یک سخن لطیفی امام فخر رازی دارد که از او خیلی متوقع نیست در ذیل آیه کریمه: "و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه" [18] یک اشکال ادبی است که ثلاثی مجرد مصدرش بر وزن تفعله نیامده است هلک، یهلک تهلکه، فعل یفعل تفعله نیامده است، ادیبی که به انتظار سبعه معلقه ها به سر می برد می خواهد که تلاش و کوشش کند که این تهلکه را درست کند، امام رازی می فرماید که به دنبال چه می گردی؟ می خواهی به وسیله امروالقیس حرف خدا را تثبیت کنی، قرآن برای شما سند نیست، مهد ادب نیست، شما می خواهید دنبال یک شعر جاهلی بروید تا بگویید این با قوانین ادب درست است اگر ثابت شده است معجزه است کما هو الحق البین همین قانون است، شما می خواهید با گفته عرب جاهلی قانون درست کنید. این فکر باید احیا بشود که خود کلام الله ادب می‏آورد، شما ادبیات قبل از اسلام را با ادبیات بعد از اسلام مقایسه کنید، غنای ادبیات بعد از اسلام، مرهون قرآن است. بحث های عقلی دیگر را هم قرآن آورده است. بنابراین قرآن نه تنها باید همه این علوم یاد شده را تغذیه بکند بلکه باید به عنوان یک پرچمدار در حوزه ها مطرح شود. از سال های متمادی این فکر در حوزه ها عموما و در حوزه قم خصوصا طرح شده بود که کتاب های ادبی حوزه ها بازسازی بشود، ما به جای این که شواهدی از سبعه معلقه و اشعار جاهلیه بیاوریم از آیات قرآن و کلمات امیرمومنان در نهج البلاغه شاهد بیاوریم. مرحوم محدث قمی رضوان الله علیه حرف لطیفی در شرح حال خودش در کتاب "الکنی والالقاب" دارد در آن جا که شرح حال خود را می نویسد، می گوید: من در جوانی ذوق ادبی داشتم مقامات حریری و حمیدی و امثال آن را می خواندم، بعد فهمیدم که این چه کاری است، در این کتاب ها آمده است که فلان جا سور این چنین بود، سفره آن چنان بود، مهمانی و پذیرایی چه وضعی داشت، خلاصه یک مشت گدایی است اما نهج البلاغه یک آقایی است. من گفتم: اگر من ادبیات می خواهم این نهج البلاغه است، هم معارف دارد و هم ادب، چرا مقامات حریری بخوانم. این درد در حوزه ها بود و فخر یک ادیب، این بود که مقامات حریری درس می خواند اما اگر از تفسیر این سخنان امیرمومنان سلام الله علیه که: "لایدرکه بعد الهمم" [19] سوال می کردی، می ماند!
اما سفره پذیرایی فلان خان چگونه بود یا فلان شخص در فلان قبیله چگونه بود به هر جهت غیر از یک مشت سورچرانی و شکم پرستی چیز دیگری ندارد، اما نهج البلاغه، تماما حکمت و عرفان و خداپرستی و زهد ورزی است، لذا مرحوم محدث قمی می گوید من تغییر سلیقه دادم آمدم نهج البلاغه خواندم.
قرآن و نهج البلاغه باید در متن حوزه ها باشند، به راحتی می توان همه شواهد و قواعد را با قرآن و نهج البلاغه تإمین کرد، هم چنین تمام بحث های کلامی، فلسفی و عرفانی را می توانیم قرآنی کنیم.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. سوره حشر،(59) آیه‏21.
[2]. سوره شعرا، (26) آیه‏194.
[3]. سوره فرقان (25) آیه‏32.
[4]. سوره بقره (2) آیه 74.
[5]. سوره اسرإ (17) آیه 82.
[6]. سوره یونس (10) آیه 57.
[7]. سوره صف (61) آیه 8.
[8]. سوره رعد (13) آیه 28.
[9]. سوره بقره (2) آیه 10.
[10]. همان، آیه 74.
[11]. سوره عنکبوت (29) آیه 43.
[12]. سوره مائده (5) آیه‏16.
[13]. سوره نحل (16) آیه 43.
[14]. سوره آل عمران (3) آیه 103.
[15]. سوره قیامه (75) آیه‏4.
[16]. سوره اسرإ (17) آیه 15.
[17]. سوره مائده (5) آیه‏1.
[18]. سوره بقره (2) آیه 195.
[19]. نهج البلاغه خطبه‏1.

منبع: مجله پاسدار اسلام, ش 213