2. ظاهر هر آيه اى افرادى است كه به آن آيه عمل كرده اند و باطن آن افرادى است كه در آينده به آن عمل مى كنند. شيخ در بيان وجه دوم، از معناى حديث ظاهر و باطن، به عنوان سخنى كه از ابن مسعود حكايت شده، گفته است: هيچ آيه اى نيست، مگر اين كه گروهى به آن عمل كرده اند و براى آن، گروهى است كه [در آينده] به آن عمل مى كنند. 41 زركشى و سيوطى نيز از اين وجه به عنوان قول ابن مسعود ياد كرده اند. 42 از اين عبارت، به قرينه اين كه در مقام بيان معناى ظاهر و باطن قرآن است، تعريف فوق براى ظاهر و باطن آيات به دست مى آيد و اين تعريف، تا حدودى، با معنايى كه در روايت حمران براى ظهر و بطن قرآن بيان شده، مشابهت دارد. در هر صورت، ممكن است افرادى كه در آينده به آيات عمل مى كنند و به تعبير ديگر، مصاديق آينده آيات هستند، قسمى از باطن قرآن به شمار آيند، ولى اگر منظور از اين وجه، انحصار ظاهر قرآن در افرادى كه در گذشته به آيات عمل كرده اند (مصاديق گذشته) و انحصار باطن آن در افرادى كه در آينده به آيات عمل مى كنند (مصاديق آينده) باشد، اين وجه نيز با برخى مشخصات روايى باطن قرآن مطابقت ندارد و نمى توان به آن ملتزم شد؛ زيرا: اولاً. از روايات استفاده مى شود كه تمام آيات قرآن داراى ظاهر و باطن است و طبق اين وجه، فقط آياتى كه بيانگر وظيفه و تكليفى باشند و زمينه براى عمل كردن به آنها فراهم باشد، ظاهر و باطن دارند. روشن است كه همه آيات چنين نيستند. ثانيا. بسيارى از باطن هايى كه در روايات براى آيات بيان شده، با اين وجه مطابقت ندارد؛ يعنى آن باطن ها افرادى كه در آينده به آيات عمل مى كنند، نيستند. ثالثا. آگاهى از افرادى كه در آينده به آيات عمل مى كنند، ويژه راسخان در علم نيست و براى ديگران نيز ميسر است؛ حال آن كه، مطابق روايات، دست كم، هيچ كس جز راسخان در علم نمى توانند از بخشى از باطن قرآن آگاه شود.

2 ـ 2. احتمالات آخوند خراسانى
 

محمّد كاظم خراسانى، معروف به آخوند خراسانى، دانشمند معروف علم اصول فقه، در بحث استعمال لفظ در بيش از يك معنا، در مقام نفى دلالت روايات بطون قرآن، بر وقوع استعمال لفظ در بيش از يك معنا، براى بيان ماهيت و چيستى بطون قرآن، دو احتمال ذكر كرده كه در اينجا به عنوان نمونه اى از آراى دانشمندان علم اصول در اين مسأله بررسى مى شود: 
الف. شايد مراد از بطون قرآن، معناهايى باشد كه هنگام استعمال لفظ در معنا، به خودى خود، اراده شده باشند، نه از لفظ؛ به گونه اى كه لفظ در آنها [نيز] استعمال شده باشد. 43 بر اين احتمال، اشكال شده است كه اولاً، در صورتى كه لفظ آيات در آن معانى استعمال نشده باشد، آن معانى، بطون آيات نيستند و حال آن كه در روايات، معانى باطنى از بطون و معانى آيات به شمار آمده اند. ثانيا، اگر مراد از بطون قرآن، چنين معناهايى باشد، اين امتياز و فضيلتى براى قرآن نسبت به ساير كلام ها نيست؛ زيرا اراده معناهايى، به خودى خود، هنگام تكلّم الفاظ، غير از معنايى كه لفظ در آن استعمال شده است، در محاورات غير قرآنى نيز ممكن است و چيز ساده اى است و حال آن كه در روايات، وجود بطن براى قرآن، عظمت و فضيلتى براى آن به شمار آمده است. 44 
ب. شايد مراد از بطون، لوازم معناى مستعمل فيه لفظ باشد؛ اگرچه فهم ما از ادراك آن قاصر باشد. 45 آقا ضياءالدين عراقى نيز نظير اين وجه را در معناى باطن، احتمال داده است؛ زيرا در دفع استدلال به اخبار بطون، بر جواز استعمال لفظ در بيشتر از يك معنا فرموده است. ممكن است مراد از بطون، در اخبار، آن نوع از لوازم معناى مطابقى باشد كه بعضى از آنها مخفى تر از بعضى ديگر است و عقل هاى ما به آن نمى رسد و جز كسى كه قرآن به او خطاب شده است، آن را نمى داند. 46 هر چند لوازم پنهان معناى مستعمل فيه را مى توان يكى از اقسام بطون به شمار آورد، در برخى روايات نيز چنين لوازمى از معانى آيات كريمه به حساب آمده است 47 و چون دلالت آيات بر آن لوازمْ پنهان است، مى توان گفت كه از بطون آيات است؛ ولى در روايات زيادى امورى كه از لوازم معناى مستعمل فيه نيست، به عنوان بطون آيه معرفى شده است؛ مثلاً در صحيح عبداللّه ابن سنان ملاقات با امام از بطون آيه كريمه «ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُواْ نُذُورَهُمْ» 48 به شمار آمده است و حال آن كه لقاى امام از لوازم «گرفتن شارب و چيدن ناخن ها» ـ كه از معانى مستعمل فيه ظاهر آيه كريمه است ـ نيست و در روايت محمّد بن منصور آمده است كه ائمه جور، باطن آياتى است كه بر محرمات الهى دلالت مى كند و ائمه حق، باطن آياتى است كه بر آنچه خدا حلال كرده است، دلالت مى كند 49 و ائمه جور و حق از لوازم محرمات و حلال هاى الهى نيست. همچنين، در روايات بسيارى، آيات بر امورى منطبق شده اند كه چون دلالت آيات بر آن امور طبق اصول محاوره ظاهر نيست، گفته مى شود آن امور از بطون آيات كريمه است؛ ولى آن امور از لوازم معانى مستعمل فيه ظاهر آن آيات نيست؛ به عنوان نمونه در ذيل آيات «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَـاهَا * وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَـاهَا * وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّـاهَا * وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشَـاهَا»، 50 در چند روايت، شمس به نبى اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و قمر به حضرت على عليه السلام و نهار به امام از نسل حضرت فاطمه عليهاالسلام و ليل به ائمه جور تأويل شده است. 51 حال، آن كه اين افراد از لوازم معانى ظاهر آن آيات نيستند.