عالم به اسمان وزمین


شعر زیر از محمد بن ابوبکر یاور وهمراه مخصوص امام علی(ع)است که در حقانیت امیرالمومنین (ع)ومذمت پدرش ابوبکر سروده است :
ترجمه:
یا ءابانا قد وجدنا ما صلح /ای پدر به تحقیق انچه درست وصحیح بود ما یافتیم .
خاب من انت ابوه وافتضح/ زیانکار ومفتضح است کسی که تو پدر او باشی .
**** ********
انما اخرجنی منک الذی/ خداوند مرا از نسل تو بیرون اورد
اخرج الدر من الماءالمالح/ همانطور که مروارید را از اب شور بیرون می اورد
***** ********
انسیت الهعد فی خم وما /ایا فراموش کردی خلافت را در غدیر خم هنگامی که
قاله المبعوث فیه وشرح/ پیامبر ان را فرمود وواضح بیان کرد
***** *********
فیک وصی احمد فی یومها؟!/ ایا پیامبر خدا (ص)در حق تو در روز غدیر وصیت فرمود
ام لمن ابواب خیبر قد فتح؟! / یا در حق کسی که درب های خیبر را گشود وفتح کرد؟
****** ********
ما تری عذرک فی الحشیر غدا/ فردای قیامت عذرت را چه می بینی که خلافت را غصب
یا لک الویل اذا الحق اتضح نمودی؟/وای بر تو هنگامی که حقیقت اشکار شود
***** *********
وعلیک الخزی من رب السماء/ وبرتو باد رسوائی وخواری از پروردگار اسمان هر وقت
کلما ناح حمام وصدع/ که کبوتر نوحه کند وبخواند(یعنی برای همیشه خود را بدبخت کردی )
****** *********
یا بنی الزهرا ءانتم عدتی / ای اولاد زهرا شمائید پناه وامید گاه من وبواسطه شما
وبکم فی الحشر میزانی رجح/ در قیامت ترازوی اعمال خوب من سنگینی خواهد کرد
***** **********
واذا صح ولائی لکم /هنگامی که دوستی واخلاص من برای شما صحیح باشد
لا ابالی ای کلب قد نبح /باکی ندارم از هر سگی که پارس کند
(هرچه ضرر بواسطه مخالفت با ابوبکر به من برسد تحمل میکنم )

منبع مناظرات علمی بین شیعه وسنی ج 2 ص2
عالم به اسمان وزمین
روزی امیرالمومنین علی (ع)بر فراز منبر مسجد بصره سخنرانی می فرمود حضرت در ضمن سخنانش فرمود:
(سلونی قبل ان تفقدونی )
بپرسید :از من قبل از انکه مرا نیابید
مردی از میان جمعیت بپا خاست وگفت:ای امیرالمومنان!جبرئیل هم اکنون کجاست؟
حضرت علی (ع)نگاهی به سوی اسمان نمود انگاه به سمت چپ وراست نگریست وفرمود :تو جبرئیل هستی !
در این هنگام ان شخص به پرواز در امد ورفت .
مردم فریاد الله اکبر سر داده وگفتند:ای امیرالمومنان !از کجا فهمیدید که او جبرئیل است؟
امیرالمومنان علی (ع)فرمودند :
لما نظرت الی السماءخرق نظری اطباق السماوات حتی العرض والکرسی فما رایته ونظرت الارض کلها فلم اره فعلمت انه جبرئیل
وقتی به اسمان نگاه کردم نگاهم طبقه های اسمان تا عرش الهی وکرسی باری تعالی را درنوردید
ولی او را ندیدم انگاه به همه نقاط زمین نگریستم واو را ندیدم فهمیدم که او جبرئیل است
انوار النعمانیه ج 1 ص 32

هیجده روز از ذی حجة میگذرد.
قافله ای می آید: راهش حق, بارش ایمان و مقصدش الله.
موجی از انسانها در دریای غدیر در تلاطم است.
قافله سالاری چون محمد(ص) پیشاپیش,
افق اسلام هنوز چشم انتظار طلوع خورشیدیست که با دمیدن آن بر طومار دین, مهر"اکمال"خواهد خورد.
محمد(ص) پس از زیارت خانه توحید ,با کاروانیان از حج برگشته ,
با چهره ای مطمئن,با دستانی پربار از فیض دیدار ,
با ره توشه ای از طاعت و توفیق زیارت بیت الله الحرام ,
پیشوای این قافله نورانیست.
می آید...
تا در تداوم " رسالت",امت را به "امامت"دعوت کند
و آنان را در کنار برکه ای به نام"غدیر خم", که درمعنی ,
ژرف تر از دریا و گسترده تر از سینه اقیانوس است
با "امام", پیوند " ولایت"بزند تا مبلغ بلوغ مکتب و"اکمال دین " گردد
و مسلمانان را پس از خویش,به رهبری فرزند ابیطالب ازسرگردانی و حیرت,نجات دهد.
چراکه: امت بی امام , رمه بی چوپان است و گله بی شبان و راه بی علامت و شب بی چراغ و کشتی بی ناخدا و دشت بی چشمه و قنات خشکیده و بی آب.
رفتن بی راهنما,سالک را به بیراهه میکشد و حرکت بی بصیرت, دوری روزافزون از مقصد را به دنبال دارد
و عمل بی رأی امام , گام باور را در باتلاق شک فرو میبرد.
برای این مهم ,
چه کس شایسته ازتربیت یافته پیامبر؟رهشناس تر از مولود کعبه کیست؟
و قاطع تر از"ابوتراب" و پسندیده تر از"مرتضی "و والاتر از "علی (ع)"کدام است؟
در اوج نیمروز ,در زیر شعله های فروزان آفتاب,
انبوه حاجیان که فزون تر ز صد هزار در پهنه وسیع غدیر ایستاده اند .
یک کاروان رسته ز بند نفاق و کین, یک کاروان خسته ,در اینجا ستاده است" کاروانی که از حج بر میگردد
و کاروانیان را, شعوری از مشعر , عشقی از منا, ایثاری از قربانی , حرکتی از طواف و تلاشی از سعی , به یاد
اسماعیل و هاجر, سوغات سفر مکه است که برای خویشان به ارمغان می برند. و پیامبر... ,اینک به فرمان
خداوند , آمده است تا مشعلی را فرا راه تاریخ برافروزد که هیچ پفی خاموشش نکند و هیچ طوفانی در همش
نشکند و هیچ تحریفی ,مسخش نکند و هیچ ظلمتی فرایش نگیرد. پیامبر می خواهد مردی را به امامت و
خلافت و وصایت معرفی و منصوب کند که: سابقه اش در اسلام ,قاطعیتش در راه حق, وفاداریش به
محمد(ص) ,جهادش در راه خدا, داناییش در دین, تقوایش در زندگی, حضورش در عبادت, بصیرتش در
سیاست, صداقتش در ایمان , صراحتش در گفتار, اخلاصش در عمل, مهرش با مؤمن , خشمش با کفر , برای
هیچکس, چه دوست و چه دشمن , پوشیده نیست.
و این مرد , چه کسی میتواند باشد؟؟ جز علی ابن ابی طالب(ع)
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد