«قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ: بگو توجه دارید اگر آب شما فرو رود چه کسی برای شما آب روان می‌آورد». (1)
در این آیه از «ماءٍ مَعینٍ» سخن رفته است. برخی از مفسرین آورده‌اند که مقصود از «ماؤُکُمْ غَوْراً» آب چاه زمزم و بئر میمون است که در مکّه بوده که اگر این دو چاه خشک گردد چه می‌کنید. برخی نیز بر این عقیده‌اند که ماؤکم مطلق است و منحصر به آب چاه نیست، ترکیب ماء معین در قرآن یکبار آمده است و در فرهنگ‌ها و لغت نامه‌ها معین به معنی «آب روان» ، «آن آب که می‌بینند چون می‌رود» ، «آب روان بر روی زمین» ، «جاری و روان» ، آمده است و شاهد آن نیز درمتون پارسی فارس نامه ابن بلخی است که می‌نویسد:
*****
1. 30 / ملک.
(صفحه 76)

«… و حصاری محکم در میان شهر و خندقی که به آب معین برده‌اند». ترکیب ماء معین نیز به معنای «آب روانِ روشن و پاک» و «آب ظاهر و جاری بر روی زمین که آن را بتوان دید» در منتهی الارب و اقرب الموارد ثبت و ضبط شده است.
در ادبیات پارسی به همین معنی بسیار کاربرد داشته و شواهد آن در ادبیات منظوم به شرح ذیل است:
1) فردوسی
ز کافور و از مشک و ماء معین
درخت بهشت و می‌و انگبین/
خداوند جوی می‌و انگبین
همان چشمه شیر و ماء معین/.
2) فرخی سیستانی:
ایا سپهر ادب را دل تو چشمه زر
ایا بهشت سخا را کف توماء معین/.
(صفحه 77)
3) منوچهری دامغانی:
یکی ماء معین آمد
دگر عین‌الیقین آمد/
سیم حبل‌المتین آمد
چهارم عروة الوثقی/
شعر من ماء معین و شعر تو ماء حمیم
کس خورد ماء حمیمی چون بود ماء معین/
پیش من آور نبیذ در قدح مشک بوی تازه
چو آبِ گلاب صاف چو ماء معین/.
4) ناصر خسرو قبادیانی
یک مثل بشنو بفضل مستعین
پاک چون ماء معین از بو معین/
گر تو درو گرسنه و تشنه‌ای
مرغ مسمن خور و ماء معین/.
(صفحه 78)
5) سعدی شیرازی:
اگر اشتیاق نویسم به وصف راست نیاید
کز اشتیاق چنانم که تشنه ماء معین را
عاشق صادقی به زخم دوست نمیرد
زهر مذابم بده که ماء معین است