قرآن و زبان نمادين
بررسى ديدگاه مفسران عامّه در تفسير آيه مخاطبه با آسمان و زمين
آنچه كه از عمده ترين كتب تفسيرى عموم مفسران اهل سنّت به دست آمده اين است كه ايشان آيه را حمل بر تمثيل يا همان زبان نمادين كرده اند. در اين بين، تنها فخر رازى مى گويد: اگر امكان دارد كه اعضاى آدمى بر اعمال او گواهى دهد، چه اشكال دارد كه خداوند در آغاز، به آسمان و زمين عقل و شعور داده باشد، آن گاه آن ها را مورد خطاب قرار داده باشد.
بيضاوى مى نويسد: «مراد اظهار قدرت الهى و وجوب واقع شدن مراد الهى است... و اظهر مقصود آيه آن است كه تأثير قدرت الهى را در آسمان و زمين و تأثيرپذيرى ذاتى آن ها از قدرت خداوند به تصوير بكشد. در حقيقت، به آسمان و زمين تمثيل آورده شده كه چگونه مطاع فرمان الهى اند و بدان گردن مى نهند; چنان كه در آيه «كن فيكون» چنين است.»62
گفتار بيضاوى، كه اطاعت آسمان و زمين را به عنوان تمثيل از فرمان بردارى هستى يادكرده، نظير گفتار برخى از مفسران شيعه است كه اين گفتوگو را نشان گر تسخير هستى و بسان گفتوگوى مولا با عبد خود دانسته اند. جالب توجه اين كه بيضاوى بسان مفسران شيعه، آيه «كن فيكون» را شاهدى بر تمثيل بودن آيه مورد بحث ذكر كرده است.
طبرى چنين آورده است: «فقالَ اللّهُ للارضِ جيئا بما خلقتُ فيكما امّا انتِ يا سماءُ فاطلعي ما خلقتُ فيكِ مِن الشّمسِ و القمرِ و النّجومِ و اما انتِ يا ارضُ فاخرجي ما خلقتُ فيكِ مِن الاشجارِ و الثّمارِ و النباتِ...»63
چنان كه پيداست طبرى همان تفسيرى را براى آيه ارائه كرده كه مرحوم طبرسى از زبان ابن عباس نقل نموده و اين تفسير بر زبان نمادين منطبق است. زمخشرى، صاحب تفسير كشاف، نيز كه داراى نظريه هاى بديعى در تفسير قرآن است، اين آيه بر زبان نمادين حمل نموده است: «و معنى امرِ السّماءِ و الارضِ بِالاتيانِ و امتثالُهما اَنّه اراد تكوينهما فلم يَمتنعا عليه و وجدناكَما ارادهما، و كانتا فى ذلكَ كالمأمورِ المطيعِ اذا وَردَ عليهِ فعلَ الامر المطاع و هوَ مِن المجازِ الّذي يسمّى التّمثيلَ.»64
رازى در تفسير خود، به تفصيل، دو نظريه اى را كه براى تفسير آيه مخاطبه بيان گرديد ياد كرده است. او از زبان مدعيان حقيقى دانستن مفاد آيه مخاطبه دلايل ذيل را براى آن ها برمى شمرد:
1. حمل آيه بر مخاطبه حقيقى خداوند با آسمان و زمين عمل به ظاهر آيه است و تمشّى بر اساس ظاهر آيه منطقى تر است، مگر دليل و قرينه اى بر خلاف آن برسد.
2. معناى ظاهرى آيه با آيات ديگرى از قرآن قابل تأييد است; آياتى كه به نحوى بر سرايت علم و شعور در موجودات هستى تأكيد دارد; همچون آيات:
ـ «يا جبالُ اَوّبي مَعه و الطَّيرَ» (سبأ: 10) كه به كوه ها و پرندگان خطاب شده است;
ـ «فَلمّا تَجلّى رَبُّه للجَبَلِ» (اعراف: 143) كه تجلّى دليل بر وجود شعور است;
ـ «يومَ تَشهدُ عليهم السنتُهم و ايديهم و ارجُلهم بِما كانُوا يعملونَ.» (نور: 24)
اگر خداوند قادر است زبان، دست و پا را به نطق آورد، چه اشكال دارد كه بگوييم خداوند به آسمان و زمين عقل، حيات و فهم بخشيد، آن گاه آن ها را مورد خطاب قرار داد; «اِنّا عَرضَنا الامانةَ عَلى السّمواتِ و الارضِ و الجبالِ فَابَينَ اَن يَحملنَها.» (احزاب: 72) اين آيه دال بر آن است كه آسمان، زمين و كوه ها به خداوند معرفت داشته و تكليف متوجه آن ها شده است.
3. در خود آيه، شاهد آمده كه آسمان و زمين داراى شعورند: «قالتا أتينا طائعينَ» و «طائعين» جمع براى ذوى العقول است.65
فخر رازى بر اين نظريه اشكالى ذكر مى كند: «هنگام خطاب خداوند به آسمان و زمين، آن ها معدوم بوده اند. از اين رو، مقصود از «أئتيا طوعا او كرهاً» فرمان به ايجاد است. و اگر چنين بود كه اين خطاب پس از پيدايش آن ها بوده، مفهوم آيه اين بود: «اى موجود، موجود باش» و اين تحصيل حاصل است، و اگر بپذيريم كه آسمان و زمين هنگام خطاب، معدوم بوده اند، پس نمى توان براى آن ها فهم و شعور قايل شد; زيرا عقل و شعور فرع بر وجود است.»
چنان كه پيداست، اين اشكال در واقع، دومين دليلى است كه مدعيان تمثيل بدان تمسك كرده بودند مبنى بر اين كه آسمان و زمين در هنگام اين خطاب، هنوز لباس هستى نپوشيده بودند. پس چگونه ممكن است در ظرف واقع،مورد خطاب قرار گرفته باشند؟!
رازى در پاسخ گفته است: «از آيه بعد، كه گفته است: «فقضَاهُنَّ سبعَ سموات في يومينِ»; به دست مى آيد كه آفرينش آسمان ها پس از اين خطاب بوده است; به دليل فاء تفريع كه دلالت بر تعقيب دارد. پس هنگام خطاب به آسمان و زمين، آن ها موجود نبوده اند كه از خطاب به آن ها تحصيل حاصل لازم آيد.»66 چنان كه از ظاهر عبارت او به دست مى آيد، اين نمى تواند پاسخ به اشكال مزبور باشد; زيرا مفهوم آن اين است كه خود ايشان پذيرفته است به هنگام خطاب خداوند به آسمان و زمين، آن ها موجود نبوده اند. و در صورت معدوم بودن، اشكال همچنان پابرجاست كه چگونه مى توان براى معدوم عقل و شعور در نظر گرفت؟!
رازى گفتار مدعيان تمثيل را به اجمال يادآور مى گردد، آن گاه مى نويسد: «اين ديدگاه مبتنى بر عدول از ظاهر آيه است، و عدول و صرف نظر كردن از ظاهر زمانى رواست كه دليلى قايم شده باشد مبنى بر اين كه نمى توان بر اساس ظاهر تمشّى كرد.»67
از اين سخن رازى، به دست مى آيد كه او بر نظريه نمادين دانستن آيه خط بطلان كشيده و مخاطبه خداوند با آسمان و زمين را حقيقى دانسته است.
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد