ويژه نامه شهادت كوثر پيا مبر (ص)

ازمیان شعله ها
من
فاطمه ام اينجا مكّه است، و امروز بيستم جمادى الثانية، و پنجمين سال بعثت پدرم
پيامبر.اين
روزها مادرم احساس ديگرى دارد، و اين منم كه مرتّب او را دلدارى مى دهم، كه نُه
ماه است با او هم راز و هم سخنم.
پدر
عزيزم- كه از اعماق جان يكديگر را دوست مى دارمى- روزى وارد خانه شد. مادرم
را ديد كه در اطاق تنهايى با كسى هم صحبت است كه گويى با رفيق ديرين خود سخن مى
گويد. با تعجب پرسيد:با
كه سخن مى گفتى؟مادرم گفت: با كودك همراهم. به راستى عجب مادرى دارم من.امروز
كه از درد زايمان به خود مى پيچد فرستاده تا رفقاى قديمش، زنان قريش نزد او
بيايند. و لى همه او را رد كرده و خواستند عقده ى ازدواجش با پدرم را اين گونه
انتقام بگيرند و هيچ يك به يارى نيامدند. و لى نمى دانستند كه آنها لياقت ندارند.
من پاك و مطهرّم و آنها آلوده به هزاران ناپاكى. من موحّد و مؤمنه ام و آنها مشرك
و بت پرست. نه، هرگز دستشان به من نخواهد رسيد.قابله هاى من بايد از بهشت بيايند و شستشوى من
با آب كوثر باشد و قنداقه ام از بهترين و پاكيزه ترين لباس هاى بهشت. و اين مادرم
بود كه اكنون درد زايمان را با درد تنهايى مى چشيد. به راستى حقّ اوست كه مادر من
باشد و نه تنها همين، بلكه مادر يازده امام و تنها همسر پيامبر اسلام! آخر تا او
بود پدرم با ديگرى ازدواج نكرد. و امروز مادرم از شوق ديدار من در پوست خود نمى گنجد.
نُه ماه انتظار و اكنون لحظه ى ديدار! مى خواهد ببيند دختر نُه ماهه اش كه اين قدر
شيرين سخن مى گفته چه سيمايى دارد، و سپس امانت نُه ماهه ى نبوّت را به نبىّ خدا
باز پس دهد.
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد