علایق میان پیامبر اکرم و حضرت زهرا(س) به روایت شهید مطهری
حتی دشمنان پیغمبر(ص) به حکیم بودن ایشان اعتراف دارند؛ یعنی پیغمبر هیچ کاری را حساب نشده نمیکرد و هیچ سخنی را حساب نشده نمیگفت. پیغمبر(ص) اهل اغراق مبالغه نبود، هر جملهای که میگفت، به آخرین عکسالعمل آن جمله توجه داشت؛ روی حساب میگفت و هر کاری که میکرد. اگر وقتی که زهرا(س) وارد بر پیغمبر(ص) میشد، پیغمبر او را مخصوصاً پهلوی خودش مینشاند، این صرفاً یک عاطفه نبود که چون خیلی دوستش داشت و لذت میبرد این کار را میکرد، خیلی دوستش داشت و لذت هم میبرد، ولی کار پیغمبر(ص) بالاتر از این بود که فقط به خاطر دوست داشتن باشد، یعنی حکمت هم در اینجا وجود داشت، یعنی درس بود، حساب بود، تعلیم بود. با این عملش میخواست مردم چیز بفهمند، لذا اگر دست دخترش را میبوسید و حتی سینهاش را میبوسید و میگفت من بوی بهشت از زهرا میشنوم، میخواست مردم از این کار مطلب بفهمند.
پیغمبر(ص) کسی نبود که میان بچههایش از آن جهت که بچه او هستند تبعیض قائل بشود، همین طور که میان افراد عادی مسلمانان هم تبعیض قائل نمیشد، ولی فضیلتها را هم نادیده نمیگرفت، خود مکتب اسلام هم چنین مکتبی است، اسلام مکتب تبعیض نیست ولی مکتب دیدن فضیلتها هست، مکتب تبعیض نیست، ولی متقی را بر غیرمتقی ترجیح میدهد، عالم را بر جاهل ترجیح میدهد، مجاهد را بر غیرمجاهد ترجیح میدهد، فضیلت را ترجیح میدهد. پیغمبر(ص) در بچههایش هم از آن جهت که بچهاش بودند، تبعیض قائل نبود، ولی فضیلت را بر غیرفضیلت ترجیح میداد، فوقالعاده هم ترجیح میداد.
این بود که همه آشنایان و نزدیکان میدانستند که چه علایقی میان این پدر و دختر حکمفرماست و این علایق، طرفینی بود، واقعاً در حدی بود که باید آن را «عشق» نامید، برای زهرا(س) زندگی بعد از پیغمبر(ص) اصلاً معنی و مفهوم نمیتوانست داشته باشد، وقتی که پدرش به او خبر میدهد که تو بعد از من سریعاً به من ملحق خواهی شد، زهرا(س) خوشحال میشود، لبخند میزند این همان حالت یک عاشق است.
پیغمبر(ص) که از دنیا رفت، وقتی که او را در خانه خودش دفن کردند گفتند که زهرا(س) را خبر نکنید، اگر پرسید پیغمبر(ص) را در کجا دفن کردید، محل قبر پیغمبر(ص) را به زهرا(س) نشان ندهید، برای اینکه ممکن است بیاید سر قبر پیغمبر(ص) و خیلی ناراحتی کند.
انس بن مالک خدمت زهرا(س) آمد، زهرا(س) از او سؤال کرد، فرمود: انس! پیغمبر را دفن کردید؟ بله! یا بنت رسولالله! فرمود: این چه دلی بود که شما داشتید؟! شما چطور دلتان حاضر شد خاک بریزد بر قبر پیغمبر؟! قبر پدرم کجاست؟ یا بنت رسول الله خواهش میکنیم این سؤال را از ما نفرمایید. ما میترسیم نشان بدهیم شما بروید ناراحت بشوید. فرمود: خیال کردهاید شما میتوانید قبر دوست را از دوستش مخفی کنید؟ نمیدانید که دوستی و عشق راهی دارد غیر از این راههای معمول؟ نوشتهاند زهرا آمد و خاکها را برمیداشت و میبویید تا رسید به آنجا که مدفن پیغمبر(ص) است. نالهاش بلند شو گفت: قبر پدرم پیغمبر(ص).
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد