وصيّت مى كنم مرا در تابوت پوشيده اى بگذارى، و وصيّت مى كنم هيچ كدام از اينان كه به من ظلم نمودند و حقّ مرا گرفتند در تشييع و دفنِ من حاضر نگردند، چرا كه اينان دشمنانِ من و دشمنان رسول اللَّه هستند، و نيز هيچ يكِشان و هيچ يك از پيروانشان بر من نماز نخوانند. مرا شب دفن، هنگامى كه چشم ها آرام مى گيرد و به خواب فرو مى رود ». و وصيّت نمود كه قبرش از همه مخفى بماند!!فاطمه وصيّت هايش تمام شده بود و ديگر هيچ كارى در اين عالم نداشت پس آرام آرميد و ديگر براى هميشه از اين دنيا راحت شد.حال اين منم و اين مدينه و يك شهر دشمن و جاى جايش يادبودِ مصيبت هاى فاطمه ام.بايد همين گونه صبر كنم كه اگر استخوانى در گلو داشتم و خارى در چشم از اين آسوده تر بود.