اتمام حجت خدا و معصومين(عليهم السلام)

« من كنت مولاه فعلی مولاه »
مجموعه وقايعی سر نوشت ساز كه « خطبه غدير » شاخص ترين و زنده ترين سند آن است . اين خطبه ، قانون نامۀ زير بنائی و آبروئی ابدی اسلام است كه چكيده آن جملۀ ونتيحه آن در ولايت امير المومنين است . غدير در يك جمله كوتاه و يا يك سخنرانی مفصل خلاصه نمی شود در حاشيه اين خطابه ، مطالب و جريانات بسياری هست كه می توانيم از مجموع آنها به عنوان « واقعه غدير » ياد كنيم و تصوير كاملی از آن ترسيم كنيم .
اگر غدير در عينيت جامعه تحقق می يافت اختلاف و تفرقه ار نبود تا نياز به احتجاجها ومناظرات برای اثبات بنيادهای ولايت باشد نفرين خداوند بر آنان كه زلال غدير را گل نمودند و نسلهای را از نوش گوارای آن محروم ساختند و صلوات و رحمت و بركات خداوند بر امامان دلسوز امت كه برای نجات غرق شدگان در فتنه سقيفه به حفظ و احيای غدير در شرايط مختلف پرداختند.
نمونه های بارز اين احتجاجات و استدلالها و يا د آوريهای غدير توسط خود ائمه عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است تمام راويانی كه در ط.ل هزار و چهار صد سال حديث غدير را روايت كرده اند نيز به گونه ای جهاد خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشته اند .
علمای شيعه در دوران غيبت امام زمان عجل الله فرجه پرچم دفاع از غدير را به دوش كشيده اند . ودر پای آن مقاومت نموده اند وحتی امروزه دامنۀ اين احتجاجات از كتابها و جلسات بالاتر رفته ودر كنفرانسها وبه صورت برنامه های راديويی و تلويزيونی و حتی در اينترنت مطرح شده است.

ادامه نوشته

خطبه غدیر و آیات مطرح شده در آن

دل را ولا و حبّ علی با صفا کند     هر درد را محبت مولا دوا کند
آن شاهکار خلقت و فرمانروای عشق     مدحش به آیه آیه قرآن خدا کند
در سال دهم هجرت، بعد از اتمام حج، که آن را به نامهای متعددی خوانده اند، همچون «حجة الوداع» و «حجة البلاغ»، «حجة الکمال»، «حجة التمام» و حجة الاسلام در «غدیر خم» قبل از جحفه که راههای متعددی (همچو) اهل مدینه، مصر، عراق، از آنجا منشعب و جدا می شود، حادثه ای رخ داد که می توانست سعادت ابدی بشریت را تضمین کند و برای همیشه، انسانها را از ضلالت و گمراهی نجات بخشد، به این جهت، داستان غدیر یک قصّه تاریخی خاص نیست که زمان آن گذشته باشد و همین طور یک حادثه شخصی نیز نیست که پیامبر فقط علی(ع) را به عنوان وصی خود (آنچنان که شیعیان می گویند) و یا به عنوان محبوب جامعه اسلامی (آنچنان که اهل سنّت مدّعی هستند) معرّفی نموده و در نتیجه تاریخ مصرف آن گذشته باشد، بلکه در غدیر خم تاریخ کل بشریت رقم خورد، چرا که امامت امامان در طول تاریخ مطرح و تبیین شد، حقیقتی که از امیرمؤمنان آغاز می شود و به مهدی صاحب الزّمان(ع) منتهی می گردد. مخالفان نیز این را به خوبی فهمیده اند، لذا از همان آغاز تلاش کردند (و در حدّی موفق شدند) که داستان غدیر را تأویل نمایند، چرا که اگر فقط امامت امیرمؤمنان بود. ممکن بود به نوعی آن را پذیرا شوند، ولی آنچه ترس داشتند و دارند، ادامه کار، و تداوم امامت و ولایت در طول تاریخ است که سخت مخالفان را خلع سلاح می کرده است. بنابراین به شدّت در مقابل آن قرار گرفتند و از اوّل زیر بار نرفتند تا جلوی استمرار آن را نیز بگیرند.

ادامه نوشته

شباهت شب عید غدیر با شب قدر

شب عید غدیر از یک نظر شبیه لیله القدر است. گاهی انسان به یکدیگر تبریک می گوید، یک شیرینی توزیع می کند؛ گاهی هم ممکن است چند رکعت نمازی که در کتاب های دعا نوشته است، بخواند؛ اینها بهره ضعیفی از عید ولایت است. اگرمقداری جلوتر رفتیم، می بینیم راه بازتر است که ما شب عید غدیر را شبیه لیله القدر بدانیم.
تجلّی همتائی قرآن و عترت (ع) در حدیث ثقلین
توضیح مطلب این است که: در جریان غدیر وجود مبارک رسول گرامی (ص) بعد از نصب وجود مبارک حضرت امیر (ع) این حدیث معروف ثقلین را خواندند. این حدیث را مکرر حضرت به اطلاع عموم مسلمانها رساندند که: انّی تارکم فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی.
بعد هم فرمود: اینها همتا وکفو همند. اگر خدای سبحان لم یکن له کفواً احد(۱)است، اما کلام او بدون کفو نیست، چه اینکه ولیّ او هم بدون کفو نیست. خدا حتماً بی همتاست؛ کتاب او حتماً با همتاست، ولیّ او حتماً با همتاست. همتای قرآن کریم، عترت طاهرین است. فرمود: این دو ثقل از هم جدا نیستند و جدا نمی شوند. چه عدّه ای بگویند : حسبنا کتاب الله(۲)، چه عدّه ای نگویند؛در هر حال اینها با همند. هم قرآن، جامعه را به عترت دعوت می کند، و هم عترت،مبیّنان و مفسّران و حامیان و مدافعان و مجریان حدود قرآن کریمند. نه آنها از قرآن جدایند، نه قرآن از آنها جدا؛ انّی تارکم فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی لن یفتر قا حتّی یر دا علیّ الحوض (۳)، این اصل اوّل.

ادامه نوشته

عید غدیر از نگاه امام علی (علیه‏السلام)

ویژگی‏های روز غدیر
امام رضا علیه‏السلام در روایتی می‏فرماید: «در روزگار امیرمؤمنان علی علیه‏السلام ، یک‏سال روز جمعه با عید غدیر هم‏زمان گشت. آن حضرت بر فراز منبر رفت و خدا را چنان ستود که همانند آن شنیده نشده بود؛ ستایشی که کسی غیر از او درک نمی‏کرد. سپس به یارانش فرمود: «ای مؤمنان! امروز خداوند متعال، دو عید گران‏سنگ و بزرگ را به هم پیوسته است؛ دو عیدی که پایداری و استواری هر کدام از اینها به دیگری است تا پدیده زیبای خویش را پیش شما کامل کند. شما را به راه رشد آگاه سازد و به روشنایی هدایت کند. راه میانه‏اش را برای پیمودن شما هموار کند و بخشش گوارایش را برایتان بگستراند. بی‏تردید، امروز موقعیت عظیمی دارد. در این روز، گشایش رخ داده، نردبان [تکامل] برافراشته شده و دلیل‏ها آشکار گشته است. امروز، روز ظاهر شدن و پرده‏برداری از مقام پیراستگی [عصمت و امامت] است. روز کمال یافتن آیین و نمایان ساختن پیمان‏ها از دورویی‏ها و انکارهای آگاهانه است».

وظایف مؤمنان در روز عید غدیر

امیرمؤمنان علی علیه‏السلام درباره وظایف مؤمنان در روز عید غدیر فرمود: «[در این روز] با گسترش دادن در هزینه و لوازم خانواده‏تان به سوی آنان بروید و به برادرانتان نیکی کنید. خدای را برای آنچه به شما بخشیده است، سپاس گویید. با هم باشید؛ که خداوند، جدایی و پراکندگی شما را سامان می‏بخشد. به یکدیگر نیکی کنید؛ که خداوند، الفت شما را پایدار می‏سازد. نعمت‏های خدا را به همدیگر هدیه دهید؛ که خداوند چندین برابر عیدهای پیشین و عیدهای آینده به شما پاداش می‏دهد؛ پاداشی که ویژه چنین روزی است. نیکی‏کردن در این روز، ثروت را ثمربخش می‏سازد و بر عمر می‏افزاید. هم‏دردی کردن و مهرورزی با یکدیگر در این روز، رحمت خداوندی را جلب می‏کند. آن اندازه که توان دارید از فضل خداوند برای برادران و خانواده‏تان با بذل آنچه موجود است، آماده و فراهم سازید. لبخند و شادمانی را میان خویش و در برخوردهایتان آشکار سازید و ستایش و سپاس خداوند را بر آنچه به شما بخشیده است، نمایان کنید».

عالم به اسمان وزمین





شعر زیر از محمد بن ابوبکر یاور وهمراه مخصوص امام علی(ع)است که در حقانیت امیرالمومنین (ع)ومذمت پدرش ابوبکر سروده است :
ترجمه:



یا ءابانا قد وجدنا ما صلح /ای پدر به تحقیق انچه درست وصحیح بود ما یافتیم .

خاب من انت ابوه وافتضح/ زیانکار ومفتضح است کسی که تو پدر او باشی .

**** ********

انما اخرجنی منک الذی/ خداوند مرا از نسل تو بیرون اورد

اخرج الدر من الماءالمالح/ همانطور که مروارید را از اب شور بیرون می اورد
***** ********
انسیت الهعد فی خم وما /
ایا فراموش کردی خلافت را در غدیر خم هنگامی که
قاله المبعوث فیه وشرح/
پیامبر ان را فرمود وواضح بیان کرد
***** *********
فیک وصی احمد فی یومها؟!/
ایا پیامبر خدا (ص)در حق تو در روز غدیر وصیت فرمود
ام لمن ابواب خیبر قد فتح؟! /
یا در حق کسی که درب های خیبر را گشود وفتح کرد؟
******
********
ما تری عذرک فی الحشیر غدا/
فردای قیامت عذرت را چه می بینی که خلافت را غصب
یا لک الویل اذا الحق اتضح نمودی؟/
وای بر تو هنگامی که حقیقت اشکار شود
***** *********
وعلیک الخزی من رب السماء/
وبرتو باد رسوائی وخواری از پروردگار اسمان هر وقت
کلما ناح حمام وصدع/
که کبوتر نوحه کند وبخواند(یعنی برای همیشه خود را بدبخت کردی )
****** *********
یا بنی الزهرا ءانتم عدتی /
ای اولاد زهرا شمائید پناه وامید گاه من وبواسطه شما
وبکم فی الحشر میزانی رجح/
در قیامت ترازوی اعمال خوب من سنگینی خواهد کرد

***** **********
واذا صح ولائی لکم /
هنگامی که دوستی واخلاص من برای شما صحیح باشد
لا ابالی ای کلب قد نبح /
باکی ندارم از هر سگی که پارس کند
(هرچه ضرر بواسطه مخالفت با ابوبکر به من برسد تحمل میکنم )





منبع مناظرات علمی بین شیعه وسنی ج 2 ص2


عالم به اسمان وزمین


روزی امیرالمومنین علی (ع)بر فراز منبر مسجد بصره سخنرانی می فرمود حضرت در ضمن سخنانش فرمود:
(سلونی قبل ان تفقدونی )
بپرسید :از من قبل از انکه مرا نیابید
مردی از میان جمعیت بپا خاست وگفت:ای امیرالمومنان!جبرئیل هم اکنون کجاست؟
حضرت علی (ع)نگاهی به سوی اسمان نمود انگاه به سمت چپ وراست نگریست وفرمود :تو جبرئیل هستی !
در این هنگام ان شخص به پرواز در امد ورفت .
مردم فریاد الله اکبر سر داده وگفتند:ای امیرالمومنان !از کجا فهمیدید که او جبرئیل است؟
امیرالمومنان علی (ع)فرمودند :
لما نظرت الی السماءخرق نظری اطباق السماوات حتی العرض والکرسی فما رایته ونظرت الارض کلها فلم اره فعلمت انه جبرئیل

وقتی به اسمان نگاه کردم نگاهم طبقه های اسمان تا عرش الهی وکرسی باری تعالی را درنوردید
ولی او را ندیدم انگاه به همه نقاط زمین نگریستم واو را ندیدم فهمیدم که او جبرئیل است

انوار النعمانیه ج 1 ص 32

 

هیجده روز از ذی حجة میگذرد.
قافله ای می آید: راهش حق, بارش ایمان و مقصدش الله.
موجی از انسانها در دریای غدیر در تلاطم است.
قافله سالاری چون محمد(ص) پیشاپیش,
افق اسلام هنوز چشم انتظار طلوع خورشیدیست که با دمیدن آن بر طومار دین, مهر"اکمال"خواهد خورد.



محمد(ص) پس از زیارت خانه توحید ,با کاروانیان از حج برگشته ,
با چهره ای مطمئن,با دستانی پربار از فیض دیدار ,
با ره توشه ای از طاعت و توفیق زیارت بیت الله الحرام ,

پیشوای این قافله نورانیست.



می آید...
تا در تداوم " رسالت",امت را به "امامت"دعوت کند
و آنان را در کنار برکه ای به نام"غدیر خم", که در
معنی ,
ژرف تر از دریا و گسترده تر از سینه اقیانوس است
با "امام", پیوند " ولایت"بزند تا مبلغ بلوغ مکتب و
"اکمال دین " گردد
و مسلمانان را پس از خویش,به رهبری فرزند ابیطالب ازسرگردانی و حیرت,نجات دهد.
چرا
که: امت بی امام , رمه بی چوپان است و گله بی شبان و راه بی علامت و شب بی چراغ و کشتی بی ناخدا و دشت بی چشمه و قنات خشکیده و بی آب.
رفتن بی راهنما,سالک را به بیراهه میکشد و حرکت بی بصیرت, دوری روزافزون از مقصد را به دنبال دارد
و عمل بی رأی امام , گام باور را در باتلاق شک فرو میبرد.


برای این مهم ,
چه کس شایسته ازتربیت یافته پیامبر؟رهشناس تر از مولود کعبه کیست؟


و قاطع تر از"ابوتراب" و پسندیده تر از"مرتضی "و والاتر از "علی (ع)"کدام است؟




در اوج نیمروز ,در زیر شعله های فروزان آفتاب,
انبوه حاجیان که فزون تر ز صد هزار در پهنه وسیع غدیر ایستاده اند .
یک کاروان رسته ز بند نفاق و کین, یک کاروان خسته ,در اینجا ستاده است" کاروانی که از حج بر میگردد


و کاروانیان را, شعوری از مشعر , عشقی از منا, ایثاری از قربانی , حرکتی از طواف و تلاشی از سعی , به یاد
اسماعیل و هاجر, سوغات سفر مکه است که برای خویشان به ارمغان می برند. و پیامبر... ,اینک به فرمان
خداوند , آمده است تا مشعلی را فرا راه تاریخ برافروزد که هیچ پفی خاموشش نکند و هیچ طوفانی در همش
نشکند و هیچ تحریفی ,مسخش نکند و هیچ ظلمتی فرایش نگیرد. پیامبر می خواهد مردی را به امامت و
خلافت و وصایت معرفی و منصوب کند که: سابقه اش در اسلام ,قاطعیتش در راه حق, وفاداریش به
محمد(ص) ,جهادش در راه خدا, داناییش در دین, تقوایش در زندگی, حضورش در عبادت, بصیرتش در
سیاست, صداقتش در ایمان , صراحتش در گفتار, اخلاصش در عمل, مهرش با مؤمن , خشمش با کفر , برای
هیچکس, چه دوست و چه دشمن , پوشیده نیست.



و این مرد , چه کسی میتواند باشد؟؟ جز علی ابن ابی طالب(ع)








 

از غدیر چه میدانیم ؟






از غدیر چه میدانیم ؟

روز غدير.. نسيم عطرآگين نبوت و شميم روح افزاى رسالت
و دستاورد همه پيامبران و رسالت‏هاى الهى است.
روز غدير.. سرآغاز سيرت هماره جوشان و راه قرآن گويا و كامل كننده دين حنيف
و فرجام بخش نعمت‏هاى خداوندى و موهبت‏هاى قدسى است

روز غدير.. همان روزى كه پيامبر پس از بازگشت از حجة الوداع (سال 10 هجرى)
آخرين خطبه خود را در بدترين شرايط آب و هوايى و وزش بادهاى تند و سوزناك
و كارشكنى منافقان و بازيگرى بيماردلان و سخنان نااميد كننده
و شايعة پراكنى شايعه سازان و آشوبگرى اوباش خواند!

پيامبر در ميان آنان برخاست تا اعلام كند على(ع)
وصى او، جانشين او، نايب او و وزير اوست.


او داراى ولايت پيامبران و حكومت رسولان و رهبرى حق و حقيقت در ميان مردم است.
آنچه رسول خدا (ص) از آن برخوردار بوده على همان را برخوردار است
و هر كه پيامبر بر او ولايت و سرپرستى داشت، على نيز سرپرست اوست.

منزلت او بسان منزلت پيامبران است و رهبرى و ولايتش مطلق است.
هيچ قيد و شرط و مانع و بازدارنده ‏اى ندارد.
خداوند متعال اين رويداد بزرگ جهانى را چنين معرفى كرده است:

« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»

امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم
و اسلام را براى شما (به عنوان) دينى برگزيدم».










غدیر، یک اتفاق ساده نیست؛ یک گزینش رحمانی است.

غدیر، یک کلمه نیست، یک برکه نیست؛ یک دریاست؛ رمزی است بین خدا و انسان.

غدیر، گل همیشه بهار زندگی است. دریایی بی‏کرانه است؛

جاری بر جان‏های پاک و اندیشه ‏های تابناک.












در غدیر بود که تیرگی‏ها فراری شدند و نورانیت محض، خودنمایی کرد.

در غدیر بود که قیافه ایمان، تماشایی شد و شاخه‏های عشق، بر تن ایمان رویید.

در غدیر بود که نیلوفر عشق، بر گرد محور زمین پیچید.








هست حصن خدا ولای علی

حق بر این پایه متکی باشد

جمــــله ی لاالـــــــه الا الله

با ولای علــی یکی باشـــد


غدیر چشمه سار عزت تاریخ وحماسه ی همیشه جاوید تشیع

غدیر نه یک ابگیر کوچک بلکه محل تلاقی بعثت است با امامت
وباید جان وجامعه را از زلال جاری غدیر سیراب نمود
یا ابالحسن یا امیرالمومنین روحی فداک

کتاب فضل تو را اب بحر کافی نیست که تر کنی سر انگشت وصفحه بشماری

بار خدایا

من دست از خلافت شستم ودامان خود را از ان در پیچیدم (وکناره رفتم)
در حالیکه در این اندیشه رفته بودم که با دست تنها بپاخیزم (وحق خود ومردم را بگیرم )
ویا در این محیط پر خفقان وظلمتی که پدید اورنده اند صبر کنم ؟
محیطی که پیران را فرسوده جوانان را پیر ومردان با ایمان را تا واپسین دم زندگی در چنگال رنج اسیر می سازد
عاقبت دیدم بردباری وصبر خردمندانه تر است لذا شکیبایی نمودم ....
وبا چشم خود می دیدم که میراثم را به غارت می برند ....

کلام 217 نهج البلاغه
پيامبر اكرم ( صلي ا... عليه و آله و سلم ):


روز غدير خم، بهترين و بالاترين عيد امت من است.

عيد كمال دين سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين عليه السلام بر شيعيان و پيروان ولايت خجسته باد.



 

غدير ولایت

غدير ولایت

جبرئيل گفت يا رسول الله خدايت سلامم مي‌رساند و مي‌فرمايد ما هيچ نبيّي از انبيا و هيچ رسولي از نسل خود را قبض روح نكرده‌ايم، مگر پس از كمال و تماميت دين و تاكيد حجت و دليل بر ابقا و پايداري در دين. اكنون نوبت تو رسيده كه دو فريضه از احكام شريعت باقي مانده را به قوم خود و به ملت اسلام ابلاغ كني: نخست حج خانه خدا و پس از آن ولايت خليفه جانشين خودت مي‌باشد. آري اين است فلسفه غدير كه از سوي حضرت رحمان بر خاتم پيامبران خود ابلاغ كرد كه چون پيغمبر اين فرمان را از سوي پروردگار يافت دستور داد اعلان نمايند و به اطراف حجار مبلغيني فرستند كه به مردم برسانند كه پيغمبر خدا اراده حج خانه خدا نموده است تا اين وظيفه آسماني را مانند ساير احكام شريعت عملاً به شما مسلمانان تعليم فرمايد هركس از هر كجا استطاعت مالي و بدني دارد خود را به قافله رسول خدا برساند. پيغمبر اكرم از مدينه بيرون رفت و گروهي كثير به او پيوستند و چشم بر حكم و گوش بر فرمان او داشتند كه چگونه عمل حج را برگزار مي‌نمايد و مي‌آموزد. در بيرون شهر مدينه قريب هفتاد هزار تن به پيامبر پيوستند به عدد اصحاب موسي عليه‌السلام كه هفتاد هزار نفر بودند و با موسي به ميقات رفتند. در اين سفر همان طور كه موسي نسبت به بقيه قوم بني‌اسرائيل درباره هارون عهد و ميثاق گرفت پيغمبر خاتم الانبيا نسبت به علي كه او را به منزله هارون براي موسي مي‌دانست عهد و ميثاق گرفت پيامبر با هفتاد هزار نفر حركت كرد در حالي كه در زبان همه تكبير و تسبيح بود و تمام كوه و صحرا را طنين لبيك لبيك مردم مسلمان پر كرده بود. از اطراف آن قدر به او پيوستند كه جمعيتي حدود180 هزار نفر با رسول خدا حج گذاردند و پيغمبر تمام مناسك و اعمال حج را از حين حركت تا برگشت به وطن عملاً به آنها تعليم فرمود. در مكه و در مني باز جبرئيل نازل شد و ابلاغ سلام نمود و گفت يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك، يا رسول خدا خدايت سلامت مي‌رساند مي‌فرمايد آنچه از سوي پروردگارت بر تو فرود آمده به ديگران آگاهي‌بخش و وصي و خليفه و جانشين خود را معرفي كن او كسي است كه علم وميراث انبيا بايد نزد او محفوظ بماند و تابوت شهادت و اسرار ولايت و آثار نبوت انبيا را بايد به او بسپاري او ولي خدا و ولي هر مؤمن است. پيامبر اكرم از منافقين قوم كه تازه مسلمان بودند و به نفاق و شقاق مي‌پرداختند بيمناك بود كه مباد با گفتن اين بيان از اطراف او پراكنده شوند و سبب پراكندگي و تشتت افكار مسلمين گردند خاصه كه در بين اعمال حج است رسول خدا مي‌خواست اعمال حج تمام شود و مأموريت خود را ابلاغ فرمايد و چون گروهي بسيار در جنگ‌ها به دست علي كشته شدند علي مبغوض گروهي ظاهربين مادي بود پيامبر بيمناك بود و راهي جز ابلاغ نداشت و منتظر فرصت مناسب‌تري بود ضمناً استمداد نمود كه خداوندا مرا از شر و نفس اماره عهدشكنان مصون دار.

ادامه نوشته

گلستان غدیر

گلستان غدیر

غدیر، عید انسانیت
غدیر عید انسانیت است . آن روز هدف نهایی از خلقت انسان بیان شد . غدیر در روح ما و از طینت ماست . با غدیر به دنیا آمده ایم، و با زلالش، که با شیره جانمان آمیخته است، به ملاقات پروردگار خواهیم رفت . 
آینده غدیر 
در غدیر چشمان پیامبر (ص) دور دست هایی را می نگریست که می بایست کشتی اسلام آن را طی کند تا هدف نهایی آن به ظهور برسد . 
دست علی بن ابی طالب (ع) را گرفت و او را بلند کرد و از همانجا او را به همه نسل های تاریخ نشان داد و به عنوان جانشین خود معرفی فرمود . 
هیچ حکمی مثل ولایت اعلام نشد 
در تاریخ بعثت پیامبر (ص)، فقط حکم ولایت در غدیر است که با مقدمات مفصل و در مکانی خاص و در اجتماعی عظیم و به صورت خطابه ای طولانی بیان شده است . سایر احکام الهی در مسجد پیامبر (ص) یا خانه آن حضرت و برای عده ای بیان می شد و بعد خبر آن به آگاهی همه می رسید . امام باقر (ع) در این باره می فرمایند: 
لم یناد بشی ء مثل ما نودی بالولایة یوم الغدیر 
هیچ حکمی مثل حکم ولایت در روز غدیر اعلام نشده است . 
اصول کافی، ج 2، ص 21 
انتخاب «غدیر خم » 
انتخاب منطقه «غدیر» که به امر خاص الهی بود از چند جهت قابل ملاحظه است . 
یکی اینکه غدیر کمی پیش از محل جدا شدن کاروان ها و تقاطع مسیر است . 
دوم اینکه در آینده اسلام که کاروان های حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر (ص)، با این زیربنای اعتقادی تجدید خاطره می کنند و یاد آن در دلها زنده می شود . 
سوم اینکه «غدیر» کمی پیش از «جحفه » ، بیابانی وسیع و آبگیری برای جمع شدن آب سیل ها قرار داشت و برای برنامه سه روزه پیامبر (ص) و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه بسیار مناسب بوده است . 
نام های پیشوایان در خطبه غدیر 
تصریح های پیامبر (ص) به نام های مبارک پیشوایان ما در خطبه غدیر اهمیت فوق العاده آنها را می رساند . در این خطبه: 
- از امیرالمؤمنین (ع) چهل بار به عنوان (علی (ع)) یاد شده است; 
- کلمه «ائمه (ع)» ده بار صریحا آمده است; 
- نام امام زمان (ع) چهار بار به عنوان «مهدی (ع)» ذکر شده است . 
جشن عمومی غدیر 
امیرالمؤمنین (ع) روز غدیری را که با جمعه مقارن شده بود جشن گرفتند و در خطبه ای به همین مناسبت، مطالب مفصلی درباره غدیر و عید گرفتن آن روز فرمودند . پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبی (ع) که جشنی در آنجا برپا شده بود رفتند و پذیرایی مفصلی انجام شد . 
عوالم، ج 15/3، ص 209 
تبریک و تهنیت عید غدیر 
امام صادق (ع) فرمود: هرگاه در این روز برادر مؤمن خود را ملاقات کردی بگو: 
الحمد لله الذی اکرمنا بهذا الیوم و جعلنا من المؤمنین، و جعلنا من المؤفین بعهده الذی عهده الینا و میثاقه الذی و اثقنا به من ولایة ولاة امره والقوام بقسطه و لم یجعلنا من الجاحدین و المکذبین بیوم الدین . 
سپاس خدای را که ما را به این روز گرامی داشت و ما را از مؤمنان و وفادار به پیمانی قرار داد که درباره والیان امر و برپا دارندگان عدالت از ما گرفت، و ما را از منکران روز قیامت قرار نداد . 
امام رضا (ع) فرمود: در این روز به یکدیگر تبریک بگویید و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کردید چنین بگویید: 
با تو در راه خدا برادری می کنم و دست می دهم، و با خدا و ملائکه اش و رسولان و انبیائش و امامان معصوم (ع) پیمان می بندم که اگر من از اهل بهشت و شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت دادند، وارد آن نشوم مگر آنکه تو نیز همراه من باشی . 
آنگاه برادر دینی در جواب او بگوید: قبلت; قبول کردم . سپس بگوید: اسقطت عنک جمیع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء والزیارة; همه حقوق برادری را از تو ساقط کردم، مگر شفاعت و دعا و دیدار . 
محدث نوری، مستدرک الوسایل، چاپ قدیم، ج 1، باب 3، ص 456، به نقل از کتاب زادالفردوس (همچنین از شیخ نعمة الله بن خاتون عاملی نقل کرده که بر این مطلب از پیامبر (ص) نص وارد شده است . مرحوم فیض کاشانی نیز در خلاصه الاذکار، باب دهم، ص 99، برنامه «عقد اخوت » را ذکر کرده است) . 
اولین کتاب ها درباره موضوع غدیر 
سه کتاب را باید به عنوان اولین کتاب هایی نام برد که ماجرای غدیر را ثبت کرده اند: 
1 . کتاب علی (ع) که نوشته امیرالمؤمنین (ع) از املای پیامبر (ص) است . این کتاب از ودایع امامت است که جز معصومین (ع) کسی به آن دسترسی ندارد . 
2 . نوشتار دیگر کتاب سلیم بن قیس هلالی است . مؤلف آن، که در سال 76 ه . ق درگذشته، در موارد مختلف مسئله غدیر را آورده و حتی در یک حدیث مستقل ماجرای غدیر را به طور کامل منعکس کرده است . 
3 . اولین کتاب مستقلی که درباره موضوع غدیر تالیف شده، از عالم بزرگ ادبیات عرب، خلیل بن احمد فراهیدی (متوفای سال 175) است که خطبه مفصل پیامبر (ص) را در غدیر در آن آورده است .
بحارالانوار، ج 37، ص 121، ح 15; عوالم، ج 15/3، ص 44 
مسجد پیامبر (ص) در غدیر 
از روزی که پیامبر (ص) در غدیر خم امیرالمؤمنین (ع) را به امامت منصوب فرمود، آن وادی تقدس تازه ای یافت . مراسم سه روزه در آن سرزمین با حضور دو نور پاک، محمد و علی (ص) چنان روحی در کالبد آن جاری ساخت که در طول چهارده قرن همواره با نام «مسجد پیامبر (ص) در غدیر» بر سر زبان ها ماند و میلیون ها زایر بیت الله در رفت و بازگشت بدان تبرک جستند و با عبادت در آن به بارگاه الهی تقرب یافتند . 
بحارالانوار، ج 8 قدیم، ص 225 و ج 37، ص 201 و ج 52، ص 5، ح 4 و ج 100 ص 225; اثبات الهداة، ج 2، ص 17، ح 67 و ص 21، ح 87 و ص 199، ح 1004; معجم البلدان، ج 2، ص 389; مصباح المتهجد، ص 709; ابن حمزه الوسیله، ص 196; شیخ طوسی الغیبة، ص 155; الدروس، ص 156; سید جلالی مزارات اهل البیت (ع) و تاریخ ها: ص 42 . 
تاریخ جشن غدیر 
در زمان آل بویه در ایران و عراق و در حکومت فاطمیان در شام و مصر و یمن جشن های غدیر به طور مفصل گرفته می شد و اهمیت خاصی برای آن قائل بودند . از زمان صفویه تا زمان ما نیز همه ساله مراسم غدیر باشور و شوق خاصی برگزار می شود . 
اکنون سال های متمادی است که بزرگان علما و مقامات بلند پایه و گروه های مختلف مردم در روز غدیر پیام های تبریک برای یکدیگر می فرستند و آن را گرامی می دارند . جشن های غدیر نیز از شهرهای بزرگ گرفته تا دور افتاده ترین روستاها برگزار می شود . 
عیدالغدیر فی عهد الفاطمیین 
مسجد پیامبر (ص) در غدیر 
از روزی که پیامبر (ص) در غدیر خم امیرالمؤمنین (ع) را به امامت منصوب فرمود، آن وادی تقدس تازه ای یافت . مراسم سه روزه در آن سرزمین با حضور دو نور پاک، محمد و علی (ص) چنان روحی در کالبد آن جاری ساخت که در طول چهارده قرن همواره با نام «مسجد پیامبر (ص) در غدیر» بر سر زبان ها ماند و میلیون ها زایر بیت الله در رفت و بازگشت بدان تبرک جستند و با عبادت در آن به بارگاه الهی تقرب یافتند . 
بحارالانوار، ج 8 قدیم، ص 225 و ج 37، ص 201 و ح 52، ص 5، ح 4 و ج 100 ص 225; اثبات الهداة، ح 2، ص 17، ح 67 و ص 21، ح 87 و ص 199، ح 1004; معجم البلدان، ح 2، ص 389; مصباح المتهجد، ص 709; ابن حمزه الوسیله، ص 196; شیخ طوسی الغیبة، ص 155; الدروس، ص 156; سید جلالی مزارات اهل البیت (ع) و تاریخ ها: ص 42 . 
زیارت امیرالمؤمنین (ع) در روز غدیر 
آرزوی هر مسلمانی است که ای کاش زمان به عقب برمی گشت و در غدیر حاضر بود و به حضرت علی (ع) تبریک می گفت . ای کاش امیرالمؤمنین (ع) اکنون زنده بود، و هر سال در روز غدیر به حضورش شرفیاب می شدیم و با او تجدید بیعت می کردیم و بار دیگر به او تهنیت می گفتیم . 
هر چند تحقق این آرزو شدنی نیست، زیارت امیرالمؤمنین (ع) در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صمیم جان و بازگفتن این آرزوی قلبی در پیشگاه اش تجدید بیعت حقیقی و تبریک و تهنیت واقعی است . سلام کردن غدیریان به شخصیت دوم عالم وجود - که صدای ما را می شنود و پاسخ ما را می دهد - در حکم حضور در بیابان غدیر و بیعت با دست مبارک اوست . 
امام صادق و امام رضا (ع) سفارش اکید فرموده اند که تا می شود در روز غدیر کنار قبر امیرالمؤمنین (ع) حاضر باشیم و این یادبود عظیم را در حرم صاحب غدیر به پا کنیم . حتی اگر نمی توانیم در حرم او حاضر شویم در هرجایی که باشیم کافی است به سوی قبر حضرت اشاره کنیم و به او سلامی دهیم و قلب خود را در حرم او حاضر کنیم و با مولایمان سخن بگوییم، که او سلام ما را پاسخی گرم می دهد و دست بیعت ما را با دستان خدایی خویش می فشارد . 
عوالم، ج 15/3، ص 220 
امام رضا (ع) و عید غدیر 
امام رضا (ع) می فرماید: این روز، روز عید خاندان محمد (ع) است . 
همچنین فرمود: هر کس این روز را عید بگیرد، خداوند مالش را زیاد می کند . 
در روز عید غدیری، حضرت رضا (ع) عده ای از خواص اصحاب خود را برای افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدایا و عیدی فرستاد، و درباره فضایل این روز سخنانی ایراد فرمود . 
عوالم، ج 15/3، صص 221 - 223 .

غدير در آواي سبز قلم شاعران





صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد؟ 
كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد؟ 

صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟ 
كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد؟ 

چه گفته است مگر جبرييل با احمد؟ 
صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد 

خبر به روشني روز در فضا پيچيد 
خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد 

كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست 
به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد 

علي به جاي محمد به انتخاب خدا 
خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد 

كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره 
كسي كه به نرمي موج حرير مي‌آيد 

كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست 
كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد 

خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت 
خبر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد 

به سالكان طريق شرافت و شمشير 
خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد 

خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه 
صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد 

خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي 
به آبياري خاك كوير مي‌آيد 

كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد 
كسي دوباره سراغ فقير مي‌ايد 

كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك 
كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد 

غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب 
كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد 

كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش 
به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد 

شبيه چشمه كسي جاري و تبپنده، كسي 
شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد 

علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول 
امير عشق هميشه امير مي‌آيد 

به سربلندي او هر كه معترف نشود 
به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد 

شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد 
كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد؟ 


مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را؟ 
به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد! 

بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است 
به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد 

بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي 
هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد 

علي هميشه بزرگ است در تمام فصول 
امير عشق هميشه امير مي‌آيد...



ویژه نامه عید فرخنده غدیر،طلوع صبح امامت و ولایت





ویژه نامه عید فرخنده غدیر،طلوع صبح امامت و ولایت 
روز اکمال دین و اتمام نعمت حی داور 






 




 


جرعه ای نور از انوار کلام نبی اکرم صلوات الله علیه وآله 

 



ولايت و توحيد

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : 

ولاية على بن ابى طالب ولاية الله‏ 
و حبه عبادة الله 

و اتباعه فريضة الله‏ و اولياؤه اولياء الله 
و اعداؤه اعداء الله‏ و حربه حرب الله 
و سلمه سلم الله عز و جل.

امالى صدوق: 32. 

رسول خدا(ص) فرمود: 
ولايت على بن ابيطالب(ع) ولايت ‏خداست، 

دوست داشتن او عبادت خداست، 
پيروى كردن او واجب الهى است
و دوستان او دوستان خدا 
و دشمنان او دشمنان خدايند، 
جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او،
صلح با خداى متعال است. 




سه "گناهی" که کیفر آن ها به قیامت نمی ماند

سه "گناهی" که کیفر آن ها به قیامت نمی ماند

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند و در همین دنیا مجازات می شود:

۱ - عاق پدر و مادر

۲- ظلم و تجاوز به مردم

۳ - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

در ادامه به بررسی هر یک از این گناهان از نگاه قرآن می پردازیم تا انشالله با شناخت و دوری کردن از آنها، سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود کنیم.

فرآوری: زهرا اجلال
والدین ، پدر و مادر

طلبکار بودن از پدر و مادر

این روزها همه چیز عوض شده، هیچ چیز رنگ و بوی سابق را ندارد؛ یکی از آنها هم احترام به پدر و مادرها که خداوند بزرگ در قرآن کریم آن همه سفارش در مورد ایشان کرده است .

گاهی ما چنان با پدر یا مادر خود صحبت می کنیم که گویی طلبکار هستیم و حق و حقوقمان را خورده‌اند.

گاه در پاسخ محبت بی ‌حد و حصرشان چنان ناسپاسی می‌ کنیم که قلبشان به درد می‌آ ید.

جوانانی دیده می شوند که به پدر و مادرشان پرخاش می کنند، گاه جواب پرسش‌ هایشان را نمی دهند و گاه با بی اعتنایی از کنارشان رد می ‌شوند و بی محابا انگار نه انگار که خداوند متعال به صراحت گفته است که حتی یک «اف» هم به ایشان نگو.

به رفتار خودمان و اطرافیانمان نگاه کنید " اف" که خوب است بعضی ها حتی دست تعرض به سمت ایشان دراز می کنند. چه بسیار افرادی که به راحتی به آنها ناسزا می گویند و حتی کتکشان می ‌زنند. این خیلی دردناک است ولی واقعیتی است در جریان.

وقتی ما دستور صریح خداوند را نادیده می‌ گیریم چطور می خواهیم دینداری کنیم؟ دیگر چه حدی نگه داشته خواهد شد؟

مواظب باشیم که عاق نشویم

عقوق والدین عبارت است از: «به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می شود.» [محدث قمی، شیخ عباس،نزهه النواظر فی ترجمه معدن الجواهر، ص ۱۲۸]

در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچک ترین کلمه نهی شده است.

 ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد

در روایات نیز اگرچه عاق والدین را جزو گناه هان کبیره شمرده است، [عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، صحت، باب جهاد با نفس، ص ۱۹۸] ولی مانند آیات قرآنی حدی برای این موضوع تعیین نشده است و جهت بزرگ داشت حق والدین، تنها به صرف رنجیده شدن آنان اشاره شده است. [کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، مصطفوى،ج‏۴ ، ص 50]

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است.

گناه بعدی؛ ظلم به دیگران

از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است.

مثلا کسی که دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است؛ زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند.

در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست» [ابراهیم، 22]

«وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ : ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند» [حج، 53]

«لاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[هود، 18]

«یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.» [غافر، 52]

«وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ؛ خداوند ستمکاران را دوست ندارد» [آل عمران، 57]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.» [اعراف، 41]

قیامت

در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند:

ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وا نگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند» [بحارالانوار، ج‏72، ص 311]

فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است

در سخنان حضرت علی (علیه السلام) برای ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد. [دشتی، محمد؛ حکمت 350]

گناه سوم: ناسپاسی

تا به حال چقدر برایتان پیش آمده که در مقابل خیر و نیکی که به دیگران کرده اید، از طرف مقابل ضربه ای خورده اید که تشکر که هیچ، نمای کاملی از ناسپاسی بوده است؟!

حال ببینید ما بندگان چقدر از این رفتارها در مقابل خداوند داریم و جا دارد که او با ما چه بکند؟

در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌ کنیم:
«و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت، اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» [ابراهیم/7]

در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می ‌داند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى برحذر مى ‌دارد و به سپاسگزارى دعوت مى ‌نماید به خاطر این نیست که براى او تفاوتى مى ‌کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى ‌دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می ‌باشد: «.. و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می‌ کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.» [نمل /40]

و در آیه‌ ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می‌ کنند مثلی زده و می ‌فرماید: «خداوند (براى آنها که کفران نعمت می‌کنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور وافر از هر مکانى فرا می‌ رسید اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالى که انجام می‌ دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.» [نحل / 112]



منابع:
سبطین
سایت پژوهش
اسلام پدیا

کتابی برای همه اعصار

کتابی برای همه اعصار

قرآن و آیین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) جهانی است و به قوم و منطقه خاصی اختصاص ندارد.

فرآوری: آمنه اسفندیاری
قرآن

بهترین سند این سخن، قرآن کریم است که فرمود: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا؛ ما تو را بشارت دهنده و ترساننده، براى عموم مردم فرستادیم». (سبأ (34) آیة 28)

نیز فرمود: «و ما أرسلناک الا رحمةً للعالمین؛ ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم». (انبیاء (21) آیة 107)

از این رو می بینیم قرآن در دعوت های خود از لفظ «الناس» بهره گرفته و می گوید: «یا أیّها النّاس قدجائکم الرّسول بالحقّ من ربّکم فآمنوا خیراً لکم؛ اى مردم، رسولى از جانب پروردگار شما به حق نزد شما آمده است. پس به او ایمان بیاورید که براى شما بهتر است». (نساء (4) آیة 170)

قرآن برای رساندن انسان به سعادت همیشگی نازل گردیده و در این راستا کلیات هر آن چه برای رسیدن به این هدف لازم بوده، بیان نموده است.

به عبارت دیگر قرآن به عنوان قانون اساسی اسلام در بر گیرنده مجموعه ای از اصول و ضوابط هماهنگ با خطرات انسانی است که همواره بر تارک اندیشه ها چون خورشیدی می درخشد، و سعادت و عظمت را در گرو آشنایی و عمل به قوانین خود می داند.

مقصود از این که قرآن کتابی برای همه زمان ها و همه دوره ها است، این است که قواعد و قوانین و احکام و ارزش های اخلاقی و معارفی که در آن بیان شده، اختصاص به زمان و مکان و دوره خاصی از زندگی بشریت ندارد، بلکه آنها جاودانه بوده و برای ملتی خاص یا دوره و زمانی به خصوص نمی باشد

اصل عدالت و امانت اصل کلی، امر به معروف و نهی از منکر اصل مقابله به مثل در برابر متجاوزان، اصل مساوات مردم و تعیین معیار امتیاز از قبیل:‌، علم و جهاد،‌ نفی استبداد، اصل عدم سلطه کافران بر مۆمنان، اصل صلح و اخوت، اصل بهره برداری از نعمت های الهی، اصل وفای به عقود، اصل توحید به وحدت، اصل عدم حرج، و اصل پذیرش اختیاری دین، از جمله اصول کلی است که قرآن بیان فرموده است.

همچنین مقصود از این که قرآن کتابی برای همه زمان ها و همه دوره ها است، این است که قواعد و قوانین و احکام و ارزش های اخلاقی و معارفی که در آن بیان شده، اختصاص به زمان و مکان و دوره خاصی از زندگی بشریت ندارد، بلکه آنها جاودانه بوده و برای ملتی خاص یا دوره و زمانی به خصوص نمی باشد. البته با توجه به این که قرآن دارای بطن بلکه بطونی است،‌ در این کتاب الهی اشارات و اموری باشد که از اسرار و نهفته هایی کشف کند که فهم عادی و متعارف نتواند آن را درک کند و علم این گونه مسائل برای امامان معصوم (علیهم السلام) و راسخان در علم است.

آیاتی در قرآن وجود دارد که اسلام و فرمان‌ های قرآن را جاودانه معرفی می‌ کنند؛ مانند: «تَبَارَکَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَلَمِینَ نَذِیرًا» (فرقان، آیه 1)؛ زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده ‌اش نازل کرد تا بیم‌ دهنده جهانیان باشد.

قرآن برای تمامی اعصار

دلایل برون دینی و درون دینی زیادی بر این نکته گواهی می دهند که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1. کافی نبودن عقل برای بر طرف کردن نیاز همیشگی بشر به هدایت

الف. بشر برای این خلق شده که با رسیدن به خدا به کمال برسد؛ پس باید به این سمت و سو هدایت شود.

ب. ابزارهای موجود بشر از برآوردن تمام نیازهای هدایتی او عاجز است.

ج. این نیاز به گونه ای است که در طول زمان و تمام اعصار پا بر جاست. از آنجایی که دین و قرآن برای برآورده ساختن نیازهای هدایتی بشر آمده است، باید پاسخگوی نیازهای هدایتی بشر تا روز قیامت باشد و اختصاصی به زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نداشته باشد.

2. آیاتی که دلالت بر جامعیت قرآن می کند

آیاتی در قرآن وجود دارد که بیان می کند قرآن کتابی جامع است که نیازهای هدایتی انسان ها را پاسخگو است.

این آیات که در زیر به آنها اشاره می گردد، اطلاق دارند و شامل نیازهای هدایتی همه انسان ها در همه زمان ها می شوند:

1. «مَّا فَرَّطْنَا فِی الكِتَابِ مِن شَیْءٍ»[1]؛ ما در کتاب، بیان هیچ چیز را فرو گذار نکردیم.

آیاتی در قرآن وجود دارد که اسلام و فرمان ‌های قرآن را جاودانه معرفی می‌ کنند؛ مانند: «تَبَارَکَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَلَمِینَ نَذِیرًا»؛ زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده‌اش نازل کرد تا بیم‌ دهنده جهانیان باشد. (آیه 1، فرقان)

مقصود از این که قرآن کتابی برای همه زمان ها و همه دوره ها است، این است که قواعد و قوانین و احکام و ارزش های اخلاقی و معارفی که در آن بیان شده، اختصاص به زمان و مکان و دوره خاصی از زندگی بشریت ندارد، بلکه آنها جاودانه بوده و برای ملتی خاص یا دوره و زمانی به خصوص نمی باشد.

2. «وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی كِتَابٍ مُّبِینٍ » [2]؛ و هیچ تر و خشکی نیست، مگر این که در کتابی روشن ثبت است.

3. «أَفَغَیْرَ اللّهِ أَبْتَغِی حَكَمًا وَهُوَ الَّذِی أَنَزَلَ إِلَیْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا» [3]؛ پس داوری جز خدا جوییم، با این‌ که اوست که این کتاب را به تفصیل به سوی شما نازل کرده است؟

4. «مَا كَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ كُلَّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ» [4]؛ سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه (از کتاب ‌هایی) است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیزی است و برای مردمی که ایمان می ‌آورند، رهنمود و رحمت است.

5. «وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ تِبْیَانًا لِّكُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ» [5]؛ و ما بر تو این قرآن را فرستادیم تا حقیقت هر چیز را روشن کند و برای مسلمانان هدایت و رحمت و بشارت باشد.

گفتنی است که اگر چه ظاهر این آیات تمام نیازهای بشر است اما اکثر مفسران بر این باورند که مراد از این آیات، جامعیت قرآن در بیان امور مربوط به هدایت است.

این گروه از دانشمندان با توجه به قلمرو دین و هدف از نزول قرآن کریم، که آن را مربوط به امور هدایتی و دینی می ‌دانند، اطلاق آیات و جامعیت را قید می ‌زنند. («تفسیر نمونه»، ج 11، ص 361)

3. جاودانه بودن دین اسلام

آیاتی در قرآن وجود دارد که اسلام و فرمان ‌های قرآن را جاودانه معرفی می‌ کنند؛ مانند: «تَبَارَکَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَلَمِینَ نَذِیرًا»؛ زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده‌اش نازل کرد تا بیم‌ دهنده جهانیان باشد. (آیه 1، فرقان)

بی ‌تردید چیزی که تا ابد استمرار دارد، باید در تمام اعصار به تمام نیازهای انسان در زندگی فردی و اجتماعی، برای تحقق هدایت و سعادت، پاسخ دهد.

پی نوشت ها:

[1]. انعام، 38.

[2]. انعام، 59.

[3]. انعام، 114.

[4]. یوسف، 111.

[5]. نحل، آیه 89.



منابع:

سایت اسلام کوئیست

سایت پاسخگو

پارسی بلاگ

شدیدترین عذاب شامل چه کسانی می شود؟

شدیدترین عذاب شامل چه کسانی می شود؟

زنا گناهانی است كه در تمام ادیان‌ آسمانی حرام اعلام شده و از گناهان بزرگ شمرده شده است .

فراوری : زهرا اجلال
عذاب

قرآن کریم در این باره می فرماید: «... إِنَّمَا بَغْیُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم ...» ؛ ای مردم بدانید هر گونه ظلم و ستمی مرتکب شوید، و هر انحرافی از حق پیدا کنید ضررش متوجه خود شما است.(یونس / 23)

حضرت حق تعالی می فرماید: « وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » ؛ هر کس از حدود الهی تجاوز کند در حقیقت به خویشتن ظلم کرده، نه به دیگران. (طلاق/1)

و نیز در سوره نساء می فرماید: «و وَمَن یَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا » ؛کسی که گناهی مرتکب می شود، در واقع به زیان خود کار کرده و خداوند دانا و حکیم است.(نساء / 111)

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هیچ نكبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی كه مرتكب شده است. (محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی، ج 2، ص 269، حدیث 4)

در روایتی امام علی (علیه السلام) نیز می فرماید: "خداوند آسایش و زندگی راحت هیچ مردمی را نمی‏ گیرد مگر به علت گناهانی كه مرتكب شده‏ اند. خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی ‏كند". (محمد تقی فلسفی، كودك، ج 1، ص 16 (المستطرف، ج 2، ص 461))
گناه صرف نظر از خطراتی كه برای جهات فردی و اجتماعی دارد، بزرگ ‏ترین عامل انحطاط و سقوط انسانیت است.

هیچ نکبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی که مرتکب شده است

یکی از گناهانی که اسلام بر روی خطر آن تأکید فراوان داشته اشت و در این فرصت به آن می پردازیم، زنا است.
قرآن كریم در مورد زنا می فرماید: "وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِیلاً : نزدیك زنا نشوید كه كار بسیار زشت و بد راهی است". (اسراء (17) آیه 32)

یادمان باشد زنا تنها عمل جنسی نیست

زنا نیز انواع و اقسامی دارد. زن و مردی که نگاه همراه با شهوت در محل کار به هم می کنند، این نگاه ها زنای چشم است. دختر و پسری که همدیگر را لمس نمایند این لمس، زنای دست حساب می شود.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در این مورد فرمود: «لِکُلِّ عُضوٍ حظٌ مِنَ الزِّنا فالعَینُ زناهُ النّظرُ و اللسانُ زناهُ الکلامُ، و الاُذُنانُ زناهُما السَّمعُ، وَالیدانُ زناهُما البَطشُ و الرّجلان زناهما المشی...» (وسایل الشیعه، ج 14، ص 138، سن ابی داود، ج 2، ص 247)

برای هر عضوی بهره ای از زناست، زنای چشم، نگاه آلوده (چشم چرانی) است. و زنای زبان سخن نابجا و شهوانی با نامحرم است. زنای گوش شنیدن چیزهای حرام (مانند موسیقی و سخنان شهوانی و...) است. و زنای دست دراز کردن آن به سوی نامحرم و زنای پا، رفتن به مجلس گناه و... می باشد.

آثار زنا در روایات:

1- حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله و سلم) فرمود: زنا شش اثر دارد سه اثر در دنیا و سه اثر در آخرت:

آثار دنیوی: آبرو را می ‌برد، رزق را كم می ‌كند، مرگ و نیستی‌ را نزدیك می ‌نماید.
آثار اخروی: غضب پروردگار، سختی حساب، دخول در آتش و جاودان ماندن در آن را ایجاب می‌ کند. (اصول كافی، جلد 2، ص 224)

در روایتی دیگر فرمودند: عقوبت دنیایی آن این است که نور صورت و آبروی او می رود، مبتلا به فقر می شود و عمرش کوتاه می گردد.
عقوبت اخروی آن است که با خشم خداوند رو به رو می گردد، به سختی حساب پس می دهد و در آتش جهنم جاودانه است.  (الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

2- زنا مرگ ناگهانی و فقر می ‌آورد

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر گاه پس از من زنا زیاد شود مرگ ناگهانی زیاد خواهد شد. (وسائل الشیعه، ج 20، ص 308)

3- فساد نسب و تربیت طفل

سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی برمی گرداند، با آنان سخن نمیگوید و آن ها رو پاک نمیکند: یکی از آن ها زن شوهرداری است که مرد بیگانه را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند

حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: خداوند زنا را حرام فرموده برای ‌این كه سبب فسادهایی مانند قتل نفس و از بین رفتن نسب ‌ها و ترك تربیت اطفال و به هم خوردن ارث می ‌شود. (گناهان كبیره، جلد اول، ص 226)

4- همانا شدید ترین مردم از نظر عذاب مردی است که زنا کند.(الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

5- امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: وقتی که روز قیامت برپا شود، خداوند باد بدبویی را می وزاند که همه ی مردم از آن مشمئز می شوند. بعد از آن منادی ندا می دهد و می گوید: آیا می دانید که این چه بویی است؟! مردم می گویند نمی دانیم! اما خیلی ما را آزار داد.
منادی می گوید: این بوی بد از زنانی است که خداوند را با گناه زنا ملاقات کرده اند و از این کار خود توبه نکرده اند. آن ها را لعنت کنید چرا که خداوند آن ها را لعنت کرده است.
در آن هنگام احدی در قیامت نمی ماند مگر آنکه می گوید: خداوند زنا را لعن کن. (وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۲۲)

6- سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی بر می گرداند، با آنان سخن نمی گوید و آن ها را پاک نمی کند: یکی از آن ها زن شوهر داری است که مرد بیگانه ای را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند. (الکافی، ج۵، ص۵۴۳)
بنابراین زنا از موارد بی عفتی و بی بند و باری جنسی می باشد که فاسد كننده دنیا و آخرت است. كسی كه مرتكب چنین اعمال شنیع شده، واجب و لازم است فوراً نادم شده و توبه كرده و به سوی خداوند باز گردد تا خود را از منجلاب بدبختی نجات دهد.

گناه کردم، حالا پشیمانم ...

با همه این سخنان و روایات باید به پیام آرام بخش و زندگی ساز خداوند جان دل سپرد و دانست که : هیچ گناهی غیر قابل بخشش نیست: « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ؛ خداوند همه گناهان را می ‏بخشد». (زمر (39) آیه 53)
اگر كسی مرتكب گناه یا گناهانی شود، کبیره باشد یا صغیره ،کم باشد یا زیاد، ولی پشیمان شده باشد و توبه حقیقی نماید و به درگاه خداوند استغفار کند ،خداوند توبه او را می پذیرد و گناهان او را می بخشد.
درآیه 53 سوره زمر می ‏فرماید: «به آن بندگانم كه با گناه ‏كردن بر نفس خویش ظلم و ستم روا داشته اند ، بگو هرگز از رحمت بی‏ منتهای خدا ناامید مباشید. البته خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشید كه او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است»
رسول اكرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود:"هر مرضی دارویی دارد و داروی گناهان استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاك الهی است". (محمدی ری شهری، میزان الحكمه، ماده ذنب، شماره 6655، ج 2، ص 997)
گناه زنا نیز با توبه واقعی پاك می شود. توبه واقعی پشیمانی از تمام رفتارهای گناه ‌آلود گذشته كه به زنا ختم شد و عزم و تصمیم واقعی به ترك همه آنها واقع می شود. اگر چنین چیزی صورت گرفت، توبه واقعی شكل می گیرد و وعده خدا نیز به پذیرش توبه محقق خواهد شد و شخص توبه كار واقعی محبوب خدا می شود.


منابع:
سایت پاسخگو
پرسمان
مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

نقش اختیار انسان در هدایت یا گمراهی اش

نقش اختیار انسان در هدایت یا گمراهی اش

"انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.

فرآوری: محمدی
اختیار انسان

انسان در انجام دادن کارهای خود دارای اختیار است و آموزه های قرآنی هم با این حقیقت منافاتی ندارد و موید آن است، ولی از آن جا که قرآن بعضی از آیاتش بعضی دیگر را تفسیر می کند، باید آیات را کنار هم گذاشت تا معنای واقعی آن بدست آید.

کلمه اضلال (گمراه کردن) در آیات قرآن به خدا و به شیطان و به دیگران نسبت داده شده است. باید توجه داشت که اضلال خدا روی چه شرایطی، چگونه و برای چه کسانی است.

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند. مثل آن که فرمود: مومن و معتصم را هدایت می ‌کند: «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا : اما كسانى كه به خدا ایمان آورده و به او تمسک جستند، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از جانب خود در مى ‏آورد و به راهى راست به سوى خود هدایت مى ‏كند.
کافر و ظالم را هدایت نمی ‌کند: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَكُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً» (النساء، 168) كسانى كه كفر ورزیدند و ستم كردند خدا هرگز در صدد آمرزش آنان و اینكه به راهى هدایتشان كند نیست. (هدایت آنان مشیّت و اراده الهی نیست).

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند

مثال: ما نیز همین کار را می ‌کنیم. فرض کنید رئیس صاحب یک شرکت هستید و می ‌گویید: "هر که را بخواهم استخدام می ‌کنم" – بعد شرایط را بیان کنید و بفرمایید: افراد مومن، متخصص، سالم، کاری و متعهد و دلسوز، بدون سوء پیشینه، دارای مدرک تحصیلی فلان و ... را استخدام می ‌کنم.
خدا هم می ‌فرماید: بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نقش انسان، اختیار و اراده‌اش در هدایت یا گمراهی چیست؟

نقش "انسان و اختیارش"، فقط در "انتخاب" است، نه نتیجه‌ی آن.

به عنوان مثال: اگر مقابل انسان یک نوشیدنی گوارا مثل آب سالم یا آب میوه ‌ی سالم و همچنین یک نوشیدنی مضر مثل شراب مسکر یا اسید قرار گرفت، و برای انسان روشن شد که هر کدام چیست و چه آثاری دارد؟ فقط "انتخاب" این که کدام را بنوشد با خود اوست، هر کدام را نوشید، آثار و عواقبش در اختیار او نیست و "جبری" است. نمی تواند بگوید: من دلم می‌ خواهد شراب مسکر بنوشم تا عقلم کامل ‌تر شود و یا اسید بنوشم تا ویتامین‌ های بدنم تقویت شوند.
این مهم، در تمامی شئون فردی و اجتماعی حیات بشر حاکم است. شما انتخاب می‌ کنید که با چه کسی ازدواج کنید – چه رفتاری را در خانواده پیشه کنید – با پدر و مادر چگونه رفتار کنید – فرزند را چگونه و بر اساس چه آموزه‌ ها و فرهنگی تربیت کنید - چه شخص یا جناحی را به مسئولیت انتخاب کنید – چه شغلی را برای امرار معاش برگزینید و ...، اما هر کدام را انتخاب کردید، آثار و عواقب خودش را در پی دارد. آن دیگر در اختیار شما نیست.

لااکراه فی الدین

قرآن کریم در این باب سخن می گوید

یک - خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که در دین (اعتقادات) هیچ اجباری نیست «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ»، یعنی شما را مثل ملائک یا حیوانات مجبور نیافریدم، بلکه عقل و شعور و اراده و اختیار دادم و هیچ کس نیز نمی ‌تواند اعتقادی را به زور بر دیگری تحمیل کند.

البته علت را نیز بیان داشت و فرمود: به دلیل آن که راه رشد و راه گمراهی کاملاً روشن شده است «قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» - سپس نقش اختیار و اراده انسان در "انتخاب" را نیز بیان نمود: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ - پس هر كه به طغیانگر (شیطان و پیروانش) كفر ورزد و به خدا ایمان آورد حقّا كه به دستگیره محكم چنگ زده كه گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست.» (البقره، 256»
پس اختیار کافر شدن به طاغوتِ (درون و برون) و ایمان به الله جلّ جلاله، و یا خدایی ناکرده بالعکس، با انسان است، اما وقتی انتخاب کرد، هدایت در مسیر انتخاب شده و رسیدن به آثار و عواقبش در اختیار خودش نیست، بلکه طبق نظام و قوانین حکیمانه خلقت و هدایت است.

اگر کسی الله جلّ جلاله را معبود و هدف گرفت، خداست که او را به سوی کمال و قرب خودش هدایت می‌کند – و اگر کسی طاغوت ‌ها را معبود، هدف و محبوب گرفت، خداست که او را به سوی همان ها هدایت می ‌کند و خداست که هر دو را به نتیجه انتخابشان می ‌رساند.
دو – در آیه ‌ی بعد، چگونگی هدایت را بیشتر شرح داده و می ‌فرماید: هر کس به الله ایمان آورد، خدا او را هدایت می ‌کند. این خداست که او را به واسطه ‌ی ایمان، از ظلمات به نور می ‌برد، نه این که خودش خویشتن را هدایت کرده و از ظلمت به نور می‌ برد «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ - خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ایمان آورده باشند، ایشان را از ظلمت ‏ها به سوى نور هدایت مى‏ كند» - و هر کس به طاغوت ایمان آورد، هدایتش را به طاغوت می ‌سپارد؛ و البته که مسیر هدایتی طاغوت همان است که خداوند متعال در نظام حکمیانه ‌ی خلقت و هدایت مقدر و مقرر کرده است، یعنی خروج از نور به سوی ظلمات «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآوُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ - و كسانى كه (به خدا) كافر شده اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى ‏دهد، آنان دوزخیانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود. (البقره، 257»
پس این خداست که هدایت می ‌کند یا هدایت نمی کند، اما راه را با اختیار خودش انتخاب می کند.
  سه - خدای متعال اسبابی برای هدایت قرار داده و همچنین طرق و اسبابی نیز برای گمراهی قرار داده است، مثل آن که فرمود: دعوت به حق و اسلام یکی از این طرق هدایت است، پس انتخاب با انسان است که دعوت را بپذیرد و بیاید یا نپذیرد و نیاید؟ هر کدام را انتخاب کرد، آثار و عواقبش طبق هدایت و ربوبیت الهی بر  او مترتب می ‌گردد: وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (یونس، 25)
خدا (با زبان قرآن و زبان خلقت) بندگانش را به سوى دار السلام (بهشت که سلامتی محض است) دعوت مى ‏نماید، و از میان آنان هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى‏ كند.
یعنی دعوت عمومی است، همه دعوت می‌ شوند، اما از میان همگان، آنان که این دعوت را می ‌پذیرند را به سوی دارالسلام دعوت می کند.

بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نتیجه:
نتیجه آن شد که "انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.

چرا برای هدایت دعا می‌ کنیم؟

«رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آل‌ عمران، 8)
(آنان مى ‏گویند) پروردگارا، دل ‏هاى ما را پس از آنكه ما را راهنمایى كردى منحرف مگردان، و از جانب خود رحمتى به ما مبذول دار، زیرا كه تویى كه بسیار بخشنده ‏اى.
برای هدایت خود دعا می ‌کنیم و از او می ‌خواهیم که ما را هدایت کند، یعنی یک لحظه به خودمان وانگذارد، و از او می‌ خواهیم که پس از هدایت شدن نیز از مسیر خارجمان نگرداند (چون هدایت و گمراهی به اراده و قدرت اوست)، می‌ خواهیم تا بابت گناهانمان ما را از شمول رحمت و صراط مستقیم خارج نکند.


منابع :
سایت ایکس شبهه
اسلام کوئست

 

بنی اسرائیلیان قوم محمد صلی الله علیه و آله کدامند؟

بنی اسرائیلیان قوم محمد صلی الله علیه و آله کدامند؟

 بنی اسرائیل، از نسل حضرت یعقوب علیه السلام هستند و آیات قرآنی فراوانی در ارتباط با آنان نازل شده است. این قوم به طور ویژه دارای دین یهود می ‌باشند و آیات فراوانی هم درباره یهودیان و نحوه دینداری آنها در قرآن آمده است.

روح الله رستگار صفت
محمد صلی الله

می ‌دانیم که تأکید ها و تکرارهای قرآن بی ‌حکمت نیست و در اینجا به حکمتی در این باره اشاره می‌کنیم.

شروع داستان قوم بنی اسرائیل

ملائکه الهی در سن کهنسالی به ابراهیم علیه السلام بشارت فرزند دادند. او از همسر نازای خود بعد از عمری انتظار دارای فرزندی شد که نام او را اسحاق علیه السلام گذاشت و او نیز دارای فرزندی به نام یعقوب و ملقب به اسرائیل گردید و فرزندان او به مرور زمان تبدیل به قومی مشهور و تأثیر گذار به نام بنی اسرائیل گردیدند.

اقامت در مصر از زمان یوسف علیه السلام و خروج از آن در زمان موسی علیه السلام، سرگردانی در بیابان، دوران داوران، دوران پادشاهان،‌ دو دولت مختلف، تاخت و تاز دشمنان و دوران اسارت و تخریب شهر و پراکندگی جمعیت و نابودی متون دینی که چند بار اتفاق افتاده است، تاریخ این قوم را به شکلی خاص رقم زده است.

نویسندگان، حضور بنی اسرائیل در مناطق مختلف را باعث جلب فرهنگ ها و عقاید مختلف در بین آنها دانسته‌ اند (مسیحیت شناسی مقایسه ‌ای، ص 12) آنان به رغم تاریخ پرفراز و نشیبشان و به رغم سکونت در مناطق گوناگون جهان، هویت قومی خود را که پیوند با هویت دینی‌ شان دارد در خود حفظ کرده ‌اند و هم اینک به قوم یهود معروف هستند.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

آنچه برای ما مهم است، اهمیتی است که قرآن به شرح وقایع آنان داده است،‌ طوری که وقایع زمان موسی علیه السلام و رخدادهای دیگر مرتبط با بنی ‌اسرائیل به تعبیرهای گوناگون و از زوایای مختلف در قرآن ذکر شده است.

می ‌دانیم که قرآن کتاب هدایت است،‌ قضایایی که بر بنی ‌اسرائیل پیش آمده است به شکل مهمی در زندگی ما مسلمانان نیز مطرح است و به اشکال مختلفی از نو ظهور خواهد یافت.

آنان که فراسوی ظواهر زمانه را نیز می ‌نگرند، قادرند به تکرار شدن تاریخ و یکسان بودن وقایع در میان امت ها گواهی دهند. شاهدی که در این باره وجود دارد، روایاتی از رسول الله صلی الله و علیه وآله است که در این امت هم همان اتفاقات امت های سابق جزء به جزء رخ خواهد داد.

از این لحاظ می‌توان امت محمد صلی الله علیه وآله را عصاره همه امت های پیشین  دانست.

جاری شدن سنت های پیشینیان در کلام پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله، تفسیر آیه نوزدهم سوره انشقاق " لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق" می ‌باشد.

زنده بودن روحیات بنی ‌اسرائیلی در جامعه اسلامی

بنابراین واضح است که بنی ‌اسرائیل نه به صورت قوم خاص بلکه به صورت نگرش و طرز رفتار در جامعه اسلامی نیز حاضر هستند و نقش مهمی در تاریخ اسلام داشته دارند.

در اینجا از میان همه رخدادهای مرتبط با بر بنی ‌اسرائیل، تنها به چند نمونه بسنده می ‌کنیم و به این وسیله راه را برای خوانندگان باز می ‌کنیم تا با شناسایی، تحلیل و تطبیق این گونه رخدادها با حوادث جامعه اسلامی، شناخت بهتری از جامعه، تاریخ و نقش انسان ها در آن برسند.

از آنجائی که خدا حسابگرترین حسابگران است،‌ زمان ما با قوم بنی ‌اسرائیل برای او مشکلی ایجاد نمی ‌کند به همین دلیل است که قرآن به یهودیان و مسیحیان زمان پیامبر صلوات الله علیه همان اشکالاتی را می ‌گیرد که مربوط به کار اجدادشان در قرن ها قبل بوده است،‌ از آن رو که نیت های آنان مشابه اجدادشان است، قرآن همان اشکالات را به آنان نیز می‌ گیرد.

از این رو جا دارد در عملکرد دقت کنیم و اگر مطابقتی دیدیم بدانیم که همانچه قرآن خطاب به آنان گفته، درباره ما نیز هست و تفاوت های زمانی و ملیتی ظواهری است که برای خدا حقیقتی را پوشیده نمی‌ دارد.

محمد صلی الله

پیوندی از جنس"رضایت"

از قرآن می ‌آموزیم که مشابهت قلبی باعث یکسان شدن افراد حتی در قرن های مختلف می ‌باشد (بقره، 118) از این رو لازم است همیشه توجه داشته باشیم که قلباً نسبت به همه مومنان و کارهای خیر که در تاریخ بشر وجود دارد راضی باشیم و به هیچ کار ظالمانه ‌ای در طول تاریخ انجام شده زیرا رضایت ما، باعث شریک شدن ما در اعمال دیگران می باشد.

برخی صفات بنی ‌اسرائیلی

بنی‌ اسرائیل، پیامبر زاده هستند. زودتر از بسیار از اقوام کره زمین، دارای دین و شریعتی در سطح دین موسی علیه السلام شدند و خداوند به آنها فضایل و امکانات خاصی اعطا نمود،‌ دریا عبورشان داد و دوزاده چشمه برایشان جوشانید و نعمت هایی مخصوص بر ایشان ارزانی داشت؛ اما ناسپاسی کردند و در دین سستی کردند.

با آنکه پیامبر عظیم ‌الشأنی مانند موسی علیه السلام در اختیار داشتند، رسوبات فکری غلط بر آنها غلبه می ‌کرد و هر چند وقت یکبار هوس بت ‌پرستی می‌ کردند (اعراف،‌138) و تمایل داشتند با چشم ظاهری بتوانند به خدا نگاه کنند.

قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

در حال انتظار بازگشت موسی علیه السلام با آنکه جانشین آن حضرت، هارون علیه السلام آنان را نهی می ‌کرد، نتوانستند فشار این رسوبات ذهنی را تحمل کنند.

فردی به نام سامری از طلاجات آنان گوساله ‌ای ساخت که صدایی هم تولید می ‌کرد. این فرد منحرف شخصی بود که ردپای ملک الهی را تشخیص می ‌داد و به کمک آن دست به چنین کار عجیبی زده بود.

ما نیز دارای رسوبات غلطی از عرفیات و عادات زمانه و قومی و ملی هستیم و با وجود آنکه می‌ دانیم برخی از آنان مخالف عقل و دین است، باز همان را تکرار می ‌کنیم و از این راه بنی ‌اسرائیلی می ‌شویم یعنی به بت ‌پرستانی با ظاهر اسلامی مبدل می ‌شویم.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

تحریف کلمات الهی (سوره بقره، 59 و 75) از کارهای بنی ‌اسرائیلیان است. ما نیز آیات و روایات فراوانی در اسلام در اختیار داریم که با انتقال ناقص آنها به یکدیگر و عمل کردن به برخی و ترک کردن برخی دیگر، در خطر ابتلا به همین درد قرار داریم.

تغییر دادن احکام شرعی (بقره، 65)، کشتن انبیاء الهی و تکذیب آنها (بقره، 87 و 91)، ربا خواری (نساء، 161)، حرام خواری (نساء، 161) و تبعیت از علمای فاسد  همگی برای ما نیز ممکن است مصداق پیدا کند که از اطاله کلام در اینجا صرفنظر می ‌کنیم.

مطالعه سوره بقره با این نگاه، بسیار می ‌تواند کارگشا باشد و روحیات مهم بنی اسرائیلی را به ما می ‌شناسد.

در نتیجه آن که، قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

به امید اینکه این صفات را از خود دور کنیم و به عملکرد کسانی که این بر اثر این صفات به گمراهی افتاده‌اند نیز ناراضی باشیم.

تلاوت این آیات هنگام خواب مفید است

تلاوت این آیات هنگام خواب مفید است

در روایات اسلامی، آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف به آیه سخره معروف است و به نظر می رسد این اصطلاح از كلمه ی «مسخرات» گرفته شده است كه می گوید خورشید، ماه و ستارگان در تسخیر امر الهی هستند.

فرآوری: زهرا اجلال
قران

"سخرَة" چنان كه ابن منظور در "لسان العرب" آورده، به معنای "الضحكة" است; یعنی ریشخند كردن، و "مسّخّر" به پدیده ای می گویند كه او را به كاری كه مایل به انجام دادن آن نیست، وادار كنند. (لسان العرب، ماده سخر)

این معنا به معنای اول كه ریشخند و ذلیل كردن است، باز می گردد و كسی را به كاری كه به انجام دادن آن مایل نیست، وادار كردن به معنای ذلیل كردن او است؛ چنان كه در همان منبع آمده است: "قال الله تعالی: " وَسَخَّر لَک الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَكم اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ "؛ ای ذللهما؛ و [خدا] خوشید و ماه ، شب و روز را مسخّر شما گردانید؛ یعنی آن ها را ذلیل كرد [و در خدمت شما قرار داد]." [33 ابراهیم]
نام نهادن این آیه [آیه، 54] به دلیل طرح مسألة "مسخّر شدن برخی موجودات" در آن است.

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیة الکرسی را (3مرتبه) و «آیه شهد اللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او 30 فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود

خداوند متعال در آیه ی سخره، یعنی آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف می فرماید: پروردگار شما خداوندی است كه آسمان ها و زمین را در شش روز [شش ایام] آفرید: سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت، با پرده تاریك شب، روز را می پوشاند و روز به سرعت در حركت است و شب را طلب می كند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، در حالی كه در تسخیر فرمان او هستند، آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر جهان برای خدا [و تحت فرمان] اوست، پر بركت است خداوندی كه پروردگار جهانیان است.
این آیه در واقع جوابی است برای بت پرستان كه تصور می كردند بت ها شفاعتشان خواهند كرد و آیات الهی و انبیاء را تكذیب می كردند كه قبل از این آیه، به آن اشاره شده است و خداوند می خواهد برساند كه همه ی امور جهان و آخرت در زیر سیطره اوست و همه را خداوند مسخر كرده است و اگر شفیعی باید باشد، آن شفیع كسی است كه جهان در تسخیر اوست نه بت های ساخته دست بشری كه هیچ تحركی ندارند و خداوند برای شخصیت دادن به انسان نعمت ها را به او یادآوری می كند و یكی از آن نعمت ها این است كه خورشید، ماه و ستارگان به امر الهی در خدمت انسان ها می باشند و خداوند این ها را مسخر كرده تا به مردم سود برساند. [مكارم شیرازی، ناصر. نمونه، ج ۱۱، ص ۱۷۱]
بنابراین، باید دل ها به خدا متوجه شود كه اگر بشر خدا را بشناسد، به سلامت و سعادت ابدی می رسد و شناخت خدا تفكر در آیات او كه در آسمان و زمین پراكنده است، میسر می شود.

اوست كه آسمان و زمین را آفرید و دانش بشر هرچه فراتر رود، نشانه های عظمت و قدرت را بیشتر خواهد دید. اوست كه اولین بار هستی را بیافرید و امور آن به گونه ای مستمر در دست قدرت خویش قرار داد، اوست صاحب قدرتی گسترده و اوست پدید آورنده رشد دهنده ی مخلوقات و اوست پروردگار جهانیان.

آثار خواندن این آیات

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند. انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند

در مورد آثار قرائت این آیات، مطالب زیادی در روایات آمده است؛ از جمله این که قرائت این آیات (هفتاد بار) موجب رفع شرّ شیطان های جنّی و انسی می شود. [مستدرک الوسائل، ج 4، ص 169؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 521،ح 3134؛ جامع الدعوات، ص 19؛ اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة، ص 279] روایات این آیه را در صفاء قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و برطرف كردن شك، موثر می دانند. [ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 78، ص 241؛الكافی، ج 2، ص 539]

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیة الکرسی را (3 مرتبه) و «آیه شهداللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او 30 فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود. [بحار الانوار؛ ج 84/180]

همچنین خواندن آیه سخره در ركعت ششم از نوافل ظهر، [جواهرالكلام، 8/175 و 184؛ زبدة البیان/114] بر بالین محتضر (براى راحت جان دادن او)، [جواهرالكلام 8/184] هنگام ترس از ساحر و شیطان، هنگام چموشى حیوان و عدم تمكین آن، [مجمع الفائدة 2/ 107 و 108؛ زبدة البیان/ 114] هنگام رسیدن حاجى به عرفات ، [المهذب 1/247 ] و هنگام ورود به مسجد، [ذكرى الشیعة، 3/135] مستحب است.

امام صادق علیه السلام وقتی به آسمان نگاه می كردند، این آیه را می خواند: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأوْلِی الألْبَابِ [آل عمران : ۱۹۰] و سپس آیه ی سخره را می خواند. یعنی إِنَّ رَبَّكم اللّه الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ...  آیه ۵۴ سوره ی اعراف و پس از آن دعا می كردند. [نوری، حسین. مستدرك الوسائل، ج ۴، ص ۱۴۸، ب ۱۰]

تلاوت این آیه در طهارت باطنی، طهارت خیال اثر دارد

اما طهارت خیال از اعتقادات فاسد است و جولانش در میدان آمال و امانی می باشد.
انسان باید مراتب طهارت ظاهری را بگذراند تا به مرتبه باطنی برسد. طهارت باطنی را مراتبی است که از طهارت خیال آغاز می گردد و به طهارت روح و سِرّ پایان می پذیرد.

مهمترین و مشکل ترین مرتبه طهارت و پاکی، مرتبة قوه خیال است. چرا که انسان باید آن را از تخیلات بی خود و سوء ظن های بیجا نجات بخشد.

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند.

انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند. در بیانی دیگر متذکر شده اند که آیه سخره دستور العمل سائر در برنامه ی سالکان است و تأثیر آن در صفای قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و ازاله ی شک و وسواس موثر بوده و آدمی را به یقین می رساند ... ( هفتاد مرتبه گفتن این آیات، برای نفوس طالب معارف، موثّر است و اثر آن به صورت یقینی اثبات شده است.) [کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی]


منابع:
جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، جلد 1، صفحه 195
دانشنامه قرآن، بهاء الدین خرمشاهی، ص 90
سایت بیکرانه وجود
کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی حفظه الله/ شارح: استاد صمدی آملی حفظه الله
نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات
سایت رهروان ولایت

شیوه قرآن در برخورد با مدهای غربی

شیوه قرآن در برخورد با مدهای غربی

نگاه شما به مسائل و امور جامعه ‌تان و دنیایی که در آن زندگی می ‌کنید چگونه است؟ آیا عقاید مختلف را صرفاً تحت شرایط احساسی و تأثیر محیط می ‌پذیرید و یا در خصوص آنها فکر کرده و واکنشی درست و مناسب نشان می ‌دهید؟

مریم خندابی/کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
مد غربی

خردمند کیست؟

در فرهنگ لغت خردمند یعنی کسی که عقاید و نظریه ‌های دیگران را بدون تعصب می ‌شنود. در واقع خردمندی، نوعی ویژگی عقلانی است که فرد را مشتاق به بحث و تفکر درخصوص امور جامعه‌ اش می ‌کند. او نسبت به جنبه ‌های مختلف زندگی دارای فکر و نگاهی روشن است و هرگز گرفتار خرافه، تعصب و احساسات غیر منطقی نمی‌ شود. اینجاست که اهمیت قرآن در توصیه به عقل و تفکر روشن می ‌گردد.

بسیاری از نظراتی که در بستر جامعه مطرح می‌ گردد، نادرست و غلط است و بسیاری از مدهای لباس، مو، موسیقی ‌ها که سبک زندگی ما را تغییر می‌ دهد اشتباه است.

روش برخورد 

درست شنیدن و قبول کردن سخنانی که بر مداری حق و حقانیت است عملکرد بسیار زیبایی است که فقط خردمندان اینگونه عمل می ‌کنند: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ: پس به سخن گوش فرا مى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى‏ كنند اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان

نحوه برخورد افراد با این موج عظیم بی ‌فرهنگی، بی ‌بند و باری و به معنایی سبک زندگی دو گونه است:

آنان که احساساتشان فرمانده کل قوای بدنشان است بدون هیچ فکر و تأمل، همه را قبول می ‌کنند و ذره ذره خود را همرنگ رنگ های شیطانی و لهو و لعب می‌ کنند.

به همین دلیل، بسیاری از اوقات زندگیشان دستخوش مشکلات و مصائب زیانباری می ‌شود که دیگر فرصت بازگشت به عقب و جبران مافات را ندارند.

گروه دوم که علاوه بر تأیید قرآن مورد قبول همه عقلای عالم هستند این است که فرد، عقل خویش را فرمانده جان و تن و روحش می ‌کند و به نوعی خردمندانه عمل می ‌کند؛ با فکری عمیق و نگاهی روشن بینانه و هرگز گرفتار خرافه، تعصب و احساسات غیر منطقی نمی ‌شود.

از شنیدن عقاید مختلف دوری نکنید!

درباره هر مد، نظر، عقیده، روش جدید، سوال های زیادی را در ذهنتان مرور کنید و برای پاسخ‌ گویی به این سوالات خواهشمندم مطالعه بفرمائید: چرا فلان هنرپیشه غربی یا شرقی فلان عمل را انجام می ‌دهد؟ عروسک باربی دارای چه اهداف برنامه ‌ریزی شده‌ای است؟

فرد خردمند با بررسی تمام جوانب و زوایای مسائل و امور و عقاید، واکنشی عقلانی از خود نشان داده و با انتخاب صحیح دچار مشکلات و مصائب روزمره نمی‌ گردد و به همین علت، سعادت دنیا و آخرتش مورد تهدید واقع نمی ‌شود. 

نحوه برخورد و عملکرد ما نسبت به عقاید و نظراتی که امروزه از طریق، شبکه‌ های ماهواره‌ای، سایت‌ های عنکبوتی، اینترنت و هزاران هزار مجراهای ارتباطی پخش می شود چیست؟ قرآن چه نوع عملکردی را از ما می ‌پسندد؟ دوست دارد شیعه علی علیه السلام چگونه رفتار کند؟ بدون فکر تسلیم شود؟ بدون تفکر دست رد به سینه دشمنان زده یا با تفکر و تعقل خردمندانه، افکار را بررسی کند و بعد انتخاب کند؟

راه‌ حل

همه افکار و نظرات نادرست و اشتباه نیست؛ گاهی شما افرادی را می ‌بینید که انسان های مومن و متقی ای نیستند اما معلم روزگار آنان را خوب ادب کرده و به همین علت تجربه ‌ها و آموخته‌ هایشان را که با سرمایه‌ جوانی بدست آورده‌ اند، به رایگان در اختیار دیگران قرار می ‌دهند.

پس درست شنیدن و قبول کردن سخنانی که بر مداری حق و حقانیت است عملکرد بسیار زیبایی است که فقط خردمندان اینگونه عمل می ‌کنند: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ: پس به سخن گوش فرا مى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى‏ كنند اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان. (زمر، 18)  

خردمندان چگونه‌ اند؟

قدرت تفکر، ما را با ارتباط با دیگران و تجربه ‌های جدید و تفکر جدید قدرتمند می‌ سازد و از همه مهم تر اگر علت نادرستی عقاید باطل را بدانیم، در عقاید درست و به حق مقاوم‌ تر خواهیم بود و به همین سبب است که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه تحقیقی است و انسان معتقد کسی است که پایه ‌های فکری اش بر اصول ثابت و استوار دین پی ‌ریزی شده است

افراد خردمند معمولاً شخصیت بسیار کاوشگری دارند. آنها عاشق کشف ناشناخته‌ ها هستند و از این ‌که چیزی بیابند که ممکن است تمام پایه ‌های اعتقادشان را به هم بریزد نمی ‌ترسند.

آنها می ‌دانند علمشان نسبی است و ممکن است کسی پیدا شود و با مدرکی محکم و منطقی برخی از آموخته‌ هایشان را به هم بریزد و ایده ‌های نو مطرح کند.

آنها به دلیل روح جستجوگرشان، همیشه به عقاید جدید مجال بروز می‌ دهند و سپس به بررسی و تفکر در مورد آنها می پردازند. می ‌دانند که زندگی در حال سفر است و تا آنجا که میسر است باید جنبه‌ های مختلف زندگی را بشناسند. می دانند که اگر هر عقیده‌ای را بدون بررسی و دقت قبول کنند، نشانه سفاهت نادانی است.

نوعی از سبک زندگی

قبول هر مد لباس، موسیقی، مدل مو، آرایش، سبک زندگی مانند انسانی است که شناگر ماهری است اما خود را تسلیم امواج دریا و طوفان بلا کرده، بدون چون و چرا خود را به دست عوامل محیطی سپرده و هیچ اختیاری در تغییر سرنوشت خود ندارد.

آیا مرگ این شناگر حتمی نیست؟ پس تسلیم بی ‌چون و چرا شدن کار عاقلانه ‌ای نیست. اگر بدون بررسی اندیشمندانه همه نظرات و ایده‌ ها را رد کنیم نیز راه درستی را در پیش نگرفتیم چون قرآن می ‌فرماید: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زمر، 18)

خردمندان همه نظرات را می‌ شنوند سپس بهترین را انتخاب می ‌کنند، چرا؟ چون شنیدن همه نظرات، قدرت تجزیه و تحلیل ما را بالا می‌ برد و به معنایی، این فعالیت نفری و مقایسه نظرات درست و نادرست تفکر خلاق ما را فعال می‌ کند و ما را با هوش و پر انرژی می‌ سازد.

از طرفیقدرت تفکر، ما را با ارتباط با دیگران و تجربه ‌های جدید و تفکر جدید قدرتمند می‌ سازد و از همه مهم تر اگر علت نادرستی عقاید باطل را بدانیم، در عقاید درست و به حق مقاوم‌ تر خواهیم بود و به همین سبب است که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه تحقیقی است و انسان معتقد کسی است که پایه ‌های فکری اش بر اصول ثابت و استوار دین پی ‌ریزی شده است.

وقتی بدانیم برای چه نماز می ‌خوانیم، روزه می ‌گیریم، حیا و عفت را رعایت می‌ کنیم، به راحتی دست از عقاید حقمان بر نمی ‌داریم و به راه باطل نمی ‌رویم و در نتیجه اعتماد به نفس ما را بالا می ‌برد.

برای رسیدن به عمق این کریمه زیبای قرآن و عمل کردن به آن: بیشتر از اینکه صحبت کنید گوش کنید اگر ابتدا سعی کنید یاد بگیرید و دیگران را بفهمید، دیگران هم سعی می ‌کنند صحبت ‌های شما را بشنوند و شما را درک کنند.

افراد خردمند معمولاً شخصیت بسیار کاوشگری دارند، آنها عاشق کشف ناشناخته ‌ها هستند و از این‌ که چیزی بیابند که ممکن است تمام پایه‌ های اعتقادشان را به هم بریزد، نمی‌ ترسند.

چند پیشنهاد

-به سرعت تصمیم‌ گیری نکنید. ابتدا تمام نظریات، عقاید را بشنوید و با پیدا کردن آگاهی و دانش درخصوص آن عقیده نسبت به پذیرش یا رد آن اقدام کنید.

-تمرین انعطاف‌ پذیری کنید؛ با انعطاف ‌پذیر بودن در برابر عقاید جدید، می‌ توانید دانش خود را افزایش دهید.

ـ خردمندی باعث قدرت می ‌شود. وقتی از افراد مختلف ایده‌ های متفاوت را یاد بگیرید و با تفکر روی آنها بهترین را انتخاب کنید به قدرت بسیار زیادی دست پیدا می ‌کنید. بنابراین از شنیدن عقاید مختلف دوری نکنید.

ـ درباره هر مد، نظر، عقیده، روش جدید، سوال های زیادی را در ذهنتان مرور کنید و برای پاسخ‌ گویی به این سوالات خواهشمندم مطالعه بفرمائید: چرا فلان هنرپیشه غربی یا شرقی فلان عمل را انجام می ‌دهد؟ عروسک باربی دارای چه اهداف برنامه‌ ریزی شده‌ ای است؟

دست های آلوده یهودیان و صهیونیسم تا کجا پیشروی کرده، غذاهای فست‌ فودی، عروسک‌ های باربی چگونه فرهنگ اسلامی ما را تحت‌ الشعاع قرار می ‌دهد و نیت پلید و شوم آنان چیست؟ اینان از ما چه می‌ خواهند؟ جوانی پر از نشاط و سالم و فعال و کارآمد که دنیایی را تغییر می‌ دهد؟ یا انگلی سربار جامعه، خوشگذران و مست و لایعقل که حاصلی جز تباهی خود و اطرافیان ندارد.


منابع: تفسیر المیزان – علامه محمد حسین طباطبایی/تفسیر نور –محسن قرائتی

یک قاعده ی طلایی برای سنجش اعمال !

یک قاعده ی طلایی برای سنجش اعمال !

روزهای آغازین مهر بود که از کار بیکار شدم، سعی می کردم خود را خوشحال نشان دهم تا شور و هیجان پسرم که اولین بار بود مدرسه را تجربه می کرد، بهم نریزد.

چند روز پیش آمد و گفت، امروز خانم معلم گفت یک درس مهم یاد می دهد «هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند» و بعد گفت به این موضوع فکر کنیم. یعنی چی بابا؟

دیگر صدایش را نمی شنیدم؛ این درس مهمی بود که مدت ها فراموش کرده بودم و بیکاری امروزم نتیجه سهل انگاری ام در بیکار شدن همکارم بود...

این را مردی سی و چند ساله می گوید و حسرت می خورد که کاش این درس را فراموش نکرده بود و در برابر زیر آب زنی هایی که علیه همکارش شده بود می ایستاد تا امروز به همان درد دچار نشود.

فرآوری: زهرا اجلال
سنجش اعمال، ترازو

انسان موجودی اجتماعی است. آموزه ‌های اسلامی که بر اساس فطرت قرار گرفته (روم، آیه۳۰) و بر آن است که سعادت دنیا و آخرت را در چارچوب معرفت و عمل صالح از جمله عمل اجتماعی صالح تأمین کند؛ چرا که بدون عمل اجتماعی، انسان نمی‌ تواند سعادتمند شود. (سوره عصر)
اما همیشه نوع تعامل با دیگران از همسر و فرزند تا دیگر افراد جامعه مسئله مهم برای هر انسانی بوده است؛ زیرا تفاوت ‌های روحی و روانی و تفاوت ‌ها در نیازها و خواسته‌ ها، موجب تضاد منافع و تقابل میان افراد جامعه می ‌شود. از همین ‌رو بخش اعظم آموزه‌ های دستوری در شرایع اسلامی همواره به حوزه تعاملات اجتماعی و تبیین حقوق، اختصاص یافته است.
تلاش آموزه ‌های قرآنی و اسلامی آن است که ما معیار زندگی درست و تعامل صحیح با دیگران را بیاموزیم و بر اساس آن عمل کنیم تا سعادت دنیا و آخرتمان تأمین شود. اما مشکل بسیاری از مردم این است که حجم بسیار آموزه ‌ها و تعامل بسیار با دیگران در هر لحظه از عمر امکان نمی ‌دهد تا هر دم به ارزیابی صحیح و بطلان عمل خود بپردازیم و درستی و نادرستی آن را ارزیابی کنیم.
از این ‌رو همواره یک پرسش برای همگان وجود دارد که در یک کلمه چه معیاری وجود دارد که موفقیت خود را در تعامل صحیح با دیگران بسنجیم؟ آیا ما دارای یک معیار درونی و همیشگی هستیم که داوری و ارزیابی درستی در این ‌باره داشته باشیم؟ آیا می‌ توانیم بدون مراجعه به کسی یا چیزی در هر لحظه دریابیم که عملی که انجام می ‌دهیم درست و نادرست و صحیح و غلط است؟ چه شاخص درونی وجود دارد که ما هرگاه اشتباه و خطا می ‌کنیم ما را باز دارد و به اصلاح و تصحیح عمل مجبور سازد؟

خود معیاری انسان بر اساس فطرت

هر انسان در درون خود یک معیار و شاخصی دارد که هر لحظه و هر ساعت می ‌تواند اعمال خویش را با آن ارزیابی کند. این معیار همان فطرت پاک انسانی است که خداوند در درون همگان تعبیه کرده است و انسان می‌ تواند با مراجعه به خود، اعمال و تعاملات خویش با دیگران را ارزیابی کند

پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این پرسش که آیا یک معیار دقیق و علمی و درونی و همیشگی وجود دارد؟ پاسخ مثبت می ‌دهد و می ‌فرمایند که:

هر انسان در درون خود یک معیار و شاخصی دارد که هر لحظه و هر ساعت می ‌تواند اعمال خویش را با آن ارزیابی کند.

این معیار همانفطرت پاک انسانی است که خداوند در درون همگان تعبیه کرده است و انسان می‌ تواند با مراجعه به خود، اعمال و تعاملات خویش با دیگران را ارزیابی کند.

شخصی از پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله پرسید: «ای فرستاده خدا!‌ کاری به من یاد بده که میان آن عمل و بهشت فاصله ‌ای نباشد.»
پیامبر فرمود: «عصبانی مشو و از مردم چیزی طلب مکن و آنچه را برای خود می ‌پسندی برای مردم نیز همان را بپسند» (امالی طوسی، ص ۵۰۷؛‌ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۷۲ و ج ۴۷، ص۴۷، ص ۱۲۵)
در جایی دیگر آمده است که عرب بادیه ‌نشینی نزد پیامبر صلوات الله علیه آمد و رکاب شتر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) را گرفت و گفت: ای رسول خدا! چیزی به من یاد بده که به وسیله آن وارد بهشت شوم!
پیامبر صلوات الله علیه فرمود: «آنچه را که دوست داری دیگران نسبت به تو روا دارند، تو نیز همان را نسبت به آنان روا دار؛ و آنچه را که ناپسند می ‌داری که دیگران نسبت به تو انجام دهند، تو نیز آن را در حق آنان انجام مده. اینک، رکاب شتر مرا رها کن! (کافی، ج ۲ ص ۱۴۶)

امام علی (علیه السلام) نیز می ‌فرماید: خودت را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه که برای خود دوست می ‌داری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه برای خود نمی ‌پسندی، برای دیگران هم مپسند. (نهج ‌البلاغه، نامه ۳۱)
از این روایات می‌ توان دریافت که حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) با بیان یک قاعده طلایی بر آن است تا انسان به خود ارزیابی از عملش اقدام کند و وضعیت خود را با خدا و بهشت و سعادت مشخص کند.

اگر انسان بتواند به این معیار مراجعه کند دیگر نیازی نیست که از کسی چیزی بپرسد و هرگاه در مورد عملی شک و تردید داشت، می ‌تواند با مراجعه به فطرت خویش دریابد که آن عمل مطابق عدالت و حق است یا خلاف آن؟

مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى دیگران نیز به اندازه خودش، راحت و آسایش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسایش و خوشبختى خود را، در آسایش و خوشبختى دیگران جستجو كند.

فطرت آدمی؛ معیاری برای سنجش اعمال

البته اینکه گفته شد انسان به خودش مراجعه کند تا وضعیت اعمال خویش را ارزیابی و سنجش کرده و به اصلاح و تصحیح عمل بپردازد، مراد از خود، همان فطرت سالم و سلیم است؛ زیرا زمانی انسان می‌ تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد.
خداوند به هر انسانی یک مجموعه توانایی بخشیده است که شامل دانش‌ ها و تمایلات است. این مجموعه که در ذات هر انسانی تعبیه شده شامل توانایی معرفتی و گرایشی به خیرها و کمالات و گریز از باطل و نواقص است. انسان‌ ها به طور فطری از الهامات تقوایی و فجوری برخوردارند و می ‌توانند حق و باطل و خیر و شر را بشناسند و همچنین به خیر و حق گرایش یافته و از شر و باطل و بی‌ عدالتی گریزان باشند. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

 اینکه گفته شد انسان به خودش مراجعه کند تا وضعیت اعمال خویش را ارزیابی و سنجش کرده و به اصلاح و تصحیح عمل بپردازد، مراد از خود، همان فطرت سالم و سلیم است؛ زیرا زمانی انسان می‌ تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد

اما بسیاری از مردم به دلایلی فطرت خود را می ‌پوشانند و اجازه نمی ‌دهند تا آن همانند چراغی روشنگر باشد و پیش پای آنان را روشن سازد و حق و باطل را نشان دهد و گرایش به خیر و عدالت و حق داشته باشد. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
آن فطرتی می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و درست و نادرست باشد که از بیمار دلی سالم مانده و گرفتار زنگار و مهر نشده باشد.

اما اگر فطرت، سلامت خود را از دست بدهد، به طور طبیعی عمل و رفتار نمی ‌کند. از همین رو حقایق را وارونه می‌ بیند و تفسیر می ‌کند و به جای گرایش به خیر به سوی شر می‌ رود و به جای آنکه در پی مصادیق کمالی حقیقی باشد، به سوی مصادیق کمالی دروغین می‌ رود.

این گونه است که بیمار دلانی چون منافقان هنجارها و ارزش‌ ها را ضد ارزشی دانسته و رفتارهای نابهنجار و زشت خویش را هنجار ارزیابی می ‌کنند و وقتی به آنان اعتراض می‌ شود که چرا افساد می ‌کنید می‌ گویند که ما مصلح هستیم. بر همین اساس آنان انسان ‌های دارای قلب سالم و سلیم و فطرت پاک و سالم را سفیه و بی‌ خرد می‌ دانند و ایمان ‌آوری آنان نسبت به ارزش ‌ها و هنجارها و احکام شریعت مطابق فطرت را عین سفاهت و بی‌ خردی دانسته و به تمسخر آنان می ‌پردازند (بقره، آیات ۸ تا ۱۵)
هرگاه انسان این گونه رفتار کند و فطرت را دفن نماید و فتیله آن را پایین کشد، از حوزه فطرت انسانی بیرون رفته و در مقام حیوانیت وارد می‌ شود و اگر ادامه یابد از آن نیز پست ‌تر شده و قساوت قلب و سنگدلی ‌اش موجب می ‌شود تا دیگر حتی احساس حیوانی نداشته باشد و ادراک و فهم حیوانی را از دست دهد و به سنگ تبدیل شود. (اعراف، آیات ۱۷۶ و ۱۷۹؛ بقره، آیه ۷۴)

به هر حال انسان، خود بهترین داور برای سنجش اعمال خویش و تنظیم روابط سالم با دیگران است. اگر کسی بخواهد رفتار دیگران نیز با وی خوب شود، بهتر است که رفتار خود را با دیگران بهبود بخشد.

اگر هر کسی این‌ گونه عمل کند به طور طبیعی روابط سالم در جامعه ایجاد می ‌شود و گسترش می ‌یابد و جامعه ‌ای معتدل و سالم فراهم می ‌آید و سعادت دنیا و آخرت مردم تضمین و تأمین می ‌گردد.

در عین حال هیچ ‌گاه شاهد انبوه پرونده‌‌ های قضایی و حقوقی و کیفری میلیونی در محاکم و مراکز قضایی نخواهیم بود.


منابع:
کیهان؛ مصطفی میرمحمدی
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏ البلاغه
سایت شفقنا

آیا اصرار در دعا و طلب حاجت اشکال دارد؟

آیا اصرار در دعا و طلب حاجت اشکال دارد؟

گاهی گفته می شود که در دعا اصرار نکنید یا به تعبیر عامیانه: به زور چیزی رو از خدا نگیرید ...
حالا این سوال برای من مطرح است: مگر ما معتقد نیستیم که خدا قدرت دارد که کن فیکون کند و قادر است هر کاری را انجام دهد، پس چرا نباید اصرار در دعاداشته باشیم؟!

فرآوری: زهرا اجلال
دعا

دعا به محضر خداوند به معنی نفی قدرت های غیر الهی و ابراز اعتقاد توحیدی نسبت به مبدا هستی است. دعا مغز عبادت و مظهر بندگی به در گاه خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اهداف متعالی زندگی می باشد. خواسته های ما نیز وقتی شایسته اجابت است که در همین راستا باشد.
شایسته نیست خدای متعال که هدف زندگی انسان را عبادت و قرب به خودش قرار داده است، انسان را در رسیدن به خواسته هایی که به او برای پیمودن این مسیر کمک می کند، یاری نرساند یا خواسته هایی را اجابت کند که مانع عبادت و قرب است.
بعضی مردم نیازها و خواسته های مادی خود را به صورت یک هدف استراتژیک زندگی برای خود تعریف و برای رسیدن به آن به قدری پافشاری می کنند که دعا کردن ایشان صورت نامعقولی به خود می گیرد، تا جایی که ممکن است این موضوع آنها را به وادی ناامیدی و بی ایمانی بکشاند. این نوع نگرش صحیح نیست.

فراموش نکنیم که دعا در دین، نظامی دارد. به دو جمله زیر توجه کنید:

1- خداوند اصرار کنندگان در دعا را دوست دارد،

2- نباید بر دعایی اصرار کرد شاید به صلاح ما نباشد

این دو جمله در جایگاه خودش درست است و نباید آنها را کنار هم گذاشت. دعا ارتباط با خالق هستی است. همه ی قدرت ها در اختیار خداست و او ارحم الراحمین است.

خداوند کریم امر به دعا و ضمانت به استجاب نمود، پس دعا را مستجاب می نماید، ولی یادمان باشد استجابت دعا این نیست که فرمانبردار دستورات دعا کننده باشد و یا حتماً همان چیزی که او خواست را در همان زمانی که او خواست بدهد

قرآن كریم انسان ها را به دعا و نیایش دعوت كرده و ترک دعا را تکبر دانسته و برای آن عقاب سنگین وعده داده است: «وَقَالَ رَبّكمادْعونِی أَسْتَجِبْ لَكمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخلونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ» (مومن،60); پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا (دعاى) شما را اجابت كنم. همانا كسانى كه از عبادت من تكبر مى ورزند، به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند.
در آیات دیگر داریم که خداوند به پیامبرش (صلی الله و علیه وآله) فرمود: به بندگانم بگو اگر دعای شما نبود که به شما نظر نمی کردم، و بدیهی است هر کس تکذیب کند، خودش لوازم عذاب خود را فراهم کرده است: « قلْ مَا یَعْبَأ بِكمْ رَبِّی لَوْلَا دعَاوكمْ فَقَدْ كَذَّبْتمْ فَسَوْفَ یَكون لِزَامًا» (الفرقان، 77)

بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى كند در حقیقت شما به تكذیب پرداخته اید و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.

خداوند کریم امر به دعا و ضمانت به استجاب نمود، پس دعا را مستجاب می نماید، ولی یادمان باشد استجابت دعا این نیست که فرمانبردار دستورات دعا کننده باشد و یا حتماً همان چیزی که او خواست را در همان زمانی که او خواست بدهد.

خداوند دنیا را دار جبر نیافریده که اگر هیچ شرطی نیز برای تحقق امری فراهم نبود و یا به قولی مصلحت نبود نیز به زور و یا به صورت معجزه ای آن را به مصلحت نماید.

قضا و قدر، علت و معلول، تأثیر و تأثر، حرکت و محرک و ...، همه لوازم وقوع یک اتفاق است و چنین نیست که اگر خواست یک نفر مغایر با تمامی شرایط بود، خدا [با توجه به ارتباط همه اجزای مادی و غیر مادی عالم هستی با یک دیگر]، تمام نظم عالم را بر هم زند تا غیر مصلحتی را مصلحت نماید.

انتظار چنین درخواست غیر حکیمانه و عادلانه ای از خداوند حکیم و عادل، همان دعای غیر قابل استجابت است.

اگر می گویند در دعا اصرار نکنیم یعنی اینکه وقتی ما دعا می کنیم، نباید برای خدا تعیین تکلیف کنیم. ما باید برای خدا بندگی کنیم نه اینکه تکلیف معین کنیم.

یکی درد و یکی درمان پسندد     یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم  آنچه را جانان پسندد

بنابر این اصرار در دعا، نه تنها کار ناشایستی نیست، بلکه کار پسندیده و خوبی هم می باشد.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «أَلِحَّ فِی الطَّلَبِ، فَإِنَّه یحِبّ إِلْحَاحَ الْملِحِّینَ مِنْ عِبَادِهِ الْموْمِنِین» ؛ «در دعا و خواست خود اصرار داشته باش. چرا که خداوند اصرار، اصرار کنندگان مومن را دوست دارد».
حضرت در این روایت فرمودند برای حاجت های خود، این دعا را بخوانید:  اللَّهمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ، وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ، وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ، وَ رَبَّ محَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ. أَسْأَلکَ بِاسْمِکَ الَّذِی بِهِ تَقوم السَّمَاء، وَ بِهِ تَقوم الْأَرْض، وَ بِهِ تفَرِّق الْجَمْعَ، وَ بِهِ تَجْمَع الْمتَفَرِّقَ، وَ بِهِ تَرْزق الْأَحْیَاءَ، وَ بِهِ أَحْصَیْتَ عَدَدَ الثَّرَى وَ الرَّمْلِ وَ وَرَقِ الشَّجَرِ وَ قَطْرِ الْبحورِ، أَنْ تصَلِّیَ عَلَى محَمَّدٍ وَ آلِ محَمَّدٍ. سپس حاجت خود را ذکر کنید، (قرب الاسناد، ص۶) 

گفت پیغمبر که چون کوبی دری   عاقبت زان در برون آید سری


نکته مهم این است که در دعاهای خود عاقلانه دعا کنیم و طالب چیزهایی نباشیم که می دانیم شدنی نیست. همچنین ادب در دعا را هم فراموش نکنیم. یعنی همواره به یاد داشته باشم که خداوند، مهمتر از دعا و خواست ماست. اگر خواست خود را مهم تر و ارزشمندتر از خداوند بدانیم، به خاطر برآورده نشدن حاجت، با خداوند، رفتاری غیرمودبانه خواهیم داشت و شرمنده او خواهیم شد. 

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «أَلِحَّ فِی الطَّلَبِ، فَإِنَّه یحِبّ إِلْحَاحَ الْملِحِّینَ مِنْ عِبَادِهِ الْموْمِنِین» ؛ «در دعا و خواست خود اصرار داشته باش. چرا که خداوند اصرار، اصرار کنندگان مومن را دوست دارد»

نکته دیگر این که دنیا کلاس درس خداست و مشکلات و ناکامی های دنیا هم آزمون الهی خواهد بود. بنابراین، نباید توقع داشته باشیم که هر چه می خواهیم برآورده شود.

بله! دعا کردن و اصرار مودبانه اشکالی ندارد و چه بسا به خاطر همین اصرار مودبانه حاجت انسان برآورده شود. اما همواره به یاد داشته باشیم که به هر دلیلی ممکن است به برخی از حاجت های خود نرسیم. توجه به این مطلب موجب می شود که در عین دعا کردن، صبر و شکیبایی خود را هم تقویت کنیم و خود را به دام ناشکیبایی نیندازیم.

باور کنیم هر چه می خواهیم  شاید به صلاح نیست

گاهی آن چه دعا کننده می خواهد واقعاً به مصلحتش نیست، ظرفیتش را ندارد، منحرف می شود، سبب نزول بلا می گردد و...، اما چون اصرار دارد، از خدا می خواهد که همه عالم را تغییر دهد تا او به حاجتش برسد.

از خدا افزایش ظرفیت ایمان نمی خواهد و تلاشی هم در این زمینه نمی نماید، اما در عین حال خدا و آخرت را قبول دارد و از خدا مثلاً گشایش بیشتری در رزقش می خواهد، و حال آن که خدا می داند همین گشایش بیشتر، او را منحرف می کند و او خواهان این انحراف نمی باشد.

«وَلَوْ رَحِمْنَاهمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضرٍّ لَّلَجّوا فِی طغْیَانِهِمْ یَعْمَهونَ» (المومنون، 75)

و اگر ایشان را ببخشاییم و آنچه از صدمه بر آنان [وارد آمده] است برطرف كنیم در طغیان خود كوردلانه اصرار مى ورزند.

گاهی آن چه به خیر خود می داند، شرّ اوست و آن چه به شرّ خود می داند خیر اوست.

«كتِبَ عَلَیْكم الْقِتَال وَهوَ كرْهٌ لَّكمْ وَ عَسَى أَن تَكْرَهواْ شَیْئًا وَ هوَ خَیْرٌ لَّكمْ وَعَسَى أَن تحِبّواْ شَیْئًا وَهوَ شَرٌّ لَّكمْ وَاللّه یَعْلَم وَأَنتمْ لاَ تَعْلَمونَ» (البقره، 216)

بر شما كارزار واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چیزى را خوش نمى دارید و آن براى شما خوب است و بسا چیزى را دوست مى دارید و آن براى شما بد است و خدا مى داند و شما نمى دانید.

نتیجه کلام:

در کنار همه ی این حرف ها، خداوند می فرماید: از رحمت من ناامید نشوید، مشرک نگردید، از من بخواهید، به فضل و رحمت من امیدوار باشید، به من توکل کنید، اعتماد کنید و دعا کنید. نه این که انسان فقط یک لفظی بر زبان براند، سپس مانند اربابان یا فرماندهان معترض گردد که چرا به اجرا در نیامد و نامش را هم عدم استجابت دعا بگذارد.


منابع:
سایت ایکس شبهه
پرسمان
اسلام کوئیست
برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام ماندگاری

راهکارهایی برای زیاد شدن رزق و روزی

راهکارهایی برای زیاد شدن رزق و روزی

قرآن می فرماید: « إِنَّ اللَّهَ هوَ الرَّزَّاق ذو الْقوَّةِ الْمَتین » [ذاریات، 58] رازق خداست، رزّاق مثل خبّاز، حدّاد، بنّا، بقّال، كسی كه صبح تا به شب كارش این است كه نان می پزد و با آهن سر و كار دارد و. . . رزّاق یعنی دائماً روزی می دهد . «هوَ الرَّزَّاق» ؛ یعنی دائمی است و قدرت هم دارد و به خودی خود قطع نمی شود مگر عاملی سدّ راه آن شود. ما اگر عقیده داشته باشیم كه روزی دهنده (دائمی و با قدرت) خداوند است، دیگر برای هیچ چیز دروغ نمی گوئیم. گاهی ممكن است با دروغ و كلك  در ظاهر پول زیادی هم بدست آید ، ولی چون رزق او نیست ،از دست می رود .

زهرا اجلال
رزق و روزی

رزق به معنای چیزی است که مورد انتفاع مرزوق قرار می گیرد. قهرا از هر رزقی آن مقدار واقعاً رزق است که مورد انتفاع واقع شود. پس اگر کسی مال بسیاری جمع کرده که به غیر از اندکی از آن را نمی خورد، در حقیقت رزقش همان مقداری است که می خورد و بقیه آن رزق او نیست؛ مگر از این جهت که بخواهد به کسی بدهد. از این جهت، می توان آن را رزق دانست.

پس وسعت روزی و تنگی آن ربطی به زیادی مال و اندکی آن ندارد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تعریف رزق می فرمایند: «رزق مانند باران و به عدد آن از آسمان به زمین و برای هر انسانی به مقداری که برایش مقدّر شده نازل می شود ولیکن برای خدا فضل هایی هم هست: بنابراین، از خدای تعالی فضل او را نیز بخواهید!» [قرب الاسناد، عبدالله حمیری قمی، ص55]

البته باید توجه داشت که این گونه نیست که انسان بنشیند و بگوید: خدا روزی رسان است. شرط روزی، سعی و تلاش است. خداوند می فرماید: «لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی»؛ «بهره ای برای انسان جز سعی و تلاش او نیست.» [نجم، 39]

رزق مانند باران و به عدد آن از آسمان به زمین و برای هر انسانی به مقداری که برایش مقدّر شده نازل می شود ولیکن برای خدا فضل هایی هم هست: بنابراین، از خدای تعالی فضل او را نیز بخواهید

و سخن دیگر اینکه رزق هر کس مقدّر و معیّن شده و برای کسی فرار از آن ممکن نیست و رزق، عاشق و جوینده بنده می باشد؛ همچنان که در روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «الرِّزْق یَطْلب الْعَبْدَ أَشَدَّ مِنْ أَجَلِهِ؛ رزق در جستجوی بنده است، شدیدتر از اجل او.» [بحار الانوار، ج100، ص33]

و صاحب مثنوی مطلب را این چنین بیان می کند:

گر تو خواهی ور نخواهی رزق تو پیش تو آید دوان از عشق تو

و سعدی شیرازی می گوید: «دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.»

و مولی الموحدین امیر المومنین علیه السلام در بیان اقسام رزق می فرمایند: «رزق دو جور است: رزقی که تو را می طلبد و رزقی که تو آن را می طلبی. آن که تو را می طلبد، به فرضی که تو به سراغ آن نروی، او به سراغ تو خواهد آمد.»

و از اینکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «لَوْ أَنَّکمْ تَتَوَکَّلونَ عَلَی اللَّهِ حَقَّ تَوَکّلِهِ لَرَزَقَکمْ کَمَا یَرْزق الطَّیْرَ تَغْدو خِمَاصاً وَ تَروح بِطَاناً؛ اگر بر خداوند توکل کنید، آن چنان که حق توکّل بر اوست، خداوند شما را روزی می دهد؛ همچنان که پرندگان هر بامداد با شکمهای گرسنه از آشیانه خود می پرند و شبانگاه با شکم های سیر باز می گردند.» [بحار الانوار، ج68، ص151]

نتیجه گرفته می شود که رزق مقسوم و مقدّر هر کس فقط به همان اندازه است که او زنده بماند و ادامه حیات دهد، همچون حیوانات و پرندگان که خداوند همواره رزق آنها را به میزان حیات و بقاء آنها می رساند. با این حال، انسان برای بهره مندی و رسیدن به رزق بیشتر از نیاز حیات روزانه خود، محتاج تحصیل شرائطی است که از جمله آنها ازدواج و... می باشد.

با توجه به نکاتی که گفته شد، در کنار کار و تلاش و نگاه توحیدی به موضوع رزق، در اسلام نکاتی نیز به عنوان افزاینده های رزق و روزی توصیه شده است که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

عن النبی صلی الله علیه و آله: أَکثِروا الِاستِغفَارَ فَإِنه یَجلِب الرزقَ.[تحف العقول، ص۱۰۶]

زیاد استغفار کنید که استغفار سبب جلب روزی است.
 
روایات مشابه مضمون این فرمایش فراوان است؛ چند نکته در این روایت نورانی قابل توجه است:
 
نکته (۱): این روایت در این آیه قرآن و آیات مشابه آن ریشه دارد: « استَغفِروا رَبَکم إِنَه کاَنَ غَفَارًا یرسِلِ السَمَاءَ عَلَیکم مِدرَارًا وَ یمدِدکم بِأَموَالٍ وَ بَنِینَ وَ یجَعَل لَکم جَنَاتٍ وَ یجَعَل لَکم أَنهارًا».[نوح/سوره۷۱، آیه۱۰]
 
حضرت نوح به قومش فرمود: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا باران هاى پربرکت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد.
این آیه نشان می دهد اولا گناه و آلودگی در تنگنایی روزی نقش دارد. اگر انسان گناه کند در روزی های مختلف او مشکل به وجود می آید. یکی از آن روزی ها روزی مادی است.
 

حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: « قَد جَعَلَ اللَه سبحَانَه الِاستِغفَارَ سَبَباً لِدورِ الرِزقِ وَ رَحمَةِ الخَلقِ. »[ نهج البلاغة، خطبه۱۴۳]
 
در نظام آفرینش استغفار سبب فراوانی رزق و روزی و جاری شدن لطف و مهربانی خدا بر خلق است. حضرت بعد از این فرمایش به آیه فوق الذکر استناد می فرمایند.

هر کس در هر روز بعد از نماز های واجب و ذکر سه صلوات ، آیه 2 و 3 سوره طلاق را سه مرتبه بخواند و سه مرتبه صلوات در آخر آن بخواند موجب وسعت رزق شود

نکته (۲): استغفار را نباید به نیت طلب روزی انجام داد. بلکه باید به قصد قربت استغفار کرد و برکت در رزق و روزی از مترتبات آن خواهد بود. از خداوند متعال پاک شدن از گناه را بخواهید و بطور طبیعی برکت بر آن مترتب می شود. البته استغفار از باب داعی بر داعی مثل نماز استیجاری اشکال ندارد و در درجه پایین عبادت است.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
آیه قرآنی که گنج را به سویتان می بارد :

وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّه مَخْرَجاً وَیَرْزقْه مِنْ حَیْث لَا یَحْتَسِب وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهوَ حَسْبه
إِنَّ اللَّهَ بَالِغ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّه لِکلِّ شَیْءٍ قَدْراً [طلاق، 2 و 3]

هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او قرار می دهد، و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می دهد، و هر کس بر خدا توکل نماید، خدا او را کفایت می کند،
و خداوند فرمان خود را به انجام می رساند، همانا خدا برای هر چیزی اندازه ای داده است

(( در مورد آیه بالا به تجربه رسیده است که هر کس در هر روز بعد از نماز های واجب و ذکر سه صلوات ، آیه 2 و 3 سوره طلاق را سه مرتبه بخواند و سه مرتبه صلوات در آخر آن بخواند موجب وسعت رزق شود (ان شاء الله )

برای ادای قرض و استجابت دعا چه پیشنهادی دارید؟

مستجاب شدن دعا شرائط دارد. شخص باید دستورات الهی را عمل کند از گناهان کاملاً پرهیز کند. آنچه می خورد پاک و حلال باشد. بدهکار مردم به هیچ وجه نباشد. یعنی به مردم ظلمی با زبان با دست و نکرده باشد. در هر صورت در مرحله اول بکوشید تا ممکن است واجبات و محرمات الهی را عمل کنید. آنوقت هر مقدار ممکن است حلالیت بطلبید مثلاً غیبتی شده حرف نادرستی گفته شده آزاری رسانده شده و امثال اینها اگر اینکار را بکنید بعد به آنچه عرض می کنم عمل کنید انشاء الله اثر می کند.

چهل روز که از پنج شنبه شروع می شود هر روز 159 بار آیه و من یتق الله را بخوانید آیه شریفه آخر آیه دوم سوره طلاق و تمام آیه سوم آن است روز شروع بعد از نماز صبح غسل حاجت بکنید و دو رکعت نماز بخوانید بعد صد بار صلوات بفرستید سپس 159 بار آیه را بخوانید. روز چهلم آیه را 179 بار بخوانید در پایان صد بار صلوات بفرستید. بنابراین غسل و نماز روز اول و صدبار صلوات روز اول و روز آخر خوانده شود و علاوه بر این چهل روز روزی 110 بار سوره والعادیات را بخوانید .

انشاءالله با این دو کار فرجی حاصل خواهد شد. (به نقل از حاج آقا جاودان)

نکته ی آخر:

یکی از زمان هایی که بر استجابت دعا در آن تأکید شده است، شب عید قربان می باشد؛ چنانچه امیر مؤمنان امام علی علیه السلام می فرمایند: من تعجب می کنم از کسی که در 4 شب از سال از دعا و درخواست و عبادت فارغ باشد: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و شب اول ماه رجب ...

بنابر این این روز را برای درخواست رزق حلال و با برکت برا ی همدیگر فراموش نکنیم..


منابع:
سایت آسمونی
پرسمان
بحارالانوار ج ۹۲
بیانات آیت الله ری شهری
روضه نیوز

مداومت بر این عمل، مشکلات را حل می کند

مداومت بر این عمل، مشکلات را حل می کند

به مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر می شود از ابعاد مختلفی نگاه کرد. عظمتی که در روایات برای امر به معروف گفته شده، حیرت آور است. چنانچه امر به معروف و نهی از منکر با همه ی اعمال خیر و حتی جهاد مقایسه می شود و به نحو باور نکردنی ترجیح داده می شود.

