واکنشی به شوخی پزشک معالج

این واژه ها را به کرات شنیده اید؛ چقدر مسخره است، چه شکلییه؟ موها شو ببین، چی پوشیده، ببین موقع حرف زدن چه جوری دستهاشو تکون میده ،چقدر بی کلاسه، هنوز اسم این مارک رو نشنیده، چقدر چاقه، چقدر لاغره، درازه، کوتاهه، بلد نیست، بی جنبه است، بی عرضه است و ...

فرآوری: زهرا اجلال

تمسخر

یکی از طبیبان قدیمی می گفت: تابستان بود و بیماران به مطب من می آمدند و من آن ها را معاینه می کردم، نسخه قبلی را می گرفتم دوباره نسخه می دادم. یکی از آن بیماران زنی بود، وقتی به او گفتم: نسخه قبلی کجاست؟ گفت: آن را جوشاندم و خوردم. گفتم: کاغذ را جوشاندی و خوردی؟ گفت: بله. گفتم: حیف نانی که شوهرت به تو می دهد، زنان دیگر که آنجا بودند به او خندیدند و من برای او مجدداً نسخه نوشتم و گفتم: دواهای آن را بگیر بجوشان و بخور نه خود نسخه را.
وقتی بیماران همه رفتند، آخرین نفر حاج آخوند (پدر مرحوم راشد) آمد، بچه اش را دیدم و برایش نسخه ای نوشتم. مقداری در حق من دعا کردند پس از آن گفتند: می خواستم خدمت شما عرض کنم که آن کلمه ای که به آن زن گفتی و زن های دیگر خندیدند، قشنگ نبود و آن زن در میان بقیه زن ها شرمسار شد، من ناگهان مثل کسی که از خواب بیدار گردد به خود آمدم و متوجه شدم که چه بسیار از این شوخی ها که می کنیم و متلک ها که می گوییم، به خیال خودمان خوشمزگی می کنیم و توجه نداریم که در روح طرف چه اثری دارد. (با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل)

ادامه نوشته

بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!

به راستی گناه امام حسین علیه السلام چه بود که باید این چنین خود و خانواده و یارانش کشته می  شدند و به اسارت گرفته می  شدند؟!

حامد شاد - دانش پژوه دکتری مبانی نظری اسلام
کربلا، مظلوم، شهدا

 روزی که شود «اِذا السماءُ انْفَطَرَت»                       وانگه که شود «اِذا النُّجومُ انْکَدَرَت»
من دامن تو بگیرم اندر «سُئِلَت»                            گویم: صنما! «بِأَیِّ ذنبٍ قُتِلَت؟!»
... وَ إِذَا الْمَوْءُدَةُ سُئِلَتْ بِأَىِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ (1)
و آنگاه که از زنده به گور شده پرسش شود: به کدامین گناه کشته شده است؟!
«مَوْوُودة» اسم مفعول مونث از ماده ی «وَأَدَ» به معنای دختری است که زنده در زیر خاک دفن شده باشد. (2) معنای اولیه ی این آیه، مربوط به زنده به گور کردن دختران نوزاد در عصر جاهلیت است؛ اما در بعضی از روایات در تفسیر این آیه توسعه داده شده است؛ بگونه ای که هرگونه مظلومیت را شامل می  شود و از آن جایی که اهل بیت علیهم السلام به  ویژه حضرت سیدالشهدا علیه السلام مظلوم  ترین  های تاریخ هستند، بارزترین مصادیق این آیه ی شریفه می باشند.
از امام علی علیه السلام درباره ی معنای این آیه پرسیده می شود، حضرت می فرماید: «منظور از الْمَوْءُدَةُ به خدا سوگند مودت و ولایت ما است و به خدا سوگند که این آیه به صورت ویژه درباره ی ما است» (3)
از امام صادق علیه  السلام نقل شده است که فرمود: «وَ إِذَا الْمَوْوُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ یعنی حسین علیه  السلام.» (4)
در روایتی دیگر از امام باقر علیه  السلام در تفسیر این آیه آمده است: « الْمَوْءُدَةُ کسی است که در راه محبت و ولایت ما کشته شود.» (5)

ادامه نوشته

رفتارهای گذشته ناامیدتان نکند

کسی که کنار دریاست چه غمی دارد از اینکه دستش و یا جامه اش آلوده شود؟
اگر چه دست شما به گناه آلوده است، اما یادتان باشد که در کنار خدایید و خداوند دریای رحمت و لطف و عنایت است.

فرآوری: زهرا اجلال

رحمت خدا

 انسان مأیوس حالت بسته ای پیدا می کند که نه حال عبادت، نه حال توبه، نه حال دنیا و نه حال آخرت دارد . خیلی از افراد در حال یأس به خودکشی دست می زنند . در مکتب ما گفته شده که هیچ وقت از رحمت خدا ناامید نباشید. رحمت خدا خیلی گسترده است. امام علی (علیه السلام) به فرزندش امام حسین (علیه السلام) می فرماید: فرزندم، هیچ وقت گناهکار را از رحمت خدا ناامید نکن ، چه بسا کسی که اعتکاف ( ثابت ماندن در کاری ) به گناه کرده اند ولی عاقبت آنها به خیر می شود .

ناامید از رحمت خدا کفر است

در سوره ی یوسف، حضرت یعقوب یأس از رحمت خدا را در حد کفر می داند. کسی که کنار دریاست چه غمی دارد از اینکه دستش و یا جامه اش آلوده شود؟

ادامه نوشته

رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد

title
سنت های الهی بر طبق قوانین این جهان، در حق انسانها ساری و جاری اند. خداوند هم رحمت ومهربانی دارد و هم غضب و عذاب (دوری از رحمت خدا همان غضب اوست، و حالت فیزیکی هم نیست.) ما انسانها هم طبق عقلانیتی که خدا بما داده است، همه جا از مهربانی یا خشم و غضب خود استفاده نمی کنیم، بلکه طبق شرایط و با مدیریت درست از آنها استفاده می کنیم. بعضی از انسانها یا از روی غرض و یا ناآگاهانه، در مورد رحمت خدا افراط کرده و نظر دارند که چون خدا مهربان است، دیگر نه باید خبری از مریضی و بیماری باشد و نه گرفتاری و بلا و...، در حالی که آنها انتظار بیجایی از خدا دارند.

سؤالی در فضای دانش آموزی به این شرح به دست ما  رسیده است:
همه معلم ها حرف از مهربانی خدا می زنند. پس وجود آیات غضبیه خدا که مضمون غیر رحمانی دارد دلیلش چیست؟

به امید خدا در این مطلب، در پی پاسخ به این سؤال هستیم.
غضب برای خود آری اما برای خداوند نه؟

بعضی از مردم، آیات عذاب الهی را مخالف با رحمت و مهربانی او می دانند؛ در حالیکه اگر در زندگی خودشان دقت کنند یا در زندگی آنها دقت کنیم؛ چه بسا غضب و قهر آنها بیشتر از مهربانی و عطوفتشان باشد، ولی چون به غضب خدا می رسند آن را قبول نداشته و مخالف با مهربانی او خدا می دانند.
خداوند متعال در قرآن، خطاب به مشرکان منفعت طلب می فرماید: «أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ[طور/39] آیا براى خدا دختران هست و براى شما پسران؟!» تفسیر نمونه در این باره می نویسد: «یكى از اعتقادات و افكار باطل آنها(مشرکان) این بود كه از دختران به شدت تنفر داشتند، و اگر با خبر مى شدند كه همسرشان دخترى آورده چهره آنها از شدت اندوه و شرم سیاه مى شد، ولى با این حال فرشتگان را دختران خدا مى خواندند!»[1]

ادامه نوشته

یاری مظلومین یمن وظیفه است

مظلومین یمن

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:« اَللّهُمَّ إِنّى أَعوذُبِكَ مِنْ... أَنْ نَعْضِدَ ظالِما أَوْ نَخْذُلُ مَلْهوفا أَؤْ نَرومَ ما لَیْسَ لَنا بِحَقٍّ [صحیفه سجادیه، ص56، فرازی از دعاى 8] خدایا به تو پناه مى برم... از این كه ظالمى را یارى كنیم و یا مظلوم و دل سوخته اى را بى یاور گذاریم و یا آن چه حق ما نیست بخواهیم».

این مطلب به این معنی است که اگر کسی نسبت به یاری هر مظلومی بی تفاوت و یا کم کار باشد جرمی را مرتکب شده که باید جواب گوی آن باشد. حال اگر آن مظلوم مسلمان باشد این جرم بزرگ تر است و اگر شیعیانی باشند که برای ریشه کن کردن دشمنان اسلام با کمترین مهمّات جانانه و دلاورانه با تمام دارایی شان در صف جهاد حماسی در مقابل اصلی ترین خائنان اسلام ایستاده اند می طلبد که بیشترین حمایت از آنان صورت بگیرد. امروز، همان عاشورایی است که می توانیم به یاری حماسه های نوین آن بشتابیم و اگر این کار را نکنیم باید به تمام عاشورائیان جوابگو باشیم. با نفرت از جنایت کاران در یمن، با فریاد حمایت از مظلوم! با قلم باشد یا قدم به یاری ستم کشیده های دنیا بشتابیم.
لطفا مواظب سخن هایمان باشیم. اگر یتیمی یا پدر فرزند از دست داده ای از یمن سخن ما را بشنود مبادا که به جای آرام شدن و تسلّی یافتن دلش آتش بگیرد. لطفا انسانیّتمان را فدای دنیایمان نکنیم!


منبع:

رهپویان قرآن

چرا نباید با کفار ارتباطی دوستانه داشته باشیم؟

این روزها ظاهرا برخی از سیاسیون دوباره بر سر دوراهی «مقاومت - سازش» متوقف مانده اند. سئوال مهمی که باید به آن جواب داد این است که در شرایط کنونی با وجود انبوه فشارهای داخلی و بین المللی، چرا نظام باید همچنان بر گفتمان مقاومت - با همه ی هزینه های آن- پا فشاری کند؟ برای پاسخ این سئوال باید به قرآن کریم رجوع کنیم.

فرآوری: زهرا اجلال

دشمن

دشمن خدا و خود را ولی نگیرید

پس از این که جامعه ای دست به انقلاب بزند و از سلطه ی دشمن خارج شود، طبیعتا مورد فشارها و تهدیدهایی توسط دشمن قرار می گیرد. در چنین شرایطی حرکت قدرتمندانه ی جامعه ی انقلابی در مسیری که انتخاب کرده است حائز اهمیت است ، زیرا هر لحظه امکان خستگی و تسلیم شدن مومنین در زیر فشارها و تهدید ها وجود دارد. نتیجه این خستگی و تسلیم، تمایل مومنان به برقراری ارتباطی دوستانه با دشمن، به منظور کاستن از فشارها و تهدیدها خواهد بود.
قرآن کریم در سوره مبارکه ممتحنه به واکاوی این موضوع می پردازد.
می فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ"(ممتحنه، 1): دشمن من و دشمن خودتان را سرپرست و ولی نگیرید. اصل معنای ولایت، عبارت از نزدیک بودن دو چیز با یکدیگر است. پس ، دشمن خدا را کنار خودتان ندانید، بلکه رو برو و دشمن و معارض با خودتان بدانید. دشمن خدا را به آقایی خود نگیرید.

ادامه نوشته

چه امتیازی به دشمن بدهیم تا دست از دشمنی بردارد؟

آنها دوست دارند شما از اسلام به سوی کفر باز گردید و بزرگترین افتخار خود یعنی گوهر ایمان را از دست دهید و ودوا لو تکفرون.) و این درست دردناکترین ضربه ای است که می خواهند بر شما وارد کنند.

فرآوری: زهرا اجلال

دزد ایمان

"وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ (آل عمران/ 159)": دوست می دارند که شما کافر بگردید. هدف دشمنان، کافر شدن شماست... هدف دشمن به عنوان بزرگترین شیطان و پلیدی این است که به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهى اكید،) خوددارى خواهید كرد؟! (سوره مائده 91) و تا به این هدف نرسند، دست از آزار و اذیت شما بر نمی دارند. در آینده اگر دوباره بر شما مسلط شوند، همین یک ذره عقیده ی قلبی را هم، نمی گذارند شما نگه دارید. خیال نکنید که آزاد و راحت می گذارند شما مسلمان بمانید؛ می گذارند شما به وظایف اسلامی تان عمل کنید، رویه ی کفار این گونه است.

ادامه نوشته

سه تشابه قوم عاد و قاتلان امام حسین(علیه السلام)

یکی از جلوه های زیبا و درس آموز معارف قرآنی، بیان سرگذشت اقوام گذشته است. یکی از اقوامی که سرگذشت آنها مورد توجه قرآن قرار گرفته، ماجرای قوم عاد است که با بررسی این قوم و قاتلان امام حسین علیه السلام به تشابه هایی می رسیم.

علی بیرانوند- کارشناس حوزه

قاتلان امام حسین، قوم عاد

وجه تشابه قوم عاد و قاتلان امام حسین(ع)

خدای متعال در سوره مبارکه فجر بعد از بیان قَسم های معنا دار و تکان دهنده، ظالمان و ستمگران جهان را مورد تهدید قرار می دهد.

در آیات ابتدایی سوره مبارکه ی فجر، باری تعالی سخن از ظالمان نامداری به میان می آورد،[1] که با وجود نعمت های بی شمار الهی راه کفران و ناسپاسی را در پیش گرفتند و خدای متعال نیز به خاطر آن گناهان شوم، بلایی بر آنها نازل کرد که برای جهانیان تا زمانی که جهان برپاست درس عبرت باشد، ولی با این حال عده ی بی شماری از ستمگران و ظالمان دنیا این تهدید ها را جدی نگرفته و در میدان ظلم و ستم گوی سبقت را از پیشینیان ربوده اند.
یکی از جلوه های زیبا و درس آموز معارف قرآنی، بیان سرگذشت اقوام گذشته است. البته بر اهل خرد پوشیده نیست، که قرآن کتاب قصه و داستان نیست؛ چرا که  استفاده از داستان در قرآن و بیان سرگذشت پیشینیان در جهت خاص و برای عبرت آموزی و پند دهی مورد توجه قرار گرفته است. یکی از اقوامی که سرگذشت آنها مورد توجه قرآن قرار گرفته، ماجرای قوم عاد است. عاد در لغت به «معنای بازگشتن به چیزی است بعد از انصراف از آن.»[2] نام این قوم لجوج و سرکش حدود بیست و سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. پیامبری به نام هود برای هدایت این قوم مبعوث شد، ولی با این حال عده ی کمی از آن قوم به آن پیامبر گرویدند. محققان و مفسران قرآن کریم این چنین بیان داشته، که قوم عاد از جمله اجداد قبلی طایفه و قوم عرب به شمار می آمدند.[3]

ادامه نوشته

شرطی که استجابت دعا را بیشتر می کند

اگرچه امروزه در مراودات و محاوره های روزمره بارها و بارها ممکن است به همدیگر "التماس دعا" بگوییم اما شاید چندان متوجه رمز و راز این عبارت کوتاه نباشیم و صرفا از سر عادت تکرارش کنیم. اما پرسش مهمی که نیازمند درنگ و تأمل است همین است که چرا ما به دعای دیگران نیاز داریم و حتی با التماس می خواهیم که آن ها در حق ما دعا کنند.

فرآوری: زهرا اجلال
دعای دیگران

دعا پشتوانه عمل است نه جایگزین آن

دعا نافی عمل نیست و نباید چنین پنداشته شود که داعی وظیفه ای جز گشودن دست نیاز به درگاه حضرت بی نیاز ندارد و باید بنشیند و پی در پی تمنا و درخواست نماید تا حاجاتش برآورده شود و موانع راهش مرتفع گردد. بلکه برعکس دعا بدون عمل تحقق نمی یابد و داعی باید در کنار تفکر و تعقل و کار و تلاش درخواست هایش را به پیشگاه الهی عرضه بدارد و از او یاری و مساعدت بطلبد.
در فرهنگ عمومی قاعده ای مطرح است و آن این که از تو حرکت از خدا برکت. این اصل و قاعده که در تعالیم مقدس اسلام ریشه دارد و از آنجا در فرهنگ عمومی نفوذ و تسری یافته است به ضرورت عزم و اراده و حرکت و فعالیت و در کنار آن دعا و تقاضای مساعدت الهی در رفع موانع و مشکلات تصریح دارد و این واقعیت را می نمایاند که محال است بدون حرکت برکتی از جانب حضرت پروردگار نازل گردد. آنچه در این باره با معیارهای شرع و عقل انطباق دارد این است که دعا پشتوانه عمل است نه جایگزین آن و هر انسان داعی با ایجاد پیوند و ارتباط معنوی با حضرت پروردگار از او یاری و مساعدت می طلبد تا تلاش و کوشش هایش در امور مختلف معنوی اقتصادی علمی سیاسی و نظامی را به نتیجه برساند و افق های پیروزی و موفقیت را نمایان سازد.

ادامه نوشته

همین که خدا را می خوانید، لبیک می گوید!

ما آدم ها در تمام لحظاتی که تصور می کنیم به خدا نزدیکتریم و احتمال استجابت دعاهایمان بیشتراست او را از ته دل صدا کنیم و منتظر باشیم اتفاق غیرمنتظره یا معجزه ای رخ دهد تا بفهمیم دعایمان مستجاب شده و خداوند پاسخ ما را داده است!

فرآوری: زهرا اجلال

دعا

دام لطف خداوند را دریابید

همه ما در دوره هایی از زندگی ممکن است احساس غم و دلتنگی و تنهایی کنیم و با اینکه می دانیم خداوند رحمان و رحیم است و هرگز ما را رها نمی کند باز آرامش و شادی واقعی را در دل نداشته باشیم. شاید سعی کنیم هرگاه به یاد خدا می افتیم و دلمان می شکند و یا هرگاه باران می بارد یا هنگام اذان می شود و در تمام لحظاتی که تصور می کنیم به خدا نزدیکتریم و احتمال استجابت دعاهایمان بیشتراست او را از ته دل صدا کنیم و منتظر باشیم اتفاق غیرمنتظره یا معجزه ای رخ دهد تا بفهمیم دعایمان مستجاب شده و خداوند پاسخ ما را داده است!
اما چیزی که نمی دانیم این است که باور و تصور ما از ذات اقدس الهی، دعا و اجابت اشتباه است.

توجهتان را به داستانی از کتاب مثنوی جلب می کنم:

كسی بوده كه هر شب با خودش ذكر الله می گفته تا این كه یك روز شیطان به دلش میندازه كه آخه ای مرد پر حرف تو كه این همه الله میگی آیا تا به حال لبیكی از جانب خدا شنیدی ؟ مرد اون شب دلش از این فكر شكست و سرش رو گذاشت و بدون ذكر گفتن خوابید .
در خواب شخصی دید كه بهش گفت: ای مرد چرا امشب ذكر نگفتی و خوابیدی؟ مرد جواب داد كه چون هر چی الله میگم جوابی از جانب خدا نمی شنوم می ترسم كه خدا منو از درگاه خودش رونده باشه ... اون شخص بهش جواب داد كه خدا میگه؛

ادامه نوشته

تدبّر بدون ولایت فایده ندارد!

تدبر بدون ولایت

تبیان به نقل از گزارش خبرگزاری مهر، تفسیر قرآن آیت الله قرهی با موضوع «مبارزه دشمن با قرآنی که ولایت از آن، استخراج می شود» در پی می آید.

صوت زیبای قرآن انسان متّقی، خشیت آور است

«لما سئل عن مولانا و سیّدنا و نبیّنا محمّد المصطفی(صلی الله و علیه وآله) عن أَحْسَنَ النَّاسِ صَوْتًا بِالْقُرْآنِ، قال:  مَن إِذَا سَمِعْتَهُ یَقْرَأُ رَأَیْتَ أَنَّهُ یَخْشَی اللَّهَ تَعَالَی»، پیغمبر اکرم محمّد مصطفی(صلی الله و علیه وآله) در پاسخ این سؤال که چه کسی، از همه مردم، خوش صداتر است، فرمودند: آن کسی که وقتی قرآن را قرائت می‌کند، ترس و خشیت از خدا را در خود او می‌بینیم. «أَنَّهُ یَخْشَی اللَّهَ» یعنی به درستی که او از خدا می ‌ترسد. لذا قاری قرآن باید این خصوصیت را داشته باشد.

چون خود صوت قرآن، نیکو و خیلی عالی است. حتّی پیامبر(صلی الله و علیه وآله)  فرمودند: «إِنَّ حُسْنَ الصَّوْتِ زِینَةُ الْقُرْآن» صوت خوش، زینت و زیور قرآن است. منتها در روایت ابتدایی که بیان کردیم، فرمودند: آن کسی خوش‌تر می‌خواند که هنگام خواندن قرآن خشیت از خدا را در مرحله اوّل در وجود خود او ببینیم، لذا این مطلب، یکی از آن نکات مهم است.

و باز پیامبر(صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «إنّ مَن  أَحْسَنَ النَّاسِ صَوْتًا بِالْقُرْآنِ» از جمله کسانی که خوش‌ترین صدا را نسبت به قرآن دارند، «الَّذِی إِذَا سَمِعْتُمُوهُ یَقْرَأُ، حَسِبْتُمُوهُ یَخْشَی اللَّهَ»، کسانی هستند که هر وقت از آنان، قرآن را می‌شنوی، حس می‌کنی که ترس و خشیت از خدا در وجود آن هاست و از خدا می‌ترسند. این نکته بسیار مهمّی است.

ادامه نوشته

انفاق شرط اثرگذاری سایر اعمال است/سیمای مومن واقعی در نهج البلاغه

انفاق

تبیان به نقل از گزارش خبرگزاری مهر، دکتر محسن اسماعیلی در اولین جلسه شرح و تفسیر نهج البلاغه در سال تحصیلی جدید، با اشاره به بخشی از نامه امیرالمومنین(علیه السلام) به حارث همدانی، «وَ اِعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَفْضَلُهُمْ تَقْدِمَةً مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ فَإِنَّکَ مَا تُقَدِّمْ مِنْ خَیْرٍ یَبْقَ لَکَ ذُخْرُهُ وَ مَا تُؤَخِّرْهُ یَکُنْ لِغَیْرِکَ خَیْرُهُ» (این را بدان که بهترین مومنان برترین آنها هستند نسبت به پیش کش کردن از خود و اهل و دارایی خود؛ چراکه آنچه را که از نیکی پیش می فرستی ذخیره اش از تو باقی خواهد ماند و آنچه باقی می گذاری سودش برای دیگران است)، نکاتی که از این کلام امیرالمومنین(علیه السلام) درباره درجات ایمان و درجات مومنین برمی آید را چنین برشمرد:

۱) هر چند همه مومنان دارای فضیلت هستند اما در یک درجه و رتبه نیستند.

۲) رتبه مومن در همین دنیا و به دست خودش تعیین می شود.

۳) آنچه که رتبه مومن را تعیین می کند اعمال اوست. بنابراین مبنای درجات ایمان و درجات بهشت، اعطایی و موهبتی نیست؛ بلکه درجه و رتبه، دست خود انسان است و بر اساس عملش تعیین می شود.  

۴) یقین داشته باشید که از این دنیا، آن چیزی برای شما باقی می ماند که زودتر به آخرت می فرستید و آنچه که از دنیا برای آخرت استفاده می کنید، در حقیقت مال شماست و بقیه مال دیگران است. بنابراین آخرت جای عمل و تکامل و بالا رفتن درجات نیست بلکه آخرت فقط تبلور آن چیزی است که در دنیا انجام شده است.

۵) برترین مومنان کسانی هستند که از سه چیز (خودشان، اهل شان و مال شان) برای آخرت سرمایه گذاری می کنند.

وی در ادامه با بیان اینکه «عده ای که ایمان ندارند و به دروغ اظهار می کنند که ایمان دارند، منافق هستند»، افزود: بر طبق آموزه های قرآن و نهج البلاغه، آنهایی که ایمان آوردند یعنی کسانی که به مبدأ و معاد باور دارند و نسبت به این باور، جدی هستند و عمل می کنند، مومن واقعی هستند. اما کسانی که اعتقادی ندارند یا به آنچه که عنوان می کنند اعتقاد دارند، عمل نمی کنند، واقعا مومن نیستند.

ادامه نوشته

همه عالم کتاب خداوند است

عزیزترین فرد این عالم، پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است و ایشان سحاب حریص بود. خود می فرمود: انا حریصُ علی رُشدکم: من به رشد شما حریصم ...

فرآوری: زهرا اجلال

کتاب خدا

کسی که خود بوی خوش می دهد دوست دارد که همه بوی خوش بدهند؛ درست مثل عزیزی که در این عالم بوی خوش اخلاق داشت و دوست داشت تمامی آدم ها از این بوی خوش بهره مند شوند. نه تنها دوست داشت، بلکه حریص بود و جان خود را بر سر این کار می گذاشت. آن عزیز کسی نیست جز عزیزترین این عالم، پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله و ایشان سحاب حریص بود.
درست مثل پاره ای ابرها که خود را به منطقه ای تشنه و نیازمند می رسانند و آنگاه آنقدر می بارند تا خود تمام می شوند و مثل شمعی آب گردند؛ اما زمین را سبز و سیراب کنند؛ چنانچه عرب ها به این گونه ابرها «سحاب حریص» می گویند.
طبق تعالیم قرآن کریم مربی باید نسبت به هدایت متربیان تلاش کند و حریص باشد و خود را برای هدایت افراد به آب و آتش بزند چنانچه درباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرماید "حریص علیکم" یعنی این پیامبر برای هدایت شما حریص است و از جان خودش هم می گذرد تا شما هدایت شوید. (سوره مبارکه انعام، آیه 12)

مکتب غیرانتفاعی بدون هزینه

یادمان باشد این حرص پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در تعلیم و هدایت از باب تأمین و کسب درآمد جهت فراهم ساختن معیشت پر رفاه خود نبود، بلکه او هم چنانکه در این آیه کریمه یاد می شود درخواست مزد واجرت نداشت: وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ: و تو در مقابل پیامبری ات از آنها مزدی نمی طلبی. (سوره یوسف، آیه 104)

ادامه نوشته

نکاتی بدانیم ز لطف خدا !

بعضی گیاهان رونده اند یعنی یک گوشه باغچه می کاری، اما خیلی طول نمی کشد که تمام باغچه را پر می کند.کار خوب و صواب درست مثل گیاه رونده است و رشد کرده و پیش می رودکار بد و خلاف و ناصواب هم از همین دست است؛ درست مثل قطره ای از جوهر سیاه که روی صفحه سفید کاغذ و یا پارچه ای فرو می افتد، اما همانجا نمی ماند بلکه پیشروی کرده و جلو می رود.

فرآوری: زهرا اجلال
لطف خدا

این یک حقیقتی است که رفتارهای خوب و بد، عوامل و حقایقی ثابت نیستند بلکه درست مثل یک گیاه رونده اند؛ رشد می کنند و پیشروی کرده و جلو می روند؛ حقیقتی که در سورهیوسف به زیبایی تمام می توانی تماشا کنی.
برادرها روزی یوسف را با خود به تفریح بردند و به چاه افکندند و نتیجه آن این شد که امروز برادر دیگر خود بنیامین را از دست دادند، پس این اتفاق ریشه در آن اتفاق ناگوار دارد.
و به همین خاطر بود که تا یعقوب ماجرای بنیامین را شنید همان سخنی را تکرار کرد که در وقت از دست دادن یوسف گفته بود.
آن روز:قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَکمْ انفُسَکمْ أَمْراً: نفس شما کاری را در نظرتان بیاراست
و امروز نیز همان را می گوید در حالیکه این بار به ظاهر آنان هیچ تقصیری نداشته اند اما یعقوب می  خواهد بگوید: این ماجرا ریشه در همان ماجرا دارد.

این سنتی است ثابت و همیشگی

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)
براین اساس مطابق قوانین تكوینی که خداوند متعال بر جهان هستی حکم فرما کرده است، کار خوب و بد ما حتی در همین جهان نیز بر جسم و جان ما تأثیر می گذارد. رنج ها و مصیبت ها به رفتارهای خود انسان باز می گردد: «و ما أصابَکُم مِن مصیبةٍ فَبِما کسبت أیدیکم و یعفو عن کثیر» (شوری43)، آیه ی30) و حاصل نیکی و بدی برای خود انسان است: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها»(الاسراء(17)، آیه ی7) وصول به لقای الهی و یا محرومیت از آن، در گرو انجام اعمال صالح و پرهیز از شرک است: «فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف(18)، آیه ی110) حتی میانجی گری در اعمال حسنه و سیئه در زندگی تأثیر خودش را دارد: «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَكُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها» (نساء(4)، آیه ی85)

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)

حتی داریم که در روز واپسین هر کسی، خودِ اعمال نیک یا ناپسندی را که انجام داده است، می یابد: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا...» (آل عمران (3)، آیه  ی30) یعنی محل انژاس خوبی ها و بدی ها، نفس انسان است: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیهَا» (جاثیه (45)، آیه ی15). هرچند مقدار آن اعمال، اندک باشد: «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره * و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» (الزلزله (99)، آیات 7-8)

کلام آخر

بازگشت اعمال و به معنایی دیگر رشد و نمو اعمال هر انسانی به سوی خود اوست و انسان ها ، بازتاب اعمال خویش را در دنیا و آخرت خواهند دید و چشید. البته ناگفته نماند که شرایط دنیا به سبب محدودیت هایش اجازه نمی دهد تا انسان ها همه بازتاب ها و پیامدها و آثار اعمال خویش را در دنیا ببینند ، از این روست که آخرت به عنوان جایگاه بهره مندی کامل انسان از کرده ها و اعمال خویش معرفی می شود. نحل آیه 111 و زمر آیه 70)


منابع:
سایت آیت الله احمد بهشتی
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر
رادیو قرآن

اگر ما در این شرایط بودیم چه می کردیم؟

به همان اندازه ای که یک درخت مثل نخل بالا می رود به همان اندازه ریشه های آن نیز در دل خاک فرو خواهد رفت.

فرآوری: زهرا اجلال
حضرت یوسف

جالب است بدانید که مثلاً ریشه های نخل اول مایعی مثل آب به خاک بخشیده و بدینوسیله خاک سخت و خشک را نرم و رام می سازد. و اینجاست که خاک گِل شده به راحتی کنار رفته و ریشه نیز می تواند پیشروی کند.
حال انسان هم همین طور است اگر بخواهد در این عالم ریشه دوانیده و جلو برود باید اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بی مایه فطیر است و انسان بخیل و ممسک هرگز پیش نخواهد رفت.
در بیان قرآن کریم، تقوا از انفاق جدا نیست: «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ ینْفِقُونَ» (آل عمران: 133 ) و برای انفاق کردن و بخشش، باید سخی و بخشنده بود نه ثروتمند: «فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ» (آل عمران: 134)
در روایتی حضرت علی علیه السلام می فرماید: «السَّخاءُ و الشَّجاعَةُ عَزائِزٌ شریفَةٌ یضَعُهَا اللهُ سُبحانَهُ فِیمنَ أَحَبَّهُ وَ امْتَحَنَهُ؛ بخشندگی و شجاعت دو ویژگی ارجمندند که خداوند سبحان، آنها را در وجود هر که دوستش بدارد و او را بیازماید، قرار می دهد.» (محمدی ری شهری: ج 5: 2426: ح 8361)

حال انسان هم همین طور است اگر بخواهد در این عالم ریشه دوانیده و جلو برود باید اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بی مایه فطیر است و انسان بخیل و ممسک هرگز پیش نخواهد رفت.

دریای عفو و بخشش، برادرانش را بخشید

یوسف اگر پیش رفت به خاطر بخشش هایش بود آن هم نسبت به دشمنان خود همچون برادران گرگ  خو!
حضرت یوسف (علیه السلام) دریای عفو و بخشش بود، كلیّه آن اذیّت و آزارهائی را كه از جمله: از پدر جدا كردن، و به چاه انداختن و كتك َهائی را كه از برادران خویش خورده و تحمل كرده بود همه را نادیده گرفت و برادرانش را مورد عفو و اغماض قرار داد و به ایشان فرمود: «قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.» امروز از ناحیه من هیچ گونه سرزنش و ملامتی نسبت به شما نخواهد شد. و چون من از شما درگذشتم خدای مهربان نیز از این جهت شما را مورد مغفرت خود قرار داد. من كه از شما درگذرم، خدا نیز به طور حتم از شما در خواهد گذشت، چرا كه او: ارحم الراحمین است. [سوره یوسف: آیه 92]

ادامه نوشته

هنوز مهلت شیطان تمام نشده است

شیطان مهلت خواست. خداوند تا روزی معین به او مهلت داد. شیطان قسم خورد که بر سر راهِ راست در کمین بندگان خدا خواهم نشست و  از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان خواهم تاخت [تا آنان را دچار وسوسه و اغواگرى كنم]

 لیلا علیخواه- کارشناس ارشد علوم قرآن

شیطان، فریب، مکار

جنگ هیچ گاه تمام نمی شود

هنوز مهلت شیطان به اتمام نرسیده است و او هنوز بر سر سوگند خود، دست و پا می زند. شیطان از همان ابتدا به سراغ تنها انسانهای روی زمین رفت و تاکنون نیز دست از سر انسان بر نداشته است. پس تا شیطان مهلتش به اتمام نرسیده و تا آدم، آدم است جنگ و نزاع بین حق و باطل وجود خواهد داشت؛ هر چند در هر عرصه و دوره ای شکل و رنگ و ظاهری متفاوت به خود بگیرد. روزی با دانه ای گندم و روزی با سلاح های شیمیایی و اتمی. روزی بین دو برادر (هابیل و قابیل) و روزی بین خبیث ترین فرد روزگار مانند یزید و معصوم ترین خلق خدا مانند حسین علیه السلام.
اوج این نزاع در سرزمین کربلا، سال 61 هجری، خودنمایی کرد. از یک سو گروهی اندک اما مقرب درگاه خدا، با صدای رسای حق و حق طلبی، و از سوی دیگر گروهی کثیر، پر هیمنه و هیاهو و با انبوهی از گمراه ترین و خبیث ترین افراد روزگار خویش.

به فرموده ی کلام الهی مومنین کسانی هستند که همواره در راه خدا در حال جنگ با کفر باشند « الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ »[نساء/76]

جنگی که سال ها پیش با قسم خوردن شیطان شروع شده بود، با بستن آب بر روی یاران حق ادامه یافت و با ریختن خون خدا بر زمین به جایی رسید که آسمان و ملائکش بر آن گریستند.
شیطان به خیال خام خود، جنگ را به آخر رسانده و پیروز میدان شده، اما حسین علیه السلام می دانست خون او بر زمین، شجره اسلام را آبیاری می کند و حق را به ثمر می رساند و پوزه شیطان را به لجن می کشاند.
دنباله آن جنگ، امروز به ما رسیده است. جنگ امروز زمان و مکان را در نوردیده و همه انسانها را درگیر خود کرده است؛ آن روز جنگ بین دو مدعی اسلام بود. اسلامی که با هوس های یزیدی معرفی شده بود و اسلامی که با هدایت های حسینی، محمدی شده بود. امروز نیز جنگ بین حکومت اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و آله و حاکمان جورِ اسلام امریکایی و انگلیسی تمام جهان را بهم ریخته و درگیر کرده است.
امروز روز ماست تا در برابر سلاح جنگی نرم و سخت شیطان که توسط ایادی اش بر سر ما ریخته می شود، حسینی بودن خود را ثابت کنیم. زیرا به فرموده ی کلام الهی مومنین کسانی هستند که همواره در راه خدا در حال جنگ با کفر باشند « الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ »[نساء/76]

ادامه نوشته

واقعاً اندكى از افراد آخرالزمان به بهشت مى روند؟

آیا واقعاً تعداد كمى از انسان هاى آخرالزمان به بهشت مى روند و تعداد بسیارى از انسان هاى قبل از پیامبر ما به بهشت مى روند؟

 فرآوری: زهرا اجلال

بهشت

در برخی از آیات قرآن داریم که آمده است: "ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ".[ الواقعه، 15، "گروهى از پیشینیان، و اندکى از آنها که از پى آمده اند".] کلمه "ثلّة" به طورى که گفته اند [آلوسى، سید محمود، روح المعانى، ج 27، ص 134] به معناى جماعت بسیار انبوه است، و مراد از کلمه اولین امّت هاى گذشته انبیاى پیشین است، و مراد از کلمه "آخرین" امّت اسلام است؛ چرا که معهود از کلام خدا همین است که هر جا سخن از اولین و آخرین شده، منظورش از اولین، امت هاى گذشته، و از آخرین امت اسلام است، مانند آیه اى که در همین سوره مى آید: "أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَ وَ آباوُنَا الْأَوَّلُونَ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ"،[واقعه، 48 - 50، "و مى گفتند: آیا زمانى که ما مُردیم و خاک و استخوان شدیم باز هم ما را زنده مى کنند، یا نیاکان ما را؟ بگو: همه را، آنان که از پیش به اند و آنها که از پى شان آمده بودند، همه در وعده گاه آن روز معین خواهند بود".] بنابر این معناى آیه مورد بحث این می  شود که مقربین از امّت هاى گذشته جمعیت بسیارى بودند، و از این امت جمعیت کمترى.

ادامه نوشته

دو روی سکه ی بندگی!

آبی که در جوی قرار می گیرد، اگرچه محدود می شود و پا به پای آن باید روان شود، اما سرانجام به باغ می رسد و میوه می شود و مشتری پیدا می کند. انسان نیز مثل آب است و وقتی به باغ بهشت راه می یابد که در جوی بندگی روان شود. بندگی اگر چه انسان را محدود می کند و آزادی انسان را از او سلب می کند، اما سرانجام به بهشت حیات و زندگی راه می یابد.

فرآوری: زهرا اجلال
 
بندگی

ما در کجای این قصه ایم؟

بندگی سکه ای است که دو رو دارد، یک روی آن محدودیت است، و آن روی دیگر برخورداری؛ چنانچه کسی که بنده خدا می شود از نعمت های خاص و ویژه و دست نیافتنی، مثل آرامش، عزت، آبرو، ماندگاری و همه خوبی های دیگر برخوردار خواهد شد.
تا کی از سیم و زرت کیسه نهی خواهد ماند            بنده ما شو و برخور زهمه سیم تنان [حافظ]
خداوند همگان را به عبودیت خویش  فرا خوانده و آن را مسیر تقوا نامیده است: «یَا اَیُّهَا النّاس  اعبُدُوا رَبَّکُم الَّذی خَلَقَکُم وَ الَّذین َمِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون َ» و تقوا را وسیلة  کرامت عنداللّه  قرار داده  است که «اِن اَکرَمَکُم  عِندَ اللهِ اَتقیکُم»
و اگر عبودیت را اصلاح رابطه خویش با مقام ربوبیت بدانیم، این جز با تمسک به قرآن و اقامه فرایض  ممکن نیست: «وَ الَّذین یُمَسِّکون بِالکِتاب وَ اَقامُوا الصَّلوة اِنَّا لانُضیع اَجرَ المُصلِحین» و تمسک به قرآن، که عبودیت است، یعنی رعایت حدود ربوبی که همان دین خدا و اطاعت و پیروی از نماد کامل  دین که شخص شخیص رسول خدا صلی الله و علیه وآله است و فرجام نیک و جایگاه موعود و کامیابی بزرگ، که بهشت جاویدان الهی است، پاداش رهروان این طریق است: «تِلک حُدودُ اللهِ وَ مَن یُطِع اللهَ وَ رَسولَه یُدخِله جَنّات تَجری مِن تَحتِها الاَنهارُ خالِدین فیها وَ ذلِک الفَوزُ العَظیم» و مهجور گذاشتن قرآن، که تخلف از برنامه عبودیت و موجب جهل به حدود الهی، یعنی دین خدا و ستیزِ رفتاری با رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) است، فرجام شوم و عذاب خفت آور را نصیب انسان می کند: «وَ مَن یَعص اللهَ وَ رَسولَه وَ یَتَعَدَّ حُدُودَه یُدخِله ناراً خالِداً فیها وَ لَه عَذاب مُهین»

ادامه نوشته

روش امام جواد(علیه السلام) برای ترویج آیات الهی

روش امام جواد(علیه السلام) برای ترویج آیات الهی

تبیان به نقل از سراج؛ امام جواد(علیه السلام) در طول زندگی کوتاه اما پربار خویش برای صیانت از حقایق قرآن و اسلام و تبیین تعالیم حیات بخش اسلام تلاش کرد و با وجود کمی سن، با هوشمندی، درایت و قاطعیت به هدایت عمومی پرداخت و با مخالفان نیز آگاهانه مقابله کرد.
امام نهم شیعیان حضرت جواد در سال 195 هجری در مدینه متولد شد. نام آن بزرگوار محمد و معروف به جواد و تقی است. القاب دیگری مانند رضی و متقی نیز دارد ولی تقی از همه معروفتر است.
امام محمد تقی هنگام وفات پدر 8 ساله بود. پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (علیه السلام) مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالائمه (علیه السلام)انتقال یافت.
دوران امامت
امام جواد در سال 203 هجری قمری به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود. هنگامی که امام رضا (علیه السلام)به دعوت مأمون از مدینه به توس رفت امام جواد که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا در مدینه ماند و در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت.
امام در بغداد
پس از شهادت امام رضا (علیه السلام) مأمون به بغداد رفت . او که از کمالات علمی و معنوی امام جواد آگاه بود ایشان را از مدینه به بغداد دعوت کرد. اما دولتمردان حکومت عباسی و اطرافیان مأمون از این اقدام ناخشنود بودند، به ویژه آنکه مأمون تصمیم داشت دختر خود ام الفضل را به همسری امام جواد در آورد.

مأمون برای آنکه آنها را از مقام علمی و فضل آن حضرت آگاه کند، در بغداد مجلس بحثی میان او و دانشمندان بزرگ آن روزگار ترتیب داد. در این مجلس، امام به پرسشهای علما پاسخ گفت و میزان دانش و هوش وی بر آنان آشکار شد. پس از آن مأمون دختر خود را به همسری امام درآورد.
سفر حج و شهادت
امام جواد پس از چندی به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و تا پایان خلافت مأمون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی در سال 220 هجری قمری، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر برخی روایتها به دستور معتصم مسموم شد و در همان سال وفات یافت.

ادامه نوشته

چرا خدا از اول قرآن را نازل نکرد؟

خداوند تبارك و تعالى هر پیامبرى را كه فرستاده در حقیقت تكمیل كننده ى معارف پیامبر قبلى بوده و هر كتاب جدیدى مرتبه اى بالاتر از معارف كتاب قبلى را بیان كرده است.

فرآوری: زهرا اجلال
قرآن کریم

رشد و تکامل انسان ها

انسان ها همچون دانش آموزانى هستند كه گاهى در كلاس پنجم ابتدایى و گاهى در كلاس سوم راهنمایى و گاهى در كلاس سوم دبیرستان هستند و هر كدام از این مراتب نیاز به معلم خاص و كتاب خاص و برنامه ى خاصى دارد از این رو پیامبران الهى پشت سر هم آمدند تا كلاس معارف بشرى را بالا ببرند و كتاب هاى آسمانى برنامه و متن این كلاس ها قرار گرفت.

ادامه نوشته

دو دلیل قرآنی برای ایستادگی در برابر آمریکا

همواره مغرضان نظام اسلامی برای کم اهمیت جلوه دادن موضوعاتی مثل رابطه با آمریکا، سعی در وارونه جلوه دادن آن دارند. رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانش آموزان و دانش جویان بمناسبت سیزده آبان، به تفکر غلط «ایستادگی امام(ره) در مقابل آمریکا به علت تعصب و لجاجت و غرور بوده[1] نه ناشی از استدلال و منطق» پاسخ دادند.

