بيشتر از مادرم پدرم پيامبر در انتظارم است. پدرم كه من جان و دل او هستم پاره ى جگر او هستم و سوره ى كوثر قرآن و همسر جانشين او.آرى، امروز فرارسيده كه من بهشتى پا به عرصه ى زمين بگذارم و بشوم «انسيه ى حوراء». لحظات مى گذشت و هر لحظه به قدر يك سال، كه ناگهان:چهار زن بهشتى ساره (همسر حضرت ابراهيم عليه السلام)، آسيه (همسر فرعون)، كُلثُم (خواهر حضرت موسى عليه السلام) و مريم (مادر حضرت عيسى عليه السلام) از بهشت آمدند و نزد مادرم نشسته به او سلام دادند و خود را معرّفى كردند.لحظه ى ديدار فرارسيده و عالم منتظر طلوع زهره ى محمّدى و ستاره ى زهرايى بود، و من مشتاق ديدار پدرم و هم مادرم. پس با يك دنيا شور و شعف، پاك و پاكيزه و به دور از هر پليدى پا به عرصه ى وجود گذاردم.براى شستشوى من ده حوريّه از بهشت آمدند كه هر كدام طشت و ابريقى از آب كوثر در دست داشتند. يكى از آن چهار زن جلو آمد و مرا با آب كوثر شستشو داد و پارچه ى سفيد رنگ خوشبويى به دور من پيچيد و پارچه اى ديگر به دور سرم و همه منتظر اوّلين زلال كوثر از چشمه ى دهان من بودند.من هم ابتدا شهادت به يگانگى پروردگار دادم و سپس به رسالت پدرم و نيز به ولايت شوهر آينده ام على بن ابى طالب عليه السلام. از آن پس رو كردم به قابله هايم و به يك يك آنها با نامشان سلام نمودم.ديدم كه آن چهار زن و آن حوريان و تمامى اهل آسمان به يكديگر تبريك مى گويند. سپس مرا در آغوش مادرم گذاردند و او مرا شير داد.پس اى شيعيان و اى مسلمانان و اى جهانيانإعلموا أنّى فاطمه و أبى محمد».(بدانيد من فاطمه ام و پدرم محمّد است).