سايت هاي لائيك و بي قيد

سايت هاي لائيك و بي قيد
پرسش 29: سايت هاي متعارض با دين چگونه انسان را از ياد خدا غافل مي كنند؟

پاسخ:
 زماني از مركز از يكي از خانم هاي سايت خواستند كه در سايتي فعاليت كند ايشان بعد از چند روز فعاليت برگشتند و گفتند: قدر اين سايت را بدانيد در اين سايت گاهي افراد نخاله پيدا مي شوند ولي در آن سايت ها اغلب نخاله هستند 
مدت زيادي در سايت هاي مذهبي كار مي كردم يكي دو نفر درخواست دوستي دادند و اين برايم خيلي تلخ بود و شاكي بودم كه چرا اين انگل ها در سايت هستند ولي با حضور در ان سايت نامحرمان زيادي تا حالا درخواست دوستي داده اند.

معروف است كه آدم وقتي نعمتي را دارد قدرش را نمي شناسد يا ماهي قدر آب را نمي شناسد. افراد زيادي كه با سايت هاي مذهبي مانند سايت گفتگوي ديني آشنا مي شوند مي گويند اي كاش زودتر آشنا شده بوديم و اي كاش امثال اين سايت ها در سراسر فضاي مجازي براي همه سنين با معلومات و اطلاعات مختلف وجود داشت چرا كه بسياري از سايت ها زمينه غفلت،الحاد و بي ديني 
را فراهم مي كنند. 
برخي از مشكلات 
سايت هايي كه ناهمخوان با دين هستند عبارتند از :

  1. ترويج عياشي و موسيقي لهوي.
  2. مرتع قرار دادن تصاوير زنان براي شهوتراني.
  3. تبليغ نظرات شاذ فقهي براي برداشتن اذن پدر در ازدواج دختر.
  4. براي خود گزينش كنيم و يا چگونه مردان را به خـود جـذب كنيـم.
  5. وجود داستان ها براي تبليغ عرفان هاي نوپديد و اباحه گري جنسي. 
  6. نشر شبهات و شايعات مختلف درباره هنرمندان و سياسيون و روحانيون و مذاهب و... .
  7. ابزار قرار دادن زن براي بالا بردن بازديد و تبليغ كالاها (جذب مشتري حتي با خوش و بش با نامحرم)
  8. تسهيل روابط نامشروع نامحرمان و تشويق به آنها؛ مثلا برخي مشاوران آموزش مي دهند چگونه دوست نامحرم 
  9. ترويج خرافات فال هندي، طالع بيني، سنگ ماه تولد و فال قهوه و ... .
  10. ارائه مشاوره هاي متعارض با دين مثلا جايز شمردن خودارضايي.
  11. نوشته هايي كه حاكي از گناهان جنسي و نامشروع است.
  12. درخواست زيادي دوستي با نامحرم.
  13. تجارت هاي اينترنتي غيرمشروع .



تعارض، انواع و پیامدهایش

تعارض، انواع و پیامدهایش
اين بحث خيلي كاربردي است و هر روز در زندگي با آن درگير هستيم

اين نمودار را ببينيد چيزي ازش مي تونيد سر در بياوريد؟



 




توضيح و راهنمايي



واژه تعارض يا Conflict در لغت به‌معانی دعوا، ستیزه، کشمکش، مشاجره و مجادله، تضاد و تعارض، اختلاف و ناسازگاری آمده است.
[1] 
تعارض (conflict) منازعه ای است ذهنی كه از برخورد انگیزه ها، تكانه ها و یا تقاضاها و سائق های متضاد به وجود می آید.


خصوصیات تضاد اخلاقی
1- تعارض وقتی به وجود می آید كه فرد از انواع مختلف اصول یا ارزش ها تبعیت نماید.
2- تعارض وقتی است كه فرد درك های متفاوتی از اصول و ارزش ها داشته باشد.
3- تعارض وقتی است كه فرد به بیش از چند ارزش و اصل پایبند بوده و در ضمن مخالف پایبندی و برتری و تقدم یكی از آنهاست.
4- تعارض وقتی به وجود می آید كه خود فرد به چیزی كه می گوید معتقد نباشد.
5- تعارض كیفیت تصمیم گیری شخص را تحت تأثیر قرار می دهد؛ تصمیم گیری منطقی و جستجوی فعال اطلاعات و درك بی طرفانه آن را از فرد سلب می كند.
6- تعارض ها از عمده ترین خواستگاه های استرس هستند و می توانند بسیار ناکام کننده باشند . اما نکته جالب در مورد آنها این است که در بیشتر مواقع باعث رشد انسان می شوند . به خاطر همین است که گروهی از روانشناسان، مانند اریک اریکسون، مراحل عمر افراد را بر مبنای همین تعارض ها دسته بندی کرده اند و لازمه رشدیافتگی فرد را حل موفقیت آمیز آنها می دانند .


طبقه بندی موقعیت های تعارض زا
موقعیت های تعارض زا به سه صورت تعارض گرایش– گرایش، گريز- گريز، گرایش– گريز، تقسیم بندی می شود.


الف)
 گرايش ـ گرايش: در این تعارض، فرد باید دست كم از بین دو راه مساعد و خوشایند یكی را انتخاب كند. 
مثال:
هم ميل به خواب داريم و هم مي خواهيم با دوستانمان چت كنيم. 
هم گرايش به رشد عرفاني داريم هم از به ارتباط با نامحرم و ديدن تصاوير جنسي كشش داريم
هم دوست داريم در مسابقه برنده شويم و هم راحت طلب هستيم.
هم دوست داريم از ياران امام زمان باشيم هم طالب لذت هاي آني هستيم

ب) 
گرايش ـ گريز:در این تعارض، فرد مجبور است به چیزی رضایت دهد كه هم پیامدهای خوشایند و هم پیام های ناخوشایند دارد.این تعارض سخت ترین نوع تعارض است و معمولا دیرتر از دو نوع دیگر حل می شود . 
مثال
از سويي ميل داريم با جنس مخالف خوش و بش كنيم از سويي ميل به دوري از قهر خداوند داريم.
از سويي گرايش ميل به ازدواج داريم ولي به خاطر خانم بودن نمي توانيم در خواست ازدواج به مرد مطلوب خود بدهيم

ج)
 گريز ـ گريز:در این نوع تعارض، فرد دست كم از بین دو موقعیت ناخوشایند یكی را انتخاب می كند و هر انتخاب او به نتیجه گیری های منفی منجر می گردد. 
مثال
-دو همكار نامحرم كار با نامحرم را نمي پسندند ولي به خاطر شرايط آموزش يا دستور مدير مجبورند با هم همكاري كنند - به دليل مسائل شرعي ميل به داشتن دوست از جنس مخالف ندارد از سويي هم اگر دوست انتخاب نكند انگ امل بودن و اعتماد به نفس نداشتن مي خورد.

پیامدهای تعارض
وقتی تعارض وجود ندارد، حالت هیجان – تفكر و فیزیولوژی ما در سطح بهنجار و متعادل است. از طرف دیگر تعارض ها حالت هیجانی را آشفته می کنند، به فعالیت شناختی آسیب می رسانند و ممكن است تعادل حیاتی بدن را مختل نمایند. پس می توان گفت كه اختلال های بالقوه تعارض شامل اختلال های هیجانی، شناختی و فیزیولوژیكی است.
اختلال هیجانی تعارض به صورت دودلی، اضطراب، زودرنجی، خشم و افسردگی و احساس گناه است.

تعارض علاوه بر این كه در تهییچ پذیری تأثیر دارد اختلال شناختی نیز تولید می كند. تحت شرایط تعارض زا، الگوی تفكر ِ شخص اغلب آشفته می شود و كاهش حافظه و … به وجود می آید.

«تعارض» كیفیت تصمیم گیری شخص را تحت تأثیر قرار می دهد؛ تصمیم گیری منطقی و جستجوی فعال اطلاعات و درك بی طرفانه آن را از فرد سلب می كند.

روش های سازگاری با تعارض يا حل تعارض كدام اند؟



کشمکش ­های نفس و عقل معاد

کشمکش ­های نفس و عقل معاد
پرسش 36:
 نقش مكانيزم‌هاي دفاعي روان در حل اين تعارض ها چيست؟ بي‌تريد هنگام رويارويي با موقعيت‌هاي گناه بين نيروهاي عقل و نيروهاي شهوت كشمكش‌ها و تعارض‌هاي دورني به وجود مي‌آيند اين تعارض‌ها چگونه حل مي‌شوند و كدام جبهه برده‌اند؟ چرا؟ 

گردو فروش دوره گردی با گاری خود گردو می­ فروخت. 
شخصی آمد و گفت: ببخشید همة این گردوها را در کل، چند می­ فروشی؟ 
گردو فروش به خیال­ این که مشتری خوبی تو تورش خورده خوشحال شد و قيمت را گفت.
مرد مکثی کرد و گفت: صد عدد آن چند؟
بعد دو تا برداشت و گفت: ببخشید این دو عدد چند؟ 
مرد گردو فروش نسبت به کل گردوها آن دو را چیزی به حساب نیاورد و گفت: قابلی ندارد. 
مرد گردوها را برداشت و رفت و دوری زد و آمد. باز همان سخنان را تکرار کرد و این بار هم دو تا برداشت. و این کار را چندین بار تکرار کرد، بار آخر آمد گفت: ببخشید کمی حافظه­ ام ضعیف است فرموديد همه این گردوها چند؟
خواست باز هم سر گردو فروش کلاه بگذارد که گردو فروش مچ او را گرفت و گفت: خراب شود آن خانه ­ای که شیادی مثل تو را تربیت کرده. تو خریدار نیستی، بلکه شیاد و دزد دغل­ بازی. اگر دقت نکنیم نفس اماره و شیطان­ های جنّی و انسانی هم همین طور ما را فریب می ­دهند. كلاهي به سرمان مي گذارند تا قوزك پايمان بياید. پيامبر (ص) درباره زيرك و عبرت آموز بودن مؤمن فرمودند كه «مؤمن زیرک و باهوش و محتاط است» و «مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی­ شود.»

ادامه دارد....
................
تذكر: عقل معاد واقعي، عقل معاش را هم در بر دارد ولي عقل معاش الزاما با عقل معاد نيست.


محاسبة نفس

محاسبة نفس
پرسش28 : خودتربيتي و محاسبه نفس در فضاي مجازي چه قدر مهم است و چند روش كاربردي بيان كنيد؟

پاسخ:
آسانسور آپارتمانی خراب شد، هیأت مدیرة ساختمان از شرکتی برای تعمیر کمک خواستند. مسؤول شرکت بعد از باز دید گفت. این را برای تعمیر می ­بریم تا 
جایی که بشود تعمیر می­ کنیم ولی اگر نشده چاره ­ای نیست و باید تعویض کنیم. بعد از چند روز گفت: موتور قبلی خراب شده و گیر­بکس آن از بین رفته و 
قسمت ­های موتور فرسوده شده­ است. موتور جدیدی خریدند. یکی دو ماه از داستان گذشت. یکی از اعضای هیأت مدیره با شرکتی که آسانسور 
جدید خریده شده بود، تماس گرفت. مسؤول آن گفت. موتور قبلی برای تعمیر نیامده بود آن را به ما فروختند. موتور نویی خریدند. بعد از آن تماس، 
مشخص شد که دو میلیون بیشتر از قیمت واقعی بازار آسانسور را به هیأت مدیره فروخته ­است. هیأت مدیره گول ظاهر و ادب 
مدیر شرکت آسانسوری را خورده­ بودند، چرا که او گفته بود دلم تاب نمی ­آورد سریع­ تر کار شما را راه نیندازم چون وضع مالی 
بسياري از ساکنین اینجا خوب نیست و بیماری قلبی، دیسک کمری و افراد مسن دارید.
درست مثل همین داستان نفس اماره و شیطان برای فریب 
ما از چرب زبانی، تحریف حقیقت و رنگ و
لعاب دادن به مجاز استفاده می­ کنند.

ادامه نوشته

عرفان درماني (تقواي سايبري)

عرفان درماني (تقواي سايبري)

سؤال27: اغلب از خوب و بد را می ­دانیم. می­ دانیم که خدا وقت گرفتاری به داد ما می ­رسد. می­ دانیم که او به ما انواع نعمت­های مادی و معنوی را داده و احسان کرده، پس چرا با این همه آگاهي، هنگام خلوت‌هاي اينترنتي (ارتباط با نامحرم، دیدن فيلم‌ها و تصاویر مبتذل یا خواندن مطالب لهوی) بر اساسا علم خود عمل نمي‌كنيم چرا توبه مي‌كنيم و مكرر توبه را مي‌شكنيم؟ چرا در فضای مجازی با این که ایمان داریم که خدا، فرشتگان، انبیا و امامان و حتی اعضا و جوارح ما شاهداند، گناه می­ کنیم؟
پاسخ:بايد توجه داشته باشيم كه اولا «باورهاي عقلي» اگر قلبي و عاطفي نشوند اثرگذار نخواهند بود.ثانيا، اغلب وقتي ما به گناهان آلوده مي‌شويم كه به خاطر «غفلت» از نعمت­ های بزرگ خداوند گرفتار فراموشی و بی­ توجهی شويم. اگر پيوسته دربارة این نعمت ­ها در اندیشه فرو رویم و عمق و عظمت و نقش اساسی آنها را درك کنیم طبعا، «محبت خدا» که مالک اصلی ما و نعمت­ هاست در دل زنده و انگیزه شکرگذاری نسبت به خداوند و اطاعت از وی در ما فعال می ­شود. در این صورت است که بسیاری از مشکلات در زندگی شخصی و اجتماعی حل می­ شود.[1]

«ایمان» در فضای واقعي و سایبری، ما را به رفتارها (گفتار و نوشتار، ديدار، شنيدار) افكار و پندار پاك وا مي‌دارد. و از انواع عادات رفتاري، فكري و پنداري غيراخلاقي باز می‌دارد، ولی ایمانی قدرت «بازدارندگی» و «وادارندگی» دارد که زنده و فعال باشد، وگرنه بود و نبودش یکسان خواهد بود و نمی ­تواند انگیزه نیرومندی در ما برای انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد به وجود آورد و به دست غفلت سپرده می ­شود. آگاهی و تنبه همواره باید زنده باشد تا منشأ اثر باشد. اگر توجه به مسائل مادی و خواهش­ ها و لذت­ های نفسانی بیش از حد لازم باشد، توجه به معنویات فراموش و از ذهن خارج می­ شود. در این صورت است که درخت ایمان به بار نمی­ نشیند و میوه­ های مطلوب نمی­ دهد. چنین انسانی به مصلحت و مفسده کار خود نمی­ اندیشد کمالات انسانی و سرنوشت نهایی خویش را فراموش می­ کند و به منافع مادی و دنیویش خوب می ­اندیشد؛ بلکه ماهیت وجودی او مسخ و از انسانیت خارج می ­شود و به تعبیر قرآن، در گروه حیوانات قرار می­ گیرد.[2] 

«تيشه‌هاي غفلت‌شكن» و «توشه‌هاي هشيارگر»
براي قلبي كردن باورهاي عقلي، زنده و فعال نگه داشتن ايمان و غفلت‌زدايي بايد از «تيشه‌هاي غفلت‌شكن» و «توشه‌هاي هشيارگر» كمك بگيريم. 

عمده‌ترين اين تيشه‌ها و توشه‌ها عبارتند از:
1- 
شكر نعمت‌ها،
2- 
عيادت از مريض،
3- 
انجام مستحبات در حد نشاط،
4- 
ذكر و ياد خداوند به طور مداوم،
5- 
مطالعه شرح حال و كرامات عرفا، 
6- 
زيارت اماكن مقدس و عتبات عاليات،
7-
 مشاوره‌هاي اعتقادي براي شبهه‌زدايي،
8- 
تفكر در نعمت‌هاي ريز و درشت خداوند،
9- 
تدبر در نشانه‌ها خداوند و شگفتي‌هاي آفرينش،
10- 
حساب‌رسي اعمال مانند تجار به صورت مكتوب،
11- 
تأمل در زندگي افراد فاقد اين نعمت‌هاي مادي و معنوي،
12- 
همنشيني با انسان‌هاي وارسته و معنوي و اجتناب از افراد غافل،
13- 
ياد معاد و آماگي مستمر براي وداع اين دنيا و وصال با معبود (نوشتن وصيت نامه و..)،
14- 
زيارت قبور، تشييع جنازه و پند و موعظه گرفتن از اموات (تربيت نامريي و غيرمستقيم)،
15. درمان اختلالات ذهني؛ مثلا برخي از گناهان براي تسكين اضطراب‌ها استفاده مي‌كنند مانند وابستگي به پورنوگرافي و يا خودارضايي،
16.قدر خود را بدانيم: توبه، مانند مروارید گران‌بها است که زیر و روی آن صدفِ لطف و توجه خدا قرار دارد. توبه ما؛ یعنی بازگشت به خدا توبه خدا؛ یعنی توجه و عنایت خدا به بندة توبه­ کارش. خدا اول ما را می ­پذیرد، بعد به دل ما می­ افتد که توبه کنیم و بعد خدا ما را با آغوش رحمتش باز قبول می ­کند.[3]

 
ادامه نوشته

شعاع دوستي و دشمني خدا

شعاع دوستي و دشمني خدا

دايره دوستي خدا با بنده اش از خودش شروع مي شود به اهل زمين و آسمان مي رسد.
حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
خداوند وقتى بنده ‏اى را دوست دارد جبرئيل را فرا مي خواند و مي گويد
: من فلانى را دوست دارم او را دوست بدار
و جبرئيل او را دوست دارد سپس در آسمان ندا دهد و گويد: 
خداوند فلاني را دوست دارد او را دوست داريد
و اهل آسمان نيز او را دوست دارند پس از آن در زمين‏ نيز مقبول [و محبوب] مردم شود.

همچنين اگر خدا بنده ‏اى را دشمن بدارد جبرئيل را فرا مي خواند و مي گويد: من فلانى را دشمن دارم او را دشمن بدار 
و جبرئيل او را دشمن دارد، سپس در ميان اهل آسمان ندا دهد كه خداوند فلانى را دشمن دارد او را دشمن بداريد و او را دشمن دارند و در زمين نيز مبغوض مردم شود.


إنّ اللَّه تعالى إذا أحبّ عبدا دعا جبريل فقال: إنّي أحبّ فلانا فأحبّه فيحبّه جبريل
ثمّ ينادي في السّماء فيقول إنّ اللَّه يحبّ فلانا فأحبّوه فيحبّه أهل السّماء ثمّ يوضع له القبول في الأرض
و إذا أبغض عبدا دعا جبريل فيقول: إنّي أبغض فلانا فأبغضه فيبغضه جبريل 
ثمّ ينادي في أهل السّماء إنّ اللَّه تعالى يبغض فلانا فأبغضوه فيبغضونه ثمّ توضع له البغضاء في الأرض.
نهج الفصاحه، ح680، 152.

اعتراف به گناه ممنوع


اعتراف به گناه ممنوع
هدیة بازگشت و توبه، بزرگ­ ترین آوانس و لطف خداوند رحمان در حق ما ­است. در قرآن می­ بینیم که خداوند منتظر و «چشم به راه» باز گشت ما از مسیر اشتباه هست. در سوره زمر می­ خوانیم: يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛اى بندگان من كه در جنايت به خويش (به واسطه گناه) از حد گذشتيد، از رحمت خدا نوميد مگرديد، بى‏ ترديد خداوند همه گناهان را (به وسيله توبه هر چند شرك باشد) مى‏ آمرزد، زيرا اوست آمرزنده و مهربان.[3]
در روایات آمده، خداوند به فرشتگانش می­ گوید من به بنده جوانم مباهات می ­کنم که از شیرینی و لذت گناه، به خاطر من می­ گذرد. و نیز آمده است که خداوند هم چون فرد تشنه ­ای که در بیابان به آب می­ رسد و خوشحال می­ شود و یا مانند زنی که سال­ ها عقیم بوده و بچه­ دار می­ شود، از توبه بندة گناهکارم خوشحال می­شوم. پذیرش توبة وحشی، قاتل عموی پیامبر، و گذشت از حربن یزید ریاحی، مهر اطمینان‌بخشی برای ما است که نترسیم و بازگردیم که همیشه آغوش خدا برای بازگشت باز است. از اين بالا تر خداوند حرمت بندة توبه‌کارش را حفظ می ­کند و ستار العیوب (پوشاننده زشتی­­ ها) است. در قيامت خداوند نزد مردم و اوليائش به حساب و كتاب بندگانش رسيدگي نمي‌كند. بنابراين لازم نیست مانند مسیحیان نزد کشیش و پدر مقدس يا روحانيون برویم و به گناهان اعتراف کنیم تا بخشیده شویم. بله، اگر درمان بيماري روحي يا ذهني يا بررسي پرونده قضايي منوط به بيان گناه نزد متخصص و قاضي عادل باشد و اشاعه فحشا نباشد و مفسده نداشته باشد مي‌توان آن را گفت.

ادامه دارد...
[1] . این مشاوره در ماه رمضان سال 1392 انجام شد.
[2]. تشبيه مرگ به گرگ به اين معنا نيست كه حضرت عزرائيل (عليه السلام) نسبت به همه سخت گير است. لحظه جدايي از تن براي انسان هاي شريف مانند زمان بوييدن گلي خوشبو، آرام بخش و لذت بخش است.
[3]. زمر، 53.

ادامه نوشته

نظارت خدا در خلوت

نظارت خدا در خلوت

از حضرت سجاد عليه‌السلام روايت است:
«مردی با خانواده ‏اش به سفر دريايی رفتند، كشتی آنان در بين دريا شكست و مسافران همه غرق شدند جز زن آن مرد كه بر پاره تخته ‏ای نشست و خود را به جزيره ‏ای رسانيد. در آن جزيره راهزنی بود كه از هيچ گناهی باكی نداشت. ناگاه چشم راهزن به آن زن افتاد كه بالای سرش ايستاده بود. سرش را به سوی او كرد و پرسيد: انسانی يا جنّی؟
زن گفت: انسانم. راهزن سخن نگفت و برخاست و آماده زنا شد و چون خواست با زن بياميزد ديد او پريشان شده و می ‏لرزد. راهزن گفت: چرا پريشان و مضطربی؟
زن، در حالی كه با دست به سوی آسمان اشاره داشت پاسخ داد: از او می ‏ترسم.
پرسيد: آيا تا به حال چنين گناهی كرده ‏ای؟
گفت: به عزّت خدا سوگند! نه.
راهزن وقتی او را در آن حالت ديد، گفت: تو كه تاكنون چنين كاری نكرده ‏ای و اين گونه می ‏ترسی ـ در صورتی كه من تو را به زور وادار كرده‏ ام ـ به خدا! من از تو بر چنين ترس و واهمه ‏ای سزاوارترم. 
راهزن اين را گفت و تصميم بر توبه گرفت و راهی منزلش شد. در راه به راهبی برخورد و با هم همراه شدند. هوا گرم بود و آفتاب داغ برسر آن دو می‏ تابيد. راهب گفت: خدای را بخوان تا تكه ابری برای سايه بانی ما بفرستد كه آفتاب ما را می‏ سوزاند. 
راهزن گفت: من كار خيری ندارم كه جرئت كنم دعا كنم.
راهب گفت: پس من دعا می‏ كنم و تو آمين بگو. 
راهب دعا كرد و راهزن آمين گفت و به زودی ابری بر سرآن دو سايه افكن شد، زير سايه‏ اش می‏ رفتند تا به دو راهی رسيدند كه هر كدام از راهی رفتند. راهب ديد ابر بر سر جوان راهزن حركت می‏ كند. به او گفت: تو بهتر از منی و دعای تو مستجاب شده، اكنون بگو داستانت چيست؟ راهزن داستانش را با آن زن نقل كرد.
راهب گفت: چون ترس خدا تو را گرفت، گناهان گذشته‏ ات پاك شد. اكنون مواظب آينده‏ ات باش».[299]

حضرت علی عليه‌السلام می‌فرمايد:
ياد خدا وسيله طرد و راندن شيطان است.[300]
نيز می‌فرمايد:
ياد خدا ستون ايمان و مايه مصون ماندن از شيطان است.[301]
اصبغ بن نباته كه از ياران باوفای امير المؤمنين عليه‌السلام است. از حضرت نقل می‏كند:
ذكر بر دو گونه است: ياد خدای عزّوجلّ به هنگام مصيبت و برتر از آن، ياد خدا هنگام پيش‏آمد آنچه خدا بر تو حرام و ممنوع كرده است كه حاجز و مانع باشد از ارتكاب آن.[302]
قرآن كريم می‌فرمايد: «نماز از فحشا و منكر باز می‏دارد»، از طرفی مؤمن تا در حال ذكر خداست، مثل آن است كه در نماز است. ازاين‏رو، به راحتی از هوای نفس و گناه می‏ گريزد. ابوحمزه ثمالی از حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام نقل می‏ كند كه فرمودند:
همواره مؤمن در نماز است مادامی كه در ياد خداست؛ ايستاده يا نشسته يا خوابيده باشد، زيرا خدای تعالی‏ می فرمايد: خردمندان كسانی ‏اند كه خدا را ياد می ‏كنند در حال ايستاده و نشسته و خفته و دائم فكر می‏ كنند در آفرينش آسمان‏ها و زمين و گويند پروردگارا! اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريده ‏ای، پاك و منزّهی، پس ما را از عذاب دوزخ نگاه‏دار.[303]

امام خمينی قدس ‏سره درباره مراتب ذكر می‏ گويد:
گرچه ذكر حق و تذكّر از آن ذات مقدس، از صفات قلب است و اگر قلب متذكر شد تمام فوايدی كه برای ذكر است بر آن مترتّب می‏ شود، ولی بهتر است كه ذكر قلبی متعقّب به ذكر لسانی نيز گردد. اكمل و افضل تمام مراتب ذكر آن است كه در نشئات مراتب انسانيه ساری باشد و حكمش به ظاهر و باطن و سرّ و علنی جاری شود... .[304]

شيخ عارف كامل، شاه آبادی ـ روحی فداه ـ می‏ فرمود:
«
بايد انسان در وقت ذكر، مثل كسی باشد كه كلام را در دهان طفل می‏ گذارد و تلقين او می‏ كند، برای اين كه او را به زبان بياورد و همين طور انسان بايد ذكر را تلقين قلب كند و مادامی كه انسان با زبان ذكر می‏ گويد و مشغول تعليم قلب است، ظاهر به باطن مدد می‏ كند. همين‏ كه زبان طفل قلب باز شد، از باطن به ظاهر مدد می‏ شود، چنان كه در تلقين طفل نيز چنين است؛ مادامی كه انسان، كلام دهان او می‏ گذارد او را مدد می‏ كند. همين كه او آن كلام را به زبان اجرا كرد، نشاطی در انسان توليد می‏ شود كه خستگی سابق را برطرف می ‏كند، پس در اول، از معلّم به او مدد می‏ شود و در آخر، از او به معلم كمك و مدد می‏ شود. انسان اگر مدّتی مواظبت كند در نماز و اذكار و ادعيه به اين ترتيب، البته نفس عادی می ‏شود و اعمال عبادی هم مثل اعمال عاديه می‏ شود كه در حضور قلب در آن‏ها محتاج به رويّه نيست، بلكه مثل امور عاديه می‏ شود.[305]

منبع:
جهاد با نفس ( مهم ترين جهاد فراموش شده)
اثر آيت الله ابراهيم اميني

خانه تكاني معنوي

خانه تكاني معنوي

پرسش26: دوره لیسانس که بودم، به خیلی­ ها آدرس سایت­ های مستهجن را می­ دادم و یا ایمیل می­ کردم. با دختران زیادی دوست بودم. در اینترنت دوستی با جنس مخالف را تشویق می­کردم. به افراد زیادی فیلترشکن ­دادم و تشویقشون ­کردم از سایت­ های غیراخلاقی بازدید کنند. گاهی روی سیستم­ های دانشگاه عمداً آدرس آن سایت­ها را قرار می­دادم تا دیگران از آنها استفاده کنند. خودم هم مدت زیادی به این تصاویر و فیلم­ ها آلوده و معتادم بودم. خیلی­ ها را گمراه کردم بعید می­دانم، خدا من را ببخشد. آیا راه بازگشتی برای من هست؟ اگر هست براي پاك شدن از گناهان و توبه چه كاري بايد بكنم؟

پاسخ:اين نوع سؤالات با سونامي فن اوري اطلاعات و ارتباطات زياد شده است. مانند سؤال زير: خانمی در مشاوره اینترنتی نوشته بود: «من تازه عضو این سایت شدم. مشکلی دارم که از عنوانش شرمندم عذر می­خوام مشکلم رابطه اینترنتی و پیامکی با یکی از بستگانه. به این ماه مبارک[1] قسم دارم زجر می­ کشم، ولی نمی­دونم چرا در برابرش همة اعتقاداتم رو زیر پا می­ذارم. انگار که چیزی در این دنیا غیر اون وجود نداره. بارها توبه کردم، ولی حداکثر تا دو سه ماه بیشتر موفق نبودم. به هر دری زدم نشد، ترکش کنم. از ملاکام زدم تا ازدواج کنم. باز هم نشد. چه جوری فراموشش کنم من که دو ساله روزی نیس که یادش نکنم؟ خواهش می ­کنم کمک کنین...»

دو نمونه بالا از بارزترين گناهان در فضای مجازی است. گناهان فضاي مجازي در شؤون مختلف زندگي فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، معنوی، و...پديد مي‌آيند. بخشی از این­ گناهان عبارتند از: 
نشر دروغ، 
سرقت مطالب، 
خودارضايي و زناي ذهني،
دیدن فيلم‌ها و تصاویر مستهجن،
کم­ کاری كارشناسان فضای مجازی، 
دوستي با مرد و متنفر كردن او از همسرش، 
دوستی با زن و دلسرد کردن او به همسرش، 
اشاعه فحشا با بيان گناهان در فضاي عمومي
هك كردن سايت يا ايميل و ورود به حریم خصوصی دیگران.


دور برگردان توبه
انسان، تکوینا به طور جبري در حرکت به سمت خداست؛ چون از خداست و به سوی او باز می­گردد. ما قدرت اختیار و اراده داریم و در امور اختیاری مثل گزینش دوست، همسریابی، کار، تفریح و.. باید با توجه به دستورات دین و راهنمایی­ های عقل در مسیر به سوی خداوند مانند یک راننده هشیار حرکت کنیم. گاهی ممکن است به خاطر غفلت، اهمال‌کاری و مستی (جوانی، قدرت، مال، و...) تابلوهای راهنمایی شرع و چراغ­های خطر عقل را نبینیم و مسیر را اشتباه برویم. چاره این کار، تأسف خوردن، حسرت و سرزنش مستمر خود يا ديگران، ادامه دادن به مسیر اشتباهی و یا ترمز گرفتن و توقف نیست، بلکه باید «سریع» و بدون از دست دادن فرصت از زيرگذر يا روگذر يا دوربرگردان توبه با مسير و اتوبان بندگي که همان مسیر انبیا و اولیای خداست، برگرديم. 
تسويف، امروز و فردا کردن و تعلل در بازگشت به مسیر بندگي و رشد، بسیار خطرناک است، از سویی هر قدر که بیشتر مسير اشتباه خود را ادامه دهيم، مسیر بازگشت‌مان طولانی‌تر و خسته‌كننده‌تر می­ شود. از همه مهم‌تر اين كه، ممكن است «گرگ مرگ» هر آن سراغ ما كه از چوپان شريعت فاصله گرفتيم بيايد و پرونده زندگي ما در دنيا ختم شود.[2] 
پیامبر(ص) پیوسته دعا می­ کردند که خدایا من را آن و لحظه ­ای به خودم وامگذار، نیز می­ فرمودند: من که پیامبر شما هستم نمی­ دانم که وقتی یک گام بر می­ دارم آیا اجل مهلت می­ دهد، تا آن را بر زمین بگذارم یا نه.

گـرگ اجـل يـكايك از ايـن گـله مي‌برد
اين گله را بين كه چه آسوده مي‌چرد

اعتراف به گناه ممنوع
هدیة بازگشت و توبه، بزرگ­ ترین آوانس و لطف خداوند رحمان در حق ما ­است. در قرآن می­ بینیم که خداوند منتظر و «چشم به راه» باز گشت ما از مسیر اشتباه هست. در سوره زمر می­ خوانیم: يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛اى بندگان من كه در جنايت به خويش (به واسطه گناه) از حد گذشتيد، از رحمت خدا نوميد مگرديد، بى‏ ترديد خداوند همه گناهان را (به وسيله توبه هر چند شرك باشد) مى‏ آمرزد، زيرا اوست آمرزنده و مهربان.[3] 
در روایات آمده، خداوند به فرشتگانش می­ گوید من به بنده جوانم مباهات می ­کنم که از شیرینی و لذت گناه، به خاطر من می­ گذرد. و نیز آمده است که خداوند هم چون فرد تشنه ­ای که در بیابان به آب می­ رسد و خوشحال می­ شود و یا مانند زنی که سال­ ها عقیم بوده و بچه­ دار می­ شود، از توبه بندة گناهکارم خوشحال می­شوم. پذیرش توبة وحشی، قاتل عموی پیامبر، و گذشت از حربن یزید ریاحی، مهر اطمینان‌بخشی برای ما است که نترسیم و بازگردیم که همیشه آغوش خدا برای بازگشت باز است. از اين بالا تر خداوند حرمت بندة توبه‌کارش را حفظ می ­کند و ستار العیوب (پوشاننده زشتی­­ ها) است. در قيامت خداوند نزد مردم و اوليائش به حساب و كتاب بندگانش رسيدگي نمي‌كند. بنابراين لازم نیست مانند مسیحیان نزد کشیش و پدر مقدس يا روحانيون برویم و به گناهان اعتراف کنیم تا بخشیده شویم. بله، اگر درمان بيماري روحي يا ذهني يا بررسي پرونده قضايي منوط به بيان گناه نزد متخصص و قاضي عادل باشد و اشاعه فحشا نباشد و مفسده نداشته باشد مي‌توان آن را گفت.


ادامه دارد...

[1] . این مشاوره در ماه رمضان سال 1392 انجام شد.
[2]. تشبيه مرگ به گرگ به اين معنا نيست كه حضرت عزرائيل (عليه السلام) نسبت به همه سخت گير است. لحظه جدايي از تن
براي انسان هاي شريف مانند زمان بوييدن گلي خوشبو، آرام بخش و لذت بخش است.
[3]. زمر، 53.


آیا سرمایه کسب و کار خمس دارد؟

سرمایه ای که مورد نیاز انسان است و با کمتر از آن زندگی او در حد آبرو و شئونش اداره نمی شود، خمس ندارد.
سرمایه

آیا سرمایه کسب و کار خمس دارد؟

پاسخ: به نظر آیت الله خامنه ای و آیت الله مکارم شیرازی: اگر سرمایه به مقداری باشد که با دادن خمس آن نمی تواند با باقی مانده سرمایه مطابق شأن خود کار کند و کارکردن با بقیه، هزینه زندگی او را تأمین نمی کند، سرمایه خمس ندارد؛ اما اگر سرمایه به مقداری باشد که با دادن خمس با باقی مانده آن می تواند هزینه زندگی را تأمین کند بر سرمایه خمس تعلق می گیرد و باید خمس سرمایه را بدهد. ولی اگر با دست‌گردان کردن می تواند پرداخت کند، باید پرداخت نمایید.(۱)

به نظر آیت الله شبیری زنجانی: سرمایه ای که مورد نیاز انسان است و با کمتر از آن زندگی او در حد آبرو و شئونش اداره نمی شود، خمس ندارد.(۲)

به نظر آیت الله سیستانی: سرمایه خمس دارد اما اگر سرمایه کم باشد و با دادن خمس با باقی مانده آن نمی تواند زندگی را اداره کند، در این صورت باید با مرجع تقلید یا نماینده مرجع تقلید خود دست‌گردان کند و خمس آن را کم کم و به تدریج پرداخت کند.(۳)

به نظر آیت الله وحید خراسانی: به سرمایه خمس تعلق می گیرد: اگر سرمایه به مقدار واقی برای کارکردن باشد به فتوی خمس دارد و اگر به مقداری باشد که با دادن خمس، کارکردن با باقی مانده آن کفایت امور زندگی را نکند به احتیاط واجب باید خمس سرمایه پرداخت شود. (در احتیاط واجب می توان به مرجع دیگری که بعد از مرجع تقلید اعلم باشد و فتوی بر عدم وجوب خمس داشته باشد رجوع نمود.) (۴).

پی نوشت:

۱. آیت الله خامنه ای، اجوبة الإستفتائات، سؤال ۹۵۲ و آیت الله مکارم، توضیح المسائل، مسأله۱۵۱۰ و استفتائات جدید، ج۱، سؤال ۳۳۰و ج۲، سوال۵۴۳ .

۲. آیت الله شبیری زنجانی، توضیح المسائل، مسئله ۱۷۹۳.

۳. آیت الله سیستانی منهاج الصالحین ج ۱ مسئله۱۲۱۹ و سؤال تلفنی(۷۷۴۱۴۱۵۰۲۵۱) از دفتر ایشان.

۴. سایت آیت الله وحید خراسانی،احکام خمس، سؤال ۴۶۷ و سؤال تلفنی (۷۷۴۰۶۱۱-۰۲۵۱) از دفتر ایشان.

چه كنیم كه دعاهایمان مستجاب شود؟

انسان بايد به كمك عقل و فكر خدادادي خود و مشورت با افراد آگاه و متخصص در هر كاري اقدام نمايد.
دعا

چه كنیم كه دعاهایمان مستجاب شود؟

پاسخ: به طور كلي در مورد كيفيت دعا و استجابت آن چند نكته را ياد آوري كنيم :

1- براي برآورده شدن حاجت، دعا و توسل به تنهايي كافي نيست. زيرا خداوند حكيم نظام هستي را بر پايه اسباب و مسببات قرار داده؛ يعني براي پيدايش هر پديده اي، علتي خاص و براي حل هر مشكلي راهكارهاي ويژه اي تعيين نموده است.

 از يك سو به انسان « عقل و انديشه » عنايت كرد تا با كمك آن و مشورت با ديگران راه حل مشكلات را بيابد و افق آينده زندگي خويش را ببيند. بر آن اساس تدبير و برنامه ريزي كند. به هدف برسد، از سويي ديگر دو گونه اسباب و علل مقرر داشته است: مادي و معنوي.

انسان بايد به كمك عقل و فكر خدادادي خود و مشورت با افراد آگاه و متخصص در هر كاري اقدام نمايد. همزمان از آغاز هر كار تا پايان آن با دعا و توسل به لطف و عنايت هاي خداوند اميدوار باشد. از او بخواهد اقداماتش را به هدف و نتيجه مطلوب برساند.

نتيجه آن كه:

دعا و توسل به تنهايي راه­ حل صد در صدي براي حل مشكلات نيست. نمى‏تواند جاى كار ، تلاش ، برنامه ريزى و به كار گيري تخصص در هر كاري را بگيرد، بلكه مكمل آن مى‏تواند باشد.

 بنا بر اين لازم است، هم به عوامل ظاهري توجه شود و هم به عوامل معنوي.

2- اجابت دعا هميشه آن نيست كه خواسته انسان به همان گونه و در همان زماني كه توقع دارد، برآورده شود. گاهي انسان ‌خواسته‌هايي دارد كه برآورده شدني نيست، يا اگر مستجاب شود، به ضرر او يا ديگران است، و او نمي‌داند، يا اجابت دعا به مقدمات و شرايطي نياز دارد كه فراهم نيست، يا زمان آن هنوز فرا نرسيده و. .. .

3- خدايي كه فوق العاده مهربان است و ما را خيلي بيش تر از مادر دوست دارد و ما را براي سعادت و خوش بختي آفريده، چطور ممكن است خواسته و دعاي به حق بنده اش را بشنود و ببيند و در عين حال كاري نكند؟ آيا مي خواهد ما را زجر بدهد؟ آيا مي خواهد قدرت نمايي كند؟ آيا ما را فراموش كرده؟ آيا از اداره آفرينش خود ناتوان گشته؟ آيا. .. . آيا. .. .

بدون شك چنين نيست. بلكه اشكال كار از ناحيه ماست. خداوند دوست دارد كه ما قدرتمند و دانا و باهوش و. .. باشيم. در تقدير خود آگاهانه نقش داشته باشيم. خود و ديگران را خوش بخت كنيم. بزرگ ترين خاصيت مشكلات و بلاها ، درس آموزي به ما و ايجاد حركت آگاهانه است. هر كس كه زودتر درس خود را بگيرد و حركت كند، زودتر از مشكلات رهايي مي يابد. هر كس ديرتر بفهمد يا نفهمد، بايد سر كلاس بلا بنشيند تا بالاخره آن را ياد بگيرد.

4- گاهي ميزان ايمان و باور ،صداقت، «اعتماد » و «حُسن ظن» انسان به خدا از طريق تأخير استجابت و يا عدم استجابت دعاها مورد آزمايش قرار مي گيرد، يعني تأخير در استجابت دعا براي اين هدف است كه فرد«حقيقت ايمان » و جوهر وجودي خود و ميزان «حُسن ظن» خود به خدا را آشكار نمايد، ميزان دلبستگي و علاقه و ايمانش به حقانيت خدا را نشان دهد. آيا تا آن جا با خداست و او را قبول دارد كه خدا تابع او باشد و دعاها و خواسته هايش را اجابت كند يا خود را عبد و بنده تابع خدا مي داند؟

چه بسا يكي از مهم ترين آزمايش هاي خداوند براي بندگان خوبي چون شما تاخير در اجابت ها و سنجش ميزان صبر و حسن ظن شما به خدا باشد. امام صادق (ع) مي فرمايد.

« اصل و اساس حُسن ظن به خدا، ريشه در «حُسن ايمان» و «سلامت دل» دارد. علامت و نشانه اش اين است كه هر چيزي را كه مي بيند (و هر راحتي و گرفتاري به او مي رسد) با چشم بصيرت و پاك، و نگاهي ارزشمند به آن نگرد». (1)

5-  استجابت دعا شرايطي دارد و موانعي كه براي اجابت دعا بايد شرايط را فراهم و موانع را برطرف نمود. از جمله مهم ترين موانع استجابت دعا، انجام گناه است. در دعاي كميل مي خوانيم: " اللهم اغفر لي الذنوب التي تحبس الدعا". معلوم مي شود برخي گناهاني كه دعا را بازمي‏گرداند و مانع استجابت مي‏شوند.

-در صورت تمايل مي توانيد درباره حاجت خود براي ما بنويسيد تا در باره راهكار تحقق آن پاسخ دهيم و يا با شماره (096400)تماس بگيريد تا توضيحاتي عرض كنيم.

پي نوشت:

1. محدث النوري، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت، قم، 1408 ه. ق ، ج2، ص110.

آیا اسنادی جهت اثبات هبه بودن فدک به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها وجود دارد؟

فدک مجموعه‌ای از باغات و مزارعی بود در اطراف مدینه که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را به صلح از یهودیان خیبر گرفته و به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بخشید
باغ فدک

در منابع تاریخی معتبر آمده فدک مجموعه‌ای از باغات و مزارعی بود در اطراف مدینه که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را به صلح از یهودیان خیبر گرفته و به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بخشید.(1)
بلاذری می‌نویسد که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نصف آن جا را به صلح خالصه خویش نمود. بنابر نقل بلاذری از عایشه وقتی که زنان پیامبر در زمان عثمان ارث خود را مطالبه نمودند، عایشه جواب داد: «... انما هذا المال لِآل محمد..»(2)
از این حدیث دو نتیجه مهم حاصل می‌شود؛ اول این که زنان پیامبر جزء آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستند، دوم این که فدک را حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله به دخترش فاطمه سلام الله علیها داده بود، چنان که نقل کرده است که فاطمه سلام الله علیها به ابی‌بکر گفت رسول خدا فدک را به من هبه نمود، آن را به من بازگردان..(3)
بلاذری که یکی از علمای اهل سنّت است، چند روایت معتبر در این مورد نقل کرده است که ملک فدک مال رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بود و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از درآمد آن به خاندان خود می‌داد که فاطمه سلام الله علیها آن را از رسول خدا خواست و رسول خدا آن را به فاطمه سلام الله علیها بخشید و همچنین این مورخ نقل نموده است که عمر بن عبدالعزیز آن را به اولاد فاطمه سلام الله علیها برگرداند، چنان که عمر بن عبدالعزیز بعد از رسیدن به خلافت خطبه‌ای خواند و گفت فدک «فیء» رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بود که آن را به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ داد... مأمون نیز آن را طی نامه‌ای به فرزندان فاطمه سلام الله علیها برگرداند و گفت این ملک را رسول خدا به دخترش فاطمه بخشیده است و وارثین او و فرزندانش مالک حقیقی آن هستند(4) و قد کتب امیر المؤمنین (مأمون) الی المبارک الطبری مولی امیر المؤمنین (مامون) یا مره برد فدک علی ورثه فاطمه بنت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ ..(5)
ابن ابی الحدید روایاتی آورده است که دلالت می‌کند پیامبر این ملک را بنابر آیه شریفة «... و آت ذی القربی حقه...» به فاطمه بخشید و هرگز آن حضرت فدک را به عنوان میراث مطالبه ننمود.(6)

پی نوشت:
1- یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت، چاپ اول، 1410، ج4، ص271.
2- ابی الحسن بلاذری، فتوح البلدان، قم، منشورات الارومیه، 1404 ق، ص 44.
3- همان، ص 45.
4-همان، ص 46 ـ 47؛ و ابن اثیر الکامل، بیروت، دار صادر، 1399، ج 2، ص 225.
5- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، 1409، ج 4، ص 84.
6- همان

فرهنگ القاب حضرت فاطمه(سلام الله علیها)

فرهنگ القاب حضرت فاطمه(سلام الله علیها)

نامگذارى نوزاد تنها رسمى ديرينه در ميان بشر نيست، از سنتهاى خدايى است كه با آفرينش نخستين آفريده، همراه بوده است. «آدم » و «حوا» اولين نامهاى بشرى است. بعد از آن نيز لازم ترين و مهمترين چيزهايى كه به آدمى آموخته شد اسمهايى چند بود. وعلم آدم الاسماء (پروردگار به آدم اسمهايى آموخت.)پس از آن، بشر براى برقرارى روابط خود هيچ راهى جز نامگذارى اشخاص و اشيا نداشت. چه اينكه گفتگوها و آموختنهايش جز از طريق شناخت نامها ميسر نمى شد.در اين ميان، نامگذارى افراد آدمى از اهميت ويژه اى برخوردار بود و چنين معلوم مى شود كه بعضى اسمها از سوى خداى متعال براى افراد نهاده شده است. از جمله نام فرزند حضرت زكريا7 است كه پيش از تولد، از سوى خداوند، يحيى خوانده شد. فهب لى من لدنك ... سميا (1) [زكريا گفت]: پروردگارا، برايم ياور و جانشينى قرار ده كه از من و آل يعقوب ارث برد و او را مورد رضايت خويش گردان. (خداى متعال به وى فرمود:) تو را به داشتن فرزندى به نام يحيى بشارت مى دهيم كه قبل از او كسى را به اين نام ننهاده بوديم.اين در حالى است كه براى بانو حضرت صديقه طاهره(س) نامها و القابى است كه برخى آسمانى اند و از سوى آفريدگار تعيين شده و بعضى از سوى برگزيدگان الهى.اما نامهاى آسمانى نه (9) اسم است كه در حديث ذيل آمده است.امام جعفر صادق(ع) فرمود: براى فاطمه(س) نزد خداى عز و جل نه اسم است: «فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهرا» (2)آنچه اين نامها را براى حضرت فضيلت قرار داده اينكه نامهاى حضرتش حاكى از صفتى والاست كه در وى وجود داشته است و چون نامهاى ديگر افراد نيست كه صاحب نام از معنى نام خود هيچ بهره اى نبرده باشد.ما در ذيل، نامها، لقبها و كنيه هاى آن حضرت را به ترتيب حروف الفبا ياد مى كنيم.

ام الائمه (3)
(مادر امامان):
به موجب روايات نقل شده از سوى اهل تسنن و شيعه، نسل پاك پيامبر به وسيله دخترش به وجود آمده و گسترش يافته است. رسول اكرم(ص) فرموده است: پروردگار عزيز و بلند مرتبه نسل هر پيامبر را در صلب خود آن پيامبر قرار داد، حال آنكه نسل مرا در صلب على جاى قرار داد. (4)آن حضرت چندين بار به دختر عزيزش فرمود: اى فاطمه، تو را بشارت مى دهم كه از نسل تو يازده فرزند معصوم، امام مردم خواهد شد و آخرين آنها مهدى عليه السلام است.

ام ابيها (5)
يعنى: مادر (و دلسوز) پدرش  كنيه اى است كه پدر بزرگوارش حضرت رسول اكرم(ص) وى را بدان خواند. چه اينكه پيامبر در خردسالى مادر را از دست داد و سراسر عمر عزيزش را بسختى گذراند و تا قبل از ازدواج با بانو خديجه و حتى پس از آن، پيوسته مورد آزار مشركان بود، يا در جنگها به اين سو و آن سو مى رفت و دشوارى تحمل مى كرد. در اين همه پس از تولد دختر عزيزش فاطمه، با اينكه وى كودكى بيش نبود همواره چون پروانه به گرد شمع، از پدر جدا نمى شد و در رفع اندوه او آنچه مى توانست مى كوشيد و از پدر دلجويى مى كرد. اگر آن بزرگوار در جنگى آسيب مى ديد فاطمه خردسالش بود كه بر زخم و رنج پدر مرهم مى نهاد و بر آرامش و سلامت جانش اصرار داشت. چون رسول خدا(ص) دلسوزى وى را مى ديد اشك مى ريخت و مى فرمود: او مادر پدرش است. (6)
«ام » به معنى مادر و اصل و ريشه است و در حقيقت آن بانو را بايد مادر نبوت دانست.
ام ابيها بود آن خوش خصال
چونكه بود بانوى كاخ جلال
اين كنيه را شيعه و سنى نقل كرده (7) و در معناى آن وجوهى بيان نموده اند. در ميان معانى آن شايد بهترين وجه اين باشد كه: «ام » در لغت به معنى مقصود و هدف نيز آمده است و چون فاطمه ثمره درخت نبوت و حاصل عمر حضرت ختمى مرتبت بود او را ام ابيها گفتند. او بود كه مقصود حقيقى و هدف و ثمره واقعى زندگانى پيغمبر بود و فرزندى شناخته مى شد كه پيامبر مى خواست. (8)
ام الحسن. ام الحسين (9)
(مادر حسن(ع). مادر حسين(ع))
امام مجتبى عليه السلام نخستين فرزند حضرت زهرا(س) است كه در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت (در حالى كه مادرش دوازده ساله بود) در مدينه به دنيا آمد.اى فاطمه، تو را بشارت مى دهم كه از نسل تو يازده فرزند معصوم، امام مردم خواهد شد و آخرين آنها مهدى عليه السلام است.پس از شش ماه و اندى از اين تاريخ، وجود مقدس حسين(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرى به دنيا آمد.
ام المحسن (10)
(مادر محسن(ع))
آن حضرت را پنج فرزند بود: حسن(ع)، حسين(ع)، زينب 3، ام كلثوم عليها السلام و محسن(ع). محسن آخرين فرزند آن بانو و اولين شهيد اهل بيت: پس از پيامبر بود كه در ماه آخر حمل، در رحم كشته و سقط شد.

بتول
(بتول يعنى جدا و ممتاز از ديگران، يا آن كه حيض نبيند)ابن اثير در النهايه مى نويسد: فاطمه را بتول ناميدند زيرا از زنان زمان خويش [و زمانهاى قبل و بعد خود] از نظر فضيلت و دين و حسب جدا و ممتاز بود. يا آنكه از دنيا منقطع گشته و به خداى تعالى روى آورده بود. (11)از حضرت رسول(ص) پرسيده شد به چه كسى بتول گويند؟ فرمود: آن كه سرخى (حيض و...) نبيند. بدرستى كه حيض براى دختران پيامبران ناپسند است. (12)

حانيه (13)
(آن كه به شوهر و فرزندانش بسيار مهربان است.)

الحرة (14)
(بانوى آزاد)
چون فاطمه ثمره درخت نبوت و حاصل عمر حضرت ختمى مرتبت بود او را ام ابيها گفتند.

حصان (15)
(پارسا و عفيف)

حورا/حوراى انسيه
(انسانى زمينى كه از حوريان بهشتى است.)

 [حوريه اى شبيه آدمى]در يكى از معراجهاى پيامبر اكرم(ص) به آسمان، آن حضرت از ميوه ها و از خرماى تازه و سيب بهشتى تناول كرد و خداوند متعال آن غذاهاى بهشتى را در صلب پيامبر قرار داد و هنگامى كه ايشان از معراج به زمين بازگشت با حضرت خديجه 3 همبستر شد و بدين ترتيب حضرت فاطمه(س) در رحم حضرت خديجه قرار گرفت. بدين سبب حضرت فاطمه(س) «حوراى انسيه » نام گرفت. (16)

راضيه (17)
(كسى كه به تقدير و قوانين الهى خشنود بود.)
اين صفت از والاترين درجات ايمان است و آن حضرت در تمام مراحل زندگى به آنچه كه از سوى خداى عزيز - از ترس و آزار در راه دين و ظلم و اندوه و غم - برايش مقدر شده بود رضايت داشت و هيچ گاه از وضع خود گله نكرد تا آنكه اين آيه شريف از آن صفت وى ياد كرد: يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية: اى دارنده روان قدسى مطمئن، به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه تو از او راضى و خدا نيز از تو خشنود است.

زكيه
از ديگر نامهاى حضرت است كه به معنى پاك و پاكدامن يا وجود پربركت است.قرآن هر يك از اين معانى را در سه آيه مختلف بيان فرموده است. در جايى از پاكدامنى و مقام عصمت حضرت عيسى عليه السلام چنين ياد مى كند: قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا (18) . يعنى جبرئيل به مريم گفت من فرستاده پروردگار توام تا از جانب او پسرى پاكيزه به تو بخشم.در آيه ديگر آمده است: فانطلقا حتى اذا لقيا غلاما فقتله قال اقتلت نفسا زكية بغير نفس. (19) يعنى چون خضر آن پسر را كشت موسى گفت آيا جوانى پاكيزه و بى گناه را بى آنكه كسى را كشته باشد، كشتى؟در جايى ديگر مى فرمايد: قد افلح من زكها (20) . يعنى: رستگار شد هر كه روان خود را پاك ساخت.در حقيقت زكيه به بانويى گويند كه از همه ناپاكيهاى اخلاقى دور باشد و هرگز در وجودش هيچ صفت بد يافت نشود.

زهرا

ادامه نوشته

آثار و اسرار تسبیح حضرت زهرا (س)


آثار و اسرار تسبیح حضرت زهرا (س)

نجات از شقاوت : تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام از آثار و برکات بسیارى برخوردار است که از جمله‏ى آنها نجات یافتن از شقاوت و بدبختى است.
هر انسانى به تناسب بینش و نگرشى که به جهان هستى وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى دیگر یکى از مهمترین مسائلى که همه‏ى انسانها را آگاه یا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى که کارهاى زندگى و برنامه‏هایشان را در جهت وصول به آن پى‏ریزى مى‏کنند، مسئله‏ى رسیدن به سعادت و گریزانى از شقاوت است. منتهى از آنجایى که انسان اختیار دارد، راه خودش را باید آزادانه انتخاب کند. لذا انسان بعد از اینکه راه برایش نمایان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مى‏دهد و سبیل هدایت مى‏پیماید، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و سبیل ضلالت و گمراهى پیش مى‏گیرد. و این مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئله‏اى است که همه‏ى آنان که به خود آمده‏اند، از آن مى‏ترسند و آنها که بصیرت ندارند و در خواب غفلت عمر مى‏گذرانند از آن نیز به غفلت به سر مى‏برند. لذا آن دسته که داراى بصیرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت همیشه دست به دعا و ذکر بلند مى‏کنند و با تضرع و اصرار از خداى خویش طلب دورى از شقاوت و وصول به سعادت مى‏نمایند.
مداومت بر تسبیح فاطمه زهرا علیهاالسلام، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است. از این رو شایسته نیست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهى و سستى نمائیم. امام صادق علیه‏السلام در این رابطه مى‏فرماید:
«یا اباهارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمه علیهاالسلام کما نامرهم بالصلاه، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقى». (1)
اى اباهارون! ما بچه‏هاى خود را همانطور که به نماز امر مى‏کنیم به تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز امر مى‏کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بنده‏اى که بر آن مداومت نموده است.
و نیز از این حدیث شریف استفاده مى‏شود که شایسته است والدین محترم، تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را مانند نماز به فرزندانشان تعلیم کنند، باشد که مشمول این حدیث گردند.

دورى شیطان و خشنودى خدا
شیطان همواره دشمن دیرینه‏ى انسان بوده و هست و هیچگاه انسان از حیله‏ها و خواطر شیطانى او در امان نیست. شیطان بنا بنا بر آیات الهى، دشمن قسم خورده‏ى انسان است تا او را به هر طریق ممکن به گمراهى بکشاند. از این رو آدمى همیشه در معرض تهاجم شیطان و وساوس شیطانى است.
بعضى انسانها در مقابل این تهاجم شیطانى و خواطر نفسانى همیشه در حال فرارند که در این صورت همواره مورد تعقیب شیطان و خواطرند، و هیچگاه خلاصى ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفس‏زنان تسلیم شوند، و عده‏اى اندک در تلاش‏اند که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شیطان و خواطر را از خود فرارى دهند و شیطان را از خود دور کنند که البته راهى است مشکل. کسانى که به این مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد که دیگر دگرگونى در آن راه ندارد.
وقتى انسان توانست شیطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نماید و در کارها و اذکار و عبادتهاى خود اخلاص ورزد، رضایت خدا نیز حاصل گردد، چون شیطان و وساوس او یکى از بزرگترین موانع کسب رضایت و خشنودى حقتعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالکان و منتهاى آرزوى عارفان است.
یکى از راههایى که مى‏تواند شیطان را از انسان دور کرده و موجبات رضاى الهى را فراهم آورد مداومت بر تسبیح حضرت فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام است.
امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید:
«من سبح تسبیح فاطمه علیهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هى مائه باللسان، و الف فى المیزان، و یطرد الشیطان، و یرضى الرحمان». (2)
هرکس تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مى‏گیرد، و آن تسبیح به زبان صداست، و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شیطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مى‏نماید.
و به سند معتبر از امام صادق علیه‏السلام منقول است که چون آدمى در جاى خواب خود مى‏خوابد، فرشته‏ى بزرگوارى و شیطان متمردى به سوى او مى‏آیند، پس فرشته به او مى‏گوید:
روز خود را به خیر ختم کن و شب را با خیر افتتاح کن، و شیطان مى‏گوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را مى‏راند و از او دور مى‏کند، و او را تا هنگام بیدارى محافظت مى‏کند، پس باز شیطان مى‏آید و او را امر به گناه مى‏کند و ملک او را به خیر امر مى‏کند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور مى‏کند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در نامه‏ى عملش مى‏نویسد. (3)

شفاى کم‏شنوایى و درد جسمانى
تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام بنا بر شواهد روایى و تاریخى در بعضى موارد بر بیماریهاى جسمى نیز موثر بوده و باعث درمان بیمارى گوش شده است.
یکى از یاران امام صادق علیه‏السلام نزد آن حضرت آمده و از کم‏شنوایى گوش خود نزد آن حضرت شکایت کرد، امام علیه‏السلام به او فرمود:
«علیک بتسبیح فاطمه علیهاالسلام». (4)
چه چیز مانع و جلوگیر تو است و چرا غافلى از تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام؟
آن مرد پرسید: قربانت گردم، تسبیح فاطمه چیست و چگونه است؟ حضرت فرمود: سى و چهار مرتبه «اللَّه‏اکبر»، سى و سه مرتبه «الحمدلله» و سى و سه مرتبه «سبحان‏اللَّه» که صد عدد مى‏شود. آن مرد گوید:
«فما فعلت ذلک الا یسرا حتى اذهب عنى ما کنت اجده». (5)
و من این کار را در اندک زمانى انجام دادم و کم‏شنوایى‏ام برطرف شد.

برائت از دوزخ و نفاق
چنانچه گفته شد بنا بر روایت امام صادق علیه‏السلام، تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام از جمله‏ى ذکر کثیرى است که خداوند در قرآن کریم یاد فرموده:
«تسبیح فاطمه الزهراء علیهاالسلام من الذکر الکثیر الذى قال اللَّه عز و جل: «و اذکروا اللَّه ذکرا کثیرا».
و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است:
«من اکثر ذکر اللَّه عز و جل احبه اللَّه و من ذکر اللَّه کثیرا کتبت له براءتان: براءه من النار و براءه من النفاق». (6)
هرکس ذکر خداى عزوجل را بسیار کند خداوند او را دوست دارد، و هر که ذکر خدا را بسیار کند براى او دو برائت (منشور آزادى) نوشته شود: یکى برائت از آتش جهنم، و دیگرى برائت از نفاق و دورویى.
لذا تسبیح صدیقه‏ى طاهره اگر با شرائطش انجام پذیرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مى‏گردد.

غفران الهى
یکى دیگر از آثار تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام، غفران الهى است. غفران ربوبى، همه‏ى ذنوب و آثار سوء تیرگیهاى آنها را از میان مى‏برد، حجابها را برطرف کرده و نقائص وجودى انسان را کنار مى‏زند. اما متاسفانه کمتر کسى هست که بداند غفران یعنى چه و نیاز به آنچه معنایى دارد، و چگونه مى‏شود غفران الهى همه‏ى مشکلها را حل، و فاصله‏ها را از میان بردارد؟ در فرق بین عفو و غفران گفته شده که: عفو الهى، نادیده گرفتن و به حساب نیاوردن لغزشها و خطاها و نقیصه‏ها و عیبها، و محو آثار نامطلوب آنهاست. و غفران الهى عبارت است از افاضات و رحمتهایى که به دنبال نادیده گرفتن لغزشها و خطاها و نقیصه‏ها، متوجهانسان مى‏گردد و او را تکمیل مى‏کند و نقایص و عیوب وجودى وى را برطرف مى‏نماید. غفران بعد از عفو است. عفو نادیده گرفتن بدیهاست و غفران، برطرف کردن آنها از وجود سالک و تبدیل آنها به خوبیها و کمالات است. عفو ربوبى، انسان را از سقوط و هلاکت نجات مى‏دهد و غفران الهى، به سالک پر و بال عطا مى‏کند و بالا مبرد. لذاست که اگر عفو و گذشت ربوبى نباشد، رهروان طریق با شکست روبرو شده و کنار زده مى‏شوند، و اگر غفران ربوبى نباشد، آنها از حرت و پیشرفت بازمانده و متوقف مى‏گردند. امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید:
«من سبح تسبیح فاطمه الزهراء علیهاالسلام قبل ان یثنى رجلیه من صلاه الفریضه، غفر اللَّه له». (7)
هرکس تسبیح حضرت فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام را قبل از اینکه وضع خود را بعد از نمار واجب عوض کند، بجا آورد، خداى متعال او را مشمول مغفرت خود مى‏گرداند.
البته نباید چنین پنداشت که این «تسبیح» به لحاظ اینکه ظاهرى بسیار خلاصه دارد و انجام دادن آن بسیار آسان است، چگونه مى‏شود از چنین آثار و برکاتى برخوردار باشد؟! آرى این تسبیح به ظاهر بسیار خلاصه است، اما در نزد آگاهان و عارفان آشنا، دریایى از حقایق و اسرار توحید را در بر دارد و نیز انجام آن به ظاهر خیلى آسان است، ولى اگر خوب بجا آورده شود، مشکلها را آسان مى‏گرداند. ان‏شاءاللَّه.


پی نوشتها:

   1ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص 343، ح 13.
2ـ وسائل الشیعه، ج 4، ص 1023، ح 3.
3ـ شیطان دشمن دیرینه‏ى انسان، محمد نصیرى، ص 136.
4ـ بحارالانوار، ج 85، ص 334، ح 20.
5ـ بحارالانوار، ج 85، ص 334، ح 21.
6ـ اصول کافى، ج 2، ص 499، ح 3.
7ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص 342، ح 6.
 
پایگاه استاد حسین انصاریان

منبع: مجموعه مقالات رادیو معارف
 

گفتار نام آوران و دانشمندان درباره حضرت زهرا (علیها السلام)

گفتار نام آوران و دانشمندان درباره حضرت زهرا (علیها السلام)

زین العرب به نقل از شرح المصابیح مى گوید : فاطمه ، بتول گسسته  نام گرفت چون از جهت فضیلت و دیانت و تبار ، زنى از میان زنان نتوانست هم گون او باشد .
هروى به نقل مناقب گوید : فاطمه بتول منقطع نام گرفت چون منقطع النظیر بود .
کمال الدین محمد بن طلحه الشافعى گفته : به فضیلت سجایاى منصوص ، اختصاص یافت که منحصر به او بود و به فضیلت ویژگى هایى متمایز شد که در لفظ نبوى آمده بود و به صفات شرف ممتاز گشت که روان هاى گرانمایه براى دست یابى به تنها یکى از آنها ، رقابت مى کنند . . . 
شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبى آورده : مفاخر او فراوان است ، او بردبار ، دیندار ، نیکوکار ، قانع و سپاس گوى بود.
سلیمان کتانى ، نویسنده مسیحى لبنانى : فاطمه پاکدامن ، دخت فضیلت هاى پیامبر بود ، خصلت هایى که با نبوغ اخلاق و خلاقیت ، پربار شده بود . تن نزار او ، آوند روح شفاف بود تا اینکه در آن سرچشمه اى که پدرش از آن طلوع کرد محو شد . 
عایشه : هرگز کسى برتر از فاطمه ـ جز پدر او ـ ندیدم .
بنت الشاطى دانشمند مصرى : او محبوب ترین دختر  پیامبر  در میان دخترانش بود و شبیه ترین کس از جهت خلق و خوى و خلقت به پدر خود بود . . . خداوند تقدیر کرد که  از بین خواهرانش تنها او  ظرف مطهر سلاله مطهر باشد و رویشگاه پاک درخت تنومند اشراف آل بیت پیامبر . . . » .
استاد احمد شمس باصى در کتاب خود « نفحات من سیره السیده زینب » ، آورده : فاطمه در میان زنان دنیا بهترین بود و سرور زنان خواهد بود در آخرت .
دکتر على ابراهیم حسن گفته است که : زندگى فاطمه برگى منحصر به فرد است در میان برگ هاى تاریخ که انواع عظمت ها را در او لمس مى کنیم . . . ما ، در برابر شخصیتى قرار داریم که توانست در جهانى پدیدار شود در حالى که دورادور او هاله اى از فرزانگى و شکوه فرا گرفته بود ، فرزانگى که منبع آن کتاب هاى فیلسوفان و دانشمندان نیست بلکه تجارب روزگار است که لبریز از دگرگونى ها و پیشامدهاى ناگهانى است و شکوهى که نه از پادشاهى یا ثروت که از اعماق جان او سرچشمه گرفته بود . شاید عظمت فاطمه بود که عایشه را واداشت تا بگوید : کسى برتر از فاطمه نیافتم مگر پدر او . 
پایگاه استاد حسین انصاریان

منبع: اهل بیت (ع) عرشیان فرش نشین
 

آیا خلقت رسول اکرم و حضرت علی به خاطر وجود حضرت زهرا بود؟

فلسفه آفرینش‌، رسیدن‌ فیض‌ و رحمت‌ کامل‌ به‌ موجودات‌ است‌ و تنها انسان‌ کامل‌ است‌ که‌ شایستگی‌ در یافت‌ کامل‌ترین‌ فیض‌ الهی‌ را دارد
لولاک لما خلقت الافلاک

در بعضی‌ از کتاب‌ها آمد است‌: "تمام‌ خلقت‌ به‌ خاطر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود و آفرینش‌ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌ خاطر حضرت‌ فاطمه‌ سلام‌الله‌علیها است‌. اگر فاطمه سلام‌الله‌علیها‌ نبود، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و علی‌ علیه‌السلام خلق‌ نمی‌شدند" آیا این‌ درست‌ است‌؟ اگر درست‌ است، پس‌ حضرت‌ زهرا بر پیامبر برتری‌ دارد؟

پاسخ:

فاطمه‌ زهرا سلام‌الله‌علیها سیده‌ زنان‌، و دریای‌ بی‌ کران‌ دانش‌، آینه کمال‌، نمونه‌ عینی‌ خلوص‌ در بندگی‌ جلوه تمام‌ و کمال‌ اسماء اللّه‌، و تجلی‌ لطف‌ بی‌ کران‌ خداوند است‌. زهرای‌ اطهر سلام‌الله‌علیها دارای‌ مقامی‌ است‌ که‌ برای‌ احدی‌ غیر از حضرات‌ معصومین‌ علیهم‌السلام قابل‌ درک‌ نیست‌، و آن‌ مقام‌ شامخ‌ عصمت‌ و ولایت‌ کلیه‌ است‌.
مطلبی‌ که‌ در سؤال‌ مطرح‌ شده‌، در کتاب‌ "فاطمه‌ بهجة‌ قلب‌ المصطفی‌" آمده‌ است‌: "عن‌ اللّه‌ تبارک‌ و تعالی‌: یا أحمد، لولاک‌ لما خلقتُ الافلاک‌ و لولا علی لما خلقتُک‌ و لو لا فاطمه‌ لما خلقتکما؛ [1]أی‌ احمد، اگر تو نبودی‌، افلاک‌ را خلق‌ نمی‌کردم‌، و اگر علی‌ نبود، تورا خلق‌ نمی‌کردم‌ و اگر فاطمه‌ نبود، شما را خلق‌ نمی‌کردم‌"
توجیه‌ این‌ حدیث‌ قدسی‌ (البته‌ این‌ حدیث‌ به‌ این‌ عبارت‌ در کتب‌ معتبر نیامده) این‌ است‌ که‌ فلسفه آفرینش‌، رسیدن‌ فیض‌ و رحمت‌ کامل‌ به‌ موجودات‌ است‌ و تنها انسان‌ کامل‌ است‌ که‌ شایستگی‌ در یافت‌ کامل‌ترین‌ فیض‌ الهی‌ را دارد. از آن‌ جای‌ که‌ وجود مقدس‌ فاطمه‌ سلام‌الله‌علیها سر چشمه‌ و منشأ وجود یازده‌ امام‌ معصوم‌ است‌، در این‌ حدیث‌ قدسی‌ محور قرار گرفته‌ است‌، یعنی‌ اگر فاطمه‌ سلام‌الله‌علیها نبود، هدف‌ از خلقت‌ که‌ وجود انسان‌ کامل‌ و خلیفه‌ و حجت‌ الهی‌ روی‌ زمین‌ تا ابد است‌ حاصل‌ نمی‌شد و این‌ به‌ معنی‌ برتری‌ حضرت‌ زهرا سلام‌الله‌علیها از رسول‌ اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله نمی‌باشد، بلکه‌ بدین‌ معنی‌ است‌ که‌ ادامة‌ انوار مقدس‌ معصومین‌ علیهم‌السلام به‌ وسیلة‌ دخت‌ گرامی‌ پیامبر اسلام‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله است‌.
به‌ عبارت‌ دیگر: غایت‌ خلقت‌، انوار پاک‌ چهارده‌ معصوم‌ علیهم‌السلام است‌ و همه‌ این‌ بزرگواران‌ نَفس‌ و نور واحد هستند، چنان‌ که‌ در آیة‌ مباهله‌، [2] خدا از علی‌ علیه‌السلام به‌ عنوان‌ نفس‌ نبی‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله یاد کرده‌ است‌. رسول‌ خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: "خدا من‌، علی‌، فاطمه‌، حسن‌ وحسین‌ را از یک‌ نور آفرید". [3] لیکن‌ چون‌ فاطمه‌ واسطه فیض‌ یازده‌ اختر آسمان‌ ولایت‌ و امامت‌ است‌، خدا خطاب‌ به‌ حضرت‌ محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده‌:  "اگر فاطمه‌ نبود، شما  را خلق‌ نمی‌کردم"  زیرا آن‌ جریان‌ نور مقدس‌ پیامبر از طریق‌ فاطمه‌ ادامه‌ یافته‌ و تا قیام‌ قیامت‌ بر قرار و ثابت    است‌. و فاطمه‌ سلام‌الله‌علیها وحدت‌ بخش‌ انوار پاک‌ و مرکز دایره وجود است‌.
و از آنجا که  هدف رسالت، هدایت بشر و به کمال رساندن انسان‌ها است و تلاش پیامبر(ص) و رسالت او جز با استمرار امامت ممکن نبود و حلقه اتصال میان نبوت و امامت، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود، اینها هدف نهایی خلقت هستند و وجود آنان به خلقت معنا می‌دهد.
براساس روایات، چهارده معصوم علیهم‌السلام همه "یک نور"اند. [4] یعنی، آنان در مقام وحدت نوری، کثرتی ندارند تا یکی اول و دیگری دوم باشد. این که در زیارت جامعه می‏خوانیم: "وان ارواحکم و طینتکم واحده" [5]؛ اشاره به همین حقیقت دارد که چهارده معصوم علیهم‌السلام "یک نور"اند و در این جهت با هم اتحاد دارند.
از این‏ رو این که در بعضی از روایات، اولین مخلوق نور حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله و در پاره‏ای روایات نور رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و ائمه هدا علیهم‌السلام مطرح شده است؛ [6] نباید پنداشت که این روایات بر کثرت و غیریت این انوار، دلالت دارد. امام باقر علیه‌السلام می‌‏فرماید:
"یا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ أَوَّلَ مَا خَلَقَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عِتْرَتَهُ الْهُدَاةَ الْمُهْتَدِینَ فَکانُوا أَشْبَاحَ نُورٍ بَینَ یدَی اللَّهِ قُلْتُ وَ مَا الْأَشْبَاحُ قَالَ ظِلُّ النُّورِ أَبْدَانٌ نُورَانِیةٌ بِلَا أَرْوَاحٍ وَ کانَ مُؤَیداً بِرُوحٍ وَاحِدٍ وَ هِی رُوحُ الْقُدس " [7]
ای جابر! اول مخلوقی که خداوند خلق فرمود، محمد و عترت هدایت شده آن حضرت بودند. پس آنان اشباح نور در برابر خداوند بودند. جابر می‏گوید: به حضرت عرض کردم، اشباح چیست؟ فرمود: سایه نور، بدن‏های نوری بدون روح که مؤید به یک روح یگانه و واحد بودند و آن روح القدس بود...".
این روایت، به روشنی حکایت‏گر این حقیقت است که روح آنها در عین این که یک حقیقت و موجود واحد است، حقیقت همه چهارده معصوم است؛ یعنی، هم حقیقت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله است و هم حقیقت تک‏تک اهل‏بیت آن حضرت و در عین یکی بودن، متعدد هم هستند و همه، ظهورات روح واحد و حقیقت واحد می‏باشند. این روایت، با صراحت کامل می‏فرماید: آنان ابدان نوری بودند که ارواح متعدد نداشتند؛ بلکه مؤید به یک روح بودند و آن عبارت است از "روح القدس" و به روشنی به این نکته اشاره دارد که حقیقت روح و جان همه، یکی بود و ظهورات (که ابدان نوری و یا اشباح نوری‏اند) متعدد بود.
بر این اساس، روایتی که مطرح فرمودید، دلالت ندارد بر این که عدم خلق جهان، به صورت انحصاری، متوقف بر حضرت علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها باشد؛ بلکه از آن جا که همه چهارده معصوم، "نور واحد"اند، این روایت اشاره به همان حقیقت نوری دارد که آنان در آن وحدت دارند.
به عبارت دیگر، هر چند در این حدیث، به ظاهر به نور (روحی و بدنی) حضرت علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها اشاره شده است؛ ولی به دلیل وحدت نوری چهارده معصوم، گویا این حدیث می‏خواهد بگوید: اگر شما چهارده معصوم نبودید، جهان را خلق نمی‏کردیم. به بیان سوم، ظاهر این روایت خطاب به آن دو عزیز است؛ ولی به دلیل وحدت آن دو با دوازده معصوم دیگر، مقصود حقیقتی است که همه آنان در آن اتحاد داشته و هیچ گونه تعداد کثرتی ندارند تا بحث رتبه و تقدم و تأخر پیش آید.

پی نوشت:

[1]. احمد رحمانی‌ همدانی‌، الفاطمة‌ الزهراء بهجة‌ قلب‌ المصطفی‌،موسسه البدر، طبعه الاولی ، 1369 ه ش ، ص‌9، به‌ نقل‌ ازکشف‌ اللئالی‌، صاحب‌ بن‌ عبدالوهاب‌ بن‌ العرندس‌.
[2]. آل‌ عمران‌ (3) آیه‌ 61.
[3] . علامه مجلسى، بحار الانوار، ، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمری ، ج‌27، ص‌131.
[4]. همان، ج 36، ص 281 .
[5]. شیخ عباس قمی ، مفاتیح الجنان زیارت جامعه کبیره.
[6]. علامه مجلسى،  بحارالانوار،ج 1، ص 97.
[7].  همان، ج 15 ، ص 2.

چرا حضرت علی علیه‌السلام در جریان شهادت حضرت زهرا علیها‌السلام سکوت کردند؟

اگر علی علیه‌السلام برای احقاق حق دست به شمشیر می برد، مسلما جنگ دامنه داری پدید می آمد که پایان آن چیزی جز از بین رفتن زحمات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نبود.
غصب خلافت, سکوت حضرت علی

در پاسخ به این سوال باید به چند نكته توجه کرد:
نكته اول اینكه حقایق تاریخی را با این‌گونه سؤالات نمی‌توان زیر سؤال برد. این سؤال مانند این است كه بگوییم با وجود اینكه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از حضرت علی علیه‌السلام شجاع تر بود ولی چرا به كسانی كه به او سنگ می‌زدند و فضولات حیوانات را بر سر او می‌ریختند و توهین می‌كردند با مهربانی رفتار می‌كرد و در مقابل آنان سكوت می‌كرد، پس چون كسی جرأت این كار را نداشته، سنگ زدن به پیامبر جریانی دروغ است!
دوم اینكه به راستی چرا هنگامی كه ‌سمیه (مادر عمار) را در مقابل چشمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آنقدر شكنجه كردند كه شهید شد، رسول گرامی‌اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله شمشیر نكشیدند و ابوجهل و یاران او را نكشتند؟ به راستی چرا پس از اینكه چندین نفر از مسلمانان زیر شكنجه مشركین شهید شدند حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآلهامر به هجرت نمودند؟ چرا امر به جنگ ومقابله نكردند؟ آیا جز این است كه ایشان یار و یاوری نداشتند؟ حضرت علی علیه السلام هم در واقعه شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به همین دلیل دست به شمشیر نبردند.
آری در واپسین روزهای زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، چند تن از سران قبایل عرب، ادعای پیغمبری کردند. پس از انتشار خبر رحلت آن حضرت، شمار آنان بیشتر شد. افزون بر آن، شمار زیادی از قبایل عرب به بهانه های گوناگون شورش کرده، از اطاعت دولت مدینه سرپیچیدند. کار چهار تن از پیامبران دروغین، بسیار بالا گرفت و مناطق زیادی چون یمن، یمامه، عمان، نجد و... را تصرف کردند. اسود عنسی در یمن، مسیلمه کذاب در یمامه، طلیحه اسدی در نجد و سجاح در قبیله بنی حنیفه به آنها پیوستند. کار این پیغمبران دروغین و قبایل شورشی آن اندازه بالا گرفت که سراسر جزیرة العرب آن روز، آشفته شد و از کنترل دولت مدینه خارج شد. و تنها مکه، طائف و مدینه به اسلام وفادار ماندند. خطر آن قدر جدی بود که حتی مدینه نیز در خطر بود و شب و روز، بر راه های ورودی و کوچه ها، پاسبانی می‌دادند تا غافلگیر نشوند.(1)
در چنین اوضاعی، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفت و عده‌ای غاصبانه بر مسند خلافت نشستند.
همچنین علاوه بر خطرات موجود از طرف پیامبران دروغین، مشکلات داخلی و خارجی دیگری نیز وجود داشت. روشن است که وقتی رهبر یک حرکت بزرگ تاریخی که بنیان های جامعه آن روز را زیر و رو کرده و اندیشه و نظامی نوین برقرار نموده، از میان می‌رود، بهترین شرایط برای حرکت‌های ارتجاعی و ضد تکاملی فراهم می‌آید. حال اگر در داخل امت و در بین سران آن نیز درگیری بوجود آید، روشن است که امور آن جامعه و امت هیچ گاه به سامان نخواهد رسید و چه بسا، نتایج همه حرکت های قبلی نیز از دست برود. در صدر اسلام نیز دقیقا همین شرایط پدید آمد. دشمنان خارجی حرکت عظیم اسلام، همانند روم و ایران آن زمان، از یک سو و مخالفان و عناصر ارتجاعی داخلی از سوی دیگر، منتظر فراهم آمدن شرایطی بودند تا نهال نو رسته اسلام را از بیخ بر کنند. اگر فرضا علی علیه‌السلام برای احقاق حق دست به شمشیر می برد، مسلما جنگ دامنه داری پدید می آمد که پایان آن چیزی جز از بین رفتن زحمات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نبود.

پی نوشت:
1- تاریخ طبری، حوادث سال 11 هجری

چه دلایلی بر عصمت و فضائل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها وجود دارد؟

 

رسول گرامی اسلام بارها فرمودند: خداوند به رضایت فاطمه سلام الله علیها راضی می شود و به غضب او غضبناک می شود.
عصمت حضرت زهرا

در این زمینه می توان به ادله قرآنی و روایی مراجعه کرد:

الف ) ادله قرآنی :

ا- حضرت زهرا سلام الله علیها معصوم از هر گناه و بدی

آیه‌ی تطهیر و عصمت اهل‌بیت علیهم‌السلام:
طبق نص صریح قرآن کریم حضرت زهرا سلام الله علیها از زمره معصومین هستند؛ خداوند در سوره‌ی احزاب می‌فرماید: «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً (احزاب 33)» «خداوند می‌خواهد پلیدى و گناه را فقط از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.»
این آیه در خانه‌ی ام سلمه همسر رسول خدا نازل شده است. و وقتی این آیه نازل رسول الله امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواندند و عبای خود را برآنها پوشاند و خود داخل آن شد و فرمود خدایا اینها اهل بیت من هستند که تو درباره آنها به من وعده داده‌ای، خدایا پلیدی را از آنها برطرف فرما و آنها را از هر رجس و ناپاکی تطهیر نما. ام‌سلمه عرض کرد یا رسول الله آیا من نیز با آنها هستم. رسول خدا فرمود ای ام‌سلمه من تو را بشارت به خیر و خوبی میدهم . (ولی جزء‌ آنها نیستی). (1)
طبق این آیه‌ی شریفه حضرت زهرا سلام الله علیها از کسانی هستند که خداوند آنها را از هر عیب و بدی و رجس و ناپاکی و گناه و پلیدی پاک کرده است، یعنی خداوند ایشان را تطهیر کرده است و ایشان هستند که معصوم از هر گناه و بدی هستند.

2- حضرت زهرا سلام الله علیها برترین زن عالم:

از طرف دیگر مقام ایشان از همه‌ی زنان عالم برتر است، خداوند در سوره آل عمران آیه 61 می‌فرماید: «قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ»
«به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

همه راویان و محدثین شیعه و سنی در این مساله اتفاق نظر دارند و می‌گویند که این آیه شریفه در حق پیامبر و حضرت علی و حضرت زهرا و حسنین علیهم‌السلام نازل شده است. مسیحیان پس از مذاکره با پیامبر در باره عقاید باطل مسیحیت‏حاضر به پذیرش اسلام نشدند، ولى آمادگى خود را براى مباهله اعلام کردند.
وقت مباهله فرا رسید. پیامبر ازمیان تمام بستگان، خویشاوندان، همسران و اصحاب خود فقط چهار نفر را انتخاب کردند تا در این حادثه تاریخى شرکت کنند واین چهار تن جز حضرت على و حضرت فاطمه وحسن وحسین - علیهم السلام – نبودند. (2)
طبق آیه‌ی مباهله، حضرت علی علیه السلام به منزله‌ی نفس پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله وسلم) و حسنین به منزله‌ی فرزندان پیامبر (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله وسلم) هستند. نکته قابل توجه این است که با وجود اینکه رسول الله مأمور بودند که زنان خود را برای مباهله دعوت کنند ولی می‌بینیم که تنها و تنها، یگانه فرزند خویش یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها را همراه خود می‌برند، و از بین تمام مردان فقط امیرالمؤمنین علی علیه السلام را همراه خود می‌برند که اینها بیانگر این است که اولا اهل‌بیت پیامبر، همسران ایشان نیستند، بلکه امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و حسنین علیهم‌السلام هستند و ثانیا حضرت زهرا سلام الله علیها مقامشان از همه‌ی زنان برتر است، زیرا اگر کسی افضل ازایشان بودند، حتما پیامبر اکرم او را همراه خود به مباهله می‌برد.

3- حضرت زهرا سلام الله علیها الگوی عالمیان:

امام حسن و امام حسین (علیهما‌السّلام) بیمار شدند. پیامبر گرامی‌ (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله وسلم) با جمعی از یارانشان به عیادت دو نوه خود آمدند. در آن دیدار، رسول خدا (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) به حضرت امیر (علیه‌السّلام) فرمودند: «علی جان اگر برای شفا یافتن و بهبودی فرزندانت می‌توانستی نذری کنی، خدا از سر مهر و کرامت آنان را سلامت ارزانی می‌داشت»
امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در همان لحظه با خدایش عهد بست و نذر نمود که اگر دو فرزندش سلامتی یابند سه روز روزه بدارد. از پی حضرت علی (علیه‌السّلام)، حضرت زهرا (علیها‌السلام) نیز نذر کرد و آن گاه «فضه» خادمۀ ایشان همان نذر را نمود.
چیزی نگذشت که هر دو شفا یافتند و اهل بیت (علیهم‌السّلام) برای وفای به نذر آماده شدند؛ اما در خانه غذایی برای روزه‌داری یافت نمی‌شد. امام علی (علیه‌السّلام) سه صاع جو تهیه نمود. حضرت زهرا (علیها‌السلام)، یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت. هنگام افطار، مسکینی بر در خانه آمد و گفت: «سلام بر شما ای خاندان محمد (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله)، مستمندی از مستمندان مسلمین هستم. غذایی به من بدهید. خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند».
آن‌ها همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند در حالی که چیزی جز آب نداشتند. روز دوم را هم‌‌چنان روزه گرفتند. موقع افطار وقتی که نان جو را برای غذا آماده کرده بودند، یتیمی‌بر در خانه آمد. این بار نیز ایثار کردند و غذای خود را به او دادند و بار دیگر با آب افطار کردند. روز بعد را نیز روزه گرفتند. به هنگام غروب اسیری بر در خانه آمد. باز سهم غذای خود را به او دادند. پس از انجام نذر هنگامی‌که صبح شد حضرت امیر (علیه‌السّلام) در حالی که دست دو پسر بزرگوارش را گرفته بود به خدمت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) رسید. هنگامی‌که پیامبر آن‌ها را مشاهده کردند، دیدند از شدت گرسنگی می‌لرزند. پیامبر اشک ریختند و فرمود: «این حالی را که در شما می‌بینم برای من بسیار گران است»
سپس برخاستند و با آن‌ها حرکت کردند. هنگامی‌که وارد خانه حضرت زهرا (علیها‌سلام) شدند ایشان را در محراب عبادت دیدند در حالی که از شدت گرسنگی ضعیف شده و چشمهایش به گودی نشسته بود. پیامبر گرامی‌(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) اندوهگین شدند. در همین هنگام جبرئیل امین نازل شد و گفت: «ای محمد این سوره را بگیر. خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می‌گوید» سپس سوره «هل أتی » «انسان یا دهر» را بر او خواند.
نقل شده است که از آیه 5 تا آیه22 این سوره در مورد اهل بیت علیهم‌السلام نازل شده است.
«إِنَّ الْأَبْرَارَ یشْرَبُونَ مِن کأْسٍ کانَ مِزَاجُهَا کافُوراً * عَیناً یشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یفَجِّرُونَهَا تَفْجِیراً * یوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیخَافُونَ یوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً * وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَیتِیماً وَأَسِیراً * إِنَّمَا نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَ نُرِیدُ مِنکمْ جَزَاءً وَلاَ شُکوراً * إِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا یوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِک الْیوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُوراً * وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیراً * مُتَّکئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِک لاَ یرَوْنَ فِیهَا شَمْساً وَلاَ زَمْهَرِیراً * وَدَانِیةً عَلَیهِمْ ظِلاَلُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلاً * وَیطَافُ عَلَیهِم بِآنِیةٍ مِن فِضَّةٍ وَأَکوَابٍ کانَتْ قَوَارِیرَا * قَوَارِیرَا مِن فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیراً * وَیسْقَوْنَ فِیهَا کأْساً کانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِیلاً * عَیناً فِیهَا تُسَمَّى‏ سَلْسَبِیلاً * وَیطُوفُ عَلَیهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنثُوراً * وَإِذَا رَأَیتَ ثَمَّ رَأَیتَ نِعِیماً وَمُلْکاً کبِیراً * عَالِیهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً * إِنَّ هذَا کانَ لَکمْ جَزَاءً وَکانَ سَعْیکم مَشْکوراً»
«به یقین ابرار (و نیکان) از جامى مى‏نوشند که با عطر خوشى آمیخته است، * از چشمه‏اى که بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى‏سازند * آنها به نذر خود وفا مى‏کنند، و از روزى که شر و عذابش گسترده است مى‏ترسند، * و غذاى (خود) را با اینکه به آن علاقه دارند، به «مسکین‏» و «یتیم‏» و «اسیر» مى‏دهند * (و مى‏گویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى‏کنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم * ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزى که عبوس و سخت است * خداوند آنان را از شر آن روز نگه مى‏دارد و آنها را مى‏پذیرد در حالى که غرق شادى و سرورند * و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهاى حریر بهشتى را به آنها پاداش مى‏دهد * این در حالى است که در بهشت بر تختهاى زیبا تکیه کرده‏اند، نه آفتاب را در آنجا مى‏بینند و نه سرما را * و در حالى است که سایه‏هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چیدن میوه‏هایش بسیار آسان است * و در گرداگرد آنها ظرفهایى سیمین و قدحهایى بلورین مى‏گردانند * ظرفهاى بلورینى از نقره، که آنها را به اندازه مناسب آماده کرده‏اند * و در آنجا از جامهایى سیراب مى‏شوند که لبریز از شراب طهورى آمیخته با زنجبیل است، * از چشمه‏اى در بهشت که نامش سلسبیل است * و بر گردشان نوجوانانى جاودانى مى‏گردند که هرگاه آنها را ببینى گمان مى‏کنى مروارید پراکنده‏اند * و هنگامى که آنجا را ببینى نعمتها و ملک عظیمى را مى‏بینى * بر اندام آنها لباسهایى است از حریر نازک سبزرنگ، و از دیباى ضخیم، و با دستبندهایى از نقره آراسته‏اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان مى‏نوشاند * این پاداش شماست، و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است»

خداوند در این آیات مقامات اهل‌بیت علیهم‌السلام را بیان می‌کند.

ب) ادله روایی :

ادله روایی بسیارند اما مشهور ترین آنها :
رسول گرامی اسلام بارها فرمودند: «إنّ الله یرضی لِرِضا فاطمه و یغضب لِغَضَبِها » «خداوند به رضایت فاطمه سلام الله علیها راضی می شود و به غضب او غضبناک می شود.»(3)
همچنین در حدیثی دیگر فرمودند: «هر کس فاطمه‌سلام‌الله‌علیها را خشنود سازد، پیامبر (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) را خشنود ساخته و هر کس او (سلام الله علیها) را خشمگین کند، پیامبر‌(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) را غضبناک نموده است»

پی نوشت:
1- ر. ك :صحيح مسلم جلد 4/1883 ، مستدرك حاكم ج 2/416 ، تفسيرطبري 22ص 5 و شواهد التنزيل ج 2/39 ،‌مسند احمد بن حنبل ج 4/107 و اسد الغابه ج 2/12 و تفسير فخر رازى جلد 6 ص 783 آمده است . كه البته در برخي روايات آمده است كه در منزل ام المؤمنين عايشه اين آيه نازل شد ولي قدر مسلم اين است كه اين آيه درمورد اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و حسنين است.
2- ر. ك : تفسير كبير فخر رازي 8/85 ، مسند احمد بن حنبل 3/97 حديث 1608،‌ صحيح ترمذي 4/293 حديث 3085 و ....
3- رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك حاكم نيشابوري 3 / 167 حديث 4730، الاصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105، كنز العمّال: 12 / 111 حديث 34238 و 13 / 674 حديث 37725؛

در سوره مبارکه دهر چه مقاماتی برای اهل بیت علیهم‌السلام اثبات می شود؟

طبق آیات مبارکه‌ی سوره انسان اهل‌بیت کسانی هستند که به عهد و میثاق خود وفا کردند، از خداوند خوف وخشیت دارند و برای رضای خدا (وجه الله) کار انجام می‌دهند
فضائل اهل بیت

مقاماتی که در این سوره مبارکه برای اهل بیت علیهم‌السلام ذکر شده بسیارند اما مهم‌ترین آنها :
اولین مقام این است که ایشان از ابرار هستند: خداوند می‌فرماید «وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَیتِیماً وَأَسِیراً» یعنی غذای خود را با وجود علاقه‌ی به آن انفاق می‌کنند، و در جای دیگر می‌خوانیم «لَن تَنَالُوا البِّرَّ حَتَّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَی‏ءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ» «هرگز به (حقیقت) نیکوکارى نمى‏رسید مگر اینکه از آنچه دوست مى‏دارید، انفاق کنید و آنچه انفاق مى‏کنید، خداوند از آن آگاه است» (آل‌عمران/92)
دومین مقامی که از این آیات می‌توان دریافت این است که اهل‌بیت علیهم‌السلام اولوالالباب هستند:
«إِنَّمَا یتَذَکرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ * الَّذِینَ یوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلاَ ینقُضُونَ الْمِیثَاقَ * وَالَّذِینَ یصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یوصَلَ وَیخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ * وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِیةً وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیئَةَ أُولئِک لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ» (سوره رعد/19-22) (تنها خردمندان متذکر مى‏شوند * آنها که به عهد الهى وفا مى‏کنند، و پیمان را نمى‏شکنند * و آنها که پیوندهایى را که خدا دستور به برقرارى آن داده، برقرار میدارند و از پروردگارشان مى‏ترسند و از بدى حساب بیم دارند * و آنها که بخاطر ذات پروردگارشان شکیبایى مى‏کنند و نماز را برپا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ایم، در پنهان و آشکار، انفاق مى‏کنند و با حسنات، سیئات را از میان مى‏برند پایان نیک سراى دیگر، از آن آنهاست)
طبق آیات مبارکه‌ی سوره انسان اهل‌بیت کسانی هستند که به عهد و میثاق خود وفا کردند، از خداوند خوف وخشیت دارند و برای رضای خدا (وجه الله) کار انجام می‌دهند، پس یگانه مصداقی که قرآن به عنوان اولوالالباب معرفی کرده است اهل‌بیت علیهم‌السلام هستند.

چگونه با حضرت فاطمه زهرا(س) ارتباط برقرار كنيم؟

انجام واجبات و ترك معاصی و محرمات از طرف شيعيان موجب شادی و خوشحالی آنان می ‏شود
حضرت زهرا

ارتباط با معصومين عليهم السلام و از جمله حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دو گونه است: مستقيم و غير مستقيم. ارتباط مستقيم، ‌ملاقات و رؤيت و مشاهده حسی است كه كليد خزانه آن در ارتباط غير مستقيم است. ارتباط غير مستقيم مقدمه لازم و جدا ناپذير ارتباط مستقيم و مهم تر از آن است. اين نوع ارتباط است كه انسان را به حالات اخلاقی و انسانی رهنمون مي شود. ارتباط غير مستقيم، قلبی و عاطفی و علمی و عملی است.دوستی اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اظهار عشق و محبت و علاقه به ساحت مقدس‏شان و قبول ولايت و امامت آنان موجب خوشبختی و سعادت انسان است. زمخشري و فخر رازي و قرطبي از مفسّران بزرگ اهل سنّت در تفسيرشان از رسول خدا(ص) نقل كرده‏اند:

«من مات علي حب آل محمد مات شهيداً، الا من مات علي حب آل محمد فتح له في قبره بابان الي الجنة، ألا و من مات علي بغض آل محمد لم يشم رائحة الجنة؛ هر كس با محبّت آل محمد بميرد، شهيد از دنيا رفته است .آگاه باشيد هر كس با محبت آل محمد از دنيا رود، دو درب در قبر او به سوي بهشت گشوده مي‏شود. بدانيد هر كس با بغض آل محمد از دنيا برود، بوي بهشت را استشمام نخواهد كرد.»رفتن به زيارت تربت و بارگاه ملكوتي شان، خواندن زيارت از راه دور كه در مفاتيح الجنان آمده، قرائت قرآن و اهداي ثواب به ارواح پاك شان، وقف موقوفات و دادن صدقه و خيرات در راه شان، بر پايي مجالس جشن و عزاء و شركت در محافل مدح و مصيبت‏شان كه براي هر يك از اين موارد ثواب‏هاي عظيم ذكر شده، هم چنين استفاده از سيره عملي و گفتاري آنان در زندگي، از مصاديق ابراز علاقه و محبّت و دوستي حضرات معصومين(ع) است.

انجام واجبات و ترك معاصي و محرمات از طرف شيعيان موجب شادي و خوشحالي آنان مي‏شود. وظيفه ما هم پيروي واقعي از آنان و زينت بودن براي امامان است.اين بهترين راه براي برقراري ارتباط با معصومين و از جمله حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها است.

راز تسبیحات حضرت زهرا (س)

زراره مى گويد: امام صادق علیه السلام فرمود: «تسبيحات فاطمه زهرا سلام الله علیها مصداق ذكر كثير است كه در قرآن آمده : «اذكرواللّه ذكراً كثيراً»
حضرت زهرا

حكمت و فضيلت تسبيحات حضرت زهرا (س) چيست؟

تسبيحات حضرت زهرا سلام الله علیها مصداق (ذكر كثير) است كه در قرآن به مؤمنان دستور داده شده است. تسبيحات حضرت زهرا سلام الله علیها كه عبارت از ۳۴مرتبه الله اكبر و ۳۳مرتبه الحمدللّه و ۳۳مرتبه سبحان اللّه است , مصداق (ذكر كثير) است كه در قرآن به مؤمنان دستور داده شده كه فراوان خدا را ياد كنيد: «يا ايّهاالّذين آمنوا اذكرواللّه ذكراً كثيراً; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ياد كنيد خدا را, ياد فراوان».

زراره مى گويد: امام صادق علیه السلام فرمود: «تسبيحات فاطمه زهرا سلام الله علیها مصداق ذكر كثير است كه در قرآن آمده : «اذكرواللّه ذكراً كثيراً».

امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر چيزى بهتر از تسبيحات حضرت زهرا بود, پيامبر آن را به فاطمه مى آموخت ».

امام صادق علیه السلام فرمود: «تسبيح حضرت زهرا سلام الله علیها در هر روز بعد از هر نماز محبوب تر است نزد من از خواندن هزارركعت نماز مستحبى ».

در تعدادى از روايات وارد شده كه تسبيحات زهرا سلام الله علیها را فوراً بعد از اتمام نماز, شروع كنيد و به بچه هايتان آن رابياموزيد.

كارهاى داخل خانه همراه با بچه دارى و آسياب كردن گندم يا جو و پختن نان , كار را بر زهرا سلام الله علیها سخت گردانيده بود. على (ع)به زهرا سلام الله علیها پيشنهاد كرد نزد رسول اللّه برويم و از او خادمى را درخواست كنيم تا كمى از بار مشكلات برداشته شود. وقتى خدمت رسول خدا(ص)رسيدند و زهرا سلام الله علیها خدمت پيامبر مشكلات را عرضه داشت , پيامبرفرمود: نمى خواهيد چيزى به شما بيآموزم كه بهتر از خادم باشد؟ هنگامى كه به رختخواب مى رويد, ۳۴مرتبه اللّه اكبرو ۳۳مرتبه الحمدللّه و ۳۳مرتبه سبحان اللّه بگوييد. فاطمه سلام الله علیها عرضه داشت : راضى شدم .

امام صادق علیه السلام فرمود:«هر كس هنگام خواب تسبيحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را بگويد, از جمله ذاكران خواهد بود».

نشست اسفبار در سقيفه بنى ‏ساعده

نشست اسفبار در سقيفه بنى ‏ساعده 


چون رسول خدا رحلت فرمود، انصار در سقيفه بنى‏ساعده جمع شدند و گفتند: پيامبر از دنيا رفت. سعد بن عباده به پسرش قيس يا يكى ديگر از پسران خود گفت: من به علت بيمارى نمى‏توانم سخن خود را به اطلاع مردم برسانم، تو سخن مرا گوش بده و با صداى بلند براى مردم بازگو كن تا مردم بشنوند. سعد خن مى‏گفت و پسرش مى‏شنيد و با صداى بلند تكرار مى‏كرد تا به گوش قوم خود برساند. از جمله سخنان او پس از حمد و ثناى الهى اين بود: همانا شما را سابقه‏اى در دين و فضيلتى در اسلام است كه براى هيچ قبيله‏اى در عرب نيست. رسول خدا ده سال و اندى ميان قوم خويش درنگ كرد و آنان را به پرستش خداوند رحمان و دور افكندن بتها فراخواند. 

از قوم او جز گروهى اندك ايمان نياوردند و به خدا سوگند! كه نمى‏توانستند از رسول خدا حمايت كنند و دين او را قدرت بخشند و دشمنانش را از او دور سازند، تا آنكه خداوند براى شما بهترين فضيلت را اراده فرمود و كرامت را به شما ارزانى داشت و شما را به آيين خود مخصوص گردانيد و ايمان به خود و فرستاده‏اش و قوى ساختن دين خود و جهاد با دشمنانش را براى شما روزى كرد. شما بوديد سخت‏ترين مردم نسبت به آنهايى كه از دين او سرپيچى كردند و از ديگران بر دشمن او سنگين‏تر بوديد، تا سرانجام خواه‏ناخواه فرمان خدا را پذيرا شديد و دوردستان هم با خضوع و فروتنى سر تسليم فرود آوردند، و خداوند وعده‏ى خويش را براى پيامبرتان آورد و اعراب در مقابل شمشيرهاى شما رام شدند، آنگاه خداوند تعالى او را بميراند در حالى كه رسول خدا از شما راضى و ديده‏اش به شما روشن بود، اينك استوار بر اين حكومت دست يازيد كه شما از همه‏ى مردم بر آن سزاوارتريد. 
آنان جملگى پاسخ دادند: كه سخن و انديشه‏ى تو صحيح است و ما از آنچه تو فرمان دهى سرپيچى نخواهيم كرد و تو را عهده‏دار اين حكومت مى‏كنيم كه براى ما بسنده‏اى، و مؤمنان شايسته نيز به آن راضى هستند. 
سپس در ميان خود گفتگو كردند و گفتند: اگر مهاجران قريش اين را نپذيرند و بگويند ما مهاجران و نخستين ياران پيامبر و عشيره و دوستان او هستيم و به چه دليلى پس از رحلت او در خصوص حكومت با ما ستيزه مى‏كنيد؟ چه بايد كرد؟ 
گروهى از انصار گفتند: در اين صورت خواهيم گفت اميرى از ما و اميرى از شما باشد و به هيچ كارى غير از آن هرگز رضايت نخواهيم داد، كه حق ما در پناه دادن و يارى رساندن (به رسول خدا) همانند حق ايشان در هجرت است. در كتاب خدا آنچه براى ايشان آمده است براى ما نيز آمده است و هر فضيلتى را كه براى خود شمارش كنند ما هم نظير آن را براى خود بر خواهيم شمرد و چون عقيده نداريم كه حكومت مخصوص ما باشد در نتيجه خواهيم گفت اميرى از ما و اميرى از شما. 

سعد بن عباده گفت: اين آغاز سستى است. 
در اين زمان ابوبكر به اتفاق همراهان خود عمر و ابوعبيده در سقيفه حضار و به دقت گفتگوى انصار را زير نظر داشتند. عمر برخاست تا سخن بگويد و شرايط را براى ابوبكر مهيا كند، او نگران بود (ابوبكر) از گفتن برخى از مسائل خوددارى كند. چون عمر اراده‏ى سخن كرد ابوبكر او را از كلام بازداشت و گفت: آرام بگير، سخنان مرا گوش كن و پس از سخنان من آنچه را در نظرت رسيد بگو. 

ابوبكر پس از تشهد گفت: همانا خداوند (جل ثناؤه) محمد را با هدايت و دين حق مبعوث فرمود، او مردم را به اسلام فراخواند، دلها و انديشه‏هايمان ما را بر آنچه ما را بر آن فرامى‏خواند متوجه كرد و ما گروه مسلمانان مهاجر نخستين مسلمانان بوديم و مردم ديگر در اين خصوص پيروان ما هستند، ما عشيره‏ى رسول خدا و گزيده‏ترين اعراب از لحاظ نژاد و نسب هستيم، هيچ قبيله‏اى در عرب نيست مگر اينكه قريش را بر آن و در آن حق ولادت است، شما هم انصار خداييد و شما رسول خدا را يارى داديد، وانگهى شما وزيران و ياوران پيامبر هستيد و بر طبق فرمانى كه در كتاب خدا آمده است برادران ما و شريكهاى ما در دين و در هر خيرى كه در آن باشيم، هستيد و محبوبترين و گرامى‏ترين مردم نسبت به ما بوده و هستيد سزاوارترين مردم به قضاى خداوند و شايسته‏ترين افرادى هستيد كه به آنچه پروردگار به برادران مهاجر شما ارزانى فرموده تسليم باشيد، و سزاوارترين مردم هستيد كه به آنها رشك نبريد. 
شما كسانى هستيد كه با وجود نيازمندى و درويشى خود ايثار كرديد و مهاجران را بر خود ترجيح داديد، بنابراين بايد چنان باشيد كه شكست و آشفتگى اين دين به دست شما نباشد. اينك شما را فرامى‏خوانم كه با ابوعبيده جراح (1) يا عمر بيعت كنيد، كه من از آن دو براى سرپرستى حكمت شاد و خشنودم و هر دو را براى آن شايسته مى‏دانم.(2) عمر و ابوعبيده هر دو پاسخ دادند: هيچكس از مردم را سزاوار نيست كه برتر از تو و حاكم بر تو باشد، كه تو يار غار و نفر دومى (3) ، وانگهى پيامبر خدا تو را به نماز گزاردن فرمان داده است (4) ، بنابراين تو سزاوارترين مردم براى حكومت هستى. 
انصار گفتند: به خدا سوگند! ما نسبت به چيزى كه خداوند براى شما ارزانى بدارد رشك نمى‏بريم و حسد نمى‏ورزيم و در نظر ما هيچكس محبوبتر و بيش از شما مورد رضايت ما نيست، ولى ما در مورد آينده و آنچه از امروز به بعد ممكن است اتفاق بيفتد بيمناك هستيم، و از آن مى‏ترسيم كه بر اين حكومت كسى چيره شود كه نه از ما باشد و نه از شما. 
اگر امروز شما مردى از خودتان را حاكم كنيد ما راضى خواهيم بود و بيعت مى‏كنيم مشروط بر آنكه چون او درگذشت مردى از انصار را به حكومت انتخاب كنيد و پس از اينكه او درگذشت مردى ديگر از مهاجر را حاكم كنيم و تا هنگامى كه اين امت پايدار است، اينگونه رفتار شود، و اين كار در امت محمد به عدالت نزديكتر و شايسته‏تر است. هيچ‏يك از انصار بيم آن را نخواهد داشت كه مورد بى‏مهرى قريش قرار گيرد و او را فرو (پست) گيرند، و هيچ قريشى نيز بيم آن را نخواهد داشت كه مورد بى‏مهرى انصار قرار گيرد و او را فروگيرند. 
ابوبكر برخاست و گفت: هنگامى كه رسول خدا به رسالت مبعوث شد براى عرب بسيار گران آمد كه دين پدران خود را رها كنند، با او مخالفت و ستيز كردند و خداوند مهاجران نخستين (5) را از ميان قوم رسول خدا به آنان اختصاص داد كه او را تصديق كنند و به او ايمان آورند و با او مواسات كنند و با وجود آزار شديدى كه قوم بر آنان داشتند همراه پيامبر صبر و پايدارى كنند و از شمار فراوان دشمنان خود هراس نداشته باشند، بنابراين آن گروه مهاجران، نخستين كسانى هستند كه خدا را در زمين پرستش كردند و پيشگامان ايمان آوردن به رسول خدايند. ديگر اينكه آنان دوستان و عترت او و سزاوارترين مردم براى حكومت پس از او هستند، و در اين مورد هيچكس جز ستمگر با آنها ستيز نمى‏كند و پس از مهاجران هيچ‏كس از حيث فضل و پيشگامى در اسلام همانند شما نيست، ما اميران خواهيم بود و شما وزيران، بدون رايزنى با شما و بى‏اطلاع شما هيچ كارى نخواهيم كرد. 
حباب بن منذر (6) اظهار داشت: اى گروه انصار، دستها و قدرت خود را براى خويش نگه داريد كه همه‏ى مردم زير سايه‏ى شما هستند و هيچ گستاخى توانايى مخالفت با شما را نخواهد داشت و مردم جز به فرمان شما نخواهند بود. شما مردمى هستيد كه (رسول خدا را) پناه و يارى داديد و هجرت (او) به سوى شما صورت گرفت و شما صاحب خانه و اهل ايمانيد. به خدا سوگند! كه خداوند آشكارا جز در حضور و در سرزمين شما پرستش نشده است و نماز جز در مساجد شما به جماعت برگزار نشد و ايمان جز در پناه شمشيرهاى شما شناخته نشده است، اينك كار خود را براى خويشتن بازداريد و اگر نپذيرفتند، در آن صورت اميرياز ما و اميرى از ايشان باشد. 
عمر گفت: هيهات! كه دو شمشير در نيامى نگنجد. 

همانا عرب هرگز رضايت نخواهد داد كه شما را به اميرى خود قبول كند، حال آنكه پيامبرشان از قبيله‏ى ديگرى غير از شماست و اعراب از اينكه حكومت را به افرادى واگذار كنند كه پيامبريهم در بين آنها بوده و ولى امر از آنان بوده است، ممانعت نخواهند كرد و در اين مورد ما را حجت آشكار نسبت به كسى كه با ما مخالفت مى‏كند در دست است و دليل روشن با كسيكه ستيز كند داريم. چه كسى مى‏خواهد با ما در مورد ميراث محمد و حكومت او دشمنى كند؟ حال آنكه ما دوستان نزديك و عشيره او هستيم (7) ، مگر كسى كه به باطل درآويزد و به گناه گرايش يابد و خويشتن را به درماندگى و نابودى دراندازد. 
چون عمر خاموش شد حباب برخاست و گفت: اى گروه انصار! سخن اين مرد و يارانش را گوش نكنيد كه در آن صورت بهره‏ى شما را از حكومت خواهند ربود و اگر آنچه به ايشان پيشنهاد كرديد نپذيرفتند آنان را از سرزمين خود برانيد و خود عهده‏دار حكومت بر ايشان باشيد كه از همه بر آن سزاوارتريد و در پناه شمشيرهاى شما كسانى كه در مقابل اين دين سر فرود نمى‏آوردند تسليم شدند و (اسلام را) پذيرفتند، من خردمندى هستم كه بايد از رأى او بهره برد و مردى كارديده و آزموده‏ام. اگر هم مى‏خواهيد كار را به حال نخست برگردانيم، به خدا سوگند! هيچ‏كس سخن و پيشنهاد مرا رد نخواهد كرد مگر آنكه بينى او را با شمشير درهم كوبم. 
پس از حباب، ابوعبيده برخاست و گفت: اى گروه انصار! شما نخستين ياران و پشتيبانان پيامبر بوديد، اكنون نخستين تغييردهنده و اولين دگرگون‏كننده نباشيد. سپس بشير بن سعد خزرجى كه از بزرگان قبيله‏ى خزرج بود و از هماهنگى انصار براى اميرى سعد بن عباده دچار حسادت شده بود، برخاست و گفت: اى گروه انصار هرچند كه ما داراى سابقه هستيم، ولى ما از اسلام و جهاد خود، چيزى جز رضايت و خشنودى پروردگار خود و فرمانبردارى از پيامبر خويش نخواسته‏ايم و شايسته‏ى ما نيست كه با سابقه‏ى خود بر مردم فزونى طلبيم و چيرگى را جستجو كنيم و بدنبال يافتن ما بازاى دنيايى باشيم. همانا محمد مردى از قريش است و قوم او به ميراث و حكومت او سزاوارترند، خدا نكند كه با آنان در اين كار ستيز كنم، شام نيز از خدا بترسيد و با آنان اختلاف نكنيد.

ادامه نوشته

ابليس از غدير تا سقيفه


ابليس از غدير تا سقيفه


پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد كه ابليس و رؤساى اصحابش هنگام منصوب كردن اميرالمؤمنين مرا به امر خداوند در روز غديرخم حاضر بودند. 
آن حضرت به مردم خبر داد كه من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم، و به ايشان دستور داد كه حاضران به غايبان برسانند. 


(در آن روز) شياطين و مريدان از اصحاب ابليس رو به او كردند و گفتند: «اين امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده‏اند، و ديگر تو و ما را بر اينان راهى نيست. چرا كه پناه و امام بعد از پيامبرشان به آنان شناسانده شد». ابليس غمگين (1) و محزون رفت. 
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: بعد از آن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقيفه‏ى بنى‏ساعده با ابوبكر بيعت مى‏كنند بعد از آنكه با حق ما و دليل ما استدلال كنند. سپس به مسجد مى‏آيند و اولين كسى كه بر منبر من با او بيعت خواهد كرد ابليس است كه به صورت پيرمرد سالخورده‏ى پيشانى پينه بسته چنين و چنان خواهد گفت. 
سپس خارج مى‏شود و اصحاب و شياطين و ابليس‏هايش را جمع مى‏كند. آنان به سجده مى‏افتند و مى‏گويند: «اى آقاى ما، اى بزرگ ما، تو بودى كه آدم را از بهشت بيرون كردى»! (ابليس) مى‏گويد: «كدام امت پس از پيامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان كرده‏ايد كه من بر اينان سلطه و راهى ندارم؟ كار مرا چگونه ديديد هنگامى كه آنچه خداوند و پيامبرش درباره‏ى اطاعت او دستور داده بودند ترك كردند». و اين همان قول خداوند تعالى است كه «و لقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمنين» (2)، «ابليس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهى از مؤمنين او را متابعت كردند». 


ايجاد شيعه و سنى 

هواخواهان و پيروان على عليه‏السلام نظر به مقام و منزلتى كه آن حضرت پيش پيغمبر اكرم (ص) و صحابه و مسلمانان داشت، مسلم مى‏داشتند كه خلافت و مرجعيت پس از رحلت پيامبر (ص) از آن على عليه‏السلام مى‏باشد و ظواهر اوضاع و احوال نيز ، جز حوادثى كه در روزهاى بيمارى پيامبر (ص) به ظهور پيوست، نظر آنان را تأييد مى‏كرد. 

ولى برخلاف انتظار آنان درست، در حالى كه پيامبر اكرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل‏بيت و عده‏اى از صحابه سرگرم لوازم سوگوارى و تجهيزاتى بودند كه خبر يافتند، عده‏اى ديگر كه بعدا اكثريت را بردند، با كمال عجله و بى‏آنكه با اهل‏بيت و خويشاوندان پيامبر اكرم (ص) و هوادارانشان، مشورت كنند و حتى كمترين اطلاعى بدهند، از پيش خود، در قيافه خيرخواهى براى مسلمانان در محلى به نام سقيفه خليفه معين نمودند و على عليه‏السلام و يارانش را در برابر كارى انجام يافته قرار داده‏اند. 
على عليه‏السلام و هواداران او مانند، عباس- زبير و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پيامبر (ص) و اطلاع از جريان امر در مقام انتقاد برآمده به خلافت انتخابى و كارگردانان آن، اعتراض نموده، اجتماعاتى نيز كردند، ولى پاسخ شنيدند كه صلاح مسلمانان در همين بود. 
اين انتقاد و اعتراف بود كه اقليتى را از اكثريت جدا كرد و پيروان على عليه‏السلام را به همين نام (شيعه على عليه‏السلام) به جامعه شناسانيد و دستگاه خلافت نيز به مقتضاى سياست وقت مراقب بود كه اقليت نامرده به اين نام معروف نشود و جامعه به دو دسته‏ى اقليت و اكثريت منقسم نگردد، بلكه خلافت را اجماعى مى‏شمردند و معترض را متخلف از جماعت مسلمانان مى‏ناميدند و گاهى با تعبيرات زشت ديگر ياد مى‏كردند. 

استحاله فرهنگى 

آنچه براى همه مسلم است و به حديث متواتر ثابت شده پس از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بايد حاكم بر سرنوشت سياسى مؤمنين و جامعه اسلامى على بن ابى‏طالب عليه‏السلام باشد. 

ولى جريانهاى نهان و آشكار و دوست و دشمن با تشكيل سقيفه، يكى از تاريكترين دورانهاى صدر اسلام را رقم زد، دوره‏اى كه موجب شد حضور امام معصوم در صحنه جامعه و در امور سياسى و اقتصادى و نظامى دچار محدوديت و در نهايت ظاهرى و بى‏تاثير گردد و اين حاصل شوم سقيفه بود كه در يك كلام مى‏توان گفت ديانت از سياست تفكيك شد و يك ارتداد اجتماعى پيش آمد و همين نقطه شروع يك دگرگونى و ارتجاع فرهنگى و به عبارتى استحاله فرهنگى و بازگرداندن مردم از اهداف و خواسته‏هاى خدائى پيامبر بزرگوار اسلام بود. حضرت زهرا عليهاالسلام در خطبه‏ها و بيانات خود به تعدادى از عوامل اين استحاله فرهنگى اشاره مى‏كند. 

در كتاب تحليل حوادث ناگوار زندگانى حضرت زهرا عليهاالسلام در يك جمع‏بندى كه با استفاده از خطبه‏هاى فاطمه زهرا عليهاالسلام صورت گرفته به اين عوامل اشاره مى‏شود. 


1- فانى حرتم بعدالبيان. (سرگردانى و اضطراب) 
2- ظهرت فيكم حسكة النفاق. (نفاق و دوروئى) 
3- الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم. (سكوت و بى‏تفاوتى) 
4- و نكصتم بعد الاقدام. (پيمان‏شكنى) 
5- تفرون من القتال. (ترك جهاد و مبارزه) 
6- فقبحا لفلول الحد. (ترس و زبونى) 
7- و انتم فى رفاهية من العيش. (تنبلى و تن‏آسائى (رفاه‏زدگى» 
8- و ما الذى نقموا من ابى‏الحسن. (ترك حمايت از رهبر معصوم (و انزواى رهبرى» 
9- ما هذه الغميزة فى حقى. (از دست دادن روح شهادت ‏طلبى) 
10- و اشركتم بعد الايمان. (روى آوردن به شرك و كفر) (3) 
11- افحكم الجاهلية يبغون؟ (بى‏وفائى)

ادامه نوشته

سقيفه در بيانات اميرالمؤمنين علیه السلام

سقيفه در بيانات اميرالمؤمنين علیه السلام


مرحوم شيخ صدوق به سند خود از ابن‏عباس نقل مى‏كند كه در حضور امير مؤمنان على (ع) (در زمان خلافتش) سخن از جريان خلافت (بعد از رسول خدا تا آن زمان) به ميان آمد، سخن مشروح زير را فرمود، (كه ما آن را از نهج‏البلاغه (1) در اينجا مى‏آوريم) كه ترجمه‏اش چنين است:سوگند به خدا فلانى (ابوبكر) رداى خلافت را بر تن كرد، در حالى كه به نيكى مى‏دانست من در گردش درآوردن حكومت اسلامى همانند محور سنگهاى آسيا هستم (كه آسيا بدون آن نمى‏چرخد) او مى‏دانست كه سيلها و چشمه‏هاى علم و كمال از دامن كوهسار وجودم، جريان دارد و پرندگان بلند پرواز را ياراى وصول به افكار بلند من نيست. 

پس من رداى خلافت را رها ساختم، و دامنم را از آن پيچيدم و كنار رفتم، در حالى كه در اين فكر فرورفته بودم كه با دست تنها (بدون ياور) براى گرفتن حقّى قيام كنم، و يا اينكه در محيط سانسور و ظلمى كه ايجاد كرده بودند، صبر كنم، محيطى كه پيران را فرسوده، و جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا آخر عمر، رنجيده و اندوهگين مى‏سازد. 
سرانجام ديدم صبر و بردبارى به عقل و خرد نزديكتر است، از اين رو راه صبر و استقامت را برگزيدم، ولى مانند كسى بودم كه وَ فِى الْعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً: خاشاك، چشم او را پر كرده، و استخوان، گلوگيرش شده است، با چشم خود مى‏ديدم كه ميراثم را به غارت مى‏برند، تا اينكه اوّلى از دنيا رفت، و بعد از خودش خلافت را به دوّمى (پسر خطّاب) سپرد. 
در اينجا امام على (ع) به قول اعشى شاعر، متمثّل شد كه مى‏گويد: 

شَتّانَ ما يَوْمِى عَلى كُورِها -وَ يَوْمُ حَيّانَ اَخِى جابِرِ 

كه چه بسيار بين ديروز و امروز، فرق است! امروز بر كوهان شتر سوارم و گرفتار سختى هستم، ولى در گذشته كه با حيّان برادر جابر بودم در كمال آسايش بسر مى‏بردم» (2) شگفتا! او (ابوبكر) كه در حيات خود از مردم مى‏خواست عذرش را بخواهند، (و با وجود من بيعتش را فسخ كنند) خودش هنگام مرگ، عروس خلافت را براى ديگرى عقد كرد، و اين دو نفر... خلافت را مانند دو پستان شير ميان خود قسمت نمودند، و آن را در اختيار كسى قرار داد كه آدمى سخت خشن و تندخو و پراشتباه و پوزش‏طلب بود، كسى رئيس خلافت شد كه همانند شتر سركش بود كه اگر يار او مهارش را سخت نگه مى‏دارد، و رها نمى‏كند، بينى شتر پاره مى‏شد و اگر او را آزاد بگذارد در پرتگاه هلاكت بيفتد، سوگند به خدا مردم در زمان او (عمر) به اشتباه افتادند، و در راه راست گام ننهادند و از حق دورى جستند، پس من در اين مدّت (ده سال و شش ماه) راه بردبارى و شكيبائى را به پيش گرفتم، تا او نيز از دنيا رفت، در روزهاى آخر زندگيش، خلافت را در ميان جماعتى (شورى) قرار داد، و مرا به پندارش يكى از آنها نمود، براستى پناه به خدا از اين شورا، چه وقت بود كه مرا با آنها مقايسه مى‏كردند كه اكنون مرا در رديف آنها قرار دهند، ولى باز هم كوتاه آمدم و صبر كردم و در شوراى آنها حاضر شدم (3) 

بعضى از آنها (سعد وقاص) به خاطر كينه‏اش با من از من روى برتافت و ديگرى (عبدالرّحمن شوهر خواهر مادرى عثمان، به خاطر خويشى با عثمان) خويشاوندى را مقدّم داشت، و آن دو نفر ديگر (طلحه و زبير) نيز به خاطر جهاتى كه ذكرش خوش‏آيند نيست، به راه ديگر رفتند و در نتيجه سوّمى (عثمان) برنده شد و زمام امور خلافت را بدست گرفت، او همانند شتر پرخور و شكم برآمده، تصميمى جز انباشتن بيت‏المال و خوردن آن نداشت، بستگان پدرش به همكاريش برخاستند، آنها همچون شتران گرسنه‏اى كه بهاران به سوى علفزار هجوم مى‏برند و با حرص عجيبى گياهان را مى‏خورند، براى بلعيدن اموال خدا دست از آستين برآوردند، سرانجام بافته‏هايش براى (استحكام خلافت) پنبه شد، و كردار ناشايستش، كارش را تباه ساخت. 


سقيفه در بيانات حضرت زهرا (س)


از على عليه‏السلام چه چيزى را نپسنديدند؟ 


واى بر آنان! خلافت را از كوههاى بلند رسالت و پايه‏هاى نبوت و محل نزول روح‏الأمين با وحى مبين و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنيا و دين به كجا كشاندند. بدانيد كه اين زيانِ آشكار است. 
از ابوالحسن (على عليه‏السلام) چه چيزى را نمى‏پسنديدند؟ 
به خدا قسم، ناراضى بودند از صلابت شمشيرش و بى‏پروائى او از مرگش و شدت حمله‏هايش و برخوردهاى عبرت‏آموز او در جنگ، و از تبحر او در كتاب خداوند و غضب او در امر الهى. 

چه كسى را بجاى على عليه‏السلام انتخاب كردند؟! 

به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهارى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را به او (على عليه‏السلام) سپرده بود خوددارى مى‏كردند (1) با او انس مى‏گرفت و آنان را چنان به آرامى سير مى‏داد كه محل بستن مهار را زخمى نكند و حركت‏دهنده‏ى آن خسته نشود و سواره‏ى آن به اضطراب نيفتد. و آنان را بر سر آبى فراوان و گوارا و زلال و وسيع مى‏بُرد كه آب آن از دو طرف نهر لبريز باشد و دو سوى آن گل‏آلود نشود، و آنان را از آنجا سيراب بيرون مى‏آورد. و در حالى كه (2) براى آنان سيرابى را پسنديده است ولى خود از آن استفاده نمى‏كرد مگر بقدر رفع عطش سيراب و دفع شدت گرسنگى. 
و اگر خلافت را به او مى‏سپردند بركات آسمان و زمين بر آنان گشوده مى‏شد، ولى آنان از حق روى گردانيدند، پس بزودى خداوند آنان را به آنچه براى خود كسب كرده‏اند مؤاخذه مى‏نمايد و كسانى كه ظلم نمودند به زودى سزاى آنچه كسب كرده‏اند به آنان مى‏رسد و نمى‏توانند مانع چنين عاقبتى شوند. 

پيش‏بينى عاقبت غصب خلافت 

هان، بيا و بشنو. و تا زنده‏اى روزگار امر عجيبى را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب كنى بدانكه همين حادثه تو را به تعجب واداشته است! 
به كدام سو روى آوردند؟! و به كدام تكيه‏گاهى إتكا نمودند؟! و به كدام پايه‏اى اعتماد نمودند؟! و به كدام دستاويزى چنگ زدند؟! و بر ضد كدامين ذريّه‏اى اقدام كردند و بر آنان چيره شدند؟! و براى چه كسى انتخاب كردند و براى چه كسى رها نمودند؟! چه بد سرپرستى و چه بد دوستانى! و براى ظالمين چه بد جايگزينى است. 
به خدا سوگند پس ماندگان را به جاى پيشتازان، و ترسوى نادان را بجاى دلير آگاه، و فرومايگان را بجاى معتمدان خود قرار دادند. بينى‏شان بر خاك ماليده باد و پشيمان شوند قومى كه گمان مى‏كنند كار درستى انجام مى‏دهند. بدانيد كه آنان مفسدند ولى خود نمى‏دانند. 
واى بر آنان! آيا كسى كه به حق هدايت مى‏كند سزاوارتر به پيروى است يا كسى كه خود هدايت نيافته مگر آنكه هدايت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حكم مى‏كنيد؟! 

خسارت امت با غصب حق على عليه ‏السلام 

بدانيد قسم به لايزالى خداوند، هم‏اكنون فتنه باردار شده است! پس زمان كوتاهى منتظر بمانيد تا ثمره‏اش ظاهر گردد. آنگاه از آن كاسه‏اى لبريز از خون تازه و سم تلخ كشنده بدوشيد. آنگاه است كه اهل باطل زيان مى‏كنند، و آيندگان از نتيجه‏ى آنچه پيشينيان پايه گذارده‏اند آگاه مى‏شوند. سپس خيال خود را راحت كنيد و قلب خود را براى نزول فتنه قوى كنيد و بشارت باد شما را بر شمشيرى برنده، و قهر و غلبه‏ى متجاوز ظالم، و هرج و مرج دائمى و عمومى، و زورگوئى ظالمين كه اموال عمومى را غارت مى‏كند و براى شما چيز كمى باقى مى‏گذارد و جمع شما را درو كرده و نابود مى‏نمايد. 
افسوس بر شما! چگونه خواهيد بود هنگامى كه دچار سر در گمى مى‏شويد؟ آيا حق را به زور به شما بقبولانيم در حالى كه خودتان مايل نيستيد؟!

ادامه نوشته

ویزه نامه شهادت ریحانه پیامبر (ص)

مشاهدات عايشه در آخرين لحظات عمر پيامبر(ص)



عن عائشة ان رسول‏اللَّه (ص) دعا فاطمة ابنته فسارها فبكت، ثم سارها فضحكت، فقالت عائشة: فقلت لفاطمة: ما هذالذى سارك به رسوله اللَّه (ص) فبكيت ثم سارك فضحكت؟ قالت: سارنى فاخبرنى بموته فبكيت، ثم سارنى فاخبرنى انى اول من يتبعه من اهله فضحكت و فى رواية اخرى: ثم سارنى ثانية و اخبرنى انى سيدة نساء اهل الجنة فضحكت.(1) 


عايشه مى‏گويد: رسول خدا در ساعات آخر عمرش حضرت فاطمه را به حضورش فراخواند و لحظاتى به نجوا و صحبت محرمانه پرداخت، من از دور ديدم كه فاطمه عليهاالسلام نخست گريه كرد و سپس خنديد. من از اين كار تعجب كرده و از دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيدم: يا فاطمه! با پيامبر خدا چه صحبتى كرديد كه اول گريه كردى و سپس خنديدى؟ 

او از فاش كردن موضوع مذاكره خوددارى كرد، ولى پس از رحلت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله چون از وى دوباره خواستم كه آن را بگويد، فرمودند: پدرم در مرحله‏ى نخست، از رحلت خود به من خبر داد و لذا گريه كردم، ولى سپس به من فرمود: اولين كسى كه از خانواده‏ام به من ملحق مى‏شود تو هستى و لذا خنده نمودم. 
و در يك روايت ديگر فرمودند: تو سيده و سرور زنان اهل بهشتى و از اين جهت خوشحال شدم. 


رحلت نبى مكرم اسلام 



بر طبق روايات مشهور ميان محدثين شيعه، رحلت رسول خدا (ص) در روز دوشنبه بيست و هشتم ماه صفر اتفاق افتاد، ولى مشهور نزد اهل سنت آن است كه آن مصيبت بزرگ در روز دوازدهم ربيع‏الاول واقع شد و در آن موقع شصت و سه سال از عمر شريف آن حضرت گذشته بود. 

و چون اميرالمؤمنين (ع) طبق وصيت رسول خدا (ص) خواست بدن آن حضرت را غسل دهد فضل بن عباس را طلبيد تا به او كمك كند و بدو دستور داد چشمان خود را ببندد و آب به دست على (ع) بدهد، و بدين ترتيب على (ع) جنازه را غسل داد و حنوط و كفن كرد، سپس به تنهايى بر او نماز خواند، آنگاه از خانه بيرون آمده و رو به مردم كرد و گفت: 

- همانا پيغمبر در زندگى و پس از مرگ امام و پيشواى ماست اكنون دسته دسته بياييد و بر او نماز بخوانيد، و پس از انجام اين كار عباس بن عبدالمطلب شخصى را به نزد ابوعبيده جراح كه براى مردم مكه قبر مى‏كند فرستاد تا او كار حفر قبر آن حضرت را به عهده گيرد و در همان اتاقى كه پيغمبر از دنيا رفته بود قبرى حفر كرده و همانجا آن حضرت را دفن كردند. و چون هنگام دفن شد انصار مدينه از پشت خانه صدا زدند: يا على براى خدا حق ما را نيز در اين روز فراموش نكن و اجازه بده تا يكى از ما نيز در دفن رسول خدا شركت جويد و ما نيز از اين افتخار سهم و نصيبى ببريم. على (ع) اجازه داد اوس بن خولى- كه يكى از شركت كنندگان در جنگ بدر و از بزرگان قبيله بنى‏عوف بود- در مراسم دفن آن حضرت شركت جويد و چون اوس بن خولى به داخل خانه آمد على (ع) بدو فرمود: 


- تو در ميان قبر برو، و على (ع) جنازه‏ى رسول خدا (ص) را برداشته بر دست او نهاد و اوس جنازه را در قبر نهاد و چون روى زمين قبر قرار گرفت بدو فرمود: اكنون بيرون آى، سپس خود اميرالمؤمنين (ع) داخل قبر شد و بند كفن را از طرف سر باز كرد و گونه‏ى مبارك رسول خدا را روى خاك نهاد و لحد چيده خاك روى قبر ريختند و بدين ترتيب با يك دنيا اندوه و غم بدن مطهر رسول خدا (ص) را در خاك دفن كردند.

ادامه نوشته

ویزه نامه شهادت ریحانه پیامبر (ص)


آخرين لحظات عمر پيامبر(ص) و حالات حضرت زهرا (س)


اضطراب و دلهره سراسر «مدينه» را فراگرفته بود. ياران پيامبر با ديدگانى اشكبار، و دلهائى آكنده از اندوه دور خانه‏ى پيامبر گرد آمده بودند، تا از سرانجام بيمارى پيامبر آگاه شوند. 
گزارشهائى كه از داخل خانه به بيرون مى‏رسيد، از وخامت وضع مزاجى آن حضرت حكايت مى‏كرد؛ و هر نوع اميد به بهبودى را از بين مى‏برد و مطمئن مى‏ساخت كه جز ساعاتى چند، از آخرين شعله‏هاى نشاط زندگى پيامبر باقى نمانده است. 


گروهى از ياران آن حضرت علاقمند بودند كه از نزديك رهبر عاليقدر خود را زيارت كنند، ولى وخامت وضع پيامبر اجازه نمى‏داد در اطاقى كه وى در آن بسترى گرديده بود؛ جز اهل‏بيت وى، كسى رفت و آمد كند. 
دختر گرامى و يگانه يادگار پيامبر، فاطمه (ع)، در كنار بستر پدر نشسته بود، و بر چهره‏ى نورانى او نظاره مى‏كرد. او مشاهده مى‏نمود كه عرق مرگ، بسان دانه‏هاى مرواريد، از پيشانى و صورت پدرش سرازير مى‏گردد. زهرا (ع)، با قلبى فشرده و ديدگانى پر از اشك و گلوى گرفته، شعر زير را كه از سروده‏هاى ابوطالب درباره پيامبر عاليقدر بود، زمزمه مى‏كرد و مى‏گفت: 


وابيض يستسقى الغمام بوجهه - ثمال ايتامى عصمة للارامل

چهره‏ى روشنى كه به احترام آن، باران از ابر درخواست مى‏شود، شخصيتى كه پناهگاه يتيمان و نگهبانان بيوه زنان است. 
در اين هنگام، پيامبر ديدگان خود را گشود، و با صداى آهسته به دختر خود فرمود: اين شعرى است كه ابوطالب درباره‏ى من سروده است؛ ولى شايسته است به جاى آن، آيه‏ى زير را تلاوت نمائيد: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من يتقلب على عقبيه فلن يضر اللَّه شيئا و سيجزى الشاكرين»: (1) محمد پيامبر خدا است و پيش از او پيامبرانى آمده‏اند و رفته‏اند. آيا هرگاه او فوت كند و يا كشته شود، به آئين گذشتگان خود بازمى‏گرديد؟ هركس به آئين گذشتگان خود بازگردد خدا را ضرر نمى‏رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد.(2) 


پيامبر با دختر خود سخن مى‏گويد: 
تجربه نشان مى‏دهد كه عواطف در شخصيتهاى بزرگ، بر اثر تراكم افكار و فعاليتهاى زياد، نسبت به فرزندان خود كم‏فروغ مى‏گردد. زيرا اهداف بزرگ و افكار جهانى آنچنان آنان را به خود مشغول مى‏سازد كه ديگر عاطفه و علاقه به فرزندان، مجالى براى بروز و ظهور نمى‏يابد؛ ولى شخصيتهاى بزرگ معنوى و روحانى از اين قاعده مستثنى هستند. آنان با داشتن بزرگترين اهداف و ايده‏هاى جهانى و مشاغل روزافزون، روح وسيع و روان بزرگى دارند، كه گرايش به يك قست، آنها را از قسمت ديگر بازنمى‏دارد. 
علاقه‏ى پيامبر به يگانه فرزند خود، از عاليترين تجلى عواطف انسانى بود تا آنجا كه پيامبر هيچگاه بدون وداع با دختر خود، مسافرت نمى‏كرد و هنگام مراجعت از سفر قبل از همه به ديدن او مى‏شتافت. در برابر همسران خود، از وى احترام شايسته‏اى به عمل مى‏آورد، و به ياران خود مى‏فرمود: 

«فاطمه پاره‏ى تن من است. خشنودى وى خشنودى من، و خشم او خشم من است». (3) ديدار زهرا، او را به ياد پاكترين و عطوفترين زنان جهان، «خديجه» مى‏انداخت كه در راه هدف مقدس شوهر، به سختيهاى عجيبى تن داد و ثروت و مكنت خود را در آن راه بذل نمود. 
در تمام روزهايى كه پيامبر بسترى بود، فاطمه «ع» در كنار بستر پيامبر نشسته و لحظه‏اى از او دور نمى‏شد. ناگاه پيامبر به دختر خود اشاره نمود كه با او سخن بگويد. دختر پيامبر قدرى خم شد و سر را نزديك پيامبر آورد. آنگاه پيامبر با او به طور آهسته سخن گفت. كسانى كه در كنار بستر پيامبر بودند، از حقيقت گفتگوى آنها آگاه نشدند. وقتى سخن پيامبر به پايان رسيد، زهرا سخت گريست و سيلاب اشك از ديدگان او جارى گرديد. ولى مقارن همين وضع، پيامبر بار ديگر به او اشاره نمود و آهسته با او سخن گفت. اين بار زهرا با چهره‏اى باز و قيافه‏اى خندان و لبان پر تبسم سر برداشت. وجود اين دو حالت متضاد در وقت مقارن، حضرا را به تعجب واداشت. آنان از دختر پيامبر خواستند كه از حقيقت گفتار پيامبر آگاهشان سازد. زهرا فرمود: من راز رسول خدا را فاش نمى‏كنم.

ادامه نوشته

ویزه نامه شهادت ریحانه پیامبر (ص)

سقيفه مقدمه جنايات در طول تاريخ

حضور حضرت زهرا(س) در حجةالوداع و غديرخم 


جنب و جوش فوق‏العاده‏اى كه «مدينه» را در كام خود فروبرده بود، به اين خاطر بود كه پيامبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم اعلام داشت مى‏خواهد حج وداع انجام دهد. خبر انجام آخرين حج پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مردم شهر را به تحرك و رفت و آمدهاى شتاب‏آميزى واداشت و قبايل و چادرنشينهاى اطراف را هم تا آنجا كه از اين دعوت اطلاع يافته بودند، به داخل شهر كشاند. مدينه شاهد روزهاى شادى و شكوهمندى بود. 
آنان كه دعوت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را دريافت كرده بودند، از شهرها و نقاط مختلف بلاد اسلامى و حجاز دسته دسته به «مدينه» شتافته و آنگاه كه با شهر انباشته از جمعيت روبه‏رو شدند، در اطراف شهر چادر زدند و اسكان يافتند تا در مراسم حج در كنار رسول خدا شركت جسته و مناسك حج را از فرستاده خدا آموخته و عملى گردانند. 


دوشنبه پنجم ذيقعده سال دهم هجرت است، بيست و سه سال از رسالت پيامبر گذشته و حضرتش در بهار شصت و سومين سال زندگى خود قرار دارد. او در مدينه غسل انجام داد، دو قطعه پارچه ساده را به عنوان لباس به تن پوشاند و در حالى كه محاسن را شانه زده و بدن را خوشبو نموده، و چون نگينى درخشان در ميان اعضاء خانواده، ياران مهاجر و انصار و ديگر مسلمانان قدم برمى‏داشت، ميدنه را ترك گفت. 
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نماز ظهر را در مسجد مدينه به جماعت برگزار كرد، اما نماز عصر را در مسجد «شجره» كه آن روز تا شهر ده كيلومتر فاصله داشت، به جاى آورد و در حالى كه جامه‏هاى احرام را به تن كرده بود، از جلو ياران و همراهان كه تعداد آنان به نود يا يكصد و بيست و چهار هزار تن مى‏رسيد، (1) بيابان سوزان حجاز را لبيك‏گويان به شوق ديدار كعبه پيش گرفتند. 
آهنگ درهم پيچيده‏ى زنگهاى شترهايى كه كاروانيان را حركت مى‏دهند، در سكوت شب صحرا، آواى دلارامى را پديد آورده است. ماه، در شبهاى اوائل ماه، زود به آغوش غروب مى‏خرامد و شب را در سكوت مطلقى فرومى‏برد تا «شيران روز» كه اكنون «راهبان شب» گرديده‏اند با نور ضمير خويش به اوراق كتاب هستى بنگرند و زمزمه شبانه آنان را از خاك به افلاك اوج گيرد. 

كاروان حج به پيشوايى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم راه مكه را ادامه مى دهد. زمينهاى ريگزار و خاموش حجاز زير پاى هزاران مرد و زن كه لبيك آنان به طور بى‏سابقه‏اى فضا را پر كرده است، مى‏لرزد و راهيان اين سفر تاريخى، ضمن اينكه در هر منزلگاهى براى استراحت و خوردن غذا توقفى دارند، به راه ادامه مى‏دهند. 
فاصله مدينه تا مكه حدود نود فرسنگ است، كاروانها به طور معمول اين فاصله را ده روز مى‏پيمودند. اين كاروان عظيم هم، در حالى كه دوشنبه از مدينه بيرون آمده، پس از پنج روز راهپيمائى صبحگاه پنجشنبه روز ششم به «ابواء» رسيد. سرزمين «ابواء» براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم حساب ديگرى دارد، بوى ديگرى مى‏دهد. آن زمين سالها قبل «آمنه» مادر محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را در آغوش پنهان ساخته و اكنون رسول خدا بر تربت مادر رسيده و با چند قطره اشك مزار مادر را شستشو مى‏دهد، و اندكى بيش از ساير منازل، اقامت مى‏كند تا مهر مادر را پاس دارد. پيامبر دوست مى‏دارد اندكى بيشتر هم بر مزار مادر توقف كند، اما رسالت عظيم‏تر حج، اين فرصت را از او مى‏گيرد، و ناچار از آن منزل حركت مى‏كند و همچنان اين سالار بزرگ بر هدايت همراهان به راه شبانه‏روزى ادامه مى‏دهد. 

كاروان عظيم حج هزاران نفرى رسول خدا كه فاطمه اطهر عليهاالسلام، همسران پيامبر، اسماء دختر عميس و زنان ديگرى در آن حضور دارند، فرسنگها راه را پشت سر گذاشت. در حالى كه شترانى را هم براى قربانى از مدينه همراه خود آورده بودند. آنها خسته و فرسوده به نظر مى‏رسيدند، پس از عبور از سرزمين «جحفه» شب يكشنبه، چهارم ذيحجه، در منزلگاه «ذى‏طوى» كه در نزديكى مكه قرار داشت، توقفى كردند و پس از اداى نماز صبح همان روز، از گردنه «كواء» وارد مكه شدند، از درب «بنى‏شيبه» به مسجدالحرام آمدند و به اعمال حج پرداختند. (2) 
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و كاروان همراه، طواف كردند، نماز خواندند، سعى صفا و مروه انجام دادند، از زمزم نوشيدند، دعاى فراوانى سر دادند و به اين ترتيب اعمال عمره آنان تازه پايان يافته بود كه على عليه‏السلام هم پس از مأموريت «يمن» براى شركت در مراسم حج رسول خدا، كه از آن با اطلاع بود، خود را به مكه رسانيد و پس از انجام اعمال به ملاقات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و فاطمه عليهاالسلام شتافت. (3) 

اين كاروان از روز يكشنبه تا پنجشنبه هشتم ذيحجه به مدت چهار روز در مكه توقف داشت، بعد از ظهر همان روز، كه «يوم ترويه» نام دارد افراد، در حالى كه غسل كرده و لباس احرام به تن پوشيده بودند، براى اعمال حج روانه سرزمين «منى» شدند و پس از توقف در «منى» صبح روز نهم ذيحجه، به بيابان عرفات وارد گرديدند. (4) 

سخنرانى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عرفات، يك منشور عميق اعتقادى، اخلاقى، حقوقى و سياسى است. كه آن را شمرده شمرده ايراد مى‏فرموده، گاهى توقفى مى‏كرده و حتى براى اينكه همه هزاران مخاطب، همه مطالب را بشنوند «ربيعة بن امية بن خلف» گفتار او را با صداى بلند و به طور شمرده براى ديگران تكرار مى‏كرد. 
فرازهائى از آن خطابه مهم به اين ترتيب است: 

- اى مردم! به سخن من درست گوش فرادهيد، شايد بعد از اين، در اين مكان ديگر مرا نبينيد و آخرين ديدار من با شما در اين مكان باشد! 
- اى مردم! شما مى‏دانيد، اين سرزمين، اين ماه و اين روز، همه محترمند، و خداوند هم جان و مال همگان را محترم شمرده و هيچ‏كس حق تجاوز به مال و جان كسى را ندارد. 
- اى مردم! درباره رعايت حق زنان به شما سفارش مى‏كنم، آنان امانتهاى الهى در دست شما مى‏باشند، از آنان كامجوئى مى‏كنيد، خداوند آنان را براى شما حلال گردانيده، و درباره لباس و خوراك و خوشرفتارى نسبت به آنان نبايد هيچ گونه مسامحه‏اى داشته باشيد. 
- اى مردم! مسلمان برادر مسلمان است و هرگز نبايد درباره او غيبت و حيله و خيانت روا دارد و در جان و مال او تجاوز نمايد. 
- اى مردم! مبادا بعد از من راه كفر و گمراهى را پيش گيريد و به راه اختلاف و سرگردانى روى آوريد، زيرا من براى پس از خود، دو يادگار به جاى مى‏گذارم كه اگر بدان پناه بريد هرگز گمراه نخواهيد شد. 
آن دو يادگار: كتاب خداوند و عترت من كه اهل‏بيتم مى‏باشند، هستند. (5) 
بارى، سخنرانى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عرفات پايان يافت، در طى آن دوازده بار اللهم اشهد گفت و خداوند را در آن سرزمين مقدس به گواهى خواند و در فاصله‏هاى سخن، كه «ربيعه» آن را جمله جمله به گوش افراد مى‏رسانيد، در جواب رسول خدا، كه مى‏فرمود: «الاهل بلنت؟ آيا من رسالت خود را انجام دادم؟» هزاران مرد و زن مسلمان حاضر در صحراى عرفات، سخنان و انجام رسالت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را تأييد كردند و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم سفارش كرد، اين مطالب را افراد حاضر وقتى به شهر و ديار خود برگشتند ديگران هم برسانند. (6) 

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در «منى» و پس از آن هم سخنرانيها و مطالبى براى همراهان بيان داشته است، اما چيزى كه دل همراهان، را غم‏آلود ساخته، آن جمله رسول خداست: «در اين مكان ديگر مرا نخواهيد ديد!» از سوى ديگر يك گروه چهارده نفرى از كفار و منافقين هم در صدد قتل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم برمى‏آيند و مى‏خواهند به وسيله آب مسموم، يا رم دادن شتر آن حضرت در كوهها، وجود نازنينش را از ميان بردارند كه با عنايت خداوند موفق نمى‏شوند. (7) 
به هر حال، اعمال حج پايان مى‏يابد و پس از چند روز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و همراهان و همه حاجيان مكه را ترك مى‏گويند و راه وطن را پيش مى‏گيرند. در بازگشت. در سر هر كسى سودائى است، اما رسول خدا به آينده مى‏انديشد، او براى امت بسيار زحمت كشيده و شديدا نگران است. 
قرآن كريم مسئله‏ى دلسوزى و عشق و علاقه پيامبر به اسلام و امت مسلمان را با تعبير: «... عزيز عليه ما عنتم، حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم» (8) بيان فرموده است. 

وجود رسول خدا رحمت است، ناراحتى آينده امت بر قلب او سنگينى مى‏كند و براى نجات و آسايش امت حرص شديد و تلاش فراوان دارد. رسول خدا، براى پس از خود و آينده اسلام عزيز نگران است، او هيچگاه امت را بدون سرپرست نمى‏گذاشت. در سال هفتم هجرت هم كه براى شركت در جنگ خيبر موقتاً مدينه را ترك مى‏گفت: «سباع بن عرفطه‏ى غفارى» را جانشين خود قرار داد. (9) در سال نهم هجرت نيز وقتى براى «جنگ تبوك» رفت، على عليه‏السلام را به جانشينى خود در مدينه برگزيد (10) اما پس از سفر ابدى و غيبت هميشگى خود، براى امت اسلامى چه بايد كرد؟ 
كاروان عظيم حجى كه مكه را ترك گفته به سوى مدينه به راه خود ادامه مى‏دهد. چند روزى راه را پشت سر گذاشته و آهنگ دراى (11) كاروان در فضا درهم مى‏پيچد. آفتاب چون آتش بر لخته سنگها و ماهورها مى‏بارد، و چهره‏هاى زنان و مردانى را كه در ركاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم حج گذارده‏اند و اكنون رنج سفر را بر خود هموار مى‏كنند، مى‏سوزاند. 
اصل مسئله جانشينى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به عنوان استمرار رسالت، براى خود آن حضرت روشن است، زيرا خداوند از قبل تكليف را مشخص كرده و آيه تبليغ هم بدان گواهى مى‏دهد، بلكه مشكل در شيوه و زمان تعيين موضوع جانشينى است كه ناگاه اطرافيان رسول خدا مشاهده مى‏كنند، چهره او برافروخته مى‏شود، انقلاب روحى به او دست مى‏دهد و عرق از پيشانى بلندش بر رخسار سرازير مى‏گردد. 
اينجا سرزمين پهناور «جحفه» است. در بخشى از دامنه آن گودال بزرگ آبى قرار دارد، كه به آن «غدير» گفته مى‏شود. نزديك ظهر روز هيجدهم ذيحجه سال دهم هجرت است و سابقه‏ى آثار و علائم وحى كه به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل مى‏شد، براى ياران و اطرافيان، سابقه‏ى شناخته شده بود. به همين دليل وقتى آن حالت را در وجود نازنين رسول گرامى اسلام مشاهده كردند، با اشاره‏ى او شترش را خوابانيدند. نغمه آسمانى سر رسيده است: 

اى پيامبر! آنچه از خداوند بر تو نازل گرديده، ابلاغ كن. اگر چنين نكنى رسالت الهى را انجام نداده‏اى، بيم نداشته باش، خداوند تو را از مردم حفظ مى‏كند. (12)

ادامه نوشته

در به دران كوچه عرفان


حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله: «إنَّ الفِتنَةَ تَجِى‏ءُ فَتَنسِفُ العِبادَ نَسفا يَنجُو العالِمُ مِنها بِعِلمِهِ؛ فتنه مي رسد و بندگان را درهم مي كوبد و فقط دانشمند [الهي] به علم خويش از آن نجات مي يابد.» برخي از افراد «دربه‌در» و كم اطلاع به يك بعد توصيه‌هاي اخلاقي دقت مي‌كنند و «در به در» دنبال استاد مي‌گردند و به دام و چاه افراط و تفريط مي‌افتند. آنها شنيده‌اند كه مسير عرفان تاريك است و بدون خضر راه و پير نبايد به خرابات و مسير عرفان را رفت، ولي نشنيده‌اند كه اگر فتنه‌ها زياد بود و استادي امين و مورد اعتماد اساتيد اخلاق در دسترس نبود نسخه زير را بايد عمل كرد: آیت­ الله بهجت به مشتاقانی که تمایل داشتند استاد اخلاق به دست آورند و به مقامات عرفانی برسند می­ فرمود اگر به آنچه می­ دانید عمل کنید خداوند آنچه را که نمی­ دانید به شما یاد می ­دهد و تمام عرفان با «انجام واجبات» و «ترک محرمات» حاصل می­شود.[1]


بي‌دلي در همه احوال خدا با او بود

او نمي‌ديدش از دور خدايا مي‌كرد

سایت­ های مدعی عرفان برای رسیدن به مقامات و کرامات عرفانی مانند طی الارض و چشم برزخی و.. دستورالعمل­ هایی می­ دهند. باید توجه داشت که كرامات عرفانی بعد از تهذيب نفس و خودسازى كامل ممكن است حاصل شود.[2] هر قدر انسان در طريق بندگى خدا و تقوا و پرهيز از گناه و خودسازى بيشتر پيش برود، چشم حقيقت بين او بيشتر باز مى‏ شود، و به امورى دست مى‏ يابد كه افراد عادى دست نمى‏ يابند.[3]




ذكر‌هاي قلمبه سلمبه

غالبا افراد براي سير سلوك دنبال ذكر و ورد قلبمه سلمبه مي‌گردند، در حالي كه اساتيد وارسته عرفاني مي‌گويند نردبان سير سلوك را بايد گام به گام رفت و چيزي را در ناچيز مي‌گيريم؛ مانند كنترل خشم، كنترل زبان، غيبت نكردن، رعايت حق‌الناس، احترام به والدين، صله رحم، تلاوت با تدبر، نماز اول وقت و... گام‌هاي مهم در سير سلوك است. بزرگان اخلاق مي‌گويند كسي كه عبادت و كار نيك مي‌كند و اهل گناه هم هست مانند بنايي است كه با سختي و عرق ريختن ديواري را بالا مي‌آورد و بعد آن را هل مي‌دهد و خراب مي‌كند. وقتي از مرحوم نخودكي پرسيدند كه چگونه به اين مقامات عرفاني و كرامات رسيدي گفتند من نورانيتي را كه با عبادات به دست مي‌آورم با گناه، چوب حراج به آنها نمي‌زدم. 

اصل عدم اعتماد در زمان فتنه

با وجود سایت­ ها و وبلاگ­ های مختص به عرفان­ های کاذب و مدعایان دروغ‌گوی عرفان و ارتباط با امام زمان(عج) باید هشیار باشیم که در دام افراد سودجو و فرصت طلب نیفتیم. حضرت علی(ع) فرمودند كه اصل بر خوش­بینی است مگر زمانی که فتنه­ ها زیاد شود. فضای مجازی به خاطر تسلط امپرياليسم رسانه‌اي و نظام لیبرال دمکراسی، شرکت­ هایی که از صنعت پورنوگرافی سودهای کلان به دست می­ آورند، دشمنان داخلی، سودجویان و اراذل و اوباش و روسپی­گران سایبری و فرقه سازان، مدعیان ارتباط با ماوراء... فضای بسيار مسموم و فتنه‌خیز است. بنابراین باید با عصای احتیاط حركت كنيم و با هشیاری كامل از این فضای مجازی استفاده کنیم. همان‌گونه که از کوهنوردی، شنا، اسب سواری و...استفاده مثبت می­ کنیم و با تدابیری آسیب­ ها را مهار می­ کنیم.




نمونه عینی: 
این نمونه به ما هشدار می­ دهد که فریب مدعیان عرفان و ارتباط با امام زمان را نخوریم. نیز به افراد آگاه و روحانیون یادآور می­ شود که وظایف و رسالت آنها برای دفاع از دین و رهنمایی افراد سرگردان و رسوایی شیادان، بسیار سنگین است.

«من یک زن26 ساله هستم می ­نویسم تا درس عبرتی باشد برای آدم­ های ساده ­ای امثال خودم. ای کاش این قدر که این سایت­ها و وبلاگ­های دعانویسی و رمالی زیاد شده، سایت­ های مذهبی هم زیاد می­ شد، برای شفای فرزندم خیلی تلاش کردم بالاخره با گشتن در وبلاگ ها و سایت­ های زیادی با دعانویسی آشنا شدم. گاهی از من رازهایی می­ گفت که گمان می­ کردم او امام است یا از یاران او. سخنانی که می­ گفت مشخص بود که اطلاعات دینی ­اش نسبت به من کمتر است اما گویی اعتقادش قوی بود. ادعا داشت اجنه در اختیار اوست و می تواند با قدرت دعا و جن و سحر به من کمک کند. هربار با او صحبت می کردم آرام می­ شدم. مبلغ زیادی از من گرفت. من را نسبت به شوهرم بدبین می­ کرد می­ گفت او با زنان دیگر ارتباط دارد خودش خیلی با من شوخی می­ کرد و ادعا می­ کرد امامان هم اهل شوخی بودند. پیامک و ایمیل ما زیاد شده بود گفت در مراقبه به من گفتند تو به من وابسته می­ شود و عاشقم می شوی. سخنان او را جدی تلقی می کردم و روز به روز شیفته او می شدم از همسرم بدم می آمد. گاهی از کرده خودم پشیمان می­ شدم و رابطه­ ام را قطع می­ کردم ولی می­ گفت با سحرو علوم غریب بدبختت می­ کنم من هم می­ ترسیدم و با او ارتباطم را شروع می­ کردم....»

نکته اخلاقي و تربيتي:

1- شیطان قسم خورده که ما را گمراه کنند. اگر ببیند دعانویس یا ساحری شیاد و رمال در راستای کارش حرکت می­ کنند ممکن است با رساندن اسرار دیگران و اخباری از غیب به آنها الهامات شیطانی هم بکند. بنابراين اگر ديديد فردي چند خبر از اسرار و زندگي شخصي شما گفت اين را نشانه صادق بودن و وارسته بودنش ندانيد.
کار مرتاض ها با کمک جن و شیاطین است برای همین گاهی درست است و گاه اشتباه و برخی اوقات هم با معصیت همراه است. کارهای مرتاضان از سنخ «وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ» است.[4] همان‌طور که جن قدرت آوردن تخت از یمن برای جناب سلیمان (سلام الله علیه) دارد، برخی از اخبار غیب را هم می‌داند، ولی همیشه با صحت همراه نیست.[5] بنابراین نباید با پای خود به دام این افراد بی ­دین برویم خودمان با رجوع عالمان اخلاق مشهور یا رجوع به دو كتاب صحيفه سجاديه و مفاتیح الجنان دعای مورد نیاز خود را بخوانیم و بنویسیم. اساتید اخلاق می­ فرماید «گناهان» ضخیم ­ترین عایق بین ما و خدا است و مانع استجابت.

2- روباه مكار دمش را در لانه پرندگان و حيوانات مي‌كند. آنها را سرگرم مي‌كند و بازي مي‌دهد. آنها را در غفلت نگه مي‌دارد. بعد به تدريج دمش را بيرون مي‌كشد و در وقت مناسب طعمه را شكار مي‌كند. نام‌هاي عرفاني سايت‌ها، مباحث نوشتاري و صوتي عرفاني، تصاوير ظاهرالصلاح اشخاص، سايت‌ها و مشاوره‌هاي عرفاني خوب در كوتاه مدت معرف امن بودن آن سايت نيست. گاهي آلودگي‌ها و مشكلات اخلاقي و دام‌ها بعد از دانه عرفان ريختن و جلب اعتماد است.

مقامات عرفانی( طی الارض، مكاشفه و...)


پرسش25: آيا در فضاي مجازي اعتماد به كارشناسان براي سير و سلوك و رشد اخلاقي توصيه مي‌شود؟


پاسخ:
 همان‌گونه كه هر چه بيشتر آب شور خوريم، بيشتر تشنه مي‌شويم. در عصر جديد نيز هر چه بيشتر دنبال تكنولوژي رفتيم آرامش‌مان كمتر و اضطرابمان بيشتر شد. اساسا عرفان و مباحث آن آرام‌بخش است و انسان فطرتا تشنه معرفت و جاذبه‌هاي عرفاني است. يكي از ادله گرايش شديد به معنويت، يافتن مرهمي براي تسكين اضطراب‌هاي زيادي اين عصر است. افراد سودجويي اين تشنگي و عطش معنوي را طعمه براي رسيدن به مقاصد مادي و شهواني خود قرار داده‌اند. در مباحث قبل از ويژگي‌هاي فضاي مجازي سخن گفتيم. شيادان با استفاده از همين ويژگي‌ها براي افرادي جوياي عرفان و آرامش دام پهن كرده‌اند. گزارش‌هاي دادسراي جرايم اينترنتي، پليس فتا و مشاوران و كارشناسان قابل اعتماد فضاي مجازي حاكي از اين است كه افراد زيادي تا به حال در دام اين فريب‌كاران و حقه‌بازان افتاده‌اند.

اگر تو خر نبودی.....

براي مشاوره‌هاي عرفاني و تربيتي توجه به نكات زير مهم است:

· از كارشناساني استفاده كنيد كه مرتبط به مراكز معتبر هستند.
· تا حد امكان از كارشناسان هم‌جنس با خود كمك بگيريد.
· فقط و فقط از سايت‌هاي اساتيد شناخته شده آن هم در حوزه دين راهنمايي بگيريد.
· آگاهي كارشناسان از مسائل اخلاقي و عرفاني الزاما به معناي مقيد بودن و مهذب بودن آنها نيست.
· از ارتباط با كارشناسان ناشناس به طور خصوصي ( ايميل، چت، تلفن، تلگرام و... ) جدا پرهيز كنيد.
· همان‌گونه كه ما براي درمان بيماري‌هاي قلبي عروقي با مشورت با افراد آگاه سراغ بهترين پزشكان مي‌رويم براي درمان بيماري‌هاي اخلاقي نيز بايد با مشورت با افراد آگاه، بهترين اساتيد اخلاق وارسته را بيابيم .

افراد عاقل تجربه تلخ ديگران را تجربه نمي كنند بلكه از تجربه تلخ و شيرين ديگران زندگي دو چنان شيرين و موفق براي خود مي سازند.

اگر كسي اين نكات كاربردي را رعايت نكند و گرفتار مشكلي شود خودش را سرزنش كند؛ چون هر کس جغد راهنمایش باشد به خرابه‌ها خواهد رسید. باید ره چنان برویم که رهروان رفته ­اند.

مرد نادانى چشم درد سخت گرفت و به جاى پزشك نزد دامپزشك رفت. دامپزشك همان دارويى را كه براى درد چشم حيوانات تجويز مى­ كرد به چشم او كشيد و او كور شد. او از دست دامپزشك شكايت كرد. دادگاه دو طرف دعوا را حاضر كرده و به محاكمه كشيد. 
رأى نهايى دادگاه اين شد كه قاضى به دامپزشك گفت: «برو هيچ تاوانى بر گردن تو نيست.» 
بعد رو كرد به مرد كور گفت: اگر تو خر نبودي براى درمان چشم خود نزد دامپزشك نمى رفتي!» 

هدف از اين حكايت آن است كه هر كس کار مهمى را به شخص ناآزموده و غيرمتخصص واگذارد، علاوه بر اينكه پشيمان خواهد شد، در نزد خردمندان به عنوان كم خرد و سبك‌سر خوانده خواهد شد.


ندهد هوشمند روشن رأى 
به فرومايه كارهاى خطير

بوريا باف اگر چه بافنده است
نبرندش به كارگاه حرير[1]

ادامه دارد...

آجيل هاي خوشمزه مدرن

افرادي كه چاق مي‌شوند و دم‌دمي و هله هوله مي‌خورند مي‌گويند ما اصلا چيزي نمي خوريم ها، ولي نمي دونيم چرا چاق مي شيم؟! در فضاي مجازي خيلي ها كه دم دمي خور و هله هوله خورند، مي‌گويند ما چند بار رفتيم اينترنت نمي‌دونيم چرا اين قده زود اينترنتمون تموم شده؟‌يا همديگر را مقصر مي‌دانند يا شركت‌ها و مخابرات را. بالاخره وقتي حساب كتاب نباشه اين مسائل عادي است.

تو محل ما يك مثلي بود نمي‌دانم جاهاي ديگر هم هست يا نه، ولي مثلي مشتي است اگر نيست هم اين مثل را ترويج، تبليغ، توزيع و تنشير كنيد.
البته من كمي بررسي كردم جايي نديدم شايد اين مثل متكي به شهر خاص باشد شايد هم نه.
و اما مثل: «تخمه زن رو طلاق ميده.»

در قديم خانم هاي علاف و بي‌كار دور هم در منزلي يا دم منزلي گعده مي‌گرفتند و تخمه مي‌شكستند و باغيبت‌هايشان حرمت. 
خب تجربه شكستن و خوردن تخمه‌هاي خوشمزه را قطعا همگي داريد؛ همين يك مشت، فقط همين چند تا، يك مشت ديگه و اين ديگه آخريشه و....
خانم‌هاي يادشده مشغول گفت‌وگو و تخمه خوردن مي‌شدند و وقت زيادي را دور هم مي‌گذراندند و از كارهاي منزل و پخت‌وپز و شست‌وشو باز مي‌مانند همسران يك روز چيزي نمي‌گفتند دو روز چيزي نمي‌گفتند. بالاخره شاكي مي‌شدند و كار به مشاجره و گاهي هم طلاق كشيده مي‌شد.
 بنابراين اگر بگوييم: «استفاده نادرست از اينترنت زن را طلاق ميده. حرمت ها را مي شكنه. مرد را بي كار مي كنه و جوان را از درس و بحث باز ميداره»، دور از آبادي نيست.

اين روزها هم واتس‌آپ، وايبر، اينستاگرام، تانگو و تلگرام تخمه‌هاي خوشمزه و لذت بخش مدرن هستند. اگر غافل باشيم و با برنامه از فضاي مجازي استفاده نكنيم كم كم وقت و از شما چه پنهان حتي آبرو و دين ما را مي‌گيرد. البته آفات فضاي مجازي مانند سيلي فراگير است؛ مرد و زن و كوچك و بزرگ را گرفتار مي‌كند. گاهي خانواده‌ها جمع‌پراكنده هستند و هر كسي يك طوري مشغول گاهي هم يكي از همسران درگير است و ديگري شاكي و پنجره‌گير (خنده).

راستش مدتي است واژه‌اي را كه اختراع كردم با كسب اجازه از مرحوم دهخدا. الان رونمايي مي‌كنم؛ زين پس به جاي وايبر بگوييم: واي بَر...
واي بر افرادي كه بي‌هدف در فضاي وب ها ولگردي مي‌كنند.
واي بر والديني كه خود حريم هاي اخلاقي را رعايت نمي‌كنند.
واي بر والديني كه در دسترس قرار دادن اينترنت بدون مديريت و جهت‌دهي كودكان شان را افتخار مي‌دانند.
[1]


....
1.محمدحسين قديري، ماهنامه خانه خوبان