قرآن گواه جاويد پيامبر (صلی الله علیه واله)
بدينسان مىبينيم كه از يك سوى، مسلمانان متون دينى ديگر خود را به عنوان مرجع دستورى زبان عربى مطرح نمىكنند، ولى اشعار خرافى و مبتذل روزگار جاهليت را به عنوان مرجع ادبيات عرب مىپذيرند، و از ديگر سوى، زبانشناسان و تازىدانان غير مسلمان نيز قرآن را به حجيت و مرجعيت در اين زبان مىشناسند. اين همه نشان مىدهد كه شيفتگى اعتقادى و جانبدارى دينى انگيزه اين نيست كه اين ويژگى را براى قرآن برشمردهاند. به راستى آيا اين ويژگى را در متون دينى اديان الهى يا بشرى ديگر به آسانى مىتوان يافت؟ سوگمندانه بايد گفت كه در اديان گوناگون كمتر مىتوان متون دينى را به زبان اصلى آن در گذر سدهها بدست آورد. نه تورات و نه انجيل را مىتوان به زبان اصلى آنها يافت و نه اصل كتابها و نوشتههاى پيامبران بزرگ و نامآور ديگر را مىتوان به دست آورد، تا چه رسد به اين كه ويژگى ادبى يا مانند آن را در اين متون بررسى كرد. اين امتياز در ميان متون دينى، تنها از آن قرآن است كه همواره به زبان اصلى در دسترس بوده و به اعتراف همگان، مرجع مهم زبان خويش به شمار مىآيد. البته در اين باره سخن و نكتههاى ادبى و تاريخى بسيارى هست كه در اين نوشته كوتاه نمىگنجد.
ب) زيباييها و آرايههاى واژگانى قرآن
زيباييها و آرايههاى واژگانى قرآن نيز گستره دلنشين ديگرى است كه در باره اين كتاب مىتوان از آن ياد كرد. سخن آهنگين و گزينش واژههاى گوشنواز و دلانگيز و چينش بسامان، به اين نوشته چنان جانى بخشيد كه ناباوران بدان نيز نمىتوانستند از پذيرش جانفزايى و دلربايى آن سر باز زنند. البته ارزيابى و پذيرش اين ويژگى نياز بيشترى به آشنايى با زبان و سبكهاى ادبى عربى دارد. گرچه نبايد انكار كرد كه زيباشمارى قرآن از سوى مسلمانان، تا اندازهاى برخاسته از باور و شيفتگى دينى آنان به اين متن است، كه سخن مستقيم پروردگارش مىدانند، ولى مگر تنها مسلمانان بر اين ويژگى پاى مىفشارند؟ نگاهى گذرا و آگاهى نهچندان گسترده به روزگار آغاز پيدايش قرآن كافى است تا گيرايى و دلربايى اين متن را نزد آنان كه به زبان مادرى خويش، آن هم در دوران شكوفايى سخنورى عرب، شيفته زيباييهاى قران مىشدند، دريابيم. گزارشهايى كه از چگونگى اسلامآوردن برخى از صحابه نامدار رسول خدا صلى الله عليه و آله كه گيرايى آيات آنان را به سوى پيامبر كشاند، نشاندهنده همين است.
گذشته از اين، مخالفان و دشمنان پيامبر نيز خود بدين ويژگى اعتراف مىكردند. اگر شيفتگى دوستان را از سر دلباختگى و ايمان به سخن خداوند و پيامبرش بدانيم، گفتههاى كافران و دشمنان پيامبر را چه كنيم؟ مگر نه اين كه سخن او را «افسونگر» مىدانستند و خود او را «ساحر» و «شاعر» مىخواندند؟ آيا كسى سرودن شعرى را به پيامبر اسلام نسبت داده است؟ يا مقصود آنان زيبايى آياتى بود كه او پس از چهل سالگى آنها را براى مردم بازگو مىكرد؟ يادآورى اين نكته از سوى خود پيامبر به مردم روزگار خويش نيز بسيار مهم است كه: من پيشتر از اين عمرى را در ميان شما بسر بردهام، آيا نمىانديشيد؟ به راستى اگر زيبايى سخن او بدان پايه كه در قرآن آمده از سوى خود پيامبر بود، چرا در چهل سال نخست زندگى او نشانى از اين دست نمىتوان يافت؟ به هر روى همه اينها گواه آن است كه غير مسلمانان و حتى دشمنان پيامبر نيز از پذيرش زيبايى سخن قرآن سر برنمىتافتند. بدينسان تصديق زيبايى، گوشنوازى و دلانگيزى آيات قرآن تا اين اندازه نياز به آگاهى گسترده و نزديك به زبان و ادبيات عرب ندارد. آيا پذيرش زيبايى سرودههاى حافظ در زبان پارسى يا گوته در آلمانى، حتما در گرو آشنايى و توان ارزيابى شعر در اين دو زبان است، يا مىتوان از اين همه اشتهار و داورى موافقان و مخالفان انديشههاى اين شاعران نيز توانايى ايشان و استوارى سرودههايشان را دريافت؟ البته روشن است كه آشنايى مستقيم با زبان يك متن و توان ارزيابى ادبى آن، راه بهتر و بالاترى مىباشد، ولى مقصود ما آن است كه همگان مىتوانند جنبه زيبايى ادبيات قرآن را تصديق كنند، هرچند با زبان اصلى آن آشنايى گستردهاى نداشته باشند.
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد