
فرهنگ القاب حضرت فاطمه(سلام الله علیها)
نامگذارى نوزاد تنها رسمى ديرينه در ميان بشر نيست، از سنتهاى خدايى است كه با آفرينش نخستين آفريده، همراه بوده است. «آدم » و «حوا» اولين نامهاى بشرى است. بعد از آن نيز لازم ترين و مهمترين چيزهايى كه به آدمى آموخته شد اسمهايى چند بود. وعلم آدم الاسماء (پروردگار به آدم اسمهايى آموخت.)پس از آن، بشر براى برقرارى روابط خود هيچ راهى جز نامگذارى اشخاص و اشيا نداشت. چه اينكه گفتگوها و آموختنهايش جز از طريق شناخت نامها ميسر نمى شد.در اين ميان، نامگذارى افراد آدمى از اهميت ويژه اى برخوردار بود و چنين معلوم مى شود كه بعضى اسمها از سوى خداى متعال براى افراد نهاده شده است. از جمله نام فرزند حضرت زكريا7 است كه پيش از تولد، از سوى خداوند، يحيى خوانده شد. فهب لى من لدنك ... سميا (1) [زكريا گفت]: پروردگارا، برايم ياور و جانشينى قرار ده كه از من و آل يعقوب ارث برد و او را مورد رضايت خويش گردان. (خداى متعال به وى فرمود:) تو را به داشتن فرزندى به نام يحيى بشارت مى دهيم كه قبل از او كسى را به اين نام ننهاده بوديم.اين در حالى است كه براى بانو حضرت صديقه طاهره(س) نامها و القابى است كه برخى آسمانى اند و از سوى آفريدگار تعيين شده و بعضى از سوى برگزيدگان الهى.اما نامهاى آسمانى نه (9) اسم است كه در حديث ذيل آمده است.امام جعفر صادق(ع) فرمود: براى فاطمه(س) نزد خداى عز و جل نه اسم است: «فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهرا» (2)آنچه اين نامها را براى حضرت فضيلت قرار داده اينكه نامهاى حضرتش حاكى از صفتى والاست كه در وى وجود داشته است و چون نامهاى ديگر افراد نيست كه صاحب نام از معنى نام خود هيچ بهره اى نبرده باشد.ما در ذيل، نامها، لقبها و كنيه هاى آن حضرت را به ترتيب حروف الفبا ياد مى كنيم.
ام الائمه (3)
(مادر امامان):
به موجب روايات نقل شده از سوى اهل تسنن و شيعه، نسل پاك پيامبر به وسيله دخترش به وجود آمده و گسترش يافته است. رسول اكرم(ص) فرموده است: پروردگار عزيز و بلند مرتبه نسل هر پيامبر را در صلب خود آن پيامبر قرار داد، حال آنكه نسل مرا در صلب على جاى قرار داد. (4)آن حضرت چندين بار به دختر عزيزش فرمود: اى فاطمه، تو را بشارت مى دهم كه از نسل تو يازده فرزند معصوم، امام مردم خواهد شد و آخرين آنها مهدى عليه السلام است.
ام ابيها (5)
يعنى: مادر (و دلسوز) پدرش كنيه اى است كه پدر بزرگوارش حضرت رسول اكرم(ص) وى را بدان خواند. چه اينكه پيامبر در خردسالى مادر را از دست داد و سراسر عمر عزيزش را بسختى گذراند و تا قبل از ازدواج با بانو خديجه و حتى پس از آن، پيوسته مورد آزار مشركان بود، يا در جنگها به اين سو و آن سو مى رفت و دشوارى تحمل مى كرد. در اين همه پس از تولد دختر عزيزش فاطمه، با اينكه وى كودكى بيش نبود همواره چون پروانه به گرد شمع، از پدر جدا نمى شد و در رفع اندوه او آنچه مى توانست مى كوشيد و از پدر دلجويى مى كرد. اگر آن بزرگوار در جنگى آسيب مى ديد فاطمه خردسالش بود كه بر زخم و رنج پدر مرهم مى نهاد و بر آرامش و سلامت جانش اصرار داشت. چون رسول خدا(ص) دلسوزى وى را مى ديد اشك مى ريخت و مى فرمود: او مادر پدرش است. (6)
«ام » به معنى مادر و اصل و ريشه است و در حقيقت آن بانو را بايد مادر نبوت دانست.
ام ابيها بود آن خوش خصال
چونكه بود بانوى كاخ جلال
اين كنيه را شيعه و سنى نقل كرده (7) و در معناى آن وجوهى بيان نموده اند. در ميان معانى آن شايد بهترين وجه اين باشد كه: «ام » در لغت به معنى مقصود و هدف نيز آمده است و چون فاطمه ثمره درخت نبوت و حاصل عمر حضرت ختمى مرتبت بود او را ام ابيها گفتند. او بود كه مقصود حقيقى و هدف و ثمره واقعى زندگانى پيغمبر بود و فرزندى شناخته مى شد كه پيامبر مى خواست. (8)ام الحسن. ام الحسين (9)
(مادر حسن(ع). مادر حسين(ع))
امام مجتبى عليه السلام نخستين فرزند حضرت زهرا(س) است كه در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت (در حالى كه مادرش دوازده ساله بود) در مدينه به دنيا آمد.اى فاطمه، تو را بشارت مى دهم كه از نسل تو يازده فرزند معصوم، امام مردم خواهد شد و آخرين آنها مهدى عليه السلام است.پس از شش ماه و اندى از اين تاريخ، وجود مقدس حسين(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرى به دنيا آمد.ام المحسن (10)
(مادر محسن(ع))
آن حضرت را پنج فرزند بود: حسن(ع)، حسين(ع)، زينب 3، ام كلثوم عليها السلام و محسن(ع). محسن آخرين فرزند آن بانو و اولين شهيد اهل بيت: پس از پيامبر بود كه در ماه آخر حمل، در رحم كشته و سقط شد.
بتول
(بتول يعنى جدا و ممتاز از ديگران، يا آن كه حيض نبيند)ابن اثير در النهايه مى نويسد: فاطمه را بتول ناميدند زيرا از زنان زمان خويش [و زمانهاى قبل و بعد خود] از نظر فضيلت و دين و حسب جدا و ممتاز بود. يا آنكه از دنيا منقطع گشته و به خداى تعالى روى آورده بود. (11)از حضرت رسول(ص) پرسيده شد به چه كسى بتول گويند؟ فرمود: آن كه سرخى (حيض و...) نبيند. بدرستى كه حيض براى دختران پيامبران ناپسند است. (12)
حانيه (13)
(آن كه به شوهر و فرزندانش بسيار مهربان است.)
الحرة (14)
(بانوى آزاد)
چون فاطمه ثمره درخت نبوت و حاصل عمر حضرت ختمى مرتبت بود او را ام ابيها گفتند.
حصان (15)
(پارسا و عفيف)
حورا/حوراى انسيه
(انسانى زمينى كه از حوريان بهشتى است.)
[حوريه اى شبيه آدمى]در يكى از معراجهاى پيامبر اكرم(ص) به آسمان، آن حضرت از ميوه ها و از خرماى تازه و سيب بهشتى تناول كرد و خداوند متعال آن غذاهاى بهشتى را در صلب پيامبر قرار داد و هنگامى كه ايشان از معراج به زمين بازگشت با حضرت خديجه 3 همبستر شد و بدين ترتيب حضرت فاطمه(س) در رحم حضرت خديجه قرار گرفت. بدين سبب حضرت فاطمه(س) «حوراى انسيه » نام گرفت. (16)
راضيه (17)
(كسى كه به تقدير و قوانين الهى خشنود بود.)
اين صفت از والاترين درجات ايمان است و آن حضرت در تمام مراحل زندگى به آنچه كه از سوى خداى عزيز - از ترس و آزار در راه دين و ظلم و اندوه و غم - برايش مقدر شده بود رضايت داشت و هيچ گاه از وضع خود گله نكرد تا آنكه اين آيه شريف از آن صفت وى ياد كرد: يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية: اى دارنده روان قدسى مطمئن، به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه تو از او راضى و خدا نيز از تو خشنود است.
زكيه
از ديگر نامهاى حضرت است كه به معنى پاك و پاكدامن يا وجود پربركت است.قرآن هر يك از اين معانى را در سه آيه مختلف بيان فرموده است. در جايى از پاكدامنى و مقام عصمت حضرت عيسى عليه السلام چنين ياد مى كند: قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا (18) . يعنى جبرئيل به مريم گفت من فرستاده پروردگار توام تا از جانب او پسرى پاكيزه به تو بخشم.در آيه ديگر آمده است: فانطلقا حتى اذا لقيا غلاما فقتله قال اقتلت نفسا زكية بغير نفس. (19) يعنى چون خضر آن پسر را كشت موسى گفت آيا جوانى پاكيزه و بى گناه را بى آنكه كسى را كشته باشد، كشتى؟در جايى ديگر مى فرمايد: قد افلح من زكها (20) . يعنى: رستگار شد هر كه روان خود را پاك ساخت.در حقيقت زكيه به بانويى گويند كه از همه ناپاكيهاى اخلاقى دور باشد و هرگز در وجودش هيچ صفت بد يافت نشود.
زهرا