ليلي، مرا مجنون مكن


همچو چشم خود به قلب دل متاز 
همچو زلف خود، پريشانم مساز

حايل ره، مانع مقصد مشو 
بر سر راه محبت سد مشو


نيست اندر بزم آن والا نگار 
از تو بهتر گوهري بهر نثار
هر چه غير از اوست سد راه من 
آن بت است و غيرت من، بت شكن(14)


علي‌اكبر، الگويي كامل براي جوانان

علي‌اكبر (ع) «ناز» جواني را با «نياز» به پروردگار همراه كرد و بدين‌گونه صورت زيبا را با سيرت دل‌ربا در آميخت. او خداوندگار ادب بود، و شور و طراوت جواني، هرگز وي را از دايره ادب، به ويژه در برابر پدر، خارج نكرد.

اين آموزگار جوان، رمز مانايي و جاودانگي را به جوانان آموخت: حق محوري، ادب و فروتني. ادبش در برابر پدر، تنها به دليل روابط عاطفي نبود؛ بلكه پدر را امام و مقتداي خويش مي‌ دانست. پدر نيز فقط بدان سبب كه علي فرزند او بود، بدو عشق نمي‌ورزيد؛ بلكه او را جواني نجيب، پاك‌دامن و پرهيزكار مي‌ديد و ازاين‌رو، او را گرامي مي‌ داشت. 

گرچه هيچ پدري نمي‌تواند حسين (ع) باشد، و هيچ جواني علي‌اكبر (ع) ؛ راه حسيني بودن و علي‌اكبر گونه بودن، به روي همه پدران و پسران باز است. 


پی نوشت ها :


1 ـ سيد بن طاوس ، لهوف ، ص 130.
2ـ عمان ساماني ، گنجينه اسرار و قصائد ، ص 62 .
3 ـ جمعي از نويسندگان ، دائره المعارف تشيع ، ج 11 ، ص 418 .
4 ـ سيد مصطفي حسيني دشتي ، معارف و معاريف ، ج 4 ، ص 233 ، 319 .
5 ـ دائره المعارف تشيع ، ج 11 ، ص 419 .
6 ـ محمد تقي جعفري ، امام حسين (ع) شهيد فرهنگ پيشرو و انسانيت ، صص 398 و 399.
7ـ علي نظري منفرد، قصه کربلا، صص 332 و 333.
8 ـ همان، ص 334.
9 ـ حکيم نظامي گنجه‌اي، کليات خمسه، ص 430.
10 ـ لهوف، ص 132.
11 ـ نغمه حسيني، ص 161.
12 ـ لهوف، ص 132.
13 ـ نغمه حسيني، ص 160.
14-گنجينه اسرار و قصايد ،صص62 و63.


منبع:نشريه گلبرگ،شماره 1

پیامک های تبریک میلاد علی اکبر




ز فرزند امیرالمؤمنین و زادهْ زهرا

شبیه روی بیغمبر ، علی اکبر آورده

به شام یازده ْشعبان عیان شد آن مه تابان


خرد گفتا حسین از ماه گردون بهتر آورده


ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

جمال حضرت جانان، بود نامش علی‌اکبر
عزیز خالق سبحان بود، آن وارث حیدر


که هست ثانی احمد، جز علی‌اکبر، گل لیلا؟
بحق این مظهر ایمان بود، بر عالمی سرور


ولادت حضرت علی اکبر(ع) و بزرگداشت روز جوان مبارک باد.

نسل جوان را به جهان رهبري
جلوه ي توحيد، علي اکبري

هر که هواي رخ احمد کند
در تو تماشاي پيمبر کند


ولادت حضرت علی اکبر(ع) و بزرگداشت روز جوان مبارک باد.

از دامان ليلا گلى بر آمد
شبيه حضرت پيغمبر آمد

نور دل زينب اطهرآمد
لشکر کربلا را افسر آمد

.
ولادت زيباترين، بااخلاق ترين، داناترين و رشيدترين جوان تاريخ مبارک 
عزيزم! از جواني به اندازه ‏اي که باقي است، استفاده کن؛
که در پيري همه چيز از دست مي‏رود، حتي توجه به آخرت و خداي تعالي!
*امام خميني(ره)

روز جوان مبارک

چهارچيز را پيش از چهار چيز غنيمت شمار:
جواني پيش از پيري
صحت پيش ازبيماري
توانگري پيش از فقر
و زندگي پيش ازمرگ (حضرت رسول-ص)

*ميلاد حضرت علي اکبر عليه السلام روز جوان مبارک*
 
نجل زیبای ولایت را ثمر
حلقه سبز امامت را نگین

خالق اکبر که اکبر داده است
هدیه بر حیدر پیمبر داده است

ای طواف من به گرد روی تو
طاق محرابم خم ابروی تو


ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

مدینه گشته سرتاسر چو محشر
که روئیده گلی در باغ دلبر


همه گشتند مبهوت و به لب نیست
به غیر نغمه ی الله اکبر


ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

ویژه نامه ولادت فرخنده حضرت علی اکبر علیه السلام




✿^**^✿ ماه تابان آل طه ✿^**^✿
ویژه نامه ولادت فرخنده شبه پیامبر, زاده لیلای اطهر
رعنا جوان دلاور , حضرت علی اکبر علیه السلام 

هلال ماه جبینش از دل شبِ زلفش رخ نمود، 
ابرهای پلک واره از هم دور شد و برق نگاه یک جفت ستاره، 
آسمان مهتابی رخسارش را شکافت!

این نخستین تصویر از شمایل شهزاد بنی هاشم
در قاب نگاه چشم های لیلا علیهاالسلام بود!

از وقتی که پنجره چشم هایش را به روی جاده بی انتها نگاه لیلا باز کرده بود، 
خواب را از دیدگان او ربوده بود؛ 
نه از آن جهت که دستی باید گهواره بی تابی هایش را تکان می داد 
و یا جرعه های شیره گل، لبان او را به شبنم می نشاند!

لیلا نیز مثل هر زن دیگری، راه و رسم مادری می دانست 
و سلوک مهربانی می شناخت، اما آن چه در گهواره دستان او تکان می خورد، 
یک کودک نبود که سپیدی موی مادر را به پای بزرگ شدن خویش بطلبد.

او از هم اینک بزرگ بود!
همانند اسم اعظمی که بر وی خطاب می کردند 
و غیرت بوتُراب را در برق چشمان او به تماشا می نشستند! 
انگار که از هم اکنون با ذوالفقار نگاهش، دروازه های کربلا را می گشود!

آن جلال و جبروتی که کودک لیلا را بر تخت بزرگی و شوکت می نشاند، 
تکرار خطوط نسخه وجود حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم 
بر صفحه هستی علی اکبر علیه السلام بود. 

گویی برگه ای از کتاب جان پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله وسلم 
در پیش چشم لیلای دور مانده از خاتم رُسُل قرار گرفته بود 
و او در آن نظر نمی افکند و چیزی نمی خواند، 
جز آن چه به امین اللّه منتسب بود!

لیلا دیگر مادر کودک خویش نبود، 
بلکه دایه کودکی های پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شده بود! 
و چه موهبتی برتر از آن که زنی موسپید شود در راه روسپیدی عشق!

مگر نه آن که چیزی نخواهد گذشت 
که کودک رسول واره لیلا، 
دلاور صحنه های کربلا خواهد شد؟!

لیلا اطهر ، مهربان مادرعلی اکبر 
میلاد مهتاب درخشان شبهایت مبارک 


تواضع مرحوم آخوند

آخوند-خراسانی
شمه ای از بزرگان
انسان های بزرگوار و نیکوکار همیشه به دنبال خدمت به مردم هستند و آن را وظیفه بندگی خود می دانند و اهل بیت(علیهم السلام) همواره خود را به این صفت زیبا آراستند و دیگران را نیز به این خیر بزرگ فراخوانده اند.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می فرماید: «وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ» و همچنان که خدا به تو نيکی کرده نيکی کن (قصص/۷۷)

حکایت:

در شبی از شبها که همه به خواب رفته بودند، طلبه ای حلقه در منزل آخوند خراسانی را چندین بار کوبید. طولی نکشید که کسی در را باز کرد، وقتی در باز شد آن طلبه دید آقای آخوند خودش هست که شالی سفید بر سر بسته و قلمی بالای گوش راست خود گذارده است، آن شخص از تعجب فراوان نتوانست چیزی بگوید. آخوند خراسانی فرمود: سلام علیکم چه فرمایشی دارید؟ چه کمکی می توانم بکنم؟ طلبه جوان بعد از عذرخواهی از ایجاد این مزاحمت گفت: همسرم می خواهد وضع حمل کند و چون در نجف تنها هستم و منزل قابله را نمی دانم به منزل شما آمده ام تا کمک بگیرم و با کمال فروتنی خواهش کرد که مستخدم ایشان، او را به خانه قابله راهنمائی نماید.
آخوند فرمود: نه مستخدم نمی تواند بیاید او الآن خواب است، من خودم می آیم. طلبه جوان اصرار کرد که مستخدم را بیدار کند اما آقای آخوند به او فرمود وقت کار مستخدم به پایان رسیده و او تا ساعت معینی از شب باید کار کند و الان وقت استراحت اوست، یک دقیقه تأمل کنید من خودم می آیم. اندکی بعد آخوند در حالی که عبائی به دوش انداخته و فانوسی به دست گرفته بود از منزل بیرون آمد و همراه آن طلبه راهی دراز را طی کرد و از چندین کوچه و پس کوچه گذشت تا به منزل قابله رسید. قابله را دم در خواست و مشکل را برای او بازگو کرد و سپس بعنوان راهنما در حالی که فانوس را در دست داشت جلو افتاد و قابله را به منزل بیمار رسانید و آنگاه خود به منزل بازگشت و اندکی بعد مقداری پول و شکر و قند و پارچه برای او فرستاد. محصل جوان می گوید بعد از آن شب من هر وقت چشمم به آن عالم متواضع می افتاد از شدت خجالت سرم را پائین می انداختم اما این مرد بزرگ بیش از پیش بمن محبت می کرد و مثل این بود که اصلا برای من کاری نکرده است.۱
به حال دل خستگان در نگر                                     که روزی دلی خسته باشی مگر ۲       

۱- با اقتباس و ویراست از کتاب  داستانهایی از اخلاق اسلامی
۲- سعدی

چرا شیخ انصاری وطن خود را ترک کرد؟

انصاری
شمه ای از بزرگان
اسلام، به عنوان کامل ترین دین الهی، برقراری عدل میان مردم جامعه را امری لازم و قضاوت را پیش نیاز آن می داند، قضاوت باید عادلانه و قاطعانه باشد تا جامعه فدای غرض ورزی ها و خواسته های شخصی نشود.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می فرماید: «وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ» و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد.(نساء/۵۸)

حکایت:

مرحوم شیخ مرتضی انصاری برای مدتی به دزفول آمده بود و به امور شرعیه مردم رسیدگی می کرد  تا اینکه روزی دو نفر با هم اختلافی داشتند، خدمت شیخ رسیده و از ایشان درخواست کردند به نزاع آنها خاتمه دهد.
شیخ پس از شنیدن دعوای دو طرف، فرمود: بروید و فردا برای شنیدن حکم حاضر شوید.
آن دو نفر رفتند، اما شبانه یکی از شخصیتهای شهر برای شیخ انصاری پیغام می فرستد که چون یک از این دو شخص با من نسبتی دارد، خواهش می کنم شما از این فرد حمایت و جانبداری کنید و حق را به او بدهید.
وقتی این عالم شریف، پیغام را شنید بسیار متأثر شد و از این درخواست بی شرمانه به قدری ناراحت شد که شبانه تمام وسایل خود را جمع کرد و از همه امور خود در آن شهر دست کشید و قصد هجرت از وطن خود نموده و آن شهر را ترک کرد و چنین فرمود: شهری که افراد با نفوذ آن به خود اجازه می دهند در احکام شرعی و الهی مداخله  کنند، توقف در آن صلاح نمی باشد.[۱]

[۱]- با اقتباس و ویراست از کتاب  مردان علم در دنیای عمل

جاذبه و دافعه علی علیه السلام

مطهری
علي علیه السّلام از نگاه شهيد مطهري؛
در علي(ع) هم خاصيت فيلسوف است و هم خاصيت رهبر انقلابي و هم خاصيت پير طريقت و هم خاصيتي از نوع خاصيت پيامبران مكتب او

فيلسوف شهير و حكيم فرزانه، علامه شهيد مطهري(ره) كتابي دارد به نام “جاذبه و دافعه علي(علیه السلام) “ اين كتاب مشتمل است بر يك مقدمه و دو بخش، در مقدمه، كلياتي درباره جذب و دفع به طور عموم و جاذبه و دافعه انسان‌ هابه طور خصوص بحث شده است. در بخش اول جاذبه علي(ع) كه همواره دل‌ هايي را به سوي خود كشيده و مي‌ كشد و فلسفه آن و فايده و اثر آن، موضوع بحث قرار گرفته است. در بخش دوم، دافعه نيرومند آن حضرت كه چگونه عناصري را به سختي طرد مي‌ كرد توضيح و تشريح شده است. استاد شهيد در اين كتاب ثابت نموده كه علي(علیه السلام) دو نيرويي بوده است و هركس كه بخواهد در مكتب او پرورش يابد بايد دو نيرويي باشد. با اين مقدمه كوتاه اينك فرازهايي از ديدگاه آن شهيد بزرگوار را پيرامون شناخت وي از شخصيت ملكوتي حضرت علي(علیه السلام) به صورت اختصار خواهيم آورد؛

۱. تاثير علي(علیه السلام) بر روي انسان‌ ها: يكي ازجوانب و نواحي وجود اين شخصيت عظيم، ناحيه تاثير او بر روي انسان‌ ها به شكل مثبت يا منفي است و به عبارت ديگر “جاذبه و دافعه” نيرومند اوست كه هنوز هم نقش فعال خود را ايفا مي‌ نمايد.

ادامه نوشته

علی علیه السلام در آینه قرآن

قرآن را که می گشاییم، ده ها و حتی صد ها آیه روشن گر و الگو بخش می یابیم که نشان از رادمردی جاودانه دارد

قرآن را که می گشاییم، ده ها و حتی صد ها آیه روشن گر و الگو بخش می یابیم که نشان از رادمردی جاودانه دارد، والا گوهری که افزون بر مقام عصمت که ارزشی بس گران بهاست فضایل کیمیاگون او در آینه آیات به خوبی بیان شده است و اکنون که چهارده قرن از زمان حیات امام علی علیه السلام می گذرد، گویی او، انسان امروز جامعه ماست و یکایک ویژگی های وی، به مثال آفتاب عالم تاب، تمامی افراد را از ظلمت های زندگانی رهایی می بخشد و اینک که در ماه رمضان نسیم روح بخش سخنان خداوندی، رواق وجودمان را با عطر خود، معنویتی دیگر می بخشد، برخی از آیات قرآن کریم را درباره امیرمؤمنان علی علیه السلام با نگاه دل می بینیم و سیمای علی را در آینه قرآن نظاره می کنیم:

ادامه نوشته

شیوه های تبلیغی حضرت زینب (س) -۱

 

حضرت زینب(سلام الله علیها)
خطبه های آتشین و بلند پایه ی حضرت زینب (س) همه نقشه های شوم یزیدیان را بر آب کرد و همچون رعد و برق، روشنگر و کوبنده بود که تمامی بافته های سی و چند ساله ی بنی امیه را از بین برد و شورشی بنیادین علیه بنی امیه برنامه ریزی کرد ...

شیوه ها و سیاست های تبلیغی زینب علیه السلام

چنانچه عاشورا را پدیده ای بدانیم که به وجود آورنده آن حسین بن علی علیهما السلام باشد پرورش دهنده این پدیده زینب دختر علی علیهما السلام خواهد بود.
وظیفه ی مهم او پس از عصر عاشورا، پاسداری از نهضت خونین امام حسین علیه السلام و رساندن پیام «هیهات منا الذله » او برای جهانیان است.
او راه سخت و دشواری را در پیش دارد. او باید در بین جمعیتی سخن بگوید که گویی گوششان ناشنوا و چشمانشان نابیناست و در حماقت و نادانی کامل به سر می برند.
او باید از این پس آگاهانه بیاندیشد و تصمیم بگیرد و باید از هر حال و شرایط و از هر وضعیت و موقعیت خوب استفاده کند و با زبان حال و قال آنان را از غفلت بیدار کند و به آنان آگاهی و شناخت بدهد تا احساس مسئولیت کنند و آنگاه خواه ناخواه شورش و انقلاب پدید آید.
خطبه های آتشین و بلند پایه ی حضرت زینب (س) همه نقشه های شوم یزیدیان را بر آب کرد و همچون رعد و برق، روشنگر و کوبنده بود که تمامی بافته های سی و چند ساله ی بنی امیه را از بین برد و شورشی بنیادین علیه بنی امیه برنامه ریزی کرد و کاخ امویان را برای همیشه لرزاند و واژگون کرد.

ادامه نوشته

شیوه های تبلیغی حضرت زینب (س) -۲

 

حضرت زینب(سلام الله علیها)
یکی از عواملی که سبب موفقیت زینب (س) شد عقل و تدبیر او بود، اصلا قبل از این که عاشورایی و اسارتی در کار باشد، زینب به عقل و تدبیر معروف و مشهور بود به طوری که به او القاب، عقیله بنی هاشم عقیلة النساء و... لقب داده اند.

۳- سیاه پوشی

یکی از عواملی که سبب موفقیت زینب (س) شد عقل و تدبیر او بود، اصلا قبل از این که عاشورایی و اسارتی در کار باشد، زینب به عقل و تدبیر معروف و مشهور بود به طوری که به او القاب، عقیله بنی هاشم عقیلة النساء و... لقب داده اند.
از جمله کارهای مدبرانه حضرت زینب (س) برگزاری مجالس سوگواری و عزاداری در شام و مدینه و دستور وی مبنی بر سیاه پوش نمودن محمل ها بود که فرمود:
«اجعلوها سوداء حتی یعلم الناس، انا فی مصیبة وعزاء لقتل اولاد الزهراء (س)» .
«محمل ها را سیاه پوش کنید تا مردم بدانند که ما در مصیبت و عزاداری برای کشته شدن فرزندان زهرا هستیم » .

ادامه نوشته

آثار تقوا چیست؟

حجت الاسلام محسن قرائتی
استاد قرائتی:
انسان در انتخاب راه، بدون راهنما دچار تحیّر و سرگردانى مى‏ شود. باید انبیا دست او را بگیرند و با منطق و معجزه و سیره‏ عملى خویش، او را به سوى سعادت واقعى راهنمایى كنند.

به گزارش بلاغ به نقل از حوزه، استاد قرائتی در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود با موضوع تفسیر قطره ای به بیان نکته ها وپیام های آیه  چهارم سوره بقره  پرداخته است.
«نكته‏‌های آیه چهارم سوره بقره « وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَآ أُنْزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْأَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ‏ ‏»
ابزار شناخت انسان، محدود به حس و عقل نیست، بلكه وحى نیز یكى از راه هاى شناخت است كه متّقین به آن ایمان دارند. انسان در انتخاب راه، بدون راهنما دچار تحیّر و سرگردانى مى‏ شود. باید انبیا دست او را بگیرند و با منطق و معجزه و سیره‏ عملى خویش، او را به سوى سعادت واقعى راهنمایى كنند.
از این آیه و دو آیه قبل بدست مى‏ آید كه خشوع در برابر خداوند متعال (نماز) و داشتن روحیّه ایثار و انفاق و تعاون و حفظ حقوق دیگران و امید به آینده‏ اى روشن و پاداش‏ هاى بزرگ الهى، از آثار تقوا است.
متّقین نسبت به جهان غیب ایمان دارند، كه برتر از علم و فراتر از آن است.
در درونِ ایمان، عشق، علاقه، تعظیم، تقدیس و ارتباط نهفته است، ولى در علم، این مسائل نیست.

پيام‌ های آیه : 

ایمان به تمام انبیا و كتب آسمانى، لازم است. زیرا همه آنان یك هدف را دنبال مى‏ كنند. «یؤمنون... بما اُنزل من قبلك»
تقواى واقعى، بدون یقین به آخرت ظهور پیدا نمى‏كند. «بالاخرة هم‏ یوقنون»
احترام قرآن، قبل از كتب دیگر است. «...بما انزل الیك و ما انزل من قبلك...»
پیامبر اسلام، آخرین پیامبر الهى است. كلمه «من قبلك» بدون ذكر «من بعدك» نشانه خاتمیّت پیامبر اسلام و قرآن است.

چهارده خصلت آمران به معروف

امر به معروف و نهی از منکر
امام صادق(ع) فرمودند: کسی که امر به معروف می کند احتیاج دارد به اینکه چهارده خصلت را رعایت کند...

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: کسی که امر به معروف می کند احتیاج دارد به اینکه چهارده خصلت را رعایت کند:

۱. خودش به حلال و حرام آگاه باشد.
۲. نسبت به خودش از چیزهائی که به آن امر ونهی می کند فارغ باشد.
۳. نصیحت کننده مردم باشد و با آنان مهربان و رفیق باشد.
۴. با لطف و بیان خوب آنها را دعوت کند.
۵. با اخلاق متفاوت آنان آگاه باشد تا اینکه باهر کدام از آنان طبق شأن و شخصیت خودشان رفتار کند.
۶. نسبت به مکر و حیلۀ نفس و کیدهای شیطان بینا باشد.
۷. به آنچه که به او می رسد با صبر و حوصله باشد.
۸. با رفتارش آنها را از خود نراند و از آنها شکایت نداشته باشد.
۹. غیرت به خرج ندهد.
۱۰. به خاطر خودش خشمگین نشود.
۱۱. نیتش فقط برای خدا باشد و از او کمک بگیرد و در جستجوی راه او باشد.
۱۲. اگر با او مخالفت کردند و یا ظلم نمودند تحمل کند.
۱۳. اگر با او موافقت کردند و از او پذیرفتند شکرگزار باشد.
۱۴. کارش را به خدا واگذار کند و عیب و خطای خود را مد نظر داشته باشد.

 

منابع:
جامع السعادت، جلد۲، ص۱۸۹.
احادیث الطلاب، ح۲۸۴۱.
مستدرک الوسائل، جلد۱۲، ص۲۱۴، ح۱۳۹۱۶.
بحارالانوار، جلد۱۰۰، ص۸۳.
مصباح الشریعه، ص۱۸.

راه حل قرآن برای رفع اختلافات خانوادگی چیست؟

قرآن
ریشه اختلافات میان‌ همسران به نوع دیدگاه و مختصات فرهنگی هر کدام از آن‌ها برمی‌گردد و گاهی ‌به علت سهل ‌انگاری در وظایف زناشویی این اختلافات تشدید می‌شود یا انتظارات بیش از حد طرف مقابل گاهی مشکل درست می‌کند.

به گزارش بلاغ به نقل از ایکنا، با توجه به اینکه وجود اختلاف سلیقه و علایق و اختلاف در زمینه‌های دیگر مانند اختلاف در میزان هوش و ابعاد معنوی و خلق و خوی در میان زن و شوهر و عدم درک متقابل آن‌ها از هم، باعث شده تا در زندگی زوج‌ های جوان خلل ایجاد شود و اختلافات متعددی در زمینه‌های مختلف به وجود بیاید که شاید این اختلافات هر کدام منشأ خاصی داشته باشد.
افزایش تعداد زوج ‌هایی که بر اثر به وجود آمدن این اختلافات زندگی ‌شان دچار دگرگونی شده است باعث شده تا ما به بررسی این موضوع بپردازیم که ریشه این اختلافات چیست؟ از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ و در اسلام و قرآن چه راهکارهایی پیشنهاد شده تا این اختلافات از بین بروند.
ریشه‌های اختلافات میان همسران عبارتند از نداشتن نیت مناسب در اول ازدواج، مسائل اقتصادی، عدم اعتماد زوجین، چشم و هم‌ چشمی، خست، عصبانیت، دورویی، دروغ، پنهان‌کاری، پرخاشگری و خشونت، لجاجت، خودبینی و تحقیر دیگری، بی‌انضباطی و ... که قرآن برای رفع اختلافات بین زن و مرد راه حل های عملی و واضحی ارائه کرده است.

صلح؛ یک راه حل

به این معنا که همسران به گونه‌ای رفتار کنند که بین آن ها همواره آشتی برقرار شود؛ خداوند در سوره نساء آیه ۱۲۸می‌فرمایند: «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً» که تأکید آیه بر روی صلح است و سه مرتبه از آن بهره گرفته و در نهایت صلح را بهتر از خیر می‌داند.

ادامه نوشته

آسیب شناسی استفاده از روش فطرت محور در تبلیغ دین - 1

تبلیغ در دین
دین و ارزش های آن زاده فطرت انسان است، پس راه و روش تبلیغ آن نیز برگرفته از فطرت است.

چکیده 
یکی از حوزه های آسیب شناسی تبلیغ دینی، روش تبلیغ دین است. تبلیغ دین در سه حوزه اخلاق، عقاید و احکام صورت گرفته و روش فطرت در هر سه حوزه کارایی دارد. در این پژوهش آسیب های روش فطرت در دو دسته آسیب های نظری و آسیب های عملی مورد بررسی قرار می گیرند. آسیب های نظری شامل غفلت، وسوسه علمی، گمان ورزی و عقل متعارف است و در آسیب های عملی خودبینی، هوس مداری، تکبر، دنیاگرایی مورد بحث قرار گرفته است.
مقدمه 
فطرت در فرهنگ و معارف اسلامی جایگاه ویژه ای دارد به طوری که در قران و احادیث معصومین به عنوان یکی از اصول جهان بینی اسلامی مطرح شده است. دانشمندان اسلامی نیز نظریه فطرت را در کتب تفسیر، کلام و اخلاق مورد توجه قرار داده و به آن استناد کرده اند. در روزگار معاصر نیز با توجه به بحث های جدید در حوزه معرفت دینی، این بحث بیشتر مورد عنایت قرار گرفته و البته گاه مورد اعتراض و انتقاد نیز قرار گرفته است. می توان ادعا کرد که هر نوع آموزش و تبلیغی که به منظور تغییر رفتار و نگرش انسان صورت گیرد بدون پیوند با خاستگاه فطری آن، ریشه دار و اصیل نخواهد بود و همین امر ضرورت پژوهش در این حوزه را آشکار می سازد. (مقدمه کتاب فطرت و دین، ربانی گلپایگانی، ص ۱۴)
اهمیت پرداختن به شیوه های تبلیغ نیز به حدی است که رهبر معظم انقلاب می فرمایند «اگر چنانچه ما به شیوه تبلیغ توجه نکنیم و به آن نپردازیم هیچ کاری نکرده ایم.» (روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۸/۱۰/۶۱) به دلیل روشن شدن بحث لازم است برخی اصطلاحات در این زمینه از جمله تبلیغ، تبلیغ دین، روش فطرت محور و آسیب شناسی روشن شود.

ادامه نوشته

انذار و تبشیر

تبلیغ در قرآن
نکته های قرآنی روزانه؛
«و ما تو را نفرستادیم مگر بعنوان بشارت دهنده و ترساننده.»

 «و ما ارسلناك الاّ مبشراً و نذیراً»[۱]
 «و ما تو را نفرستادیم مگر بعنوان بشارت دهنده و ترساننده.»
پيام‏ها:
۱- محور كار پيامبران، بشارت و انذار است و حقِّ كاستن و افزودن بر وحى را ندارند. «مُبَشِّراً وَ نَذِيراً»
۲- مسئوليّت پذيرش يا نپذيرفتن مردم با پيامبر نيست و كسى حقّ تحميل عقيده بر ديگران را ندارد. «ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِيراً»
۳- بشارت و انذار در كنار هم مؤثّر است. «مُبَشِّراً وَ نَذِيراً»

 

منبع:
۱. محسن قرائتی، تفسير نور(۱۰جلدى)، ناشر: مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏،تهران‏۱۳۸۹ش، چاپ چهارم، ج ۷، ص: ۳۷۵۴.
۲. محسن قرائتی، قرآن و تبليغ، ناشر: مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏، تهران۱۳۸۹، چاپ: هشتم‏، ص: ۲۵.
-------------------------------------
پی نوشت:
[۱]. اسراء/۱۰۵.

آسیب شناسی استفاده از روش فطرت محور در تبلیغ دین - ۲

تبلیغ در دین
دو گونه عامل در فطرت تأثیر دارند. این تأثیرها در اصل واقعیت فطرت نیست، بلکه در ترتب آثار و نتایج عملی آن است.

آسیب های روش فطرت محور
برای شناسایی بهتر این آسیب ها، می توان از دو دسته آسیب های نظری و آسیب های عملی سخن گفت. این آسیب ها مانع شکوفایی فطرت انسان و مؤثر بودن این روش برای تبلیغ معارف دینی است. موانع نظری شامل غفلت، وسوسه علمی، گمان ورزی و عقل متعارف است. موانع عملی نیز شامل خودبینی، هوس مداری، تکبر، دنیاگرایی و ... است (فطرت در قرآن، جوادی آملی، ص ۳۹۲ -۳) که به اختصار در هر مورد بحث می کنیم.
۱- آسیب های نظری
۱-۱- غفلت 
از عدم توجه انسان به واقعیت ها و حقایق در قرآن با واژه غفلت یاد شده است. غفلت سبب می شود انسان از حرکت علمی برای شناخت و شهود حق و حرکت عملی برای شکوفایی فضایل نفسانی محروم شود و این مانع رسیدن انسان به کمال است، (همان، ص ۳۹۳) البته غفلتی که علت آن عدم توجه فرد و ناشی از حاکمیت نفس است که در این صورت انسان در مقابل آن مسئول است.

ادامه نوشته

حق استاد

حق استاد تو اين است كه بزرگش دارى و محضرش را محترم شمارى و با دقّت به سخنانش گوش بسپارى.

امام سجاد علیه السّلام فرمودند:
حَقُّ سائِسِكَ بِالعِلمِ ، التَّعظيمُ لَهُ و التَّوقيرُ لِمَجلِسِهِ و حُسنُ الاِستِماعِ إلَيهِ ؛
حق استاد تو اين است كه بزرگش دارى و محضرش را محترم شمارى و با دقّت به سخنانش گوش بسپارى.
 

منبع: من لايحضره الفقيه، ج ۲، ص ۶۲۰.

راه بی رغبتی به دنیا

امام صادق(ع)؛
امام صادق علیه‌السلام فرمود: همه خوبي‌ ها را در خانه ‏اى نهادند و كليد آن را از زهد در دنيا ساختند.

حفص بن غياث می گوید که از امام جعفر صادق علیه السلام شنيدم که فرمود: همه خوبي‌ ها را در خانه ‏اى نهادند و كليد آن را از زهد در دنيا ساختند، سپس فرمود كه: رسول خدا (ص) فرموده است: مرد شيرينى ايمان را در دل نچشد تا باكش نباشد كه دنيا در دست كيست و چه كسى آن را مى‌‏ خورد، سپس امام صادق (ع) فرمود: بر دلهاى شما حرام است كه شيرينى ايمان را بدانند و بفهمند مگر اینکه نسبت به دنيا زهد ورزند و بى‏ رغبت باشند.

 

متن حدیث:

علي بن ابراهيم عن ابيه و علي بن محمد القاساني جميعا عن القاسم بن محمد عن سليمان بن داود المنقري عن حفص بن غياث عن ابي عبد الله ع قال سمعته يقول:

جُعِلَ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ اَلزُّهْدَ فِي اَلدُّنْيَا ثُمَّ قَالَ قَالَ‏ رَسُولُ اَللَّهِ ص‏ لاَ يَجِدُ اَلرَّجُلُ‏ حَلاَوَةَ اَلْإِيمَانِ فِي قَلْبِهِ حَتَّى لاَ يُبَالِيَ مَنْ أَكَلَ اَلدُّنْيَا ثُمَّ قَالَ‏ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع‏ حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلاَوَةَ اَلْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي اَلدُّنْيَا.

 منبع: "اصول کافی، جلد۴، صفحه ۳۸۵"