با این آیه همه مشکلات حل می شود

تمام مشکلات جامعه، آمار جرم و جنایت همه به دلیل مهجور بودن و عزلت قرآن است و اگر همه ی جامعه یک برنامه مناسب برای ارتباط با قرآن در زندگی ایجاد کنند قطعاً و قطعاً مشکلات حل خواهد شد.

خانم عطیه فریدونی یکی از حافظان قران کریم است. ایشان از همکاران سابق ما در تبیان بودند. وی در زمان تحصیل به حفظ قرآن رو آوردند و از محاسن حفظ قرآن برای ما سخن می گویند.

مصاحبه: زهرا اجلال
عطیه فریدونی

لطفاً خودتان را معرفی کنید.
عطیه فریدونی هستم. رشته تحصیلی ام مهندس نرم افزار می باشد.

حفظ قرآن را از چه زمانی شروع کردید؟
حفظ قرآن فعالیتی بود که از دوران راهنمایی شروع کردم. بعد از سپری کردن دوره ی اول دبیرستان، یک سال درس و مدرسه را رها کردم و به شکل تخصصی به حفظ قرآن مشغول شدم.

آیا این وقفه ای که بین درس و مدرسه ایجاد شد، ضربه ای نزد؟ پشیمان نیستید؟
اصلاً، این کار نه تنها ضربه ای نزد بلکه به من در درس ها هم کمک کرد.

هدفتان از حفظ قرآن چه بود؟

در ابتدای راه با تشویق پدر و مادرم وارد مقوله حفظ قرآن شدم. بعد از گذشت مدتی، وقتی به دبیرستان وارد شدم و قدرت تشخیصم بهتر شد احساس می کردم با حفظ کردن آیات، خود قرآن روشنگر راه زندگی ام است. ضمن اینکه قرآن و حفظ آن روی رفتارها و منش هایم، نوع نگاه به زندگی کردنم تأثیر بسیاری دارد و در حقیقت این حفظ قرآن سپری است که آدمی را از رفتن به راه های خطا حفظ می کند.

در مسیر حفظ قرآن آیه و یا سوره ای مورد توجه و علاقه ی ویژه شما قرار گرفته است؟
در این مسیر آیه ها و سوره های ویژه بسیار است که خیلی جاها می توان نکات ارزشمندی از آنها استخراج کرد اما در کل قرآن دو آیه را خیلی دوست داشتم:

در ابتدای راه با تشویق پدر و مادرم وارد مقوله حفظ قرآن شدم. بعد از گذشت مدتی، وقتی به دبیرستان وارد شدم و قدرت تشخیصم بهتر شد احساس می کردم با حفظ کردن آیات، خود قرآن روشنگر راه زندگی ام است. ضمن اینکه قرآن و حفظ آن روی رفتارها و منش هایم، نوع نگاه به زندگی کردنم تأثیر بسیاری دارد و در حقیقت این حفظ قرآن سپری است که آدمی را از رفتن به راه های خطا حفظ می کند.

1- زمانی که سپاه مسلمین در برابر سپاه کفار قرار گرفته، خداوند می فرمایند: وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا یَرْجُونَ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حکیما (104 نساء) شما از این شرایط دشوار سختی می کشید و در شرایط درد و الم هستید. سپاه کفار هم شرایط شما را دارند... این وسط با یک واو حالیه امتیاز سپاه مسلمانان را مطرح می کند می فرماید: و ترجون  و... این در حالی است که شما مسلمانان به خداوند امید دارید و آنها (کافران) این امید را ندارند و این وجه امتیاز مسلمانان نسبت به کفار است که مسلمانان همیشه امیدوارند اما کافران ندارند.
2- قسمتی از آیه 36 سوره زمر هم هست که می گوید: « أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ » در واقع این عبارت کوچک همه چیز را پوشش می دهد و می فرماید: خداوند برای بنده اش کافی نیست؟!
با این عبارت همه ی دغدغه های زندگی پوشش داده می شود و آرامش عجیبی نصیب انسان می شود.
انسان وقتی در مشکلات و دغدغه های زندگی قرار می گیرد و به یاد این آیه می افتد انگار همه چیز حل می شود و مشکلات برایش آسان می شود.
این آیه برای همه ی ابعاد زندگی کافی است ...

رمز موفقیتتان در حفظ قرآن چه بود؟
اگر از دید معنوی نگاه کنیم فقط و فقط دعای خیر پدر و مادر است.
اگر فکر کنیم که بدون دعای پدر و مادر می توان به جایی رسید و کاری کرد، اشتباه است و من قطعاً عامل موفقیت خودم را دعای پدر و مادر می دانم.

الان از اینکه حافظ قرآن هستید چه احساسی دارید؟
من همیشه سعی کردم حافظ بودن را برای خودم امتیازی برای فخر فروشی  و ... ندانم اما خوب به هر حال با توجه به روایاتی که داریم حفظ کردن قرآن یک امتیاز معنوی و توفیقی از جانب خداوند است.
از اینکه در خانواده و در اجتماع به عنوان حافظ قرآن مطرح می شوم قبل از هر چیزی به من قوت قلب می دهد.
خیلی از مراحل زندگی که دچار ناامیدی و یأس شده ام، همین قوت قلب  و حفظ قرآن پشتوانه و امیدواری دوباره به من داده است و با داشتن این قرآن که به لطف خداوند در سینه دارم، در شرایط سخت توانسته ام خوب مدیریت کنیم.

عطیه فریدونی

حفظ قرآن چه اثری در زندگی تان داشته است؟
قرآن به خودی خود و بدون توجه به مفهوم آن خودش نور است و تأثیراتی دارد حال چه بسا اگر این توجه به قرآن در باب حفظ و تدبر باشد تأثیر بیشتر خواهد داشت چرا که هر آنچه برای زندگی نیاز داشته باشیم در این کلام الهی است. در روایت است که قرآن مقامش از خداوند پایین تر و بالاتر از هر آنچه از غیرخداوند است. حال با توجه به چنین موقعیت و موهبت بزرگی و داشتن این گنج در سینه ، مسلماً گنجینه غنی است که باید قدر بدانیم.

اولین سوره ای که حفظ کردید چه بود؟
دوران ابتدایی سوره های کوچک جزء 30 را حفظ کردم. در دوران راهنمایی از ابتدای قرآن حفظ کردم اما در حفظ تخصصی ام اولین سوره، سوره ی نور  بود.

بهترین و مهمترین شیوه برای حفظ قرآن چیست؟
رمز موفقیت در حفظ قرآن، فقط و فقط تکرار است. ابتدا آیه خوانده شود بعد ترجمه و آنقدر این آیات تکرار شود که در حافظه کامل جا بگیرد.

اگر می خواهید حافظ قرآن شوید باید برای حفظ  وقت بگذارید، حفظ قرآن سخت نیست اما برای کیفیت خوب باید اراده و تلاش و وقت خوبی بگذارید.

از دوران حفظ خاطره ای دارید؟
سالی که برای حفظ قرآن به شکل تخصصی در نظر گرفتم به واقع سالی تکرار نشدنی بود و هر لحظه آرزوی این را دارم که آن سال دوباره برگردد.
در آن سال تمام ابعاد زندگی ام با قرآن در ارتباط و عجین شده بود بطوری که حتی برای کنکور نهایت زمانی که برای درس خواندن می گذاشتم شاید 10 ساعت بود اما در آن یک سال برای حفظ قرآن من روزانه 15- 14 ساعت کامل و مفید قرآن می خواندم به طوری که حتی گاهی می شد که من یک هفته فقط 4 ساعت می خوابیدم و بقیه ساعات را به حفظ و ارتباط با قرآن  می گذراندم و واقعاً توان و وقت من برکت دیگری داشت.

حرف آخر

توصیه و پیشنهادتان برای علاقمندان به حفظ قرآن چیست؟
اول از همه به دوستانی که علاقمند به حفظ قرآن هستند بگویم که تبریک می گویم به این علاقه ی آنها، چرا که به واقع علاقمند بودن به حفظ بهترین و ارزشمندترین علاقه ای است که یک فرد مسلمان می تواند داشته باشد.

اولین مزیتی که برای حفظ قرآن می توان گفت این است که قرآن همیشه با یک حافظ همراه است و شخصی که حافظ است باید حتماً یک قرآن به همراهش داشته باشد چیزی که شاید برای دیگران دغدغه ای نباشد. (برای از بین نرفتن حفظ قرآن از ذهن یک حافظ، او مجبور است که همیشه یک قرآن همراهش باشد چیزی که شاید یک فردی که حافظ نیست دغدغه ای برایش نباشد.)
اگر می خواهید حافظ قرآن شوید باید برای حفظ  وقت بگذارید، حفظ قرآن سخت نیست اما برای کیفیت خوب باید اراده و تلاش و وقت خوبی بگذارید.
حفظ و ارتباط با قرآن یک میانبر برای رسیدن به خود و رسیدن به گمشده ای که مردم امروز در جستجوی آن هستند و در نهایت رسیدن به خداوند است.
به نقل از آقای سلیمی (قاری بین المللی): تمام مشکلات جامعه، آمار جرم و جنایت همه به دلیل مهجور بودن و عزلت قرآن است و اگر همه ی جامعه یک برنامه مناسب برای ارتباط با قرآن در زندگی ایجاد کنند قطعاً و قطعاً مشکلات حل خواهد شد.

هوای آلوده امروز و دل آرام پیامبر صلوات الله علیه

این روزها هوای شهرهای بزرگ به شدت آلوده است و مردم محتاج ذره ای هوای پاک. اما آسمان دل را نباید فراموش کرد که این روزها  بیشتر هوایی تازه می خواهد؛ هوایی که بوی محمد صلی الله علیه واله می دهد.

محمد دهقانی زاده
حضرت محمد

در میان هیاهوی عصر امروز؛ در میان مشکلات اقتصادی کوچک و بزرگی که هر کس را به نحوی به خود مشغول ساخته و عده ای را به کشیدن نقشه های موذیانه برای جیب مردم کشانده، در میان سیاست مدارانی که متهم می شوند و سیاست بازانی که جولان می دهند و برای رسیدن به منافع بزرگ و کوچک، دین و اخلاق را پایمال می کنند، در میان غوغاها و شایعاتی که شبکه های اجتماعی برای زندگی ما رقم می زنند، در میان همه این بلواها و بلبشوها باید به عقب نگاه کرد. لازم نیست همچون برخی گروه ها صدای سَلَفیت و عقبگرد سر داد، همین که محور دین و زندگی، فراموش نشود کافی است.
باید کمی به خوبی ها فکر کرد؛ باید چشم ها را باز کرد و دانست که کجا باید برویم و چگونه باشیم. الگوی ما رسول الله صلی الله علیه واله است. (احزاب؛ 21)

ظهور محمد صلی الله علیه و آله

نماز و دعای پیامبرصلی الله و علیه وآله مثال زدنی است اما آنچه جامعه امروز ما نیازمند آن است، اخلاق اجتماعی پیامبر(صلی الله و علیه وآله) است؛ اینکه ایشان در کنار سایر مردم چگونه زندگی می کرد؟

در زمانه ای نه چندان دور، در زمانی که مردمان برای بیشتر داشتن، خون یکدیگر را می ریختند، به کوچک ترین بهانه ای آبرو  و جان و مال خاندانی را به یغما می بردند، در زمانی که منافع حزب و گروه باارزش تر از خواسته های خدا بود، در زمانی که مردمان خون ملخی که به آن ها پناه آورده بود را محترم می شمردند و برای حفظ آن حاضر به ریختن خون انسان ها بودند، در چنین عصر تاریکی، محمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله، ظهور کرد و با اخلاق و سیره خود روشنایی به عالم داد که دامنه اش به زمان ما هم رسید.
با این حال، عده ای دانسته یا نادانسته سعی در خاموشی این نور داشته اند و دارند. برخی نیز با برجسته کردن قسمتی و نادیده گرفتن بقیه زندگی پیامبر و خلاصه کردن او تنها در قامت یک حاکم، شخصیت عظیم ایشان را کوچک جلوه می دهند. اما خداوند اراده دیگری دارد .

خُلق عظیم

قرآن کریم، مهم ترین معرف پیامبر صلی الله علیه واله است. با کسی تعارف ندارد و سخن حق را بی پروا می گوید. قرآن در مورد پیامبر چنین می گوید:
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ۞ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیمِینِ ۞ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ؛ (الحاقة؛ 44-46)
و اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست، ما او را با قدرت مى گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع مى كردیم.
همین قرآن بدون هیچ گونه ملاحظه ای، اخلاق پیامبرش  را چنین توصیف می کند:
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم ؛ (قلم؛ 4)
و یقیناً تو بر ملکات و سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى .
خداوند در جای جای قرآن از پیامبر یاد کرده و اخلاق او را ستوده و او را الگوی نیکویی برای مردم معرفی کرده است. مهربانی و عطوفت و غمخواری پیامبر صلی الله و علیه وآله یکی از محورهایی است که قرآن همواره بر آن تأکید داشته است:
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَ سُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِ یصٌ عَلَیكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَ ءُوفٌ رَّ حِیمٌ؛ (توبه؛ 128)
به راستی که پیامبری از میان خودتان به سوی شما آمده است که هر رنج که شما می برید، برای او گران می آید، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است .

رحمتی برای عالمیان

پیامبر می فرمود: تکلف و زحمت بی جا در زندگی ما پیامبران نیست. همچنین توصیه می کرد: بدی های یکدیگر را (از هر حزب و جناحی) پیش من بازگویی نکنید، زیرا دوست دارم با دلی آرام و خالی از کدورت نزد شما بیایم

حسن رفتار پیامبر صلی الله علیه واله اختصاص به مسلمین و مؤمنین نداشت؛ بلکه شامل کفار و مشرکین و اهل کتاب نیز می شد. از همین رو بود که در مدت حضور پیامبر صلی الله و علیه وآله در مکه، ارتباط مردم با پیامبر موجب واهمه مشرکین از مسلمان شدن آن ها بود، تا جایی که با روش هایی مثل تحریم و توهین سعی در قطع این ارتباط داشتند.
لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك؛ (ال عمران؛ 159)
اگر درشت خوى و سخت دل بودى از پیرامونت پراکنده مى شدند.
نماز و دعای پیامبرصلی الله و علیه وآله مثال زدنی است اما آنچه جامعه امروز ما نیازمند آن است، اخلاق اجتماعی پیامبر(صلی الله و علیه وآله) است؛ اینکه ایشان در کنار سایر مردم چگونه زندگی می کرد؟
پیامبر پوزش عذر خواهان را می پذیرفت. در مقابل بدی دیگران بدی نمی کرد بلکه گناه آنان را نادیده می گرفت و از آنان می گذشت. تبسمش از همه بیشتر بود.
اگر کسی نزد حضرت سخن دروغی می گفت لبخندی می زد و می فرمود سخنی است که او می گوید. نه تنها دیگران را ملامت نمی کرد، بلکه اگر در حضورش کسی را ملامت می کردند می فرمود به او کاری نداشته باشید.
رسول خدا صلی الله و علیه وآله دعوت کسی را رد نمی کرد. هدیه را می پذیرفت هرچند چیز کوچکی بود. از درگیری با مردم دوری می کرد چراکه خود فرموده بود خداوند او را از آن نهی کرده است. با اصحاب به صورت حلقه وار می نشستند تا مجلسشان صدر و ذیلی نداشته باشد و در نگاه دیگران برتری برای خود کسب نکرده باشد.
پیامبر می فرمود: تکلف و زحمت بی جا در زندگی ما پیامبران نیست. همچنین توصیه می کرد: بدی های یکدیگر را (از هر حزب و جناحی) پیش من بازگویی نکنید، زیرا دوست دارم با دلی آرام و خالی از کدورت نزد شما بیایم.

این است زندگی و شریعت سرتاسر نور محمدی. شریعتی که با آیین سر بریدن و ربودن دختران و ایجاد و ترویج برده داری و به دندان کشیدن جگر انسان و به هم زدن آرامش چند کشور، تطابقی ندارد.

حیات محمدی به نام و شعار نیست که با نوشتن شعاری بر پارچه ای و علم کردنش، محقق شود. محمد صلی الله علیه واله یک مکتب است؛ مکتب آدم سازی؛ مکتبی که نه خشونت در آن جای دارد نه اتهام و کینه توزی و حیله گری.
به امید آنکه با تبعیت از رفتار و منش این پیامبر عظیم که رحمة للعالمین است، در این آلودگی ها، با هر رنگ و نژادی که هستیم جامعه ای سرشار از صلح و زیبایی و طراوت معنوی و اجتماعی را رقم بزنیم.

پیوندی به قدمت 2016 سال

غرب آسیا منطقه ای که بیگانگان آن را خاورمیانه می خوانند منطقه ای است با بافتی گونه گون اما متحد که قرن هاست در کنار هم به خوبی زندگی کرده اند در مشکلات یار هم بوده اند بدون این که فکر کنند مذهب برادرشان چیست و آنها با هم متفاوتند.

دکتر سمیه جولایی
کتاب مقدس

من مسلمان نیستم!

خدا پرستم ولی مسلمان نیستم. من در مراسم عید مسلمانان شرکت می کنم در حالی که مسلمان نیستم. به مدرسه می روم ؛ چگونه می توانم حس و درکم را از واژه های عربی همچون " عید" یا " مدرسه بیان کنم. من که مسیحی هستم!! اما این ها بخشی از وجود من هستند. من با این واژه ها بزرگ شده ام و آنها را تجربه کرده ام. ما در کنار هم زیسته ایم و واژگان ما با هم در آمیخته است؛ همان گونه که همواره در کنار هم بوده ایم و در کنار هم در غم و شادی هم شریک خواهیم بود. من حجاب را می شناسم؛ می دانم زنان مسلمان شهرم وقتی به حج می روند حاجی می شوند و پوشش حجاب را بر می گزینند؛ و با وجودی که مسیحی هستم اما با حجاب مأنوسم.
منطقه ای که من در آن به دنیا آمده و بزرگ شده ام هیچ ویژگی خاصی ندارد؛ مردمانی دارد مسیحی و مسلمان با تاریخی به وسعت تاریخ؛ اما مورد تهاجم کسانی که می خواهند ما این گونه نباشیم؛ کسانی که تیشه ی تفرقه را به ریشه ی قرن ها پیوند و برادری می زنند. برای آنها فرقی ندارد مسیحی می میرد یا مسلمان؛ دورزی کشته می شود یا ایزدی، علوی بمباران می شود یا لائیک. آنها  این پیوند را هدف قرار داده اند و به هر وسیله ای برای شکستن آن متوسل می شوند. گویی آنها می خواهند به جای ما تصمیم بگیرند.

شدت توجه قرآن کریم به عنوان متن کتاب مقدس مسلمانان نیز حائز اهمیت است به طوری که در قرآن کریم بیست و سه بار نام حضرت عیسی و نه بار نام مسیح بیان شده است.

چرا با هم به خوبی زندگی می کنید؟ او مسلمان است؛ تو مسیحی هستی! او مسیحی است ؛ تو ایزدی هستی! براساس آن چه از رسانه ها به گوش می رسد، این ها همه نقشه هایی است از پیش طراحی شده برای گسست این اقوام؛ برنامه ی دقیقی که آمریکا و به خصوص مسیحیان صهیونیست که نفوذ زیادی در لابی های اسرائیل دارند برای حفظ این غده ی سرطانی طراحی و اجرا می کنند. طرح طوری طراحی شده است که برای مناطقی که از اقوام مختلف تشکیل شده مانند مرزهای ترکیه و سوریه ؛ تفکیک نژادی  هدف است؛ و در مناطقی که تنوع مذهبی وجود دارد؛ اختلاف افکنی میان پیروان مذاهب و در مناطقی که تنوع دینی میان مردم وجود دارد؛ طرح تفکیک آنها از طریق بزرگ نمایی اختلافات دینی.

قرآن بالا می برد

آنچه مستکبرین چندان به آن توجه نکرده اند؛ متون دینی ادیان منطقه است. با وجودی که حضرت مریم سلام الله علیها از میان قوم یهود متولد شده اما آن چه در متون دینی یهودیان به نام کتاب مقدس مشاهده می شود؛ دور از شأن والای این حضرت است. در حالی که در قرآن کریم ضمن تکریم مقام ایشان، به حوادث دقیقی از زندگی مریم سلام الله علیها و تولد حضرت عیسی بیان می پردازد. از جمله ی این تفاوت ها:

١شیوه ی زندگی حضرت مریم؛
٢ نداشتن همسر برای حضرت مریم سلام الله علیها و پدر برای حضرت عیسی علیه السلام؛
٣ مکان و زمان تولد حضرت عیسی علیه السلام؛
٤ نوع نامیدن حضرت عیسی و مریم علیهما السلام؛
٥ سرنوشت حضرت عیسی و مریم علیهما السلام
قرآن کریم در نحوه ی بیان نهایت احترام را نسبت به حضرت عیسی علیه السلام و مادرشان به کار می برد؛ طوری که در شأن پیامبری الهی است؛ و حضرت مریم علیها سلام را شخصی پاک و معصوم توصیف می کند در حالی که در کتاب مقدس عکس آن دیده می شود.
شدت توجه قرآن کریم به عنوان متن کتاب مقدس مسلمانان نیز حائز اهمیت است به طوری که در قرآن کریم بیست و سه بار نام حضرت عیسی و نه بار نام مسیح بیان شده است.

آن چه مسلم است این که انجیل 2016 سال پیش ظهور بشارت دهنده را نویده داد و  قرآن هزار و چهارصد سال است که در حال دفاع از شرف و آبروی حضرت مریم سلام الله علیهاست و این همان رشته ی پیوند میان دو دین است.

قرآن چنان دقیق به جزئیات ابعاد گوناگون زندگی ایشان می پردازد که نمی توان آنها را در نظر نگرفت. این جزئیات در رسالت ایشان و تعالیم و سرنوشت و حتی حواریون بیان کننده ی شدت توجه قرآن و نشانه ای دیگر از نزدیکی و تداوم راه انبیاء است. 
در متون روایی اسلام، مناظراتی میان ائمه علیهم السلام و مسیحیان بیان شده است که بر پیامبر بودن ایشان و رد عقیده ی تثلیث که برخی از آنان به آن معتقدند تأکید شده است؛ این ها همه در متون دینی و روایی مسلمانان موجود است که قائل به تقدس حضرت و مادرشان هستند؛ متقابلاً  در مجموعه ی اناجیل، انجیل " برنابا" انجیلی است که حضرت در مورد بشارت دهنده ای صحبت می شود که پس از حضرت خواهد آمد که همان حضرت رسول خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله است.
 با وجود تفاوت های دیدگاه های دو کتاب در مورد زندگی و رسالت حضرت عیسی مسیح اما توجه ویژه و دقیق قرآن پیروان هر دو دین را می تواند نزدیک تر کند. آن چه مسلم است این که انجیل 2016 سال پیش ظهور بشارت دهنده را نوید داده و  قرآن هزار و چهارصد سال است که در حال دفاع از شرف و آبروی حضرت مریم سلام الله علیهاست و این همان رشته ی پیوند میان دو دین است.
غرب به خوبی واقف است که نمی تواند میان ادیان ابراهیمی گسستی ایجاد کند؛ و این ها همه  پاسخ های متعدد دندان شکن به کارشکنی های غرب برای گسست پیروان ادیان است.

جهانی شدن

جهانی شدن و تفکیک

متأسفانه جریان موسوم  به مسیحیت صهیونیستی با در دست داشتن مدیریت رسانه ها و صنعت تبلیغات با برجسته نشان دادن تفاوت ها و دست گذاشتن بر روی اختلافاتی که برای این مردم نه سال ها، بلکه قرن هاست که حل شده سعی دارد این جوامع را بگسلند. چگونه است که برخی از کشورها بانگ جهانی شدن را سر می دهند؛ گوش مردم را از توصیف دهکده ی جهانی پر کرده اند اما از سوی دیگر مردم این منطقه را جدا می خواهند؟ نتیجه ای که می توان گرفت تنها این است، شعار جهانی شدن با اجرای تفکیک و جدا سازی! ایجاد تفرقه در میان مردم با استفاده از هر ابزاری! سؤالی که باز هم ذهنم را مشغول می کند این است که چگونه مردمی که در منطقه ای به این وسعت با چنین اختلافاتی که آن ها مطرح می کنند نتوانند در منطقه ی غرب آسیا زندگی کنند؛ چگونه می توانند در یک دهکده با هم در صلح زندگی کنند؟؟

می خواهم با عزت زندگی کنم

ذهنم پر است از خاطرات از فرهنگ های در هم تنیده، در درک ایمان و اعتقادات یکدیگر، در تاب آوردن اختلافات و تلاش برای پیوند محکم تر. مردم این منطقه با وجود گونه گونی های دینی، مذهبی و نژادی شان، با وجود تفاوت در کتاب های مقدس شان، در متون دینی شان، با وجود تفاوت سطح درآمد و دارایی شان، قرن هاست که حدود یکدیگر را شناخته اند و با احترام به این حدود به زندگی مسالمت آمیزشان ادامه داده اند. آنها می خواهند مطابق متون دینی شان عمل کنند و در صلح و صفا با برادران هم کیش و غیر هم کیش شان با عزت زندگی کنند.

عاملی که ما را از مرگ می ترساند

مرگ مهم ترین دغدغه انسانی است؛ زیرا با هر زندگی، مرگی زاده می شود و هر چیزی که نام زندگی دارد، مرگ را هم آغوش خود دارد ...

زهرا رضاییان/کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
مرگ

مفهوم زندگی و مرگ به هم وابسته اند و هر جایی که زندگی وجود دارد مرگ، نه در کنار و بیرون آن، بلکه در درون آن در انتظار دمی است تا بتواند چیرگی خویش را بنمایاند و خود را نشان دهد.
همان اندازه که مفهوم زندگی برای انسان روشن و آشکار است، به همان میزان مرگ در تاریکی و ابهام قرار دارد. به همان اندازه که زندگی، ظاهر و هویداست، مرگ در باطن و نهان است. این گونه است که نام مرگ و مفهوم و معنای آن، مردمان را به هراس می اندازد و دلهره را در جانشان فرو می افکند.
بی گمان شناخت مسئله ای به این مهمی برای همگان از ارزش و اهمیت بسیاری برخوردار است. دسترسی به منابع شناختی نسبت به آن بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا کسی که با مرگ دست و پنجه انداخته و مرگ بر او چیره شده، هرگز این فرصت را نیافته است تا بازگردد و تجربه خویش را بازگویه نماید و از رخدادها و اموری که بر وی گذشته خبری دهد.

در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز

این مسئله عدم بازگشت، خود ترس و دلهره ای دیگر در میان زندگان انداخته است تا مفهوم مرگ بیش از پیش خود را هراسناک تر بنمایاند. باور به اینکه این بازگشت نشدنی، پایان هر چیزی باشد و نیستی و نابودی را به همراه داشته باشد، موجب می شود تا مرگ، گاه به مفهوم پایان زندگی و آغاز بی بازگشت نیستی باشد.
سکر حالتی است که بین انسان و عقل او عارض می شود و اغلب در مورد شراب به کار می رود، اما معنای اصلی آن زوال عقل به سبب استعمال اموری است که موجب آن می شود. قرآن از سکرة الموت سخن گفته است: «وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ»(1) که مراد از آن حالتی شبیه مستی است که برای انسان در هنگام مرگ حاصل می شود. پیدایش چنین حالتی ناشی از طبیعت مرگ است که گام نهادن در جهانی جدید و ناشناخته و تولدی دوباره است. هم چنان که نوزاد در هنگام تولد با دشواریی هایی مواجه است، انسان نیز در لحظه جان کندن با شداید و مشکلاتی روبروست. در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز.(2)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از این مرحله سخت و جانكاه چنین خبر مى دهد: «آنچه برایشان فرود مى آید، وصف ناپذیر است. بر آنان «مستى مرگ» و حسرت از دست دادن دنیا و لذّات آن، یا حسرت از دست دادن توبه و پشیمانى و جبران گناهان جمع مى شود، اعضایشان به سستى مى گراید و رنگشان تغییر مى كند؛ آن گاه مرگ، در آنان بیش تر نفوذ مى كند و بدین سبب، قدرت سخن را از ایشان مى گیرد؛ او در میان خانواده اش با چشمش مى بیند و با گوشش مى شنود و در حالى كه عقل و خردش سالم و باقى مانده است مى اندیشد كه در چه چیزى عمرش را هدر داد و در چه چیزى روزگارش را تباه ساخت».(3)
ار آنجا که سکرات مرگ ناشی از طبیعت جان کندن است و اولیاء الله نیز با آن مواجه اند هر چند آنان ترس و هراسی از مرگ ندارند و آن را به خوبی می شناسند آن را لقای پروردگار و پرکشیدن به جوار قرب او می دانند. در سخنی از امام علی (علیه السلام) آمده است: «به راستی که برای مرگ سختی هایی است که شدیدتر از آن است که در وصف بگنجد یا با عقل اهل دنیا راست و درست درآید».(4) از این رو هر مرگی این دشواری ها را دارد و از این جهت فرقی میان کافر و مؤمن نیست. اما اولیاء الله با قطع نظر از این سکرات که موجب نوعی نگرانی و ترس است، هرگز از مرگ کراهت ندارند و مرگ ناخوشایند آنان نیست.

تفاوت احوال انسان ها در لحظه مرگ

مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست                آینه صافی یقین همرنگ روست

مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است

از نظر قرآن و روایات احوال مؤمنان و صالحان با کافران و فاسقان در لحظه مرگ کاملا متفاوت است. مرگ دسته نخست آسان و همراه با استقبال و خوشامد گویی فرشتگان است: «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ «همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى ستانند [و به آنان] مى گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى دادید به بهشت درآیید».(5)

اما مرگ دسته دوم دشوار و همراه با شکنجه و عذاب است:«وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ»؛ «و اگر ببینى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى ستانند بر چهره و پشت آنان مى زنند و [گویند] عذاب سوزان را بچشید این [كیفر] دستاوردهاى پیشین شماست و [گر نه] خدا بر بندگان [خود] ستمكار نیست».(6) بنابراین از نظر قرآن علاوه بر شدائد و سختی هایی که مرگ دارد و مشترک بین همگان است، مرگ برای ظالمان و کافران از دشواری های خاصی برخوردار است.
در روایات مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است.(7)
به امید آنکه با افزودن اطلاعات خود در مورد مرگ و اندیشیدن پیرامون این موضوع و جمع کردن توشه برای سرای دیگر، از ترس و هراس هایمان پیرامون مرگ کاسته شود.
ان شاء الله...

پی نوشت ها:
1. ق: 19.
2. بحارالانوار، ج6، ص 158.
3. نهج البلاغه، خطبه 109.
4. غررالحکم، ج1، ص 247.
5. نحل: 32 و نیز ر.ک: فجر: 28 ٓ 27.
6. انفال: 51-50.
7. بحارالانوار، ج 6، ص 155 -154.

روزی که حقیقت اعمال بر ملا می شوند!

حتماً تا به حال شنیده اید که انسانهایی وجود دارند که آنقدر در عمل و نظر انسانهای وارسته ای هستند که خداوند به آنها چشم برزخی عطا کرده است. این افراد در همین دنیا زندگی می کنند اما چیزهایی مشاهده می کنند که انسان های عادی از درک آن عاجز و محجوب هستند.

عبدالکریم خالکی/ کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
قبر ، قیامت

اما سوال مهم اینجاست که آخرت چیست؟ جوابی که عقل و نقل آن را تأیید می کنند این است که آخرت باطن همین دنیاست.

دلایل قرآنی و روایی:

1. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون » "آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا مى دانند و از آخرت غافلند"( سوره روم آیه 7)
این آیه بیان کرده است که آن افراد ظاهر دنیا را می دانند و هر مخاطبی از این جمله می تواند بفهمد که آن افراد باطن دنیا را نمی دانند و به طور عادی انتظار می رفت که گفته شود آنها از باطن دنیا غافلند، اما گفته شده است که آنها از آخرت غافلند. واضح است که این سیاق گویای این مطلب می باشد که آخرت باطن دنیاست. همانگونه که مثلاً به دوست خود می گوییم تو ظاهر کلام من را فهمیدی و چیز دیگر را نفهمیدی و منظور این است که باطن حرف من را نفهمیدی.

آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.

2. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ /لَتَرَوُنَّ الْجَحیم »"نه،قطعاً اگر به علم الیقین برسید/آن وقت دوزخ را خواهید دید"( سوره تکاثر آیه 5و6)
ظاهر این آیه اینست که اگر اینان علم الیقین داشتند آتش را مشاهده می کردند و نگفته در زمان و مکانی دیگر بلکه ظاهرش اینست که همین جا آتش وجود دارد اما این افراد نمی توانند مشاهده کنند.
خب این افراد که ظاهر را مشاهده می کنند پس لاجرم این آتش باید در ظاهر دنیا نباشد و غیر از ظاهر هم چیزی جز باطن نیست. پس آتش در باطن همین دنیاست.
3. «إِنَّ الَّذینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا»" آنان كه مال یتیمان را به ستمگرى مى خورند در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد"
ظاهر این آیه هم گویای این است که کسانی که ظالمانه مال یتیم را می خورند، در واقع آتش می خورند. این آیه نمی گوید این افراد در زمان و مکانی دیگر آتش خواهند خورد بلکه ظاهرش این است که همین مال یتیم برای آنها آتش است. خب در اینجا که چیزی آتش نگرفت پس معلوم می شود که منظور ظاهر نیست و آتش، در باطن است.
4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»"بدانید كه زندگى دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تكاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانى است كه كفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند، در آن هنگام به زردى گراییده خشك مى شوند، دنیاى كفار نیز چنین است، البته در آخرت عذاب شدیدى است، و هم مغفرت و رضوانى از ناحیه خداست، و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نمى باشد."(سوره حدید آیه 20)
در این آیه قسمت «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ...» را می توان به لَعِبٌ عطف کرد و به این ترتیب معنا اینگونه می شود که همین زندگی ظاهری دنیا که از این پنج چیز تشکیل یافته است یک باطنی دارد که آنها به صورت عذاب شدید و یا مغفرت و رضای خدا بوده و بدین نحو جلوه می نماید.

در روایات هم نمونه هایی می توان آورد که گویای همین مسأله است:

1) روایت معراج

 پیامبر (صلی الله و علیه و آله ) در شب معراج خود برخی از جهنمیان را مشاهده کردند.(1) آنان زنانی بودند که در دنیا اعمال بدی را مرتکب شده بودند و به واسطه اعمال مختلف، به عذاب های مختلفی دچار شده بودند.

 

2) حدیث حقیقت

بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

پیامبر (صلی الله و علیه و آله)، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثة بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه صحبت هایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت » شناخته می شود.
مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین» از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار پیامبر (صلی الله و علیه و آله) و حارث، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق (علیه السلام) می باشد. مضمون این دو حدیث یکی است.
 در این گفتگو اینگونه آمده است :"حارث به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) می گوید گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که در بهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می شنوم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را نورانی فرموده و خطاب به او فرمود: بصیرت یافتی، ثابت باش."(2)
 جوانی که به درجاتی از کمال رسیده بوده است بهشت و جهنم را می دیده است و پیامبر (صلی الله و علیه و آله) هم به نحوی بر آن صحه گذاشته اند. این تأیید این مسأله است که بهشت و جهنم مکان و زمانی دیگر ندارد بلکه به گونه ای بوده است که آن جوان در همان زمان و مکان در ورای ظاهر امری دیگر را مشاهده می کرده است.
در این زمینه می توان آیات و روایات زیادی آورد و همچنین به لحاظ عقلی و فلسفی این مسأله مقبول حکما بوده و می توان برای آن ادله فلسفی اقامه کرد، که از اطاله کلام صرف نظر می کنیم.


نتیجه:
بر اساس مطالب بیان شده می توان گفت که آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.
 «وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ» "و این زندگى دنیا چیزى جز لهو و بازى نیست و به درستى كه زندگى حقیقى، آخرت است اگر بناى فهمیدن داشته باشند."(سوره عنکبوت، آیه 64)
نکته پایانی آن است که بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.


منابع:
1) معاد شناسی محمد حسین تهرانی ج10 ص370
2) به نقل از سایت www.hawzah.net

مواظب حیا و عفاف همسرت باش خش بر نداره!

حتماً شما هم جزء آن دسته افرادی هستید که برای وسایل و اشیائی که در اختیار دارند ارزش قائل بوده و از آنها به خوبی استفاده و مواظبت می نماید، چرا که خیلی از امکانات و وسایلی که در زندگی بدست آورده ایم با صرف هزینه های فراوانی بوده است؛ و لذا  به حکم عقل نگهداری صحیح از آنها کار پسندیده ای است.

علی بیراوند/کارشناس حوزه
حیا و عفاف

خیلی افراد وقتی یک گوشی تلفن همراه گران قیمت را تهیه می کنند در کنار آن یک کاور ضد خش و ضد ضربه نیز تهیه می نمایند، کم نیستند کسانی که بعد از خریدن یک ماشین زیبا یک کاور مناسب هم خریداری می کنند، همه این دقتها و هزینه های جانبی به خاطر این هست که ما وسایل و دارایی های زندگی یمان را دوست داریم به همین جهت در حفظ و نگهداری آن کوشا هستیم. ولی گویا بعضی اوقات نسبت به بعضی دارایی های گرانبها از این حساسیت ها برخوردار نبوده و حتی بی تفاوت می شویم!

مواظب حیا و عفاف همسرت باش خش بر نداره!

واقعاً این قدر که ما برای گوشی تلفن همراه و وسایل نقلیه خودمان ارزش و اهمیت قائل هستیم برای شریک زندگی خود نیز که روزی هزار بار به او ابراز عشق و محبت می کنیم ارزش قائل هستیم؟
اگر کمی با خود صادق و رو راست باشیم اعتراف خواهیم کرد که این چنین نیست؛ چرا که براحتی به موضوعی رضایت می دهیم که دارایی و عشق مان را در معرض نا اهلان و رهزنان نوامیس قرار می دهد. گاهی اوقات با بی تفاوتی و رضایت به بی حجابی و تبرج و عشوه گری همسرمان زمینه را برای از دست دادن کانون گرم خانواده فراهم می نماییم.

هستند افرادی که ارتباط این چنینی بین بی حجابی و عشوه گری و پایداری و استحکام خانواده نمی بینند، ولی بر اساس منطق قرآن، رعایت نکردن حدود و مرزهای حیا می تواند افراد را در معرض رهزنانی قرار دهد که در کمین دارایی های ارزشمند ما هستند. چه بسا این دارایی، کانون گرم زندگی مشترک باشد: «فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَض؛[احزاب، آیه 32] كه بیماردلان در شما طمع كنند.»

ادامه نوشته

چرا سوره یس قلب قرآن است؟

کمتر سوره ای در فضیلت، مانند سوره ی یاسین است. در فضیلتش همین بس که گفته اند: اِنّ لِکلِّ شیءٍ قلباً القرآنِ سورةُ یاسین: هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره ی یاسین است.1

فرآوری: زهرا اجلال
سوره یاسین

با بررسی این سوره چنین می یابیم که آیات سوره یس به طور کلی به سه بخش تقسیم می شود، و هر بخش یکی از اصول اعتقادی اسلام را بیان می کند، بخشی از آن که از ابتدای سوره شروع می شود نحوه مواجهه مردم را با انبیاء الهی بیان می کند در واقع به اصل اعتقادی نبوت  می پردازد و سپس مردم و حال آن ها را در پذیرش یا عدم پذیرش دعوت انبیاء شرح می دهد.
بنابر نظر برخی از صاحب نظران معتقدند سوره یس از این جهت قلب قرآن نامیده شده كه مطالب اصلى قرآن مجید را به طور سربسته در بردارد.
یعنی تمام مطالب و مبانی که در کل قرآن کریم آمده است در این سوره اجمالا مطرح شده است و اگر فردی بر تلاوت این سوره مبارکه تداوم داشته باشد و بر آیات آن دقت و تدبر داشته باشد گویا همه قرآن را درک کرده است و این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است.
اساس قرآن بر معرفى مبدأ و معاد است. یعنی توحید و قیامت و لازمه خداشناسى و توحید، شناخت و معرفت نسبت به پیامبران خدا است. دنبال این اهداف، مجادله و مبارزه با كفار و مشركین، استدلال بر درست بودن راه خداپرستان و باطل بودن دیگران می باشد و بالأخره داستان بهشت و بهشتیان و نعمت هایى كه در آن است و دوزخ و دوزخیان و رنج هایى كه در آن است؛ مطرح شده است.
با یك نظر اجمالى به این حقیقت مى رسیم كه مطالب اصلى قرآن كه مربوط به مبدأ و معاد و دعوت به آن است در این سوره جا دارد، بقیه امور فرع است؛ لذا قلب قرآن آیات خداشناسى است كه مبدأ و معاد خداست و مبانی و اصول دین می باشد و سوره "یس" این مبانی را دارا است و می توان نام آن را قلب قرآن نامید.

قلب؛ حیات مادی و معنوی

همان گونه که قلب، حیات جسمانی انسان را تأمین می کند، این عقاید سه گانه هم حیات دینی انسان را تأمین می کند. اگر عقاید ثلاثه نباشد، به طور مسلّم دین انسان، حیاتی ندارد! خود نماز و حرکت بدن به تنهایی ارزشی ندارد، امساک معده از غذا ارزشی ندارد؛ انفاق کردن فقط بخشیدن مال و دارایی نیست. اگر تمام این اعمال از اعتقاد به خدا و اعتقاد به معاد منبعث شود، ارزش پیدا می کند!
بنابراین عقاید سه گانه در دین انسان، کار قلب را انجام می دهد، آن طور که قلب در بدن عامل حیات است، عقاید ثلاثه هم در دین انسان، عامل حیات است. در تمام سوره های قرآن، به توحید و نبوّت و معاد اشاره شده است، ولی در سوره یاسین، این سه عقیده یعنی اعتقاد به توحید، نبوّت و معاد، به نحو جامع و بالغ آمده است و احتمالاً به همین علّت سوره ی یاسین در قرآن مثل قلب است در بدن انسان.
آنچه دلیل بر حقّانیّت قرآن است، حکیم بودن آن است و تمام محتویاتش حکمت است و حکمت هم حقایق منطبق بر واقعیت هاست. پس قرآن چون دارای حکمت است، حقّ می باشد نه چون خدا قسم خورده حقّ است...

ادامه نوشته

بهترین راه اعتقاد به معاد

این جهان، مزرعه آخرت است و انسان، ثمره تلاش خود را به طور كامل در جهان آخرت برداشت مى كند و نتیجه زحمت ها، خدمت ها و عبادت هاى تمام سال هاى عمر خود را مى بیند و خشنودى خدا و بهشت به او بخشیده مى شود.

فرآوری: زهرا اجلال
معاد

«معاد» به معناى بازگشتن و بازگشت است و یكى از اصول دین مقدس اسلام به شمار مى رود.
انسان بعد از مرگ، زنده مى شود و در واقع بعد از مدتى، از این جهان مسافرت كرده و به جهانى دیگر مى شتابد. این برگشتن را در اصطلاح «معاد» مى گویند. تمام انسان ها در جهان آخرت حاضر مى شوند، تا به اعمال آنها رسیدگى شود.
انسان آن چه را در این جهان كاشته است در قیامت برداشت مى كند. نعمت هاى جهان آخرت نصیب كسانى خواهد شد كه از نعمت هاى این جهان به درستى استفاده نمایند و از یاد خدا و اطاعت او غفلت نكنند.
خداوند مهربان مى فرماید: هر نفسى طعم مرگ را مى چشد و آن گاه به سوى ما بازگشت داده مى شوید ...[عنكبوت، آیه 57]

جامعه اى كه تنها علم و آگاهى به معاد داشته باشد، ولى آن را باور نكرده و به مرحله یقین نرسیده باشد، از انحراف، ستم و تعدّى مصون نخواهد بود. هنگامى كه انسان به چیزى یقین پیدا كرد و باور نمود، دیگر آن را فراموش نمى كند و یقین به معاد است كه از انحرافات جلوگیرى مى كند

چون آفرینش انسان و جهان بى هدف و بیهوده نیست تا به بیهودگى و نیستى پایان پذیرد، از طرفى انسان موجودى جاودانه و همیشگى است كه از این جهان به دنیاى باقى و آخرت مى رود و در آن جا به كارهاى خوب و بد او رسیدگى مى شود. [ر.ك: محسن قرائتى، معاد; شهید عبدالحسین دستغیب، معاد]
قرآن كریم، توجه ویژه اى نیز به «معاد» دارد تا آن جا كه در بیش از 1500 آیه درباره معاد سخن گفته است و همواره به مناسبت هاى مختلف، این اصل از اصول دین را به انسان ها تذكر مى دهد كه مبادا آن را فراموش كنند; آیاتى مثل: 41 ابراهیم; 12 روم; 7 حج; 25 حجر; 1 27 قیامت و ... درباره «معاد» و روز قیامت بحث مى كند.

ادامه نوشته

قرآن را با چه دیدگاهی بخوانیم؟

در طول تاریخ اسلام چهار گونه دیدگاه و برخورد با قرآن کریم را می توان شناخت و آثار و شواهد آن را در فرهنگ اسلامی و حوزه های مرتبط با قرآن کریم مشاهده نمود.

فرآوری: زهرا اجلال
قران

هر یک از این چهار برخورد به گونه ای خاص به سراغ قرآن رفته اند و هر کدام با قرآن شناسی مخصوص به خود، نظامی خاص را برای «ارتباط با قرآن» و «استفاده» از آن پیشنهاد کرده اند که عبارتند از: الف) اصالت کمیت ب) اصالت کیفیت ج) کمیت گرایی د) کیفیت گرایی.
الف) اصالت کمیت:
در این دیدگاه، قرآن پدیده ایست که تلاوت آن مایه اجر و ثواب است و اساساً برای این نازل شده است که افراد آن را بخوانند و به «ثواب و اجر» قرائت قرآن نایل شوند.
در این دیدگاه، راه ارتباط با قرآن، قرائت آن می باشد و تنها حاصل آن، اجر و ثواب مترتب بر آن است. کسی که با این دیدگاه به سراغ قرآن می رود، انتظاری جز کسب ثواب ندارد و تصوّری غیر از این که قرآن خواندن، مستحب مؤکّد و موجب اجر «کثیر» است، در ذهن او نیست؛ بنابراین کاملاً طبیعی است که در این دیدگاه خواندن زیاد قرآن مورد تشویق است و هر چه بیشتر بتوان قرآن خواند، بیشتر از آن استفاده شده است و ختم قرآن نیز کمال مطلوب شمرده می شود.
این دیدگاه با نزول وحی شکل گرفته است و در عهد نبوی نیز ملاحظه می شود که عده ای از صحابه، خواندن زیاد قرآن را کمال مطلوب می انگارند و به گونه ای جدّی اصرار می کنند که حتی در کمتر از هفت یا سه روز، قرآن را ختم کنند که با برخورد جدی پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) مواجه می گردند. (ک. علوم القرآن عند المفسرین. ج2، ص 326، 327، 330، 331)
ب) اصالت کیفیت:
این دیدگاه نقطه مقابل دیدگاه اصالت کمیت است. در این دیدگاه، خواندن زیاد قرآن امری ممدوح و نیک تلقّی نمی شود و هیچ تشویقی در جهت تلاوت حجم زیادی از قرآن و یا ختم قرآن صورت نمی گیرد.

این دیدگاه با نزول وحی شکل گرفته است و در عهد نبوی نیز ملاحظه می شود که عده ای از صحابه، خواندن زیاد قرآن را کمال مطلوب می انگارند و به گونه ای جدّی اصرار می کنند که حتی در کمتر از هفت یا سه روز، قرآن را ختم کنند که با برخورد جدی پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) مواجه می گردند

در این دیدگاه، قرآن «جلوه خدا» ست که یک آیه نیز، مظهر کامل این تجلّی است و می توان در آیینه تنها یک آیه، جمال دوست را دید و کمال رب را کشف و شهود کرد.
این دیدگاه با دیده تحقیر و نقد، به دیدگاه پیشین می نگرد و هیچ گاه توصیه نمی کند که زیاد قرآن بخوانید و این تصور را که قرآن برای نیل به ثواب نازل شده است، تصوری قشری می شمارد و انتظاری جز ثواب، از تلاوت قرآن نداشتن را نگرشی کودکانه و جاهلانه می پندارد.
آنچه در این دیدگاه قابل توجه است، این است که: «کمیتش ابداً و اساساً اهمیت ندارد و برای ارتباط با قرآن حتی می توان روزها و هفته ها و ماهها، تنها و تنها به یک آیه اکتفا کرده و یا تنها یک سوره را برگزید و آن را خواند و بدین وسیله به جلوات الهی و عالم غیب متصل گردید و از آن بهره برد.
در این دیدگاه، مهم نیست که کسی، هیچ گاه قرآن را ختم نکند و یا تنها با معدودی آیات آشنا باشد و به همین آیات اکتفا کند؛ بلکه این مهم است که بتوان به بطون آیات رسید؛ بنابراین در این دیدگاه هیچ تشویق و توصیه ای بر یادگیری آیات بیشتر و انس با تعداد بیشتر آیات، نمی توان یافت. این دیدگاه را می توان در آرا و افکار برخی متصوفه و عرفا مشاهده کرد.
ج) کمّیت گرایی:
این برخورد، رایج تر از بقیه برخوردها و دیدگاههاست. در این دیدگاه، کیفیت نیز، امری مهم و معتنابه (قابل اعتنا) شمرده می شود و در استفاده از قرآن و ارتباط با کلام اللّه مورد توجه و توصیه است؛ ولی همه این توجه ها و توصیه ها در مرحله تئوری و نظری باقی می ماند و در مرحله عمل آنچه که «فدا» می شود و عملاً بدان توجهی نمی شود «مسأله کیفیت» است.

د) کیفیت گرایی:
این دیدگاه و برخورد، تنها در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) مشاهده می شود و می توان همه دیدگاهها و برخوردهای سه گانه پیش را انشعاب و انحرافی از این مکتب اصلی، که «صراط مستقیم» است، دانست. روشها و شیوه هایی که در تعلیم و تلاوت قرآن توسط این مکتب ارائه می شود، به گونه ای است که در آن، هم کمیت و هم کیفیت لحاظ شده است و از افراط و تفریط در کمیت و کیفیت خبری نیست؛ ولی آنچه مهم تر است و گرایش روشها و اسوه های این مکتب به سمت و سوی آن است، «گرایش به کیفیت» است، نه کمیت.
به عبارت دیگر؛ در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) کمیت نیز، جایگاهی بس مهم دارد و بدان توصیه و تشویق هم می گردد، ولی همیشه این «کیفیت» است که «محور» آن روشها، اسلوبها و اسوه ها و توصیه هاست و «کمیت» تا آنجا مورد توصیه و توجه است که «کیفیت» نیز موجود باشد و اگر قرار است که یکی از کمیت و کیفیت فدا شود؛ این «کمیت» است که فدای «کیفیت»می گردد.

ادامه نوشته

شوره زار و نابینا!

تفاوت فرد موحد با غیرموحد در آن است که عالم هستی برای موحد معنی دارد؛ یعنی هستی برای او کتابی است که هر لفظش اشاره به یک معناست، اما برای فرد مادی و غیرموحد مثل خطوطی است که فرد بی سواد به آن می نگرد

زهرا رضاییان
انسان

مؤثرترین وسیله برای شناخت حقایق حسی در جهان طبیعت، چشم و گوش است. به همین دلیل نمی توان باور کرد افرادی که از چشم و گوش به طور کلی بی بهره باشند؛ به درستی از جهان درکی داشته باشند. آن ها مسلماً در عالم بی خبری کامل به سر خواهند برد.

آن ها که بر اثر لجاجت و دشمنی با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب و خودخواهی و خودپرستی، چشم و گوش حقیقت بین را از دست داده اند، هرگز نمی توانند حقایق مربوط به عالم غیب و آثار ایمان و لذت عبادت پروردگار و شکوه تسلیم در برابر فرمان او را درک می کنند.

باران وحی الهی بر زمین هر دلی می بارد، اما کسانی که از باران وحی الهی بهره مند می شوند و مصداق «بلد طیب» می گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند، آن گاه میوه این سرزمین های پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاءالله، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... خواهد بود؛ ولی در مقابل دل و قلب کفار که بسان زمین آلوده و کثیفی است از این باران وحی بی بهره است

این افراد به کوران و کرانی می مانند که در تاریکی مطلق و سکوت مرگبار زندگی می کنند؛ این در حالی است که مؤمنان راستین با چشم و گوش شنوا هر حرکتی را می بینند و هر صدایی را می شنوند و با توجه به آن راه هود را به سوی سرنوشت سعادت آفرین می گشایند (1): «مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَ الأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ»؛ «مثل این دو گروه چون نابینا و كر [در مقایسه] با بینا و شنواست؛ آیا در مثل یكسانند؛ پس آیا پند نمى گیرید».(2) 
تفاوت فرد موحد با غیر موحد در آن است که عالم هستی برای موحد معنی دارد؛ یعنی هستی برای او کتابی است که هر لفظش اشاره به یک معناست، اما برای فرد مادی و غیر موحد مثل خطوطی است که فرد بی سواد به آن می نگرد. از نظر انسان بی سواد غیر از چندین خط چیز دیگری وجود ندارد و این خطوط برای فهماندن یک مقصود نیست.
تإکید بسیار قرآن بر کلمه «آیه» به همین دلیل است؛ یعنی می خواهد موحد، عالم را آنچنان مطالعه کند که یک فرد باسواد کتابی را مطالعه کند تا از آن معنی و مقصودی بفهمد. از این رو عالم هستی تعبیر به «کتاب حق تعالی» شده است.(3) 
آنچه در واقع «مؤمن» را از «کافر» جدا می سازد، نوع نگرش و تلقی آن ها از جهان هستی و مظاهر و پدیده های آن است؛ زیرا مؤمن به هر چه می نگرد، نشان از قامت رعنای او دارد، اما دریچه دل کافر بر همه حقایق بسته شده و آنان با وجود بهره مندی از چشم و گوش و سایر حواس بشری از نعمت درک حقایق محروم اند و به تعبیر قرآن همچون حیواناتی گنگ و یا پست تر از آن هستند که در وادی غفلت و باتلاق جهالت سرگردان هستند (4): «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ «و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم [چرا كه] دل هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آن ها نمى بینند و گوش هایى دارند كه با آن ها نمى شنوند، آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه ترند [آرى] آن ها همان غافل ماندگانند».(5)

تإکید بسیار قرآن بر کلمه «آیه» به همین دلیل است؛ یعنی می خواهد موحد، عالم را آنچنان مطالعه کند که یک فرد باسواد کتابی را مطالعه کند تا از آن معنی و مقصودی بفهمد. از این رو عالم هستی تعبیر به «کتاب حق تعالی» شده است.

خداوند در آیه دیگری «مؤمن» و «کافر» را به زمین حاصلخیز و زمین شوره زار تشبیه کرده و می فرماید: «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ»؛ «و زمین پاك [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى آید و آن [زمینى] كه ناپاك [و نامناسب] است، [گیاهش] جز اندك و بى فایده برنمى آید؛ این گونه آیات [خود] را براى گروهى كه شكر مى گزارند، گونه گون بیان مى كنیم».(6)
باران وحی الهی بر زمین هر دلی می بارد، اما کسانی که از باران وحی الهی بهره مند می شوند و مصداق «بلد طیب» می گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند، آن گاه میوه این سرزمین های پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاء الله، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... خواهد بود؛ ولی در مقابل دل و قلب کفار که بسان زمین آلوده و کثیفی است از این باران وحی بی بهره است. (7)

کلام آخر:

«دل» و «خاک» هر دو محل زایش و رویش هستند. «دل» محل رویش عواطف، انگیزه ها، افکار و عقاید گوناگون است و «خاک» محل رویش بذرها و میوه های مختلف را رنگ و طعم های گوناگون. همان طور که باران بر خاک می بارد آیات رحمت و هدایت و مواعظ حیات بخش بر دل ها نازل می گردد که اگر دل همچون زمینی پاک و مستعد باشد، از آن باران رحمت به جنبش و حرکت در می آید و بذر نیکی ها و کمالات در آن می روید و میوه های معطر فضایل اخلاقی در آن به ثمر خواهد نشست؛ اما اگر دل همچون زمینی فاسد و شوره زار باشد، از آن جز شر، بدی، فساد و جز تیغ های گزنده رذایل اخلاقی، ارمغان دیگری به همراه نخواهد داشت. (8)

پی نوشت ها:
1. تفسیر نمونه، ج9، ص 67.
2. هود: 24.
3. مطهری، آشنایی با قرآن، ج5، ص 163.
4. ر.ک: قاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن،ص 138 137
5. اعراف: 179.
6. اعراف: 58.
7. مثال های زیبای قرآن، ج1، ص 216.
8. تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 140.

قله قرآن را می شناسید؟

سوره بقره با تأكید بر اهمیت و نقش ایمان در سعادت فردى و اجتماعى انسان، اعلام مى دارد كه تنها راه سعادت، ایمان به خدا و پایبندى به تعالیم انبیاست. 

فرآوری: آمنه اسفندیاری
سوره بقره

سوره بقره در مدینه نازل شده و «286» آیه دارد. علت نامگذارى این سوره به «بقره» داستانى است در مورد گاو بنى اسرائیل که در آیات 67 تا 73 آمده است. این سوره که طولانى ترین سوره هاى قرآن مجید است، مسلماً یک جا نازل نشده، بلکه در فواصل مختلف، و به مناسبت ها و نیازهاى گوناگون جامعه اسلامى، در مدینه نازل گردیده است. ولى با این حال جامعیت آن از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى) قابل انکار نیست.

فضیلت سوره بقره

به نظر می رسد فضیلت و برتری این سوره به خاطر جامعیت آن و افضل بودن آیة الکرسى به جهت محتواى توحیدى خاص آن باشد. و این منافات ندارد که بعضى از سوره هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند؛ چرا که از دیدگاه هاى مختلف به آنها نظر شده است.

برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.

همچنین از امام سجاد (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) چنین نقل شده است: کسى که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش آیندى نخواهد دید و شیطان به او نزدیک نمى شود و قرآن را فراموش نخواهد کرد. (محمد بن مسعود، التفسیر، ج 1، ص 25)
گفتنی است ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.
اتفاقاً هر فضیلتى که درباره سوره اى یا آیه اى ذکر شده، تناسب بسیار زیادى با محتواى آن سوره یا آیه دارد. به عنوان نمونه در فضیلت سوره «نور» مى خوانیم هر کس بر آن مداومت کند، خداوند او و فرزندانش را از آلودگى به «زنا» حفظ مى کند. این به خاطر آن است که محتواى سوره نور دستورات مهمى در زمینه مبارزه با انحرافات جنسى دارد؛ دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد، دستور به حجاب، دستور به ترک چشم چرانى و نگاه هاى هوس آلود، دستور به ترک شایعه پراکنى و نسبت هاى ناروا، و دستور به اجراى حد شرعى درباره زنان و مردان زنا کار.
بدیهى است، اگر محتواى این سوره در جامعه یا خانواده اى پیاده شود، آن جامعه و خانواده آلوده به زنا نخواهد شد. درست است که خواندن قرآن به هر حال ثواب دارد، ولى ثواب اصلى و آثار سازنده هنگامى خواهد بود که مقدمه اى براى اندیشه و عمل باشد. (تفسیر نمونه، ج 1، ص 57 ٓ 60)      

ادامه نوشته

هدهد سخنگو در قرآن

كشف سر نخ هایی از ارتباطات كلامی پرندگان 

در سوره نمل آیاتی راجع به سخن گفتن هدهد با سلیمان نبی (علیه السلام) وجود دارد و امروزه دانشمندان سرنخ هایی از ارتباطات كلامی شبیه انسان مابین پرندگان یافته اند و بدون شك هنوز بشر در مبتدی ترین مرحله شناخت این علم است.

 
پرنده

هدهد از سلسله جانوران، شاخه طنابداران، رده پرندگان، راسته سبز قباسانان، تیره هدهدیان، سرده Upupa و با نام علمی Upupa epops می باشد. زیستگاه این پرنده در آسیا، اروپا، شمال آفریقا، آفریقای جنوب صحرا و ماداگاسکار است. پرندگان مانند سایر حیوانات در حالات مختلف، صداهاى گوناگونى از خود ظاهر مى سازند كه با دقت و بررسى، مى توان از نوع صدا به وضع حالات آن ها پى برد كه كدام صدا مربوط به حالات خشم است؟ كدام رضایت؟ و ... ولى آیات قرآن ظاهراً مطلبى بیش از این را بیان مى كند، چرا كه بحث از سخن گفتن آنان به نحو مرموزى است كه مطالب دقیق ترى در آن منعكس است، یعنی بحث از تفاهم و گفتگوى آن ها با یك انسان، گرچه این معنى براى بعضى عجیب مى آید، اما امروزه سرنخ هایی از وجود ارتباطات كلامی مابین پرندگان كشف شده است. 
به طوری كه قبلا تصور می شد تركیب اصوات بی معنی باهم برای ایجاد سیگنال های معنی دار منحصر به انسان ها بوده اما یك مطالعه جدید علمی در سال های اخیر نشان داده است كه نوعی از پرندگان با نام با نام علمی Pomatostomus ruficeps نیز قادر به برقراری این نوع ارتباط می باشند و بشر هنوز در مبتدی ترین مرحله شناخت این علم است و اینجاست كه مفاهیم قرآنی درباره علم«منطق الطیر» سلیمان نبی (علیه السلام) و علم ائمه معصومین (علیهم  السلام) به زبان تمام موجودات عالم نمود پیدا می كند.  

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «پدرم از جدم به من خبر داد كه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) دستور فرموده است شش حیوان را كسی نكشد: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، وركاك (مرغی كه گنجشك را شكار میكند)، هدهد و پرستو.

آیه قرآنی

«وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ* لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ* فَمَكَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ* إِنِّی وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِن كُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ* وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ*»....  (سوره نمل/ آیات 20-24).
«و جویاى (حال) پرندگان شد و گفت مرا چه شده است كه هدهد را نمى بینم یا شاید از غایبان است* قطعا او را به عذابى سخت عذاب مى كنم یا سرش را مى برم مگر آنكه دلیلى روشن براى من بیاورد* پس دیرى نپایید كه (هدهد آمد و) گفت: از چیزى آگاهى یافتم كه از آن آگاهى نیافته اى و براى تو از سبا گزارشى درست آورده ام* من (آن جا) زنى را یافتم كه بر آن ها سلطنت مى كرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت* او و قومش را چنین یافتم كه به جاى خدا به خورشید سجده مى كنند و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه (راست) باز داشته بود در نتیجه (به حق) راه نیافته بودند*»...

ادامه نوشته

اصلاح باورهای خرافی با طرح مسائل طبیعی

نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیر محسوس و متعالی بر عهده قرآن بود.

زهرا رضاییان/کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
چشم زخم

اهداف قرآن از طرح مسائل طبیعی

قرآن، زمانی بر پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) نازل شد که توده های سهمگین و ابرهای تاریک و بر افکار بشر سایه افکنده بود؛ انسان ها در میان باورهای خرافی فراوانی متحیر و سرگردان بودند. 
خدایان بسیاری معبود انسان بودند و اقوام مختلف هر یک بر پای بتی بوسه می زدند. هیچ تمدنی از آلودکی شرک نبود، مظاهر و عناصر طبیعی در جایگاه خویش قرار نداشتند. قرآن می بایست به تصحیح باورها پرداخته، غل و زنجیرهای خرافی را از پای بشر بگسلد. نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیر محسوس و متعالی بر عهده قرآن بود.
نگاهی به آیات قرآن، بیانگر آن است که قرآن از پرداختن به پدیده های طبیعی اهدافی چند را تعقیب کرده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

اثبات خالق و صانع متعال

بی شک یکی از اهداف قرآن، راهنمایی بشر به خداوند متعال و توجه دادن او به پروردگار بزرگ عالم هستی است. قرآن برای اینکه خداوند را به انسان نشان دهد و عقربه دل او را در جهت خدا نگاه دارد، به چگونگی آفرینش موجودات و انواع آفریده ها پرداخته و سترگی حکمت هایی را که خدا در آفرینش به کار برده است، به او یادآور شده تا انگیزه ای باشد برای شکرگزاری و حق شناسی.
«إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَفِی خَلْقِكُمْ وَمَا یبُثُّ مِن دَابَّةٍ آیاتٌ لِّقَوْمٍ یوقِنُونَ»؛«به راستى در آسمان ها و زمین براى مؤمنان نشانه هایى است و در آفرینش خودتان و آن چه از [انواع] جنبنده[ها] پراكنده مى گرداند، براى مردمى كه یقین دارند نشانه هایى است».(1)
علامه طباطبایی می نویسد: «نشانه هر چیز علامت آن است که بر آن دلالت و به آن اشاره می کند و معنای آیه این است که در وجود آسمان ها و زمین، جهاتی وجود دارد که دلالت می کند خداوند متعال خالق آن هاست؛ زیرا آسمان ها و زمین ذاتاً نیازمند صانعی هستند که آن ها را به وجود آورد... و نیز در وجود انسان ها و همه جنبندگان از این جهت که مخلوق اند، نشانه هایی [بر این مطلب] وجود دارد».(2)

اثبات توحید و ربوبیت مطلقه خداوند بر همه هستی

قرآن، زمانی بر پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) نازل شد که توده های سهمگین و ابرهای تاریک و بر افکار بشر سایه افکنده بود؛ انسان ها در میان باورهای خرافی فراوانی متحیر و سرگردان بودند

به هنگام نزول قرآن، شرک عالم را فرا گرفته بود و دشمنان اسلام در عین پذیرش خلقت آسمان ها و زمین توسط خداوند، ربوبیت الله بر تمام هستی را منکر می شدند. اگر از آن ها می پرسیدند خالق آسمان ها و زمین کیست؟ بی درنگ می گفتند: الله، ولی در عین حال برای او در پرستش شریک قائل می شدند و تدبیر عالم را به دست موجودات دیگر می دانستند.(3)
قرآن از راه های مختلفی کوشیده است بشر را به پرستش خدای یکتا سوق دهد و بند خرافات را از وی بگسلد. بسیاری از آیات تکوینی در قرآن چنین هدفی را دنبال می کنند. از جمله اینکه می فرماید: «أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِی وَجَعَلَ بَینَ الْبَحْرَینِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یعْلَمُونَ»؛ «[آیا شریكانى كه مى پندارند بهتر است] یا آن كس كه زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن كوه ها را [مانند لنگر] قرار داد و میان دو دریا برزخى گذاشت آیا معبودى با خداست [نه] بلكه بیشترشان نمى دانند».(4)

نشان دادن عظمت، قدرت، حکمت، علم و رحمت الهی

نظام متقن و پیچیده طبیعت شاهد صادقی است بر عظمت خالق متعال و علم بی پایان قدرت سترگ او. قوانین دقیق حاکم بر هستی و سازگاری آن ها با زندگی بشر، گویای حکمت و رحمت الهی است؛ ولی انس بشر با طبیعت و تکراری و روزمره بودن حوادث طبیعی باعث غفلت و فراموشی انسان می شود. یکی از اهداف قرآن بیدار ساختن انسان از خواب غفلت است. 
قرآن همیشه حوادث روزمره را طرح می کند و انسان را به تأمل در آن ها وا می دارد و همه این پدیده ها را آیات و نشانه ها معرفی می کند: «تَبَارَكَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِیرًا وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا»؛ «[فرخنده و] بزرگوار است آن كسى كه در آسمان برج هایى نهاد و در آن چراغ و ماهى نوربخش قرار داد و اوست كسى كه براى هر كس كه بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزارى نماید، شب و روز را جانشین یكدیگر گردانید».(5)

ردّ اتهام فرزند داشتن خداوند

انتساب فرزند به خداوند، از نقطه های اوج ظلم بشری به ساحت خداوندی است. یهودیان عزیر را فرزند خدا می خواندند و گاه آن را به فرزند معنوی نه حقیقی توجیه می کردند. مسیحیان به فرزند بودن حقیقی عیسی مسیح معتقد شدند و آن پیامبر بزرگ الهی را ناخواسته و بدون رضایت خود او، فرزند خدا دانسته، به الوهیت او سر سپردند. عرب های جاهلی نیز فرزندان بسیاری برای خداوند قائل بودند. آنان ملائکه را دختران خدا فرض می کردند.
قرآن برای ردّ این اتهام، به پدیده های طبیعی استدلال می فرماید: «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى یكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَیءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ»؛ «پدیدآورنده آسمان ها و زمین است چگونه او را فرزندى باشد، در صورتى كه براى او همسرى نبوده و هر چیزى را آفریده و اوست كه به هر چیزى داناست».(6)
زمخشری در تفسیر این آیه می نویسد: « ابطال فرزند داشتن خداوند در این آیه به سه راه اثبات می شود: 
1. آفریننده آسمان ها و زمین که اجسام بزرگی هستند با توصیف به فرزند داشتن سازگار نیست؛ زیرا فرزند داشتن از صفات اجسام است، نه خالق اجسام.
2. ولادت در بین دو زوج هم جنس اتفاق می افتد و خداوند برتر است از داشتن هم جنس؛ پس همسری متجانس با او نیست؛ پس فرزند هم نخواهد داشت.
3. چون خداوند خالق همه موجودات است، بی نیاز از فرزند است».(7)

اثبات معاد و حیات دوباره

در مسیحیت، استفاده از نعمت های خدادادی در طبیعت ناروا معرفی شده و مردم به ترک استفاده از مواهب طبیعت دعوت شده اند. در جاهلیت نیز مردم بر اثر پیروی از پدران خویش به خرافاتی دچار شده بودند که بهره وری از طبیعت را بر خود حرام کرده بودند

مسئله معاد و زندگی دوباره و حشر و نشر انسان از مسائل پیچیده ای است که همواره در طول تاریخ ذهن بشر را به خود مشغول داشتهاست. وجود روز واپسین از مسائل غیبی است که قرآن سعی در اثبات آن دارد. قرآن یکی از اهداف مهم خود را توجه انسان به حیات دوباره قرار داده و از راه های مختلف کوشیده است بین انسان و عمل او در دنیا از سویی و بین نتیجه در روز واپسین از طرف دیگر ارتباط برقرار کند: «ذَلِكَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِآیاتِنَا وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا أَوَلَمْ یرَوْاْ أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَن یخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لاَّ رَیبَ فِیهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إَلاَّ كُفُورًا»؛ «جزاى آن ها این است چرا كه آیات ما را انكار كردند و گفتند آیا وقتى ما استخوان و خاك شدیم [باز] در آفرینشى جدید برانگیخته خواهیم شد آیا ندانستند كه خدایى كه آسمان ها و زمین را آفریده تواناست كه مانند آنان را بیافریند و [همان خداست كه] برایشان زمانى مقرر فرموده كه در آن هیچ شكى نیست و[لى] ستمگران جز انكار [چیزى را] نپذیرفتند».(8)

تشویق به استفاده از طبیعت و بهره وری از آن

در مسیحیت، استفاده از نعمت های خدادادی در طبیعت ناروا معرفی شده و مردم به ترک استفاده از مواهب طبیعت دعوت شده اند. در جاهلیت نیز مردم بر اثر پیروی از پدران خویش به خرافاتی دچار شده بودند که بهره وری از طبیعت را بر خود حرام کرده بودند. آنان برخی حیوانات به نام های بحیره، سائبه، صلیه و حام را بر خود حرام کرده و نیز در زراعت و ثمره کشاورزی و باغداری خود، مواردی را غیرقابل استفاده می دانستند. 
قرآن به همه آن ها دست ردّ زده و به طور کلی نعمت های خدادادی در طبیعت را با عنوان کلی «طیبات» نام نهاده و فرموده: چه کسی آن را به شما حرام کرده است؟... «مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِیرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِیلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ یفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ»؛ «خدا [چیزهاى ممنوعى از قبیل] بحیره و سائبه و وصیله و حام قرار نداده است، ولى كسانى كه كفر ورزیدند بر خدا دروغ مى بندند».(9) 
بحیره به حیوانی می گفتند که پنج بار زاییده بود و پنجمین آن ها ماده و یا به روایتی نر بود که گوش آن حیوان را شکاف وسیعی می دادند و رهایش می کردند.
سائبه شتری بود که دوازده و به روایتی ده بچه می آورد که رها می گشت و هیچ کس مزاحم و سوار آن نمی شد.
وصیله گوسفندی بود که هفت بار زاییده بود یا به روایتی دوقلو آورده بود که کشتن و استفاده از گوشت این گوسفند را حرام می دانستند.
حام نیز به حیوان نری گفته می شد که از وجود او برای تلقیح حیوانات ماده استفاده می کردند و اگر ده بار از آن برای تلقیح استفاده می شد و هر بار فرزندی از نطفه او به وجود می آمد، آن را رها می کردند و کسی حق نداشت بر پشت آن سوار شود.(10)

پی نوشت ها:
1. جاثیه: 3 و 4.

2. المیزان، ج18، ص 157.
3. همان، ج14، ص 267.
4. نمل: 61.
5. فرقان: 61 و 62.
6. انعام: 101.
7. الکشاف، ج1، ص 181.
8. اسراء: 98 و 99.
9. مائده: 105.
10. تفسیر نمونه، ج5، ص 103.

این تصویر حقیقی نیست!

امروز گروه هایی مدعی مسلمانی و پیروی از سنت نبوی، چهره ای از اسلام را به جهانیان معرفی کرده اند که نه تنها جذابیتی برای مردم جهان ندارد، بلکه ترس و دلهره از انتشار اسلام را در دل آن ها انداخته است.

محمد دهقانی زاده /کارشناس حوزه
داعش

سرچشمه اسلام

چندی پیش، عربستان، یکی از بزرگ ترین مدعیان اسلام در جهان، اقدام به اعدام تنی چند از مخالفان حکومتش کرد که در رأس آن ها عالم مجاهد، شیخ نمر النمر قرار داشت. بزرگ ترین خطایی که از این عالم مسلمان سر زد و برخورد حکومت سعودی را در پی داشت، انتقاد از رفتارهای ضد اسلامی حاکمان عربستان بود. این رفتار خشونت آمیز عربستان وقتی در کنار حملات وحشیانه این کشور به یمن، حمایت های بی دریغ از گروهک های تکفیری در سوریه و عراق و حضور این کشور در همه ناامنی های منطقه مورد توجه جهانیان قرار گیرد، نه تنها جذابیتی ندارد، بلکه زمینه نفرت و دوری را فراهم می کند.
                      نماند ستمکار بد روزگار                  بماند بر او لعنت پایدار (سعدی)
بهمن ماه سال گذشته بود که اولین نامه رهبر انقلاب خطاب به جوانان غربی منتشر شد. آن نامه که درست بعد از حادثه اهانت یکی از نشریات فرانسوی به ساحت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نوشته شد جوانان را به شناخت و بررسی اسلام دعوت می کرد؛ شناختی که منابع آن دست اول باشد نه اینکه از کانال رسانه های غربی یا گروه های تروریستی عبور کرده باشد. ایشان در آن نامه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و قرآن را تنها راه مطمئن برای آشنایی با اسلام معرفی کرد؛ قرآن به عنوان برنامه جامع اسلام برای بشر و پیامبر به عنوان یک الگوی تمام عیار و نتیجه کامل برنامه های قرآن.

 تقوا، که همان دوری از تاریکی ها و پلشتی هاست، اصلی ترین کلیدواژه ای است که اخلاق قرآن بر مدار آن می چرخد.

قرآن و خشونت

در قرآن کریم نه تنها هیچ دستوری در زمینه بی رحمی وسنگدلی صادر نشده و ساحت خود را به این پلیدی نیالوده بلکه دعوتش از ابتدا تا انتها به حُسن و پاکی و کمال است و پیش بینی عاقبتی ناخوشایند برای زورگوهای متکبر.
تقوا، که همان دوری از تاریکی ها و پلشتی هاست، اصلی ترین کلیدواژه ای است که اخلاق قرآن بر مدار آن می چرخد.
تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ؛ (قصص؛ 83)
این سراى آخرت را تنها براى کسانى قرار مى دهیم که اراده برترى جوئى در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است.
این ادعای قرآن است و در جای جای آن بر این ادعا پای می فشرد و از آن منحرف نمی شود. قرآن بهترین مصداق انسانیت را در حضرت محمد صلی الله علیه و آله می بیند. اخلاق او را می ستاید و به عنوان الگو، معرفی اش می کند.

پیامبر و خشونت

احوال و اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله به صورت گسترده در کتب تاریخی و روایی منعکس شده است. حتی جزئی ترین رفتارهای پیامبر، مثل خوردن و راه رفتن و خوابیدن و لباس پوشیدن، مورد توجه قرار گرفته و برای سایرین روایت شده است.
قرآن کریم، اخلاق پیامبر صلی الله و علیه و آله را چنین توصیف می کند:
وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم ؛ (قلم؛ 4) و یقیناً تو بر ملکات و سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى.
حسن رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص به مسلمین نداشت؛ بلکه شامل کفار و مشرکین و اهل کتاب نیز می شد. از همین رو بود که در مدت حضور پیامبر در مکه، ارتباط مردم با پیامبر موجب واهمه مشرکین از مسلمان شدن آن ها بود، تا جایی که با روش هایی مثل تحریم و توهین سعی در قطع این ارتباط داشتند.
لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك؛ (ال عمران؛ 159) اگر درشت خوی و سخت دل بودى از پیرامونت پراکنده مى شدند.
همین مطلب، اخلاق پیامبر را برای مردم عصر امروز روشن می کند. پیامبر خود می گوید که اخلاق اهل بیت چنین است: بخشیدن کسی که به آن ها ظلم می کند و بخشش به کسی که آن ها را محروم می کند. خشونت با این جوانمردی که از پیامبر نقل شده قابل جمع نیست.

در قرآن کریم نه تنها هیچ دستوری در زمینه بی رحمی و سنگدلی صادر نشده و ساحت خود را به این پلیدی نیالوده بلکه دعوتش از ابتدا تا انتها به حُسن و پاکی و کمال است و پیش بینی عاقبتی ناخوشایند برای زورگوهای متکبر.

بهانه های واهی

شاید برخی از مسلمان نماها برای رفتارهای افراطی و خشونت آمیزشان دلایلی بتراشند؛ دلایلی که در ظاهر آن ها را از قرآن گرفته اند اما با ندانستن حقیقت، در مسیر شیطان گام برداشته اند. این دو نمونه را بنگرید: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم ؛ (فتح؛ 29)
محمّد (صلی الله علیه و آله) فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربان اند.
برخی از واژه «أشدّاء» خشونت برداشت کرده اند در حالی که «شدة» به معنی صلابت است و قدرت نه به معنی خشونت.

پیامبر صلی الله علیه و آله از جایی عبور می کرد. دید عده ای سنگی بلند می کنند. پرسید که چه می کنند. گفتند که با این آزمایش، محکم ترین و قوی ترین مرد (أشدّنا وأقوانا) معلوم می شود.
در جای دیگری از قرآن خداوند به مسلمانان در مورد رفتار با کفار چنین دستور می دهد:
وَلْیَجِدُوا فیكُمْ غِلْظَة؛ (توبه؛ 123) آن ها باید در شما «غلظة» را ببینند.
مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مورد معنی «غلظة» چنین می گوید: «غلظة» به معنی شدت و سرسختى نشان دادن به خاطر خداست، و معنایش این نیست که با کفار خشونت و سنگدلى و بداخلاقى و قساوت قلب و جفا و بی مهری نشان دهید، چرا که این معنا مورد مذمت همه اصول دینی است. (المیزان؛ ج9؛ ص404)

کلام آخر:

شاید حاکمیت جهالت است که حاکمان زورگو را وا می دارد تا عالمان را سر به نیست کنند و این چنین تصویر زشتی را از اسلام ترسیم کنند که هر چند تصویر حقیقی نیست، اما تأثیر نامیمونش را خواهد گذاشت.
          چون سفیهان راست این کار و کیا                        لازم آمد یَقتُلونَ الأنبیاء (مولوی)

عناصر مذهبی که بویی از سعادت نبرده اند!

در تصور و باور ساده اندیشان همین که انسان بتواند به وظایف عادی و شرعی خود همچون نماز، روزه و تهجد جامه عمل بپوشاند در زمره ی سعادتمندان و رستگاران عالم به شمار می آید؛ این در حالی است که تاریخ شاهد و گواه بر فرجام نا خوشایند عناصر مذهبی بوده است که هیچ گاه در خصوص این وظایف کوتاهی نمی نمودند و به تهجد و بندگی شهرت داشتند! ولی با این حال بویی از سعادت و کمال واقعی را نبردند.

شیطان پرستی ، عناصر مذهبی

علی بیراوند/کارشناس حوزه

با بیان این مطلب جای طرح این پرسش باقی است که چه عنصری در سعادت و رستگاری افراد نقش تعیین کننده ایفا می نماید؟ آیا به صرف تهجد و عبادت می توان ضمانت نهایی سعادت افراد را تضمین نمود.

کلید واژه ای به نام بصیرت

یکی از کلمات و مفاهیم کلیدی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار می باشد واژه بصیرت است. واژه بصیرت از ماده «بصر» است. احمد بن فارس در خصوص معنای آن می نویسد: یکی از معانی «بصر» به معنای علم به چیزی می باشد «هو بصیر به؛ او به آن چیز دانا است» [1] 
بصیرت در لغت، به معنای عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت آمده است.[2] بصیرت در اصطلاح، عبارت است از قوه ای در قلب شخص، که به نور قدسی منوّر بوده، به وسیله آن حقایق اشیا و امور را درک می کند؛ همان گونه که شخص به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر اشیا را می بیند[3]

بصیرت در فرهنگ و منابع اسلامی

از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛ هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند

در قرآن کریم مشتقات «بصر»، 148 بار و واژه «بصیرت» دو بار تکرار شده است. در منطق و ادبیات قرآن و نهج البلاغه کسانی که دارای برداشتی سطحی و ظاهری از دنیا و واقعیات پیرامون آن هستند و هیچ گونه برداشت صحیح و عمیق از حوادث و رویدادهای اطراف خود ندارد بی بصیرتشناخته می شوند و از طرفی کسانی که علاوه بر علم به ظاهر مادی و محسوس دنیا واقعیت های غیبی و پشت پرده آن را به خوبی درک و تحلیل می کنند از عنصر بصیرت برخوردار هستند. 
البته نمی توان انتظار داشت در این عبارت مختصر تعریف دقیق بصیرت و مفهوم آن بدست آید؛ چرا که مؤلفه ها و شاخصه های فراوانی باید در کنار هم قرار گیرد تا اینکه شخص بتواند در باتلاق حوادث و فتنه های زمان به سلامت خارج شود: امام علی (علیه السلام) در معرفی شخص بصیر می فرماید: « وَ إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّد؛[4] همانا، دنیا نهایت دیدگاه كسى است كه دیده اش كور است، و از دیدن جز دنیای محجور چیزی نمی بیند، و آن كه بیناست نگاهش از دنیا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد. پس بینا از دنیا رخت بردارد، و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از دنیا توشه گیرد، و نابینا براى دنیا توشه فراهم آرد». 
خداوند متعال برای بیان اهمیت و جایگاه بصیرت به نمونه های عینی و قرآنی اشاره کرده و ایشان را به بندگان معرفی می فرماید: «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدی وَ الْأَبْصارِ؛ [ص، آیه 45] و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب خداوندان دستها- كنایه از نیرو و قدرت براى طاعت و عبادت- و دیدگان- كنایه از بینش و بصیرت در دین و حقیقت- را یاد كن».

ادامه نوشته

راهی برای رهایی از بدهکاری

در دنیای امروز با این که تکنولوژی پیشرفت بسیار داشته و رفاه بیشتر شده اما مشکلات زیادی هم دیده می شود. یکی از مشکلات در جامعه تنگدستی و به دنبالش بدهکاری یکی دیگر از مشکلات زندگی امروزه مردم می باشد. و همه به دنبال راه درمانی برای این مشکلات می باشند. در منابع غنی اسلام عزیز برای درمان و پیشگیری از این مشکلات راهکارهایی دیده می شود.   

فرآوری: زهرا اجلال
رهایی از بدهکاری

در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام در باب موضوع اقتصاد و مسائل وابسته به آن؛ اعم از بدهکار و طلبکار و رفتار هرکدام از آنها در مقابل یکدیگر سخن گفته شده است ...
یکی از موضوعات مطرح در باب مسائل اقتصادی موضوع دِین می باشد.

حکم دین

به صورت طبیعی اگر کسی خودش را به زیر بار دِین ببرد، از جهت جایگاه اجتماعی افت پیدا می کند و این امر مکروه شناخته می شود. یعنی کسی که از راه درآمد خود می تواند زندگی طبیعی خود را داشته باشد و با این حال خود را زیر بار دِین ببرد مکروه خواهد بود. 
حال اگر نیاز مالی جدی باشد، به همان اندازه که نیاز جدی است از کراهت بدهی کاسته می شود. گاهی ایجاد بدهی مباح شناخته می شود. گاهی دِین مستحب محسوب شده و گاهی معاملات منتهی به دِین در صورتی که نیاز فرد ضروری باشد و به جز معامله دینِ معامله دیگری نیاز فرد را رفع نکند، واجب شمرده می شود. 
لذا حکم دِین در اسلام از مکروه شروع شده و مباح، مستحب و واجب را در بر می گیرد. به طور کلی احکام دِین بستگی به شرایط انسان دارد اگر انسان در شرایط طبیعی باشد، زیر بار دِین رفتن مکروه است و هر چقدر نیاز انسان بیشتر باشد استقراض منتهی به دِین به سمت واجب میل می کند.

ادامه نوشته

دینی که قدرتمند خواهد شد!

قرآن از محسوسات کمک گرفت، با بیان ضعف و ناتوانی و تغییر و تحول مدام آن ها ذهن انسان را از خدا فرض نمودن آن ها بازداشت و در عین حال وجود آن ها را دلیلی بر اثبات حقایق عالم هستی قرار داد تا بیندیشند و با عبور از ماده به معنا برسند و با گذر از پوست، مغز را دریابند.

زهرا رضاییان - کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
قران ، دعا ، نماز ، ارتباط با خدا

نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیرمحسوس و متعالی بر عهده قرآن است. قرآن از محسوسات کمک گرفت، با بیان ضعف و ناتوانی و تغییر و تحول مدام آن ها ذهن انسان را از خدا فرض نمودن آن ها بازداشت و در عین حال وجود آن ها را دلیلی بر اثبات حقایق عالم هستی قرار داد تا بیندیشند و با عبور از ماده به معنا برسند و با گذر از پوست، مغز را دریابند.
از دید قرآن هدف غایی طبیعت شناسی، افزون بر معرفت انسان ها درباره خداوند و تقرب به اوست؛ اما به عنوان اهداف متوسطه می توان یک رشته مسائل دیگر را ذکر کرد که پی بردن به آن ها مقدمه رسیدن به آن هدف نهایی است.

دلداری دادن به پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله)

رسول گرامی اسلام(صلی الله و علیه وآله) از هدایت نشدن کافران و مشرکان، آه حسرت می کشید و دلسوزانه بر حالشان تأسف می خورد که چرا حق و حقیقت را باور نمی کنند و چرا بدبختی و شقاوت را به جان می خرند و چرا در مقابل نشانه های روشن خداوند سر تسلیم فرود نمی آورند. خداوند با تعابیر مختلفی به دلداری حضرت پرداخته است و در این میان، از روشی منحصر به فرد استفاده کرده و آن، بهره گیری از پدیده های طبیعت است.

قرآن اسلام را برای بشر به ارمغان آورده است و در عظمت و بزرگداشت این دین بزرگ الهی فراوان سخن گفته است؛ دینی که به تدریج رشد می کند و به رغم میل کافران، بر شوکت و قدرت آن افزوده خواهد شد

قرآن در آیات 43 تا 54 سوره فرقان، پس از بیان اینکه مشرکان به پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) می خندیدند و آن بزرگوار را به باد تمسخر می گرفتند، برای تسلی و دلداری قلب آزرده حضرت، نشانه هایی از نعمت های الهی را بر شمرده است؛ نعمت هایی همچون: ایجاد روز و شب در اثر گردش زمین، در حالی که اگر همیشه روز یا شب بود، مشکلات طاقت فرسایی ایجاد می شد؛ نعمت خواب و بیداری؛ نعمت بادها و نزول باران؛ نعمت سرسبزی زمین ها پس از باران؛ نعمت وجود دریاهای آب شیرین و شور و مخلوط نشدن آن ها با یکدیگر و ... .

ادامه نوشته

عاملی برای پاک شدن گناهان مؤمن

در زندگی های امروزی به ندرت رخ می دهد که فرد در مدت حیات خویش دچار مشکل و ناراحتی نگردد و یا میزان مشکلاتش آن قدر کم و ناچیز باشد که از زندگی چیزی جز خوشی به یاد نیاورد ... تصدیق می کنید؟

پاک شدن گناهان مؤمن

با نگاهی به اطرافمان افراد بیشماری را می بینیم که در زندگی خویش با مشکلات و ناراحتی های بسیاری دست و پنجه نرم می نمایند. هر فرد در مراحل مختلف زندگی خویش بارها و بارها گرفتار مشکلات و سختی هایی می گردد که عبور از آنها برایش بسیار سخت و دشوار است و دنیا را به رویش تیره و تار می سازد. همراه بودن زندگی با مشکلات و سختیها واقعیتی تلخ اما پذیرفته شده در میان انسانهاست. به ندرت رخ می دهد که فرد در مدت حیات خویش دچار مشکل و ناراحتی نگردد و یا میزان مشکلاتش آن قدر کم و ناچیز باشد که از زندگی چیزی جز خوشی به یاد نیاورد. اما چرایی وقوع این مشکلات سوالی جدی است که ذهن انسان را به خود مشغول می نماید. اینکه چرا انسان ها کم یا زیاد درگیر مشکلاتی اند که زندگی را برایشان سخت می نماید نیازمند شناختی درست و حقیقی از انسان و محیط پیرامونش است.

دنیا آمیخته ی با مشکلات است

دنیا آمیخته ی با مشکلات و سختی هاست و انتظار آسایش و خوشی از زندگی دنیایی انتظاری نابجا و حاصلِ عدم شناخت درستی نسبت به ماهیت و ویژگی های دنیاست

قبل از پرداختن به چرایی وقوع مشکلات از جنبه ی انسانی لازم است شناخت درستی نسبت به دنیا به دست آید. مقتضیات دنیا به گونه ای است که انتظار پیوسته در شادی و خوشی بودن توقعی نابجا و ناشی از شناختی نادرست از دنیاست.

محدودیتهای دنیایی بگونه ای است که مانع از غوطه ور شدن انسان در شادی مستمر می گردد. توجه به چگونگی شادی های دنیایی گویای آنست که حتی؛ خوشی های دنیا  نیز با سختی و مشقت همراه است. انسان مادامی که گرسنه است خوردن برایش لذت بخش است اما هنگامی که کاملا سیر می شود و به قولی توان حرکت نمودن را ندارد از سنگینیِ حاصل از پرخوری رنج می برد و یا آنکه معمول افراد به متلقات دنیاییشان وابسته می شوند و از آنجا که دنیا و هرچه در آن است فنا پذیرند در نتیجه شخص با نابودی داشته هایش اندوهگین می شود. مشکلات روحی حاصل از دست دادن متلقات دنیایی غالبا افراد را به خود مشغول می سازد.
پس بنا به آنچه گفته شد دنیا آمیخته ی با مشکلات و سختی هاست و انتظار آسایش و خوشی از زندگی دنیایی انتظاری نابجا و حاصلِ عدم شناخت درستی نسبت به ماهیت و ویژگی های دنیاست.
پس از آشنایی با ویژگی های جهان مادی لازم است تا علت وقوع مشکلات و ناخوشی ها از زاویه ی انسانی بررسی گردد. آنچه با استخراج از متون دینی در خصوص علت گرفتار شدن انسانها در دامان مشکلات و سختی های می توان گفت عبارتند از:

از ماست که برماست

بسیاری از مشکلاتی که دامان انسان را می گیرد و فرد را درگیر خود می نماید چاهی است که بدست خود فرد کنده شده است. در بسیاری از موارد افراد؛ دست به انجام اموری می زنند که حاصلش، بهم ریختگی اوضاع زندگی و افتادن در سیلاب مشکلات است. 
کم نیست از این دست اموری که بدست خود فرد زمینه ی ناراحتی هایش فراهم می آید. مانند شخصی که ربا  می گیرد و هرچند بظاهر بر داشته هایش می افزاید اما به واقع دوستی با شیطان را برگزیده و آتش را برای خویش به ارمغان آورده است. 
خداوند در کلام نورانیش در خصوص این افراد می فرماید: «الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّار؛ كسانى كه ربا مى خورند، [از گور] برنمى خیزند مگر مانند برخاستنِ كسى كه شیطان بر اثر تماس، آشفته سَرَش كرده است. این بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس، هر كس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و [از رباخوارى ] باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و كارش به خدا واگذار مى شود، و كسانى كه [به رباخوارى ] باز گردند، آنان اهل آتشند...». (سوره بقره، آیه 257)
آری، این قبیل مشکلاتی که به دست خود انسان برای خودش ایجاد می شود تنها بخواست خود اوست که تغییر می کند چرا که خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»(سوره رعد، آیه 11).

ادامه نوشته

فضیلتی که در جامعه کمرنگ شده است

امروز می خواهیم در رابطه با یک فضیلت اخلاقی که متأسفانه در جامعه مورد غفلت قرار گرفته است و از طرفی ریشه ی بسیاری از معضلات جامعه ی امروز به شمار می آید سخن بگوییم ؛ فضیلتی که قرآن کریم به عناوین مختلف از آن سخن گفته است ...

 
ادب

ادب یکی از واژه ای نسبتا پرکاربرد است که شاید در شبانه روز چندین مرتبه آن را بشنویم، سوال این است که ادب چیست؟ و چگونه می توان به یک نفر گفت با ادب و یا بی ادب.

با توجه به آنکه ادب یک واژه عربی می باشد، در لغت نامه ها به معنای هدایت کردن مردم به سوی کارپسندیده ،اخلاق نیکو و خوش و بازداشت آنها از کار زشت، تعریف شده است . فخرالدین بن محمدعلی طُریحی ، از مفسران قرآن کریم و عالمان دینی امامیه در قرن یازدهم  نخستین عالم شیعی است که در توضیح واژگان مشکل قرآن و حدیث، کتاب نوشته است در کتاب مجمع البحرین ادب را به حسن اخلاق تعریف کرده است.(1)

اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه  104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.

حسن بن محمد دیلمی عالم شیعی در تعریف ادب  اینگونه آورده است: «حقیقت ادب، جمع شدن صفت های نیک و دور کردن صفات زشت است...»(2) همچنین علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان می فرمایند: ادب، هیأت زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار می داند که هر عمل مشروعی چه دینی باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلی باشد مانند دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود.(3)

بعد از توضیح  لفظ ادب لازم است به سراغ قرآن برویم تا ببینیم چه موضعی نسبت به ادب دارد و از منظر قرآن ادب به چه معنا می باشد.

نشانه خردمندی و باعث مغفرت الهی

 در رابطه با اهمیت ادب در قرآن می توان گفت همین بس است که قرآن، رعایت ادب و نگاه داشتن حرمت افراد در روابط اجتماعی، نشانه خردمندی  دانسته شده است. «اِنَّ الذینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وراءِ الحُجراتِ أَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلونَ؛ (ولی)کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند، بیشترشان نمی فهمند. »(4) 

در آیه ای دیگر بعد از آنکه قرآن مسلمانها را به رعایت ادب نزد رسول الله (صلوات الله علیه) امر می نماید در ادامه آن می فرماید: افرادی که ادب را رعایت میکنند کسانی اند که خداوند دل هایشان را برای پرهیزکاری آزموده ( و آماده ساخته ) است. أُولئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»(5)  و در انتهاء می فرماید: آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است. یعنی رعایت ادب مقدمه ای برای پرهیزکار شدن و باعث دریافت اجر و مغفرت الهی می باشد.

ندای فطرت که مورد غفلت واقع شد

خداوند تبارک و تعالی در سوره نور(6)، رعایت حقوق دیگران را به عنوان ادب نام برده ورعایت ادب وحقّ دیگران را سرچشمه ى سعادت بشر معرفی میکند. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ» و در انتهاء آیه می فرماید: آداب واخلاق دینى، همان نداى فطرت است، كه مورد غفلت قرار گرفته و باید با تذكر آنرا بیدار كنیم. «لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (7)

تبعیت از رهبر اسلامی و حفظ نظم جامعه

در زمان صدر اسلام وقتی سپاه اسلام به سوی احد حرکت کرد، مصادف شد با شب عروسی جوانی به نام حنظله که این جوان آمد نزد رسول الله صلوات الله علیه وآله و اجازه گرفت تا مراسم عروسی خود را برگزار کند و بعد به سپاه اسلام بپیوندد که پیامبر صلوات الله علیه و آله به وی اجازه داد و فردای آنروز بدون آنکه غسل جنابت بکند به جبهه رفت و شهید شد، نبی مکرم اسلام بعد از شهادت حنظله فرمودند: «فرشتگان او را غسل دادند».  که این آیه نازل شد : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ ٦
مؤمنان (واقعى) تنها كسانى هستند كه به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر كارى اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمى روند.(8)

قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.

خشوع در عبادت

خاشع بودن در عبادات یکی از آثار ادب داشتن می باشد: «الذین هم فى صلوتهم خاشعون» همانان كه در نمازشان خاشع و فروتنند. (10)  
در این آیه خداوند می فرماید: کسانی که وقتی نماز میخوانند متوجه هستند که در برابر چه کسی ایستاده و با او راز و نیاز میکنند، ادب را رعایت کرده و در عبادت خود  خشوع (ادب جسمی روحی) خواهند داشت. همانگونه که داریم روزی رسول اكرم صلى الله علیه و آله دید كه شخصى در حال نماز با ریش خود بازى مى كند، فرمودند: اگر او روح خشوع داشت، هرگز این كار را نمى كرد.

قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.

عدم غرور و تکبر

از دید قرآن از دیگر نشانه های ادب ، غرور و عجب نداشتن : « فَعَسى أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ » امید است چنین گروهى از هدایت یافتگان باشند.(11)

گاهی مواقع بعضی انسانها با انجام دادن چند عبادت، بهغرور و عجب  می رسند و فکر میکند که کار بسیار بزرگی انجام داده اند،  که ادب قرآنی اقتضاء می کند انسان اعمال و عبادت خود را در برابر نعمت های خداوند هیچ بداند تا به مرحله غرور نرسد که غرور باعث بطلان عبادات و از بین رفتن اجر آنها و مانع تکامل انسان می شود.

حفظ آبروی دیگران

 روزی امام صادق علیه السلام از یكى از یاران خود پرسید: زكات مال خودت را چه مى كنى؟ گفت: فقرا نزد من مى آیند و به آنها پرداخت مى كنم. امام فرمود: این كار تو سبب ذلّت فقرا است و هر كس دوست خدا را ذلیل كند، گویا در كمین جنگ با او نشسته است. (12)

اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه  104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.
« أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ» آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد ، و صدقات را می گیرد ، و خداوند توبه پذیر و مهربان است؟!

نتیجه:

با توجه به این مطالبی که ذکر شد ، فهمیدیم که رعایت ادب مورد تاکید قرآن و پیامبر صلوات الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام  بوده است ، و ادب هم در جامعه و هم در ارتباط شخصی لازم است و برای رسیدن انسان به کمال (که هدف از خلقت انسان همین میباشد) و ارتباط با خداوند رعایت ادب ضروری و مورد تاکید قرار گرفته است، واگر امروز در جامعه و زندگی ما مشکلاتی وجود دارد یکی از دلائل آن عدم رعایت ادب می باشد.


منابع: 
1. مجمع البحرین، ج1،ص51. 
2. ارشاد القلوب الی الصواب، حسن بن ابی الحسن دیلمی،ترجمه عبدالحسین رضایی، ص۳۸۳. 
3. تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۶۰. 
4. حجرات/۴. 
5. حجرات/3. 
6. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .نور/ 27 
7. تفسیر نور/ج 6 /ص 168. 
8. نور /62 
9. تفسیر نور/ ج 6 /217 
10. مومنون/2 
11. توبه/ 18. 
12. جامع الأحادیث، ج 9، ص 351.

 

چند تمرین برای یاد خدا!

در کشاکش زندگی گاه مواقعی پیش می آید که ممکن است احساس کنیم، خدا به ما کاری ندارد یا گویا ما را فراموش کرده است. این پندار گرچه ظاهری کفرآمیز دارد اما ممکن است در ذهن بسیاری از ما به وجود آمده باشد و مناسب است که درباره آن اندیشه کنیم.

خدا

کلیدی که در دستان خود ماست

در حقیقت توجه خدا به ما ریشه ای در درون خودمان دارد یعنی اگر کاری نکنیم که توجه خدا را به خود جلب کنیم، او به سراغ ما نمی آید، با همه مهربانی و کرامتش. در کتاب خودش فرموده: "بگو پروردگارم به شما توجهی نمی کند اگر دعایتان نباشد"(1)
کلید توجه خدا در حقیقت در دستان خود ماست. گویا خدا متوجه ماست ولی تا ما خود را متوجه خدا نکنیم او توجه خود را به ما نشان نمی دهد. در قرآن کریم فرمود که "فَاذْكُرُونی أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لی وَ لا تَكْفُرُونِ"(2)
بنابراین اگر دوست داریم خدا ما را یاد کند باید خدا را یاد کنیم. به عبارت دیگر مانعی از جنس "خود ما" است که یاد خدا را در ما تأخیر می اندازد و برطرف کردن این مانع هم به همت و شوق و اراده خود ما مربوط است.

خدا به وعده اش عمل می کند

این تفکر که "نکند خدا ما را فراموش کرده است" زنگ خطری برای روحیه ماست و نشانه آن است که در طول زندگیمان خدا را یاد نمی کنیم و او نیز ما را یاد نمی کند که در نتیجه به این فکرهای باطل دچار شده ایم. زیرا خدای ما همان خدای قدیمیهاست با همان قدرت و شوکت و خدایی اش را در لابلای همین شرایط نیز نشان می دهد

هر کس خدا را در کشاکش کارهای روزمره یاد کند، خواهد دید که خدا به وعده خود عمل می کند یعنی با وجود خود درک می کند که خدا با اوست و خدا هم به یاد اوست. شیرینی این ذکر از آنجاست که گاهی که به یاد خدانیستیم، ناگهان خدا ما را به یاد خودش می اندازد و لذتی از بندگی نصیبمان می کند که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. این نمونه ای از یاد خداست. آیا ممکن است خدا دوستان خود را رها کند و آنها را خوار سازد؟ 
دوستان ممکن است مشکلات مختلفی در زندگی پیدا کنند اما دچار شکست روحیه و ذلت و حقارت نمی شوند. یاد خدا باعث شکوفایی درونی ما و به قول قرآن "فلاح" ما می شود.(3)
در جهت مقابل، برای اینکه خدا ما را یاد کند، باید او را در کشاکش امور زندگی یاد کنیم. گناه کردن نشانه فراموشی خداست. اگر در طول روز مواردی از گناه برایمان پیش بیاید و مثل بقیه مردم خود را آلوده به آنها کنیم و با دلایل و افکار خود توجیه کنیم، یعنی خدا را فراموش کرده ایم.

در دنیای پیچیده هم خدا هست

زندگی در دوران مدرن ممکن است ما را به این فکر دچار کند که "شاید خدا دیگر نیست" یا "شاید خدا دیگر تأثیری در جهان ندارد" یا "خدا هست اما انگار ما را فراموش کرده است".
ما در دنیای کنونی، کمتر خود را با طبیعت مرتبط می بینیم و مشغولیتها و جذابیتها و اعداد و رقمها و رسانه ها، فضای فکری ما را آنچنان به تسخیر درآورده اند که یاد خدا برای ما مشکل شده است. این درست است که دوران ما تبدیل به یک فراموشخانه بزرگ از یاد خدا شده است؛ اما می دانیم که خدا نیز فعال است و برای هدایت بشر کار می کند. خدا راهگشایی های نو در زمانه ما ایجاد کرده است که به جویندگان راهش کمک کند.
بنابراین این تفکر که "نکند خدا ما را فراموش کرده است " زنگ خطری برای روحیه ماست و نشانه آن است که در طول زندگیمان خدا را یاد نمی کنیم و او نیز ما را یاد نمی کند که در نتیجه به این فکرهای باطل دچار شده ایم. زیرا خدای ما همان خدای قدیمیهاست با همان قدرت و شوکت و خدایی اش را در لابلای همین شرایط نیز نشان می دهد. 
خدا فرموده که "هر کس مرا بخواند اجابتش می کنم. یعنی اگر واقعا خدا را صدا بزنیم درک می کنیم که خدا می شنود و پاسخ می گوید. هر چند رسیدن ما به حاجتمان ممکن است موانعی داشته باشد که باعث تأخیر شود، اجابت خدا و شیرینی پاسخ خدا در همان لحظه دعا قابل فهم است.

اگر در آخرت فراموشمان کند!

اینکه زمانی برسد که خدا ما را فراموش کند، جزو دردناکترین تفکرات و احتمالها خواهد بود. خدا خود متوجه این امر بوده و در قرآن به ما هشدار داده است که مراقب باشیم جزو کسانی نباشیم که خدا ما را در قیامت فراموش کند.
فراموشی خدا، به معنای بی توجهی خدا، یکی از دردناکترین عذاب هایی است که در آخرت وجود دارد و خدا هشدار آن را به ما داده و سبب آن را نیز بیان نموده است: آنانکه مرگ و قیامت را فراموش می کنند و یاد نمی کنند، خدا نیز در قیامت فراموششان می کند: وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِكُمْ هذا وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرینَ (سوره جاثیه، آیه 34)

هنر یاد خدا

اگر دوست داریم خدا ما را یاد کند باید خدا را یاد کنیم. به عبارت دیگر مانعی از جنس "خود ما" است که یاد خدا را در ما تأخیر می اندازد و برطرف کردن این مانع هم به همت و شوق و اراده خود ما مربوط است

کار و مشغله های درآمد، خانه داری، روابط اجتماعی، مدیریت درآمدها و هزینه ها، رسیدگی به خانواده و فرزندان، همه و همه اموری وقت گیر و انرژی بر هستند و می توانند ما را از یاد خدا باز دارند اما آنانکه "اهل ذکر" هستند در کشاکش همین امور از یاد خدا باز نمی مانند. خدا در قرآن ما را موعظه کرده که مشغولیت به امور مالی و خانوادگی باعث نشود که از یاد خدا باز بمانیم و خودش افرادی را ستایش کرده است که هیچ کسب و هیچ کاری آنها را از یاد خدا و نماز باز نمی دارد.

چند تمرین برای یاد خدا

- نماز مهم ترین یاد خداست. نماز بخوانیم. 
- در نماز مراقب فکرهای مزاحم باشیم. هر وقت متوجه شدیم که توجهمان پرت شده است، آن فکرها را رها کنیم.
- در محل هایی که مشغولیت فکریمان زیاد می شود مثل محل کار و بازار و خیابانهای شلوغ و هنگام تفریح اسم خدا را به زبان بیاوریم.
- لقلقه های زبانمان را با فکر و نیت ادا کنیم. مثلا موقع عصبانیت اگر "لا اله الا الله" می گوییم، واقعا نیت کنیم "لا اله الا الله" و گاه و بیگاه که به زبانمان "شکر" جاری می شود واقعا نیت کنیم که شکر خدا باشد نه عادت زبانی.
- فرصتها را از دست ندهیم زیرا اگر ادعای یاد خدا داشته باشیم، خدا حتما چندین مورد برای ما ایجاد می کند که یادش بیفتیم. مبادا در آن مواقع خود را به غفلت بزنیم.
- ممکن است در ابتدای کارها "بسم الله" را بنویسیم یا بلند بگوییم و یا آهسته زمزمه کنیم. در آخر کارها باید خود را بررسی کنیم که آن "بسم الله" از روی رسم و تشریفات بوده یا واقعا یاد خدا بوده است.
وضو گرفتن در مواقع غیر نماز و صلوات فرستادن و آه دل کشیدن از رنجهای پاکان خاندان پیامبر همگی در زمره یاد خداست.

پی نوشت ها:
1- قُلْ ما یَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَكُونُ لِزاماً(سوره فرقان، آیه 77)
2- سوره بقره، آیه 152
3- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثیراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (انفال، 45 و جمعه، 10)

همه چیز این دنیا به هم مربوط است!

گاه کسی پیش طبیب می رود و با انگشت خود، دندان آسیای سمت چپ فک بالا را نشان داده و از درد آن گله می کند، اما طبیب که گویی این سخن را نشنیده یا نشنیده بگیرد به سراغ دندان عقل سمت راست فک پایین رفته و آن را از در جا می کشد و از قضا پس از کشیدن آن، درد می خوابد.

 
استغفار


نمی خواهم در اینجا نتیجه بگیرم که بی دردی ریشه تمام دردهاست بلکه می خواهم این حقیقت را اشاره کنم که آسمان و زمین همچون فک های بالا و پایین با یکدیگر مربوط و مرتبط اند، بر همین اساس یک اتفاق در زمین ممکن است یک اختلال در آسمان پدید آورد ....
 از این رو بود که هود علیه السلام- آن پیامبر والا- به قوم آلوده خود گفت: یا قوم استغفروار بکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدارا (هود/53) ای قوم استغفار کرده و توبه کنید تا آسمان پیاپی بر شما ببارد.
بنابراین می بینید که استغفار در زمین می تواند آسمان را ابری کرده و ابرها را بارانی کند، و این نشان از این دارد که اتفاقات زمینی با حوادث آسمانی مربوط است.
ماجرای غضب حضرت یونس علیه السلام در قرآن را که مرور می کنیم می بینیم با اینکه  این غضب، غضب ممدوح بود؛ اما ادامه آن مورد رضایت حق تعالی نبود و خروج زود هنگام او نیز از موارد ترک اولی به حساب می آید. به همین سبب، حضرت یونس (علیه السلام) استغفار کرد. (موضوع در این جا در مورد استغفار پیامبران و .. نیست که این خود مجالی وسیع می طلبد برای طرح و پاسخ به شبهات مربوط به آن)  
یا آن جا که وقتی گرفتار کم روزی شدن و فشار اقتصادی می شویم توصیه می شود که صدقه دهیم   ..... و نیز استغفار کنیم

بپذیریم که تنها دنیای امروز نیست که دنیای ارتباطات است ... دنیا تا دنیا بوده و هست به معنای واقعی کلمه، دنیای ارتباطات است و این چکیده حرف انبیاست. آنها می گویند: ای  انسان ها، رفتار شما، حتی نیات و افکار شما با حوادثی که برای شما رقم می خورد با یکدیگر ارتباط دارند اما دریغا! که مردم نادان درک نمی کردند و آنان را دیوانه انگاشته و سنگ می زدند چون آنان همچون اهل بیت (علیهم السلام) از رابطه ها می گفتند، مثلاً اگر کسی می پرسید چه کنیم تا زلزله از زمین رخت بر بندد؟ می گفتند: زنا نکنید چرا که: اذا کثرت الزنا کثرت الزلازل. وقتی زنا فراوان شود زلزله ها نیز فراوان می شوند

و این گونه است که قرآن کریم در آیه 36 سوره روم، وقتی نوبت به گرفتاری و مشکلات در زندگی می رسد، منشأ آن را خود انسان معرفی می کند (وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ).
از این آیه به خوبی استفاده می شود که بخشی ازمصائب و گرفتاری هایی که دامان گیر انسان را می شود نتیجه اعمال و گناهان او است. [3]
همین معنا به شکلی گویاتر در چند آیه بعد (آیه 41) بیان شده است که می فرماید: فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند، آشکار شده است (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ) و این تازه بازتاب بخشی از کارهای ناشایست آن هاست که به آن ها چشانده می شود و نه همه آن (لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا).
اصلا عالم، عالم رابطه ها است ... رابطه هایی که به ظاهر ارتباطی با هم ندارند اما در باطن رابطه ای نزدیک و تأثیر گذار دارند و عالِم کسی است که این رابطه ها را درک کند و از آنجا که اهل بیت علیهم السلام بنابر فرازهای بلند زیارت جامعه، معدن و کانون و سرچشمه دانش و دانایی می باشند، از بیش ترین رابطه ها آن نازنینان باخبرند، و پس از ایشان نیز مردان خدا!
- کسی می گفت: همسرم سالم و سلامت بود اما یکباره و بی هیچ سابقه قبلی کمرش خم شده و بسیار درد می کشید، به طبیب مراجعه کردم و او با شگفتی معاینه کرد اما تشخیص نداد قرار شد عکسبرداری شود. یک مرتبه یادم آمد که حاج رجبعلی خیاط طبق معمول هر هفته منتظر است تا او را از منزل به مجلسی ببرم. با همسرم سوار ماشین شده و خود را به ایشان رساندیم، همین که سوار ماشین شد به همسرم رو کرده و گفت: خانم! فکر کردی دنیا جنگل است؟ فکر کردی بی حساب و کتاب است؟ چرا به صورت بچه معصوم خود سیلی زدی؟ نگفتی خدا نیز چنان بر تو بکوبد که حتی نتوانی قامت راست کنی؟
و ما تازه فهمیدیم که از کجا در کارمان گره افتاده است!
به حاج رجبعلی گفتم: شما پیش خدا آبرو داری، دعا کن گره از کار فرو بسته ما باز شود. گفت: بچه شما چه دوست دارد؟ هر چه دوست دارد برایش بخرید و کاری کنید که یک تبسم بر لب های او بنشیند. و ما همین کار را کردیم و همان شد که حاجی می گفت، و چه راحت گره از کار فرو بسته ما گشوده شد!

اصلا عالم، عالم رابطه ها است ... رابطه هایی که به ظاهر ارتباطی با هم ندارند اما در باطن رابطه ای نزدیک و تأثیر گذار دارند و عالِم کسی است که این رابطه ها را درک کند و از آنجا که اهل بیت علیهم السلام بنابر فرازهای بلند زیارت جامعه، معدن و کانون و سرچشمه دانش و دانایی می باشند، از بیش ترین رابطه ها آن نازنینان باخبرند، و پس از ایشان نیز مردان خدا!

بپذیریم که تنها دنیای امروز نیست که دنیای ارتباطات است ... دنیا تا دنیا بوده و هست به معنای واقعی کلمه، دنیای ارتباطات است و این چکیده حرف انبیاست. آنها می گویند: ای انسان ها، رفتار شما، حتی نیات و افکار شما با حوادثی که برای شما رقم می خورد با یکدیگر ارتباط دارند اما دریغا! که مردم نادان درک نمی کردند و آنان را دیوانه انگاشته و سنگ می زدند چون آنان همچون اهل بیت (علیهم السلام) از رابطه ها می گفتند، مثلاً اگر کسی می پرسید چه کنیم تا زلزله از زمین رخت بر بندد؟ می گفتند: زنا نکنید چرا که: اذا کثرت الزنا کثرت الزلازل. وقتی زنا فراوان شود زلزله ها نیز فراوان می شوند

ادامه نوشته

اخلاق و کردار رضوی

اخلاق و کردار رضوی

امام رضا

1. حلم:

در شناخت‏ حلم حضرت رضا علیه السلام، شفاعت وى در نزد مامون و در حق جلودى كافى است. جلودى كسى بود كه به امر هارون رشید به مدینه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابو طالب را بگیرد و بر تن هیچ یك از آنان جز یك جامه نگذارد. وى همچنین بر بیعت مردم با امام رضا (علیه السلام) انتقاد كرد.

پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پیش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا (علیه السلام) به مامون گفت: اى امیر مؤمنان! این پیرمرد را به من ببخش!جلودى گمان برد كه آن حضرت مى‏خواهد از وى انتقام گیرد.

پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا (علیه السلام) را نپذیرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمى‏پذیرم و دستور داد گردنش را بزنند.

 

2. تواضع:

در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهیم بن عباس نقل كردیم كه گفت: چون امام رضا (علیه السلام) تنها بود و براى او غذا مى‏آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفره‏اش مى‏نشاند و با آنها غذا مى‏خورد.

همچنین از یاسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مى‏شد همه خادمان و چاكران خود را جمع مى‏كرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مى‏گفت. او به آنان انس مى‏گرفت و آنان با او. كلینى در كافى به سند خود از مردى بلخى روایت مى‏كند كه گفت: با امام رضا (علیه السلام) در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سیه چرده خود را نیز بر سفره خود نشاند.

ادامه نوشته

انگیزه ‏هاى مامون از گرفتن بیعت از امام رضا علیه السلام

انگیزه ‏هاى مامون از گرفتن بیعت از امام رضا علیه السلام

امام رضا
چشم داشت مامون از گرفتن بیعت‏ براى ولایتعهدى امام رضا(علیه السلام) تامین هدفهایى بود كه به اجمال ذیلا بیان مى‏گردد:

نخستین هدف

احساس ایمنى از خطرى كه او را از سوى شخصیت امام رضا(علیه السلام) تهدید مى‏كرد. شخصیتى نادر كه نوشته‏ هاى علمیش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام - به اعتراف مامون - از همه محبوبتر بود. در صورت ولیعهدى، او دیگر نمى‏توانست مردم را به شورش یا هر گونه حركت دیگرى بر ضد حكومت، دعوت كند.

هدف دوم

شخصیت امام باید تحت كنترل دقیق مامون قرار گیرد، و از نزدیك هم از داخل و هم از خارج این كنترل بر او اعمال گردد، تا آنكه كم كم راه براى نابود ساختن وى به شیوه ‏هاى مخصوصى هموار شود. مثلا همانگونه كه گفتیم یكى از انگیزه‏هاى مامون در تزویج دخترش این بود كه در زندگى داخلى امام مراقبى را بگمارد كه هم مورد اطمینان او باشد و هم جلب اعتماد بنماید.(1)

هدف سوم

مامون مى‏خواست امام چنان به او نزدیكى پیدا كند كه براحتى بتواند او را از زندگى اجتماعى محروم ساخته، مردم را از او دور بگرداند. تا آنان تحت تاثیر نیروى شخصیت امام، علم، حكمت و درایتش قرار نگیرند.

از این مهمتر آنكه مامون مى‏خواست امام را از شیعیان و دوستانش نیز جدا سازد تا با قطع رابطه‏شان با او به پراكندگى افتند و دیگر نتوانند دستورهاى امام را دریافت نمایند.

ادامه نوشته

دلایل امام رضا(علیه السلام) برای پذیرش ولیعهدی

دلایل امام رضا(علیه السلام) برای پذیرش ولیعهدی

امام رضا
پس از آنكه امام تراژدى پیشنهاد خلافت را با توجه به جدى نبودن آن از سوى مامون، پشت‏سر نهاد، خود را در برابر صحنه‏بازى دیگرى یافت. آن اینكه مامون به رغم امتناع امام هرگز از پاى ننشست و این بار ولیعهدى خویشتن را به وى پیشنهاد كرد. در اینجا نیز امام مى‏دانست كه منظور تامین هدفهاى شخصى مامون است، لذا دوباره امتناع ورزید، ولى اصرار و تهدیدهاى مامون چندان اوج گرفت كه امام بناچار با پیشنهادش موافقت كرد.

دلایل امام براى پذیرفتن ولیعهدى

هنگامى امام رضا(علیه السلام) ولیعهدى مامون را پذیرفت كه به این حقیقت پى برده بود كه در صورت امتناع بهایى را كه باید بپردازد تنها جان خودش نمى‏باشد، بلكه علویان و دوستدارانشان همه در معرض خطر واقع مى‏شوند. در حالى كه اگر بر امام جایز بود كه در آن شرایط، جان خویشتن را به خطر بیفكند، ولى در مورد دوستداران و شیعیان خود و یا سایر علویان هرگز به خود حق نمى‏داد كه جان آنان را نیز به مخاطره دراندازد.

افزون بر این، بر امام لازم بود كه جان خویشتن و شیعیان و هواخواهان را از گزندها برهاند. زیرا امت اسلامى بسیار به وجود آنان و آگاهى بخشیدنشان نیاز داشت. اینان باید باقى مى‏ماندند تا براى مردم چراغ راه و راهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه‏ها باشند.

آرى، مردم به وجود امام و دستپروردگان وى نیاز بسیار داشتند، چه در آن زمان موج فكرى و فرهنگى بیگانه‏اى بر همه جا چیره شده بود و با خود ارمغان كفر و الحاد در قالب بحثهاى فلسفى و تردید نسبت‏به مبادى خداشناسى، مى‏آورد. بر امام لازم بود كه بر جاى بماند و مسؤولیت‏خویش را در نجات امت‏به انجام برساند. و دیدیم كه امام نیز - با وجود كوتاه بودن دوران زندگیش پس از ولیعهدى - چگونه عملا وارد این كارزار شد.

ادامه نوشته

شناور در میان امواج ارادت


 


شناور در میان امواج ارادت



در حریم حرمش، بوی گلاب می آید و این همه دست خواهشمند 
که کشیده شده به سمت پنجره ای با هزاران روزنه به سوی این کرامت محض.

بوی گلاب می آید؛ درست مثل همان روزی که دیوارهای خانه را 
شاخ و برگ درختانی که بر سر ریشه های نو قد کشیده اند، پوشانده بود 
وخوشه های روشنی از آسمان ها، آویزان شده بود.

و تا چشم کار می کرد، سیاره بود که بر مدار تازه ای می چرخید و تا
چشم کار می کرد، پنجره مشبک طلایی بود که از غرفه های بهشت به سوی 
زمینیان گشوده بود، تا طراوت یک بهار بهشتی را بر اندام تاول زده خاک بگستراند.

گلابدان ها پُر می شد و خالی می شد.
دشت پر شده بود از غزالانی چشم به راه ضامن آهو، بر
شانه های عرش، کبوتران جَلد حرم، تکیه زده بودند.

مردانی که پوستین بر تن پاره کرده بودند از فرطِ شکم سیری، باور 
نداشتند که به زمین سخاوت بی دریغ دیگری کرامت شود، تا دست های 
خواهشمند را، هیچ گاه پس نزند، حتی اگر آستین دریده ترین دست روزگار باشد. 

اصلاً چه کسی می دانست که آسمان سخاوت، نصیب این خاک شود؟
آقا! اگر چه «غریب الغربا»یت می گویند، اما در این سرزمین، در
میان امواج ارادت و عشق دل های پاک، شناوری.

صدای نقاره در حرم پیچیده است.
آنها که همه وجودشان را به مشبک های صریحت دخیل بسته اند 
و حلقه بندگی شان، انگشتان گره خورده به قامت سبز ضریح است

در این سمفونی ملکوتی، به سماع عشق می نشینند.
آقا! نیازم را می دانی؛ سرشارم کن.




مهدیه ورزنده

«از نسل آبی آسمان»


 

 
 

«از نسل آبی آسمان»

 


حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام بر باغ بی‏خزان خدا
ایستاده است تا میوه ‏های سعادت بچیند؛ 

تا با ظهور خورشید هشتم، کهکشان امامت را به آغوش امین او بسپارد.
تا جاده‏ های پاکی را در طهارت و عصمت رضایش، امتداد دهد.

تا از نسل آبی آسمان، آسمانی‏ ترین هدیه را به زمین ببخشد.
غبار سفر را با اشک شسته ‏ام آقا! دلم هوای حلقه ‏های ضریحت
را کرده است تا در حلقه ارادتت، گره بخورم.

مولای عشق و صفا یا امام رضا علیه ‏السلام ، نان و نمک خورده
سفره توام و دست احتیاج، تنها به آسمان شما برافراشته‏ ام. 


آهوی جان، به ضمانت آبروی آسمانی‏تان آورده ‏ام 
تا از گناه و غفلت، برهانی‏ ام.

یا ضامن آهو! 
یا اباالحسن علی بن موسی الرضا علیه‏ السلام !
ادرکنی.



«خورشید هشتمین»



 


«خورشید هشتمین»
می‏آیی؛ با بهار

می‏آیی؛ با خنکای نسیم امید، از روضه رضوان وجودت.
می‏آیی؛ با سبد سبد ستاره که در آسمان نگاهت سوسو می‏زند.


می‏آیی؛ با ردای سیادت بر دوش، پرچم ولایت بر دست و
هشتمین خورشید هدایت که از افق نگاهت، طلوع کرده است.

می‏آیی ای مسافر غربت! ای غریب آشنا!
ذیقعده، تمام قاصدک‏های خوش خبرش را پرواز داده است.


یازده خورشید را به غروب سرخ نشانده، یازده روز را 
صبورانه در شب به انتظار نشسته است.

طاق زیبایی را به هزاران ستاره، آذین بسته، تا آسمان و
زمین را در جشن ولادت خورشید، میهمان کند.


رضاآمد


 




رضاآمد، رضا آمد رضا آمد، رضا آمد 

بشارت ميرسد برما كه اي اهل ولا برپا 

سپاس مقدم مولا  امير جان ما آمد 

رضا آمد رضا آمد 






جهان شد غرق نور از او منورتر ز طور از او 

خلايق در سرور از او  شه ملك ولا آمد 

رضا آمد  رضا آمد




سرور شيعيان باشد  كه شاد از او جهان باشد 

مفرح انس و جان باشد كه عطرش با صفا آمد 

رضا آمد رضا آمد

 


زيمن مقدمش يكسر  جهان شد غرقه در زيور 

كه ما را آمده دلبر به بزم ما صفا آمد 

رضا آمد  رضا آمد

 

بود ايران ما خرم  نمايد فخر بر عالم 

از اين مولد از اين مقدم  كه از لطف خدا آمد 

رضا آمدرضا آمد



طلوع شمس


 



طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس‏
ببین ز نجمه به عالم طلوع شمس شموس‏


نموده انفس و آفاق را قرین سرور
شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس‏

تبارک الله از این روز اسعد میمون‏
که هست مولد شاه حجاز خسرو طوس‏


خدیو خطه‏ ی طوس آن که عارفان ندهند
گدائی در او را به حشمت کاووس‏

امام جن و بشر کش بر آستانه‏ی قدس‏
ملایک‏اند دمادم به ذکر یا قدوس‏


مه سپهر ولایت شهی که در هر صبح‏
زند به خاک درش آفتاب گردون بوس‏


ز رشک خادم کویش رواست خازن خلد
همی گزد لب و بر هم زند کف افسوس‏


عجب نباشد اگر فایق آمد از هر باب‏
گه مباحثه با عالم یهود و مجوس

چه جلوه ذره کند در مقابل خورشید
چه صرفه قطره برد در کنار اقیانوس‏


چه شد دنائت مأمون و کینه‏ توزی او
کجاست آن همه تزویر و حیله و سالوس؟!


بگو بیا و ببین حشمت خدائی وی‏
که آن به دیده‏ی خلق خدا بود محسوس‏

همیشه بر سر بام جهان به کوری خصم‏
به نام نامی آن شه فلک نوازد کوس


درون جسم گدازد دل حسودانش‏
چنان که شمع گدازد میانه‏ی فانوس‏

شهی که وحش بیابان از او گرفته مراد
«صغیر» کی شود از لطف و رحمتش مأیوس‏

صغیر اصفهانی

قالَ علی بن موسی الرضا عليه السلام



 



قالَ علی بن موسی الرضا عليه السلام :

مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَكْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ 
عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.


امام رضا علیه السلام فرموده اند :

فرمود: كسى كه توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و 
اهل بيتش عليهم السلام صلوات و درود فرستد، كه همانا گناهانش اگر
حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد.

جامع الا خبار ص 59، بحارالا نوار: ج 91، ص 47، ح 2.