نقدهاى شماره 1، 2، 3، و 6 برگمانه یك، و نقدهاى شماره 2 و 3 بر گمانه دو بر این پنداره نیز وارد است.

3- چنان كه گذشت بسیارى از منابع معتبر لغت عرب كه مؤلفان آن نیز سنى مذهب هستند واژه ولایت در كلام پیامبر صلى الله علیه و آله را ولایت زعامت و رهبرى معنا كرده اند.

4- خطاب تهدید گونه الهى: اگر حادثه غدیر صرفاً براى اعلان دوستى حضرت على علیه السلام با مؤمنان یا دوستى مؤمنان با ایشان بود آیا با این آیه سازگارى دارد كه: «اگر آن را ابلاغ نكنى، رسالت الهى را انجام نداده اى»؟

آیه تبلیغ و سپس آیه اكمال نشان می دهد كه ولایت مورد ابلاغ در روز غدیر مسأله مهم و جدیدى است كه بدون آن دین ناقص است و مورد پسند الهى نیست، در حالى مودت و محبت اهل بیت علیه السلام قبلًا نازل و ابلاغ شده بود:

قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى [3]؛ «بگو: به ازاى آن (رسالت) پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره

خویشاوندان». بنابراین فرو كاستن معناى ولایت به محبت و مودت و انحصار به آن، مغایر قرائن قرآنى است.

5- دلدارى خدایى: خداوند پیامبر صلى الله علیه و آله را دلدارى داده، می فرماید:

در راستاى اجراى این مأموریت، خداوند تو را در مقابل توطئه هاى مردم محافظت می كند: وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ [4]. از این فراز برمی آید كه پیامبر صلى الله علیه و آله بیم آن داشته كه در صورت ابلاغ رسمى ولایت برخى بر اثر هواى نفسانى به مقابله برخاسته و دست به توطئه بزنند.

اكنون سؤال می شود با اعلام دوستى حضرت على علیه السلام چه جاى خوف از توطئه بود؟ چنین تعابیرى با هیچ معنایى از ولایت جز ولاء زعامت و امامت سازگارى ندارد.

آیا خردپذیر است كه پیشواى بزرگ مسلمانان، در آخرین و بزرگترین سخنرانى تاریخى خود، براى شركت كنندگان در كنگره عظیم حج، در آن بیابان خشكزار و گرماى سوزان، مسافران خسته و كوفته را گرد آورد و با این همه تأكیدات و مقدمه چینى ها با آنان سخن بگوید و تنها مقصودش این باشد كه بگوید: «على را دوست داشته باشید» و سپس آنان را موظف كند كه این منشور بزرگ تاریخى را به گوش همگان برسانند!

6- اینكه پیامبر صلى الله علیه و آله در دعاى خویش مسئله یارى كردن امام على علیه السلام را مطرح می كنند و بر تنها گذاشتن و یارى نكردن او نفرین می فرستد، قرینه روشنى است بر اینكه ولایت مورد نظر، از نوع ولایت زعامت ورهبرى است، نه صرف محبت و علاقه قلبى؛ زیرا آنچه با اطاعت، نصرت و یارى همگانى تلازم دارد، پیشوایى و رهبرى امت است، نه صرف محبت و علاقه قلبى.

7- در دعاى پیامبر آمده است: «حق را همپاى او بپادار» برپایى حقیقت همراه با امام على علیه السلام و همپایى آن دو با امامت و رهبرى دینى تناسب دارد.

به عبارت دیگر پیشوایى و مرجعیت دینى و سیاسى امام على علیه السلام است كه می تواند به برپایى حقیقت همگام با آن حضرت بینجامد؛ اما صرف اینكه مردم آن حضرت را دوست داشته باشند، بدون اینكه امامت و مرجعیت دینى در كار باشد چه نسبتى با این سخن دارد؟

8- چنانكه گذشت پیامبر صلى الله علیه و آله بعد از این حادثه فرمود: «الله اكبر! بر اكمال دین و اتمام نعمت و خوشنودى خدا به رسالت من و ولایت على علیه السلام بعد از من» نكته مهم این است كه اگر مقصود از «ولایت» محبت باشد، دیگر قید «بعد از من»، زاید است؛ زیرا محبت حضرت على علیه السلام مقید به زمان پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله نیست. معنا ندارد منظور پیامبر صلى الله علیه و آله را این بگیریم كه بعد از رحلت من، على را دوست بدارید! زیرا محبت على علیه السلام با حیات پیامبر صلى الله علیه و آله قابل جمع است؛ بلكه رهبرى دینى امام على علیه السلام است كه پس از آن حضرت مورد نظر است؛ زیرا در یك زمان وجود دو پیشوا در عرض هم ممكن نیست.

9- در گذشته آمد كه پس از سخنان پیامبر و به دستور آن حضرت مردم با حضرت على علیه السلام بیعت كردند. مگر دوستى بیعت دارد؟ بیعت به معناى تعهد و التزام به فرمان بردارى و تبعیت است و حتى ابوبكر و عمر نیز با آن حضرت بیعت كردند. با وجود این چگونه می توان كلمه مولى در سخن پیامبر صلى الله علیه و آله رابه معناى دوستى و محبت محض انگاشت؟

11- در مواردى صحابه به صراحت اعلام كرده اند كه پیامبر صلى الله علیه و آله حضرت على علیه السلام را «نصب» فرمود.

شهاب الدین همدانى از عمر بن خطاب چنین نقل كرده است: «پیامبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام رابه عنوان پیشوا نصب نموده و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ...»؛ «خدایا تو گواه من بر آنان هستى».

عمر گفت: «اى رسول خدا! جوانى خوش سیما و نیك بوى در كنار من گفت:

اى عمر! همانا پیامبر پیمانى بست كه آن را نقض نمی كند جز كسى كه منافق باشد». آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله دست مرا گرفت و فرمود: «اى عمر! او جبرییل بود، نه انسان. او می خواست آنچه را كه درباره على علیه السلام به شما گفتم تأكید كند»[5].

تعبیر نصب در سخن عمر كاملًا مطابق با دیدگاه شیعه است و با صرف محبت و دوستى بدون امامت و خلافت سازگارى ندارد. در این زمینه قرائن و دلایل بسیار دیگرى وجود دارد كه به جهت اختصار به این مقدار بسنده می شود.

پاورقی.

[1] . جهت آگاهى بیشتر بنگرید: الغدیر، ج 1، صص 399- 391.

[2] . كمال الدین طلحه الشافعى، مطالب السؤول، ص 16.

[3] . شورى( 42) آیه 23.

[4] . مائده( 5)، آیه 67.

[5] . شهاب الدین همدانى، مودة القربى؛ نیز: قندوزى الحنفى، ینابیع الموده، ص 249 ق: الغدیر، ج 1، ص 57.

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر چهارم(امام شناسى) دفتر نشر معارف - قم، چاپ: دهم، 1389.