 
استکبار ستیزی

سیاستی قرآنی

خدا در مورد تبعیت نکردن از یهود و نصارا به پیامبر خویش(و در حقیقت به ما) می فرماید: «وَ لَن تَرْضىَ  عَنكَ الْیهَودُ وَ لَا النَّصَارَى  حَتىَ  تَتَّبِعَ مِلَّتهَمْ  قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهْدَى   وَ لَئنِ ِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِى جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ  مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلىِ ٍّ وَ لَا نَصِیر[بقره/120] هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد مگر آنكه پیروى از آیین آنها كنى. بگو: راهى كه خدا بنماید به یقین راه حق تنها همان است و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروى كنى بعد از آنكه طریق حق را دریافتى، دیگر از سوى خدا یار و یاورى نخواهى داشت».
واقعیتش هم همین است که ما هر کاری برای راضی شدن آمریکا و دنیای غرب، انجام دهیم(تعهدات برجام که انجام دادیم ولی هربار آنها یک موضوع دیگر را پیش کشیدند) باز هم فایده ندارد مگر اینکه ما مثل زمان قبل از انقلاب در خدمت آنها باشیم.
بنابراین دل نبستن به سازش با آمریکا سیاستی قرآنیست و منطق امام خمینی(ره) در این باره کاملاً با آموزه های قرآن تطابق دارد. رهبر انقلاب، دو دلیل برای ایستادگی امام خمینی در برابر آمریکا بیان کردند.

ادامه نوشته

دو بار اضطراب حضرت زینب

دو بار زینب احساس اضطراب کرد و به امام حسین این اضطراب را ذکر کرد. یک بار در یکی از منازل بود، بعد از ماجرای خبر شهادت جناب مسلم که حضرت آمدند و چیزهایی را نقل کردند و خبرهای گوناگونی می‌رسید. حضرت زینب، بالاخره هم یک زن هست با عواطف جوشان زنانه،‌با احساسات لطیف یک زن، و مظهر جوشش احساسات هم، همین خاندان پیغمبرند.

در عین صلابت، در عین قدرت،‌ در عین شجاعت،‌ در عین مقاومت در مصائب، مظهر چشمه جوشان و زلال لطافت انسانی، ترحم انسانی هم باز همین خانواده است. ...
و زینب نه یک زن معمولی، خواهر امام حسین، خواهری که عاشقانه امام حسین را دوست می‌دارد؛ خواهری که شوهرش را رها کرد، خانواده‌اش را رها کرد با امام حسین آمد؛ تنها هم نیامد،‌ عون و محمد، پسرهایش را هم آورد. من احتمال می‌دهم که عبدلله بن جعفر حتی راضی نبود که پسرهایش بیایند، یقین ندارم که عبدلله راضی بود، اما زینب آنها را آورد، برای خاطر اینکه با خودش باشند در راه خدا اگر بنای جانبازی است، آنها هم شهید بشوند.

حالا در یکی از منازل بین راه احساس کرد که خطرناک است، رفت به امام حسین عرض کرد، برادر احساس خطر می‌کنم، من وضع را خطرناک می‌بینم. می‌داند مسئله، مسئله شهادت و اسارت است، اما در عین حال آن چنان هیجانِ حوادث او را زیر فشار می‌گذارد که به امام حسین مراجعه می‌کند، اینجا امام حسین چیز زیادی به او نگفتند، فرمودند: چیزی نیست، هر چه خدا بخواهد همان پیش خواهد آمد و قریب به این مضمون که «ما شاء الله کان» هرچه خدا بخواهد او خواهد شد.

دیگر ما از زینب کبری (س) چیزی نمی‌بینیم که به امام حسین گفته باشد یا سوال کرده باشد یا یک فشاری را در روح خودش احساس کرده باشد و به امام حسین منتقل کرده باشد، مگر در شب عاشورا.
اولِ شب عاشورا، آنجا هم آنجایی است که زینب کبری شاید بتوان گفت بی‌تاب شد از شدت غم. نقل می‌کند – راوی این قضیه امام سجاد (ع) است که حضرت بیمار بودند- امام سجاد نقل می‌کنند، می‌گویند در خیمه من خوابیده بودم،‌ عمه‌ام زینب هم پهلوی من نشسته بود و از من پذیرایی می‌کرد. خیمه پهلویی هم پدرم حضرت ابی عبدلله بود، نشسته بود و جُون –غلام ابی‌ذر – داشت شمشیر حضرت را اصلاح می‌کرد، خودشان را آماده می‌کردند برای نبردی که فردا در پیش داشتند.
می‌گوید یک وقت دیدم پدرم بنا کرد زمزمه کردن و یک اشعاری خواند که مضمون این اشعار این است که دنیا رو گردان شده و عمر به انسان وفا نخواهد کرد و مرگ نزدیک است؛ «یا دهر اُفٍّ لک من خَلیلِ کم لَکَ بالاشراقِ و الأصیل» این نشان‌دهنده این است که کسی که این شعر را دارد می‌خواند مطمئن است که به زدی و در زمان نزدیکی دنیا را مفارقت خواهد کرد.



امام سجاد می‌گوید من این شعر را شنیدم، پیام و معنای این شعر را هم درک کردم، فهمیدم امام حسین دارد خبر مرگ خودش را می‌دهد، اما خودم را نگه داشتم. ناگهان نگاه کردم دیدم عمه‌ام زینب به شدت ناراحت شد. برخاست رفت به خیمه برادر، گفت: برادر جان! می‌بینم خبر مرگ خودت را می‌دهی. ما تا به حال دلمان به تو خوش بود، وقتی پدرمان از دنیا رفت، گفتم برادرانمان هستند. برادرم امام حسن مجتبی وقتی به شهادت رسید، من گفتم برادرم امام حسین هست، سال‌ها به تو دل خوش کردم، به اتکای تو بودم، امروز می‌بینم تو هم خبر مرگ می‌دهی.

نبوغ و استعداد حضرت زينب (سلام الله علیها)





نبوغ و استعداد حضرت زينب (سلام الله علیها)

در تاريخ آمده كه روزى اميرمؤمنان (علیه السلام) در ميان دو فرزند خردسالش عباس و زينب نشسته بود كه رو به عباس نموده فرمود: ((قل واحد)) بگو يك . عباس آن را گفت .
سپس فرمود: ((قل اثنان )) بگو دو.
عباس در پاسخ گفت : ((استحيى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان ))؛ شرم دارم با زبانى كه يكى گفته ام ، دو بگويم .
آن گاه اميرمؤمنان (علیه السلام) چشمان عباس (علیه السلام) را بوسه زد؛ چرا كه كلام اين فرزند خردسال اشاره به وحدانيت خداى تعالى و توحيد او مى كرد.
سپس رو به زينب (سلام الله علیها) كرد، ولى زينب منتظر سؤال پدر نمانده ، خود سؤالى مطرح كرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟
اميرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.
زينب (سلام الله علیها) با اين مقدمه ، وارد سؤال اصلى شد و پرسيد: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤمن جا نمى گيرد. پس اگر بايد دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما كن و محبت خالص را تقديم خداوند.
على (علیه السلام) كه اين درك ، و شناخت و استعداد را در اين دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد.)) زينب (سلام الله علیها) به دليل همين نبوغ و استعداد و ديگر كمالاتى كه در وجودش بود، از احترام ويژه خانواده پدر برخوردار شد.(15)





عاشورا بدون زینب کبری آن حادثه تاریخی ماندنی نمی‌شد

واقعا کربلا بدون زینب،‌ کربلا نبود. عاشورا بدون زینب کبری آن حادثه تاریخی ماندنی نمی‌شد. آن چنان شخصیت دختر علی (ع) در این حادثه از اول تا آخر، ‌بارز و آشکار است که انسان احساس می‌کند یک حسینِ دوم است در پوشش یک زن،‌ در لباس دختر علی. غیر از اینکه اگر زینب نیود بعد از عاشورا چه می‌شد، شاید امام سجاد هم کشته می‌شد،‌ شاید پیام امام حسین به هیچ کس نمی‌رسید. ...

 

 

تصمیمی که حتی چهره‌های نامدار صدر اسلام در آن ماندند و نفهمیدند چه باید بکنند

قبل از حرکت به کربلا، بزرگانى مثل ابن‌عباس و ابن‌جعفر و چهره‌هاى نامدار صدر اسلام، که ادعاى فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگى و امثال اینها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه‌کار باید بکنند؛ ولى زینب کبرى‌ گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد؛ و رفت. نه این‌که نمى‌فهمید راه سختى است؛ او بهتر از دیگران حس مى‌کرد.

او یک زن بود؛ زنى که براى مأموریت، از شوهر و خانواده‌اش جدا مى‌شود؛ و به همین دلیل هم بود که بچه‌هاى خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛ حس مى‌کرد که حادثه چگونه است.
در آن ساعت‌هاى بحرانى که قوی‌ترین انسانها نمى‌توانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانى کرد و او را براى شهید شدن تجهیز نمود. بعد از شهادت حسین‌بن‌على هم که دنیا ظلمانى شد و دل‌ها و جان‌ها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک نورى شد و درخشید. زینب به جایى رسید که فقط والاترین انسانهاى تاریخ بشریت - یعنى پیامبران - مى‌توانند به آن‌جا برسند. (1)
 

عظمتى که حضرت زینب در چشم ملت‌هاى اسلامى دارد، از چیست؟




زینب کبرى‌ یک زن بزرگ است. عظمتى که این زن بزرگ در چشم ملت‌هاى اسلامى دارد، از چیست؟ نمى‌شود گفت به خاطر این است که دختر على‌بن‌ابى‌طالب(علیه‌ال� �ّلام)، یا خواهر حسین‌بن‌على و حسن‌بن‌على(علیهماالسّلام) است. نسبت‌ها هرگز نمى‌توانند چنین عظمتى را خلق کنند. همه ائمه ما، دختران و مادران و خواهرانى داشتند؛ اما کو یک نفر مثل زینب کبرى‌؟


ارزش و عظمت زینب کبرى‌، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانى و اسلامى او بر اساس تکلیف الهى است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او این‌طور عظمت بخشید. هر کس چنین کارى بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام ) هم نباشد، عظمت پیدا مى‌کند. بخش عمده این عظمت از این‌جاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین(علیه‌السّلام) به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانى روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده بعد از شهادت امام حسین را؛ و ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد. این انتخاب‌ها زینب را ساخت.

تحلیل‌ نقش‌ حضرت‌زینب در بیانات رهبرانقلاب





۩^^*^^۩
تحلیل‌ نقش‌ حضرت‌زینب در بیانات رهبرانقلاب۩^^*^^۩

روزهای محرم گذشت و به غروب عاشورا رسید؛ زمانی که دیگر مردی در کاروان کربائیان نبود مگر امام سجاد(ع) که ایشان هم بیمار بودند؛ یعنی همه کارهای بعد از عصر عاشورا بر عهده حضرت زینب بود.


ارزش و عظمت زینب کبری، به خاطر موضوع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او این طور عظمت بخشید.


زینب کبری اولا: موقعیت را شناخت، هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعی تحوادث کشنده بعد از شهادت. ثانیا طبق هر موقعیت یک انتخاب کرد. این انتخاب‌ها زینب را ساخت.


ادامه نوشته

ویژه نامه وفات حضرت زینب علیها السلام



۩★*★۩محمل نشین عرش کبریا ۩★*★۩
ویژه نامه وفات عقیلة العرب ، بزرگ بانوی قهرمان
کربلا بنت الحیدر ،‌حضرت زینب سلام الله علیها







ابی‏ حجاف از محمد بن عمر بن حسن، از زینب، به نقل از فاطمه علیهاالسلام و اشجع،
بلید بن سلیمان (از ابی‏حجاج، محمد بن عمرو هاشمی)
از زینب دختر علی (علیه‌السلام) نقل كرد كه فاطمه علیهاالسلام فرمود:


«قالت فاطمه علیهاالسلام: ان رسول الله قال لعلی اما انك یابن ‏ابی‏طالب و شیعتك فی‏الجنه‏»،
«و سَیجی‏ء اقوام ینتحلون حبكَ ثم‏ یمرقونَ مِنَ الاسلامِ كما یمرق السهم مِن الرمیه»؛


رسول خدا به ‏علی (علیه‌السلام) فرمود:
«ای پسر ابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشت ‏اند
و به زودی قومی می‏آیند كه از دوستی تو سخن می‏گویند.
آنگاه از اسلام فرار می‏كنند، مانند پرت شدن تیر از كمان.»




پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان حضرت به وقوع پيوسته

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از جمله پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد ابوبكر و عمر اين بود كه فرمود: بخدا سوگند هيچيك از نسل شما تا قيامت به حكومت نخواهد رسيد (خلافت را عهده دار) نمى شود. (1)

والپیپر ولادت امام علی (ع)

مؤ لف گويد: اين جمله را حضرت على عليه السلام در هنگامى كه حضرت را بعد از پيامبر اكرم (ص ) با زور به مسجد آورده و شمشير بر سر او نگهداشته بودند تا براى ابوبكر بيعت بگيرند بيان فرمود، و اينك مناسب است برخى از آن جريان در اين مقام ذكر شود، وقتى حضرت على عليه السلام مشاهده نمود كه مردم او را رها كرده ، اطراف ابوبكر را گرفته اند، در خانه نشست ، عمر به ابوبكر گفت : چرا نمى فرستيد على بيايد و بيعت كند؟ همه بيعت كرده اند جز او و آن چهار نفر (سلمان ، ابوذر، مقداد و زبير) ابوبكر از عمر دل نازكتر و نرمتر و دورانديش تر بود ولى آن ديگرى (عمر) خشن تر و سنگدلتر و ستمكارتر بود، ابوبكر به عمر گفت : كه را بفرستيم ؟ عمر گفت : قنفذ را بفرست و او مردى از قبيله بنى تيم و از آزاد شده هاى مكه و انسانى سخت و سنگدل بود. قنفذ را با عده اى فرستاد تا اينكه به در خانه على عليه السلام آمده ولى حضرت به آنها اجازه نداد، ياران قنفذ نزد ابوبكر و عمر كه در مسجد بودند و مردم اطراف آنها قرار داشتند آمده گفتند: على بما اجازه نداد، عمر گفت : اگر اجازه داد وارد شويد وگرنه بى اجازه اين كار را انجام دهيد!!

ادامه نوشته

پاسخ كوبنده اميرالمؤمنين عليه السلام به عمر بن خطاب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ابن عباس گويد: روزى عمر بن خطاب به اميرالمؤمنين (با اعتراض ) گفت : گفت : اى ابا الحسن وقتى از تو سوالى مى كنند چرا شما در نظر دادن شتاب مى كنى ؟ (يعنى چرا با درنگ و تفكر پاسخ نمى دهى ) حضرت على عليه السلام در پاسخ او، دست خود را باز كرده فرمود: اين چند تاست ؟ عمر گفت : پنج تا، فرمود: چرا در نظر دادن عجله كردى ؟ عمر گفت : اين مساءله (جزيى ) بر من پوشيده نيست (يعنى نياز به درنگ ندارد) حضرت فرمود: من در امورى كه بر من پوشيده نيست پر شتاب ترم (1) (يعنى علوم در نزد من همچون اين مساله ساده است و نياز به درنگ و تفكر ندارد)!
آرى چگونه چنين نباشد در حاليكه علماى اسلام اعم از شيعه و اهل سنت روايت كرده اند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود:((انا مدينه العلم و على بابها)).
درست اين سخن گفت پيغمبر است منم شهر علم و عليم در است
----------------------------------------------------
1- بحارالانوار، ج 40، ص 147.
-------------------------------------
سيد محمد نجفى يزدى