کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

کارمند نمونه از دید امام علی(علیه السلام)


کارهای اداری و البته تمام کارها با پیگیری و تلاش جدی صورت می‌گیرد. باید به خواست‌ها و مطالبات مردم رسیدگی کرد و آن را به نتیجه رساند. نظام اداری باید به گونه‌ای باشد که مردم به راحتی و به سرعت به خواسته‌هایشان برسند و از نظام اسلامی ناامید نشوند. رشوه‌گیری، رشوه دادن و...همه مانع از پی‌گیری می‌شود و دیگر کسی جدیّتی در کار نخواهد داشت.


****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
حسن خلق همواره مایه‌ی پیشرفت و رشد بوده است؛ از طریق اخلاق اداری می‌توان منابع انسانی را مدیریت کرد و به اهداف اجتماعی، اختصاصی، سازمانی و... رسید. یک نظام اداری، دارای ویژگی‌هایی چون کارآمدی منظم دانش گرا، سالم و عاری از فساد و کاغذ بازی پاسخگو و خدمتگزار است و این صفات به دست نمی‌آید مگر در سایه‌ی رعایت اخلاق اداری و حسن خلق.
اخلاق اداری دارای ویژگی‌های خاص است که از جمله آن می‌توان به اصول زیر اشاره کرد:

خدمت به مردم

تمام ادارات یک وظیفه‌ی اساسی دارند و آن خدمت به مردم و پاسخگو بودن به خواسته‌ها و سؤالات اداری مردم است. این اصل از مهم‌ترین اصول مدیریتی است و در جامعه‌ای که ادارات پاسخگو نباشد، مردم بی اعتماد و ناامید می‌شوند. خدمتگزاری باید با اشتیاق و علاقه باشد و نه از روی منت و بی احترامی .
امام علی علیه السلام در عهدنامه‌ی مالک اشتر اینگونه می‌نویسد: «بپرهیز که با نیکی خود بر مردمان منت گذاری یا آنچه را کرده‌ای بزرگ بشماری یا آنان را وعده‌ای دهی و وعده‌ی خلاف آری که منت نهادن ارج نیکی را از بین می‌برد و کار بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده خشم خداوند و مردم را برانگیزد و خدای تعالی فرموده است: بزرگ دشمنی است نزد خدا که چیزی بگوید و انجام ندهد.»

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

پسر ناباب و گمراه کننده پدر !!

****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
در تاریخ زیاد دیده شده که گاهی پسر موجب گمراهی پدر می شود و گاهی به عکس، پدر موجب گمراهی پسر می گردد. یکی از مواردی که پسر موجب گمراهی پدر گردید، ماجرای «زبیر» و پسرش «عبدالله» است.

"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد.»
لمّا أنفذ عبدالله بن العباس؛ إلى الزبیر قبل وقوع الحرب یوم الجمل لیستفیئه إلى طاعته قال له علیه السلام :
لاتَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ، فَإِنَّكَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ یَرْكَبُ الصَّعْبَئِ وَیَقُولُ: هُوَ الذَّلُولُ، وَلكِنِ القَ الزُّبَیْرَ، فَإِنَّهُ أَلیَنُ عَرِیكَةً فَقُلْ لَهُ: یَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ: عَرَفْتَنی بَالحِجَازِ وَأَنْكَرْتَنِی بِالعِرَاقِ، فَمَا عَدَا مِمَّابَدَا و هو علیه السلام أوّل من سمعت منه هذه الكلمة، أعنی: «فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا».(1)
«یكى از سخنان امام(علیه السلام) كه در روز جنگ جمل قبل از آغاز جنگ به هنگامى كه ابن‏ عباس را به سوى زبیر فرستاد و از او دعوت به اطاعت كرد، فرموده است‏»: با «طلحه‏» ملاقات مكن! كه اگر ملاقاتش كنى، وى را همچون گاوى خواهى‏ یافت كه شاخهایش اطراف گوشهایش پیچ خورده باشد، او بر مركب سركش هوا و هوس ‏سوار مى‏شود و مى‏گوید: مركبى رام است! بلكه با «زبیر» ارتباط بگیر كه نرمتر است، به او بگو پسر دائیت مى‏گوید: در حجاز مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى، چه شد كه از پیمان خود بازگشتى؟!
سید رضى مى‏گوید: جمله كوتاه و پر معناى‏ «فما عدا مما بدا»(چه شد كه از گذشته برگشتى؟) براى نخستین بار از امام شنیده شده است، و پیش از او از كسى این سخن ‏شنیده نشده است.
امام علی(علیه السلام ) در قسمتی از گفتارش می فرماید:
"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

پنج دستورالعمل برای انسانیت

****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
کتاب شریف نهج البلاغه آکنده از پندها و هشدارهاست و دراین میان پرداختن به هر یک راهگشای دستیابی به سعادت و خوشبختی هم در این دنیا و هم در آخرت است.


از جمله حکمت 82 نهج البلاغه که حضرت در این حکمت می فرمایند: شما را به پنج چیز سفارش مى کنم که اگر براى آنها شتران را پر شتاب برانید و رنج سفر را تحمل کنید، سزاوار است: 1- کسى از شما جز به پروردگار خود امیدوار نباشد 2- و جز از گناه خود نترسد 3- و اگر از یکى سۆال کردند و نمى داند، شرم نکند و بگوید نمى دانم 4- و کسى در آموختن آنچه نمى داند شرم نکند 5- و بر شما باد به صبر، که صبر در ایمان مومن چون سر است براى بدن و ایمان بدون صبر، چونان بدنى بى سر، ارزشى ندارد. ( نهج البلاغه ترجمه دشتى/ حکمت 82)
1-‌ امید به غیر خدا ممنوع
ابراهیم بن داود یعقوبى، از قول برادرش روایت كرده است كه: مردى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم درخواست كرد كه چیزى به من بیاموز تا با انجام دادن آن خدا در آسمان و مردم در زمین مرا دوست داشته باشند، حضرت به او فرمود: (فقط) به آنچه در نزد خداست، چشم امید داشته باش تا خداوند تو را دوست بدارد، و به آنچه كه در نزد مردم است بى‏میل و رغبت باش، تا مردم نیز تو را دوست داشته باشند. (پاداش نیكیها و كیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال / 461) از این رو چشم امید به خدا داشتن و نظر از غیر به خدا افکندن نه تنها موجب محبوبیت انسان نزد خدا می گردد بلکه دوستی مردم را نیز در پی خواهد داشت. مالك بن عوف اشجعى مى‏گوید: نزد رسول خدا (صلی الله علیه ) نه، یا هشت و یا هفت نفر بودیم، فرمود: آیا شما نمى‏خواهید با رسول خدا بیعت كنید؟ عرض كردیم: مگر ما تا كنون با شما بیعت نكرده‏ایم؟ دوباره فرمود: آیا شما با رسول خدا بیعت نمى‏كنید؟ ما دستهایمان را باز كردیم و با آن بزرگوار بیعت كردیم، یكى از ما گفت: چه بیعت كنیم و روى چه چیز بیعت كنیم؟ فرمود: خدا را عبادت كنید و چیزى را شریك خدا نشمارید و پنچ وعده نماز گزارید، و گوش به فرمان بوده و مطیع باشید و یك كلمه را آهسته فرمود: از مردم چیزى در خواست نكنی. (مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام / ترجمه تنبیه الخواطر / 307 )

زندگی لبریز از فراز و فرودهایی است که گر صبور نباشی در اولین پیچ و خم آن سرنگون شده و قادر به ادامه راه نخواهی بود ، چاره ای جز صبوری نیست کاری که بس دشوار و طاقت فرسا و در عین حال نتیجه بخش است
ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

یادآوری مرگ چه تأثیراتی دارد؟




مولای متقیان، امیرمومنان علی علیه‌السلام می‌فرماید: «من اکثر من ذکر الموت نجی من خداع الدنیا؛ هر کس فراوان یاد مرگ کند، از حیله‌های دنیا، رهایی می‌یابد».


****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «و من اکثر ذکر الموت رضی من الدنیا بالکفاف؛ هر که بسیار یاد مرگ کند، به اندازه کفاف، از دنیا راضی است».
یادآوری مرگ، تأثیرگذاری‌های مثبت و سازنده‌ای در زندگی آدمی دارد. به خاطر این آثار روحی و تربیتی، در تعالیم و آموزه‌های دینی نیز بدان تاکید و سفارش‌های فراوانی شده است. یکی از آثار سازنده و تربیتی یاد مرگ، پوشیدن لباس زهد در دنیاست. یاد مرگ، دنیا را در چشم انسان زاهد، خوار و کوچک می‌کند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «یاد مرگ، شهوت‌ها را از بین می‌برد، ریشه‌های فراموشی را یکسره بر می‌کند؛ دل انسان را به وعده‌های الهی محکم می‌کند و روحیه انسان را از سنگدلی به لطافت و رقّت قلب می‌کشاند. نشانه‌های هوس را از بین می‌برد و آتش حرص را خاموش و دنیا را پیش چشمان انسان، کوچک می‌کند»!
این گونه یاد مرگ انسان را از غوطه‌ور شدن در هوس‌ها و لذت‌های دنیوی باز می‌دارد و تحمل سختی‌ها را بر انسان آسان می‌کند. کسی که فراوان به یاد مرگ می‌افتد، به کمترین مال و نعمت دنیا راضی است و دیگر بخل و حرص، در دل او راه نمی‌یابد. او به اندازه نیازش از دنیا بهره می‌گیرد.
دنیا و زیبایی‌های آن بسیار فریبنده است و کسی که بتواند با یاد مرگ و قیامت دل خود را روانه سرای دیگر کند، نیرنگ و زرق و برق دنیا، دیگر نمی‌تواند بر او غلبه کند؛ آن چنان که مولای متقیان، امیرمومنان علی علیه‌السلام می‌فرماید: «من اکثر من ذکر الموت نجی من خداع الدنیا؛ هر کس فراوان یاد مرگ کند، از حیله‌های دنیا، رهایی می‌یابد».

زاهدان، گروهی از مردم دنیا هستند که دنیاپرست نیستند. پس در دنیا زندگی می‌کنند، اما آلودگی دنیاپرستان را ندارند. در دنیا با آگاهی و بصیرت عمل می‌کنند و در ترک زشتی‌ها، از همه کس سبقت می‌جویند، بدن‌هایشان به گونه‌ای در تلاش و حرکت است که گویا در میان مردم آخرت هستند. اهل دنیا را می‌نگرند که مرگ بدن‌ها را بزرگ می شمارند، اما آن‌ها مرگ دل‌های زندگان را بزرگ‌تر می‌دانند
ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

مرگ، تقدیری که خواهد آمد!

****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
مرگ ما را با دنیایی نو روبه‌رو می‌کند که تمام عواملش شگفت‌انگیز است. با نمایان شدن عالم غیب، معیارها و بینش‌های دیگر اساس ارزش‌ها و ارزیابی‌ها می‌شود. مرگ، حقیقت ناشناخته و یا کم‌شناخته‌ای نیست؛ موضوعی است که بعد از دو مقوله «خدا» و «دین»، آشناترین مفهوم زندگی و حیات بشری است و انسان از روزی که پای بر قلمرو حیات نهاده، با این پدیده آشنایی عینی و ملموس داشته است.

مرگ، مهم‌ترین حادثه تاریخ زندگی بشر و ناشناخته‌ترین وجه حیات است که جز از منظر وحی، نمی‌توان تصویری از آن پیدا و ارائه کرد. امام علی علیه السلام آن را این‌گونه توصیف کرده است: «هر کس از مرگ بگریزد، با مرگ روبه‌رو شود؛ زیرا اجل در کمین جان است و سرانجام گریزها هم‌آغوشی با آن است. وه که چه روزگارانی در پی گشودن راز مرگ بودم، اما خواست خدا این بود که این اسرار هم‌چنان فاش نوشد. هیهات!‌چه دانش سر به مهری!».(1)
امام علی علیه السلام در نهج‌البلاغه با توضیح‌ها و تصویرهایی، به بازکاوی حقیقت مرگ پرداخته و چهره ملموس‌تری از آن را نشان می‌دهد.

سیمای ظاهری مرگ

امام علیه السلام از این جهت، سیمای آن را این‌گونه به تصویر می‌کشد که مرگ بر تمام مسئولیت‌ها، تلاش‌‌ها، آرزوها و هدف‌های دنیوی انسان خط پایان می‌کشد؛ به عبارتی دیگر سیمای ظاهری و عرفی مرگ همین است که آن را پایان زندگی، پایان‌بخش آمال و آرزوها و عامل نابودی لذت‌ها و کام‌جویی‌ها بدانیم. امام علیه السلام می‌فرماید: «شادابی زندگی را افسردگی پیری در پیش است. دوران عافیت به بیماری و درد پایان می‌پذیرد و سرانجام زندگی جز مرگ نیست؛ مرگی که دست شما را از دنیا کوتاه می‌کند و راه آخرت را پیش پای انسان می‌نهد. با تن‌لرزه‌ها، دردهای جانکاه، اندوه گلوگیر و نگاه فریادخواه از یاران و خویشاوندان و همسران کمک می‌خواهد، اما کاری از دست کسی برنمی‌آید و گریه سود نمی‌رساند.»(2)
امام علیه السلام در بیانی دیگر این چهره مرگ را بسیار زیباتر به تصویر می‌کشد: «مرگ، میهمانی است ناخوش‌آیند که ناخواسته از یار و دیارمان جدا می‌کند. حریفی است که هماورد ندارد».(3)

این توهم غفلت‌زا را از خود دور کنید که مرگ اگر هم حق است و قانون، برای همسایه است و برای غیر ما نوشته شده است


اما حقیقت مرگ، چیزی فراتر از این دریافت ظاهری و در حد فهم و درک عامه مردم است. مرگ، تنها گذرگاه جهان غیب است؛ دریچه‌ای برای خروج از عالم خیال و ورود به جهان حقیقت و واقعیت. مرگ ما را با دنیایی نو روبه‌رو می‌کند که تمام عواملش شگفت‌انگیز است. با نمایان شدن عالم غیب، معیارها و بینش‌های دیگر اساس ارزش‌ها و ارزیابی‌ها می‌شود. از همین روست که انسان انگشت حسرت به دندان می‌گزد و از آنچه در تمامی دوران عمر خود به آن دل‌بسته بود، دل‌زده می‌شود!

مرگ، یکی از مخلوقات الهی

مرگ و حیات، از شاهکارهای خلقت و از نشانه‌‌های قدرت خداوند است که برای آزمون انسان‌ها در میدان عمل پدید آمده‌اند. حیات و مرگ دو نحوه حرکت برای موجود متحرک هستند و هر یک مرتبه‌ای برای نفس انسانی به شمار می‌آیند؛ یعنی نفس انسان در مرتبه‌ای از حیات خود برای زندگی در این دنیا و دست‌یابی به رشد و شکوفایی استعدادهای درونی خود به بدن مادی نیاز دارد و در مرتبه‌ای دیگر از حیات خود که با مرگ بدان منتقل شود، به بدن مادی خود نیاز ندارد و آن را رها می‌کند. در این مرتبه، نفس تجسم استعدادهای به ظهور رسیده خود را می‌یابد و در جهانی که خود سازنده آن بوده، به حیاتی جاوید ادامه می‌دهد.(4)
امام علی علیه السلام مرگ را مخلوقی از مخلوقات الهی می‌داند و می‌فرماید: «خداوند اجل‌ها را خلق کرد و برخی را دراز و برخی را کوتاه [کرد]، یکی را پیش داشت و دیگری را واپس انداخت و رشته‌های زندگی را به دست مرگ سپرد» .(5)
مرگ را چون زندگی، خلقت‌یافته هستی معرفی می‌کند؛ بنابراین مرگ نیز بخشی از حیات محسوب می‌شود؛ زیرا سرچشمه مرگ و حیات یک وجود است و آن، هستی محض است: «پسر عزیزم! ... بدان آن که مرگ را بر سر آدمی می‌آورد، همان است که زندگی را در دست دارد و آن که می‌آفریند، همان است که می‌میراند ...».(6)
****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
مرگ، قانونی فراگیر


گستره مرگ، آن‌چنان گسترده است که بر همه انسان‌ها و همه موجودات و همه آفرینش، در همه زمان‌‌ها سایه افکنده است. از دیدگاه امام علی علیه السلام، مرگ قانونی مشترک در میان همه افراد انسانی است. حضرت با تأکید بر اینکه این تقدیر برای تمام ابناء بشر رقم خورده و خلفت آنان با چنین سرنوشتی سرشته شده است،(7) این حقیقت را یادآور می‌شود که: «این دنیا را ترک خواهید کرد».(8) در بیانی دیگر با یادآوری بی‌استثنا بودن این قانون یا همیشگی بودن آن می‌فرماید: اگر نوح باشی یا سلیمان باشی(9) این قانون هیچ استثنایی ندارد و بر تمامی بنی‌بشر ـ چه در گذشته و چه در حال ـ جاری و ساری است. امری نیست که با شما آغاز شده باشد یا به شما پایان پذیرد.(10) نه هم‌چنان که شما جانشین هلاک‌شدگان گذشته‌اید،(11) آیندگان نیز جانشین شمایند. بنابراین، این توهم غفلت‌زا را از خود دور کنید که مرگ اگر هم حق است و قانون، برای همسایه است و برای غیر ما نوشته شده است.(12) مرگ همان‌گونه که برای غیر ما قطعی است، برای ما نیز حتمی است.
قانون مرگ، نه تنها انسان‌ها، که هر جنبده‌ای را در بر می‌گیرد: «و بر خود لازم شمرد که هیچ کالبد جانداری نجنبد، جز آنکه میعادگاهش مرگ و پایان راهش نیستی باشد».(13)
آسمان‌ها، زمین، آنچه میان زمین و آسمان است، انسان‌ها، جوامع انسانی، هر موجودی و حتی فرشتگان مشمول گسترده مرگ می‌شوند. تنها کسی که اجل ندارد، خداوند است که نخستین، ازلی، مانا و بی‌پایان است.(14)

امام علیه السلام می‌فرماید: «شادابی زندگی را افسردگی پیری در پیش است. دوران عافیت به بیماری و درد پایان می‌پذیرد و سرانجام زندگی جز مرگ نیست؛ مرگی که دست شما را از دنیا کوتاه می‌کند و راه آخرت را پیش پای انسان می‌نهد. با تن‌لرزه‌ها، دردهای جانکاه، اندوه گلوگیر و نگاه فریادخواه از یاران و خویشاوندان و همسران کمک می‌خواهد، اما کاری از دست کسی برنمی‌آید و گریه سود نمی‌رساند»


مرگ، قانونی گریزناپذیر

یکی دیگر از توصیف‌هایی که در بیانات امیرالمۆمنین علیه السلام درباره مرگ دیده می‌شود، رویکرد اجتناب‌ناپذیری آن در زندگی است؛ مرگی که اگر از آن بگریزید، شما را دریابد و اگر بایستید، شما را می‌گیرد و اگر فراموش کنید، شما را یاد می‌آورد.(15)
امام علیه السلام در نامه 31 نهج‌البلاغه، محدودیت‌هایی را که انسان در طی زندگی ناچار از رویارویی با آن‌هاست، بیان می‌کند تا برای مواجهه با آن‌ها آماده شویم. یکی از این محدودیت‌ها، مرگ است: «از پدری که در آستانه فناست، به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید ... فرزندی که اسیر در بندی مرگ است». حضرت در بخش دیگر از این نامه، این واقعیت گریزناپذیر را این‌گونه به تصویر می‌کشد که گریز از آن بی‌فرجام و بیهوده است؛ چرا که گریز از واقعیتی که بیش از هر واقعیت دیگر در زندگی حضور دارد، گریزی جاهلانه است. پس باید واقع‌پذیر بود و برای آمدنش تدبیری اندیشید و خود را مهیا کرد: «بدان فرزندم؛... تو شکار مرگی که گریزنده از آن نرهد و آن را که جوید، رسد و از دست ندهد و ناچار پنجه بر تو خواهد افکند؛ پس بترس از آنکه تو را بیابد و در حالتی باشی ناخوش‌آیند. با خود از توبه سخن به میان آورده باشی و او تو را از آن باز دارد و خویشتن را تباه کرده باشی».
مرگ، حقیقتی است اجتناب‌ناپذیر که باید آن را پذیرفت و برای فرا رسیدن آن، آماده شد؛ حقیقتی که هر موجودی تجربه آن را در زندگی از سر خواهد گذراند: «کُلُّ نَفسٍ ذَائِقَةُ المَوتِ»؛(16) پاره‌ای جداناپذیر از زندگی انسانی: «وَ‌مَا کَانَ لِنَفسٍ أَن تَمُوتَ إِلاَّ بِإذنَ اللهِ کِتَابَاً مُۆَجَّلاً».(17)
و توصیفی برای مرگ آیا از این بیان امیرالمۆمنین علیه السلام زیباتر هست که: «ما یاران مرگیم و جان‌هامان نشانه مردن!».(18).

پی‌نوشت:
1. نهج‌البلاغه، خطبه 149.
2. همان، خطبه 83.
3. آمدی تمیمی، غررالحکم، ج2، ص 598.
4. جوادی آملی، تفسیرموضوعی قرآن کریم(معاد در قرآن)، ص 185.
5. نهج‌البلاغه، خطبه 91.
6. همان، نامه 31.
7. همان، خطبه 83 و نامه 31.
8. همان، خطبه 111.
9. همان، نامه 31 و خطبه 182.
10. همان، حکمت 357.
11. همان، نامه 31.
12. همان، حکمت 122.
13. همان، خطبه 165.
14. همان، خطبه 163.
15. همان، حکمت 203.
16. آل‌عمران: 185.
17. آل‌عمران: 145.
18. نهج‌البلاغه، حکمت 191.

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

شرحی بر خطبه مظلوم نهج البلاغه

فرازی ازخطبه ی سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی


یکی از خطبه های خیلی غریب و مظلوم امام علی (علیه السلام) را که کمتر سر زبان هاست، و کمتر در مجالس و محافل مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، خطبه ی سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی می باشد.


****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
نمی از اقیانوس علوم مولا علی(علیه السلام)


نهج البلاغه یک کتاب بسیار مظلومی ست. می دانید که پروفسور "جرج جرداق" مسیحی، در کتاب "امام علی صوت العدالة الانسانیة" می گوید: بعضی از خطبه های امام علی را بیش از دویست بار خواندم و سیر نشدم ، یا جناب علامه ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: خطبه شقشقیه را من ده ها بار مطالعه کردم و سیراب نگشتم . اما باور می کنید ما متاسفانه با این کتاب بزرگ ، خیلی غریبه ، بیگانه و ناآشنا هستیم ؟ دانشمند مسیحی می گوید من یک خطبه را بیش از دویست بار خواندم ، عالم اهل سنت می گوید ده ها بار خطب علی بن ابی طالب را مورد تحقیق و مطالعه قرار دادم و بیست جلد شرح نهج البلاغه می نویسد!! حال یک سوال، از میان خطبه های نهج البلاغه، کدام خطبه از همه مظلوم تر است؟ لابد می گوییم همه ی خطبه ها !!!! در مظلومیت نهج البلاغه در نزد ما که جای بحثی نیست ، حال یک خطبه از همه مظلوم تر است و آن خطبه ایست که فقط نامش را شنیدیم ، و آن خطبه ی "" سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی "" ست !

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

رابطه مرگ و آرزوها از نگاه امیرالمۆمنین (علیه السلام)!!




****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****


مرگ ‌یکی از قوانین فراگیر و قطعی جهان هستی است که همه موجودات طعم آن را خواهند چشید و آن انتقال از دنیا به سرای جاودان آخرت است.
وقتی روح بدن را ترک می ‌کند، دیگر بازگشت ندارد. همه انسان ها ناگزیر باید مسیر زندگی را طی کرده و مرگ را تجربه کنند؛ حال برخی چنان دل به دنیا بسته اند که گویا مرگ فقط برای دیگران است و آنها فرصت دارند سالیان سال زندگی کنند و به تمام خواسته ها و آرزوهایشان برسند.
این نوشتار رابطه مرگ و آرزوها را از نگاه مولا علی (علیه السلام) تبیین می کند.


رابطه مرگ و آرزوها از نگاه امیرالمۆمنین (علیه السلام)

قال علی (علیه السلام): «مَن جَرى فى عِنانِ اَمَلهِ عَشر باِجلِهِ»(1) هر كسى كه به دنبال امیال و آرزوى خود شتاب كند اجلش پیش از آرزویش به او خواهد رسید.
منظور امام (علیه السلام) از جرى فی عنان امله: آرزو هاى دراز است كه موجب كم توجّهى به خداوند و مطالب بلند و لغزیدن به طرف مرگ است.
پس امام عنان و افسار را به آرزو تعبیر كرده و آن را به سواركارى كه افسار اسبش رهاست تشبیه نموده است. و لغزش به طرف اجل را از این باب فرموده كه آن را به چیزى كه باعث لغزش انسان مى‏شود از قبیل سنگ یا چوب تشبیه كرده است، و تمام این امور مجازها و تشبیه‏ هاى لطیف است. و قطعا كسى كه در اختیار آرزویش حركت مى‏كند، حركت او ناشی از نیروى شهوانى او است.
در این گفتار امام(علیه السلام) به کسانی که آرزوهای دراز دارند هشدار می دهد که به سبب این آرزوها از آنچه خدا از آنها خواسته غافل مى‏شوند و باید از خواب غفلت بیدار شوند و بفهمند كه آنچه از آنها خواسته شده، فرو رفتن در خواسته‏ هایشان نیست به این كه در پى تقاضاى خود حركت كنند. چون آرزوها و تقاضاهاى آنها ناگزیر زوال پذیر و موجب لغزش به طرف مرگى است كه براى حیوان حتمى است. پس شایسته است كه در پى آرزویى باشند كه بر اساس قرآن و سنّت خاتم پیامبران مطلوب است. (2)
نیكوكاران و پارسایان كه به دنبال امیال و آرزوهاى دور و دراز خود نمى‏شتابند و به فكر عبادتند سعادت آخرت را می خواهند و مى‏دانند كه بر هر قدمشان مرگ نهفته است و همین امر سبب شود كه به یاد خدا بوده و كمتر به دنبال امیال دور و دراز خود بروند.

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

امام صادق علیه السلام: مَثَلُ‏ الدُّنْيَا كَمَثَلِ‏ الْبَحْرِ الْمَالِحِ كُلَّمَا شَرِبَ الْعَطْشَانُ مِنْهُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى يَقْتُلَه‏ مثل دنيا مانند درياى شور ميباشد، هر چه تشنه از آن بخورد سيراب نميگردد تا آن گاه كه كشته شود. (الزهد ، ص 48)

علی علیه السلام در اسرار و رموز مرگ می فرمایند:

«ایها الناس، کل امری لاق ما یفر منه فی فراره; والاجل مساق النفس، والهرب منه موافاته . کم اطردت الایام ابحثها عن مکنون هذا الامر فابی الله الا اخفاءه . هیهات! علم محزون!»

«هر که از مرگ بگریزد، در همین فرارش با مرگ روبرو خواهد شد! چرا که اجل در کمین جان است و سرانجام گریزها، هم آغوشی با آن است! وه که چه روزگارانی در پی گشودن راز مرگ بودم! اما خواست خدا این بود که این اسرار همچنان فاش نشوند! هیهات! چه دانشی سر به مهر!» .

نهج البلاغه، (صبحی صالح) خطبه 149/1


همچنین مولای متقیان علی علیه السلام میفرمایند :

«شادابی زندگی را افسردگی پیری در پیش است . دوران عافیت به بیماری و درد پایان می پذیرد و سرانجام زندگی جز مرگ نیست . مرگی که دست انسان را از دنیا کوتاه کرده، راه آخرت را پیش پای وی خواهد نهاد . با تن لرزه ها، دردهای جانکاه، اندوه گلوگیر و نگاه فریاد خواه، که از یاران و خویشاوندان و همسران کمک می خواهد، اما کاری از دست کسی بر نمی آید، و گریه هم سودی ندارد . از افتادن در تنگنای گور و تنها و بی کس در گورستان ماندن چاره ای نیست . آن گاه کرم ها، تکه پاره تن او را برده و پوسیدگی، طراوت تن را لگد کوب کرده، و گذشت روزگار همه آثار او را به باد فنا و فراموشی می سپارد . تن های نازنین می گندند و استخوان های محکم پوسیده می شوند، روح در زیر سنگینی اعمال می ماند، و چیزی را که از غیب شنیده بود با چشم یقین می بیند . اما چه سود؟ ! که دیگر بر کارهای نیک چیزی نمی توان افزود و از لغزش ها چیزی نمی توان کاست .»
همان، خ 83، بند 8- 7 .

 

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

نفرین امیرالمۆمنین بر کتمان کننده حقّ




****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
از دیرباز در همه جوامع کسانی بوده اند که به خاطر حفظ منافع خود و رسیدن به اهداف دنیوی حقایق را کتمان کرده اند و خشم طرفداران حق را برانگیخته اند. در این میان در زمان امام علی(علیه السلام) نیز مسئله ای پیش آمد که موجب ناراحتی امیرالمۆمنین گشت و ایشان نیز به نفرین پنهان کننده حق لب گشود. اینکه پنهان کردن چه چیزی موجب ناراحتی و نفرین علی(علیه السلام) شد و چه کسی حق را کتمان کرد؟ در ادامه به آن می پردازیم:

کتمان به معنای پنهان کردن چیزی است و "کتمان حق" در اصطلاح عبارتست از پنهان ساختن معارف، احکام و آیات الهی، به این شکل که آیه نازله را طورى تأویل و یا دلالتش را طورى توجیه كنند كه آیه از آیه بودن بیفتد.(1)

نحوه برخورد امام علی(علیه السلام) با کتمان کننده حق

هنگامى كه امام وارد بصره شد «انس بن مالك‏» را خواست تا نزد «طلحه‏» و «زبیر» برود و آنچه را كه از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره آنها شنیده به آنها یادآورى كند. انس از این ماموریت‏ سرپیچى كرد و بخدمت امام آمد و گفت: من آن را فراموش‏ كرده ‏ام. امام فرمود: اگر دروغ میگوئى خداوند سرت را به سفیدى روشنى، مبتلا كند كه عمامه آن را نتواند پوشانید.(2)

شریف رضی در ذیل این سخن می گوید: منظور بیماری برص (پیسی) است که پس از مدتی، لکه های سفید بیماری بر در چهره انس بن مالک آشکار شد و از آن پس هیچ کس او را بی نقاب نمی دید.
کتمان حقایق در جایی که آشکار کردن حق ضرورت دارد قبیح و حرام است، چنانچه مطابق بعضی از روایات، نفرین امام علی(علیه السلام) از انس بن مالک در مورد کتمان حدیث «طیرمشوی» (مرغ بریان و پخته) و یا در مورد کتمان حدیث بساط بوده است، و یا در مورد کتمان حدیث غدیر بود.(3)
چگونه ممکن است کسی که از ده سالگی به عنوان خادم در خانه پیامبر بزرگ شده و شاهد ماجراهای هجرت و چگونگی برخورد پیامبر با امام علی(علیه السلام) بوده، اینگونه حق را کتمان کند؟ آیا چیزی بیشتر از منافع شخصی، دشمنی یا تعصبهای قومی موجب این امر شده است؟
ادامه نوشته

آدم های رعد و برقی و بی خاصیت!!

آدم های رعد و برقی و بی خاصیت!!

****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****


از عمل ، کار برآید برخی به خصوص هنگامی که بر مسندی تکیه می زنند بیش از آنکه کار کنند، حرف می زنند شعار می دهند و در تلاشند که در پوشش همین سخنان دل فریب، از خود چهره ای کار آمد نشان دهند؛ ولی زمانی که به کارنامه عملی آنها نگریسته شود جز رکود و کم کاری و وعده های عمل نشده چیزی مشاهده نمی شود.


امیرمۆمنان علی علیه السلام در وصف خود و یارانش سخنی دارد که نشان می دهد سیره آن حضرت «اول کار بعد شعار» بوده است و بیان می دارد که رویه ی دشمن اول شعار و هیاهیو است. آن حضرت در جریان جنگ جمل[1] در توصیف آنها می فرماید:
«وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَیْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ» : چون برق درخشیدند و چون تندر خروشیدند؛ با این همه كارى نكردند و وا پس خزیدند.
این همان شعار بی عمل است که دیروز نشان اصحاب جمل بود و امروز نشان دشمنان ما که چون رسانه دارند و توان هیاهو مدام می درخشند و می خروشند و حرف می زنند و شعار می دهند که همه گزینه ها روی میز است. اما نتیجه همان است که اصحاب جمل در آن فرو رفتند.
در این سو که امیرمۆمنان علیه السلام و یارانش قرار دارند آن حضرت خود و سپاهش را اینگونه توصیف می کند:
«وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لَا نُسِیلُ حَتَّى نُمْطِر»[2] : ولی ما تا بر دشمن نتازیم هیاهو به راه نمی اندازیم و تا نباریم، سیل روان نمى سازیم.
و این همان شعار بعد از عمل است که رمز پیروزی مردان الهی است که با تکیه بر خدا گام در عرصه عمل می نهند بی شعار و هیاهو با تمام قوا کار می کنند تا به هدف برسند. هستند کسانی که چون مولایشان علی علیه السلام بیش از آنکه مرد شعار باشند مرد عملند. جا دارد یاد کنیم از شهید «تهرانی مقدم» که به حق، رادمردی از این تبار بود.

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

نهج‌البلاغه درکلام ادیبان

داستان‌هایی از گذشت، عدالت و علم امیرالمومنین(علیه السلام ) در دوره‌های مختلف ادب فارسی، در ستایش شخصیت او توسط شعرا و نویسندگانی به یادگار مانده است که اکثراً بر مذهب اهل سنت بوده‌اند.

****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****


به عنوان مثال ستایشی که مولانا به عنوان یک شاعر پیرو مذهب فقهی ابوحنیفه، از علی بن ابیطالب(علیه السلام) می‌کند، آنچنان شورانگیز است که شاید هیچ شاعرِ شیعی، سخنانِ هم‌ وزن او بیان نکرده باشد.
اى على كه جمله عقل و دیده‏‌اى
شمه‌اى واگو از آن چه دیده‌‏اى‏
باز گو اى باز عرش خوش شكار
تا چه دیدى این زمان از كردگار
راز بگشا اى على مرتضى
اى پس سوء القضاء حسن القضاء
باز باش اى باب بر جویاى باب
تا رسد از تو قشور اندر لباب‏
باز باش اى باب رحمت تا ابد
بارگاه ما لَهُ كُفُواً أحد

آوردن همه نکته‌ها و اشاراتی که در ادبیات فارسی نسبت به شخصیت امام علی(علیه السلام ) ابراز شده، آنچنان گسترده‌است که می‌تواند موضوع تحقیقی جداگانه باشد. در اینجا تنها تعلیمات و حکمت‌های اخلاقی که در نهج‌البلاغه هم نمونه دارد، آورده می‌شود، هرچند احتمال توارد در اندیشه‌‌ها و یا استفاده از سخنان دیگر بزرگان دینی هم می‌رود، اما حداقل می‌تواند، نشان‌دهنده همسو بودن تعالیم نهج‌البلاغه و برخی از شعرای فارسی باشد:
* فَآخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ (نهج‌البلاغه؛ خطبه ۱۶۷)
هر کجا داغ بایدت فرمود / چون تو مرهم نهی ندارد سود (سنایی در حدیقه‌ الحقیقه)
به صوت بلبل و قُمری اگر ننوشی مِی / علاج کی کنمت آخر الدواء الکی (حافظ)

* فَأَحْبِبْ لِغَیْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا (نهج‌البلاغه؛ نامه ۳۱)
(ترجمه: آنچه برای خود می‌خواهی، برای دیگری بخواه و آنچه به خود نمی‌پسندی به دیگری مپسند.)
کاری که ز من پسندت ناید /با من مکن آنچنان و مپسند
آن گوی مرا که دوست داری / گر خلق تو را همان بگویند (دیوان ناصرخسرو)
یاد دارم ز پیرِ دانشمند / تو هم از من به یاد دار این پند
هر چه بر نفس خویش نپسندی / نیز بر نفس دیگری مپسند(سعدی در مواعظ)
آنچه نپسندی به غیر ای شیخ دین / چون پسندی بر برادر، ای امین(مثنوی مولانا)

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

 

اوضاع حضرت علی علیه السلام بعد از رحلت رسول خدا

****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى،ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر. (نهج البلاغه خطبه شقشقیه)
على علیه السلام هنوز از غسل و تكفین جسد مطهر پیغمبر اكرم فارغ نشده بود كه كسى وارد شد و گفت یا على عجله كن كه مسلمین در سقیفه بنى ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه هستند. على علیه السلام فرمود سبحان الله! این جماعت چگونه مسلمان می‌باشند كه هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده در فكر ریاست و حب جاه هستند؟ هنوز على علیه السلام سخن خود را تمام نكرده بود كه شخص دیگرى رسید و گفت امر خلافت خاتمه یافت، ابتداء كار مهاجر و انصار به نزاع كشید و بالاخره كار خلافت بر ابوبكر قرار گرفت و جز معدودى از طایفه خزرج تمام مردم با وى بیعت كردند.
على علیه السلام فرمود: دلیل انصار بر حقانیت خود چه بود؟ عرض كرد چون نبوت در خاندان قریش بود آنها نیز مدعى بودند كه امامت هم باید از آن انصار باشد ضمنا خدمات و فداكاریهاى خود را در مورد حمایت از پیغمبر و سایر مهاجرین حجت میدانستند.
على علیه السلام فرمود چرا مهاجرین نتوانستند جواب مقنعى به انصار بدهند؟ عرض كرد جواب قانع كننده انصار چگونه است؟
على علیه السلام فرمود: مگر انصار فراموش كردند كه پیغمبر صلى الله علیه و آله دفعات زیاد مهاجرین را خطاب كرده و می‌فرمود كه انصار را عزیز بدارید و از بدان آنها درگذرید، این فرمایش پیغمبر دلیل اینست كه انصار را به مهاجرین سپرده است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمی‌گرفتند بلكه پیغمبر مهاجرین را بآنها توصیه میفرمود.
آنگاه فرمود: مهاجرین به چه نحو استدلال كردند؟
اغلب مورخین نوشته‏اند كه على علیه السلام سه شب متوالى بر منازل مسلمین عبور فرموده و آنها را به بیعت خود دعوت كرد و حقوق خود را بر آنها شمرده و اتمام حجت نمود ولى اغلب روى از وى برتافتند و چون آن حضرت پاسخ مثبتى از آنها نشنید به كنج منزل خود پناه برد.

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

عدالت شریفتر است یا سخاوت؟


****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
بشر همواره از ستم گریزان بوده است و همواره احسان و نیکى دیگرى را که بدون چشم داشت پاداش انجام مى‏داده، مورد تحسین و ستایش قرار داده است. بخشندگی و عدالت دو تا از خصوصیات بشری است و مورد ستایش اما در مقام مقایسه کدام یک از این دو شریفتر است ؟
پاسخ پرسش بالا خیلى آسان به نظر مى‏رسد:جود و بخشندگى از عدالت‏بالاتر است،زیرا عدالت رعایت‏حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آن هاست،اما جود این است که آدمى با دست ‏خود حقوق مسلم خود را نثار غیر مى‏کند.آن که عدالت مى‏کند به حقوق دیگران تجاوز نمى‏کند و یا حافظ حقوق دیگران است از تجاوز و متجاوزان،و اما آن که جود مى‏کند فداکارى مى‏نماید و حق مسلم خود را به دیگرى تفویض مى‏کند،پس جود بالاتر است.
واقعا هم اگر تنها با معیارهاى اخلاقى و فردى بسنجیم،مطلب از این قرار است،یعنى جود بیش از عدالت معرف و نشانه کمال نفس و رقاء روح انسان است.
فرد باهوش و نکته سنجى از امیر المؤمنین على علیه السلام سؤال مى‏کند:
العدل افضل ام الجود؟ ؛ آیا عدالت‏شریفتر و بالاتر است‏یا بخشندگى؟

ادامه نوشته

على در آیینه اش...

على در آیینه اش...


****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
با این‌که خودش گفته بود: مسلمان را چه ‌باک مظلوم واقع شود آن‌هنگام که در دین خود ثابت بماند1، اما دیگر از حد گذرانده بودند. امیر، سوز دلش این‌گونه فریاد می‌کرد:از کمک و عطایا کم نگذاشتم، اما یارى ام نمى کنید. پراکنده شدید و به اختلاف روى آورده اید. نه به من راضى مى شوید و نه علیه من شورش مى کنید. اکنون از مرگ بهتر آرزو ندارم.2
******
از بزرگى شنیده بودم که در خطبه ها به صورتش سیلى مى زد، اما ندانستم کجا نوشته است. مرور مظلومیتش گفته آن عزیز را باورم داد: والله دوست دارم که خدا میان من و شما جدایى اندازد و به پیامبرش ملحق سازد.3
پیامبر هم تاب نیاورده بود. شبى که ضربت خورد، به خوابش آمد؛ تسلى اش این بود: نفرینشان کن على! 4
******
مردم سست تر از آن بودند که فکرش را بشود کرد. گفته بود:همانا ملت ها صبح مى کنند، در حالى که از ستم رهبرانشان در وحشتند؛ من اما صبح مى کنم در حالى که از ستمگرى پیروان خود وحشت دارم...
شما را به مبارزه دعوت مى کنم، هنوز سخنم به آخر نرسیده، متفرق مى شوید و در لباس پند و اندرز یکدیگر را فریب مى دهید تا اثر سخنانم را از بین ببرید...
صبحگاهان کجى‌هایتان را راست مى کنم، شامگاهان به حالت اول باز مى گردید. بسان کمان سختى که نه کسى مى تواند راستش کند و نه راستى بردار است. 5
در طلب حقش کوتاهى نکرد. وظیفه اش مى دانست:همانا من تنها حق خود را مطالبه مى کنم. حقى که شما حائلش شدید و دست ردّ بر سینه ام زدید. 6
دوستان دشمن شاد کن بیشتر آزارش مى دادند. مثل خوارج: به‌خدا قسم، همیشه از حق خود محروم بودم و پس از پیامبر آنچه شایسته اش بودم، به دیگرى دادند.7 پس از نهروان هم گفته بودشان:شما در گرفتن حق من سستى کردید.8
طلحه و زبیر از یاران پیامبر بودند، در حقشان فرمود:خدایا، این‌دو، مثلاً پیوند مرا گسستند، بر من ستم کردند و بیعتم را شکستند. مردم را علیه من شوراندند. پیش از جنگ از آنان خواستم تا بازگردند و تا شروع نبردم منتظرشان بودم، اما به نعمت پشت پا زدند.9
به اشعث بن قیس هم حرف دلش را گفته بود:عجبا! درد بى درمان شده اید؛ امید داشتم که به وسیله شما دردها را درمان کنم. مانند کسى شدم که خارى در پایش باشد و بخواهد با خار دیگرى آن را در آورد،10 در حالی ‌که می‌داند خار در تن او بیش‌تر شکند و برجای بماند. خدایا! طبیب این درد مرگبار به جان آمده و آب‌رسان این شوره‌زار ناتوان شده است.11
والله دوست دارم که خدا میان من و شما جدایى اندازد و به پیامبرش ملحق سازد.
پیامبر هم تاب نیاورده بود. شبى که ضربت خورد، به خوابش آمد؛ تسلى اش این بود: نفرینشان کن على!


******
کوفیان بی‌خردان سست‌ایمان بودند، آن‌قدر اتمام حجت کرد تا آن‌جا که با نصیحت کارى پیش نمى رفت.
مردنماها! کودک صفتان بى عقل! کاش هیچ‌وقت شما را نمى دیدم و نمى شناختم. اندوهى غم‌بار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد! 12
اى مردم بى اصل و ریشه! براى یارى خدا منتظر چه هستید؟ آیا دین ندارید که شما را گرد هم آورد یا غیرتى؟ 13
چقدر مداراتان کنم؟ پیراهن پروصله اى هستید که هر چه مى دوزم از سوى دیگر پاره مى شود. به خدا! ذلیل است کسى که شما یارى‌دهندگان او باشید.14
آن‌قدر فسادشان ریشه دوانیده بود آن‌قدر که دیگر هدایتشان هم به صلاح نبود:من مى دانم که چگونه باید شما را اصلاح کنم. اصلاح شما را با فاسدکردن روح خویش جایز نمی‌دانم.15
******
مى دانست که آن روز قدرش را نمى دانند. بارها گفته بود:فردا قدر امروز را مى دانید و پى به رازم مى برید. آن‌گاه که جاى مرا خالى دیدید و حسرتم خوردید...16
******
حق داشت بگوید راحت شدم؛ تا سرش را شکافتند، ندا سر داد:رستگار شدم. مناجاتش هم همین بود از اول:الهى هب لى کمال الانقطاع الیک...17




1. نهج البلاغه، نامه 28
2. خطبه 180
3. خطبه 116
4. خطبه 70
5. خطبه 97
6. خطبه 172
7. خطبه 6
8. خطبه 97
9. خطبه 137
10. ضرب‌المثلی است برای کسانی‌که بیهوده تلاش می‌کنند.
11. خطبه 121
12. خطبه 27
13. خطبه 39
14. خطبه 69
15. همان
16. خطبه 149
17. مناجات شعبانیه.

این کلمات را به خاطر بسپار


این کلمات را به خاطر بسپار


****   کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه    *****
آدم ها هر قدر هم که خودشون رو بزرگ و دست نیافتنی بدونن، بالاخره زیر این آسمون کبود در مقابل یه نفر زانو می زنن و سر تسلیم فرو می آرن...
یکی از شخصیت های غیر قابل تکرار تاریخ، که دوست و دشمن در مقابلش زانو می زنن، در مکتبش شاگردی می کنن، و شیفته مرام و غیرت و محبت و ایمانش اند، مولای متقیان، امیرمؤمنانه.
به حکم این دو قضیه، همگی یه جورایی دلمون لک می زنه واسه جلب رضایت آقامون علی(ع) ؛ چون عاشقانه بهش معتقدیم و ایمان قلبی داریم.

******

با یکی پیمان دوستی می بندی و عهد رفاقت. هیچ فکر نمی کنی که حالا که به عنوان دوستت قرار گرفته، حقوقی به گردنت داره. چند صباحی خوشید و با بهانه ای کوچک از هم جدا می شید. دعوا که می کنی جایی واسه برگشت نمی ذاری؛ معذرت خواهی که می کنه کوتاه نمی یای. می ری با دشمنش دوستی می کنی که به قول معروف بسوزونیش. هیچ می دونی که مولات علی(ع) همه این کارها رو نهی کرده و آدم ها رو به چه رفتارهایی با دوستان سفارش کرده؟ در نامه به فرزندش حسن(ع) این طور سفارش کرده: «چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را برقرار کن. اگر روی برگرداند تو مهربانی کن و چون بخل ورزد تو بخشنده باش. هنگامی که دوری می گزیند تو نزدیک شو و چون سخت گیرد تو آسان گیر. به هنگام گناهش عذر او را بپذیر، چنانچه گویا بنده او هستی و او صاحب نعمت توست.... دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنی نکنی.... اگر خواستی از برادرت جدا شوی جایی برای دوستی باقی بگذار تا اگر روزی خواست به سوی تو باز گردد بتواند....»1

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

عکس نوشته حدیث با عنوان روش برخورد با فتنه‌ها بر اساس حدیثی از امام علی علیه السلام در نهج البلاغه حکمت 1امام علی علیه السلام كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَب  در فتنه همچون شتر بچه باش، او را نه پشتى است كه سوارش شوند، و نه پستانى كه شيرش دوشند نهج البلاغه ، حکمت 1

جایگاه قرآن در نهج البلاغه



هذَا القُرآنُ إِنّمَا هوَ خَطٌّ مَستورُ بَینَ الدَّفَّتینِ لایَنطِقُ بِلِسانِ وَلابُدَّ لَهُ مِن تَرجُمانٍ وَ إِنّما یَنطِقُ عَنهُ الرَّجالٌ. (خطبه/125) ؛ این قرآن خطی است نوشته شده که میان دو جمله پنهان است زبان ندارد تا سخن گوید ونیازمند به کسی است که آن را ترجمه کند وهمانا انسان ها می توانند از آن سخن گویند.

شرح:حضرت علی (علیه السلام)این خطبه را در پاسخ خوارج که ماجرای حکمیت را نمی پذیرفتند ایراد فرمودند و در ضمن آن کتاب ظاهری و صوری را معرفی کرده اند:«ما که حکم بودن مردان را پذیرفتیم بدان جهت بود که قرآن که به ظاهر کتابی است مدوّن نمی تواند خود مفسر و توضیح و توجیح کننده ی خود باشد و لازم است مردانی با تقوا و با خلوص آن را تفسیر نمایند .

ادامه نوشته

کلاس نهج البلاغه = خطبه قاصعه

عکس نوشته حدیث درباره رفتار شناسى بر اساس حدیثی از  امام علی علیه السلام در نهج البلاغه حکمت 25 -امام علی علیه السلام مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه‏ كسى چيزى را در درونش پنهان نمى‏ كند مگر اينكه از سخنان بى‏ تأمّلش و از صفحات رخسارش آشكار مى ‏گردد نهج البلاغه ، حکمت 25

سخنان امام علی علیه السلام در مورد شب زنده داران
آن شب زنده داران و مردان الهی و عارفان و سالکان شب زنده دار، این راز و نیاز شبانه و عبادت عارفانه را، از امام العارفین، امیرالمؤمنان حضرت علی علیه السلام الهام گرفته اند؛ از آنجا که امام درباره این گونه انسان های تشنه عبادت و بندگی می فرماید:

«خوشبخت و سعادتمند آنکه فرائض پروردگار خویش را انجام دهد، رنج ها را مانند سنگ آسیا خرد کند، شب هنگام از خواب دوری گزیند، آنگاه که سپاه خواب حمله می آورد زمین را فرش و دست خود را بالش قرار می دهد!
در زمره گروهی که بیم روز بازگشت، خواب از چشمان شان ربوده و پهلوهاشان، جا خالی کرده است و لب هایشان به ذکر پروردگارشان در زمزمه است، ابرهای گناهان بر اثر استغفار مُدام آنان برطرف شده است، آنانند حزب خدا، همانا تنها آنان رستگارانند».(26)
پس باید در نظر داشت که برای راز و نیاز و مناجات با پروردگار متعال و گفتگوی عاشقانه با او داشتن، زمانی بهتر و مناسب تر از شب هنگام نیست. آن هنگام که غوغای زندگی به خاموشی می گراید و فریادها و بانگ های تلاش گران دنیا به گوش نمی رسد و بساط پرآوای مردمان برچیده می شود و غافلان و بی خبرانِ از عالم معنا در بسترها خفته و آرامشی خاص برای بیدار دلان و عاشقان حق فراهم ساخته اند.
غزل سرای بیدار دل، حکیم قدوسی، حافظ شیرازی چنین می سراید:
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند دعای نیم شبی رفع صد بلا بکند

ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

حضرت علی علیه السلام این رهبر و امام پروا پیشگان، با آن شناخت و معرفتی که به خدای بزرگ دارد و آن دلی به پهنای آسمان ها برای بندگی و پرستش دارد، حال و وصف پارسایان و عشّاق شب را چنین بازگو می کند:
«شب ها پاهای خود را برای عبادت جفت می کنند، آیات قرآن را به آرامی شمرده شمرده تلاوت می نمایند، با زمزمه آن آیات و دقّت در معنی آنها، غمی عارفانه در دل خود ایجاد می کنند و دوای دردهای خویش را بدین وسیله ظاهر می سازند. هر چه از زبان قرآن می شنوند، مثل این است که به چشم می بینند، هرگاه به آیه ای از آیات رحمت می رسند بدان طمع می بندند و قلب شان از شوق لبریز می گردد و چنین می نماید که نصب العین آنها است. و چون به آیه ای از آیات قهر و غضب می رسند، بدان گوش فرا می دهند و مانند این است که آهنگ بالا و پایین رفتن شعله های جهنم به گوش شان می رسد، کمرها را به عبادت خم کرده، پیشانی ها و کف دست ها و زانوها و سرانگشت پاها به خاک می سایند و از خداوندْ آزادی خویش را می طلبند. همین ها که چنین شب زنده داری می کنند و تا این حدّ روح شان به دنیای دیگر پیوسته است، روزها مردانی هستند اجتماعی، بردبار، نیک و پارسا.»(27)
آری، آنان که در دست یابی به کمالات معنوی و درجات عالی نزد پروردگار کامیاب شده و بدان دست یافته اند، رمز موفقیت خویش را همان راز و نیاز و گفتگوهای شبانه خود با پروردگار متعال می دانند.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و وِرد سحری بود

سحرخیزی و نماز شب در اشعار شاعر عارف، حافظ شیرازی
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلّی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آیینه وصف جمال که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند

همّت «حافظ» و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند

***
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی خبر آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلّت نیست ز عشق او چه می پرسی در او همّت چه می بندی؟

همایی چون تو عالی قدر، حرص استخوان تا کی؟ دریغ این سایه همت که بر نااهل افکندی
26 . نهج البلاغه، نامه 45.27 . نهج البلاغه، خطبه 193.

انتقادهاى كلى امام على(عليه‎السلام) در نهج البلاغه

انتقادهاى كلى امام على(عليه‎السلام) در نهج البلاغه




امام علی علیه السلام اَلدَّهْرُ یَوْمَانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ فَإِذَا کَانَ لَکَ فَلاَ تَبْطَرْ وَ إِذَا کَانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ زندگی دو روز است، روزى به سود تو، و روزى به زیان تو است پس آنگاه که به سود تو است به خوشگذرانى و سرکشى روى نیاور، و آنگاه که به زیان تو است شکیبا باش نهج البلاغه ، حکمت ۳۹۶
اگرچه امام على(عليه‎السلام) بنا به مصلحت آن روز دنياى اسلام، سياست سكوت و انزوا در پيش گرفته بودند ليكن هرگاه كه همين مصلحت اقتضا داشت سكوت شكسته شود از برآوردن فرياد، دريغ نمى‎كردند. اين فرياد امام(عليه‎السلام) گاه در قالب انتقادى كلى ـ بدون ذكر نامى از شخص و يا گروه خاصى ـ مطرح مى‎شد و گاه با صراحت تمام و با ذكر نام اشخاص بيان مى‎گرديد. براى نمونه:

الف) امام على(عليه‎السلام) هنگامى كه مالك اشتر را به فرماندارى مصر منصوب نمودند، در نامه‎اى خطاب به وى، آشفتگى دوران پيش از حكومت خود را چنين توصيف كردند: «فان هذا الدين قد كان اسيراً فى ايدى الاشرار، يعمل فيه بالهوى و تطلب به الدنيا»(1)؛ همانا اين دين در دست بدكاران اسير گشته بود، با نام دين به هواپرستى پرداخته و دنياى خود را به دست مى‎آوردند.
ب) امام علي(عليه‎السلام) در جايى ديگر، بدون آن كه به فرد خاصى تصريح نمايند، رفتار برخى را به افشاندن بذر گناه تشبيه مى‎كنند و مى‎فرمايند: «زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور»(2)؛ كسانى كه تخم گناه افشاندند و با آب فريب، آبيارى كردند و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختى نبود، برداشتند.
ج) يكى ديگر از انتقادهاى كلى امام اين است كه آنها، منافقان را با آن كه مى‎شناختند، به حكومت و ولايت مى‎گماشتند: «ثم بقوا بعده، فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان، فولّوهم الاعمال و جعلوهم حكاماً على رقاب الناس، فأكلوا بهم الدنيا»(3)؛ آنان ـ منافقان ـ پس از پيامبر(صلى الله عليه و آله) باقى ماندند و به پيشوايان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزديك شده، پس به آنان ولايت و حكومت بخشيدند و بر گردن مردم سوار گرديدند و به وسيله آنان به دنيا رسيدند.
آرى، از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزيده و مردمى ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور خداست. مرا با فدك و غير فدك چه كار؟
ادامه نوشته

امام خميني(ره) آخرين ماه رمضان عمرشان را چگونه گذراندند

امام خميني(ره) آخرين ماه رمضان عمرشان را چگونه گذراندند

به گزارش پايگاه اطلاع رساني حج، امام خميني(ره) يكي از بزرگ‌ترين فقها، سياست‌مداران، فيلسوف و عارفان قرن ما بود كه موقعيت والايي را در جهان اسلام به عنوان رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران كسب كرد و اين موقعيت تنها به سبب مسائل سياسي نبود بلكه علم و عمل او در حوزه‌هاي مختلف عرفاني، ديني و فلسفي وي را به چنين جايگاهي رساند.

سيره امام راحل در ماه مبارك رمضان و اهميت ايشان به نماز، قرآن، دعا و روزه آن اندازه بود كه باعث شد نه تنها نظر مسلمانان و مردم ايران بلكه تمام روشنفكران غربي‌ را نيز جلب كند.

براساس كتاب «برداشت‌هايي از سيره امام خميني(ره)» يكي از ياران ايشان از امام نقل مي‌كنند كه امام در اين ماه شعر نمي‌خواندند و نمي‌سرودند و گوش به شعر نمي‌دادند و دگرگوني خاصي در زندگي‌شان ايجاد مي‌شد، به گونه‌اي كه مدام قرآن تلاوت مي‌كردند،‌ دعا خوانده و به انجام امور مستحب مي‌پرداختند.

همچنين در هنگام سحر و افطار نيز بسيار كم مي‌خوردند، به طوري كه خادمشان تصور مي‌كردند ايشان چيزي نخورده است!

*عبادت امام در ماه رمضان

بيشتر دوستان و آشنايان امام مي‌گفتند كه ايشان از جواني به نماز شب علاقه داشت. از جمله مهمترين كارهاي امام خميني(ره) در ماه رمضان ، عبادت ايشان براي رسيدن به عشق الهي بود خودشان به صراحت مي‌گفتند كه در وادي عشق نبايد عبادت را يك وسيله براي رسيدن به بهشت دانست.

حتي نزديكانشان شاهد زمزمه‌هاي امام در ايام ماه مبارك و ركوع و سجودشان در تاريكي شب بودند، يكي از آن‌ها نقل كرده بود كه شب امام، ليلة القدر است. حتي نقل شده كه در شهر نجف و آن گرماي طاقت‌فرسا، امام راحل ماه رمضان‌ها را روزه مي‌گرفت با اينكه در سنين پيري بود و ضعف شديدي داشت و حتي تا نوافل را به جا نمي‌آورد، افطار نمي‌كرد.

شب زنده‌داري امام در ماه مبارك رمضان به طور ويژه‌اي بود، يكي از محافظان بيت ايشان مي‌گويد در يكي از شب‌هاي ماه رمضان از جلوي اتاق امام مي‌گذشته كه متوجه شده صداي گريه زياد مي‌آيد، تحت تأثير قرار گرفته كه چگونه امام با خداي خود راز و نياز مي‌كند.

آخرين ماه رمضان زندگي امام خميني به اعتقاد ساكنان بيت شريف ايشان، با ديگر ماه رمضان‌ها متفاوت بود، چرا كه امام علاوه بر دستمال چشمي كه براي پاك كردن اشكشان استفاده مي‌كردند، حوله‌اي نيز هميشه همراه داشتند تا هنگام نمازهاي شب، استفاده كنند

احادیثی از رسول خدا (ص) پیرامون ماه رمضان

 

1.هر کس روزه‌ داری را سیر نماید، خداوند از حوض (کوثر) من، شربتی نصیب او خواهد کرد که پس از آن هرگز تشنه نشود. (دعائم الإسلام، ج 1، ص 269)

 

2. روزه گرفتن در گرما، جهاد است. (بحارالانوار، ج 96، ص 257)

 

3. انس بن مالك مي‏گويد: نبي ‏اكرم  (ص)  فرمود: «سحري بخوريد زيرا در خوردن سحري، خير و بركت نهفته است».  (بخارى:1923)   

 

4. کسی که روزه، او را از غذاهای مورد علاقه‌اش باز دارد، بر خداست که به او از غذاهای بهشتی بخورانند و از شراب‌های بهشتی به او بنوشاند. (بحارالانوار، ج 93، ص 331)

 

5. روزه بگیرید تا تندرست باشید. (نهج الفصاحه، ح 1854)

ادامه نوشته

آیا در ماه رمضان شیطان در زنجیر است ؟

 

یکی از سخنان پیامبر اسلام(ص) در مورد آثار و برکات ماه مبارک رمضان که در منابع معتبر روایی؛ نظیر کتاب کافی، تهذیب و... آمده است. روایتی است که در آن این جمله آمده است: «آن هنگام که هلال ماه رمضان سر برآورد، شیطان‏ هاى رانده شده به زنجیر کشیده مى‏شوند». این روایت از طریق امام باقر (ع) از جد بزرگوارش نقل شده است: «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْن‏ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یُقْبِلُ بِوَجْهِهِ إِلَى النَّاسِ فَیَقُولُ یَا مَعْشَرَ النَّاسِ إِذَا طَلَعَ هِلَالُ شَهْرِ رَمَضَانَ غُلَّتْ مَرَدَةُ الشَّیَاطِینِ وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أَبْوَابُ الْجِنَانِ وَ أَبْوَابُ الرَّحْمَةِ وَ غُلِّقَتْ أَبْوَابُ النَّارِ وَ اسْتُجِیبَ الدُّعَاءُ وَ کَانَ لِلَّهِ فِیهِ عِنْدَ کُلِّ فِطْرٍ عُتَقَاءُ یُعْتِقُهُمُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ وَ یُنَادِی مُنَادٍ کُلَّ لَیْلَةٍ هَلْ مِنْ سَائِلٍ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ اللَّهُمَّ أَعْطِ کُلَّ مُنْفِقٍ خَلَفاً وَ أَعْطِ کُلَّ مُمْسِکٍ تَلَفاً...»؛[1] پیامبر خدا (ص) همواره چون به هلال ماه رمضان مى ‏نگریست، رو به قبله نموده و مى ‏فرمود: «اللهم اهله علینا بالامن و الایمان و السلامة و الاسلام و العافیة المجللة و الرزق الواسع و دفع الاسقام و تلاوة القرآن و العون على الصلاة و الصیام اللهم سلمنا لشهر رمضان و سلمه لنا و تسلمه منا حتى ینقضى شهر رمضان و قد غفرت لنا»؛ خدایا این ماه را بر ما نو کن، با امنیت، ایمان، تندرستى، مسلمانى، عافیت سراپا، روزی فراوان، دفع بیماری، تلاوت قرآن و کمک بر نماز و روزه. خدایا ما را برای رمضان سالم نگهدار و ماه رمضان را برای ما، و بپذیر از ما، تا این که ماه رمضان به اتمام رسد، و ما را آمرزیده باشى.

ادامه نوشته

امر به معروف در رمضان با روزه داران

امر به معروف در رمضان با روزه داران

 

ماه رمضان

 

بر اساس موازین دین مبین اسلام روزه گرفتن یکی از امور واجب در دین است که همه مسلمانان موظف هستند در ماه مبارک رمضان این واجب الهی را رعایت کنند. اما با این حال دین اسلام شرایط بیماران و مسافران را مورد توجه قرار داده و برای این قبیل افراد شرایطی را در نظر گرفته است که بتوانند بدون مشقت و سختی این ماه مبارک را بگذرانند. عمل روزه خواری رفتاری خلاف و ناپسند است و حتی افرادی که عذر شرعی دارند باید حرمت روزه داران را حفظ کنند البته تعابیر «علنا»، «معابر عمومی» و «عملی که عفت عمومی را جریحه دار کند» در قانون مجازات جای بحث و بررسی بسیاری دارد.
 
ادامه نوشته

حدیثی زیبا برای قوت قلب روزه داران!

برخی در زمستان که می خواهند روزه بگیرند می گویند ای وای! کی می تونه 8 ساعت روزه بگیره! آن شخص وقتی روز 10 ساعت می شود همان جمله را تکرار می کند و باز به راحتی قادر است این واجب را بجا بیاورد. او در تابستان هم گلایه می کند ولی باز قادر است حتی 17 ساعت در گرما روزه داری کند.


 

روزه

 

که روزه عبادتی ذووجهین است یعنی از وجوه مختلف این عبادت حائز اهمیت و دارای آثار است. روزه داری از جنبه عبادی، اخلاق عملی، روحی و روانی، اقتصادی و اجتماعی و غیره دارای فواید و برکات و آثار بسیاری است.

در آیه 184 سوره مبارکه بقره می خوانیم:

«أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْكِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ.»

«در روزهایى چند پس هر كه از شما مریض یا در سفر باشد تعدادى (به مقدار آنچه فوت شده) از روزهاى دیگر (را روزه بدارد، و بر كسانى كه روزه طاقت‏فرسا باشد (مانند پیران و خردسالان و بیماران مزمن افطار جایز است و) دادن طعام به یك فقیر (یك مد به ازاء هر روز) كفاره و بدل آن است، و هر كه بر خیر بیفزاید (و دو مد بدهد) براى او بهتر است، و روزه گرفتن (هر چند توان‏فرسا باشد) بهتر است، اگر بدانید.»

ادامه نوشته

3ویژگی روزه خدا پسندانه

3ویژگی روزه خدا پسندانه

فقط برای او

این نوع روزه گرفتن با یک شرایط منحصر به فرد حاصل می شود و از عالی ترین نوع فضیلت برخوردار است


 

روزه فقط امساك از اكل و شرب نیست، بلكه شرائطی دیگر دارد که تعهد و مسۆولیت های انسان را در برابر آن زیاد می کند.

در روایت است که روزه چهار گروه مقبول نیست:

حضرت صادق ( علیه‏السلام) فرمود: لا صیام لمن عصی الامام، و لا صیام لعبد آبق حتی یرجع، و لا صیام لامراة ناشزة حتی تتوب، و لا صیام لولد عاق حتی یبر، (وقایع الایام خیابانی، ص 432 ) روزه نیست‏برای كسی كه امام و پیشوای خود را نافرمانی كند و از او اطاعت ننماید، و صحیح نیست روزه عبد فراری، تا مراجعت كند و به خدمت ‏باز نگردد، و روزه زن ناشزه درست نمی‏باشد تا توبه كند و در اختیار همسرش قرار گیرد و همچنین روزه فرزند عاق شده پدر و مادر تا خوب نشود و اصلاح نگردد، مورد قبول قرار نمی‏گیرد، و روزه به حساب نمی‏آید،

ادامه نوشته

دعا می‌‌خوانیم اما با خدا گفت‌و‌گو نمی‌کنیم

دعا می‌‌خوانیم اما با خدا گفت‌و‌گو نمی‌کنیم

حجت‌الاسلام محسن ادیب بهروز، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در تشریح دعای روز هفدهم ماه رمضان با اشاره به اینکه وقتی غذایمان حلال نباشد ظرفیت و توان وجودی حس خدا را از دست می‌دهیم، گفت: وقتی خدا را حس و با او گفت‌و‌گو نمی‌کنیم چه توقعی داریم که وی دعای ما را بپذیرد.
 
حجت‌الاسلام محسن ادیب بهروز


حجت‌الاسلام محسن ادیب بهروز، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در گفت‌وگو با ایکنا؛ دعاهای هر روز ماه مبارک رمضان را پازلی توصیف کرد که در پایان ماه تصویری از آنچه باید به دست می‌آوردیم برای ما ترسیم می‌کند؛ نردبانی که روزه‌دار را به جایی که باید، می‌رساند.

ادامه نوشته

ثمره ماه مبارک رمضان چیست؟

ثمره ماه مبارک رمضان چیست؟

حجت الاسلام ماندگاری گفت: هر کس از ماه رمضان نهایت استفاده را ببرد، از نماز شب، تلاوت قرآن، سفره اطعام، روزه، دعا و نیایش، آنگاه تقوا را به او می دهند.

ماندگاری

متن زیر سخنان حجت الاسلام ماندگاری در برنامه سمت خداست که در ادامه می خوانید؛

پیامبر می فرماید: هر کس در غروب اول ماه رمضان زنده باشد کارت دعوتش به دستش رسیده است. بعضی ها فکر نکنند که فقط روزه دارها میهمان هستند. روزه هم یکی از سفره های این ماه است و همه ی مخلوقات عالم میهمان هستند. خدا این نور را حتی برای آنهایی که خواب یا مست هستند یا حیات حیوانی دارند پخش کرده است. حتی حیوانات هم از عطر رمضان استفاده می برند، هیچ کس استثنا نشده است. پیامبر می فرماید یا ایها الناس یعنی همه ی شما. خدا در این ماه همه را به میهمانی آورده است و جدا نکرده است. هرکس که قبل از ماه رمضان بیشتر بندگی خدا را کرده و بیشتر خودش را برای بندگی آماده کرده است سرش بیشتر بالاست. هر کس که برای بندگی آماده نشده باشد خودش خجالت می کشد. همه ی ما با امام زمان (عج) داریم وارد این میهمانی شدیم.
ادامه نوشته

رمضان؛ فصل خودسازی یا گشت زنی‌های مجازی؟!

رمضان؛ فصل خودسازی یا گشت زنی‌های مجازی؟!

حجت الاسلام فروهر با بیان اینکه ماه رمضان بهترین فرصت برای عبادت و خودسازی است و نباید به گشت و گذارهای مجازی بگذرد، گفت: روزه واقعی آن است که علاوه بر دهان، چشم و زبان و حتی کیبورد گوشی های ما روزه باشد تا دروغ و تهمت را نشر ندهیم.
فضای مجازی

حجت الاسلام محمد فروهر، استاد حوزه و پژوهشگر فضای مجازی در گفت وگو با خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان، با بیان اینکه روزه داران واقعی کسانی هستند که فارغ از خوردن و آشامیدن، قلب و چشم شان هم روزه باشد، اظهار کرد: با این وصف می توانیم بگوییم که روزه دار واقعی در هر شرایطی به دنبال آن است که خود را نزدیک به حضرت حق کند حتی در فضای مجازی.

وی ادامه داد: ماه مبارک رمضان فرصت مغتنمی است که افراد حتی در فضای مجازی نیز روزه داری را تمرین کنند، مثلا راوی اخبار دروغ نباشند و از پخش شایعات اجتناب ورزند؛ اصلا اگر می توانند در این فضا فعالیت نکنند چراکه ایام ماه مبارک رمضان ساعات متمادی روزه هستیم و این زمان ها می تواند بهترین فرصت برای عبادت باشد نه وقت گذرانی در انواع و اقسام شبکه های اجتماعیِ مجازی، در واقع فرصتی یک ماهه به ما داده شده است تا از هر زمان دیگر به خدا نزدیک تر شویم.
ادامه نوشته

مراسم عبادی مردم کردستان عراق در ماه مبارک رمضان

مراسم عبادی مردم کردستان عراق در ماه مبارک رمضان

حمه سعید گفت: در شب های این ماه مبارک نماز تراویح می خوانیم و از روز بیستم تا آخر آن به مسجد می رویم و با خدا مناجات می کنیم.
 
رمضان عراق


ویژه برنامه  «دعوت » رادیو گفت و گو به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان به گفت و گو با مسلمانان خارجی مقیم ایران می پردازد. این ویژه برنامه با حضور آواره حمه سعید دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی از کردستان کشور عراق از شبکه رادیویی گفت و گو به روی آنتن رفت.

ادامه نوشته

مراتب روزه‌داري در پس نيّت‌ها نهفته است

روزداری

مراتب روزه‌داري در پس نيّت‌ها نهفته است

وقتى ارزش کارى را که از تو خواسته شده فهمیدى، مى فهمى که شایسته نیست نیّت و هدف روزه، فقط مجازات نشدن یا به دست آوردن پاداش و بهشت و ناز و نعمت باشد.
ادامه نوشته

آداب و ادب روزه‌داری

آداب و ادب روزه‌داری

ادب روزه گرفتن اين است كه كسي كه با عذر يا بدون عذر روزه نمي‌گيرد، تظاهر به روزه‌خواري نيز نكند و با موج و حركتي كه همه خودشان را پايبند به اين امساك مي كنند، اگر مشاركت نمي‌كنند، دست کم مخالفت هم نكنند.
 حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی ایازی،

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی ایازی، محقق و پژوهشگر قرآن در تفسیر آیه ۱۸۳ سوره بقره که متن آن را در اختیار ایکنا اصفهان قرار داده، نوشته است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ». (بقره: ۱۸۳).
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهيزگارى كنيد». يعني همانطور كه براي شما دستور روزه گرفتن وجود دارد، براي اديان گذشته هم اين دستور وجود داشته است.
ادامه نوشته