فراوری: زهرا اجلال
امر به معروف

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: « وَ ما أَعْمال الْبِرِّ کلّها وَالْجِهاد فِی سَبِیلِ اللّه ِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمنْکَرِ، إِلاَّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لجِّیٍّ »: تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست مگر به اندازه رطوبتی که از بخار دهان خارج می شود در برابر دریایی مواج و پهناور. (نهج البلاغه، حکمت 373)
با توجه به این روایت، موضوع امر به معروف و نهی از منکر از بعد دیگری دیده می شود .... دیگر تنها به اصلاح شدن یا نشدن افراد و جامعه توجه نمی کنیم، بلکه آن را امری برای رشد وجود خود آمر می بینیم. امر به معروف از آن کار هایی است که مداومت بر آن، یک مجاهدت و یک ریاضت شرعی است برای حل همه ی مشکلات و عیب های عملی و اخلاقی ما.
اگر امر به معروف آن طور که بایسته است و شایسته است انجام می شد، شهر به این شکل که دیده می شود نبود! امروز چنین چیزی نیست و به زودی هم قابل تحصیل نیست. بنابر این حداقل امری که با انجام این فریضه انجام می شود این است که دیگر کسی نمی گوید: « آقا! من چطور یک نفری در مقابل همه گناهان موجود در شهر ده میلیون نفری تهران قرار بگیرم و سینه سپر کنم!؟ »

هزار نفر از صبح تا شب هم که امر به معروف کنند، هیچ بخشی از مشکلات یک شهر ده میلیونی خراب را پوشش نمی دهند! پس با این حساب باید نا امید شویم! وقتی آدم کارش به ثمر نمی رسد نا امید می شود؛ چرا وقتی ثمر ندارد امر به معروف و نهی از منکر کنم؟

اگر به بعد فردی امر به معروف و نهی از منکر نگاه کنیم، این عامل نا امیدی فراموش می شود. دیگر کسی این حرف را نمی زند. شما هر لحظه ای که در حال امر به معروف به سر بردی، داری یک قدم در ساختن خودت بر می داری... به آخرت که پای می گذاریم؛ بر سر سفره ای می نشینیم که خود آماده کرده ایم و خود ساخته و پرداخته ایم.

نتیجه ای که امر به معروف و نهی از منکر برای شخص آمر به معروف دارد،خیلی بیشتر و نقدتر و دم دست تر از آن چیزی است که برای مخاطب و جامعه می تواند داشته باشد

امر به معروف چه بخواهی و چه نخواهی، ساختمانی که برای خود باید بسازیم و هیچ وقت دیگر برای ساختن آن همت و کاری نمی کنیم را برای ما می سازد. اگر کسی پیگیر این عمل باشد، صفات و خصلت های فوق العاده ای در او پدید می آورد! البته آدم باید کار را دنبال کند.
در قرآن داریم؛ « لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهمْ لَهمْ غرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ » (سوره مبارکه زمر، آیه 20) . قصر های بهشتیان، طبقه روی طبقه روی طبقه ساخته شده است!

این ها را چه کسی ساخته؟ خودم باید بسازم! با امر به معروف و نهی از منکر، آدم « غرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ » را می تواند داشته باشد. هر چه زمان بیشتری را آدم به امر به معروف و نهی از منکر بگذراند، هر چه تعداد بیشتری به امر به معروف بپردازد، به مرتبت بالاتری دست می یابد.
نکته ی دیگر اینکه عبادت هایی مثل نماز با هم تفاوتی ندارند، همه ی نماز های ما معمولا مثل هم اند یا فرق چندانی ندارند. اما حوادثی که در خلال امر به معروف و نهی از منکر برای انسان پیش می آید، و من در برابرش باید اقدام کنم، باید قیام کنم، باید بایستم؛ کاملا با هم متفاوتند. بنابراین من باید یک عرضه و ابتکار جدید به کار ببرم و سختی تازه ای متحمل شوم. این سختی های تازه و فراوان، برای آن ساختمان که وظیفه دارم برای شخصیت خودم بسازم، بسیار مفید است.

مثلا شاید اگر از این آقایان روحانی کاروان بپرسید که مکه اولت با مکه دومت چقدر متفاوت بود؟ دوم با سوم چه؟ الآن که مثلا مرتبه بیست و پنجم است داری به سفر مکه می روی چه؟ دیگر برایش مثل سفر قم شده... خیلی سنگینی و بارش برای ساختن ساختمان شخصیت او کم شده است.
اما در امر به معروف و نهی از منکر ، من یک بار یک چیزی می گویم و فحشی می شنوم؛ دفعه ی بعد یک فحش جدید دیگر می شنوم! و هر کدام یک جور به جگر آدم زخم می زند! این مسائل تاثیرش در ساختمان شخصیت آدمی فوق العاده است و ممکن است با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نباشد.
پس این نتیجه ای که امر به معروف و نهی از منکر برای شخص آمر به معروف دارد، خیلی بیشتر و نقدتر و دم دست تر از آن چیزی است که برای مخاطب و جامعه می تواند داشته باشد.(به نقل از آیة الله جاودان)

آنچه که اینجا می سازیم به درد آن روز ها می خورد. در این دنیا هیچ نتیجه ای اگر نداد هم نداد... اما با امر به معروف و نهی از منکر شخص برای خودش یک شخصیتی ساخته است که می تواند در برابر حوادث عظیم قیامت تاب بیاورد! کهیوم عظیم (سوره مبارکه انعام، آیه 15) است... و یوم عبوس (سوره مبارکه انسان، آیه 10) است و ...
کاری که آدم در امر به معروف و نهی از منکر می کند کار بزرگی است برای ساختن خودش. این ساختن، هم در حوادث این روزگار که حوادث سختی وجود دارد و زندگی سختی هایی دارد، به درد می خورد و هم آن عالم. البته از حیث اجتماعی هم اگر کار به جای خوبی برسد و عدد امر به معروف کنندگان به اندازه لازم برسد، ناگزیر فضایل و نتایج اجتماعی فوق العاده ای خواهد داشت.

چنانچه امام باقر (علیه السّلام) فرمود: امر به معروف و نى از منكر یك فریضه بزرگ الهى است كه دیگر واجبات به وسیله آن تحقق پیدا مى كنند و در پرتو آن راه ها امن شده و كسب ها در مسیر حلال و مشروع قرار مى گیرد از ستم جلوگیرى و از زمین آباد مى شود و حق از دشمنان باز پس گرفته مى شود امر دین و دنیا قوام مى یابد. (فروع كافى كلینى ج 5 ص 55)

ما معتقدیم گناه،اثر بد به بار می آورد.اما وقتی یک نفر دارد علیه گناه فریاد می زند،بعد نفر دوم فریاد می زند و همین طور صدها و هزاران نفر فریاد می زنند،این ها بلا را از شهر خودشان دور می کنند

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در تبیین این رسالت و هماهنگى مى فرماید: كلكم راع و كلكم مسول عن رعیته (بحار الانوار علامه مجلسى ج 75): همه شما سرپرست همدیگر هستید و نسبت به زیر دستان خود مسوولید.تاكیدات مكرر قرآن كریم در خصوص امر به معروف و نهى از منكر بیانگر اهمیتى است كه اسلام براى سالم سازى محیط اجتماعى و مبارزه با مفاسد و عوامل گناه قائل است؛ همچون:

رستگارى در گرو امر به معروف و نهى از منكر

وَلْتَكن مِّنكمْ أمَّةٌ یَدْعونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمونَ بِالْمَعْروفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمنكَرِ وَأوْلَئِكَ هم الْمفْلِحونَ (آل عمران (3) آیه 104) باید از شما گروهى باشند كه دعوت به نیكى و خوبى و نهى از بدى كنند و آنان همان رستگارانند.

ملاك امتیازات امت اسلامى

كنتمْ خَیْرَ أمَّةٍ أخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمونَ بِالْمَعْروفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمنكَرِ وَتوْمِنونَ بِاللّهِ ...(المیزان علامه طباطبایى ج 3، (ص ) 372) شما بهترین امتى بودید كه براى مردم ظاهر شده است ( چه اینكه ) امر به معروف و نهى از منكر مى كنید و به خدا ایمان دارید. اما نکته اصلی بحث در این جا است که با فرض اینکه هیچ ثمره ای در بیرون هم نداشته باشد، ثمرش برای خودمان آنقدر زیاد است که در هیچ ترازویی نمی گنجد.

نکته آخر هم اینکه در میان امم گذشته، امت هایی بوده است که امر به معروف کننده داشته اند. امت هایی هم بوده اند که امر به معروف کننده نداشته اند و یا تعداد امر به معروف کنندگان به اندازه لازم و کافی نبوده است. من داشتم با خودم فکر می کردم که اگر  یک نفر وجود داشته که برای نهی از منکر داد می زده، این فریاد، بلا را از این شهر دور می کرده است. اگر 100 نفر شدند، 100 برابر بلا را از شهر دور می کنند. ما معتقدیم گناه، اثر بد به بار می آورد. اما وقتی یک نفر دارد علیه گناه فریاد می زند، بعد نفر دوم فریاد می زند، و همین طور صدها و هزاران نفر فریاد می زنند، این ها بلا را از شهر خودشان دور می کنند.این جنبه از کار هم خیلی بزرگ است! چیز کمی نیست... و باز ماورای آن، به غیر از آثار خارجی، وقتی امر به معروف باشد، کم کم آن معروف زنده می شود و وقتی نهی از منکر باشد، در طول زمان آن منکرات می میرند.


منابع:
بیانات آیة الله محمد علی جاودان
سایت راه بهشت؛ محمد سروش ، سید محمد نقدس نیان

راه نجات از افکار شیطانی

راه نجات از افکار شیطانی

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّه هوَ السَّمیع الْعَلیم»؛ «و هر گاه وسوسه هایى از شیطان متوجّه تو گردد، از خدا پناه بخواه که او شنوده و داناست!» [فصلت، آیه 36]

فرآوری: زهرا اجلال
رهایی از افکار شیطانی

بنابراین، بهترین کار این است که در آن لحظه به جای پناه بردن به شیطان و انجام گناه، به خدای متعال پناه برد و از او یاری بجوییم. البته برای این که بتوانید در آن لحظات بحرانی واقعا از خداوند یاری بجویید، لازم است که در زمان های دیگر هم مراقبت کنیم و اهل ذکر باشیم. شیطان هیچ وقت دست بردار انسان نیست، پس باید همواره مراقب بود و با ذکر کثیر، دل و جان خود را به سوی بندگی خداوند سوق داد: «یا أَیّهَا الَّذینَ آمَنوا اذْکروا اللَّهَ ذِکْراً کَثیراً»؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا را بسیار یاد کنید.» [احزاب، آیه۴۱]

استغفارهایی هم که برای طول روز بیان شده انجام دهید. این استغفارها موجب می شود که هر روزه خود را شستشو دهید و اجازه ندهید که شیطان به شما نزدیک شود: (بعد از نماز صبح، صد بار بعد از نماز عصر، هفتاد بار قبل از خواب، صد بار) .افکار انسان ها مانند اتومبیلی است، که اگر کنترل نشود ممکن است به هر طرف برود، اما یک راننده ماهر می تواند آن را در یک مسیر صحیح به حرکت در آورده و به سر منزل مقصود برساند. برای کنترل و هدایت افکار سعی و تلاش زیادی لازم است تا دچار وسوسه های شیطانی نشود. اگر انسان اثرات و عواقب افکار ناپسند را در نظر داشته باشد سعی خواهد کرد فکر خود را در مسیر صحیح هدایت کند.

از طرفی این نکته را یادآور می شویم كه فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، اگر چه ممكن است زمینه گناه را فراهم آورد و از این نظر باید به شدت از آن احتراز شود، ولی در عین حال خود آن گناه نیست؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده می شود.این نکته را هم نباید فراموش کرد که ستیز و مجاهده با شیطان كارى مستمر و دایمى است و تا انسان در این عالم زنده است و زندگى مى كند ادامه دارد. و دام هاى شیطان براى انسان هاى با تقوا و داراى كمال و شناخت بیشتر، ظریفتر و پیچیده تر و مخفى تر است. نخستین گام در مبارزه با شیطان این است كه اطاعت از او را به تدریج كم نموده و به آهستگى از شبكه هاى دام او خارج شویم هر چند در این مبارزه ممكن است پاى انسان بلغزد و در مواردى فریب او را بخورد.

فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، اگر چه ممكن است زمینه گناه را فراهم آورد و از این نظر باید به شدت از آن احتراز شود، ولی در عین حال خود آن گناه نیست؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده می شود

هر چقدر ارتباط انسان با خداى متعال و معرفت نسبت به او عمیق تر و گسترده تر باشد، تسلط شیطان بر او كمتر است. چنانچه خداى متعال در این مورد مى فرماید: إِنَّه لَیْسَ لَه سلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلونَ : شیطان تسلطى بر كسانى كه مومن بوده و بر پروردگارشان توكل مى كنند ندارد [نحل، آیه 99] و نیز مى فرماید: إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سلْطَانٌ: تو (شیطان) بر بندگان خاص من تسلط و نفوذى ندارى [اسراء، آیه 65]
به طور كلى كار شیطان وسوسه كردن است و با پناه بردن دائمى به خداوند و ارتباط پیوسته با او و توسل و ربط با اولیاى الهى (علیهم السلام) مى توان از این وسوسه ها رها شد و یا آن را به حداقل رسانید و شیطان را تسلیم نمود، چنانچه در روایت داریم كه پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: شیطان من به دست من مومن و رام گردید. پس بهترین راه حل، توجه كامل و دایمى به خداوند متعال و اولیائش و خود را در قلعه استوار و نفوذ ناپذیر او و اولیاى پاك او درآوردن و رعایت كامل تقواى الهى كردن است.

بعضی از راه های کنترل غرایز جنسی و افکار شیطانی و شهوانی که به تدریج می توانند راهگشا باشند عبارتند از:

1- خرد ورزی

یکی از راه های مهار احساسات و افکار ناپسند و متعادل ساختن غریزه جنسی استفاده از نیروی خرد و عقل است؛ امام علی (علیه السلام) می فرماید:« به درستی که از برای دلها اندیشه ها و خواهش های بدی باشد و عقل ها منع می کند از آنها ». [خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غررالحکم ، ج 2ص 500]

بنابراین، عقل نگهبان خیر خواهی است که مانع طغیان غرایز می شود؛ کسی که عقل را راهنمای خود قرار دهد، لذت آنی و لحظه ای را بر لذت دائمی ترجیح نمی دهد و با در نظر گرفتن مفاسد و نتایج شهوت رانی و بی بند و باری، از پیروی بی قید و شرط تمایلات و افکارنفسانی و شیطانی پرهیز می کند. البته عقل ضعیف و ناتوان هرگز قادر به مهار احساسات تند و سرکش دوران جوانی نیست، بلکه باید عقل را نورانی کرد و آن فقط با انجام اعمال نیک و با توکل به خدای تعالی و توسل به امامان معصوم (علیهم السلام) میسر است؛ امام علی (علیه السلام) فرمودند:« ذکر و نام ما اهلبیت موجب شفای بیماری روحی، روانی و جسمی خواهد شد ». [مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج2، ص145، حدیث 10]

2. خدا محوری

قرآن مجید می فرماید:« پرهیزگاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شیطانى که پیرامون وجود آنها در گردش است مى شوند به یاد خدا مى افتند و بینا مى گردند ». [اعراف، 201] پس، اگر کسی توجّه کند که خدا کارش را مى بیند و حرفش را مى شنود، همین توجّه به حضور خداوند، سبب ترک گناه مى شود. چنانکه امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه فرمود: « وسوسه گناه به سراغ بنده مى آید، او به یاد خداوند مى افتد، متذکّر شده و انجام نمى دهد». [عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج2، ص112، حدیث شماره 414]

3. دوری از خیال پردازی و فکر کردن در مسائل شهوانی

برای پیشگیری از انحراف جنسی باید اندیشه را از نفوذ شیطانی دورنگه داشت؛ زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن درباره آن است. امام علی (علیه السلام) می فرماید:« کسی که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سر انجام به آن کشیده خواهد شد ». [خوانساری آقا جمال الدین، شرح غررالحکم ، ج 5، ص 321، حدیث 8561]

4. پر کردن اوقات فراغت

یکی از راه های مهار احساسات و افکار ناپسند و متعادل ساختن غریزه جنسی استفاده از نیروی خرد و عقل است؛ امام علی (علیه السلام) می فرماید:« به درستی که از برای دلها اندیشه ها و خواهش های بدی باشد و عقل ها منع می کند از آنها

یکی از عوامل پیدایش افکار شهوانی و انجام گناه، بیکاری است. سعی کنید همیشه مشغول به کارهای مفید باشید ( مطالعه کتاب های غیر شهوت انگیز- ورزش سنگین و...) و به یاد داشته باشید بیکاری مساله ای است که اگر از آن دوری نکنید ممکن است شما را به هر چیزی وادارد. چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرماید:« دو خصلت برای بسیاری از مردم مایه فتنه است: سلامت بدن و بیکاری ». [تحف العقول، ترجمه: جنتی، احمد، ص 65]

5. كنترل حواس

گرچه ذهن انسان این توانایی را دارد كه حتی بدون استفاده از حواس ظاهری افكاری را تولید كند ولی عمده آن چیزهایی كه انسان در مورد آن فكر می كند اعم از چیزهای خوب یا بد، داده های حواس ظاهری او است. لذا باید مجاری ورودی ذهن را كه همان حواس ظاهری است كنترل كرد. یعنی چشم، گوش، زبان و لامسه و... . قرآن در این زمینه می فرماید: «ولا تقف ما لیس لك به علم ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسوولا؛ و هرگز آنچه را علم و اطمینان به آن نداری دنبال مكن كه (در پیشگاه حكم خدا) چشم و گوش و دل، همه مسئولند (سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه 36). بنابراین یكی از مهمترین راه های كنترل فكر، كنترل حواس ظاهری است.

به قول یكی از بزرگان که فرموده بود : شاید انسان بتواند روزی سپری برای جو زمین اختراع كند تا هیچ شهابی به آن نخورد ولی هر گز نمی تواند كاری كند كه حتی فكر بد هم به ذهنش خطور نكند، مگر معصومین علیهم السلام و كسانی كه به مقام مخلصین رسیده باشند ( كه قطعاً هیچ كدام از ما جزء این دو گروه نیستیم). بنابراین شخصی كه وسواس فكری دارد و نمی تواند از چنگال آن رهایی یابد، نباید سعی كند كه افكار وسوسه گونه را با فشار آوردن به ذهنش فراموش كند. چرا كه خود این كار به مرور زمان باعث تضعیف اعصاب و تقویت این افكار می شود، بلكه سعی كند آنها را همچون آب رودخانه ای ببیند كه می آید و می رود.

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم : هر مومنى قلبش دو گوش دارد ، گوشى كه در آن وسواس خناس (شیطان) می دمد ، و گوشى كه فرشته در آن مى دمد ، خداوند مومن را به وسیله فرشته تقویت مى كند ، و این همان است كه مى فرماید : و ایدهم بروح منه .

6. جایگزین سازى اعمال و عادات نیكو؛

«إنَّ الْحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» (هود، آیه 114)؛ خوبى ها سرانجام میدان را بر بدى ها تنگ خواهند كرد و آنها را از بین خواهند برد. به امید آنکه بتوان با تلاش و جدیت و کمک خدای مهربان و اهل بیت علیهم السلام از شر وسوسه های شیطان در امان باشیم.


منابع:
پرسمان
سایت متقین
سایت پاسخگو
پایگاه اطلاع رسانی آیة الله مظاهری

اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟

اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟

حارث بن نعمان فهرى پس از مخالفت آشكار خطاب به رسول خدا صلی الله و علیه وآله گفت: "اى محمد! ما را به خدا خواندى پذیرفتم، نبوت خود را مطرح كردى، لااله الاالله و محمد رسول الله گفتیم، ما را به اسلام دعوت كردى اجابت كردیم، گفتى، نماز در پنج وقت بخوانید خواندیم، به زكات و روزه و حج و جهاد سفارش كردى اطاعت كردیم، حال پسر عموى خود را امیر ما ساختى كه نمى دانیم این حكم از طرف خداست یا با اراده شخصى شما پیدا شده است؟"

زهرا اجلال
غدیر

رسول خدا صلی الله و علیه وآله پاسخ داد سوگند به خدا كه جز او پروردگارى نیست، این دستور از طرف اوست.
حارث بن نعمان فهرى با غروری که تمام وجودش را فرا گرفته بود تقاضاى عذاب كرد. بیچاره فکر می کرد قدرتى وجود ندارد تا او را كیفر دهد.

سر به آسمان بلند كرد و گفت: "خدایا اگر آنچه را كه محمد صلوات الله علیه درباره على علیه السلام مى گوید از طرف تو است و به امر توست، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب كند" هنوز سخنانش به پایان نرسیده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آیات 1 و 2 سوره معراج نازل شد. (تذكره الخواص ص 19: ابن جوزى حنفى و تفسیر المنارج ج 6 ص 464)

در حقیقت مخالفان غدیر در هیچ برهه و زمانی از حرکت و تلاش باز نایستاده اند و همیشه در همه ی زمان ها به فراخور موقعیت های مختلف به نقشه کشی پرداخته اند.

اگر بخواهیم مخالفان غدیر را بشناسیم در دو جبهه می توان آن ها را توصیف کرد:

جبهه ی اول

در اولین جبهه که مخالفین بر روی غدیر کار کردند، این بود که اصل روایت غدیر، به فراموشی سپرده شود. کار به جایی می رسد که وقتی معاویه به ابن عباس می گوید: شنیدم فضایل علی را می گویی، شنیدم غدیر می گویی، بترس و از این کار بپرهیز.
ابن عباس می گوید: من فقط قرآن می خوانم، آیات ولایت را بیان می کنم.
معاویه می گوید: آیات را بخوان، امّا تفسیر آیات برای تو ممنوع است.
وقتی جوّ جامعه این می شود که حتّی آیات قرآن تفسیر نشود، پیدا است که روایت غدیر به چه سرنوشتی گرفتار می شود.

جبهه ی دوم

در این جبهه سعی کردند محتوا را از میان بردارند. می گویند: به فرض، حدیث غدیر را قبول کردیم و قول راویان را و این همه عدد را پذیرفتیم و تسلیم شدیم، امّا غدیر چیز تازه ای ندارد و سخن فقط از محبت علی است، سخن از یار و یاور علی بودن است؛ یعنی علی دوست شما است، علی یار و یاور شما است.

 "خدایا اگر آنچه را كه محمد صلوات الله علیه درباره على علیه السلام مى گوید از طرف تو است، و به امر توست، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب كند" هنوز سخنانش به پایان نرسیده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آیات 1 و 2 سوره معراج نازل شد

و این مخالفان همیشه در مقابل انبوهی از سؤالات قرار می گیرند که باید جواب بدهند؛ از جمله  «یا اَیهَا الرَّسول بَلِّغْ ما انْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ»

مفسّران اسلام که به این آیه می رسند خودشان را در مقابل دو سؤال مهم می بینند:

سؤال اوّل

چه برنامه ی تبلیغی بوده که تا آخر عمر پیغمبر صلی الله علیه وآله زمین مانده بود و لازم بوده است ابلاغ بشود که با کلمه ی «بلّغ» اصرار شده است.

کلمه ی «بلّغ» که به تأکید اشاره دارد، فقط یک بار در قرآن مجید آمده است.
چه برنامه ای بوده که خداوند با این لحن داغ به پیامبر صلی الله علیه وآله می گوید: «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه» اگر ابلاغ نکنی، رسالت خدا را ابلاغ نکرده ای.

سؤال دوّم

چه برنامه ای بوده که ابلاغش ترس آور بوده است تا خداوند بفرماید: «وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ» پیغمبر! غم به خود راه مده و از کسی نترس. تو در حفظ الهی هستی، پس برنامه را تبلیغ کن.
تمام مفسّران اهل سنت در مقابل این دو سؤال مانده اند که چه جواب بدهند. آیا مسأله ی گوشت های حلال و حرام بوده که در سوره ی مائده مطرح شده است؟ آیا مسأله ی مهم دیگری بوده، اگر جهاد بوده است که سالیان دراز مسلمانان جهاد می کردند. اگر اصل مسأله ی توحید و یگانگی خدا بوده که رسول خدا صلی الله علیه وآله 23 سال روی آن زحمت کشیده و تبلیغ کرده بود. پس چه پیام مهمّی بوده که «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه»؟

چه حادثه ی مهمی بوده که عده ای مخالفش بودند و ممکن بود برای پیامبر صلی الله علیه وآله توطئه بچینند که خداوند پیغمبرش را در امن و امان خودش قرار می دهد؛ «وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ»؟
تا به امروز جواب این سؤالات باقی مانده. چرا؟ برای این که ریشه ی مطلب که داستان غدیر است، یا از نظر روایت یا از نظر محتوا و معنا پوشانده شد.
این بخش عظیم از تاریخ اسلام، وقتی در تاریکی فرو رفت، سؤال های مربوط به آیات قرآن بدون جواب باقی ماند.

باید بگوییم اگر همه ی عالم را بگردیم، تمام آیات و روایات را ببینیم و تمام تاریخ اسلام را بررسی کنیم تا داستان غدیر را در کنار آیه 67 مائده قرار ندهیم، تفسیر این آیه برای ما غیر ممکن است. (به نقل از سخنان آیة الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله) 
به راستی اگر مخافان غدیر با خلافت امیر المؤمنین علیه السلام مخالفت نمی كردند ، چه می شد؟
در کتب اهل سنت به روشنی آمده است كه با كوچكترین دقت معلوم می شود كه اگر چنان كه حضرت امیر علیه السلام خلیفه می شد چه اتفاقی می افتاد ...  اینك به برخی از این روایات اشاره می كنیم:

1 - هدایت مردم به صراط مستقیم و بهشت :

به اقرار اهل سنت و طبق روایات ایشان در صورتی که امیر مومنان علیه السلام را به خلافت می رساندند ، مردم را به راه راست و به سوی بهشت هدایت می نمودند.
ابن مسعود از رسول خدا صلی الله و علیه وآله نقل کرده است که فرمودند: گمان می کنم که مرگ من نزدیک شده است؛ عرضه داشتم: ای رسول خدا صلوات الله علیه، آیا ابوبکر را به جانشینی تعیین نمی کنید؟ پس از من روی برگرداندند و چنین به نظر من رسید که ایشان با این کار موافق نیستند ؛ پرسیدم :آیا عمر را تعیین نمی کنید ؟ باز روی از من برگرداندند و چنین به نظر من رسید که با این کار موافق نیستند ؛ گفتم : ای رسول خدا، آیا علی را به جانشینی تعیین نمی فرمایید ؟ پاسخ دادند : همین است قسم به خدایی که جز او نیست ؛ اگر با او بیعت کنید و از او اطاعت نمایید همه شما را به بهشت رهنمون خواهد ساخت . ( المعجم الكبیر ج10/ص67)
به رسول خدا صلی الله و علیه وآله عرض کردند: ای رسول خدا ، آیا علی علیه السلام را به عنوان جانشین تعیین نمی فرمایید ؟ فرمودند : اگر علی علیه السلام را به عنوان سرپرست قبول کنید او را هدایت کننده و هدایت شده خواهید یافت که شما را به راه راست می کشاند. (حلیة الأولیاء ج1/ص64)

2 - رهنمود مردم به راه روشن هدایت :

بعد از دور شدن مردم از انتخاب امیر مومنان علیه السلام به خلافت ، در مورد راه راست نظرات مختلفی پیش آمده و هر گروه خود را بر راه راست می پندارد ؛ در این زمینه اهل سنت روایات جالبی دارند :
روایت ابن ابی الحدید از ابن عباس است که عمر به او گفته بود :
! أما إن ولى أمرهم حملهم على المحجة البیضاء والصراط المستقیم : آگاه باش که اگر حاکم شود مردم را به راه روشن هدایت و راه راست هدایت خواهد کرد. (شرح نهج البلاغة: 52/12)

3 - رهنمود جامعه به سوی حق

از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم به امیر مومنان علیه السلام فرمودند : تو هستی که بعد از من برای امتم آنچه را در آن اختلاف کردند بیان می کنی

عمر در مورد اصحاب شوری گفته است : اگر این کار را به شخص کم مو بسپارند ایشان را به حق وادار می کند اگر چه بر گردنش شمشیر برگیرد . پس به او گفتم این را از او می دانی و او را خلیفه نمی کنی؟ ... (تاریخ مدینة دمشق ج42/ص428)
شبیه این مضامین در الكامل فی التاریخ ج2/ص460 و تاریخ الطبری ج2/ص580 و تاریخ الإسلام ذهبی ج3/ص639 و... و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 13 ص 260 آمده است .

4 - احیای سنت پیامبر اكرم (صلوات الله علیه و آله)

یکی از فوایدی که بر انتخاب امیر مومنان علیه السلام مترتب می گشت، احیا شدن تمامی سنت های رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود ؛ امیر مومنان بعد از به دست گرفتن خلافت ظاهری سعی در از بین بردن بدعت های خلفا نمودند، که این قضیه با مخالفت مردم ناکام ماند؛ اما اگر از همان ابتدا حق به حضرت داده می شد حضرت سنت رسول خدا صلوات الله علیه را زنده می گردانیدند :
عمر به ابن عباس گفت : إنّ أحراهم إن ولیها أن یحملهم على كتاب اللّه  وسنّة نبیّهم صاحبك،  یعنی علیّاً.
سزاوار ترین شخص برای وادار کردن مردم بر کتاب خدا و سنت رسول خدا صاحب تو (علی علیه السلام) است. (تاریخ المدینة المنورة: 883/3)

5 - موجب اتحاد جامعه اسلامی

مهمترین عامل تفرقه در بین مسلمانان، اختلاف ایشان در مورد دین است ؛ و به همین جهت اگر کسی می توانست این اختلاف را از بین ببرد همه مسلمانان با یکدیگر متحد شده و همگی به ریسمان محکم الهی چنگ می زدند و از تفرقه دوری می کردند .
در این زمینه در کتب اهل سنت روایات بسیاری نقل شده است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند : علی علیه السلام است که برای امت من آنچه را در آن اختلاف می کنند بیان می کند؛ بنابراین اگر به ایشان فرصت بیان دین داده می شد دیگر کسی در دین اختلاف نمی کرد :
از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیر مومنان علیه السلام فرمودند: تو هستی که بعد از من برای امتم آنچه را در آن اختلاف کردند بیان می کنی. (المستدرك: ج 3 ص 122)


منابع:
گروه پاسخ به شبهات ؛ مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
کتاب «الغدیر»
کتاب «شب های پیشاور»
بیانات آیة الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در کنگره بین المللی غدیر

بهترین راه برای اثبات امامت امام علی علیه السلام

بهترین راه برای اثبات امامت امام علی علیه السلام

تمسک به قرآن و روایاتی که توضیح آنها در کتب اهل سنت نقل شده است، بهترین راه برای اثبات امامت امام علی (علیه السلام) برای اهل سنت می باشد.

فرآوری: زهرا اجلال
علی علیه السلام

در قرآن مجید آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات امامت حضرت علی (علیه السلام) و دیگر ائمه طاهرین دلالت دارد. و البته دلالت این آیات با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله در شأن نزول این آیات وارد شده است. احادیثی که مورد قبول شیعه و سنی است.
 در کتاب های اهل سنت روایتی آمده است که پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) خطاب به حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند تو امیر مؤمنان، پیشوای باتقوایان، آقای جانشینان پیامبران، وارث علم 124 هزار پیامبر، بهترین صدیق، والا مقام ترین انسان خوب، همسر سرور تمام زنان جهانیان و چراغ بعد از من بر تمام مردم هستی و هر کسی تو را ولی خود انتخاب کند، بهشت بر او واجب می شود؛ کسی هم که تو را از زندگی خویش حذف کند، جهنم بر او واجب می شود؛ سپس پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ادامه می دهند که «ای علی به حق کسی که مرا به پیامبری انتخاب کرد و من را به تمام جنبندگان عالم برتری داد، اگر انسانی هزار سال خدا را عبادت کند، عبادتش بدون ولایت تو و ولایت ائمه معصومین (علیهم السلام) قبول نمی شود؛ خدای متعال ولایت تو را هم از کسی نمی پذیرد مگر این که از دشمنان تو و دشمنان ائمه معصومین (علیهم السلام) برائت داشته باشد» [سیوطی در کتاب جامع الصغیر ج ۲ ص ۵۶]

در ادامه به آیاتی در باب ولایت امیر مؤمنان (علیه السلام) است اشاره می کنیم:

آیه ولایت

در آیه ولایت، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد

«إِنَّما وَلِیکم الله وَرَسوله وَالَّذِینَ آمَنوا الَّذِینَ یقِیمونَ الصَّلاةَ وَیؤْتونَ الزَّکاةَ وَهمْ راکِعونَ» [مائدة/55] تنها ولی شما خداست و پیغمبر و آن کسانی که ایمان آوردند و نماز را به پا دارند و زکات دهنده در حالی که رکوع می کنند.
«سیوطی» از دانشمندان اهل سنت در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل این آیه از «ابن عباس» نقل می کند که: «علی (علیه السلام) در حال رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از سائل پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل به حضرت علی (علیه السلام) اشاره کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است»، در این هنگام این آیه نازل شد. [ الدرالمنثور، ج 2، ص 293.]
همچنین از دانشمندان اهل سنت «واحدی [اسباب النزول، ص 148]» و «زمخشری [تفسیر کشاف، ج 1، ص 649]» این روایت را نقل کرده و تصریح کرده اند که آیه «انما و لیکم الله ...» درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است.
فخر رازی در تفسیر خود از عبدالله بن سلام نقل می کند، هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی (علیه السلام) انگشترش را در حال رکوع به نیازمندی صدقه داد به همین دلیل ما ولایت او را می پذیریم!

وی همچنین روایت دیگری نظیر همین روایت را از ابوذر در شأن نزول این آیه نقل می کند.[ تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 26.]
طبری نیز در تفسیر خود روایات متعددی در ذیل این آیه و شأن نزول آن نقل می کند که اکثر آنها می گویند: درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است. [ تفسیر طبری، ج 6، ص 186]
مرحوم علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر، نزول این آیه درباره حضرت علی علیه السلام  را با روایاتی از حدود بیست کتاب معتبر از کتاب های اهل سنت، با ذکر دقیق مدارک و منابع آن، نقل کرده است.[ الغدیر، ج 2، ص 52 و 53]
در این آیه، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد.

آیه اكمال دین

أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكمْ الاْسْلاَمَ دِیناً (مائده، 3) امروز، دین شما را برایتان كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

خطیب بغدادی با سند معتبر نقل كرده است كه این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:روز غدیر خم، زمانی كه پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هركس كه من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریك تبریك بر تو ای فرزند ابی طالب ؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای كل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان كامل كردم. (تاریخ بغداد ج8 ص284)

ابن كثیر نقل كرده است كه عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:أصبحت الیوم ولی كل مؤمن. (البدایة والنهایة ج 7 ص350.)تو از این پس، سرپرست تمام مؤمنان شدی.

آیه ابلاغ

یَا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه وَاللَّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ (المائدة: 67) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن؛ و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، حفظ می كند.

ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل كرده است: این آیه درباره علی بن ابی طالب نازل شده است. (تفسیر ابن أبی حاتم، ج 4 ص1172)

آلوسی در تفسیر خود می نویسد: ابن مردویه از ابن مسعود نقل می كند كه ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را این گونه می خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه «علی ولی مومنین است» را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. (روح المعانی، ج6، ص193)

و سیوطی این روایت را این چنین نقل كرده است:بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه (الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدیر ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463) آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه «علی مولای مومنین است» را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای.
 

استدلال به آیه «إنما ولیکم الله...» بر ولایت

عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند

حال پس از آنکه نزول آیه مبارکه درباره خاتم بخشی علی علیه السلام از طریق شیعه و سنی اثبات شد اکنون به چگونگی استدلال این آیه شریف بر ولایت امیر المؤمنین علیه السلام می پردازیم بنابر اینکه می گوئیم مراد از "والذین آمنوا" علی علیه السلام است و مراد از "یؤتون الزکاة و هم راکعون" صدقه علی علیه السلام در رکوع باشد.
ابتدای سخن اینکه مراد از مؤمنین در عبارت "والذین آمنوا" عموم مردم مؤمن و گروه مسلمین نمی باشد زیرا در ابتدای آیه شریفه در کلمه "ولیکم" خطاب به همه مؤمنین است چرا که ضمیر "کم" عمومیتش به قدری است که خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را هم شامل می شود ولی چون بلا فاصله می فرماید: "و رسوله" می فهمیم مراد از مؤمنین پیغمبر صلی الله علیه و آله نیستند و گرنه لازمه این مطلب آن است که پیغمبر صلی الله علیه و آله ولی بر خودشان باشند یعنی مثلا اطاعت امر خودشان بر خودشان واجب باشد و این مطلب از نظر عقل غلط است زیرا حاکم و محکوم باید دو چیز باشند ولی و مولی علیه باید از یکدیگر تباین داشته باشند تا یکی بر دیگری ولایت کند.
عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند .

همچنین در قرآن مجید این طرز استعمال زیاد است چنانکه می فرماید: «إِنَّا نَحْن  نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَه لَحَافِظونَ»[ الحجر/9] یعنی ما خودمان قرآن را نازل کردیم و ما خود حفظ کنندگان آن می باشیم، با آنکه قرآن کریم را فقط خداوند متعال نازل کرده است و حضرتش وحدت حقه حقیقیه دارد و همچنین حضرت سلیمان علی نبینا و علی آله و علیه السلام با آنکه خود به تنهایی زبان مرغان را می داند می فرماید: «علِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ»[نمل/16] ما زبان پرندگان را آموختیم و نیز شخصی که از دنیا رفت در فبر می گوید:« رَبِّ ارْجِعونِ»


منابع:
مؤسسه تبلیغاتی حضرت ولی عصر (عج)
سایت عرفان، بیانات حجت الاسلام انصاریان
سایت خطابه غدیر
رهروان ولایت

منظور از کامل شدن دین در روز غدیر چیست؟

منظور از کامل شدن دین در روز غدیر چیست؟

نعمت ولایت از همه نعمت ها برتر است كه در روز غدیر با تحقق بیعت عمومى براى ولایت عترت، این نعمت برتر پروردگار كامل شد. ""و اتممت علیكم نعمتى.""

فرآوری : زهرا اجلال
ولایت

همه نعمت ها و خوبی ها، صلح و آرامش، امنیت و رفاه، همه و همه در سایه حاكمیت اسلام است، و حاكمیت اسلام پس از رسول خدا "صلی الله و علیه وآله" در پرتو ولایت عترت است، پس نعمت ولایت از همه نعمت ها برتر است كه در روز غدیر با تحقق بیعت عمومى براى ولایت عترت، نعمت برتر پروردگار كامل شد. ""و اتممت علیكم نعمتى.""

منظور از کامل شدن دین و اتمام نعمت در آیه "الْیَوْمَ أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكم الإِسْلاَمَ..."(مائده، 3) چیست ؟
در قرآن کریم، نعمت وقتی به شکل مطلق می آید به معنای ولایت است. اتممت علیکم نعمتی یعنی با نصب امیرالمومنین نعمت ولایت را بر شما تکمیل کردم. پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) در آن چند سالی که دوره پیامبری و نبوتشان بود، وقت کافی برای بیان همه احکام را نداشتند. هر چند که قرآن کریم به طور کامل بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نازل شد اما قرآن حکم قانون اساسی را دارد و بیشتر، کلیات را بیان کرده است و جزئیات دین و فقه و اخلاق و معارف اسلامی در قرآن نیامده است و این مسئله نیاز به شخصیتی دارد که با غیب در ارتباط است و معصوم است تا آنها را برای مردم بازگو کند.
به بیانی دیگر حقیقت اساس دین بر چند اصل استوار است: یکی بحث توحید و بعد از آن هم نبوت. به این معنا که وقتی پیامبر خاتم صلوات الله علیه، دین، احکام الهی، شریعت و دستورات دینی را برای انسان ها آورد، آن عاملی که باید حافظ دین و مفسر دین باشد و بتواند دین را از تحریف و انحراف محافظت کند هم باید به مردم معرفی شود.بر همین اساس وقتی که در روز غدیر، خدا به پیامبرش دستور می دهد که مسئله ولایت را برای مردم بیان کند و پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در آن روز مأمور می شود تا موضوع ولایت امیرالمومنین را برای مردم بیان کند، دین تکمیل می شود. یعنی آن چیزی که باید دین را حفظ کند و از انحراف جلوگیری کند و مردم را هدایت کند تا باقی بماند، عامل ولایت و امامت است که خداوند متعال معرفی کرد. با معرفی امیرالمومنین (علیه السلام) به عنوان خلیفه و به عنوان ولی امر مسلمین دین خدا تکمیل گردید.
و این چنین است که می فرماید: «یَا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ مَا أنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه وَاللّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ» (مائده، 67) اگر این کار را نکنی اصلاً رسالتت را انجام نداده ای. یعنی 124 هزار پیامبر کارشان را انجام نداده اند زیرا آنها دائماً دین را تکمیل کردند تا رسید به نفر آخر و گفت اگر ابلاغ نکنی گویی که هیچ کدام ابلاغ نکرده اند.

حقیقت اساس دین بر چند اصل استوار است: یکی بحث توحید و بعد از آن هم نبوت. به این معنا که وقتی پیامبر خاتم صلوات الله علیه، دین، احکام الهی، شریعت و دستورات دینی را برای انسان ها آورد، آن عاملی که باید حافظ دین و مفسر دین باشد و بتواند دین را از تحریف و انحراف محافظت کند هم باید به مردم معرفی شود

دین پاسبان و نگهبان و حافظ می خواهد. اگر آن را رها کنیم، مثل این می ماند که طلایی را بین عابرین پیاده رها کنیم و برویم. طلا متاع ارزشمند و گرانبهایی است که به راحتی به دستمان نرسیده است. این دین هم نیاز به امام و وصی ای دارد که آن را تا روز قیامت نگه دارد و این سلسله به دست ائمه (علیهم السلام) ایجاد خواهد شد.
اگر به آیات دقیق تر نگاه کنیم می بینیم که درباره وضو که برای نماز است و هم درباره حج گفته شده که ما این طهارت را دادیم تا برای شما نعمت تمام شود. یعنی آن نماز و طهارت برای اتمام نعمتی است که خداوند می خواهد بدهد. چند سال بعد وقتی که مسئله حج تشریح شد، باز هم در قرآن داریم «لأتم نعمتی علیکم و لعلکم تهتدون» می گوید برای این است که خداوند در آینده نعمتش را بر شما تمام کند. اما وقتی که به مسئله غدیر یعنی به مسئله ولایت می رسیم، دیگر برای آینده وعده نمی دهد که می خواهد تمام کند. می گوید تمام کردم.

معلوم است که آن عبادات همه برای رسیدن به مقصدی است و آن مقصد نهایی ولایت است. یعنی، ولایت به منزله امضاء و نهایی شدن پیکره و ساختمان عظیم شریعت است. این ساختمان وقتی که همه چیزش به اتمام و کمال رسید می گویند این خانه ساخته شد و به اتمام رسید. یعنی دیگر کاری نداریم. یعنی بنا و مبنا و دیوارها و نقاشی ها هم ظاهر و هم درونش و بقول امروزی ها هم نرم افزار هم سخت افزارش دیگر تمام شد و به کمال خودش رسید.

اتمام و اکمال دین در بیان شهید مطهری

اگر ساختمانی ناقص باشد و اجزایش را بخواهیم اضافه کنیم به این کار اتمام می گویند. اتمام آن ساختمان به این است که اگر مثلاً سقف ندارد سقف بزنیم یا درهایش نصب نشده درهایش را کار بگذاریم و اجزای دیگر همینطور. این کار به معنای اتمام ساختمان است.

اکمال یعنی چیزی تمام شده و نقصی ندارد اما روح و واقعیت و آن آثاری که از آن مد نظر است به آن هنوز باز نشده است.

اکمال دین به این است که ولایت، روح دستورات دینی است. در روز عید غدیر، خداوند به حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می دهد که آن را به مردم ابلاغ کند

به عنوان مثال کمال علم در عمل است. یعنی اگر عمل به علم اضافه نشود، آن علم کمال پیدا نکرده است. این مسئله به معنای آن نیست که علم شما ناقص است یا جزیی از آن وجود ندارد؛ نه، علم هست اما روح علم به آن عمل است و اگر عمل نباشد علم شما کمال پیدا نکرده است. لذا می گویند اکملت؛ اما اگر شما اکمال را در کنار اتمام قرار دهید فرقش مشخص می شود که نصب امیرالمومنین (علیه السلام) به امامت به اعتبار اینکه جزیی از اجزای دین ناقص است و هنوز به دین اضافه نشده است این به معنای تمام شدن نعمت است. یعنی نعمت ناتمام بود و حالا که ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) در قضیه خلافت در روز غدیر معین شده نعمت تمام می شود. اگر به معنای اکمال توجه کنیم به این معنا است که روح دین و آن واقعیت و کنه معارف دین در ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) نهفته شده است. لذا اکمال دین یعنی رسیدن روح ولایت در دستورات دینی و شرعی.
در روایات دیگری هم ملاحظه می شود که اهل بیت (علیهم السلام) اشاره می کنند که مثلاً روح نماز، ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است یا در حدیث معروف داریم که «بنی الاسلام علی خمسه» اسلام بر 5 ستون بنا نهاده شده است. در ذیل آن حدیث، آخرین قسمتی را که اشاره می کند ولایت امیر مومنان (علیه السلام) است. آن وقت می گوید هیچ چیزی در اسلام به اندازه ولایت تأکید و سفارش نشده است. اگر ولایت نباشد، دستورات دیگر کان لم یکن است. نماز بی ولای او عبادتی بیهوده است.

نتیجه گیری

این که «اتممت علیکم نعمتی» و نعمتم را بر شما تمام کردم. یعنی تا به امروز تمام نبود و در آیات قبلی مدام وعده می دهد که در سال های بعد اتمام خواهد شد یا تمامش می کنیم اما اینجا که می رسد می گوید تمامش کردم. بعد از این دیگر حالت انتظار نداشته باشید. دینتان کامل شده و در اختیار شما قرار گرفته و آن نعمت ولایت است.

اکمال دین به این است که ولایت، روح دستورات دینی است. در روز عید غدیر، خداوند به حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می دهد که آن را به مردم ابلاغ کند.


منابع:
حوزه
پرسمان

غدیر، آغاز راه کربلا

غدیر، آغاز راه کربلا

پذیرفتن اینکه مسیر کربلا و عاشورا از غدیر بگذرد سخت است اما حقیقت دارد. غدیر، نقطه آغازی شد که جریان اسلام را به عاشورا رساند.

محمد دهقانی زاده -کارشناس حوزه
غدیر، آغاز راه کربلا

پرده آخر

کاروان اسرا به شام رسید. شاید کسی گمان نمی کرد که در شام این چنین از اسرا استقبال شود. با این حال کسی که معاویه را به درستی می شناخت، چنین اشتباهی مرتکب نمی شد و این استقبال را برای اسرا پیش بینی می کرد.

شامیان اسیران جنگ کربلا را درست نمی شناختند. آن ها مدت ها بود که اسلام را از زبان معاویه و خاندان او چشیده بودند. آن ها با تفسیر معاویه خو گرفته بودند و فرزندش یزید را خلیفه می دانستند.
تنها سخنان زینبی بود که می توانست به آن دل های سخت و خفته تلنگری بزند که شاید چیزی که می دانند نادانی باشد.

هر چه باشد آن ها بیشتر از کوفیان، خاندان رسالت را ندیده بودند. وقتی قدرشناسی کوفیان در کربلا را شنیدند استقبال این چنینی رقم زدند.

با جرقه زدن آتش کینه مخالفان و معاندان در غدیر زمینه تغییر مسیر امت اسلامی مهیا شد و جامعه به جای چنگ زدن به حق و حقیقت، دامن مصلحت سنجی های نابخردانه را گرفت و به راه افتاد.

پرده دوم

جنگ، جنگ عجیبی بود. یک طرف خلیفه مسلمین بود و سوی دیگر خون خواه خلیفه مقتول. در هر دو سو هم بزرگانی بودند و البته بودند بزرگانی که کنار کشیدند تا نتیجه نبرد را از دور مشاهده کنند.

آن ها ترجیح می دادند که خود را درگیر جنگ ها و قدرت طلبی های درونی نکنند. به نظر آن ها هر دو طرف مسلمان بودند و اهل یک قبله. همکاری با هیچ یک را علیه دیگری نمی پذیرفتند. برای آن ها جنگ جمل هم هضم نشده بود، چه رسد به صفین که معاویه با آن شوکت شاهانه در مقابل خلیفه، قد علم کرده بود.
اما در این میان یک شاخصی بود که گردن ها را بلند می کرد تا خوب بکاوند و حق را بجویند.

این شاخص مدت ها قبل توسط پیامبر صلی الله علیه واله معرفی شده بود و ملاکی برای تشخیص حقیقت بود؛ عمار؛ عمار بن یاسر.
هنگامی که پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله در ابتدای ورودش به مدینه با همکاری اصحابش مسجدی بنا می کرد به عمار فرمود: تو را قومی ظالم و طغیانگر به قتل می رسانند؛ إِنَّكَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ تَقْتلكَ الْفِئَة الْبَاغِیَة  1
همین یک جمله کافی بود تا مردم، مشتاق شوند که عمار در کدام گروه نبرد صفین حضور دارد و به دست کدام گروه کشته می شود.

برای بسیاری حضور عمار در سپاه امام علی علیه السلام چراغ راه شد. چراغی که با آن اطمینان می یافتند که علی علیه السلام بر حق است و باید برای مقابله با معاویه با علی همکاری کنند.
اما یک جای کار می لنگید. آن ها عمار را به استناد سخن نبوی پیکانی به سمت صراط مستقیم می دانستند اما از خودِ صراط مستقیم غافل بودند.

از همین روست که ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، تعجب می کند که در صفین چگونه مردم منتظر بودند ببینند عمار در کدام جبهه است تا حقانیت آن را دریابند اما از علی علیه السلام غافل بودند. 2

غدیر، آغاز راه کربلا

پرده اول

همه، نفس ها را در سینه حبس کرده و منتظر بودند تا پیامبر صلی الله علیه واله سخن گوید. شاید عده ای از سخن پیامبر صلی الله و علیه وآله مطلع بودند و از روی کینه برای یک توطئه، برنامه ریزی می کردند. شاید.

پیامبر صلی الله و علیه وآله می دانست که این، آخرین قدم است و تیر نهایی و البته می دانست که چه ماجراهایی در پی است.

او بارها پیش از این، علی علیه السلام را به عنوان جانشین خودش معرفی کرده بود و با وجود این دیده بود که بسیاری چشم دیدن علی علیه السلام را ندارند اما او مأمور به ابلاغ بود و باید حرف آخر را می زد.
یا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ ما أنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَ اللَّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ 3
اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى دارد و خداوند، جمعیّت كافران (لجوج) را هدایت نمى كند.
پس شروع به سخن نمود و حرف خود را قاطعانه بیان کرد:
مَنْ كنْت مَوْلَاه فَعَلِیٌّ مَوْلَاه، اللَّهمَّ و الِ مَنْ و الَاه، و عَادِ مَنْ عَادَاه؛ 4

به جایی رسید که نسبت به علی علیه السلام که به فرموده پیامبر صلی الله و علیه وآله، همیشه با حق است و حق همیشه با او خواهد بود،5 دچار تردید شدند و به دنبال نشانه ای بر حقانیت او در سپاهش می گشتند.


هرکس من مولای اویم، بعد من علی مولای اوست. خداوندا دوست بدار دوستدار او را و با دشمنش دشمنی کن.
وقتی سخنان پیامبر صلی الله و علیه وآله تمام شد و آن عده دانستند که اگر نظر پیامبر صلی الله و علیه وآله باشد، علی علیه السلام خلیفه پس از اوست، نقشه را شروع کردند. نقشه ای که نتیجه اش در کربلا متولد شد.
اینکه بعد از ماجرای غدیر تا زمان رحلت حضرت رسول صلی الله و علیه و آله دقیقاً چه گذشت، از نقاط تاریکی است که در اثر سیاست های منع نقل حدیث ایجاد شد.

سیاست هایی که بر اساس کینه و حسد نسبت به علی علیه السلام اتخاذ شد. با تاریک شدن این قطعه از تاریخ که می توانست روشنگر بسیاری از حقایق باشد، زمینه انحراف جامعه فراهم شد.
با جرقه زدن آتش کینه مخالفان و معاندان در غدیر زمینه تغییر مسیر امت اسلامی مهیا شد و جامعه به جای چنگ زدن به حق و حقیقت، دامن مصلحت سنجی های نابخردانه را گرفت و به راه افتاد.

به جایی رسید که نسبت به علی علیه السلام که به فرموده پیامبر صلی الله و علیه وآله، همیشه با حق است و حق همیشه با او خواهد بود،5 دچار تردید شدند و به دنبال نشانه ای بر حقانیت او در سپاهش می گشتند.
جامعه به این تنزل و عقبگرد اکتفا نکرد. همین مسیر انحطاط را ادامه داد و در کربلا آینده نگری پیامبر صلی الله و علیه وآله را محقق ساخت و ردای سبز ولایت علوی را به خون سرخ حسینی گره زد.

پی نوشت ها:

1. بنگرید به وقعة الصفین، نصر بن مزاحم، ص 324
2. بنگرید به شرح نهج الیلاغه، ابن ابی الحدید، ج8، ص 17
3. مائده 67
4. اصول کافی، ج 2، ص 27

5. تفسیر فرات کوفی، ص 574

دستانت را بگشا برای بیعت با خدا!

دستانت را بگشا برای بیعت با خدا!

ولایتِ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در امتداد ولایت الله است و اطاعت از ایشان، دقیقاً مانند اطاعت از پیامبر صلی الله و علیه و آله و اطاعت از خدا واجب است. پس دست بیعت با علی بن ابیطالب (علیه السلام) که به معنای پیمان اطاعت از اوست، و رخداد مهم روز غدیر بود، یعنی دست بیعت با خدا و پیمان اطاعت خدا.

فاطمه حسینی مجرد/کارشناس ارشد کلام اسلامی
غدیر

پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) از همان ابتدای رسالت، وصی خود را معرفی کرده بود و بارها او را امیرالمؤمنین خوانده بود. پس غدیر تنها روز معارفه ی وصی نبود، روز محکم کردن پیمان بود یعنی روز بیعت بود.
اما در آن واقعه ی بزرگ با حضور هزاران شرکت کننده که شاید تا آن روز، اجتماع یک جای این تعداد از مسلمانان بی نظیر بود، دو اتفاق مهم صورت گرفت:
اول- مرور کاملی از چکیده ی اعتقادات اسلام که توسط فرستاده ی مستقیم خدا در خطبه ای غرّاء صورت گرفت.
دوم- امت اسلام که 23 سال تحت راهنمایی و ولایت پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) بودند، با وصی او و هادی و حاکم بعدی خودشان (که خوب می شناختندش) پیمان محکمی بستند و دست بیعت دادند.

بیعت یعنی...

طبق آنچه که در تاریخ آمده است، "بیعت کردن" فرهنگ جدیدی نبود که اسلام آن را ابداع کرده باشد؛ بیعت کردن در جامعه ی حجاز ریشه داشت. مثلاً کسانی که در آغاز اسلام از مدینه (یثرب) به سراغ پیامبر صلوات الله علیه آمدند و با او در عقبه بیعت کردند، بیعت بر ایشان امری آشنا بود.

"بیعت کردن" فرهنگ جدیدی نبود که اسلام آن را ابداع کرده باشد؛ بیعت کردن در جامعه ی حجاز ریشه داشت. مثلاً کسانی که در آغاز اسلام از مدینه (یثرب) به سراغ پیامبر صلوات الله علیه آمدند و با او در عقبه بیعت کردند، بیعت بر ایشان امری آشنا بود

اشتقاق و شباهتی که لفظ "بیعت" با "بیع" به معنای معامله و خرید و فروش دارد، حکایت از نزدیکی و شباهت مفهوم و محتوا نیز دارد. مرسوم بوده است که هنگام عقد قرارداد، طرفین با یکدیگر دست می دادند و توافق خود را بر آن معامله، به طور علنی نشان می دادند.
اهالی فن لغت در بررسی معنای "بیعت"،  علاوه بر بیان شباهت بالا، از یک مفهوم کلیدی سخن می گویند: "اطاعت".
"بیعت متولّى كردن و عقد تولیت است...بیع دست بهم دادن براى فروختن و بیعت دست بهم دادن براى ایجاب طاعت است. بنابراین بیعت آن است كه شخصى دست بدست شخصى بدهد یعنى تو را بر خود متولّى كردم و طاعتت بر من واجب است ." (قاموس قرآن، ج2، 254)
پس ماهیت بیعت، یك نوع قرار داد و معاهده میان بیعت كننده از یك سو، و بیعت پذیر از سوى دیگر است، و محتواى آن اطاعت و پیروى و حمایت و دفاع از بیعت شونده است، و بر طبق شرائطى كه در آن ذكر مى كنند درجات مختلفى دارد.

از لحن آیات قرآن و احادیث استفاده مى شود كه بیعت یك نوع عقد لازم از سوى بیعت كننده است كه عمل بر طبق آن واجب مى باشد و بنابراین مشمول قانون كلى" أَوْفوا بِالْعقودِ" است (مائده-1). (تفسیر نمونه، ج 22، ص: 71)

بیعت غدیر، بیعت با خداست

مسلمانان در مقاطع مختلفی با پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله) بیعت یا تجدید بیعت کردند. حقیقت این است که در مورد پیامبر صلی الله و علیه و آله و معصومین علیهم السلام  كه از سوى خدا نصب مى شوند هیچ نیازى به بیعت نیست، یعنى اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله و امام معصوم علیهم السلام و منصوب از سوى او واجب است، خواه بر كسانى كه بیعت كرده باشند یا كسانى كه بیعت نكرده باشند (تفسیر نمونه، ج 22، ص: 71)؛ اما در مقاطعی حساس مانند ماجرای حدیبیه لازم بود تا پیمان وفاداری امت، با پیامبرشان تازه و تأکید شود.
قرآن عمق الهی این بیعت را چنین تشریح می کند: " إِنَّ الَّذینَ یبایِعونَكَ إِنَّما یبایِعونَ اللَّهَ یَد اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ" (فتح، 10) آنها كه با تو بیعت مى كنند در حقیقت فقط با خدا بیعت مى نمایند، و دست خدا بالاى دست آنهاست .
"لَقَدْ رَضِیَ اللَّه عَنِ الْمؤْمِنینَ إِذْ یبایِعونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی قلوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهمْ فَتْحاً قَریبا." (فتح، 18) خداوند از مؤمنانى كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون قلب آنها (از صداقت و ایمان) نهفته بود مى دانست، لذا آرامش را بر دل هاى آنها نازل كرد، و فتح نزدیكى، به عنوان پاداش، نصیب آنها فرمود.
بیعتی را که این آیات در قالب صیغه ی مفاعله آورده، حکایت از استمرار و دوام دارد.
آیات بالا را که در بحث بیعت بیان شده، کنار آیات دیگری می گذاریم تا استدلال روشنی برایمان بچیند.
آیه ی اول، بیعت که گفتیم پیمان اطاعت است با پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله را که دقیقاً بیعت با خدا می داند.

رسول خدا صلی الله و علیه و آله برای رفع هر شبهه ای اندیشیده بودند. اشاره و دستور صریح به دست دادن (مصافحه) با خودشان و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) به طور جداگانه، "بیعت " را از حالت قلبی و زبانی، به عرصه ی ظاهری و علنی می آورد. کاری که در حجم انبوه آن جمعیت چندین هزار نفری، جایی برای انکار تاریخ باقی نمی گذارد. ضمن این که این کار در فرهنگ  آن مردم، بسیار آشناست و سابقه ی آن را در حدیبیه و غیره به یاد دارند

آیات آشنای دیگری با عنوانآیه اولی الامر و آیه ولایت، مفاهیمی مشابه را بیان می کند:
- "یا أَیّهَا الَّذینَ آمَنوا أَطیعوا اللَّهَ وَ أَطیعوا الرَّسولَ وَ أولِی الْأَمْرِ مِنْكم " (نساء، 59)
-" إِنَّما وَلِیّكم اللَّه وَ رَسوله وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یقیمونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتونَ الزَّكاةَ وَ همْ راكِعون " (مائده، 55)
بر اساس دو این آیه نیز، ولایتِ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در امتداد ولایت الله است و اطاعت از ایشان، دقیقاً مانند اطاعت از پیامبر صلی الله و علیه و آله و اطاعت از خدا واجب است. پس دست بیعت با علی بن ابیطالب (علیه السلام) که به معنای پیمان اطاعت از اوست، و رخداد مهم روز غدیر بود، یعنی دست بیعت با خدا و پیمان اطاعت خدا.
خطبه ی غدیر استدلال قرآنی ما را تأیید می کند؛ آن جا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
"هان ای مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم و این علی علیه السلام است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی علیه السلام با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدای عزّوجل برای امامت او پیمان می گیرم."
سپس حضرت آیه ی مورد بحث را خواندند: إِنَّ الَّذینَ یبایِعونَکَ إِنَّما یبایِعونَ الله، یَد الله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکث عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْه الله فَسَیؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً.
انتهای آیه ی شریفه، اجر وفا کردن به معاهده ی با خدا را بیان می کند؛ تلاوت این آیه در خطبه ی غدیر پس از جملاتی که از بیعت کردن با حضرت علی (علیه السلام) سخن می گوید، شاهد دیگری است بر این که: .
نکته ی دقیق دیگری در همین جملات خطبه نهفته و تدبیری است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله برای رفع هر شبهه ای اندیشیده بودند. اشاره و دستور صریح به دست دادن (مصافحه) با خودشان و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) به طور جداگانه، "بیعت " را از حالت قلبی و زبانی، به عرصه ی ظاهری و علنی می آورد. کاری که در حجم انبوه آن جمعیت چندین هزار نفری، جایی برای انکار تاریخ باقی نمی گذارد. ضمن این که این کار در فرهنگ  آن مردم، بسیار آشناست و سابقه ی آن را در حدیبیه و غیره به یاد دارند.

الان فرصت ساختن جک و شوخی نیست!

الان فرصت ساختن جک و شوخی نیست!

از امام صادق -علیه السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مومن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مومن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. (كلینی محمدبن یعقوب، اصول كافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، باب من آذى المسلمین و احتقرهم، ص350)

زهرا اجلال -کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
شبکه های اجتماعی

 قدیما رسم بود اگر كسی عزادار می شد نمك به زخمش نمی ریختند ولی گویا عده ای اخلاقیات را دست کم گرفته اند؛ گویا فراموش کرده اند گروهی از هموطنانمان در فاجعه منا جان خود را از دست داده اند و خانواده هایشان عزادار هستند...

انگار دیگر رسم شده است پس از هر فاجعه ای، چه اسید پاشی باشد و چه تجاوز و چه قتل، جوک هایی در فضای مجازی درباره آن ساخته می شود و اصل حادثه یا قربانیان آن را به تمسخر می گیرند.
ساختن این جک هایی که ترک ها، لرها و دیگر اهالی شهرهای کشورمان را نشانه گرفته و یا جوک هایی که فجایع اجتماعی مثل اسید پاشی و تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده را بازیچه قرار داده، حالا هم نمک زدن به زخم خانواده های قربانیان حادثه منی هدفشان شده است.

مسلماً این ها فقط با هدف شاد کردن مردم ساخته نمی شوند و حتی اگر ساده لوحانه بگوییم که فقط به قصد خنداندن ساخته شده باشند، باید از خودمان سوال کنیم این خنده ، چه بهایی است؟
دردناک تر این است که انتشار دهندگان این جک ها، به این نکته فکر نکرده اند که بی شک متن های به خیال خودشان خنده دارشان ، ممکن است مثلا به دست خانواده های آن دو نوجوان و حتی خود آن ها و یا خانواده های قربانیان فاجعه منا برسد و در این صورت آنها، پس از خواندن این شوخی ها چه احساسی پیدا می کنند؟

گله ای دارم به آنكس كه می گوید «خدا را در اشك كودك یتیمی جستجو كن» و اكنون كه كودكی یتیم شده است مرگ پدرش را مایه خنده خود كرده است. از شما می پرسم با كدام دین و آیین یتیم شدن كودكی، مرگ فرزندی و یا همسری را مایه خنده می دانید؟
اگر خدا را در اشك یتیمی می بینید از شما همدردی نمی خواهیم لطفا نمك به زخممان نپاشید كه مولایمان حسین علیه السلام فرموده است: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

در یکی از شبکه های اجتماعی نوشته ای را از زبان یک فرزندی که پدرش در حادثه منا از دنیا رفته بود را خواندم و به نظرم خیلی قابل تامل بود:

اكنون كه مشیت الهی آن طور رقم خورد كه پدرم را از زیارت خود به میثاق خود ببرد چاره ای جز صبر و آرزوی آمرزش برای پدرمان و سایر از دست رفته ها نداریم.

در سنت ما آن كس را كه مصیبتی فرو می آید تسلی می دهند و با او هم دردی می كنند. هر چند تسلی ما زخم زبان شد و توهین و افترا.
گله ای نیست از آن كس كه پدرم را نشناخت و او را به جهالت متهم كرد.
گله ای نیست از آنكه پدرم را به بی توجهی به فقیران متهم كرد. حتما آن شخص نمی دانسته كه پدرم هر سال یك پنجم مالش را خمس و یك دهم كشتش را زكات می داده است و هر روزه ای از او كه قضا شد گرسنه ای را سیر كرد.
گله ای نیست از آن كس كه صدقه های روزانه پدرم را ندید.

گله نیست از بی انصافانی كه نمی دانستند پدرم قربانی هر ساله عید قربان را به كودكان یتیم می داد؛ همان هایی كه هر سال به طعنه می گفتند به جای كشتن حیوان بیچاره، یک درخت بكار!
گله ای نیست چون كه بسیاری از یتیمان و فقیران كوفی كه علی علیه السلام را به بی توجهی متهم می كردند تنها بعد از مرگ او فهمیدند كه آن ناشناسی كه شب ها برای آنها طعام می آورد كیست.
گله ای نیست از آنها كه خرج كردن برای یك بار رفتن به مكه در تمام عمر را جهل می شناسند ولی خرج ده سفر حج را در یك شب خرج عیش و نوش می كنند، همان مجالسی كه فقرا را به آنها راه نمی دهند.
گله ای نیست، گله ای نیست، گله ای نیست چون خدایی هست.
اما گله ای دارم به آنكس كه می گوید «خدا را در اشك كودك یتیمی جستجو كن» و اكنون كه كودكی یتیم شده است مرگ پدرش را مایه خنده خود كرده است. از شما می پرسم با كدام دین و آیین یتیم شدن كودكی، مرگ فرزندی و یا همسری را مایه خنده می دانید؟
اگر خدا را در اشك یتیمی می بینید از شما همدردی نمی خواهیم لطفا نمك به زخممان نپاشید كه مولایمان حسین علیه السلام فرموده است: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

ما که خود را مسلمان و پیرو رسول خدا صلی الله و علیه وآله می دانیم بیاییم مسلمانی خود را نه فقط در حرف که در عمل نشان دهیم ... دست از ساختن جک و تمسخر آن هم در این شرایط برداریم ... اگر خودمان اهل این کارها نیستیم، مطالبی که در این زمینه برایمان فرستاده می شوند را انتشار ندهیم ...
قرآن کریم می فرماید: با کسانی که اهل تمسخر و مسخره کردن هستند، برخورد کنید: «لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکمْ هزواً وَ لَعِباً» (مائده/57) یعنی با کسی که دین شما را به بازی و مسخره گرفته است باید برخورد بکنید.

کمی خودمان را جای خانواده های این داغداران بگذاریم ... خیلی از این عزیزان خانوادگی به حج رفته بودند اما صد افسوس که تنها بر گشته اند؛ عزیزانشان را از دست داده اند ... این ها دلشان سنگین است ، غم دارند، زخم خورده اند ... بر زخم هایشان نمک نزنیم.
با زیر سؤال بردن عمل واجبشان، با تمسخر و ساختن و حتی پخش کردن این حرف ها و جک ها، بر جانشان آتش نزنیم.
باور کنیم که با چنین رفتارهایی جز عذاب خدا را برای خودمان نمی خریم:«...لَهمْ عَذابٌ مهینٌ» (آل عمران/178)
عذاب مهین مثل ریختن لجن و کثافت روی سر کسی است که موجب توهین و جسارت می شود. عذاب فردی که دیگری را مسخره می کند مهین است و شاید دلیلش همین باشد که او در دنیا به دیگران توهین می کرده است. (به نقل از حجت الاسلام ماندگاری)

با زیر سوال بردن عمل واجبشان، با تمسخر و ساختن و حتی پخش کردن این حرف ها و جک ها، بر جانشان آتش نزنیم.

در جای دیگری از آیات قرآن تمسخر کننده و کسی که دیگران را مورد تحقیر قرار می دهد، به طور مطلق (جوک و غیر جوک ) مورد نفرین خدا و یا جزء ظالمان قرار می گیرد:
یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَكونوا خَیْرًا مِّنْهمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَكنَّ خَیْرًا مِّنْهنَّ وَلَا تَلْمِزوا أَنفسَكمْ وَلَا تَنَابَزوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْم الْفسوق بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتبْ فَأوْلَئِكَ هم الظَّالِمونَ : اى كسانى كه ایمان آورده اید نباید قومى قوم دیگر را ریشخند كند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند كنند ] شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یكدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقب هاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند. (حجرات، آیه 11)
با تمسخر و ساختن جک برای  آنانی که از خانه خدا آمده اند و آنانی که در خانه خدا به لقای خدا رفته اند، به جنگ با خدا نرویم ... 

در حدیث قدسی آمده است:
از امام صادق -علیه السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مؤمن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. (كلینی محمدبن یعقوب، اصول كافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، باب من آذى المسلمین و احتقرهم، ص350)
و کدام بنده عزیز تر از کسانی است که به بیان رهبر انقلاب اسلامی آیة الله خامنه ای انشالله مشمول این آیه خواهند بود:

وَمَن یهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مرَاغَمًا كَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرجْ مِن بَیْتِهِ مهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسولِهِ ثمَّ یدْرِكْه الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ أَجْره عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّه غَفورًا رَّحِیمًا:
و هر كه در راه خدا هجرت كند، در زمین اقامتگاه هاى فراوان و گشایش ها خواهد یافت و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او، از خانه اش به درآید، سپس مرگش دررسد، پاداش او قطعاً بر خداست، و خدا آمرزنده مهربان است. (نساء، 100)

ای حاجیانی كه در مسیر انجام دستورات الهی هم بذل مال كردید وهم با توطئه و حماقت آل سعود كه بازماندگان آل سفیانند به لقای صاحب خانه ی خدا رفته اید: حجتان مقبول و سعیتان مشكور.

پیام توحیدی حج

 

 

پرورش روح پرستش

آدمی بر اساس فطرت خداجویی که در نهاد او به امانت نهاده شده،
گرایشی خداباورانه و تمایلی ذاتی به پرستش معبود حقیقی دارد.
در واقع، پرستش، نیاز روحی و فطری انسان و حقیقتی است که
در همه موجودات جهان هستی نیز به چشم می‏خورد.
در پرتو این نگاه، انجام حج با مناسک ویژه الهام ‏بخش
و فضای سرشار از عطر توحیدی آن، بستری مناسب و کلاسی مساعد،
برای جهت دهی صحیح و تعالی شایسته این فطرت خداداد را فراهم می‏سازد.
آداب درس ‏آموز و احکام حیات‏بخش حج، روح پرستش را پرورش می‏دهد
و حس بندگی و عزم خداگرایی انسان را تقویت می‏کند.

قرآن کریم از زبان بنیان گذار محور کعبه و قهرمان مبارزه با شرک،
حضرت ابراهیم خلیل علیه ‏السلام این چنین می‏گوید:
«من از روی اخلاص، پاک دلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم
که آسمان‏ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم».