انديشه هاي عصر جاهلي در آيينه ادبيات پر آب و رنگ امروز
جناب سروش در آن بحث پيشين (بحث امامت و خلافت) درباره امامان بي مهري كردند ولي در اين جا گام فراتر نهاده به حريم وحي و قرآن بي مهري ورزيده اند و من از خدا مي خواهم كه وي در اين حد توقف كند و گام فراتر ننهد كه مبادا سعادت اخروي او (كه قطعا خواستار جدي آن است) بيش از اين به خطر بيفتد.
خلاصه نظريه
اينك شبهات وارد شده را در چند فراز نقل مي كنم:
شبهه اول: تجربه اي به سان تجربه شعرا
وحي الهام است و اين همان تجربه اي است كه شاعران و عارفان دارند هر چند پيامبر آن را در سطح بالاتري تجربه مي كند و در روزگار مدرن ما وحي را با استفاده از استعاره شعري مي فهميم چنان كه يكي از فيلسوفان مسلمان گفته است وحي بالاترين درجه شعر است.
تحليل
اين نظريه نظريه جديدي نيست بلكه همان است كه مشركان مكه قرآن را از اين راه تفسير مي كردند و مي گفتند: همان طور كه امروالقيس در پرتو الهام معاني و الفاظ را مي آفريند محمد نيز از همين طريق آفريننده معاني و الفاظ آيات است. مسلما مقصود آنان از شعر شعر منظوم نيست بلكه يافته و تخيلات انسان از طريق تفكر چه در قالب نظم و چه در قالب نثر. قرآن اين نظريه را از آنان نقل مي كند و به نقد آن مي پردازد:
«و يقولون ااننا لتاركوا آلهتنا لشاعر مجنون» (صافات ـ 36).
«مي گويند: آيا ما خدايان خود را به خاطر يك شاعر ديوانه رها مي كنيم!».
و نيز مي فرمايد:
«ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون» (طور ـ 52).
«مي گويند: او شاعر است و ما در انتظار مرگ او هستيم».
و گاهي قرآن را از سه راه توجيه مي كردند و آن را ساخته فكر پيامبر دانسته گاهي مي گفتند: افكار پراكنده است و گاهي مي گفتند به خدا دروغ بسته و سرانجام مي گفتند: شاعري است كه تخيلات ود را در اين قالبها ريخته است:
«بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر» (انبيا ـ 5).
«بلكه مي گفتند: افكار آشفته اي است بلكه آن را به دروغ ساخته و پرداخته است بلكه او شاعري بيش نيست».
قرآن در نقد اين نظريه مي گويد:
«و ما هو بقول شاعر قليلا ما تومنون» (حاقه ـ 41).
«آن سخن شاعري نيست شما اندك ايمان مي آوريد».
و در آيه ديگري مي فرمايد:
«وما علمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الا ذكر و قرآن مبين» (يس ـ 69).
«ما به او شعر نياموختيم و سزاوار او هم نيست و آن جز يادآوري و قرآني آشكار نيست».
بالاخره آنان پيامبر را با شعرا در يك صف قرار داده بودند محتواي نظريه مورد بحث نيز بيش از اين نيست هر چند كلمه «در سطح بالاتري» را با آن افزوده است ولي مجموعا از يك منشا سرچشمه مي گيرد.
اگر مي گويد: شعرا از خود الهام مي گرفتند ولي پيامبر از مقام ربوبي الهام مي گرفت در اين صورت عطف اين دو به هم عطف مباين به مباين است و در نتيجه تشبيه مخل و ناروا مي باشد.
از اين بگذريم بالاخره اين نظريه چه دليلي دارد آيا شاهدي هم بر آن داريد متاسفانه اين مصاحبه سرتاسر طرح يك رشته تصورات و مفاهيم است بي آن كه براي اثبات آن دليلي اقامه شود. اگر واقعا قرآن در حد يك انديشه شعري هر چند در سطح بالاتر است پس چرا تحدي كرده ولو با آوردن يك سوره. كدام شاعر در طول عمر خود تحدي مي كند و مي گويد: احدي نمي تواند تا روز رستاخيز غزلي مانند غزل هاي من بياورد.
در اينجا باز مي توان به صاحب اين نظريه گفت: همين تفسير و توجيه شما درباره قرآن جز يك نوع تجربه شعري چيز ديگري نيست يعني نفس شما اين انديشه را پرورش داده و بر صفحه ذهن آورده و بر نوك قلم و سر زبان جاري ساخته است بي آن كه واقعيتي در پشت آن نهفته باشد.
اگر واقعا شعر و شاعري و آنچه در اين رديف است فاقد ارزش جاودانه است سخن شما نيز از همين سنخ است.
شبهه دوم: پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم ) آفريننده و توليد كننده قرآن است
در مورد ديگر مي گويد: استعاره شعر به توضيح اين نكته كمك مي كند پيامبر درست مانند يك شاعر احساس مي كند كه نيرويي بيروني او را در اختيار گرفته اما در واقع يا «حتي بالاتر از آن در همان حال شخص پيامبر همه چيز است آفريننده توليدكننده بحث در باره اين كه اين الهام از درون است يا از برون حقيقتا اينجا موضوعيتي ندارد چون در سطح وحي تفاوت و تمايزي ميان درون و بيرون نيست».
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد