امام (علیه السلام) در آخرين لحظات وداع نيز خطاب به كودكان خردسالش فرمود: ‹‹پس از من دشمن شما را اسير مي‌كند، ولي هرگز ذليل نمي‌شويد. او شما را به اسارت مي‌برد ولي نمي‌تواند به ذلّت بكشاند؛ شما خاندان عزت، كرامت و شرافت هستيد››[29] و فرزندش امام سجاد (علیه السلام) در خطبة آتشين شام خطاب به رژيم بني‌اميه فرمود: ‹‹اي يزيد! خيال كرده‌اي با اسير گرفتن ما و به اين سو و آن سو كشيدنمان، ما خوار و ذليل شده‌ايم و تو عزيز و شريف گشته‌اي؟! به خدا قسم نه ياد ما محو مي‌شود؛ و نه وحي ما مي‌ميرد؛ و نه ننگ اين حادثه از دامان تو پاك مي‌گردد››.[30] 
يكي از درسهاي حياتبخش عاشورايي اين است كه: هم فرد مسلمان بايد عزيز زندگي كند و هم جامعه اسلامي بايد با عزت و سربلندي به پيش برود. عزّت فردي را خود فرد بايد پاسداري نمايد و عزّت اجتماعي را در درجة نخست حاكمان و زمامداران جامعه بايد حفظ نمايند. در تفكّر عاشورايي، نه فرد حق دارد عزت و آقايي خود را بفروشد و زير بار حقارت و ذلّت برود و نه جامعه. فلسفة جهاد در اسلام همانا حفظ عزّت جامعة اسلامي است. (جعل الله الجهاد عزّاً للاسلام)[31]و يكي از فلسفه‌هاي دعا و نيايش نيز براي حراست از عزّت و آبروست، تا از غير خدا طلب نكينم و همة حوائج و نيازهايمان را تنها از خداوند مطالبه نماييم. (اطلبوا الحوائج بعزّه الانفس).[32]
جمعي از اصحاب خدمت رسول گرامي اسلام عرض نمودند: بهشت را براي ما ضمانت نما، فرمود: ‹‹ان لا تسأل الناس شيئاً››[33]به شرط اينكه هيچگاه دست نياز به سوي مردم دراز نكنيد و عزت و كرامت نفس خود را از دست ندهيد.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامي كه سوار بر مركب بود، هرگز اجازه نمي‌داد كسي پياده پشت سرش حركت نمايد و اين را نوعي تحقير نفس بحساب مي‌آورد.
در تفكر اسلامي هر چيزي كه زمينه‌ساز ذلت مي‌شود مورد نهي قرار گرفته است. امام سجاد (علیه السلام) مي‌فرمايد: ‹‹ما احب انّ لي بذلّ نفسي حمر النّعم››[34] دوست ندارم داراي شتران سرخ مو (ثروت كلان) باشم ولي در برابر تحصيل آن لحظه‌اي تن به ذلت بدهم.
در تفكر حسيني، شكستي كه براي دست‌يابي به عزّت باشد، شكست نيست، بلكه پيروزي واقعي است. لذا در روز عاشورا مي‌فرمايد:… و ان نغلب فغير مغلبينا››[35] اگر شكست بخوريم و كشته شويم، هرگز شكست نخورده‌ايم، در اين راه ما را شكستي نيست.
آن آموزگار بزرگ عزّت و افتخار در اولين خطبه‌اي كه هنگام ورود به كربلا ايراد نمود، چنين فرمود: ‹‹ فانّي لا اري الموت الّا سعاده و الحيوه مع الظالمين الّا برما››[36]من مرگ را جز سعادت و خوشبختي نمي‌دانم و زندگي با ستمكاران را جز ملامت و نكبت و بدبختي نمي‌بينم. او مرگ با عزّت را زندگي واقعي مي‌ديد و زندگي با ذلت را مرگ و نابودي مي‌دانست.[37]
ابن ابي الحديد معتزلي مي‌گويد: حسين (علیه السلام) چون نمي‌خواست تن به ذلت بدهد و مي‌دانست كه ابن زياد اگر هم او را نكشد، به خواري و ذلّتش خواهد كشاند، شهادت را بر چنين زندگي برگزيد. او شخصيّتي بود كه ستم‌پذيري را ننگ و عار مي‌دانست.[38]
حديث عزّتمندي و شرافت مداري حسين ابن علي (علیه السلام) از آغاز نهضت كربلا تا پايانش اين بود كه مي‌فرمود: ‹‹ و انّه لا اعطي الدنيّه من نفسي ابداً›› [39]من هرگز تن به ذلت نخواهم داد و زير بار پستي نخواهم رفت. 
از اشعار حماسه‌‌آفريني كه همواره زمزمة زير لب آن برترين نمونه عزّت و شرف تاريخ بشريّت بود. اين سرودة بلند بود كه مي‌فرمود:
و ان تكن الا بدان للموت انشئت
فقتل امرئي بالسيف في الله افضل
اقـــّدم نفسي لا اريـد بقــاء هـا
لتقلي خميساً في الهيــاج عرمرها[40]
اگر بدنهاي انسانها براي مرگ و مردن آفريده شد، پس كشته شدن انسان با شمشير در راه خدا برتر و شرافت‌مندانه‌تر است. من جان خود را فدا مي‌كنم و ماندن را نمي‌خواهم و بزودي در نبردي سخت با خصمي بزرگ به مقابله خواهم پرداخت.

اين جملات و اشعار، اوج عزتمندي پيشواي بزرگ شيعه را مي‌رساند كه با كشته شدنش به شيعيانش آموخت كه فلسفة زندگي و حيات چيست و پيروزي نهايي از آن كيست؟
شيعة حسين ابن علي (علیه السلام) بايد معناي مرگ و زندگي را از مولايش بياموزد كه، چگونه وقتي لشكر ابن زياد راه را بر كاروان آنحضرت بست، و او را به مرگ تهديد نمود فرمود: ‹‹ ما اهون الموت علي سبيل نيل العزّ و احياء الحق، ليس الموت في سبيل العزّ الّا حياه خالد. و ليست الحياه مع الذل الّا الموت الذي لاحياه معه››[41]
چگونه مرگ و مردني كه براي دستيابي به عزت و شرف و احياء دين باشد، راحت و سبكي است. مرگ در راه شرافت و عزت جز زندگي ابدي و جاويد نيست و زندگي همراه با خواري و ذلّت جز مرگ و فنا نيست.