اوصاف قرآن
خداى متعال قرآن را همانند ديگر كتابهايى كه به عنوان پيك وحى بر انبيا (عليهم السلام) نازل شدهاند، ميزان حق و قسط مىداند اللّه الذى أنزل الكتاب بالحق و الميزان (12) ميزان وسيله سنجش و توزين است كه سبكى و سنگينى كالا و درستى وزن و موزون و توزين را با آن تشخيص مىدهيم. قرآن كريم كه ميزان الهى است، معيار و وسيله تشخص درستى و نادرستى عقايد است. اگر خواستيم بفهميم كه عقيدهاى حق است يا باطل آن را با اصول اعتقادى قرآن مىسنجيم. اگر خواستيم درستى و نادرستى قوانين بشرى و اخلاق و اعمال را بفهميم، آن را با قرآن مىسنجيم. تفاوت ميزان بودن قرآن با ميزانهاى طبيعى و مادى آن است كه هر ترازويى حد مخصوصى را مىتواند بسنجد و كار به جايى مىرسد كه در اثر بزرگى و سنگينى و ياكوچكى و سبكى امكان توزين آن با ترازوى معهود نيست ولى قرآن كريم همه عقايد و آراى بشر را توزين مىكند؛ اگر حق باشد تحقيق و تثبيت مىكند و اگر باطل باشد، ابطال مىنمايد.
قرآن كريم خود را قول فصل معرفىكرده. مىفرمايد: انه لقول فصل * و ما هو بالهزل (13) اين سخن، فصل الخطاب جد محض است و شوخى در آن راه ندارد. كلام افراد عادى بشر، حق محض و هدايت صرف و فصل الخطاب نيست؛ زيرا اولا ً افراد عادى بسيارى از امور را نمىدانند و چون جاهل به امورند، در داورىها و احكام غير داورى كه مربوط به اصل معرفت جهان و امثال آن است، جهل با علم آنها آمخيته است و به چيزى علم محض ندارند و ثانياً در مواردى كه عالمند، غبار شهوت و غضب جلوى چشم علم آنها را مىگيرد و در تشخيص موارد، مصيب نيستند و در اثر حب و بغض درونى شان، اشتباه مىكنند؛ زيرا حب الشىء يعمى و يصم و نيز بغض الشىء يعمى و يعصم حب و بغض، انسان را كور و كر مىكند و واقعيات را آن طور كه هستند نمىبيند. ثالثاً بعضى از مواقع است كه انسان حق را مىفهمد و منزه از شهوت و غضب نيز هست، ولى سهل انگارى مىكند و در تعبيرات خود مبالغه گويى و اغراق دارد .
به دلايل فوق هيچ گاه سخن و قول افراد عادى بشر نمىتواند حق صرف و قول فصل باشد ولى قرآن كريم كه كلام خداوند است به دليل مصونيت آن از سه نقص ياد شده، قول فصل است. خداى متعال هم به همه امور آگاه است و هم مبراى از شهوت و منزه از غضب، و هم سهل انگارى و اغراق و مبالغه گويى و يا ظنز و شوخى در ساحت مقدسش راه ندارد و ما هو بالعزل و از اين جهت، سخن و كلام او حق صرف و قول فصلى است كه هيچ باطلى در آن راه ندارد كه فرمود: لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه (14) گروه ويژهاى كه با قرآن و عترتند، حق ناب و قسط محض با آنهاست مانند اهل بيت (عليهم السلام) ولى مخالفان ومعاندان و محاربان آنها باطل صرف و جور محض هستند، زيرا طرف مقابل آنها، يعنى معصومين، كمبودى از لحاظ حق و قسط ندارند تا معاندان آنان داراى جهات كمالى مفقود در اهل بيت (عليهم السلام) باشند بنابراين، هر دو گروه، خالص اند اولى در حق، و دومى در بطلان .
گفتنى است: اگر مخالف امام معصوم (عليه السلام) داراى كمال خاصى باشد، هرگز در آن كمال مخصوص كه به نحو برين در امام معصوم وجود دارد، مخالف او نيست، بلكه در خصوص آن كمال موافق اوست و لذا اين موارد از بحث مخالفت خارج خواهند بود .
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد