پیامدهای شرک
شرک پیامدهای سوء فراوانی را در عرصه­های مختلف عقیدتی، روحی، اخلاقی و عملی از خود بر جای گذارده است و جوامع بشری را به انحطاط سوق داده است که اینک به برخی از آنها اشاره می­کنیم.
  1ـ دوری از هدف خلقت
هدف از آفرینش جهان، معرفت خداست. پس هر کس که خدا را به درستی شناخت و خدا را منشأ و مبدأ خلقت جهان هستی دانست، مشرک نمی­شود، اما افراد کمی به درستی به شناخت خدا می رسند و به عظمت خداوند پی می­برند و از همه اقسام شرک دور می شوند.
قرآن کریم در مورد شرک آورندگان می فرماید: (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ)[44] «مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود بر می­گزینند، مثل عنکبوت است که خانه­ای برای خود انتخاب کرده در حالی که سست­ترین خانه­ها خانه عنکبوت است، اگر می­دانستند.»
پس شرک­آورندگان در خانه­ای پناه برده­اند که فقط چند تار است. نه سقفی دارد و نه دیواری و با یک باد از بین می­رود. پناهگاه شرک، سست­ترین پناهگاه است و به این خاطر به خانه عنکبوت مثال زده شده چون از بین حیوانات خانه عنکبوت سست­ترین خانه است که با کوچک­ترین حرکتی از هم می گسلد و سرانجام نابودی و فساد به سراغ پناه­آورندگان شرک می­آید.
  2ـ حبط عمل
از پیامدهای شرک به خداوند متعال حبط عمل است که از این آیه قرآنی استفاده می­شود: (وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ)[45] و اگر آنان مشرک شوند اعمال آن­ها را نابود می سازد.. و نیز این آیۀ قرآنی: (وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ)[46] «به تو و همه‌ي پیامبران پیشین وحی شده اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می­شود و از زیان­کاران خواهی بود.»
هم چنان که آتش هیزم را می­بلعد، شرک هم اعمال نیک انسان را ضایع می­کند. زیرا شرط قبولی اعمال، اخلاص و برای خدا بودن است، و اگر برای غیرخدا باشد باید همان غیرخدا پاداش دهنده باشد و همه میدانیم که غیر خدا نیازمند و محتاج خداست و استقلالی از خود ندارد.
  3- پذیرا شدن ولایت شیطان:
خطرناک­ترین پیامد شرک، داخل شدن در ولایت شیطان است.
در مورد پیروی نکردن از شیطان آیات فراوانی در قرآن وجود دارد. از آن جمله آیه­ای که حضرت ابراهیم به پدرش(و یا به نقل صحیح عمویش) آذر هشدار می­دهد که عبادت بت­ها را انجام ندهد و در ادامه به وی چنین هوشدار می­دهد: (يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا)[47]، «ای پدر من از این می­ترسم که از سوی خداوند رحمان عذابی به تو برسد و در نتیجه از دوستان شیطان باشی». لذا پرستش بت­ها و شرک به پروردگار باعث می­شود انسان ولایت شیطان را بپذیرد. لذا خداوند در سوره مجادله آیه 19 در مورد سرنوشت برخی انسان­ها می­فرماید: (اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ). «شیطان بر آنان مسلط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده، آنها حزب شیطانند! بدانید حزب شیطان زیانکارند.»
شیطان منحرف کننده آدمی است و قسم خورده است تا روز قیامت انسان­ها را به پیروی از راه باطل وسوسه کند و بر بار گناهان ایشان بیافزاید، اما انسان­های پاک و با ایمان فقط از وسوسه ­های شیطان در امان هستند، آنها هستند که به شیطان اجازه نمی­دهند تا در وجودشان لانه کند و آنها را به انحراف بکشاند.
چه شایسته است انسان این دعا را در خلال مناجات­های خود در پیشگاه­ الهی بگنجاند که (وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ).[48] «بگو پروردگارا! از وسوسه­های شیطان به تو پناه می برم.»
این بخش را با حدیثی از پیامبر (ص) به اتمام می رسانیم: فرمود: ای پسر مسعود مبادا آنی به خدا شرک ورزی حتی اگر ارّه شوی یا تکه تکه­ات کنند یا به دارت آویزند و یا به آتش سوزانند».[49]
  ابلیس در قرآن
برخی از لغت شناسان «ابلیس» را واژه عربی از باب «ابلس یبلس  ابلاس» و به معنای یأس شدید می­دانند و «ابلیس» را از این جهت که از رحمت خدا ناامید و مأیوس شد به این نام خوانده­اند و پس از سجده نکردن بر آدم و رانده شدن از درگاه الهی بود که وی «شیطان» نام گرفت.
  الف) ماهیت ابلیس:
به تصریح قرآن «ابلیس» یک از جنّیان در صف فرشتگان بود از آنجا که می فرماید: (فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ)[50] یعنی آنها که همگی سجده کردند، جز ابلیس که از جن بود. از این آیه به خوبی فهمیده می شود که ابلیس ـ چنان که برخی به اشتباه پنداشته اند ـ از فرشتگان نبوده؛ بلکه از طایفه جن است.
به طور کلی از آیات قرآن و روایات معصومین (ع) استفاده می­شود که مقام ابلیس بر اثر عبادت فراوانش چنان بالا رفت که در صف فرشتگان مقرب خدا در آمد؛ اما به خاطر تکبر در برابر فرمان خدا و خودداری از سجده‌ي بر آدم(ع) از آن مقام والا رانده و مشمول خشم الهی شد.[51]
  ب) علت رانده شدن ابلیس:
در قرآن کریم درباب علّت رانده شدن شیطان به موارد اشاره شده است که در ادامه خواهد آمد:
  1ـ خودبزرگ­بینی و استکبار
از جمله موارد انحراف ابلیس غرور و خودبزرگ­بینی وی بود. در قرآن کریم درباره‌ي خود­بزرگ­بینی و خودبرتربینی و استکبار شیطان آمده است که خداوند خطاب به وی فرمود:
(قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ)[52] (خداوند به او فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟! گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده­ای و او را از گل!)
از این آیه استفاده می­شود ابلیس (طبق روایات شیعه) اولین کسی بود که قیاس کرد و اشتباه ابلیس در این قیاس آن بود که گویا وی چنین می پنداشت که آتش برتر از خاک است. هر چند هم ممکن است ابلیس به حقیقت امر آگاه بود ولی آگاهانه دروغ می­گفت؛ زیرا می دانست که خاک، سرچشمه‌ي انواع برکات و منبع تمام مواد حیاتی و مهم­ترین وسیله برای ادامه زندگی موجودات زنده است؛ در حالی که آتش چنین نیست. از این گذشته امتیاز آدم در این نبود که از خاک است، بلکه امتیاز اصلی او همان روح انسانیت و مقام خلافت و نمایندگی پروردگار بود.
بی­جهت نیست که قیاس در مکتب تشیّع به عنوانی راهی برای رسیدن به حقیقت و کشف احکام حجیّت ندارد. کمااینکه امام صادق (علیه السلام) از قیاس­های ابوحنیفه به شدّت انتقاد می­کرد. در تفسیر المنار و طبری (از تفاسری عامّه) نیز نهی از قیاس مطرح شده است.[53]
بنابراین به فرض که ماده‌ي نخستین شیطان از مادّه­ای برتر از خاک باشد، دلیل نمی­شود که در برابر آفرینش آدم با آن روح و عظمت خداداد و مقام نمایندگی پروردگار، سجده و خضوع نکند به ظاهر شیطان همه این مطالب را می­دانست و تنها تکبر و خودپسندی جلوی او را گرفت و همه اینها بهانه بود.[54]
  2ـ حسادت
حسادت ابلیس نسبت به جایگاه انسان، عامل دیگر سرپیچی ابلیس بود.
(قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا)[55] «به من بگو، این کسی را که بر من برتری داده ای (به چه دلیل بوده است؟) اگر ما را تا روز قیامت زنده بگذاری، همه‌ي فرزندانش جز عده‌ي کمی، گمراه و ریشه کن خواهم ساخت.»
صاحب تفسیر مجمع­البیان از قول جبائی در مورد قسم شیطان می­نویسد: منظور شیطان آن بود که بر آنها استیلا پیدا می­کنم، یعنی همان طوری که ملخ، مزرعه را سراسر می خورد من هم چنان آنها را اغوا می کنم که مستاصل شوند. شیطان از این جهت به این مسئله طمع کرد که خداوند به فرشتگان خبر داده بود که در روی زمین، کسی را قرار می دهد که فساد خواهد کرد. گویا وی به این مطلب آگاهی یافته بود.[56]
فخر رازی در تفسیر کبیر در مورد اشاره خداوند به مسئله حسد ابلیس در این آیه می­نویسد: « قوم پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) با ایشان منازعه و عناد می­کردند و با ایشان بحث باطلی به جهت وجود دو امر کبر و حسد داشتند. اما تکبر این قوم مانع می­شد تا از پیامبر فرمانبرداری کنند و اما حسد ایشان به جهت آن چه رسول الله آورده بود و نیز به جهت نبوت و درجه عالی حضرت بود. پس خداوند به این کبر و حسد ایشان اشاره کرده و بیان کرد که این دو امر چیزهایی هستند که باعث خروج ابلیس از ایمان  و ورود وی در کفر شدند پس این آزمایشی سخت و قدیمی و عظیمی برای انسان­هاست»[57]
بنابراین از بیان فوق روشن می شود که منشا کینه ابلیس به آدم و فرزندانش، و علت راندن ابلیس دو چیز یعنی کبر و حسد بوده است.
  ج) عبرت گرفتن از نتیجه‌ي تکبر ابلیس:
امام علی (علیه السلام) درباره‌ي نکوهش کبر و خودبرتربینی فرمود: «از آن معامله­ای که خداوند با ابلیس کرد. عبرت گیرید». خداوند متعال در مورد نتیجه‌ي تکبر ابلیس در آیه 13 سوره اعراف می فرماید: (قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ). «گفت: از آن مقام و مرتبه­ات فرود آی. تو حق نداری در آن مقام و مرتبه تکبّر کنی بیرون رو، که تو از افرد پست و کوچکی».
از این رو به خوبی روشن می­شود که تمام بدبختی شیطان، مولود تکبر او بود و تکبّر، جهد و تلاش او را بی ثمر گردانید. ابلیس شش هزار سال خداوند را بندگی کرد؛ ولی ساعتی تکبر ورزید. بعد از ابلیس چه کسی ممکن است که با این گونه نافرمانی­ها علیه پروردگار در امان ماند؟ حاشا، هرگز خداوند پاک و منزه، انسانی را برای عملی وارد بهشت نمی­کند که به خاطر همان عمل، فرشته­ای را از آنجا رانده است.[58]
بنابراین تکبر نه تنها برای افراد عادی خطرناک است، بلکه برای آنان که همنشین فرشتگان در ملأ اعلی باشند و قرن­ها سابقه‌ي عبادت داشته باشند نیز تهدید محسوب می­شود.
اگر در آیاتی که مربوط به شیطان است نظر کنیم می­بینیم نه علم شیطان به خدا نجات بخش است و نه عبادت های طولانی، بلکه راه نجات، تسلیم خدا بودن است و انسان­های خوب خدا قبل از عبادت­های طولانی، تسلیم خدا بودن را تجربه کنند.
  عوامل سلطه ابلیس بر انسان
اینک ابلیس چگونه می­تواند بر انسان تسلط یابد می­تواند معلول عواملی باشد که در ادامه به برخی از آنها اشاره می­کنیم.
  1ـ پذیرش ولایت ابلیس و شرک به خدا:
خداوند متعال در قرآن می فرماید: (إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ)[59] تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده­اند و آنها که نسبت به او (خدا) شرک می ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا گردن می نهند).
به طور کلی ابلیس و شیاطین دیگر فقط دعوت کننده هستند؛ البته معنای دعوت اعم از وسوسه تلقین و تبلیغ است. لذا تنها تسلط او بر کسانی است که او را دوست می دارند و او را به رهبری و ولیّ خود قرار داده­اند و مدام از او اطاعت می­کنند.
و از سوی دیگر یک طایفه‌ي دیگری نیز وجود دارد که ابلیس بر آنها تسلط پیدا می­کند و آنها مشرکین هستند که برای خدا در اطاعت و بندگی خدا شریک قرار داده­اند و فرمان شیطان را واجب الاجرا می­دانند. بنابراین سلطه‌ي شیطان بر انسان­ها اجباری و ناخودآگاه نیست؛ بلکه این انسان­ها هستند که شرایط ورود او را به محیط جان خود فراهم می­کنند.[60]
امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در این باره می­فرماید: «منحرفان، شیطان را معیار کار خود قرار داداند و شیطان نیز آنان را شریک خود کرد. پس در سینه­هایشان تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روی دامنشان جنبیدن گرفت و به راه افتاد. از راه چشمانشان نگریست و از زبانشان سخن گفت به راه خطایشان افکند و هر نکوهیدگی و زشتی را در دیده شان بیاراست؛ چنان که گویی بر زبان ایشان سخن می راند».[61]
بنابراین افراد مشرک نیز چون شیطان را ولیّ و سرپرست و رهبر و شریکی در بندگی و اطاعت خود برگزیده­اند و فرمان او را به جای فرمان خدا واجب­الاجرا می­دانند، شیطان نیز بر آنها احاطه پیدا کرده و برای ابد گمراهشان ساخته است، و این احاطه‌ي او باعث می شود که مشرکان دیگر بین انحراف و هدایت فرقی قائل نشوند، خیال می­کنند بر حق هستند و هدایت یافته­اند در حالی که بر باطل و در گمراهی به سر می­برند و طبق حدیثی که در مبحث شرک گذشت بدون حساب وارد جهنم خواهند شد و برای همیشه و تا ابد در جهنم خواهند ماند. 2ـ روی گرداندن از یاد خدا
خداوند درباره‌ي هم نشینی با شیاطین در سورۀ زخرف می­فرماید: (وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَـٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ)[62] «و هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او می فرستیم، پس همواره قرین اوست.»
بر طبق این آیه، غفلت از یاد خدا که معلول غرق شدن در لذات دنیا و دلباختگی به زرق و برق آن است، موجب می­شود شیطانی بر انسان مسلط گشته و همواره قرین او گردد.
بدیهی است که این آیه نباید موجب جبراندیشی شود، چرا که این پیامد، نتیجه‌ي اعمالی است که خود انسان آنها انجام داده است. اعمال انسان، به ویژه غرق شدن در لذات دنیا و آلوده شدن به انواع گناهان، نخستین تأثیرش این است که به قلب و گوش انسان مهر می­نهد و بر چشم او پرده­ای می­افکند و آدمی از خدا بیگانه می­شود و شیاطین بر او مسلّط می­گردند و تا آنجا ادامه می یابد که گاه راه بازگشت به روی او بسته می­شود؛ چرا که شیاطین و افکار شیطانی از هر سو او را احاطه می­کنند و این نتیجه‌ي عمل خود انسان است.[63]
  3ـ گناه
خداوند متعال در مورد ارتکاب معصیت انسان­ها این طور می­فرماید: (...إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا.)، « شیطان آنها را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند به لغزش انداخت...».[64]
هر گناهی سرچشمه‌ي گناه دیگر است. لغزش­هایی که بر اثر وسوسه­های شیطانی به انسان دست می­دهد بر اثرگناهان پیشین در انسان فراهم شده است وگرنه وسوسه­های شیطانی در دل­های پاک که آثار گناهان سابق در آن نیست، اثری نمی­گذارد.[65]
بنابراین انسان باید همواره مراقب اعمال و عقائد خودش باشد و این عوامل را در متن زندگی خودش جستجو کند و در صورت یافتن در صدد از بین بردن آن برآید.
  راههای مقابله با نفوذ یا سلطه‌ي ابلیس الف: اخلاص
خداوند متعال در مورد اخلاص چنین می فرماید: (...وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ[66]) «وهمگی را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلصت را».
  ب: استعاذه
خداوند متعال در سوره‌ي اعراف، آیه 200 می فرماید: (وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) هر گاه وسوسه­ای از شیطان به تو رسد به خدا پناه ببر. چون بر سر راه انسان­ها همواره وسوسه­ های شیطانی در شکل مقام، مال، شهوت و امثال اینها خودنمایی می­کند. لذا قرآن دستور می­دهد مؤمنین به خالق خویش، هنگام وسوسه های شیطان پناه ببرند.
  ج: تقوا
خداوند متعال در سوره اعراف تقوا را جامه‌ي برتر معرّفی کرده و می­فرماید: (....وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ)[67]، «... اما لباس تقوی پرهیزگاری بهتر است...».
خداوند متعال در این آیه علاوه بر لباس ظاهری در مورد لباس باطنی سخن به میان می آورد و به انسان یادآور می­شود که بهتر از این لباس ظاهری، لباس باطنی است؛ لباسی که زشتی­های باطنی انسان را می­پوشاند؛ همان زشتی­هایی که او از برملا شدن آنها بیم دارد. آن لباس همان تقوایی است که خدا به آن فرمان داده.
روشن است که خواری و رسوایی آشکار شدن زشتی­های ظاهر هرگز به اندازه زشتی­های باطنی انسان نیست؛ چرا که آشکار شدن زشتی­های باطنی، با خشم الهی و آتش برافروخته‌ي او مساوی است. پس لباس باطنی و تقوی بهتراز لباس ظاهری انسان است. در روایتی از امام باقر(علیه السلام) در ذیل این آیه، «عفّت» به عنوان یکی از مصادیق لباس معرفی شده است. حضرت می­فرمایند:
«لباس تقوی عفت است. عورت انسان با عفت هرگز ظاهر نمی گردد؛ اگر چه لباسی بر تن نداشته باشد؛ انسان گنه کار، عورت خود را ظاهر می کند، اگر چه لباس بر تن داشته باشد».[68]
بنابراین اگر شخصی تلاش کند عوامل فوق را در خود تقویت کرده و بر آن مداومت داشته باشد، شیطان به او سلطه نخواهد یافت و از گزند وسوسه ­های او در امان خواهد ماند.
  نتیجه:
بندگی خداوند و قرار ندادن شریک برای او بالاترین حقّ خداوند بر بندگان و مهمترین امریست که خداوند از مؤمنان طلب کرده است. خداوند که به تنهایی و بدون کمک جستن از دیگری ما را آفریده است و خود و او نیز امر دنیا و امر آخرت ما را کفایت می­کند شایسته نیست تا مورد شرک قرار گیرد و به همین خاطر از شرک در قرآن ظلم عظیم یاد شده است؛ چراکه زیرپا گذاشتن و پایمال کردن یکی از حقوق الهی است که در حقیقت به ظلم به خویشتن باز می­گردد.خداوند متعال در قرآن به ما انسان ها دستور یکتاپرستی می­دهد و از شرک ورزی در تمام صور و اشکالش نهی می­کند. چه شرک جلی و چه شرک خفی که راه دادن هرآنچه غیر خداست به حریم دل است. بنابراین در اسلام هر­گونه هوا پرستی، مقام پرستی، پول پرستی و شخص پرستی و به طور کلی هر آنچه انسان را از یاد خدا غافل می­کند، نوعی شرک خفی معرّفی شده است.شرک­ورزی پیامدهای بسیار زیانباری را به همراه دارد که از جمله مهم­ترین آنها حبط اعمال و در آمدن در قلمرو ولایت شیطان است. ابلیس اوّلین کسی است که به خدا شرک وزید و پس از آن به عزّت خدا قسم خورد که همه را گمراه کند به جز مخلصین. پس انسان­ها باید با سلاح­ اخلاص، استعاذه، توکل و ایمان به خدا و داشتن تقوا خود را از گزند وی در امان دارد.
 
نویسنده: فاطمه زرین
 
پی نوشت:
[1]. نساء/ 48.
[2]. تفسیر نمونه، جلد 5، ص184.
[3]. خلیل جر، فرهنگ لاروس، ج 2، ص1262.
[4]. مقاییس اللغه، ص489، ماده شرک.
[5] - فاطر/40.
[6]. مصباح المنیر، ج 2ـ 1، ص 311.
[7]. فرهنگ لاروس، ج 2، ص 1904.
[8]. لسان العرب، ج 7، ص100.
[9] - لقمان/13
[10]. قاموس قرآن، ج 4، ص20.
[11]. سوره ق، آیه 26.
[12]. سوره سبا، آیه 33.
[13]. معجم الوسیط، جز1، ص 526.
[14] . فرقان/43.
[15]. معارف اسلامی، ج1، ص 38 ـ 27.
[16]. ماله، البر، تاریخ روم، ج 1، ص 29.
[17]. سعیدی مهر و امیر دیوانی، معارف اسلامی، ج 1، ص 38.
[18]. شهید مطهری،خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 209 ـ 213.
[19]. سوره ق، آیه 26.
[20]. علی مقدادی اصفهانی، نشان از بی­نشانه­ها، ص 148.
[21]. سوره مائده، آیه 73.
[22]. تفسیر نمونه، ج 7، ص 360.
[23]. یوسف/ 106.
[24]. میزان الحکمه، ج 6، ص 2725.
[25]. مجمع البحرین، ج 5 ـ 6، ص 275.
[26]. همان.
[27]. شهید مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ص 109.
[28]. جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 13، ص 380.
[29]. نهج البلاغه، خ 129.
[30]. اعراف/ 12.
[31]. ص/ 82.
[32]. ص/ 83.
[33]. یوسف/ 24.
[34]. بقره/ 34.
[35]. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج3، ص322.
[36]. نحل/ 36.
[37]. فصلت/37.
[38] - فرقان/43
[39]. فاطر/ 14.
[40]. نساء/ 64.
[41]. مائده/ 35.
[42]. تفسیر المیزان، ج 13، ص 180.
[43]. تفسیر نمونه، ج 18، ص 217 ـ 216.
[44]. عنکبوت/41.
[45]. انعام/ 88..
[46]. زمر/ 65.
[47]. مریم/ 45.
[48]. سوره مؤمنون، آیه 97.
[49]. محمد ری شهری، میزان الحکمه، ج 6، ص 2719.
[50]. سوره کهف، آیه 50.
[51]. تفسیر نمونه، ج 12، ص 266.
[52]. سوره اعراف، آیه 12.
[53]. تفسیر نور، ج 4، ص 22.
[54]. تفسیر نمونه، ج 6، ص 99.
[55]. سوره اسراء، آیه 62.
[56]. تفسیر مجمع البیان، ج 14، ص 169.
[57]. رازی، فخر، تفسیر کبیر، ج 21، ص 2.
[58]. نمونه، ج 6، ص 99.
[59]. سوره نحل، آیه 100.
[60]. برگزیده‌ي نمونه، ش 2، ص 599.
[61]. نهج البلاغه، خطبه 7.
[62] - زخرف/36
[63]. نمونه، ج 21، ص 64.
[64]. آل عمران/ آیه155.
[65]. برگزیده نمونه، ش 1، ص 341.
[66]. حجر/ 39ـ 40.
[67] . اعراف/26
[68]. المیزان، ج 8، ص 71. منبع اصلی:  نشریه الکترونیکی قرآن پژوهی(تاریخ بازبینی: 24/6/92)