شناخت زمان ازدواج بهترين دوره ازدواج
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ):
نزل جبرئيل على النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ): فقال : يا محمد! ان ربك يقروك السلام ويقول : ان الابكار من النساء بمنزلة الثمر على الشجر فاذا اينع الثمر فلا دواء له الا اجتنائه والا افسدته الشمس ، وغيرته الريح ، وان الابكار اذا ادركن ما تدرك النساء فلا دواء لهن الاالبعول ، والا لم يومن عليهن الفتنه ، فصعد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) المنبر فجمع الناس ثم اعلمهم ما امرالله عزوجل به .(51)
امام رضا (عليه السلام ) مى فرمايد:
جبرئيل به محضر مبارك رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شرفياب شد و عرض كرد: اى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) پروردگارت سلام مى رساند و مى فرمايد: دختران شما همانند ميوه درخت مى باشند. هرگاه ميوه درخت رسيد، چاره اى جز چيدن آن نيست و اگر چيده نشود، تابش ‍ خورشيد آن را فاسد و باد مزه آن را از بين مى برد، و همانا وقتى كه دختران به آن حد رسيدند كه زنان ديگر آن موقعيت را دريافته اند، چاره اى جز اختيار كردن شوهر ندارند و اگر شوهرى براى آنها در نظر گرفته نشود، از فساد و تباهى در امان نيستند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به منبر تشريف بردند، در ضمن خطبه اى ، اعلاميه خداوند عزوجل را به حاضران ابلاغ نمودند.
((ويل دورانت )) درباره اوضاع غرب چنين مى گويد:
((تاءخير ازدواج ، شهرهاى ما را پر از مردان و زنانى كرده است كه تنوع در تحريكات شهوانى را بر وظايف پدرى و مادرى و خانه دارى ترجيح مى دهند... .
منشاء تغييرات اخلاقى ما همان تاءخير ازدواج در اجتماعات كنونى است . اما اگر بخواهيم علل شخصى را نيز ذكر كنيم ، پدران و مادران بيشتر از فرزندان در اين باره گناهكارند. غرايز جوانان سالم است و زود مى تواند تحت قيد و بند درآيد، ولى پدران محتاط و مادران حسود براى زن دادن به فرزندانشان نخست از درآمد او مى پرسند، خرسندى پدران در سنين متوسط عمر، در پول است . اينها هيجانهاى مرده خود را فراموش مى كنند و نمى دانند كه قلب جوانان ممكن است دلايلى داشته باشد كه پيران از فهم آن ناتوان باشند. اين بزرگسالانند كه خير نوع و اجتماع را در نظر نمى گيرند، به اوامر طبيعت بى اعتنا مى مانند و در حقيقت ، خود مشوق سالهاى هرزه گردى و عياشى جوانان مى گردند. پدران و مادرانى كه دوربين هستند، مسائل مالى را در برابر سلامت و سعادت افراد اجتماع در درجه دوم اهميت قرار مى دهند. آنان با طبيعت همكارى مى كنند و براى تسريع ازدواج نور ديدگان خود، فداكارى مى نمايند)).(52)
عن ابى الحسن (عليه السلام ) قال : جاء رجل الى ابى جعفر (عليه السلام ) فقال ابى :
هل لك من زوجة ؟ قال : ما احب ان لى الدنيا وما فيها وانى ابيت ليلة ليس ‍ لى زوجة ثم قال ابى (عليه السلام ): ركعتين يصليهما رجل متزوج افضل من رجل يقوم ليلة ويصوم نهاره اعزب .(53)

2 - آشنايى كافى به فلسفه و هدف ازدواج
هدف تشكيل خانواده ، صرفا بقاى نسل نيست ، بكله به دست آوردن آرامش و آسايش واقعى است و آدمى بدون ازدواج ، به چنين امرى دست نخواهد يافت ، زيرا زن و مرد مكمل يكديگر و سبب شكوفايى استعدادهاى خفته خود هستند. هر كه به اين سنت الهى پشت پا زند، وجودى خام و ناقص دارد. كمبودها و نواقصى كه به خاطر ترك ازدواج براى آدمى پيش مى آيد، قابل انكار نيست .
زن و مردى كه با هم ازدواج مى كنند، بايد قصدشان از ازدواج انجام سنت الهى و پاسخ دادن صحيح به خواسته هاى مشروع طبيعى خود باشد، نه معامله و پاره اى اغراض ديگر، اين كارى است كه در عين حظ نفسانى ، انجام سنت الهى است و عبادت شمرده مى شود. هر نوع فكر و خيال كه در دماغ طرفين باشد، در تكوين شخصيت و روحيه آنها مؤ ثر و بالنتيجه در خوشبختى يا بدبختى آنها نقش دارد.
قرآن مى فرمايد:
ومن اياته ان خلق لكم انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها، وجعل بينكم مودة ورحمة .(54)
((از جمله آيات الهى اين است كه خداوند براى شما از جنس خودتان جفت و همسر آفريده تا به هيجانهاى طبيعى خود تسكين بخشيد، به علاوه در نهادتان زمينه دوستى و علاقه را فراهم آورد تا پيوند مشترك شما تواءم با داد و ستد محبت باشد)).
در اين آيه ، ازدواج عامل آرامش بخش براى التهابهاى پرشور و هيجانهاى طبيعى و نيز وسيله موثرى براى تلاشها و جنب و جوشهاى سازنده معرفى شده است .
مرحوم ((علامه طباطبايى )) در توضيح جمله ((لتسكنوا اليها))(55) فرموده است :
((هر يك از زن و مرد، به گونه اى داراى دستگاه تناسلى هستند كه كار هر كدام با پيوستن به ديگرى ، كامل مى گردد و از آميزش اين دو به هم ، تكثير نسل و بقاى نوع تحقق مى يابد. از اين رو هر يك از زن و مرد، به تنهايى موجود ناقصى هستند كه به ديگرى نياز داشته و از تركيب هر دو با هم ، وجود كاملى پيدا مى شود كه شايستگى زاد و ولد دارد، نيز به خاطر همين كمبود و نياز است كه هر كدام از زن و مرد، با جوش و خروشى خاص ، به تحرك آمده و به جستجوى ديگرى بر مى خيزد تا هنگامى كه او را در آغوش ‍ كشد و آرام گيرد، زيرا هر موجود ناقصى ، جوياى كمال و هر نيازمندى در تكاپوى چيزى است كه خلاء و كمبودش را پر كند و اين است تمايلى جنسى و همسر خواهى كه در نهاد همه زنان و مردان ، به وديعت نهفته شده است )).(56)
((زناشويى در رديف نظمهايى قرار دارد كه آفريدگار جهان اساس آن را بنا نهاده است . هيچ امرى در زندگى نمى تواند به اندازه ازدواج ، بهروزى يا تيره بختى به بار بياورد و در جهان براى هيچ چيز ديگرى به اندازه ازدواج لازم نيست كه انسان روح و قلب خود را آماده سازد)).(57)
((كسى كه امور جنسى را كثيف و آلوده تلقى مى كند، او را نيروى كافى براى فهم ارزش مسائل نيست . ما هنوز بدان مرحله از دانش و علم نرسيده ايم كه كمال جنسى خودبخود بتواند، دوش به دوش علم پيشرفت كند، اما دانش ‍ ما بدان پايه رسيده كه بگوييم هركجا ارتباط جنسى كامل نيست ، امكان كمال اخلاقى و كمال صفات انسانى هم موجود نمى باشد)).(58)
((جان ، بى . گايزل )) گويد:
((مرد يا زنى از تشكيل خانواده بگريزد، از گرما و شاديهاى آشيانه محروم و پيوسته با غم تنهايى انيس خواهد بود)).(59)
((تجربه هاى خيلى قطعى نشان داده است كه افراد پاك مجرد كه براى اينكه بيشتر به اصلاح نفس خودشان برسند، به اين عنوان و به اين بهانه ازدواج نكرده اند و يك عمر مجاهده نفس كرده اند، اولا اغلبشان در آخر عمر پشيمان شده اند و به ديگران گفته اند ما اين كار را كرديم ، شما نكنيد، و ثانيا با اين كه واقعا ((ملا)) بودند، در فقه و اصول مجتهد بودند، حكيم و فيلسوف بودند، عارف بودند، تا آخر عمر و مثلا در هشتاد سالگى باز يك روحيه بچگى و جوانى و يك خامى در اينها وجود داشته است . مثلا يك حالت سبكى خاصى كه گاهى يك جوان دارد، مى بينى همان حالت در اين آدم هشتاد ساله است ، و اين نشان مى دهد يك پختگى هست كه اين پختگى جز در پرتوى ازدواج و تشكيل خانواده نمى شود، در مدرسه پيدا نمى شود، در جهاد با نفس پيدا نمى شود، با نماز شب پيدا نمى شود، با ارادت به نيكان هم پيدا نمى شود. اين را فقط از همين جا بايد به دست آورد و لهذا هيچوقت نمى شود كه يك كشيش ، يك كاردينال به صورت يك انسان كامل دربيايد، اگر واقعا در كاردينالى خودش صادق باشد)).(60)
الامام الرضا (عليه السلام ): ان امراءة ساءلت ابا جعفر (عليه السلام ) فقالت : اصلحك الله انى متبتلة فقال لها: وما التبتل عندك ؟ قالت : لا اريد التزويج ابدا قال : ولم ؟ قال : التمس فى ذلك الفضل ، فقال : انصر فى ! فلو كان فى ذلك فضل لكانت فاطمة (عليه السلام ) احق به منك ، انه ليس احد يسبقها الى الفضل .(61)
حضرت امام رضا (عليه السلام ) فرمود: ((زنى در مقام سؤ ال به امام باقر (عليه السلام ) عرض كرد: من ((متبتله )) (يعنى وارسته و رها شده از كامجويى هاى دنيا مى باشم ) حضرت فرمود: مقصود از ((تبتل )) چيست ؟ پاسخ داد: تصميم دارم هرگز ازدواج نكنم . امام فرمود: براى چه ؟ گفت : براى رسيدن به مقام عالى فضيلت و كمال . حضرت فرمود: از اين تصميم منصرف شو. اگر ترك ازدواج ، ارزش معنوى در بر مى داشت ، حضرت زهرا (عليها السلام ) به درك اين فضيلت از تو شايسته تر بود، چنين نيست كه احدى در تحصيل ارزشها معنوى بر وى پيشى بگيرد.
اسلام از نظر ريشه ميل ، حق فرد را در احساس شهوات به رسميت مى شناسد. بنابراين در آغاز كار، به واپس زدن و سركوبى پناهنده نمى شود، بلكه وسيله اسلام براى محدود كردن انگيزه شهوى ، يك عمل روانى ديگرى است كه گاهى در پاره اى از مصاديق ، با عمل واپس زدن مشترك است ولى از نظر واقعيت و روش كار و هدف ، با سركوبى و واپس زدن فاصله بسيارى دارد.
اسلام هميشه از قدرت ((بازدارى )) و ((كنترل )) براى محدود كردن امواج شهوت استفاده مى كند تا آن را در حدى متوقف كند كه از ايجاد ضرر براى فرد در زندگى فردى ، در عين حال از توليد زيان در زندگى اجتماعى او جلوگيرى كند.
فرق اساسى و بزرگ ((واپس زدن )) و ((بازدارى و كنترل )) اين است كه ((واپس زدن )) يك فعاليت ناگاه و مضر و خطرناك است ولى ((بازدارى )) يك عمل آگاهانه است كه محل آن ضمير آشكار آدمى است و يا لااقل هميشه تحت تصرف قدرت ضمير آشكار است .
((بازدارى )) هرگز متوجه ريشه اصلى ميل و شهوت نمى شود و مانند ((واپس زدگى )) آنرا قبل از آنكه وارد ضمير آشكار شود، از تجلى احساسات در ميدان ضمير آشكار جلوگيرى نمى كند.
((واپس زدن )) ميل فعاليت حياتى را از مجراى طبيعى آن باز مى دارد و نيروى اضافى را كه براى تحقق بخشيدن هدفهاى اصيل زندگى مطلوب است ، ضايع و فاسد مى كند، در صورتى كه اسلام براى تحقق بخشيدن اين هدفها مى كوشد و بر اين كار اصرار مى ورزد.
عمل ((بازدارى و كنترل )) وقتى شروع مى شود كه ميل شهوى از تاريكى هاى وجدان پنهان ، وارد ميدان روشن وجدان آشكار مى شود. بنابراين وظيفه و هدف اساسى اين عمل ، اين است كه مجارى آنرا تنظيم و پاك كند و بر مقدارى كه بايد آزاد شود و لحظاتى كه مناسب براى خلاصى از آن است ، نظارت كند و آنرا طورى تنظيم نمايد كه ميان تمايلات گوناگون فرد، به عنوان يك شخصيت مستقل و به عنوان يك عضو جامعه ، توازن و هماهنگى ايجاد شود و از زياده رويهاى مضر جلوگيرى شود و آزادى او را تا سرحد آزار به ديگران پيش نبرد تا در نتيجه مصالح عمومى كه نتيجه آن به خود مى رسد، محفوظ بماند.
اين ((بازدارى )) آگاهانه منظم و مسلط، نگهبان بيدارى است كه روح را به محاسبه مى كشاند و او را متوجه راه صلاح و يا به تعبير قرآن ، متوجه راه حق و ((صراط مستقيم )) مى گرداند.(62)
الامام الرضا (عليه السلام ): لولم تكن فى المناكحة والمصاهرة آيه محكمة ولا سنة متبعة ، لكان فيما جعل الله فيها من برالقريب وتاءلف البعيد، ما رغب فيه العاقل اللبيب وسارع اليه الموفق المصيب .(63)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: اگر درباره ازدواج و دامادى دستورى از خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم صادر نشده بود، همان فوايد اجتماعى كه خدا در آن نهاده ، از قبيل نيكى با خويشان و پيوند با بيگانگان كافى بود كه خردمند صاحبدل را بدان ترغيب كند و عاقل درست انديش به آن بشتابد.
نظريه فقهاى بزرگ شيعى در مورد ((احكام ازدواج ))
ازدواج به خودى خود، امرى مستحب است و اسلام آنرا از احكام ضرورى آيين خود مى داند. البته در صورتى كه به ((قصد قربت )) انجام گيرد، داراى ثواب هم خواهد بود.(64)
نكاح كردن مستحب است ، براى كسى كه به آن تمايل داشته باشد، اعم از مرد يا زن .(65)
نكاح ، امرى است مستحب موكد و نيازى به توضيح ندارد، زيرا فضيلت آن محقق است . شخصى كه داراى همسر باشد، نيمى از دين خود را حفظ كرده است و آن از بزرگترين فوايدى است كه پس از نعمت اسلام (مسلمان بودن ) عايد شخص مى گردد.(66)
نكاح كردن فى حدذاته (به خودى خود) امرى است مستحب و استحباب آن از طريق استناد به برخى از آيات قرآن ، سنت متواتره و اجماع علما ثابت مى باشد.(67)
3 - آگاهى و آزادى در انتخاب همسر (بلوغ روانى )
از ديدگاه امام هشتم (عليه السلام ) مبناى ازدواج موفق ، بايد براساس ‍ رضايت و تمايل دختر و پسر استوار باشد تا زندگى مشترك دوام يابد. همچنين آن حضرت ، اعمال تام پدر در امر ازدواج دختر و يا هرگونه باج ستانى در اين زمينه را غير مشروع و ناروا معرفى فرموده است .
قال عن الوشاء عن الرضا (عليه السلام ): سمعته يقول : لو ان رجلا تزوج امراءة وجعل مهرها عشرين الفا وجعل لابيها عشرة الاف كان المهر جائزا والذى جعل لابيها فاسدا.(68)
((وشاء)) مى گويد: از حضرت رضا (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: اگر مردى با زنى ازدواج كند. بيست هزار براى مهر زن و ده هزار براى پدرزن قرار دهد، مهريه صحيح و جايز است ولى آنرا كه براى پدرزن قرار داده ، فاسد و غيرقانونى است .
لازم به توضيح است كه توجه به اينكه دختران زودتر از پسران به سن بلوغ مى رسند و از نظر عاطفى نيرومندتر از پسران هستند، آيين مقدس اسلام ، اجازه پدر يا جد پدرى را در امر ازدواج دختران بكر، لازم و ضرورى مى داند، ولى اين حق براى پدر تا زمانى محفوظ است كه به مصلحت دختر عمل كند و زيانى به او نرساند، لذا هرگاه پدر غايب باشد، يا بخواهد اعمال حاكميت بيجا نمايد و مصلحت دختر خود را در نظر نگيرد، در اين صورت حق اجازه از وى سلب مى شود و دختر مى تواند آزادانه و آگاهانه به ازدواج مورد دلخواه خويش اقدام نمايد.
دخترى كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مى دهد، اگر بخواهد شوهر كند، باكره باشد، بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد و اجازه مادر و برادر لازم نيست .(69)
اگر پدر و جد پدرى غايب باشد، به طورى كه نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد يا دختر باكره نباشد، اجازه پدر و جد لازم نيست .(70)
ويشترط فى تزويج البكر اذن الولى وهو الاب والجد الاب على الاحوط وجوبا الا اذا منعها الولى عن التزويج بالكف ء شرعا وعرفا فانه تسقط ولايته حينئذ.(71)
در ازدواج بكر، بنا به احتياط واجب اجازه پدر و جد پدرى لازم است مگر آنكه بخواهند دختر را از ازدواج با مردى كه واجد شرايط همسرى شرعى و عرفى او است ، باز دارند در اين صورت حق اجازه آنها ساقط مى شود.
4 - بررسى همه جانبه از طريق مشورت با افراد مجرب و كار آزموده
مشورت از ماده ((شور)) به معناى برداشتن ، بيرون آوردن عسل از كندوى زنبور عسل مى باشد، و نيز به معناى رياضت دادن ، آزمودن ، فربه و نيكو شدن (اسب يا شتر) به كار رفته است . مشورت به معناى به دست آوردن نظر و راى است از راه مراجعه برخى به برخى ديگر.(72)
گويا شخص با مشورت و ارتباط نظر، عسلهاى شيرين انديشه ها را از كندوى اذهان و درون عقلها بيرون آورده ، در جهت شفابخشى و سعادت خود و ديگران از آن استفاده مى كند.
اصولا هيچ پشتيبان و تكيه گاهى همچون مشورت نيست . زيرا مشورت عين هدايت است . معمولا افرادى كه كارهاى خود را با مشورت انجام مى دهند، كمتر گرفتار لغزش مى شوند زيرا (بهره جستن از) عقلها و تجارب و ديدگاههاى ديگران ، آنها را پخته و كم عيب مى گرداند و از لغزش هاى فاحش مصون مى دارد. به عكس كسانى كه گرفتار استبداد راى هستند و خود را از راهنمايى ديگران بى نياز مى دانند، هرچند از نظر فكرى نيرومند باشند، غالبا گرفتار لغزش و اشتباه خواهند شد.
الامام الرضا (عليه السلام ) لما ذكر عنده ابوه - كان عقله لا توازى به العقول وربما شاور الاسود من سودانه ، فقيل له : تشاور مثل هذا؟ فقال : ان الله تبارك وتعالى ربما فتح على لسانه .(73)
حسن بن جهم گويد: جمعى در خدمت امام رضا (عليه السلام ) بوديم . ايشان يادى از پدر بزرگوارش نمود و فرمود با اينكه عقل او بر تمام مردم مزيت داشت و هيچ عقل با او برابرى نمى كرد، با اين وصف در بسيارى از اوقات با يكى از غلامان سياه پوست خود مشورت مى كرد.
به آن حضرت گفته شد: آيا با چنين كسى مشورت مى كنى ؟!
در پاسخ فرمود: چه بسا خداى تبارك و تعالى مشكل را به زبان چنين شخصى برطرف كند. بسيارى اوقات درباره مزرعه يا باغ آن حضرت را راهنمايى مى كردند و آن حضرت به آن عمل مى نمود.
عن على بن موسى الرضا (عليه السلام ): عن ابيه عن ابائه عن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
قال : ما من قوم كانت لهم مشورة فحضر معهم من اسمه محمد و(او حامد او محمود او) احمد فادخلوه فى مشورتهم الا خيرلهم .(74)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است :
هر گروهى كه امورات خود را با مشورت اصلاح كنند و بين آن گروه نام ((محمد))، ((حامد)) و ((محمود))، ((احمد)) باشد، در صورتى كه گروه مشورت كننده به احترام اين نام راى و نظر آنها را در تصميم گيرى خود وارد نمايد، سرانجام كارشان به خير و موفقيت منتهى خواهد شد.
عن معمربن خلاد، قال : هلك مولى لابى الحسن الرضا (عليه السلام ) يقال له سعد، فقال : ((اشر على برجل له فضل وامانة )) فقلت : انا اشير عليك ؟! فقال : شبه المغضب : ان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) كان يستشير اصحابه ثم يعزم على ما يريد.(75)
((معمربن خلاد)) گويد: يكى از غلامان امام رضا (عليه السلام ) به نام ((سهر)) وفات يافت . امام (عليه السلام ) به معمر فرمود: شخص بافضيلت و امانتدارى را به من معرفى كن .
((معمر)) گويد: در پاسخ گفتم : من كسى را به شما معرفى كنم ؟!
حضرت با حالت شبيه شخصى غضبناك فرمود: پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با يارانش مشورت مى كرد و بعد درباره آنچه كه مى خواست ، تصميم مى گرفت .
با چه كسى مشورت كنيم ؟
عن ابى الحسن الرضا (عليه السلام ) عن ابائه عن على (عليهم السلام ) قال : قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) يا على لا تشاورن جبانا فانه يضيق عليك المخرج ولا تشاورن بخيلا فانه يقصر بك عن غايتك ولاتشاورن حريصا فانه يزين لك شرها (شرهما) واعلم ان الجبن والبخل والحرص غريزة يجمعها سوء الظن .(76)
((امام هشتم (عليه السلام ) از پدارنش و ايشان از حضرت على (عليه السلام ) روايت كرده اند: كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب به حضرت على (عليه السلام ) فرمود: با فرد ترسو مشورت نكن ، زيرا راه گشايش و آسانى امور را برايت تنگ مى كند و بدين وسيله تو را از انجام كارهاى مهم باز مى دارد، با فرد بخيل مشورت نكن ، زيرا تو را از هدفت (كه كمك به ديگران است ) باز مى دارد. با فرد حريص مشورت نكن ، زيرا او براى جمع آورى ثروت يا كسب مقام ، ستمگرى را در نظرت جلوه مى دهد. بدان كه ترس و بخل و حرص نهادهايى هستند كه ريشه آنها بدبينى به خداوند است .
ثمرات مشورت
1 - بهتر شناختن منافع و مصالح و راه تامين آنها و در نتيجه سرعت در حل مشكلات .
2 - رشد انديشه و قدرت تدبير.
3 - پى بردن به نقص و نارسايى فكر شخصى (تواضع در فكر) و مصونيت از غرور و استبداد.
4 - شناسايى افراد شايسته و خوش فكر و با ابتكار از غيرش .
5 - شخصيت دادن به افراد و به دنبال آن رشد شخصيت اجتماعى .
6 - ايجاد هماهنگى و وحدت در مقام انديشه و عمل و جلوگيرى از اختلافات نظرى و عملى .
7 - مقبوليت بيشتر راءيى كه مورد مشورت قرار گرفته و از كانال شور گذشته و جلوگيرى از بدگمانى نسبت به تحميل راءى و استبداد مسئولين .
8 - زنده نمودن حس همكارى و هميارى ، چرا كه افراد مورد مشورت احساس مى كنند كه در تعيين خط مشى زندگى اجتماعى سهيم هستند و مى بايست در تشخيص راه بهتر و اجراى تصميمات ، كوشا باشند.
9 - مصونيت بيشتر از خطا و معذور بودن در صورت انجاميدن به خطا و همچنين مصون ماندن از حسد ديگران در صورت پيروز شدن در كار، آن طور كه از برخى روايات نيز استفاده مى شود.(77)
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ):
من طلب الامر من وجهه لم يزل ، فان زل لم تخذله الحيلة .(78)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود:
هر كس كارى را از راه آن طلب كند، پايش نمى لغزد، اگر بلغزد چاره آن او را خوار نگرداند.
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): قال على (عليه السلام ):
التدبير قبل العمل يومنك من الندم .(79)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
((قبل از اينكه كارى را شروع كنى ، در اطراف آن نيك تاءمل كن تا شما را از پشيمانى نگهدارى كند)).
 

در سر كارى كه درآيى نخست   رخنه بيرون شدنش كن درست
تا نكنى جاى قدم استوار   پاى منه در طلب هيچ كار

((نظامى ))
5 - استخاره
استخاره ، در لغت به معناى طلب خير نمودن از خداوند و در اصطلاح اين است كه هرگاه انسان در پرتو استمداد از عقل و انديشه خود و (بهره مندى از) مشورت ديگران به نتيجه قطعى نرسيده ، به درگاه خدا رو آورد و از او بخواهد كه راه خير را برايش هموار سازد.
((فلسفه استخاره علاوه بر طلب خير از خدا، چنانكه از روايات متعدد استفاده مى شود، اين است كه انسان به راءى و نظر خود، استبداد نداشته باشد بلكه متوسل به خدا شود و در تمام امور بر او توكل كند و در پيشگاه خدا اقرار كند كه به مصالح خودش ناآگاه است و از او بخواهد كه راه خير را برايش فراهم سازد، چنانكه يك بنده مخلص در برابر خداى بزرگ بايد اينگونه متواضع و تسليم باشد و خود را در برابر خداى قادر و باعظمت ، درمانده و ناچيز بشمرد، بنابراين استخاره بر اين اساس ، يك عبادت شايسته است زيرا روح عبادت ، در تواضع در برابر خدا خلاصه مى شود.))(80)
انواع استخاره
استخاره داراى انواع و اقسامى است كه از مجموع روايات و گفتار دانشمندان به دست مى آيد كه مشهورترين آنها ((چهار نوع )) است :
1 - استخاره با قلب ،(81)
2 - استخاره با قرآن ،(82)
3 - استخاره با تسبيح ،(83)
4 - استخاره با نماز (و ذات الرقاع : نوشتن كاغذ)(84)
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): اذا اردت التزويج فاستخر فامض ‍ ثم صل ركعتين وارفع يديك وقل : ((اللهم انى اريد التزويج فسهل لى من النساء احسنهن خلقا وخلقا واعفهن فرجا واحفظهن نفسا فى وفى مالى و اكملهن جمالا واكثرهن اولادا.(85)
هرگاه خواستى ازدواج كنى ، از خدا خير بخواه سپس اقدام كن .
دو ركعت نماز گزار و دستها را به درگاه خدا بردار و بگو: خداوندا! من در انديشه زناشويى ام ، همسرى برايم فراهم كن كه از نظر ((اندام ))، ((اخلاق ))، ((پاكدامنى ))، ((نگهدارى مال ))، ((حفظ آبروى شوهر))، ((زيبايى ))، ((فرزندآورى )) سرآمد زنان باشد.
6 - تعيين مهريه به عنوان نشانه و رمز صداقت در خواستگارى و پشتوانه اى جهت بقاى زندگى
مهريه ، محصول تدبير ماهرانه اى است كه در متن آفرينش براى تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها به كار رفته است ، و در واقع پشتوانه اى است براى احترام به حقوق زن و جبران خسارت او.
در قرآن كريم ، از مهريه به عنوان ((نحله )) (هديه و بخشش ) نام برده شده (86) و نشانه اى است براى صداقت مرد و خواستگارى (پيشنهاد همسرى به زن ) و ابراز علاقه و احترام قلبى به او.
((محمد بن سنان )) گويد: حضرت رضا (عليه السلام ) در جواب مسائل من نوشت :
علة الامهر و وجوبه على الرجل ولا يجب على النساء ان يعطين ازواجهن لان على الرجل مونة المراءه ، لان المراءة بايعة نفسها والرجل مشترى ، ولا يكون البيع الا بثمن ولا الشراء بغير اعطاء الثمن ، مع ان النساء محظورات عن التعامل والمتجر، مع علل كثيرة .(87)
((علت وجوب مهر، براى مردان و عدم وجوب آن بر زنان از اين جهت است كه هزينه زندگى به عهده مردان است و نيز زن در حقيقت خود را به مرد مى فروشد و مرد خريدار آن است و خريد و فروش بدون ثمن معنى ندارد، علاوه بر اينكه زنان از معاملات و داد و ستد نيز ممنوع هستند)).
هيچكس حق ندارد با همسرى ، بدون مهر (كم باشد يا زياد) ازدواج كند ((مهر يكى از حقوق واجبى است كه با برقرار شدن پيمان ازدواج به ذمه مرد تعلق مى گيرد و او ملزم به پرداخت آن است مگر اينكه زن تاءخير در پرداخت را بپذيرد)).(88)
مهريه ، هديه اى است از سوى مرد به زن در جهت دوام زندگى مشترك خانوادگى و اين هديه نه عنوان خريد بهاى زن را دارد، نه قصد خريد خدمات او بلكه وثيقه اى است اطمينان آور، پشتوانه اى است براى بقاى زندگى زن ، بيمه اى است در برابر خطرات احتمالى ، عامل بازدارنده و ترمزى است در برابر تمايلات مرد نسبت به جدايى و طلاق ، دليل بارزى است براى تكريم و ابراز محبت نسبت به زن ، نشانه اى است از وفادارى و قبول مسئوليت نسبت به زندگى آينده .
مهريه مى تواند تا حدى خسارت اقتصادى زن را در صورت جدايى جبران كند. مى دانيم زنانى كه از شوهر خود طلاق مى گيرند، مخصوصا با گذشت قسمتى از عمر آنها و از دست رفتن سرمايه جوانى و شادابى ، امكانات كمترى براى ازدواج دارند تا مردان . شارع مقدس اسلام براى مهريه ، مقدار معينى مشخص نكرده و نوع خاصى قائل نشده ، از امورى كه تنها جنبه معنوى دارد، مانند تعليم قرآن گرفته تا مهريه اى مختلف مادى را شامل مى شود، چرا كه شرايط به حسب افراد و مكانها و زمانها مختلف است .(89)
در اسلام مقدار مهر بسته به توافق دو همسر دارد و در روايات تاءكيد شده كه مهر را سنگين قرار ندهند زيرا زنانى كه فقط با تعيين مهرهاى سنگين و شرايط مالى سخت حاضر به ازدواج مى شوند، ((شوم )) و ((بى بركت )) شمرده شده اند.(90)
عوامل افزايش مهريه در ميان مردم عبارتند از:
1 - رقابت و چشم و هم چشمى
2 - غلبه روح مادى گرى و اصالت دادن به ارزشهاى مادى
3 - عدم اعتماد متقابل دو همسر يا خانواده آنها

خاطره اى از شهيد محراب آيت الله مدنى (91)
داماد مرحوم شهيد مدنى گويد:
يكى از نكات اخلاقى و آموزنده كه از ايشان به خاطر دارم و شايد براى اهلش مفيد و نافع باشد، مساءله شرط ايشان در هنگام عقد ازدواج دخترشان بود، برخلاف معمول همه كه شرط و شروط در هنگام عقد نوعا روى مسائل مادى دور مى زند... ولى ايشان مقيد بودند كه دامادهايشان طلبه درس خوان و به ظاهر متقى باشند و تنها شرطى كه با اينجانب كردند، اين بود كه يك دوره رساله توضيح المسائل را به خانواده ام درس ‍ بدهم .(92)
قرار دادن مهر السنه :
((مهر السنه )) مقدار مهريه اى است كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى كليه همسران و دخترانش تعيين نموده است و معمولا مهريه زنان آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز اين چنين بوده است و مبلغ آن پانصد درهم مى باشد.(93)
هر مهريه اى افزون بر اين مقدار، جنبه ((نحله )) (بخشش ) دارد و با اصل ((مهرالسنة )) منافاتى ندارد. در روايات سفارش شده ، مسلمانان مهريه زنان را بيشتر از مهرالسنة قرار ندهند.(94)
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ):
اذا تزوجت فاجهد ان لا تجاوز مهرها مهر السنة وهو خمسماءئة درهم فعلى ذلك زوج رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) وتزوج نسائه .(95)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود:
((هنگامى كه ازدواج مى كنى ، سعى كن كه مقدار مهريه از مهرالسنة (پانصد درهم ) بيشتر نگردد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با اين مقدار مهريه با همسران خود ازدواج كرد)).
عن الحسين بن خالد: قال ساءلت اباالحسن (عليه السلام ) عن مهر السنة كيف صار خمسمائة ؟ فقال : ان الله تبارك وتعالى اوجب على نفسه الا يكبره مؤ من مائة تكبيره ، ويسبحه مائة تسبيحه ، ويحمده مائة تحميده ويهلله مائة تهليله ، ويصلى على محمد واله مائة مرة ، ثم يقول : ((اللهم زوجنى من الحور العين )) الا زوجه الله حوراء عين وجعل ذلك مهرها، ثم اوحى الله عزوجل الى نبيه (صلى الله عليه و آله و سلم ) ان سن مهور المومنان خمسمائة درهم ففعل ذلك رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم )، ايما مومن خطب الى اخيه حرمته فبذل له خمسماءة درهم فلم يزوجه فقد عقه ، واستحق من الله عزوجل ان لا يزوجه حوراء.(96)
حسين بن خالد مى گويد: از امام رضا (عليه السلام ) پرسيدم : چرا مهرالسنة پانصد درهم نقره گرديد؟
حضرت در پاسخ فرمود:
خداوند بر خود واجب كرده كه اگر انسان با ايمان صد بار ((الله اكبر)) و صد بار ((سبحان الله )) بگويد و صد بار ((احمدالله )) و صد بار ((لا اله الا الله )) بگويد و صد بار صلوات بر محمد و آلش بفرستد، بعد عرض كند: ((خدايا مرا با حورالعين تزويج كن )) حتما خداوند حورالعين را در آخرت همسر او مى گرداند و همين اذكار كه جمعا پانصد بار مى شود مهر آن حورالعين است . سپس خداوند به پيامبرش وحى كرد كه : مهريه هاى زنهاى با ايمان را پانصد درهم سنت كن . رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) همين مقدار را براى مهريه سنت نمود. سپس فرمود: هر مومنى كه از دختر شخص مسلمانى خواستگارى كند و پانصد درهم به عنوان مهريه بذل كند، ولى آن شخص مسلمان اين مبلغ را كم شمرده و جواب رد بدهد، با خواستگار بدرفتارى و نامهربانى كرده است . و سزاوار است كه خداوند او را در قيامت همسر حوريان بهشتى ننمايد.
حكم شيربها
معمولا در بين عده اى از مردم مرسوم است كه به هنگام تعيين مهريه ، چيزى را به عنوان شيربها معين مى كنند. شيربها را غالبا قبل از عروسى و به صورت نقد در اختيار خانواده عروس قرار مى دهند. بايد گفت ، تعيين شيربها به يكى از دو صورت مى تواند انجام بگيرد كه هر كدام حكم جداگانه اى دارد:
1 - اول اينكه شيربها واقعا جزئى از مهر باشد كه والدين دختر به صورت نقد آن را دريافت كنند براى اينكه كمكى در خريد جهازيه دختر باشد. در اين صورت وجه نقد گرچه به عنوان شيربها ناميده مى شود ولى در واقع جزء مهر است و دختر مالك آن است نه والدين او. چنين قراردادى در شرع جايز است ولى بايد توجه داشت كه فقط دختر مى تواند مالك آن وجه نقد به عنوان شيربها باشد، نه ديگران و هرگونه تصرف در آن بايد به اذن دختر باشد.
2 - دوم اينكه شيربها جزء مهر نباشد، بلكه والدين دختر به عنوان حق الزحمه مقدارى وجه دريافت كنند تا در امر ازدواج كارشكنى ايجاد نشود. اين قرارداد از نظر اسلام باطل ، ولى اصل عقد صحيح است ، والدين دختر هرگز حق ندارند به عنوان شيربها چيزى را بدون رضايت از داماد بگيرند كه در اين صورت حرام و نامشروع است .
الوشاء عن الرضا (عليه السلام ): قال سمعته يقول :
لو ان رجلا تزوج المراءة وجعل مهرها عشرين الفا وجعل لابيها عشرة الاف كان المهر جايزا والذى جعل لابيها فاسدا.(97)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود:
اگر مردى با زنى ازدواج كند و مهر او را بيست هزار دينار يا درهم قرار دهد و شرط كند كه ده هزار هم به پدرش بدهد، مهر جايز است ولى آنچه را براى پدر دختر قرار داده فاسد است .
7 - كفويت ((تناسب فكرى و روحى )) زن و مرد
در آيين اسلام هر مرد مسلمانى كفو و همشاءن مسلمان ديگرى است و هر زن مسلمان كه در عقد مرد مسلمانى درآيد، با همشاءن خود پيمان زناشويى بسته است .
در فقه شيعى ، اختلاف و عدم هماهنگى و تناسب در حسب و نسب و شهرت و مزايا و موقعيتهاى اجتماعى مانع پيوند سعادتمندانه نيست . چنان كه از امام صادق (عليه السلام ) منقول است كه امام زين العابدين (عليه السلام ) با كنيز امام مجتبى (عليه السلام ) ازدواج كرد. اين خبر به گوش ‍ ((عبدالملك مروان )) رسيد، بلافاصله نامه اعتراض آميزى به آن حضرت نوشت كه شنيدم شما با كنيزى ازدواج كرديد، آن حضرت در پاسخ وى نوشت : خداوند با قبول اسلام تمام پستى هاى آنان را زايل نموده و به آنان كرامت بخشيد. ديگر ملامت و سرزنش ناشى از پستى زمان جاهليت را ندارد چنان كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز وسيله ازدواج غلامان مسلمان را فراهم آورد و كنيزان را به همسرى خود انتخاب مى نمود.(98)
عن ابى جويد مولى الرضا (عليه السلام ): قال صعد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) المنبر، فخطب الناس ثم اعلمهم ما امرهم الله عزوجل به فقالوا: ممن يار رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
فقال : من الاكفاء فقالوا: و من الاكفاء؟ فقال : المومنون بعضهم اكفاء بعض ، ثم لم ينزل حتى زوج ضباعة بنت زبيربن عبدالمطلب المقدادبن الاسود ثم قال : ايها الناس انى زوجت ابنة عمى المقداد ليتضع النكاح .(99)
((ابو جويد)) غلام حضرت رضا (عليه السلام ) گويد:
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر فراز منبر رفتند و براى مردم خطبه خواندند و اوامر خداوند را به آنان رسانيدند.
مردم از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيدند: دختران خود را به چه افرادى تزويج كنيم ؟
فرمود: به كسانى كه با آنها ((كفو)) هستند و سپس فرمود: مومنان با يكديگر كفو هستند. سپس در حالى كه بالاى منبر بود، ((ضباغة )) دختر عموى خود را به ((مقداد)) تزويج فرمود.
انواع كفويت :
1 - كفو شرعى : (ايمان ، پاكدامنى ، امكانات اقتصادى )(100)
2 - كفو عرفى : (اخلاق ، فكر، سن ، موقعيت خانوادگى ، اجتماعى ، شغلى ، لهجه ...)
اگر در هنگام ازدواج علاوه بر كفو شرعى ، كفو عرفى نيز در نظر گرفته شود، هدف از ازدواج كه همان سكونت و آرامش خاطر در طول زندگى است ، سريعتر تامين خواهد شد، زيرا تا يك نوع مشابهت اخلاقى و محاكات روحى و كشش و جذبه روانى بر محيط زناشويى سايه نيفكند، غالبا پيوند زندگى چندان با صفا نخواهد بود. پس چه بهتر كه مردان مسلمان شريف و اصيل كه داراى ملكات عالى انسانى و سجاياى اخلاقى و دانش و بينش ‍ وسيع و گسترده هستند، با زنانى پيمان زناشويى ببندند كه از نظر روحيات و ارزشهاى اخلاقى بسان يا مشابه آنان باشند، عين اين مطلب درباره زنان پاكدامن و پرهيزكار كه از فضايل اخلاقى و روحيات پاك و انديشه و بينش ‍ بلند برخوردار نيز صادق است .
روى اين بيان حقيقت خطاب الهى به پيامبر گرامى براى ما روشن مى گردد:
لو لم اخلق عليا، لما كان لفاطمة ابنتك كفو على وجه الارض .(101)
اگر حضرت على (عليه السلام ) را نمى آفريدم ، هرگز براى دختر تو فاطمه در روى زمين همشاءنى نبود.
بطور مسلم مقصود از اين ((كفو)) همشاءن مقامى و روحى است . اگر حضرت على (عليه السلام ) از ايمان استوار و تقوا و پرهيزكارى و عصمت و امامت برخوردار بود، فاطمه نيز بسان او پارسا و پرهيزكار و معصوم و هم مقام او بود.
8 - ايمان
اذا خطب اليك رجل رضيت دينه وخلقه فزوجه ، ولا يمنعك فقره وفاقته ، قال الله تعالى ((وان يتفرقا يغن الله كلا من سعته )) وقال : ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله .(102)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: هرگاه خواستگارى آمد كه دين و اخلاقش را مى پسندى ، اجابت كن و از تنگدستى او نهراس ، خداوند متعال فرموده : ((اگر (زن و شوهر) از هم جدا شوند، خدا هر كدام را از كرم خود بى نياز مى كند))(103) و نيز فرموده : ((اگر (مردان مجرد ازدواج كنند) و فقير باشند، خدا) از فضل خود بى نيازشان كند)).(104)
خداوند كريم و عالم به احوال بندگان است (منظور از ذكر اين دو آيه اين است كه روزى زن و مرد با خداست ).
9 - اخلاق
عن الحسين بن بشار الواسطى قال : ((كتبت الى ابى الحسن الرضا (عليه السلام ) ان لى قرابة قد خطب الى وفى خلقه سوء)) قال : ((لا تزوجه ان كان سيى الخلق )).(105)
((حسين بن بشار واسطى )) به حضرت رضا (عليه السلام ) نامه اى نوشت كه يكى از بستگانم درخواست وصلت با من دارد ولى بداخلاق است . حضرت در جواب فرمود: ((اگر اخلاقش بد است ، با او ازدواج نكن )).
راههاى كشف اخلاق :
الف - تحقيق از دوستان
ب - بررسى اخلاق خانواده
ج - گفتگو و معاشرت
عن المجاشعى ، عن الرضا (عليه السلام )، عن ابائه (عليهم السلام ) قال :
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): النكاح رق ، فاذا نكح احدكم وليدته فقد ارقها، فلينظر احدكم لمن يرق كريمته .(106)
((مجاشعى )) از حضرت امام رضا (عليه السلام ) نقل كرده است كه آن بزرگوار از پدران بزرگوارش روايت فرموده كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است :
نكاح (دختران خود را به نكاح مردان در آوردن ) به منزله كنيزى باشد، (مردان مخصوصا اعراب ، با زنان خود رفتار كنيزى مى نمودند) پس هرگاه كسى از شما دختر خود را به نكاح مردى در آورد، مانند آن است كه او را به كنيزى داده ، پس البته بايد هر يك از شما توجه و ملاحظه نمايد كه فرزند گرامى و عزيز خود را به كنيزى چه كسى در مى آورد (دقت و توجه كامل در ديانت و اخلاق و توانا بودن شوهر بر نفقه بنمايد).
معرفى مبتلايان به آلودگى هاى اخلاقى :
الف : ميگساران
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ):
اياك ان تزوج شارب الخمر، فان زوجته فكاءنما قدت الى الزنا ولا تصدقه اذا حدثك ولا تقبل شهادته ، ولا تاءمنه على شى ء من مالك فان ائتمنته فليس ‍ لك على الله ضمان ، ولا تؤ اكله ولا تصاحبه ولاتضحك فى وجهه ، ولا تصافحه ، ولا تعانقه ، وان مرض فلا تعده ، وان مات فلا تشيع جنازته .(107)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود:
از تزويج دختر خود به شارب الخمر اجتناب كن ، زيرا اگر چنين كنى ، مثل اين است كه براى زنا واسطه شده اى و هرگاه سخن گويد، او را تصديق نكن و شهادت و گواهى او را قبول ننما و او را به هر چيزى از مال خود امين قرار نده و اگر امين گردانى از طرف خدا بر تو ضمانتى نيست و با او هم غذا و هم صحبت نباش و به روى او لبخند نزن و با او مصافحه و روبوسى و معانقه نكن و اگر مريض شد، به عيادتش نرو و اگر مرد، جنازه او از تشييع نكن .
ما بعث الله نبيا الا بتحريم الخمر.(108)
خداوند هيچ پيغبرى را مبعوث نكرد، مگر اينكه به او دستور داد كه شراب را حرام شده و ممنوع اعلام كند.
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): ان الله تعالى حرم الخمر لما فيها من الفساد، وبطلان العقول فى الحقايق وذهاب الحياء من الوجه ... وهو يورث مع ذلك الداء الدفين .(109)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: خداوند شراب را حرام كرده ، زيرا منشاء فساد اجتماعى است ، عقل را از درك حقايق باز مى دارد، حيا را از روى شرابخوار مى برد و در مواجهه با مردم شرم نمى كند. به علاوه باعث بيمارى نهانى در اعضاى داخلى بدن مى شود.
يكى از جرايد طبى آمريكا ضمن بيان وراثت صفات زشت ، خصوصا زيانهاى اعتياد به شرابخوارى ، تاريخ يك خانواده را چنين نقل مى كند:
در سال 1827 زنى كه در آلودگى و انحراف شهرت كامل داشت ، در گذشت . در ظرف چند سال شماره فرزندان و نوادگان او به 800 نفر رسيد كه 700 نفر آنها در فواصل مختلف ، به علت ارتكاب جرم و اعمال خلاف به دادگاهها جلب شده و به كيفر رسيدند. از اين 700 نفر، 47 نفر به مرگ محكوم گرديدند. از همين خانواده فاسد 127 روسپى به وجود آمد كه خود فروشى مى كردند. 342 نفر، افراد تنبل و آواره بار آمدند كه دقيقه اى از افراط در شرابخوارى كوتاهى نداشتند.
البته زيانهاى اعمال ننگين اين افراد تنها متوجه مردم نبود، بلكه مبلغى نيز دولت را متضرر كردند، زيرا دولت در جريان بازداشت و محاكمات افراد اين خانواده جمعا (900000) ليره صرف نموده بود.(110)
ب : گرفتاران به آفت جهل
از شرايط اساسى توفيق در امر انتخاب همدم ، توجه داشتن به عقل اوست . همدم نادان ، مايه ناراحتى و ملالت خاطر است و ممكن است در مواقعى زيان و ضررهاى جبران ناپذيرى هم به بار آورد. اگر كسى به دام همسر نادانى بيفتد، بايد يك عمر به عذاب و شكنجه روحى دچار شود. لذا زندگيش تباه خواهد شد، زيرا مدارا كردن با نادان هم چندان كار آسانى نيست ، بلكه از سخت ترين مراتب رنج است .
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): ((صديق الجاهل فى تعب )).(111)
امام رضا (عليه السلام ) فرموده است : ((كسى كه در زندگى همنشين نادان دارد، همواره در زحمت و نادانى است )).
البته نادانى و كوته فكرى مراتب و درجاتى دارد و هر قدر آدمى نادانتر باشد، خطر زندگى با او بيشتر است .
نشانه هاى جاهل در روايات (112)
جاهل كسى است كه :
1- با نداشتن علم و دانش مدعى دانابودن خويش است .
2- با هر كس همنشينى كند، به او ستم نمايد.
3- نسبت به زير دست گردن فرازى نمايد.
4- بدون تفكر و تدبر سخن مى گويد.
5- اگر سخن گويد، در گفتار ادب و نزاكت را رعايت نمى كند.
6- اگر ساكت ماند، در حال غفلت است .
7- هرگاه فتنه اى به او روى آورد، به سوى آن مى رود و خود را به هلاكت مى افكند.
8- اگر فضيلتى ببيند، از آن روى بگرداند و در انجام آن سستى نشان مى دهد.
9- از گناهان گذشته اش نترسد و در آينده از ارتكاب معاصى دست برندارد.
10- در انجام كارهاى خير سستى و اهمال ورزد و به هرچه از دستش رود (در مورد اغتنام از فرصتهاى نيك ) بى اعتنا باشد.
11- فريب هواى نفس و آرزويش را مى خورد.
12- عمرش در طلب مال كوشد.
13- بنده شهوت است .
14- پيوسته بر آرزوهايش اعتماد كند و به كم كارى روى آورد.
15- هر چيزى را در غير جاى خود گذارد (هر كارى را در غير موقعش به جاى آورد).
16- هميشه در حال افراط (تندروى ) و يا تفريط (كندروى ) است .
17- بدون سعى و عمل ، خواستار درجات عاليه است .
18- از شناختن خويش عاجز است .
19- هرگاه خشمگين شود، سرو صدا كرده ، به قيل و قال پردازد.
20- فريفته گفتار چاپلوس (كه زشت را براى او زيبا و نصحيت را براى او ناخوشايند دارد) مى شود.
21- بدون تعجب و شگفتى مى خندد.
22- علمش با كردارش منافات دارد.
23- آنچه خود به جا مى آورد، بر مردم زشت مى شمارد.
24- زبان او كليد مرگش است .
25- نعمت در دست او، مانند بستانى زباله دان است .
26- با آنكه ناپايدارى و بى وفايى دنيا را مى بيند، باز به آن دل مى بندد و تكيه مى كند.
27- با يك سنگ دوبار مى لغزند و از يك سوراخ دوبار گزيده مى شود.
28- از آنچه دانا به آن انس دارد، گريزان است .
29- همچون صخره اى است كه آبش جارى نشود. درختى است كه چوبش ‍ سبز نمى گردد.
30- زمينى است كه گياهش بيرون نمى آيد.
31- هر چه نعمت و دارايى به او روى آورد، زشتى و ناسپاسى او بيشتر مى شود.
32- تقصير و كوتاهى خود را نمى شناسد و از افراد خيرخواه هم پند نمى پذيرد.
33- به هر چيزى كه محال است ، تمايل دارد.
34- از هر كه از او عذر خواهى كند، چشم پوشى نكند.
35- پا را از گليم و حد و مرز خود بيشتر دراز مى كند.
36- در احسان و نيكى كردن به ديگران بخل مى كند.
37- پيوسته در امورى كه براى وى سودمند نيست ، به جستجو و كاوش ‍ مى پردازد.
38- بدون حساب دوستان خود را عوض مى كند.
39- بدون اظهار دليل و اعلام حجت با ديگران قطع رابطه مى كند.
40- دوست را از دشمن باز نمى شناسد.
41- با هر كس (بدون آزمايش او) اظهار دوستى و اعتماد مى نمايد.
42- در موارد بيجا بخشش مى كند.
43- در نگهدارى اسرار خويش ناتوان است .
44- وجود او براى يك انسان عاقل ، به منزله يك بيمارى مزاحم و رنج آور است .
45- دوست خود را فريب مى دهد، ميل او را به كارهاى ناپسند تحريك مى كند و سرانجام آلوده اش مى سازد.
10 - جمال و زيبايى
حدثنا دارم بن قبيصة قال : ((حدثنا على بن موسى الرضا عن ابيه عن ابائه عن على بن ابيطالب (عليه السلام ) قال : قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اطلبوا الخير عند حسان الوجوه ، فان فعالهم احرى ان تكون حسنا.(113)
((دارم بن قبيصه )) از حضرت رضا (عليه السلام ) از پدرانش از حضرت على (عليه السلام ) روايت كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: از زيبارويان همواره طلب خير كنيد، زيرا زيبايى صورت نشانه آن است كه افعال آنها هم نيكو باشد.
 

پر طاووس در اوراق مصاحف ديدم   گفتم اين منزلت از قدر تو مى بينم بيش
گفت : خاموش كه هر كس كه جمالى دارد   هر كجا پاى نهد، دست نيارندش پيش

عن ابى الحسن الرضا (عليه السلام ): ((من سعادة الرجل ان يكشف الثوب عن امراءة بيضاء.(114)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: از (نشانه هاى ) خوشبختى مرد (شوهر) اين است كه همسرى سفيد رخ داشته باشد و در مقام خلوت ، لباس را از تن همسر سفيد روى ، (مطلوب ) در آورد.
ترديدى نيست در فرمايش امام هشتم (عليه السلام )، جمال و زيبايى به عنوان يك امتياز، نه يك اصل زيربنايى (در امر ازدواج ) شناخته شده است ، و هر كه در مرحله گزينش همسر، معيار انتخابش در محدوده همين عامل خلاصه گردد و صرفا به عنوان ملاك اصلى به آن بنگرد و ارزشهايى اصيل همچون كفويت ، اصالت خانوادگى ، ايمان ، اخلاق همسر منتخب را از ياد ببرد يا آنها را در درجه دوم اهميت قرار دهد (به عنوان فرع به اينگونه امور بنگرد) دير يا زود پشيمان مى شود و همين زيبايى گرفتاريهاى فراوانى را براى او به بار خواهد آورد. خوشبختانه پيشوايان گرامى دين مقدس اسلام ، خطر چنين موضوعى را به پيروان خود اعلام داشته و همواره به آنان توصيه نموده اند (در مساءله انتخاب همسر) با مشاهده صورت زيبا و اندام موزون و حركات دلنشين كسى مسحور و دلباخته او نشوند، بلكه متوجه جهات ايمانى و اخلاقى او باشند تا پيوندشان مستمر و بادوام بماند.(115)
11 - خطر زيبايى بدون جهات دينى و اخلاقى
يكى از اولياى الهى در عالم رويا ديد سه حاجت وى بر آورده شده است . او براى مشورت با خانواده اش و بررسى مشكلات زندگى خويش با وى به گفتگو پرداخت تا از اين موهبت غيبى هر چه بيشتر بهره برد و كمبودهاى زندگى خانوادگيش را جبران نمايد. همسر او خواست : شوهرش از خدا بخواهد وى زيباترين زنان زمان خود گردد، مرد نيز اين خواسته (دلخواه زن ) را به پيشگاه الهى معروض داشت و دعايش مستجاب شد، در نتيجه زن از زيباترين زنان زمان خود محسوب گرديد... ولى متاءسفانه شيادان ثروتمند و خوشگذران و جوانان حريض و مجرد چشم طمع به آن زن دوخته و پيوسته به تعقيب كردنش پرداختند. تاءسف بارتر اينكه بى ظرفيتى ، غرور و خود بينى زن او يك طرف و عدم برخوردارى او از سرمايه لازم تقوا از طرف ديگر، سبب شد كه به پرتگاه نزديك شود، لذا رفته رفته به بيراهگى قدم گذاشت . ادامه چنين وضع افكار شوهر را مضطرب ساخت و لكه ننگى براى فرزندان و كانون خانواده فراهم آورد. سرانجام آن مرد با تقوا با دلى پرخون زن را نفرين كرد. خداوند نيز زن را مسخ نمود و به كيفر رسانيد... .(116)
اگر زيبايى ظاهرى (در زن ) تواءم با صفا و پاكى و جمال باطنى نباشد در چنين صورت ، اين ظريفترين مخلوق الهى به مرتبه بعد حيوانى و شهوات جنسى انحطاط پيدا مى كند و به يك وسيله عياشى و شهوترانى تبديل خواهد شد.
((فيلسين شاله )) ميگويد:
((يك قيافه و صورت زيبا آن است كه هم خطوط متناسب داشته باشد و هم سجاياى انسانى مانند تفكر و لطف و مروت و صداقت را نشان بدهد و هر قدر بيشتر صفات قلبى و فكرى را نمايان سازد، بيشتر زيباست )).(117)
 

صورت زيباى ظاهر هيچ نيست   اى برادر سيرت زيبا بيار
آدمى را عقل بايد در بدن   ور نه جان در كالبد دارد حمار
دير و زود اين شكل و شخص نازنين   خاك خواهد گشتن و خاكش ‍ غبار

((سعدى ))
((ويكتور هوگو)) مى گويد:
((اصولا هر زن عفيف ، زيبا و دلپسند است وجاهت تواءم با وقار و عفت به زن قدرتى مى دهد كه قوى ترين مردان را ياراى مقاومت در برابر او نيست ، بلكه آنها را به خضوع و تعظيم در مقابل خويش وادار مى سازد)).(118)
همسر زيباى نازا
عن ابى الحسن الرضا (عليه السلام ): قال : قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) ((لرجل تزوجها سوداء ولودا، ولا تزوجها حسناء عاقرا، فانى مباه بكم الامم ، يوم القيامة ، او ما علمت ان الولدان تحت العرش يستغفرون لابائهم يحضنهم ابراهيم وتربيهم سارة فى جبل من مسك وعنبر وزعفران .(119)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است : با زن سياه چهره اى كه ولود (بچه آور) باشد، ازدواج كنيد و با زن زيبايى كه عقيم باشد، تزويج نكنيد.(120) من روز قيامت با شما در ميان امتهاى ديگر مباهات خواهم كرد. مگر نمى دانى كه بچه ها در زير عرش ‍ براى پدران خود استغفار مى كنند. حضرت ابراهيم (عليه السلام ) از آنها سرپرستى كرده و ساره آنها را تربيت مى نمايد.

12 - بهترين زمان براى بردن دختر (عروس ) به خانه بخت
عن ابى الحسن الرضا (عليه السلام ): من السنة التزويج بالليل ، لان الله جعل الليل سكنا، و النساء انماهن سكن .(121)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: سنت اسلامى در برنامه ازدواج آن است كه شبانه صورت گيرد، زيرا خداوند شب را مايه آرامش قرار داده و زنان نيز عامل آرامش مى باشند.
عن ابى الحسن الرضا (عليه السلام ):
ان الله جعل الليل سكنا، وجعل النساء سكنا، ومن السنة ، التزويج بالليل واطعام الطعام .(122)
همچنين فرموده است :
خداوند متعال شب را براى استراحت و آرامش قرار داده است و زن نيز مايه آرامش مرد است و از سنت پيامبر است كه همسر (عروس ) را شب به خانه شوهر ببرند و وليمه اى ترتيب دهند.
بايد دانست مراد امام هشتم (عليه السلام ) از تزويج در شبانه ، اعم از عقد ازدواج و زفاف است . همچنان كه بزرگان از فقها به آن تصريح نموده اند.
مرحوم ((شيخ محمد حسن نجفى )) (صاحب جواهر)(123) مى فرمايد:
مستحب است اجراى عقد شبانه صورت گيرد، سپس رواياتى را بر اين نظر مبارك خود به عنوان ((دليل )) استناد مى آورد.(124)
مرحوم ((سيد محمد كاظم يزدى )) اجراى عقد را در شب از جمله مستحبات آن ياد كرده است .(125)
لازم به ذكر است كه در روايات روز جمعه ، روز عزيز و سيد ايام و به عنوان يك روز استثنايى در ايام هفته شمرده شده است ، پس بهتر است مراسم عقد و ازدواج در اين روز مبارك انجام شود.(126)
13 - استحباب وليمه و اطعام طعام
وليمه و گستردن سفره و غذا دادن به ديگران در هنگام مراسم ازدواج و عروسى ، از شيوه هاى مطلوب و پسنديده و نشانه كرامت و بزرگوارى است (127) ولى ((اگر به سه روز برسد، حالت ريا و خودنمايى پيدا مى كند)).(128)
امام رضا (عليه السلام ) فرموده است :
من السنة ، اطعام الطعام ، عند التزويج .(129)
از جمله سنتهاى اسلامى به هنگام ازدواج اطعام طعام است .
عن ابى الحسن الرضا (عليه السلام ): ((ان النجاشى لما خطب لرسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((امنة ))، بنت ابى سفيان فزوجه ودعا بطعام وقال : ((ان من سنن المرسلين الاطعام عند التزويج )).(130)
امام رضا (عليه السلام ) فرموده است :
هنگامى كه پادشاه حبشه (نجاشى ) از طرف پيامبر خدا از دختر ((ابوسفيان )) بنام ((آمنه ، رمله ، ام حبيبه )) خواستگارى نموده و به ازدواج آن حضرت در آورد، طعامى را براى وليمه فراهم كرد و گفت : از آداب پيامبران در هنگام تزويج وليمه است .
در مورد وليمه ذكر دو نكته ضرورى است :
1 - از اسراف و ريخت و پاشهاى بيجا بايد جدا احتراز شود.
2 - در كنار سفره هاى وليمه نبايد صرفا افراد مرفه و ثروتمند حاضر شوند و افراد فقير و نيازمند از آن محروم گردند. پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيروان خود را از اين قبيل وليمه ها به شدت نهى فرموده است .(131)
14 - خواندن دعاى مخصوص (در هنگام ملاقات مرد با همسر آينده اش )
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ):
اذا ادخلت عليك فخذ بناصيتها واستقبل القبلة وقال : ((اللهم امانتى اخذتها، وبميثاقى استحللت فرجها، اللهم فارزقنى منها ولدا مباركا سويا، ولا تجعل للشيطان فيه شركا ولا نصيبا.(132)
حضرت رضا (عليه السلام ) فرمود: هرگاه عروس را آوردند، موى پيشانى او را بگير و رو به قبله بگو:
خداوندا، امانت خويش را دريافت كردم ، به مقتضاى پيمان زناشويى او را حلال كرده ام ، خدايا فرزند مبارك و تمام عيار از او نصيبم فرما و شيطان را از اولادم بى نصيب گردان .
15 - دور بودن برنامه جشن همسرى از ((لهو)) و ((لعب ))
عن يونس ، قال : ساءلت الخراسانى (عليه السلام ) عن الغناء و قلت :
ان العباسى ذكر عنك انك ترخص فى الغناء فقال : كذب الزنديق ما هكذا قلت له : ساءلتى عن الغناء، فقلت : ان رجلا اتى ابا جعفر فساءله عن الغناء فقال : يا فلان اذا ميزالله بين الحق والباطل فاين يكون الغناء؟
قال : مع الباطل ، فقال : قد حكمت .(133)
((يونس )) روايت كرده است كه از خراسانى (حضرت امام رضا (عليه السلام )) درباره غنا پرسيدم و گفتم يكى از عباسى ها(134) خيال كرده كه جنابعالى غنا را اجازه مى فرماييد!
حضرت فرمود: زنديق (135) دروغ مى گويد! من چنين سخنى به او نگفتم كه غنا جايز است . حضرت براى يونس اصل ماجرا را چنين توضيح مى دهد كه آرى آن مرد عباسى آمد و از من درباره حكم غنا پرسيد. به او گفتم ، همانا مردى به حضور جد بزرگوارم ، امام باقر (عليه السلام ) رسيد و از آن حضرت درباره غنا پرسش كرد. حضرت هم به او پاسخ داد: اگر خداوند بين حق و باطل جدايى بيندازد، پس (به نظر شما) غنا را در كدامين قسمت (در طرف حق يا در طرف باطل ) قرار مى دهد. امام باقر (عليه السلام ) هم متقابلا به او فرمود:
درست حكم كردى . حكم مساءله همين است كه تو گفتى . پس غنا باطل است .
خداوند در قرآن مى فرمايد:
ومن الناس من يشترى لهوالحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين .(136)
((بعضى از مردم سخنان بيهوده را مى خرند تا مردم را از روى نادانى ، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند. براى آنان عذابى خوار كننده است )).
در تفسير آيه فوق ، روايتى از امام هشتم (عليه السلام ) رسيده است كه در آن ، اين آيه بر غنا و خوانندگى تطبيق شده است .(137)
امام هشتم (عليه السلام ) در ضمن نامه اى براى مامون گناهان كبيره را مى شمارد و يكى از گناهان كبيره را سرگرمى به آلات موسيقى معرفى مى فرمايد.(138)
ثواب پرهيز از غنا
همچنين حضرت فرمود:
من نزه نفسه عن الغناء فان فى الجنة شجرة ياءمر الله عزوجل الرياح ان تحركها لها صوتا لهم يسمع بمثله ومن لم يتنزه عنه لم يسمعه .(139 )
كسى كه از غنا دورى كند، در عوض درختى در بهشت هست كه خداوند دستور مى دهد كه باد آن را به حركت در آورد، نغمه خوش از آن درخت بهشتى بلند مى شود كه مانند آنرا تا به حال نشنيده است و كسى از غنا اجتناب نكند، آن صوت زيبا را نمى شنود.
در تعريف غنا از مشهور حكايت شده كه گفته اند:
مد الصوت المشتمل على الترجيع المطرب .(140)
غنا يعنى كشيدن صوت به طورى كه شامل هم ترجيع چرخانيدن آواز در حلق و هم مطرب (صوت طرب آور) باشد.
به عبارت ديگر غنا عبارت است از كشيدن و چرخانيدن صدا در حلق به شكل و حالتى كه مناسب مجالس لهو و لعب باشد.
مرحوم امام خمينى (رحمة الله عليه ) فرموده است :
فالاولى تعريف الغناء بانه صوت الانسان الذى له رقه وحسن ذاتى ولو فى الجملة وله شاءنية ايجاد الطرب بتناسبه لمتعارب الناس .(141 )
غنا عبارت از: صداى انسان به شكل لطيف و نازك كه حسن ذاتى دارد به طورى كه اقتضا و قدرت آن را دارد، در عموم مردم ايجاد طرب نمايد.
پس صداى خشن و زشت جزء غنا محسوب نمى شود و لازم نيست صداى مطرب در همان لحظه (بالفعل ) حالت طرب را در شخص ايجاد كند بلكه اگر به تدريج طرب انگيز باشد، جزء غنا محسوب مى شود. به عبارت ديگر غنا و موسيقى مطرب ، شاءنيت و اقتضاى طرب را دارد، اگر چه بالفعل مطرب نمى باشد.

پی نوشتها:
47- قرآن چند چيز را مايه آرامش و سكون مى داند:
الف - ياد خدا (سوره رعد / آيه 28)
ب - وجود همسرى كه پاسخگوى نيازهاى مشروع آدمى است . (سوره روم / آيه 21)
ج - وجود خانه كه محل استراحت و جايگاه امن و پناه مردم است . (سوره نحل / آيه 80)
د - وجود پرارزش شب كه خستگى روزانه زندگى را بر طرف مى كند. (سوره يونس / آيه 67)
48- تفسير مجمع البيان ، جلد 7، ص 140.
49- durant Will
50- همسرى ، ص 145، به نقل از ((لذات فلسفه )).
51- بحارالانوار، جلد 16، ص 223.
52- لذات فلسفه ، ص 93.
53- مسند الامام الرضا، جلد 2، ص 256. التهذيب ، جلد 7. ص 405.
54- سوره روم / آيه 21.
55- ((لتسكنوا)): از ريشه ((سكن )) است . راغب اصفهانى مى نويسد: سكون عبارت است از ثبوت و قراردادن چيزى بعد از تحرك و هيجانهايش . چاقو را نيز از اين لحاظ در زبان عرب ((سكين )) نامند كه به حركاتت و التهابهاى حيوان پايان مى بخشد. (مفردات راغب ، ص 236) صاحب مصباح المنير مى نويسد: چاقو را از اين جهت ((سكين )) گويند كه به وسيله ذبح ، تحرك و ناآرامى هاى حيوان را به ثبوت و سكون مى برد و خانه را از اين رو مسكن گويند كه محل آسودگى خانواده و جايگاه مطمئن اموال و اشياء است . (مصباح المنير، ص ‍ 384)
56- تفسير الميزان ، ذيل آيه 21، سوره روم .
57- ما و فرزندان ، (ريموندبيچ )، ص 84.
58- عقل كامل ، ص 60.
59- همسرى ، ص 143.
60- تعليم و تربيت در اسلام ، ((علامه شهيد مطهرى ))، ص 398.
61- بحار الانوار، ج 103، ص 219.
62- بشريت بر سر دوراهى : ((محمد قطب ))، ص 225 و 226.
63- ميزان الحكمة ، (الزواج ) مكارم الاخلاق ، جلد 1، ص 449.
64- شرايع الاسلام ((محقق ))، ص 170.
65- لمعه ((شهيد اول ))
66- عروه الوثقى ، ((سيد محمد كاظم يزدى ))، ص 622.
67- خلاف ((شيخ طوسى ))، جلد 2، ص 203.
68- كافى ، جلد 5، ص 384.
69- توضيح المسائل (مرحوم امام خمينى رحمه الله عليه )، مساءله 2376.
70- توضيح المسائل ، (مرحوم امام خمينى رحمه الله عليه )، مساءله 2377.
71- منهاج الصالحين ، جلد 2، ص 266.
72- اقرب الموارد، قاموس ، مفردات راغب ، لغتنامه دهخدا.
73- وسائل الشيعه ، جلد 2، ص 208 - محاسن برقى ، ص 602.
74- عيون اخبار الرضا، جلد 2، ص 29 - تفسير قرطبى ، جلد 3، ص 1493 - بحارالانوار، جلد 75، ص 91 و 98 و 254.
75- محاسن برقى ، ص 601.
76- بحارالانوار، جلد 75، ص 99 - وسائل الشيعه ، جلد 8، ص 429 - من لايحضره الفقيه ، جلد 4، ص 409 - علل الشرايع ، جلد 2، ص 246 - خصال ، جلد 1، ص 102.
77- مسئله شورى ، ص 17.
78- بحارالانوار، جلد 78، ص 356.
79- مسند الامام الرضا، جلد 1، ص 293.
80- فرازهاى برجسته از سيره امامان شيعه (عليه السلام )، جلد 2، ص 131، اقتباس از بحارالانوار، جلد 91، ص 287.
81- بحارالانوار، جلد 91، ص 264.
82- تهذيب الاحكام شيخ طوسى ، جلد 3، ص 310.
83- بحارالانوار، جلد 91، ص 250.
84- فروع كافى ، جلد 3، ص 470 و 471.
85- بحارالانوار، جلد 103، ص 268.
86- وءاتوا النساء صدقاتهن نحلة . (سوره نحله / آيه 4)
و مهر زنان را (به طور كامل ) به عنوان يك بدهى (يا عطيه ) به آنان بپردازيد. در اين آيه به سه نكته لطيف و اساسى اشاره شده است :
1 - از مهر، به عنوان صدقه ياد شده زيرا صدقه از ماده صدق است و از اين جهت به مهر، صداق گفته مى شود كه نشانه راستين بودن علاقه مرد در امر خواستگارى است .
87- تفسير نور الثقلين ، جلد 1، ص 440 - عيون اخبار الرضا، جلد 2، ص 94.
88- بحارالانوار، جلد 103، ص 351.
89- الصداق ما تراضيا عليه الناس من قليل او كثيرا فهذا الصداق . (وسائل الشيعه ، جلد 15، ص 2)
مهر آن است كه بر آن راضى شوند، كم باشد يا زياد.
90- من لا يحضره الفقيه ، ص 410.
91- آية الله شهيد مدنى نماينده رهبر فقيد انقلاب اسلامى ايران و امام جمعه بزرگوار تبريز بود كه به دست منافقين كوردل به شهادت رسيد.
92- يادواره شهيد محراب ، ص 265. ((آيت الله مدنى ))
93- هر درهم 6/12 نخود مسكوك است .
94- وسائل الشيعه ، جلد 15، ص 6 - فروع كافى ، جلد 5، ص 376.
95- بحارالانوار، جلد 103، ص 350.
96- فورع كافى ، جلد 5، ص 376.
97- وسائل الشيعه ، جلد 15. ص 19.
98- وسائل الشيعه ، باب 77.
99- مسندالامام الرضا (عليه السلام )، جلد 2، ص 265، عيون الاخبار الرضا، جلد 1، ص 289
100- امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: الكفوان يكون عفيفا و عنده يسار. (وسائل الشيعه ، جلد 14. ص 51) كفو در اين است كه (همسرت ) عفيف و پاكدامن باشد و از امكانات اقتصادى نيز برخوردار باشد.
101- بحارالانوار، جلد 43، ص 92.
102- بحارالانوار، جلد 103، ص 372.
103- سوره نساء / آيه 130.
104- سوره نور / آيه 32.
105- وسائل الشيعه ، جلد 5، ص 10 - بحارالانوار، جلد 103، ص 235 - مسندالرضا، جلد 2. ص 280.
106- وسائل الشيعه ، كتاب نكاح .
107- بحارالانوار، جلد 79، ص 142 و ميزان الحكمة ، جلد 4. ص 281.
108- بحارالانوار، جلد 76، ص 135.
109- مستدرك الوسائل ، جلد 3، ص 137.
110- مجله كانون سردفتران ، سال 15، شماره 4 - 3.
111- بحارالانوار، جلد 78، ص 352
112- منابع : بحارالانوار، جلد 1، ص 129، تحف العقول ، غررالحكم .
113- مسند الامام الرضا (عليه السلام )، جلد 1، ص 287.
114- وسائل الشيعه ، جلد 14، ص 36، حديث 1 - فروع كافى ، جلد 5، ص 335.
115- الف : قام رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطيبا فقال : ايها الناس ، اياكم و خضراء الدمن ، قيل يا رسول الله ! وما خضراء الدمن ؟ قال : المراءة الحسناء فى منبت السوء. (كافى ، جلد 5، ص 332)
روزى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) برپا خاست و به مردم فرمود: بپرهيزيد از گياه سبزو خرمى كه در سرگين (كنار منجلاب ) پرورش يافت است . سؤ ال شد: اى رسول خدا، مقصود از اين سخن چيست ؟ فرمود: مرا زن زيبايى است كه در خانواده بد و محيط فاسد پرورش يافته است .
ب : من تزوج امراءة لجمالها جعل الله جمالها وبالا عليه . (وسائل الشيعه ، جلد 14، ص 32)
هر كس زنى را صرفا به جهت زيبايى او انتخاب كند، همان زيبايى زن و بال و گرفتارى براى مرد خواهد شد.
ج : من تزوج امراءة لا يتزوجها الا لجمالها لم يرفيها ما يحب ، ومن تزوجها لمالها لا يتزوجها الا له وكله الله اليه ، فعليكم بذات الدين . (وسائل الشيعه ، جلد 14، ص 31)
هر كس زنى را صرفا براى جمالش انتخاب كند، از او بهره اى نبيند و كسى كه زنى را براى مالش برگزيند، خداوند وى را به آن ثروت واگذار كند. پس بر شما لازم است در انتخاب همسر متوجه جهات دينى او باشيد.
116- سفينة البحار، جلد 1، ص 376.
117- شناخت زيبايى ، ص 141.
118- مسند الامام الرضا، جلد 2، ص 255 - كافى ، جلد 5، ص 334.
119- مسندالامام الرضا، جلد 2، ص 255 - كافى ، جلد 5، ص 334.
120- بايد دانست نازايى تنها به خاطر عيب دستگاه توليدى نيست بلكه اختلال سلامت در اعضاى بدن ، بروز جنگها، مسموميتهاى مزمن ، استعمال مرفين ، الكل و سيگار زياد از عوامل نازايى است .
121- فروع كافى ، جلد 5، ص 366 - مستدرك الوسائل ، جلد 2، ص 539 - وسائل الشيعه ، جلد 14، ص 62.
122- سنن النبى ((علامه طباطبايى ))، ص 147 - تفسير عياشى ، جلد 1، ص 370.
123- كتاب جواهر الكلام يكى از كتابهاى نفيس و از مدارك فقه اسلامى است و تاكنون كتابى به اين جامعى در فقه نوشته نشده است . چاپ اخير اين كتاب در حدود چهل جلد نسبتا قطور مى باشد.
124- جواهرالكلام ، جلد 29، ص 41.
125- عروة الوثقى ، ص 623، مساءله 5.
126- بحارالانوار، جلد 103، ص 273، حديث 25.
127- در اسلام دادن وليمه ، در امور ديگرى هچون ولادت فرزند، ختنه پسر، خريد خانه برگشت از سفر زيارتى مكه نيز سفارش شده است .
128- محاسن ((برقى ))، ص 417.
129- تحف العقول ، ص 523.
130- شرح من لا يحضره الفقيه ، جلد 8، ص 190 - وسائل الشيعه ، جلد 14، ص 65 - كافى ، جلد 5، ص 367.
131- المحجة البيضاء، جلد 3، ص 96.
132- بحارالانوار، جلد 103، ص 277.
133- وسائل الشيعه ، باب 99، حديث 13 - فروع كافى ، جلد 2، ص 201، عيون اخبار الرضا، در نسخه اى آمده كه آن ملعون ((ابراهيم هاشم العباسى )) بوده ، ص 187.
134- ولى در ((رجال كشى ))، ص 311 مى نويسد: ان هشام بن ابراهيم العباسى زعم انك احللت له الغناء.
135- معرب ((زنديك )) است و اين كلمه از ((زند)) گرفته شده و آن كتابى است به پهلوى از زردشت مجوس (منتهى الارب ) گروهى است از مجوسى كه خداى را دو گويند... يعنى تو را مبداء خيرات و ظلمت را مبداء شرور دانند. (كشاف اصطلاحات الفنون ).
136- سوره لقمان / آيه 6.
137- تفسير نور الثقلين ، جلد 4، ص 1491.
138- وسائل الشيعه ، جلد 11، ص 261 (استماع الاوتار من الكبائر)
139- كافى ، جلد 6، ص 434.
140- مكاسب محرمه (شيخ الفقهاء والمجتهدين ، شيخ مرتضى انصارى )، بحث غنا
141- مكاسب محرمه ، امام خمينى ، جلد 1، ص 202.