ديدگاه استاد معرفت
 

وى باطن قرآن را به «مفهوم عام فراگيرى كه از فحواى آيات استباط و به موارد مشابه قابل انطباق در طول روزگار تأويل مى شود»، تعريف كرده و گفته است: تأويل، ذوقى و سليقه اى نيست؛ ضوابطى دارد كه حدود و شرايط آن را بيان كرده ايم. 57 و در بيان معناى تأويل فرموده است: گاهى از تأويل به بطنى كه دلالت واقعى آيه بر آن منطوى است تعبير مى شود.
وى در توضيح آن، دو آيه را مثال آورده است؛ يكى از آنها آيه «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَى» 58 است كه در بيان مثال بودن آن گفته است: اين آيه در مورد غنايم جنگ بدر نازل شده و نهايت دلالت آن، اين است كه غنايم همه جنگ هايى را كه شرايط جنگ بدر را داشته باشد نيز شامل مى شود؛ ليكن امام ابوجعفر محمّد بن على باقر عليه السلام را مى بينيم كه به عموم موصول تمسك مى كند و غنيمت را به مطلق فايده و سود كسب و تجارت هايى كه صنعت پيشگان و تاجران و غير آنان در طول سال به دست مى آورند، تفسير كرده است. 59 وى در اين بيان دلالت، آيه را بر وجوب خمس غنايم جنگى ظاهر آيه، و دلالت آن را بر وجوب خمس مطلق فايده باطن آيه معرفى كرده است. اين كه فرموده است، تأويل ذوقى و سليقه اى نيست، ضوابطى دارد و براى دست يافتن به معانى باطنى قرآن، شرايط و معيارهايى است، مطلبى صحيح و غير قابل اشكال است؛ ولى در ديدگاه ايشان نسبت به معناى بطن از جهاتى تأمل است: 
1. مفهوم عام فراگير استنباط شونده از فحواى آيه ـ كه در ديدگاه وى باطن قرآن است ـ در بسيارى از آيات مقتضاى اطلاق يا عموم لفظ آيات است و از ظواهر آيات به شمار مى آيد، نه باطن آن؛ براى نمونه در همان آيه خمس ـ كه ايشان براى باطن قرآن مثال آورده است ـ با توجه به اين كه «غُنْم» در مقابل «غُرْم» است 60 و «غَنِمَ الشيى ء» را به «فازَ به» (به آن دست يافت، آن را به دست آورد) معنا كرده اند. 61 با در نظر گرفتن اطلاق «ما» و عموم «مِنْ شى ء» ترديدى نمى ماند كه كلمه «أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْ ءٍ»، 62 مفهوم عام و فراگيرى دارد و هر فايده اى را كه انسان (چه از جنگ و چه از غير آن) به دست آورد، دلالت آشكار دارد.
و در نتيجه، وجوب خمسِ فوايدى كه از غير جنگ از كسب و تجارت ها و مانند آن به دست مى آيد، دلالت آشكار دارد و در نتيجه، وجوب خمسِ فوايدى كه از غير جنگ از كسب و تجارت ها و مانند آن به دست مى آيد، مدلول ظاهر اين آيه است و آن گونه كه وى پنداشتنه اند، تأويل و معناى باطنى آيه نيست. روايتى را كه در تأييد مدعاى خود آورده است، نيز نه تنها بر مدعاى وى دلالت ندارد؛ (زيرا سخنى از تأويل و باطن آيه در آن روايت مطرح نيست)، بلكه از اين كه در مقام بيان وجوب خمسِ مطلق غنيمت ها و فايده ها براى مخاطبان خود به اين آيه كريمه استناد مى كند، معلوم مى شود كه دلالت آيه بر اين حكم عام، ظاهر بوده است و روايت ديگرى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده كه در پاسخ پرسش از اين آيه كريمه فرموده است: هى واللّه الافادة يوما بيوم؛ 63 به خدا قسم [موضوع] اين آيه فايده بردن روز به روز است. نيز تأييد مى كند كه آن معناى عام و فراگير، ظاهر آيه كريمه است. فقيه محقق، مقدس اردبيلى رحمه الله نيز، پس از بيان اين كه از ظاهر اين آيه وجوب خمس در هر غنيمتى فهميده مى شود و آن غنيمت در لغت، بلكه در عرف نيز فايده است، از اشعار اين روايت بر اين معناى عام خبر داده است. 64 شيخ طوسى در ذيل آيه، پس از بيان اين كه در نزد اصحاب ما (شيعه) در هر فايده اى كه از كسب و سود تجارت ها و گنج و معادن و غواصى و غير آن به دست مى آيد، خمس واجب است، فرموده است: و ممكن است به اين آيه بر وجوب خمس در آن امور استدلال شود؛ زيرا همه آنها غنيمت ناميده مى شوند. 65 
طبرسى رحمه الله نيز، پس از بيان امكان استدلال به اين آيه، بر وجوب خمس در آن امور فرموده است: زيرا در عرف و لغت بر همه آن امور اسم غُنْم و غنيمت اطلاق مى شود. 66 قرطبى، مفسر معروف اهل تسنن، نيز هر چند به استناد اجماع اهل سنّت، آيه را به غنايم جنگى تخصيص داده، تصريح كرده است: غنيمت در لغت، چيزى است كه شخص يا جمعيت با كوشش به دست مى آورند. و اعتراف كرده است: لغت، اين تخصيص را اقتضا ندارد. 67 آية اللّه خويى رحمه الله نيز در بيان دلالت اين آيه، بر وجوب خمس در مطلق فايده، فرموده است: كلمه «غَنِمَ»، به شكلى كه در آيه مباركه وارد شده، با «رَبحَ» (سود كرده است) و «اسْتَفادَ» (فايده برده است) و مانند آن، مرادف است، پس مطلق فايده را شامل مى شود و اختصاص آن به جنگ را هيچ كس توهم نكرده است و شايد در تعبير «شيى ء» به اين تعميم و ثبوت خمس در هر چه كه شى ء از ربح بر آن صدق كنده، اشاره باشد؛ هر چند كه آن چيز بسيار اندك باشد؛ مانند يك درهم ـ كه مناسب با غنايم جنگى نيست ـ و ذكر جنگ در آيات قبل و بعد اين آيه با اين تعميم، منافات ندارد؛ زيرا روشن است كه مورد، مخصص حكمى كه بر آن وارد شده، نيست. 68 2. اين تعريف براى باطن، از جهات متعددى، با روايات باطن و تأويل قرآن ناسازگار است كه به آن اشاره مى شود: الف. طبق بيانى كه گذشت، از روايات استفاده مى شود كه هر آيه اى از آيات قرآن، بلكه هر حرفى از حروف آن، ظاهر و باطنى دارد و روشن است كه براى هر حرف از حروف قرآن، حتى براى هر آيه اى از آيات آن، مفهوم عام و معناى جامعى كه ظاهر و باطن آن حرف يا آيه از مصاديق آشكار و پنهان آن باشد، قابل تصور نيست؛ پس نمى توان باطن قرآن را در معنايى كه ايشان بيان كرده است، منحصر دانست. ب. بسيارى از معانى باطنى كه در روايات براى آيات بيان شده، در اين تعريف نمى گنجد؛ زيرا مفهوم عام فراگيرى كه بر آن معانى منطبق باشد، به نظر نمى رسد؛ براى نمونه، در برخى از روايات، جميع آنچه خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر [قرآن] و باطن آن، پيشوايان جور، و جميع آنچه خدا در قرآن حلال كرده، ظاهر [قرآن] و باطن آن، پيشوايان حق به شمار آمده است 69 و مفهوم عام و معناى جامعى كه محرمات قرآن و پيشوايان جور و حلال هاى قرآن و پيشوايان حق را شامل شود، به نظر نمى رسد. در صحيح عبداللّه بن سنان، جمله «ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ» 70 ظاهر آن به گرفتن شارب وچيدن ناخن ها و باطن آن به لقاى امام عليه السلام تفسير شده است. 71 
گنجانيدن اين دو معنا در مفهوم عامى كه هر يك از اين دو معنا مصداقى از آن مفهوم عام باشد، مشكل است. 72 در روايت ديگرى از عبداللّه بن سنان، از امام صادق عليه السلام ، در بيان معناى باطنى و رموز حروف «بسم اللّه الرحمن الرحيم» نقل شده كه باء، بهاء (= درخشندگى، نيكويى، عظمت و كمال) خداست؛ سين، سناء (= روشنايى، بلندى و رفعت) خداست؛ ميم، مجد (= بزرگى و عزّت) خدا، و به روايت بعضى، مُلك (=فرمانروايى) خداست 73 و مفهوم عامى كه شامل معناى ظاهر «بسم» و اين معانى و رموز باشد، متصور نيست. در بيان معناى حروف، برخى ديگر از كلمات قرآن و معناى حروف مقطعه ابتداى سوره هاى قرآن نيز از اين قبيل روايت، فراوان نقل شده است 74 كه ذكر همه آنها به طول مى انجامد. البته سند بيشتر اين روايات، صحيح نيست؛ ولى با توجه به كثرت آن روايات و قوت سند برخى از آنها 75 نمى توان به همه آنها بى اعتنا بود و باطن قرآن را به گونه اى تعريف كرد كه شامل معانى مذكور در آن روايات نباشد و مستلزم بى اعتنايى به همه آن روايات باشد. ج. در روايتى از امام على نقل شده كه فرمود: اگر بخواهم، در تفسير فاتحة الكتاب (سوره حمد) هفتاد شتر را بار خواهم كرد. 76 از ابن عباس نقل كرده اند كه گفت: شبى على بن ابى طالب عليه السلام يك ساعت در تفسير الف «الحمد» و يك ساعت در تفسير لام آن و يك ساعت در تفسير حاى آن و يك ساعت در تفسير ميم آن و تا سپيده دم در تفسير دال آن براى من سخن گفت. 77 از امام باقر عليه السلام روايت شده كه فرمود: اگر براى علمى كه خداى ـ عزّوجلّ ـ به من عطا فرموده است، فراگيرندگانى مى يافتم، توحيد،اسلام، ايمان و شريعت ها را از كلمه «الصمد» بيان مى كردم. 78 روشن است تفسير و دانشى كه در اين روايات به آن اشاره شده، تفسير و معانى باطنى قرآن كريم است و تعريفى كه در اين ديدگاه، براى باطن و تأويل قرآن بيان شده، شامل اين گونه تفسيرها و دانش ها نيست و با انتزاع مفهوم عام از آيات نمى توان به اين بخش از دانش قرآن دست يافت.