جستاری در مسأله شرک و پیامدهای آن در قرآن کریم

شبهه وهابیت و اشکال بر شیعه

وهابیون به شیعه ایراد می­گیرند و می­گویند شما که پیامبر(ص) و ائمه اطهار(علیهم­السلام) را واسطه قرار می دهید، مشرکید و توسل به انسان­ها و شفاعت طلبیدن از آنها صحیح نیست و برای اثبات ادعای خودشان به این آیه استناد می­کنند:
(إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ) اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی­شنوند و اگر بشنوند به شما پاسخ نمی­گویند و در روز قیامت شرک (پرستش) شما را منکر می­شوند.[39]
در پاسخ به این شبه باید گفت:

اولاً: منظور در این آیه بت­ها هستند و سخن از چوب و هر قدرتی که در برابر قدرت خداست می باشد. نه سخن از ارواح پیامبران و امامان.

ثانیاً: چه کسی است که نداند انبیاء و اولیاء، هم چون شهدای راه خدا که قرآن با صراحت از حیات آنها سخن می گوید، دارای حیات برزخ هستند. خداوند متعال در قرآن سوره آل عمران، آیه 169می فرماید: (وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) یعنی: (ای پیامبر) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می­شوند. پس نه تنها ارواح پاک پیامبران و امامان، خواسته­های ما را هم می­شنوند و هم پاسخ می­دهند، بلکه معتقد هستیم در حیات برزخی فعالیت روح گسترده تر و وسیع تر است چرا که از مادیات تعلقات دنیوی رهایی یافته است. علاوه براین، بدون شک توسل به این ارواح پاک نه به این معنی است که برای آنها در مقابل خداوند استقلالی فرض شود، بلکه هدف آن است که از آبرو و جان آنها در پیشگاه خدا مدد طلبیده و از احترام و عظمتی که در درگاه خدا دارند کمک بخواهیم که این عین توحید و عبودیت پروردگار است.

ثالثاً: خداوند متعال خود در قرآن کریم انسان­ها را به بارگاه با شکوه و عظمت اولیای الهی هنگام ارتکاب معصیت و گرفتاری ارجاع داده است. خداوند در قرآن می فرماید:

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا)[40] «ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به این جهت که مردم به امر خدا از او اطاعت کنند (و هدایت شوند) و اگر هنگامی که گروه منافق بر خود به گناه ستم کردند از کردار خود به خدا توبه نموده و به تو رجوع می کردند که بر آنها استغفار کنی و از خدا آمرزش بخواهی، البته در این حال خدا را پذیرنده‌ي توبه و مهربان می یافتند.»

و نیز می فرماید:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ)[41] ای کسانی که ایمان آورده اید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و وسیله­ای برای تقریب به او بجوئید.

علاّمه طباطبائی در خصوص این آیه می نویسد:

مسئله توسل و دست به دامن شدن به بعضی از مقرّبین درگاه خدا به طوری که از آیه فوق بر می آید، عمل صحیحی است این در حالی است که مشرکین بت پرست خلاف این عمل را انجام می­دادند به این نحو که متوسل به درگاه خدا می شوند، ولی تقرب و عبادت را نسبت به ملائکه و جنّ انجام می­دهند، و عبادت خدای را ترک می کنند نه او را عبادت می کنند و نه به او امیدوارند و نه از او بیمناک، بلکه‌ همه امید و ترسشان نسبت به وسیله است و لذا تنها وسیله را عبادت می کنند و امیدوار رحمت وسیله و بیمناک از عذاب آن هستند. آنگاه برای تقرب به آن وسیله، که به زعم ایشان یا ملائکه است و یا جن و یا انس متوسل به بت­ها و مجسمه­ها شده، خود آن خدایان را رها می­کردند و بت­ها را می­پرستیدند و با دادن قربانی­ها به آنها تقرب می جستند.[42]

رابعاً: در کتاب وفاء الوفا تألیف دانشمند معروف اهل سنّت، سمهودی، چنین می­خوانیم که مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر(ص) و از مقام و شخصیت او هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش، هم در عالم برزخ و هم در روز رستاخیز، وی سپس روایتی در ارتباط با حضرت آدم را از پیامبر اسلام(ص) به نقل از عمر بن خطاب آورده است که: حضرت آدم(علی­نبیّناوآله­وعلیه­السلام) به جهت اطلاع از آفرینش پیامبر اسلام در آینده، به پیشگاه خداوند متعال عرض کرد: «یا ربَ اسئلکَ بحق محمد لما غفرتَ لی» یعنی پرودگارا از تو می­خواهم تا به حق محمد(ص) از گناه من درگذری. همچنین جمعی از راویان حدیث از جمله ترمذی و نسائی، از دانشمندان معروف اهل تسنن در مورد نابینائی که خدمت رسول اکرم(ص) رسید می­گویند: مرد نابینائی تقاضای دعا از پیامبر برای شفای بیماریش کرد، پیامبر چنین دستور دارد که بگو: «اللهمَّ انّی اسئلکَ و اتوجَّهُ الیک بنَبیکَ محمد نبی الرَّحمه»[43].

از اینرو شیعیان نیز در مقام توسّل تمام امید خود را به رحمت و بیم از عذاب الهی دوخته­اند و توجّه آنها به خالق وسیله است نه به خود وسیله، و توسّل آنها به شخص وسیله تنها از باب واسطه شدن در درگاه الهی است.

ادامه نوشته

جستاری در مسأله شرک و پیامدهای آن در قرآن کریم

اقسام شرک

شرک را از جهات مختلف می­توان تقسیم کرد وبرای او اقسامی را برشمرد که درادامه برخی از این جهات عبارتند از:

 

الف: اقسام شرک از جهت ظهور و خفا:

شرک ورزی به خداوند گاه کاملاً نمایان است و برای همگان قابل درک می باشد و گاهی هم مخفی و با ظرافت بوده و امکان شناسایی آن وجود ندارد، از این لحاظ شرک به دو قسم جلی و خفی تقسیم می شود.

 

1ـ شرک جلی

شرک جلی شریک قائل شدن برای خداوند در خالقیت و فاعلیت می­باشد. خداوند سبحان در قرآن می فرماید: (الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آَخَرَ)[19] همان کسی که معبود دیگری با خدا قرار داده.

شرک جلی آن است که شخص مانند «ثنویه» به دو واجب الوجود یکی یزدان و دیگری اهریمن، قائل باشد و تمام موجودات را مرتبط به این آن دو بشناسد، یزدان را سرچشمه‌ي خیرات و اهریمن را منشأ بدیها بداند. ثنویه با مشاهده‌ي خیرات و شرور در عالم به دو واجب الوجود قائل شدند.[20]

به شرک جلی­ احکام کفر جاری می شود؛ همانگونه که قرآن کریم در مورد گروهی از مسیحیان که قائل به تثلیث در خالقیت­اند و به سه آفریدگار برای جهان اعتقاد دارند بیان می­کند که آنها کافر شدند: (لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ)[21] (آنها که گفتند خداوند یکی از سه خداست. یقین کافر شدند.)

مسیحیان با اعتقاد به این که مسیح پسر خداست، برای خدا جسمانیت قائل شدند در حالیکه قرآن  کریم صریحاً اعلام می­کند: «بگو خداوند یکتاست * خداوندی است که همه‌ي نیازمندان قصد او می کنند* هرگز نزاده و زاده نشود»

این اندیشه سخیف را نیز می­توان در بین برخی اهل یهود نیز مشاهده کرد، آنها که «عزیر» را پسر خدا لقب دادند: «وَ قَالَت الیَهُودُ عزیرُ ابن اللهِ»[22]

بنابراین شرک جلی یعنی شرک آشکار، به این معنا که این انسان در کنار خدای واحد، اعتقاد به خدای دیگری نیز داشته باشد.

 

2ـ شرک خفی:

خداوند در قرآن می فرماید: (وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ)[23] «و بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند مشرکند.» این نوع شرک را که می­توان رگه­هایی از آن را در بین مؤمنین نیز یافت، شرک خفی نام گرفته است.
امام صادق (ع) در مورد شرک خفی می فرماید: «انَّ الشرکَ أخفی من دَبیبِ النَّمل»[24] (همانا شرک ناپدیدتر از حرکت مورچه است.) الطرّیحی با اشاره به این حدیث می­نویسد: «ظاهراً ایشان به شرک خفی اشاره دارد.. منظور از این نوع شرک، ریا در عمل است؛ گویا در عملش شرک ورزیده است؛؛ چراکه ریا انجام یک عمل برای غیر خدا می باشد. یعنی در عمل برای خدا شریکی قرار داده است.» [25]

در حدیثی از  وجود مقدّس پیامبر اکرم(ص) نیز ورود این شرک به دل از حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه مخفی تر معرّفی شده است. حضرت فرمودند: «ای مردم از شرک دوری کنید، که آن نامحسوس تر از حرکت مورچه است. سپس فرمود: شاید کسی از شما بپرسد: چگونه دوری کنیم؟ بگوید: بار خدایا! از شرک آگاهانه به تو پناه می بریم و از تو آمرزش می طلبیم.»[26]

پس این شرک چون ناپیداست معمولاً انسان­ها به آن دچار می شوند مگر کسانی که نور ایمانشان آن قدر قوی باشد که بتواند از شرک خفی در امان مانند.
ایمان تنها این نیست که انسان اعتقاد به وجود خدا داشته باشد، بلکه یک موحد خالص کسی است که غیر از خدا، معبودی به هیچ صورت در دل و جان او نباشد، گفتارش برای خدا، اعمالش برای خدا، و هر کارش برای او انجام پذیرد و فرمان های الهی را خواه مطابق تمایلاتش باشد یا نه، از جان و دل بپذیرد و هنگام رسیدن به دو راه خدا و هوای نفس، همواره خدا را مقدم شمرد. این است ایمان خالص از هر گونه شرک، اعم از شرک در عقیده، در سخن و در عمل.
ذکر این نکته نیز ضروری است که شرک خفی منجر به کفر اصلاحی نمی­شود، اگر چه ممکن است صاحب شرک خفی اهل دوزخ باشد؛ اما احکام شرک بر او جاری نمی­شود.

ادامه نوشته

جستاری در مسأله شرک و پیامدهای آن در قرآن کریم

جستاری در مسأله شرک و پیامدهای آن در قرآن کریم

چکیده:

شرک از جمله گناهان کبیره است و در قرآن کریم از آن به عنوان «ظلم عظیم» یاد شده است. اوّلین کسی که مرتکب این خطیئه بزرگ گردید، ابلیس بود که حاضر به پذیرش ربوییّت تشریعی خداوند نگردید و در مقابل امر او ایستادگی کرد و در نهایت به همین سبب از درگاه الهی رانده شد. ملاحظه آنچه بر ابلیس گذشت و عبرت­ آموزی از سرنوشت وی می­تواند بازدارندۀ انسان از ابتلا به این گناه بزرگ باشد.

خداوند در قرآن کریم ضمن هوشدار نسبت به پدیده شرک و پیامدهای سوء آن، عواملی را برشمرده است که ممارست در جهت پیاده کردن آنها در وجود خود، انسان را از وسوسه­های شیطان و ابتلا به شرک باز می­دارد. این تحقیق ضمن مفهوم­شناسی واژه شرک و بیان اقسام شرک، نحوۀ ارتباط گمراهی ابلیس و پدیدۀ شرک را بررسی کرده و عوامل بازدارندۀ شرک که در قرآن بیان گردیده را تشریح کرده است.

 

مقدمه

خداوند در قرآن کریم شرک را گناهی نابخشودنی و از اکبر کبائر معرفی کرده است:

«إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا».[1] (خداوند [هرگز] شرک را نمی بخشد وکم­تر از آن را برای هر کسی که بخواهد می­بخشد و آن کس که برای خدا شریکی قرار دهد مرتکب بزرگ­ترین گناه شده است).

قرآن کریم مرجع همه اوصاف رذیله را شرک و مبدأ همه اوصاف فاضله را ایمان به خدا و توحید خالص می­داند به این معنا که منشأ و سرچشمه بسیاری گناهانی که در قرآن و روایات به آنها اشاره شده است از جلمه غرور، ریا، عجب و تکبر به هواپرستی منتهی می شود و هواپرستی در حقیقت شرک ربوبی است.

به راستی ظلمی از این بالاتر نمی­شود که انسان جماد بی­ارزش و یا انسانی را همتایی وجود نامحدودی قرار دهد که جهان هستی حکومت می­کند. این کار از سه جهت ظلم محسوب می شود؛ ظلم نسبت به پروردگار از آن­جهت که شریکی بر او قائل شده و ظلم بر خویشتن از آن روی که شخصیت و ارزش وجود خود را تا سرحد پرستش یک قطعه سنگ و چوب پائین آورده و ظلم به اجتماع که بر اثر شرک گرفتار تفرقه و پراکندگی و دور شدن از روح وحدت و یگانگی شده است.[2]

از طرفی اولین لغزش انسان از زمانی آغاز شد که ابلیس آدم ابوالبشر و همسرش حوا از فریفت و باعث شد تا ایشان از بهشت رانده شدند. ابلیس پیش از این خود به گمراهی خویش اذعان کرده و در درگاه الهی قسم یاد کرده بود تا انسان را نیز به سرنوشت خویش دچار کند. از اینرو بررسی سرگذشت ابلیس یکی از بهترین مصادیق برای پرداختن به پدیده شرک و ریشه­یابی این عمل شوم می­باشد؛ چرا که شیطان (ابلیس) علاوه بر اینکه خود جزء مشرکین بوده و از پذیرش امر الهی سرباز زده است، قوی­ترین دشمن انسان نیز به شمار می­رود و همواره برای گمراه کردن انسان ها  در کمین نشسته است.

 

ادامه نوشته

قرآن، جلوه‏گاه هستي در گفت‏وگو با استاد محمدرضا حجّتي

 

قرآن، جلوه‏گاه هستي در گفت‏وگو با استاد محمدرضا حجّتي

استاد محمدرضا حجتي متولد سال 1313 از نواده‏هاي عارف نامي مرحوم آخوند ملاقربانعلي قارپوزآبادي معروف به حجت‏الاسلام، از مبارزين دوره مشروطيت است. وي كه هم‏اينك به كار تعمير چرخ خياطي اشتغال دارد، در زمينه علوم اسلامي - به‏ويژه تفسير - مطالعات و تحقيقات ارزنده‏اي دارد كه تاكنون به چاپ نرسيده‏اند. انس و عشق خاص استاد حجتي با قرآن ما را بر آن داشت تا لحظاتي را در محضرش به سر بريم و از تجربيات و ديدگاه‏هاي قرآني او بهره جوييم.

با تشكر از اين‏كه كار خود را رها كرديد و وقتتان را به ما داديد، لطفاً به‏عنوان اولين سوءال بفرماييد كه تصور شما از ماهيت قرآن چيست؟

القرآن مظهرالوجود!

اين جمله حديث است يا اين‏كه از خودتان گفتيد؟

خودم گفتم؛ همين الآن به ذهنم آمد. قرآن ظهور هستي است، مظهر كل عالم است؛ همه‏چيز عالم را در خود دارد؛ يك كامپلتي است. كپسولي است كه همه ويتامين‏ها را دارد؛ همه داروها و ويتامين‏ها در همين يك كپسول جمع شده است. همه علوم و فنون را دارد.

آن روز كه همايش چهره‏هاي ماندگار (سال گذشته) پخش مي‏شد مي‏ديدم كه علما و دانشمندان يك‏به‏يك به سكو مي‏رفتند و جايزه خودشان را دريافت مي‏كردند؛ يكي در رشته فلسفه، يكي در تفسير، يكي در حديث، يكي در روان‏شناسي، يكي در پزشكي و...؛ يك‏دفعه آقاي محمدحسين طباطبايي را صدا زدند كه با عباي كوچك خود به جايگاه رفت. من احساس كردم كه همه آن علما و دانشمندان در رشته‏هاي مختلف، همگي باهم به جايگاه رفتند؛ يعني همه آنان را در وجود اين نوجوان خلاصه ديدم. اين نوجوان، كپسولي بود كه همه آن دانشمندان داخل آن تعبيه شده بودند. خيلي صحنه جالبي بود.

منظورتان اين است كه آقاي طباطبايي همه علوم و فنون را كه آن فرزانگان براي به دست آوردن آنها يك عمر تلاش كرده بودند، با يك حفظ قرآن دارا شده بود؟!

نه بالفعل. منظورم اين است كه قرآني كه او در سينه دارد، اگر فعليت يابد و باز شود و گسترش پيدا كند همه آن علوم و فنون و بلكه علوم بسيار ديگري را در وجود آن نوجوان متجلي خواهد ساخت. منظورم قرآن است نه آقاي طباطبايي؛ يعني قرآن اگر به فعليت در آيد و حركت كند همه چيز را در آن خواهيم ديد.

چگونه بايد قرآن را به حركت و فعليت درآورد؟

به حركت درآوردن قرآن هم مثل به حركت درآوردن جهان است. يك زمان بود كه هنوز هيچ‏يك از اين چيزهايي كه الآن دور و بر ماست (چرخ خياطي، ليوان، عينك و...) كشف نشده بود. اما اينها بود، واقعاً بود اما ما به آنها دست نيافته بوديم. همه اينها به تواتر كشف شدند و ظهور و فعليت يافتند. قرآن هم همين‏گونه است، همه‏چيز دارد، حتي همين چرخ خياطي را هم دارد، اما بايد آن را به حركت انداخت.

بنابر فرمايش شما، قرآن در حركت خود خيلي از جهان هستي عقب افتاده است؛ تاكنون اين همه چيزهاي عجيب و غريب از جهان كشف شده اما از قرآن هيچ چيز كشف نشده است و در مقايسه با جهان هستي، به طور كامل در حالت بالقوه باقي مانده است. به‏هرحال اگر واقعاً همه‏چيز را داشت بايد قدري حركت مي‏كرد و دست‏كم به ميزان يك‏هزارم حركت جهان هستي به فعليت درمي‏آمد!

بله! متأسفانه همين‏گونه است. ما نتوانسته‏ايم قرآنمان را آن‏گونه كه بايد و شايد به حركت درآوريم. حركت قرآن در مقايسه با جهان، خيلي كند بوده است. ما نسبت به جهان تحقيق‏گر بوده‏ايم و خوب هم تحقيق كرده‏ايم، اما در ارتباط با قرآن تحقيق‏گر نيستيم.

ادامه نوشته

قرآن‏شناسي حديدي

 

رزم‏آرا و عباسي

به‏طور كلي مي‏توان گفت كه قرآن‏شناسي دكتر حديدي، قرآن‏شناسي ادبي است. اين امر در باب نظريه‏پردازي او راجع به ترجمه قرآن نيز صدق مي‏كند. دليل گرايش ادبي او به قرآن و قرآن‏شناسي را بايد در سير زندگي وي جست كه داستان زندگي او هم غم‏انگيز است هم دل‏انگيز. دكتر حديدي هفتادسال پيش (1311) در قم به دنيا آمد. فضاي فكري و اجتماعي آن دوران اين شهر از يك‏سو و تربيت خانوادگي او از سوي ديگر در شكل‏گيري شخصيت وي و كشانده‏شدن او به اين گرايش، سخت تأثيرگذار بوده است. بنابراين در بررسي سير زندگي او هم به فضاي فرهنگي محيط خانوادگي او خواهيم پرداخت هم به محيط اجتماعي دوراني كه او در آن تربيت شد.

دهه آغازين حيات دكتر حديدي دوره‏اي است پركشاكش. زادشهر حديدي از يك‏سو چندسالي است كه مركزيت ديني يافته و در نتيجه صبغه مذهبي آن پررنگ‏تر شده و از ديگر سو، همزمان، حكومت وقت به نام تجدد، راهي را درپيش گرفته كه با فرهنگ مذهبي مردمان دين‏دار در تضاد بود. در نتيجه اين اقدامات، جوّ بدبينانه نسبت به حكومت در ميان اقشار مذهبي روزبه‏روز فزوني مي‏گرفت.

از نظر اقشار مذهبي روند رويدادها يكسره بر بي‏دين‏كردن مردم استوار بود. پس تا آنجا كه مي‏توانستند در مقابل آن مي‏ايستادند و از پذيرش و همراهي سرباز مي‏زدند.

درنظر اين مردمان نظام نوين آموزش و پرورش نيز در همين راستا ترفندي براي بي‏دين بارآوردن بچه‏ها بود.

پيامد اين تعارضات در خانواده‏هاي مذهبي سخت‏گرا براي حديدي و ديگر كودكان چون او اين بود كه اجازه نداشتند تا چون ساير كودكان به مدارس جديد بروند و درنتيجه ناگريز بچه‏هاي اين خانواده‏ها يا بي‏سواد بار مي‏آمدند و يا روانه مكتب‏خانه مي‏شدند و تحصيلات مكتبي را مي‏گذراندند و اين درحالي بود كه حديدي در عالم كودكي خود و فارغ از همه اين كشمكش‏ها عاشق مدرسه بود. او هر روز ظهر كنار جوي آب روبه‏روي مدرسه مي‏نشست و با حسرت بسيار بچه‏ها را كه از مدرسه بيرون مي‏پريدند، تماشا مي‏كرد و مي‏ديد كه چگونه از سروكول هم بالا مي‏روند. او اين همه را مي‏ديد و اشك مي‏برد. خود نوشت نامه‏نويساني چون دكتر عبدالهادي حائري - كه از يك‏سو آن محيط و آن دوره را تجربه كرده و از سوي ديگر، سير زندگي تقريباً مشابه با زندگي دكتر حديدي را داشته است - فضاي فرهنگي آن محيط و آن دوره را در «آنچه گذشت.... نقشي از نيم‏قرن تكاپو» استادانه طرح و شرح مي‏كند.

ادامه نوشته

شرط برای حفظ قرآن

شرط برای حفظ قرآن

 


در برنامه ریزی و زمان بندی حفظ قرآن، اگر می خواهید روزی 4 ساعت به حفظ قرآن بپردازید، بهتر است كه این چهار ساعت، پشت سر هم و در یك زمان ـ مثلاً از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر ـ نباشد...

حفظ

1. در حفظ قرآن، «شرط اول قدم آن است كه مجنون باشی». پس شرط اول در حفظ قرآنْ «عشقِ» به این كار و عاشق آن بودن است و شما عشق به حفظ قرآن را می توانید از راههای ذیل، در خود، ایجاد یا تقویت كنید:

یك. توجه به ارزش و اهمیت خود قرآن؛

دو. توجه به مسئولیت خود در برابر یادگیری، یادسپاری، به كارگیری و یاددهی قرآن؛

سه. توجه به ارزش و اهمیت حفظ قرآن؛

چهار. توجه به آثار و فواید حفظ قرآن؛

پنج. توجه به اهداف حفظ قرآن.

2. از هر زمانی در طول شبانه روز می توان برای حفظ قرآن بهره جُست، اما برخی بر این عقیده اند كه بهترین زمان مناسب برای حفظ آیات قرآن، در اول صبح و بویژه در فاصله بین اذان صبح تا طلوع آفتاب است؛ زیرا انسان بتازگی از خواب شبانه اش بیدار شده و به امور مادی و اشتغالات روزانه اش مشغول نگشته و ذهن و روان وی كاملاً در آسایش و استراحت بوده است و در نتیجه، از فضای معنوی بهتر و آرامش روانی بیشتر و آمادگی ذهنی خوب تری برخوردار است.

برخی دیگر نیز بر این عقیده اند كه آخر شب و بویژه فاصله پیش از خواب شبانه، زمان مناسبی برای حفظ قرآن است؛ زیرا انسان از كارها و مشغله های ذهنی روزانه اش فارغ شده است و پس از حفظ آیات قرآن نیز به خواب می رود و دیگر ذهن او با اشتغالات و درگیریهای جدیدی روبه رو نمی شود و هر مقدار از آیات قرآن را كه پیش از خواب حفظ می نماید، پس از خوابیدن، در ذهن وی كاملاً نقش می بندد و هنگام صبح كه از خواب برمی خیزد، آیات حفظ شده را به صورت روشن و شفاف، در ذهن و حافظه خود می بیند.

ادامه نوشته

پاسخ به یک پرسش قرآنی

پاسخ به یک پرسش قرآنی

 


در آیه اول سوره یونس آمده است «تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ الْحَكِیمِ» این آیه چه ارتباطی با كل سورهیونس دارد؟ منظور از حكیم و حكمت چیست؟

 

 


قرآن

پاسخ :

سوره یونس، از سوره های مكی است و بعد از سوره اسراء و قبلاز سوره هود نازل شده است و به دو مسأله «مبدأ» و «معاد»تكیه فراوانی دارد. منتها به مسائل وحی و مقام پیامبر، عظمت آفرینش، دل نبستن به دنیا، آمادگی روحی برای آخرت، بررسی زندگی پیامبران مانند حضرت نوح، موسی، یونس... پرداخته شد وبه علت پرداختن به زندگی حضرت یونس ـ علیه السّلام ـ نام سوره را «یونس» نهادند. 

 

 

 ارتباط آیات

برای فهم و تفسیر قرآن، توجه به قواعد و ملاكات تفسیر ضروری به نظر می رسد تا جایی كه بایدمفسر، قبل از هر چیز شناخت كافی از این قواعد داشته باشد و الا دچار تفسیر به رأی و تأویل

 

 

نادرست قرآن می گردد.یكی از قواعد تفسیر شناخت ارتباطات و قراین آیات است. و قرائن آیات اموری هستند كه به نحوی ارتباط لفظی یا معنوی با كلام داشته و در فهم مفاد كلام و درك مراد گوینده مۆثر باشد.

