« قراء هفتگانه و دهگانه »:

از قراء سبعه عده کثيري نقل کرده اند، ولي قرآن پژوهان و قرائت شناسان بعدي، روايت دو تن از راويان هر قاري را که از نظر ضبط و صحت سند و طول ملازمت و آموزش نزد قاريان يا مقريان هفتگانه، دقيق تر و پذيرفتني تر بوده است، به اصطلاح استاندارد کرده اند، لذا چهارده روايت پديد آمده است. در اينجا اسامي قاريان هفتگانه و راويان چهارده گانه آنها را که صاحبان چهارده روايت اند نقل مي کنيم: 1 ) عبدالله بن عامر دمشقي ( م 118 ق ). راوي اول او: هشام بن عمار؛ راوي دوم: ابن ذکوان 2 ) عبدالله بن کثير مکي ( 45 -120 ق )، راوي اول: البزي، احمد بن محمد ( 170-243 ق )؛ راوي دوم ابوعمرو محمد بن عبدالرحمن ملقب به قُنبُل 291-195 ق ). 3 ) عاصم بن ابي النجود ( 76-128 ق ). راوي اول: حفص بن سليمان ( 90-180 ق )؛ راوي دوم شعبة بن عيّاش ( 95-194 ق ). 4 ) زَبان بن علاء= ابوعمرو بصري ( 154-68 ق ). راوي اول: حفص بن عمر الدوري ( م 246 ق )؛ راوي دوم: ابوشعيب سوسي، صالح بن زياد ( 190-261 ق ). 5 ) حمزة بن حبيب کوفي ( 80-156 ق ). راوي اول: خلاد بن خالد کوفي= ابوعيسي شيباني ( 142-220 ق )؛ راوي دوم: خَلَف بن هِشام ( 150-220 ق ). 6 ) نافع بن عبدالرحمن مدني ( 70-169 ق ). راوي اول: وَرش، عثمان بن سعيد مصري ( 110-197 ق )؛ راوي دوم: قالون، عيسي بن مينا ( 120-220 ق ). 7 ) کسائي، علي بن حمزة ( 119-189 ق ). راوي اول: ليث بن خالد ( م 240 ق )؛ راوي دوم: حفص بن عمر الدوري ( که راوي ابوعمرو بصري يعني زبّان بن علاء هم بوده است ). چون سه تن بر اين قاريان هفتگانه ( قراء سبعه ) اضافه شود قاريان دهگانه ( قراء عشره ) به دست مي آيد. 8 ) خلف بن هشام ( 150-229 ق ). راوي اول: اسحاق ( ابويعقوب اسحاق بن ابراهيم بغدادي ) ( م 286 ق )؛ راوي دوم: ادريس، ابوالحسن بن عبدالکريم. 9 ) يعقوب بن اسحاق ( 117-205 ق ). راوي اول: رُوَيس، محمد بن متوکل ( م 234 ق ). راوي دوم: روح، ابوالحسن روح بن عبدالمؤمن هذلي ( م 234 ق ). 10 ) ابوجعفر يزيد بن قعقاع ( م 130 ق ). راوي اول: عيسي، ابوالحارث عيسي بن وردان مدني ( م 160 ق )؛ راوي دوم: ابن جماز، سليمان بن مسلم ( م ب 170 ق ) ( براي تفصيل بيشتر ــــ التيسير داني،4-7؛ النشر، ابن جزري، 99/1-174؛ ترجمه ي الاتقان، 246/1؛ چهارده روايت، محمد جواد شريعت، مقدمه ). قرآن پژوهان و اصوليان شيعه درباره ي حجيت قراآت هفتگانه و دهگانه بحث کرده اند. آيت الله خوئي اعلي الله مقامه - در پايان دو فصل پرباري که درباره ي قراآت و قراء دهگانه نوشته اند آورده اند: « در نماز، قرائت بر وفق هر قرائتي که در زمان اهل بيت (عليهم السّلام) متعارف بوده است، جايز است. ( البيان، 183 ).

12 ) تحريف ناپذيري قرآن:

نظرگاه رسمي و حتي اجماعي اهل سنت و شيعه ي اماميه، اعتقاد به عدم تحريف قرآن مجيد است. اما بعضي از بزرگان اهل سنت، از قرون پنجم و ششم به بعد، به شيعه تهمت زده اند که قائل به تحريف قرآنند. با تأسف بايد گفت اين تهمت بر مبناي بعضي از اقوال و آثار غير مسؤولانه بعضي از محدثان و قرآن پژوهان شيعه زده شده است. به عبارت ديگر، قول به تحريف قائلاني در ميان شيعه ي اماميه داشته است. در بعضي از آثار متقدمين از جمله در کافي ( کتاب الحجة، 228/1 ) و در تفسير عياشي و بصائر الدرجات و غيبت نعماني و تفسير او، احاديثي حاکي از قول به تحريف قرآن مجيد وارد شده است. قريب به تمامي اين گونه اقوال را علامه مجلسي، موافقانه در بحارالانوار، مجلد 92، ذيل بابي به نام « ما جاء في کيفية جمع القرآن » گرد آورده است. همچنين بعضي از اخباريان از جمله بزرگاني چون حر عاملي و ملامحسن فيض کاشاني و سيد نعمت الله جزايري در بعضي ازاقوالشان که دو پهلوست، سخناني حاکي از محتمل شمردن تحريف آورده اند. از همه غريب تر و فاجعه بارتر اين است که حاج ميرزا حسين معروف به محدث نوري ازشاگردان شيخ مرتضي انصاري، و صاحب مستدرک الوسائل که از بزرگترين محدثان شيعه در قرن چهاردهم هجري است، و بزرگاني چون حاج عباس قمي، و شيخ آقابزرگ تهراني صاحب الذريعة شاگرد او هستند، کتابي در اثبات تحريف به نام فصل الخطاب في تحريف کتاب رب الارباب نوشته است که به صورت چاپ سنگي کراراً به طبع رسيده است. اين کتاب انعکاس عظيمي در جهان اسلام و تشيع يافته است و مي توان گفت شيعيان در ايران و عراق و شبه قاره هند، در رد و تخطئه او کوشاتر از اهل سنت بوده اند. او در اين کتاب، دلايل عقلي و نقلي ( احاديث ) بسياري در اثبات نظر خود آورده است و گويا انگيزه ي او در تدوين اين کتاب اين بوده است که چرا نام ائمه ي اطهار (عليه السّلام) که به خيال او حتي در کتاب آسماني اهل کتاب وارد شده است، در قرآن کريم نيست و به امامت و ولايت آنان تصريح نشده است. از همان عصر تأليف اين کتاب ( سال 1292 ق ) بسياري از محققان رد و نقضهاي مستدلي به صورت کتاب و رساله و مقاله در تخطئه کتاب او و نظرگاه او نوشته اند. در عصر حاضر، چند تن از فضلاي معاصر در نفي تهمت تحريف از دامان شيعه ي اماميه و نيز در رد کتاب فصل الخطاب، کتابهاي ارجمندي تأليف کرده اند که عناوين آنها عبارت است از صيانة القرآن عن التحريف، نوشته ي آيه الله خويي در کتاب البيان في تفسير القرآن ( 213-254 )؛ صيانة القرآن من التحريف، نوشته ي محمد هادي معرفت؛ حقائق هامة حول القرآن الکريم، نوشته ي سيد جعفر مرتضي عاملي؛ التحقيق في نفي التحريف عن القرآن الشريف، نوشته ي سيد علي حسيني ميلاني؛ اکذوبة تحريف القرآن بين الشيعه و السنه، نوشته ي رسول جعفريان ( ترجمه ي فارسي اش: افسانه تحريف قرآن ). اعلام و بزرگان شيعه ي اماميه از شيخ صدوق و شيخ مفيد و شيخ طوسي و سيدمرتضي و شيخ طبرسي گرفته تا آيات عظام و مراجع تقليد شيعه در عصر حاضر چون آيت الله بروجردي، آيت الله ميلاني، آيت الله خويي، آيت الله گلپايگاني و امام خميني، همه بالصراحه، هم از سوي خود و هم به عنوان سخنگو و نماينده ي شيعه بالصراحه اعلام و اثبات کرده اند که سخن ساده انديشان و ناآگاهان شيعه و سني در قول به تحريف قرآن، اعتبار و اساس تاريخي ندارد و اجماعي علما و ضروري دين و مذهب است که قرآن مجيد، بدون يک کلمه کم و زياد همان است که بر رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده و با نظر و نظارت اکيد ايشان، کتابت و سپس در عصر عثمان جمع و تدوين و استنساخ نهايي يافته است. و حضرت اميرالمؤمنين و ساير ائمه اطهار، (عليهم السّلام)، نيز همين جمع يعني مصحف عثماني را صريحاً و کراراً تأييد فرموده اند. ( براي تفصيل ــــ مقاله « تحريف ناپذيري قرآن » در همين کتاب ).

13 ) مکي و مدني:

قرآن پژوهان اعم از اهل سنت يا شيعه براي شناخت سوره ها ( و آيات ) مکي و مدني سه قاعده و يا معيار نهاده اند: 1 ) قاعده ي مکاني: آنچه در مکه ( و پيرامون آن ) نازل شده، ولو بعد از هجرت، مکي است. و آنچه در مدينه ( و پيرامون آن ) نازل شده است، مدني است. 2 ) قاعده ي ناظر به انسانها: آنچه خطاب به اهل مکه باشد ( غالباً با « ايها الناس » يا « يا بني آدم » مکي است، و آنچه خطاب به اهل مدينه باشد ( غالباً با خطاب « يا ايها الذين آمنوا » ) مدني است. 3 ) قاعده ي زماني که محققان آن را جامع و مانع تر شمرده اند، اين است که آيات و سوره هايي که پيش از هجرت نازل شده است مکي است، و آيات و سوره هايي که پس از هجرت فرود آمده است مدني است؛ چه در مکه نازل شده باشد، چه در مدينه يا در سفرها و غزوات ( ترجمه ي اتقان، 46/1-47؛ مناهل العرفان، 186/1-187؛ تاريخ قرآن، راميار، 601-603 ). شناخت مکي و مدني. سماعي است و ملاک همان است که از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و صحابه و تابعان به ما رسيده است. بعضي نيز معيارهايي ديگر وضع کرده اند. از جمله:

الف ) « مشخصات سوره هاي مکي »:

1) هر سوره اي که کلاً دارد ( و اين کلمه فقط در نيمه ي دوم قرآن آمده است ) 2 ) هر سوره اي که سجده دارد. 3 ) سوره هايي که در آغاز آن حروف مقطعه ( مانند « الم » و « الر » که بحثش گذشت ) آمده است ( جز بقره و آل عمران، و درباره ي رعد اختلاف است. ) 4 ) هر سوره اي که قصص انبيا و امت هاي پيشين دارد ( جز بقره ). 5 ) هر سوره اي که قصه آدم و ابليس دارد ( جز بقره ). 6 ) سوره اي که يا ايها الناس دارد و يا ايها الذين آمنوا ندارد ( جز سوره ي حج ) 7 ) سوره هاي مفصل يعني سوره هاي کوتاه اواخر قرآن. مرحوم صبحي صالح پس از برشمردن همين ضوابط يا مشخصات، و با قيد اين تصريح که اين ضوابط « نشانه هاي قطعي » نيست، پنج نشانه ي ديگر براي سوره ها يا آيات مکي بر مي شمارد: 1 ) کوتاهي آيات و سوره ها و ايجاز آنها و شدت و گرمي تعبير آنها، و تجانس آوايي و موسيقايي. 2 ) دعوت به اصول ايمان به خداوند و روز قيامت و تصوير و توصيف بهشت و دوزخ. 3 ) دعوت به تمسک به اخلاق کريمه و استقامت در راه خير. 4 ) مجادله با مشرکان و نفي احوال و انديشه هاي آنان. 5 ) فراواني سوگند، بر وفق اساليب عرب.

ب ) « مشخصات سوره هاي مدني »:

1 ) هر سوره اي که در آن حدود ( احکام ) و فرايض و قوانين اجتماعي و مدني آمده است. 2 ) هر سوره اي که در آن اذن جهاد و احکامش آمده است. 3 ) هر سوره اي که در آن ذکر منافقان آمده است. ( جز عنکبوت ) ( مناهل العرفان، 189/1-191؛ تاريخ قرآن، راميار، 605-607 ). صبحي صالح نشانه هاي ديگري هم براي شناخت سوره هاي مدني برمي شمارد. 1 ) مجادله با اهل کتاب و دعوتشان به عدم غلو در دينشان. 2 ) طول اکثر سوره ها و بعضي آيات و اطناب آنها و اسلوب تشريعي آنها. 3 ) تفصيل براهين و ادله در مورد حقايق ديني ( مباحث في علوم القرآن، 183-184 ). از اقوال مشهور اين است که سوره ها و آياتي که به اصطلاح شعرگونه تر يا شاعرانه ترند مکي اند، از جمله سوره هاي پرشور آخر قرآن.
سوره هاي قرآن از نظر مکي و مدني به چهار دسته تقسيم مي شوند: 1 ) سوره هاي مکي. 2 ) سوره هاي مدني. 3 ) سوره هاي مکي با آياتي مدني. 4 ) سوره هاي مدني با آياتي مکي. بعضي فهارس که در عصر جديد براي آيات و کلمات قرآن تدوين شده است، از جمله المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکريم، تدوين محمدفؤاد عبدالباقي، و فرهنگ آماري کلمات قرآن کريم، تأليف دکتر محمود روحاني مکي [ =م ] بودن هر آيه را با علامت نامبرده، تعيين کرده اند. منبع اخير حتي آيات مستثنيات ( مکي در مدني و مدني در مکي ) را هم با جدول هاي صريح و روشن نشان مي دهد. طبق آمار و جداول فرهنگ آماري کلمات قرآن کريم ( 39/1 ) « 4468 آيه ي مکي با 45653 کلمه و 1768 آيه ي مدني با 32154 کلمه در قرآن مجيد وجود دارد. يعني هفتاد و يک و شش دهم درصد آيات قرآن مکي، و بيست و هشت و چهاردهم درصد آن مدني است » . همچنين در فرهنگ آماري علاوه بر ضابطه هاي جديد و جدا از آنچه از منابع ديگر نقل کرديم ( 627/1 )، فهرست الفاظ و ماده هايي که آيات متضمن آنها مکي يا مدني است، آمده است ( 631/1 به بعد ). قرآن پژوهان فوايدي براي شناخت مکي و مدني برشمرده اند: 1 ) چون سوره ها و آيات مکي زماناً بر آيات مدني مقدم است، لذا معيار خوبي براي تعيين ناسخ و منسوخ و خاص و عام و مطلق و مقيد و نظاير آن دارد ( التمهيد، 99/1؛ تاريخ قرآن، راميار، 603 ). 2 ) شناخت تاريخ تشريع و حکمت تدريجي بودن آن. 3 ) اطمينان به سلامت و مصونيت قرآن از تغيير و تحريف که از اهتمام عظيم مسلمانان صدر اول به امر قرآن و همه شئون کوچک و بزرگ آن بر مي آيد که حتي آياتي را که در سفر يا حضر، در شب يا روز، در تابستان يا زمستان و در بستر يا در حالت عادي بر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده تعيين کرده اند ( مناهل العرفان، 188/1؛ تاريخ قرآن، راميار، 603 ). قرآن پژوهان همچنين از سوره هاي مکي که حکم مدني و سوره هاي مدني که حکم مکي دارند ( يعني با آنها معامله سوره هاي مکي مي شود ) سخن گفته اند ( مباحث...، صبحي صالح، 173-174 ).

14 ) ناسخ و منسوخ:

نسخ در لغت به معناي ابطال و ازاله است و در اصطلاح علوم قرآن عبارت است از « رفع تشريع سابق که ظاهراً مقتضي دوام بوده به تشريع لاحق، به نحوي که جمع آنها يا ذاتاً يا به دليل تنافي آشکار يا به دليل خاصي از اجماع يا نص صريح ممکن نباشد » ( التمهيد، 270/2 ) يا ساده تر: « رفع حکم شرعي، به دليل شرعي ». ( مناهل العرفان، 72/2 ) يا « پايان يافتن تعبد مؤمنان به قرائت يک آيه يا حکم مستفاد از آن به هر دو » ( تفسير بيضاوي ). خود قرآن مجيد به وقوع نسخ در قرآن تصريح دارد. چنانکه مي فرمايد: « هر آيه اي را که نسخ کنيم يا فروگذاريم، بهتر از آن يا همانندش را درميان آوريم » ( بقره، 106 ). همچنين: « و چون آيه اي را جانشين آيه ديگر سازيم و خدا داناتر است که چه فرو فرستاده است گويند تو دروغزني. چنين نيست، بلکه اکثرشان نمي دانند » ( نحل، 101 ). همچنين: « خداوند هرچه را بخواهد مي زدايد يا مي نگارد، و ام الکتاب نزد اوست » ( رعد، 39 ) از نظر قرآن پژوهان مسلمان، اعم از اهل سنت و شيعه، نسخ هم در قرآن و هم در سنت رواست، و نسخ قرآن به قرآن، و قرآن به سنت و سنت به سنت و سنت به قرآن جايز است. و سابقه دارد ( براي تفصيل ــــ تفسير ابوالفتوح رازي، ذيل آيه ي 106 بقره ). بعضي نيز مانند يهوديان، منکر نسخ هستند و ايراد آنان به نسخ اين است که مي گويند خداوند عالم مطلق و علام الغيوب است و همه کليات و جزئيات گذشته و حال و آينده را مي داند، چرا حکمي مي فرستد که بعد آن را تغيير دهد؟ در پاسخ گفته اند: خداوند عالماً و عامداً حکم اول را مي فرستد و خود مي داند که آن موقت و زماندار است، اگر چه اين زمانداري آن بر بندگان يا حتي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) پوشيده باشد. سپس چون زمان آن سر رسيد، حکم دوم را که متضمن تبديل اعم از تشديد يا تضعيف حکم اول است، فرو مي فرستد، موارد نسخ در قرآن بسيار است از جمله تبديل عده ي زنِ شوهرمرده از يک سال ( بقره، 240 ) به چهار ماه و ده روز ( بقره، 234 )؛ يا مسأله تغيير و تحول قبله از بيت المقدس به سوي کعبه ( بقره، 144 )؛ يا پرداخت صدقه اي پيش از نجوا با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) که حکم آن در آيه 12 سوره ي مجادله، و نسخ آن بلافاصله در آيه ي بعدي همان سوره آمده است؛ يا تبديل وجوب نماز شب به استحباب که حکم آن در اوايل سوره ي مزمل، و نسخ آن در آخرين آيه ي همان سوره آمده است؛ سيوطي بر آن است که 19 مورد نسخ صريح در قرآن مجيد وارد شده است ( ترجمه ي اتقان، نوع چهل و هفتم، 69/2 به بعد ). زرقاني 22 آيه ي مشهور به منسوخه بودن را مشروحاً ياد کرده و توضيح داده است مناهل العرفان، 151/2-165 ). نسخ فقط در احکام که معروض امرو نهي است و همه از آيات محکمات است رخ مي دهد، نه در قصص و اخبار يا متشابهات. مگر آنکه يک نهي، در لباس نفي و به صورت خيري وارد شده باشد. قرآن پژوهان براي نسخ، انواعي شمرده اند: 1 ) نسخ حکم و تلاوت با هم ( مانند آيات مجعولي که اهل سنت قائلند که ابتدا وحي شده و سپس حکم و تلاوت آنها با هم نسخ شده است. اين مورد را شيعه نمي پذيرد ). 2 ) نسخ حکم و ابقاي تلاوت ( مانند آياتي که پيشتر ياد شد، و نسخ اصطلاحي و مشهور همين است ). 3 ) نسخ تلاوت و ابقاي حکم ( مانند آيه ي مجعول معروف به آيه ي رجم؛ اين مورد را هم شيعه نمي پذيرد ) بعضي از مهمترين آثار ( چاپ شده ) درباره ي نسخ عبارتند از: 1 ) کتاب الناسخ و المنسوخ اثر ابوعبيد قاسم بن سلام ( م 224 ق ) از اهل سنت که به کوشش جان برتون انتشار يافته است. 2 ) کتاب الناسخ والمنسوخ، اثر ابن متوج بحراني، از علماي اماميه در قرن نهم هجري )، شرح سيد عبدالجليل حسيني قاري، که با ترجمه و تعليق محمد جعفر اسلامي انتشار يافته است. 3 ) الناسخ و المنسوخ تأليف ابن العتائقي ( م 890 ق )، تحقيق عبدالهادي الفضلي که در مقدمه ي آن 73 کتاب در زمينه ي ناسخ و منسوخ معرفي شده است.
منبع مقاله : 
خرمشاهي، بهاء الدين؛ (1389 )، قرآن پژوهي (1)، تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ چهارم.