تدبر 

أَفَلا يَتَدّبَرونَ القُرآنَ وَلوْ كانَ مِن عِنّد غَيرِ اللهِ لَوَجدوُا فيِهِ اِختلافاً كثيراً نساء ، 82
ترجمه : آيا درباره قرآن نمي‌انديشند كه اگر از ناحيۀ غير خدا بود اختلافات فراواني در آن مي‌يافتند. 
تفسير : تدبر دراصل از ماده دبر (بر وزن ابر ) به معني پشت سر و عاقبت چيزي است ، بنابراين تدبر يعني بررسي نتايج وعواقب و پشت و روي چيزي مي‌باشد .
تفاوت تدبر با تفكر : تفكر مربوط به بررسي علل و خصوصيات يك موجود است . اما تدبر مربوط به بررسي عواقب و نتايج آن است .
از آيه‌اي كه ذكر شد چند مطلب فهميده مي‌شود :
1- مردم موظفند كه درباره اصل دين ومسائلي همانند صدق دعوي پيامبر (ص) و حقانيت قرآن مطالعه و بررسي كنند و ا زتقليد بپرهيزند .
2- قرآن برخلاف آنچه بعضي مي‌پندارند – براي همه قابل درك و فهم است،زيرا اگر قابل درك و فهم نبود دستور به تدبر درآن داده نمي‌شد .
3- يكي از دلائل حقانيت قرآن و اينكه از طرف خدا نازل شده اين است كه در سراسر آن تضاد و اختلاف نيست .

10.ايمان آوردن به قرآن 

آيات متعددي اين مطلب را مي‌رسانند كه يك مورد را بررسي مي‌كنيم .
فَامَنوُا بِاللهِ وَرَسوُلهِ وَالنّور الّذي أنْزَلنا وَ اللهُ بِما تَعَملون خَبيرٍ تغابن ، 8
ترجمه : به خدا و پيامبرش ونوري كه نازل كرديم ايمان بياوريد و خداوند به آنچه مي كنيد آگاه است . 
تفسير : همچنين آيات متعدد ديگر براين امر دلالت دارد ، درحاليكه اطلاق كلمه نور در قرآن برشخص پيامبر (صلي الله عليه و آله) ديده نمي‌شود . علاوه براين مفرد بودن ضمير به درآيه بعد نيز اين موضوع را تأكيد مي كند كه نور و كتاب مبين اشاره به يك حقيقت (قرآن ) دارد . البته در روايات متعددي مي‌خوانيم كه نور به شخص اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) يا همه ائمه اطهار تفسير شده است . ولي روشن است كه اين تفسير از قبيل ذكر بطون آيات است ؛ چون مي‌دانيم قرآن علاوه بر معني ظاهر ،معاني باطني دارد كه آنان به بطون قرآن تعبير مي‌شود ؛ اينكه گفتيم اين تفسيرها مربوط به بطون قرآن است دليلش اين است كه درآن فرمان ائمه وجود نداشتند كه اهل كتاب دعوت به ايمان به آنها شده باشند .

11- ايمان آوردن گروهي از جنيان به قرآن 

آيات متعددي آنرا ذكر مي‌كنند كه يكي از آنها را بررسي مي‌كنيم .
وَ اِذْ صَرَفْنا اِلَيكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِ يَسْتَمِعوُنَ الْقُرآنَ فَلَمّا حَضَروه قالوُا انستوا فَلَمّا قُضِيَ وَلَّوا اِلي قَومِهِم مُنْذِرينْ . احقاف ، 29 
ترجمه : به خاطر بياور در موقعي كه گروهي ا زجن را به سوي تو متوجه ساختيم كه به قرآن گوش فرا دهند ، هنگاميكه در برابر قران حضور يافتند و آيات روح پرور آن را شنيدند و به يكديگر گفتند : خاموش باشيد و بشنويد ، پس هنگاميكه تلاوت قرآن پايان يافت ، همچون مبلغاني به سوي قوم خود رفتند و آنها را انذار كردند واز حقيقتي كه نصيبشان شده بود ، آگاه ساختند .
تفسير : تعبير به صرفنا از ماده صرف كه به معني منتقل ساختن چيزي از حالتي به حالت ديگر است ، ممكن است اشاره به اين معنا باشد كه طائفه جن قبلاً از طريق استراق سمع به اخبار آسمانها گوش فرا مي‌دادند ؛ با ظهور پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) از آن بازگردانده شدند و به سوي قرآن روي آوردند . 
نفر : مشهور درميان اربات لغت ، جماعتي است از سه تا ده نفر و بعضي تا چهل نفر نيز گفته‌اند . 
انصتوا : از ماده انصات به معني سكوت توأم با استماع و توجه است .
و اينچنين است راه ورسم افراد با ايمان كه پيوسته طالب آنند ديگران را ، از حقايقي كه خود آگاه شدند ؛ آگاه سازند و منابع ايمان خود را دراختيار آنها قرار دهند .

فصل ششم : ويژگي هاي قرآن چيست ؟

1. قرآن معجزه جاويدان 

آيات متعددي براعجاز قرآن ، مبارزه طلبي و عدم تحريف آن دلالت دارند . به بررسي دو مورداز آنها مي‌پردازيم .
وَإنْ كُنتُم فيِ رَيْبٍ مَمّا نَزّلنا علَي عَبدِنا فَأتوُا بِسورهٍ مِن مِثلِهِ ، وَادْعوُا شُهداءكُم مِن دونِ اللهِ إن كُنتُم صادِقينَ . بقره ، 23
ترجمه: اگر درباره آنچه بربنده خود نازل كرده‌ايم ، شك و ترديد داريد ، لااقل سوره‌اي همانند آن بياوريد .تمام گواهان خود را جز خدا دعوت كنيد (تا شما را دراين كار ياري كنند ) اگر در ادعاي خود صادقيد كه اين قرآن ازطرف خدا نيست .
تفسير : و به اين ترتيب قران همه منكران را دعوت به مبارزه با قرآن و همانند يك سوره مانند آن مي كند تا عجز آنها دليلي باشد ، روشن بر اصالت اين وحي آسماني در رسالت الهي آورندۀ آن و سپس براي تأكيد بيشتر مي‌گويد : از ديگران جز خدا هم كمك بگيريد .
كلمه شهداء دراينجا اشاره به گواهاني است كه آنها را درنفي رسالت پيامبر (صلي الله عليه و آله) كمك مي‌كردند و جمله« من دون الله »اشاره به اين است كه حتي اگر همه انسانها جز الله دست به دست هم بدهند ، براي اينكه يك سوره همانند سوره‌هاي قرآن بياورند قادر نخواهند بود .
و جمله « ان كنتم صادقين » ( اگر راست مي‌گوييد ) درحقيقت براي تحريك آنها به قبول اين مبارزه است و مفهومش اين است كه اگرشما ازاين كار عاجزهستيد ، دليل دروغگويي شماست ، پس براي اثبات راستگويي خود برخيزيد و دست به كار شويد .
بحث مفصلي در رابطه با مبارزه طلبي قران و عجز دشمنان شده ؛ ارجاع مي‌دهيم به جايگاه خود .

2.قرآن از تحريف مصون است .

لاَ يَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ و لا مِن خَلفِهِ تَنْزيلُ مِن حَكيمٍ حَميد . فصلت ، 42
ترجمه : هيچگونه باطلي نه از پيش رو ، نه از پشت سر ، به سراغ قرآن نمي‌آيد ، چراكه از سوي خداوند حكيم و حميد نازل شده است .
تفسير : درتفسير جمله « لا يأتيه الباطل» مفسران سخنان بسيار گفته‌اند كه جامعتراز همۀ آنها اين است ؛ هيچگونه باطل ، ازهيچ نظر ، و ازهيچ طريق به سراغ قرآن نمي‌آيد . يعني :
نه تناقضي در مفاهميم آن است نه چيزي از كتب وعلوم پيشين بر ضد آن مي‌باشد ؛ و نه اكتشافات علمي آينده با آن مخالفت خواهد داشت . نه كسي مي‌تواند حقايق آن را باطل كند ، ونه در آينده منسوخ مي‌گردد .
نه در معارف و قوانين واندرزها و خبرهايش خلافي وجود دارد ونه خلافي بعداً كشف مي‌شود . نه آيه و حتي كمله‌اي ازآن كم شد و نه چيزي برآن افزوده مي‌شود ، و به تعبير ديگر دست تحريف كنندگان از دامان بلندش كوتاه بوده و هست .. 
جمله « تنزيل حكيم مجيد » درحقيقت دليل روشن وگويايي است براي عدم راه يابي باطل درهيچ شكل و صورت به قرآن مجيد ، زيرا باطل به سخني راه مي‌يابد كه از شخص صادر شده است باعلم محدود و باكمالات معين ، اما كسيكه علم وحكمتش نا محدود است و جامع ، همه كمالاتي است كه او در خور حمد وستايش قرار مي‌دهد ، نه تناقض و اختلافي درسخنش راه مي‌يابد ونه خط نسخ و بطلان برآن كشيده مي‌شود ؛ نه دست تحريف به سوي آن دراز مي‌گردد ، و نه تضاد با حقايق كتب پيشين و اكتشافات علمي در حال و آينده دارد .

3. قسم خوردن خداوند به قرآن 

درآيات زيادي خداوند به قرآن قسم مي‌خورد مانند آيه شريفه زير ،
وَ القُرآنَ ذِي الذِّكر ص، 1
ترجمه : قسم به قرآني كه صاحب ذكر است ( كه تو صادقي و اين قرآن معجزه است )
تفسير: سوگند خداوند به قرآن نشانه عظمت اين كتاب وحقانيت پيامبر اسلام (ص) است .