 

 

ارتباطات در آیات قرآن، از نظر بلندی و كوتاهی بسیار مختلف است بعضی از آنها دارای ارتباطصدوری یا پیوستگی در نزول هستند بعضی دیگر ارتباط موضوعی دارند و بعضی با آیات دیگرمستقل بیان شده اند.

 

 

ارتباط صدوری یعنی؛ مجموعه ای از سخنان گوینده كه به صورت پی در پی و نتابع جمله ها واقتران آنها به یكدیگر از گوینده صادر شود و ثمره آن، فهم بهتر و درك مراد جدی متكلم است مانند:

 

 

سوره های كوچك قرآن كه نزول آنها دفعی بوده و با هم ارتباط دارند و به سیاق و مراد آن پی بردهمی شود.

 

ادامه نوشته

سوگندهاى سوره فجر سوگندهاى پنجگانه و اعمال حج

(وَالْفَجْرِ); قسم به فجر صبحگاهان، هنگام درخشيدن اوّلين سپيدى كه دل سياهى شب را مى شكافد. آرى!

قسم به طلوع فجر صبح روز عيد قربان كه آن صحنه هاى پرشكوه و بيادماندنى در آن خلق مى شود. (وَلَيَال

عَشْر); قسم به آن ده شب و روزى كه هنگامه جنب و جوش مسلمانان جهت مراسم زيارت خانه خداست.

(وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ); سوگند به روز هشتم و نهم ذى الحجّه كه دو روز پر مشغله و مملوّ از ذكر خداست. (وَاللَّيْلِ إِذَا

يَسْرِ); قسم به شب، هنگامى كه (به سوى روشنايى روز) حركت مى كند. منظور از اين شب، شب دهم ذى

الحجّه است،

جرقّه هاى اجتماعى كه در شب تاريك ظلم حاكمان ظالم زده مى شود، و بيدارى و هوشيارى و قيام و اعتراض و

انقلاب مردم را به دنبال دارد، و در نهايت به برچيده شدن نظام ظلم و سياهى منتهى مى شود، نيز مشمول بحث

ماست. بنابراين، فجر معناى وسيع و گسترده اى دارد، و هر نوع جرقّه اى كه در دل سياهى هاى مادّى يا معنوى

زده شود، و آن سياهى را نورانى كند، شامل مى گردد. از گردش زمين بر گرد خويش، شب و روز بوجود مى آيد، و

اگر انسان در خارج از كره زمين قرار گيرد، و مسلّط بر آن باشد، تاريكى كره زمين را در حركت مى بيند (قسم به

شب كه ايستا نيست و حركت مى كند) و اين حركت شب و ايستا نبودن آن، كه قرآن مجيد 1400 سال پيش به

آن اشاره كرده است . قسم به سپيده صبح روز عيد قربان، سوگند به سپيده صبح تمام ايّام سال، سوگند به

بعثت پيامبر اسلام(ص)، قسم به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، سوگند به ده شب اوّل ذى حجّه، قسم به

ده شب اوّل محرم، سوگند به دهه آخر ماه مبارك رمضان، قسم به نظام اعداد كه حاكى از حساب و كتاب است،

سوگند به خداوند يگانه و تمام مخلوقات، قسم به تمام اين امور بسيار مهم كه خداوند در كمين انسانهاى ستمگر

و ظالم است.

ادامه نوشته

سوگندهاي پنجگانه سوگندهاى سوره طور

وَالطُّورِ ﴿1﴾ سوگند به كوه طور، وَكِتَابٍ مَّسْطُورٍ ﴿2﴾ و كتابى كه نوشته شده، فِي رَقٍّ مَّنشُورٍ ﴿3﴾ در صفحه اى

گسترده، وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ ﴿4﴾ و سوگند به «بيت المعمور»، وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ ﴿5﴾ و سقف برافراشته، وَالْبَحْرِ

الْمَسْجُورِ ﴿6﴾ و درياى مملوّ و برافروخته،

كه عذاب پروردگارت واقع مى شود، و چيزى از آن مانع نخواهد بود! منظور از طور همان كوه طور، محلّ نزول وحى بر

موسى بن عمران مى باشد; «كتاب منشور» طبق اين تفسير «نامه اعمال» است. و «كتاب مسطور» را به «لوح

محفوظ» تفسير كرده اند، «بيت معمور» برخى آن را به خانه كعبه تفسير كرده اند. چون كعبه خانه اى است كه به

عبادت آباد و معمور است. در «بحر مسجور» آتش گرفتن و برافروخته شدن; «بحر مسجور» درياى مملوّ از آب

است. عجيب اينكه آب درياها و اقيانوسها عليرغم عمر طولانى كه دارد، هيچگاه كاسته نمى شود; زيرا چرخه

طبيعت، آبهاى تبخير شده بر اثر حرارت خورشيد را به دريا باز مى گرداند. خلاصه هيچ چيز بدون اذن پروردگار مانع

تحقّق آن نخواهد شد. راستى چه رابطه اى بين سوگندهاى مذكور، و حتميّت تحقق عذاب الهى وجود دارد؟

پاسخ: رابطه اش روشن است. زيرا خداوند مى خواهد بفرمايد: كه اى انسان! همه چيز برايت آفريدم; آسمان با

تمام ستارگان و بركاتش; درياها با تمام منابع غذايى، اقتصادى، علمى و تفريحى اش، كتاب آسمانى قرآن، و بيان

آن توسّط پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله)، و خلاصه تمام اسباب سعادت را در اختيارت نهادم. حال اگر عليرغم

آماده بودن اسباب سعادت و اتمام حجّت، تخلّف كنى و به بيراهه بروى، و قدم جاى گام شيطان بنهى، عذاب من

واقع مى شود و تو را در برخواهد گرفت، و هيچ چيز مانع و جلودار اين عذاب نخواهد بود.

ادامه نوشته

سوگندهاى قرآن

 

در كتاب آسمانى ما مسلمانان ، 93 قسم ذكر شده، كه اين سوگندها در حدود 40 سوره قرآن پراكنده است.تنوّع در سوگندهاى قرآن : خداوند متعال در برخى از آيات قرآن به ذات پاك خويش قسم خورده، و در مواردى به قرآن مجيد سوگند ياد كرده، و در پاره اى از آيات به شخص پيامبر اسلام(ص). روز قيامت، جان و روح انسان، فرشتگان و صفوف ملائكه، و در يك جمله، موجودات مقدّس، از ديگر امورى است كه متعلّق سوگند پروردگار قرار گرفته. همانگونه كه در آيات ديگر، موجودات با عظمتى، نظير خورشيد، ماه، شب و روز، شفق، صبحگاهان، سرزمين مقدّس مكّه، و اسبهايى كه نفس زنان به سوى ميدان جهاد حركت مى كنند، و مانند آن موضوع قسم پروردگارند. حتّى سوگند به موادّ غذايى، نظير انجيل و زيتون، نيز ديده مى شود.

ادامه نوشته

شأن نزول

 

دو قبيله اوس و خزرج، كه جزء انصار و در مدينه سكونت داشتند، در زمان جاهليّت با هم درگير بودند، و به بركت اسلام نزاع ها و كشمكش ها و درگيرهاى طولانى آنها خاتمه يافت; امّا رسوبات آن وجود داشت. لذا يك روز اين دو قبيله با هم گلاويز شدند. برخى معتقدند دو نفر از اين دو قبيله با هم اختلاف داشتند، اختلاف آنها بالا گرفت و منتهى به نزاع و درگيرى شد. هر قبيله اى به پشتيبانى از فردمتعلّق به قبيله خود برخاست و در نتيجه، آتش جنگ بين دو قبيله شعلهور شد. آيه شريفه در مورد اين حادثه نازل شد.خلاصه اين كه آيه شريفه مورد بحث، يكى از اهداف جنگ از ديدگاه اسلام را پايان دادن به درگيرى هاى بين مسلمانان مى داند. آيا كسانى كه ما مسلمانان را متّهم به خشونت و جنگ افروزى مى كنند، آيات فوق را مطالعه كرده اند؟ آيا مى دانستند كه تنها در دو آيه از قرآن مجيد سه بار سخن از صلح و دوستى به ميان آمده است؟آيا ما مسلمانان به اين آيات عمل كرده ايم؟ ساليان درازى در افغانستان جنگ و خونريزى بود و طوائف مختلف مسلمانان به جان هم افتاده، همديگر را مى كشتند. كشورهاى اسلامى براى پايان دادن به اين درگيريها چه كردند؟ اگر كشورى مثل ايران فرياد مى زد، متأسّفانه ديگر كشورها همكارى نمى كردند

Normal0falsefalsefalseEN-USX-NONEFA

سازمان بين الملل و شوراى امنيّت نيرويى به نام حافظ صلح دارد كه گروهى از نيروهاى نظامى همه كشورها در اين مركز حضور دارند، و تا كنون خدمات خوبى كرده اند. امّا اسلام 1400 سال قبل ضرورت وجودى نيروى حافظ صلح را مطرح كرده است. حال اگر ما مسلمانان به قرآن عمل نكرده ايم كوتاهى از ماست.در عصر ما در عراق چه خبر است؟ گروههاى مختلف به جان هم افتاده اند. عدّه اى تماشاچى هستند و متأسّفانه عدّه اى بر خلاف سفارش قرآن آتش جنگ را شعلهورتر مى كنند! اگر آمريكا و انگليس خواهان تشديد اين درگيريها باشند و به آن كمك كنند تعجّبى نيست، چون آنها دشمنان شماره يك مسلمانانند، ولى تعجّب از مسلمانانى است كه آتش بيار معركه اند!

 

ادامه نوشته

انفاق هاى گروهى سازمان يافته

 

در دنياى امروز كارهاى فردى جواب نمى دهد و لذا بايد به صورت جمعى و گروهى و سازمان يافته باشد. بنابراين، انفاق فى سبيل اللّه كنيد، و به فقراى محلّه كمك نماييد، و در صندوق صدقات پول بريزيد، ولى در عين حال به گروههايى كه كارهاى خير انجام مى دهند نيز بپيونديد.به نمونه هايى از اين گروهها اشاره مى شود:جمعيّت حمايت از زندانيان كه بر اثر ورشكستگى، يا مهريّه هاى سنگين، يا تصادفات غير عمد، و مانند آن راهى زندان مى شوند. و همسر و فرزندان آنها بدون نفقه و خرجى در جامعه رها مى شوند.
2
ـ جمعيّت حمايت از ايتام و كودكانى، كه سرپرست خود را از دست داده اند.
3
ـ جمعيّت حمايت از بيماران كليوى، كه هزينه سنگين دارو و درمان را تحمّل مى كنند.
4
ـ گروههايى كه براى تهيّه جهيزيّه دختران نيازمند فعاليّت مى كنند.
5
ـ گروههايى كه عهده دار ساخت و تجهيز مساجد و مدارس و حمام ها و حسينيّه ها در مناطق محروم فاقد اين بناها هستند.
6
ـ كمك به بدهكارانى كه آبرويشان در خطر است، و طلبكاران آسايش را از آنها سلب كرده اند. و لازم است گروههايى تشكيل شود. از جمله:
الف) گروهى كه عهده دار هزينه هاى لازم و ضرورى تحصيلات افراد باهوش و درس خوان خانواده هاى فقير شوند كه براثر فقر ونياز مجبور به ترك تحصيل مى شوند.ب) گروهى عهده دار حلّ معضل مسكن شوند، و شاخ اين غول وحشتناك را بشكنند.ج) گروهى عهده دار كمك به پسران جوان نيازمند ازدواج شوند، جوانانى كه سن ازدواج آنها فرا رسيده ولى ضعف امكانات مالى اجازه ازدواج را به آنها نمى دهد.و گروههاى ديگر در مورد ساير نيازهاى جامعه.اميدواريم كه بتوانيم از فيض انفاق فى سبيل اللّه هم به صورت فردى و هم به شكل گروهى با اخلاص هر چه تمامتر بهره مند شويم، تا بلاها از كشور و مردم ما دفع شود.

ادامه نوشته

انفاق نشانه پرهيزكارى

 

خداوند متعال در آيات اوّليّه سوره بقره مى فرمايد:«(الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ); الم، آن كتاب باعظمتى است كه هيچ گونه شكى در آن نيست، و مايه هدايت پرهيزكاران است».مضمون و محتوا و فصاحت و بلاغت قرآن مجيد در حدّى است كه هيچ شك و شبهه اى در انتساب آن به خداوند وجود ندارد. آرى قرآن مجيد خود دليل بر حقانيّت خويشتن است: «آفتاب آمد دليل آفتاب».«(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ); (همان) كسانى هستندكه به غيب (حقايقى كه ازحسّ پوشيده وپنهان است) ايمان مى آورند، و نماز را بپا مى دارند، و از تمام نعمتهايى كه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند».طبق اين آيه شريفه تقوا (يى كه معيار ارزش انسان،(1) زاد و توشه آخرت(2)، و كليد ورود به بهشت است (3) اين تقوا) سه علامت و ويژگى دارد. و انسان در صورتى متقى و پرهيزگار ناميده مى شود كه داراى اين سه نشانه باشد:

1ـ نشانه اعتقادى، و آن ايمان به غيب است ; ايمان به خداوند و قيامت كه با چشم سر قابل رؤيت نيست.

2ـ نشانه عبادى، و آن انجام عبادات و ارتباط با خداوند است.

3ـ نشانه مردمى، و آن انفاق فى سبيل اللّه و كمك به نيازمندان از آنچه خداوند به وى داده است; اعمّ از مال و ثروت، مقام،

آبرو، اعتبار، علم و دانش، عفو و بخشش، و خلاصه هر آن چه خداوند روزيش كرده است.از آيات چهارگانه اى كه گذشت، و شرح و تفسير مختصرى كه براى آن بيان كرديم، اهميّت و جايگاه انفاق در اسلام روشن شد. اكنون به بررسى شرايط انفاق مى پردازيم. توجّه فرماييد:1. همان گونه كه در آيه شريفه 13 سوره حجرات آمده است; توجّه كنيد: «(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ); گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست».2. اين مطلب در آيه شريفه 197 سوره بقره آمده است; توجّه فرماييد: «(وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى) ; و زاد و توشه تهيّه كنيد، و بهترين زاد و توشه، پرهيزكارى است».
3.
به اين اثر تقوا در آيه شريفه 63 سوره مريم اشاره شده است. توجّه فرماييد: «(تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِى نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيّاً); اين همان بهشتى است كه به بندگان ما كه پرهيزكار باشند، به ارث مى دهيم».

ادامه نوشته

نقش انفاق در جلوگيرى از هلاكت

خداوند متعال در آيه 195 سوره بقره مى فرمايد:«(وَأَنفِقُوا فِى سَبِيلِ اللهِ وَلاَ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا

إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ); و در راه خدا انفاق كنيد; و (با ترك انفاق) خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد، و

نيكى كنيد كه خداوند، نيكوكاران را دوست مى دارد».بعضى خيال مى كنند اين دو دستور (انفاق كردن و خود را

به هلاكت نينداختن) دو دستور جداگانه است و ارتباطى با يكديگر ندارد; ولى بزرگان از مفسّران گفته اند كه اين

دو با هم ارتباط دارد، زيرا تهلكه ثمره ترك انفاق است.توضيح اين كه: هنگامى كه سنّت انفاق و كمك به

نيازمندان در جامعه كمرنگ و يا ترك شود، فاصله طبقاتى زياد مى گردد، يعنى روز به روز بر ثروت ثروتمندان و فقر

نيازمندان افزوده مى شود، و اين فاصله به جايى مى رسد كه نتيجه آن ناهنجاريها و شورشهاى اجتماعى مى

شود، و در شورشها عدّه اى از ثروتمندان جان خود را از دست مى دهند. بنابراين ترك انفاق توسّط ثروتمندان

ممكن است منتهى به هلاكت آنها شود، و لذا براى رهايى از هلاكت لازم است انفاق كنند.

ادامه نوشته

انفاق شرط ايمان و نشانه رحمت

 


خداوند متعال در ده آيه از سوره بلد (آيات 8 تا 17) تابلوى زيبايى از اهميّت انفاق ترسيم كرده است. توجّه فرماييد:«(أَلَمْ نَجْعَلْ لَّهُ عَيْنَيْنِ); اى انسان! آيا براى تو دو چشم بينا قرار نداديم؟ آيا در اهميّت و نقش اساسى چشم و ارزش فراوان آن انديشيده اى؟ آيا حاضرى چشمانت را بدهى تا تمام دنيا را به تو بدهند؟«(وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ); اى انسان! آيا برايت يك زبان و دو لب قرار نداديم؟ حقيقتاً زبان نعمت بزرگى است. آنها كه زبان ندارند با چه مصيبتى زندگى مى كنند. آيا درباره لبها هيچ فكر كرده اى؟ اگر لبها نبود نيمى از حروف الفبا قابل تلفّظ نبود، علاوه بر اين كه لبها مانع ريزش غذا به بيرون دهان مى شود.«(وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ); و او را به راه خير و شر هدايت كرديم».يعنى با دادن نعمت بى بديل عقل قدرت تشخيص راه بد و خوب را به انسان عطا كرديم. پس از اشاره به اين نعمتهاى چهارگانه ـ كه به عنوان مقدّمه بود ـ مى فرمايد:«(فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ); انسان با اين همه نعمت ها و ابزار مهم از آن گردنه مهم نگذشت!»«(وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ); و تو چه مى دانى كه آن گردنه چيست؟»«(فَكُّ رَقَبَة); منظور از آن گردنه سخت و صعب العبور، انفاق در راه خداست، كه مصاديق متعدّدى دارد، از جمله آنها آزادى بردگان است!

 

انفاق در قرآن

 

آيات متعدّدى از قرآن مجيد پيرامون انفاق و زواياى مختلف آن سخن گفته، كه به چند نمونه آن اشاره مى شود. اين آيات آن قدر مهم است كه اگر موفّق به حفظ آن نشويم، لازم است مضمون آن را به خاطر سپرده، و ستون خيمه زندگيمان را بر اساس آنها علم كنيم.ضمناً قسمت مهمّى از آيات انفاق در سوره بقره است، كه در مدينه نازل شده است. به نظر مى رسد در پى هجرت مسلمانان از مكّه به مدينه، عدّه اى از مهاجران كه به عشق اسلام و پيامبر عظيم الشأن دست از خانه و كاشانه و مال و ثروت و كسب و كار خود در مكّه كشيده، و با دست خالى راهى مدينه شده بودند، و اصحاب صفّه (ساكنان سكويى در كنار مسجد النبى) از جمله همين افراد بودند. خداوند متعال در اين اوضاع و شرايط، دستورات پى در پى در مورد انفاق صادر كرد، و با روش هاى مختلف مسلمانان را نسبت به انفاق و كمك به نيازمندان تشويق نمود، تا كسانى كه به خاطر عشق به اسلام با فقر و نياز دست و پنجه نرم مى كردند، با كمكهاى مسلمانان قادر بر زندگى و عمل به وظايف دينى و شرعى خود باشند. به بخشى از آيات مورد اشاره توجّه كنيد:

ادامه نوشته

ثروت خوب است، يا بد؟

پول هم خوب است و هم بد! اگر به طور صحيح از آن استفاده شود، و آنچه مازاد بر نياز انسان است صرف نياز

نيازمندان و فقرا گردد، همانند آنچه در بالا ذكر شد، بسيار خوب است. و اگر اختيار را از كف بگيرد و آدمى را

بفريبد، تا جايى كه برادران و خواهران بر سر تقسيم مختصر ارثيه پدرى به جان هم بيفتند، و به خاطر مال دنيا

ساليان درازى رابطه خويش را با يكديگر قطع كنند، و عليرغم وصيّت پدر، مادر را از خانه مسكونى بيرون كرده و

آن را بين خود تقسيم نمايند، بسيار بد است.پول و ثروت ممكن است جنون آور باشد، همان گونه كه ديوانگان

ثروت در دنياى امروز فراوانند. كه به چند نمونه آن اشاره مى شود.الف) يكى از ثروتمندان غول پيكر آمريكا ـ كه

داراى هواپيماى اختصاصى است ـ در هواپيماى خود استخرى درست كرده، كه حتّى به هنگام سفر و در حال

پرواز بتواند شنا كند!ب) نمونه ديگر يكى از ثروتمندان غربى است كه نمى داند نسبت به اموالش پس از مرگ

چه كند؟ در نهايت وصيّت مى كند كه تمام اموالش پس از فوت وى، به سگ و گربه مورد علاقه اش برسد!ج)

نمونه سوم، ثروتمندى به سفر رفته بود و در هتلى اقامت كرد. چند روز پس از اقامت وى، مدير هتل از او مى

پرسد: تا چند روز ديگر در آن هتل اقامت خواهيد داشت؟ شخص ثروتمند از اين سؤال عصبانى و ناراحت شده و

از قيمت هتل مى پرسد، سپس به مباشر خود دستور مى دهد كه قيمت هتل را طى يك فقره چك به صاحب

هتل بپردازد!اينان ديوانگان ثروتند. و اين گونه افراد هستند كه براى رسيدن به مال و ثروت حاضرند افغانستان و

عراق را اشغال و حتّى نابود نمايند، بلكه دنيا را به آتش بكشند و آرامش را از مردم دنيا سلب كنند، تا جيب

هاى خود را مملو از دلار نمايند.از مباحث بالا نتيجه گرفته مى شود كه اسلام به انفاق اهميّت فوق العاده اى

داده، و در مورد كيفيّت و كميّت و افرادى كه شايسته انفاق هستند سفارش كرده، كه شرح آن گذشت. و با

توجّه به اهميّت فراوان انفاق و كمك به نيازمندان، لازم است مباحث بيشتر و مفصّل ترى در اين زمينه مطرح

كنيم، ولى قبل از آن بيان مقدّمه اى در مورد هماهنگى قوانين تكوين و تشريع در انفاق لازم است.

ادامه نوشته

انفاق

دوّمين سؤال مورد بحث، در مورد انفاق فى سبيل اللّه است، كه از زواياى مختلف قابل بحث و مطالعه است.

توجّه فرماييد:«(يَسْئَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُمْ مِنْ خَيْر فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالاَْقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ

وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْر فَإِنَّ اللهَ بِهِ عَلِيمٌ); از تو سؤال مى كنند چه چيز انفاق كنند؟ بگو: «هر خير و نيكى (و سرمايه

سودمند مادّى و معنوى) كه انفاق مى كنيد، بايد براى پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان و درماندگان

در سفر باشد». و هر كار خيرى كه انجام دهيد، خداوند از آن آگاه است. (و پاداش شما محفوظ خواهد بود)».

(1)«(وَيَسْئَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمُ الاْيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ); و از تو مى پرسند: «چه چيز

انفاق كنند؟» بگو: «از مازاد نيازمندى خود». اين چنين خداوند آيات را براى شما روشن مى سازد ; شايد

بينديشيد».(2)

 


1. سوره بقره، آيه 215 .
2. سوره بقره، آيه 219 .

ادامه نوشته

ما و نظم

 

 

خواهران عزيز، برادران گرامى، خوانندگان محترم! ما جزئى از اين عالم پهناور و بزرگ هستيم، كه نظم در سراسر آن به چشم مى خورد. آيا مى توانيم بر خلاف نظام حاكم بر جهان هستى، بى نظم بوده و بدون رعايت نظم زندگى كنيم؟ اگر نظم را حاكم بر زندگى خود نكنيم، آيا وصله ناهمرنگى نخواهيم شد؟ و در نتيجه محكوم به فنا نخواهيم شد؟يكى از موارد بى نظمى حاكم بر زندگى بعضى از افراد، بى نظمى در ساعات خواب و بيدارى است. خداوند متعال طبق آنچه در قرآن مجيد آمده روزها را براى فعاليّت و تلاش، و شبها را جهت استراحت و آسايش قرار داده است.(1) امّا متأسّفانه برخى از مردم بر خلاف اين قانون تا پاسى از شب، و گاه تا نزديك اذان صبح بيدار مى مانند، و از آن طرف تا نزديكى هاى ظهر مى خوابند! و اين بى نظمى در فعاليّت و استراحت، منشأ مشكلات و بيمارى هاى متعدّد مى شود.چرا در برخى از ادارات حكومت اسلامى نظم حاكم نيست، و با گذشت يكى دو ساعت از وقت شروع كار، هنوز نه كارمندها آمده اند و نه رييس اداره بر كرسى رياست نشسته است؟ طبق آمارى كه اداره راهنمايى و رانندگى مى دهد، كشور ما از جمله كشورهايى است كه بيشترين تلفات حوادث رانندگى را دارد. متأسّفانه آمار تلفات جادّه اى ما در سال 000/27 نفر است، در حالى كه آمريكا در جنگ چهار ساله اش در عراق تنها 4000 كشته داده است! آرى ما به خاطر بى نظمى حاكم در استفاده از وسايل نقليه و مراعات نكردن قوانين و مقررات راهنمايى و رانندگى، ساليانه بيش از چهار برابر يك جنگ تلفات مى دهيم!بى نظمى حاكم بر تردّد و رفت و آمد موتورسيكلت ها، و ناديده گرفتن قوانين و مقرّرات راهنمايى و رانندگى توسّط برخى موتورسواران، و استفاده نابجا و بى مورد بعضى از راكبين اين وسيله نقليّه، هم امنيّت رفت و آمد وسائط نقليّه را سلب كرده، و هم تلفات جانى و مالى جبران ناپذيرى بر جاى گذاشته است، تا آنجا كه بعضى از شعراى معاصر آن را همكار و بلكه رقيب عزرائيل شمرده است!(2)از همه مهمتر بيمارى نظام اقتصادى دنياى امروز است كه 80% ثروت آن تنها در اختيار 20% مردم; و 20% باقيمانده در اختيار 80% مردم است! اين تقسيم ناعادلانه و غير منطقى ثروت و منابع مالى محصول بى نظمى اقتصادى است. و هنگامى كه دولتها تصميم مى گيرند اموال دولتى را به بخش خصوصى واگذار كنند، باز همان 20% خاص هستند كه آن را تصاحب مى نمايند.اينجاست كه انسان با تمام وجود احساس مى كند كه بايد همه چيز به سوى نظم حركت كند. نظمى كه حتّى در عبادتهاى ما حاكم است، به گونه اى كه اگر يك دقيقه قبل از ورود وقت نماز يا يك دقيقه پس از انقضاى وقت، نماز بخوانيم پذيرفته نخواهد شد. و البتّه تا زمانى كه مردم از درون وجودشان اين قانون الهى را باور نكنند، با مأمور و دادگاه و مجازات و زندان مشكل حل نمى شود.باور كنيم كه بدون نظم به هيچ جا نمى رسيم، و در سايه نظم به همه چيز دست مى يابيم.

ادامه نوشته

نظم در قرآن

   

 

نظم در آيات متعدّدى از قرآن مجيد مطرح شده، كه به عنوان نمونه به آيات 38 تا 40 سوره يس اشاره مى كنيم:«( وَالشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ * وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ * لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِى لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِى فَلَك يَسْبَحُونَ) ; و خورشيد (نيز براى آنها آيتى است) كه پيوسته به سوى قرارگاهش در حركت است; اين تقدير خداوند توانا و داناست. و براى ماه منزلگاههايى قرار داديم. (و هنگامى كه اين منازل را طى كرد) سرانجام بصورت شاخه كهنه (قوسى شكل و زرد رنگ) خرما درمى آيد. نه خورشيد را سزاست كه به ماه برسد، و نه شب بر روز پيشى مى گيرد، و هر يك در مسير خود شناورند».تعبير «يسبحون» از معجزات علمى قرآن مجيد است، زيرا هيئت حاكم بر محافل نجومى جهان در عصر نزول قرآن، هيئت بطلميوس بود، كه مى گفت: «خورشيد و ماه و ديگر سيّارات منظومه شمسى در فضايى بلورين مانند، ميخكوب شده و از خود حركت مستقلّى ندارند، بلكه آن فضاى بلورين حركت مى كند و به تبع آن ماه و خورشيد نيز در حركتند».علم امروز خطّ بطلانى بر نظريّه هيئت بطلميوس كشيده، ولى قرآن مجيد هزار و چهارصد سال قبل بطلان اين نظريّه را اعلان كرده، و براى هر يك از ماه و خورشيد در مسير خود، حركت مستقلّى بيان كرده است.در آيه 46 سوره روم ـ كه به نظام عالم هستى اشاره دارد ـ مى خوانيم:«(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَات وَلِيُذِيقَكُمْ مِّنْ رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِىَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ);و از نشانه هاى (عظمت) خدا اين است كه بادها را بشارتگرانى (براى نزول باران) مى فرستد تا شما را از رحمتش بچشاند (و سيراب كند) و كشتيها به فرمانش حركت كنند و از فضل او بهره گيريد، شايد شكرگزارى كنيد».

ادامه نوشته

آیا نسخ با حکمت خداوند منافات ندارد؟

حکمتبا توجه به قانون تکامل انسان و جامعه ـ به ویژه هنگام شروع انقلاب هاى اجتماعى و عقیدتى ـ گاه برنامه اى مفید و سازنده و گاه ناکارآمد است; بنابراین، لزوم دگرگونى برنامه ها در مقطع هاى مختلف زمانى، روشن به نظر مى رسد. نسخ، عبارت است از: «صرف نظر کردن از یک حکم شرعى پیشین که به حسب ظاهر اقتضاى دوام دارد، به دلیل یک حکم شرعى پسین به شرطى که از لحاظ معنایى میان این دو حکم، تنافر، ناسازگارى بیّن و آشکار وجود داشته باشد یا بر نسخ آن اجماع یا نص معتبرى، یافت شود

لزوم نسخ:

نیازهاى انسان، گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون مى شود و گاه ثابت و برقرار است. با توجه به قانون تکامل انسان و جامعه ـ به ویژه هنگام شروع انقلاب هاى اجتماعى و عقیدتى ـ گاه برنامه اى مفید و سازنده و گاه ناکارآمد است; بنابراین، لزوم دگرگونى برنامه ها در مقطع هاى مختلف زمانى، روشن به نظر مى رسد.

نسخ، هیچ گونه منافاتى با حکمت خداوند ندارد; زیرا:

1. احکام، تابع مصلحت ها و مفسده ها است. همان طور که ممکن است ساعت معین، روز معین و هفته معین، در مصلحت فعل تأثیر داشته باشد، سال و سال ها نیز ممکن است در مصلحت فعل مۆثر باشد; مثل این که مصلحت براى مسلمانان در یک زمان (به علت ضعف نیرو) عفو و گذشت از منافقان و کفار است و در زمان دیگر، مصلحت (به علت داشتن تجهیزات و نیرو) جهاد با آنان مى باشد.

ادامه نوشته

چرا آیات نسخ شده از قرآن مجید حذف نمی شوند؟

در میان آیات الهی ،آیات فراوانی هستند كه معركه آرای مفسرین و محققین در زمینه علوم قرآن هستند و هر یك در صدد اثبات و رد نسخ در این آیات هستند، اما آنچه در قران مجید صراحتا اشاره به مسئله ناسخ و منسوخ دارد، آیه 106 از سوره بقره است .

قرآنیكی از عقائد مهمی كه شیعه با توجه به آیات و روایات متعدد،قرن ها به آن پایبند بوده و در صدد فهم هرچه بیشتر آن بوده است ،این مسئله است كه قرآن كریم علاوه بر ظاهر جملات و كلماتی كه در آن، به كار رفته است، دارای مفاهیمی عمیق تر و پنهان تری هستند كه از جمله روایات مهمی كه این مطلب را به اثبات می رساند روایتی است كه در این زمینه از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند : (عن امیرالمۆمنین (علیه السلام) قال: ما من آیه الاّ و لها أربعه معان، ظاهر و باطن و حدّ و مطلع، فالظّاهر التّلاوه، و الباطن الفهم، و الحدّ هو احكام الحلال الحرام و المطلع هو مراد الله من العبد بها: از امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: هیچ آیه‌ای در قرآن نیست، مگر این كه چهار معنا دارد: 1. ظاهر 2. باطن 3. حدّ 4. مطلع. ظاهر قرآن همان تلاوت است و باطن آن فهم، حدّ احكام حلال و حرام [و حدود الله] است و «مطلع» همان چیزی است كه خداوند آن را از بنده‌اش می‌خواهد)( تفسیر الصّافی،1/31)

ادامه نوشته

نزول دفعى و تدريجى قرآن

 

شكى نيست كه قرآن مجيد، در عرض 23 سال به نحو تدريجى نازل شده است . و از سوى ديگر مى خوانيم كه : قرآن كريم در ماه مبارك رمضان و در يك شب نازل گرديده است . به عبارت ديگر، آيه :  شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن  تصريح مى كند كه قرآن در ماه رمضان نازل گشته است . و آيات شريفه :  انا انزلناه فى ليلة القدر   و  انا انزلناه فى ليلة مباركة   نشان مى دهند كه قرآن مجيد، در يك شب نازل گرديده است . و آن يك شب در ماه رمضان بوده است . و از روايات به دست مى آيد كه آن شب ، شب 23 مبارك رمضان است .و از سوى ديگر مى بينيم كه كفار مكه اعتراض كرده و مى گفتند: چرا قرآن كريم ، دفعتا واحده نازل نمى شود؟ در جواب آنان ، خداوند فرمود: اين براى آن است كه قلب تو را مطمئن و ثابت گردانيم ؛ چون اگر همه قرآن به يك بار، نازل مى شد، وحى الهى قطع مى گرديد و ديگر رابطه تو با خدا برقرار نمى شد:  و قال الدين كفروا لولا نزل عليه القران جملة واحدة كذلك لنثبت به فوادك و رتلناه ترتيلا  .حكمتش اين است كه ) تا (تدريجا) ما تو را به آن دل آرام كنيم (و اطمينان قلب دهيم . و بدين سبب ) آيات خود را بر تو مرتب به ترتيبى روشن و روشى نيكو فرستاديم . و نيز مى فرمايد:  و قرانا فرقناه لتقراءه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا  .يعنى : قرآن را قطعه - قطعه فرستاديم تا آن را با تاءنى و دقت ، بر مردم بخوانى . و آن را بتدريج نازل كرده ايم .پس يقينى است كه قرآن كريم ، در عرض 23 سال ، نازل گرديده است .

ادامه نوشته

ترتيب سوره هاى قرآن

 

 

در كتاب وافى  ، از امام صادق - عليه السلام - نقل نموده است كه : رسول خدا ص هنگام رحلت ، به على  عليه السلام  فرمود: يا على ! قرآن ، در پشت خوابگاه من ، در صحيفه ها و حرير و قرطاسهاست ، آن را جمع كنيد. و نگذاريد قرآن كريم ضايع گردد. على - عليه السلام - نيز همه قرآن را در پارچه زردى نوشت و به اتمام رسانيد. و فرمود: تا قرآن را تمام نكنم ، به دوشم عبا نخواهم انداخت . اگر كسى مى خواست دم درب خانه ، آن حضرت را ملاقات كند، حضرت ، بدون عبا به ملاقات مى آمد تا اينكه قرآن كريم را جمع آورى نمود. مشهور است كه وقتى على - عليه السلام - قرآن را به مسجد آورد - چون نمى خواستند امتيازى به آن حضرت بدهند - گفتند: لازم نيست ، ما هم قرآن را در اختيار داريم ! رسول خدا  ص در اواخر عمر خويش ، به كاتبان وحى دستور داد تا قرآن كريم را به اين ترتيب بنويسند. و سوره هاى بزرگ را در اول بياورند. و ترتيب فعلى قرآن مجيد مانند تشكيل سوره هاى آن ، توسط رسول خدا انجام گرفته است .  بالاتر از همه اينها اين است كه ائمه اهل بيت  عليهم السلام  به اين ترتيب ، اعتراضى نكرده و آن را پذيرفته اند. اگر اين تدوين و ترتيب در زمان رسول خدا  صلى الله عليه و آله  و تحت نظر آن حضرت انجام نگرفته بود، ائمه معصومين  عليهم السلام  آن را بازگو مى كردند. ولااقل مى فرمودند كه : اين قرآن همان است كه نازل شده ولكن اين ترتيب ، بعد از آن حضرت بوده است . وانگهى ، اهتمام بى حد رسول خدا ص نسبت به قرآن ، مانع از اين بود كه اين كار را انجام ندهد و از دنيا برود. كار على بن ابى طالب - عليه السلام - يكجا نوشتن بود، نه اينكه ترتيب جديدى را به وجود آورد.

تركيب سوره هاى قرآن

 

تركيب سوره هاى قرآن 

بايد دانست كه تركيب و تشكيل سوره هاى قرآن و تعيين اول و آخر آنها، به دستور و اعلام شخص رسول خدا ص بوده و كسى در آن دخالتى نداشته است . علامه طباطبائى (ره ) مى فرمايد: نمى شود انكار كرد كه اكثر سوره هاى قرآنى ، پيش از رحلت ، در ميان مسلمانان داير و معروف بودند، در دهها و صدها حديث ... و همچنين در وصف نمازهايى كه خوانده مى شد. و سيرتى كه در تلاوت قرآن داشتند، نام اين سوره ها آمده است . و همچنين نامهايى كه براى گروه اين سوره ها در صدر اسلام داير بود؛ مانند سوره هاى طولانى و مثانى و مئين و مفصلات . در احاديثى كه از زمان پيغمبر حكايت مى كند.در مجمع البيان از رسول خدا ص نقل شده است كه فرمود: : به جاى تورات ، خداوند به من هفت سوره طولانى داد. و به جاى انجيل ، مثانى و به جاى زبور، مئين را عطا فرمود: و با سوره هاى مفصل ، فضيلت يافتم .آنگاه طبرسى مى فرمايد: مراد از هفت سوره طويل  بقره ، آل عمران ، نساء، مائده ، انعام ، اعراف و انفال تواءم با توبه است . و منظور از مثانى  سوره هاى است كه بعد از آن هفت سوره آمده اند كه آن هفت سوره با اينها تثنيه شده اند. هفت تاى اول ، مبادى ، و هفت تاى دوم ، مثانى اند. و آنها عبارتند از سوره هاى : يونس ، هود، يوسف رعد، ابراهيم ، حجر و نحل .اما مئمون  از ماءة  به معناى عدد صد است . و مراد از آن ، سوره هايى است كه صد آيه يا كمى بيش يا كمتر مى باشد و آنها نيز هفت سوره و عبارتند از: بنى اسرائيل تا مؤ منون . و مراد از مفصل  از بعد از حم  اخير تا آخر قرآن است . علت اين تسميه آن است كه آنها فصول زياد دارند. و مفصلات  هم گفته شده است .از رسول خدا ص نقل شده است كه فرمود:  شيبتنى هود والواقعه و المرسلات و عم يتسائلون   همه اينها حاكى است كه سوره هاى قرآن كريم همه اش در زمان آن حضرت ، و تحت نظر ايشان ، تركيب و تشكيل شده بود. و كسى جز او در تشكيل آن سوره ها، دخالتى نداشته است .

دانستنيهاي قرآن

 

تعداد سوره ها : سوره هاى قرآن كريم قرآن مجيد، داراى 114 سوره مى باشد

تعداد واژه ها :  قرآن مجيد، با حذف مكررات و مشتقات ، حدود 1860 كلمه مى باشد. تمام واژه ها و آيات نورانى قرآن كريم ، از تكرار و مشتقات همين تعداد كلمات ، تشكيل و به وجود آمده است .

تعداد صحيح و قابل اطمينان در اين باره آن است كه عدد آيات قرآن كريم ، 6236 آيه مى باشد. در مجمع البيان در تفسير هل اتى از اميرالمؤ منين  عليه السلام از رسول خدا ص نقل شده است كه حضرت فرمود: سوره هاى قرآن كريم 114 سوره ، و آيات آن ، 6236 آيه است .. ناگفته نماند كه : اختلاف شماره هاى آيات ، از قاريان قرآن نشاءت گرفته است . براى قرآن كريم ، زيانى در برندارد. بلكه اختلاف در تعيين مرزها و حدهاى آيات است ؛ مثلا بقره از نظر قاريان كوفه 286 آيه ، از نظر قاريان بصره 287 آيه ، از نظر علماى حجاز 285 آيه ، و قاريان شام تعداد آيات سوره بقره را در 284 آيه دانسته اند. ولى سوره بقره همان است بى كم و كاست .

ادامه نوشته

در قرآن دنبال چه باید گشت؟

در قرآن دنبال چه باید گشت؟

قال علی علیه السلام : وَ فِی القُـرآنِ نَـبَـاُ مَا قَبـلِکُم وَ خَـبَـرُ ما بَـعـدِکُـم وَ حُکمُ مَا بَـیـنِکُم    نهج البلاغه/ حدیث 313 سرگذشت نسلهای پیشین شما، و خبرهای مربوط به نسلهای آینده شما، و احکام و دستورات مربـوط به امـوری که بیـن شـما جاری است، هـمه در قـرآن آمده است. آنچه انسان، در زندگی این جهانی خود به آن نیازمند است، به طور کلی، خارج از این سه مورد نیست:

1- نخست، می‌خواهد بداند که پدران و مادران و نیاکان او، درگذشته، چگونه بوده، چگونه زیسته‌اند، چه‌ها می‌اندیشیده، چه سرانجامی داشته، و در چه وضعی و حالی درگذشته‌اند.

2- آنگاه، می‌خواهد بداند که پس از مرگ او، دنیا چه صورتی خواهد داشت، و نسلهای آینده در چه اوضاع و شرایطی خواهند زیست، و احوال آنها، در دنیای آینده چگونه خواهد بود. (البته این منظور از آینده می تواند اعم از آینده دنیا بوده و آخرت را نیز شامل شود)

3- و سپس می‌خواهد بداند در حال حاضر، در دوران بین گذشته و آینده، که خود در آن زندگی می‌کند، با مردم چگونه باید رفتار کند، و اموری را که بین او و دیگران جاری است، چگونه سر و سامان دهد، تا به راه نادرست نرود و در طریق آسایش و رستگاری گام بردارد. قرآن مجید، کلام الهی و آسمانی ما مسلمانان، کتاب سازنده و روشنگری است که این سه موضوع مهم و حیاتی را، برای ما، به روشنی و بدون تردید یا ابهام، توضیح داده است. پس ما، اگر می‌خواهیم با درک و آگاهی زندگی کنیم و در منجلاب گمراهیها فرو نرویم، و به سوی سعادت گام برداریم، باید قرآن را به دقت بخوانیم، معنی آن را درک کنیم و مفاهیم آن را دستور زندگی خویش قرار دهیم، و دستورات و احکام آن را به کار بندیم.

ادامه نوشته