چرا قران تحریف ناپذیر است؟
مقدمه
قرآن معتبرترین منبع معارف اسلام و معجزۀ جاودان رسول گرامی است. تنها کتاب آسمانی که از تحریف مصون مانده و بشر از آوردن حتی سوره ای کوچک همانند آن عاجز است. از مباحث مـربـوط به تاریخ قـرآن، موضوع تحریف ناپذیری آن است. کتب آسمانی قبل از اسلام کما بیش دستخوش تغییر و تحریف گردیده اند و این امر،اعتماد و اعتقاد به معارف موجود در آنها را متزلزل نموده است. اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین و برترین دین الهی در برگیرندۀ قوانینی است که تعالی و تکامل مادی و معنوی انسان را تضمین کرده است و اصیل ترین منبع جاودانۀ آن قرآن کریم است.تغییر و تحریف در کتابهای آسمانی پیشین، گرچه راه را بر خدشه در اصول و ارکان ادیان الهی گشوده، اما به لحاظ سیر تدریجی قوانین الهی و جایگزین شرایع آسمانی یکی پس ازدیگری، خسارت ناشی از تحریف به نوعی تدارک و جبران شده است. اما آیا قرآن کریم در تاریخ پرفراز و نشیب خود با چنین امری مواجه گشته و دست تغییر و تحریف بدان راه یافته یا آن که بی هیچ نقصان یا افزایشی بستر زمان را به سلامت زیر پا نهاده و دراین جهت نیز افتخاری بر افتخارات خویش افزوده است. (1)
تحریف در لغت
تحریف از ریشه (ح ر ف) به معنای مایل کردن و بردن به کنار و دگرگون ساختن (2) و تحریف سخن به معنای تغییر دادن و منحرف ساختن سخن از معنی اصلی به معنای دیگری که از جهاتی شبیه معنی اصلی آن است همان طوری که یهود، معانی تورات را به معانی مشابه آن تغییر میداد و منحرف میساخت و خداوند در قرآن آنها را این طور وصف میکند (یُحَرِّفُونَ الکَلِمَ عَن مَّواضِعِه) برخی از یهودیان سخنان را از جای خود تحریف میکنند و به کناری میبرند (3)جوهری در معنای لغوی (ح ر ف) چنین میگوید: حرف هر چیز کناره و لبه و مرز آن است! و مقصود از حرف در آیه 11 سورهی حج (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُاللهَ عَلَـَْی حَرفٍ) همان طوری که گفتهاند بر صورت واحد خداوند را میپرستند یعنی اینکه خداوند را در آسانی و شادی بپرستند نه در حال دشواری (.4)بنابراین «تحریف کلام» به معنای تفسیر سخنی بر خلاف ظاهریاش و در نظر گرفتن معنای دیگری برای آن و این گونه تحریف را تحریف معنوی می گویند یعنی بدون اینکه تغییری در الفاظ داده شود معنا و مفهوم آن را بر خلاف مقصود گوینده تغییر میدهند.[تا اینجا مفهوم لغوی «تحریف» روشن شد. اکنون به مفهوم اصطلاحی تحریف میپردازیم.}
تحریف در اصطلاح
1. تحریف در معنا (معنوی): یعنی تفسیر و معنایی برای لفظ بگوییم که ذاتاً بر آن دلالت ندارد، نه برای آن معنا وضع شده و نه قرائن و شواهدی بر آن گواهی میدهد و آن را تفسیر به رأی میگویند و در شرع مقدس شدیداً از آن نهی شده است. (5)تحریف به این معنا بدون تردید و اختلاف در تفسیر قرآن مجید واقع شده است زیرا تفسیر کردن آیات قرآن به معانی که هدف و مقصود قرآن نیست، بسیار دیده شده است و بیشتر بدعت گزاران و صاحبان عقائد فاسد و مذاهب باطل، در قرآن مجید چنین تفسیر و تحریفی مرتکب شدهاند و آیات آن را بر طبق نظریات و تمایلات نفسانی خود تأویل نموده و یا باافکار و عقاید شان تطبیق دادهاند. (6)
2. تحریف موضعی، یعنی آیه یا سوره بر خلاف ترتیب نزول، در قرآن ثبت شود. این مسأله در آیات بسیار کم است. ولی سورهها معمولاً به ترتیب نزول ثبت نشدهاند.
3. تحریف در قرائت،یعنی کلمهای بر خلاف قرائت شناخته شده بین مسلمین، قرائت شود مانند بیشتر اجتهادات قراء در قرائتهایشان که سابقهای در صدر اسلام نداشته است. ما این قرائتها را جایز نمیدانیم، چرا که قرآن یکی است و از نزد خدای یکتا نازل شده است. (7)
4. تحریف در لهجه و گویش: یعنی همان گونه که لهجهی قبیلههای مختلف عرب هنگام تکلم حرف یا کلمهای ـ در حرکات و نحوهی ادا نمودن ـ متفاوت است. قرآن را نیز به لهجهی خودشان تلاوت کنند.این مسأله تا جایی که ساختمان اصلی کلمه محفوظ باشد و معنای آن تغییر نکند مجاز است ولی اگر اختلاف لهجه موجب لحن غلط ومخالف با قواعد صرف و نحو باشد قرائت به آن مجاز نیست خداوند متعال میفرماید: «قرآناً عربیاً غَیْرَ ذیِ عَوجٍ، قرآنی است عربی و فصیح و خالی از هر گونه کجی و نادرستی.»
5. تحریف یا تعویض کلمات، یعنی کلمهای برداشته شود و کلمهای دیگر جایگزین آن گردد، خواه کلمهی دوم با اولی هم معنی باشد یا نباشد.که حتی اینگونه تحریف هم، در «وحی الهی جایز نیست، چرا که اعجاز قرآن هم به لفظ آن است و هم به معنی و محتوای آن، بنابراین تغییر هیچ یک جایز نیست.
6. تحریف به زیاده:یعنی افزودن کلمه یا جملهای به آیات قرآن. به ابن مسعود و بعضی دیگر از پیشینیان نسبت داده شده که برای رفع ابهام از لفظ برخی آیات، کلماتی به آن میافزودند، البته نه به این اعتقاد که جزء قرآن باشد، بلکه تنها برای شرح و توضیح، این کار را انجام میدادند.و البته تحریف بدین معنا اصلاً راهی به قرآن نیافته است و بطلان آن در میان تمام مسلمانان امری است آشکار و واضح.
7. تحریف به نقیصه و آن دو گونه است: یکی این که از قرآن حاضر کلماتی ساقط شود چنانچه روایت شده «ابن مسعود» آیه سوم سوره لیل را این گونه میخواند وَ الذَّکَّرَ وَ الأُنثی.«مذکر و مؤنث» و کلمهی «ما خلق» را ساقط میکرد. دوم اعتقاد به این که چیزهایی از قرآن حاضرـ خواه عمداً و یا از روی فراموشی ـ حذف شده،حال گاهی یک حرف یا کلمه یا جملهی کاملی حذف شده و گاه آیه و حتی سورهای از قرآن کریم ساقط شده است.و راه یافتن اینگونه تحریف در قرآن در میان مسلمانان مورد اختلاف است که عدهای از علمای اهل سنت آن را پذیرفته اند و البته همهی علمای شیعه این نوع تحریف را مردود میدانند. (8)
پیشینهی تاریخی بحث تحریف ناپذیری قرآن
پیشینهی بحث تحریف ناپذیری قرآن را باید هم زمان با نزول قرآن و در متن آیات وحی جستوجو کرد. به زودی در ادامهی سلامت قرآن از تحریف خواهید دید که نقطهی آغاز و سنگ بنای خلل ناپذیری الفاظ قرآن را، خود قرآن پی نهاده است. این موضوع مورد اقبال جدی دانشمندان شیعی تا دورهی اخیر است. تنها در عصر صفوی (906 ـ 1134 ه.ق) که تا حدودی فرصت برای جمعآوری اخبار فراهم شد روایات تحریف نما نیز در لابهلای منابع حدیثی، تفسیر بالمأثور تفاسیر روایی و شرح اخبار قرار گرفتند و تنی از چند از امامیه، مـانند سید نعمت الله جزائری (م/1112.ق) و ابوالحسن فتونی به استناد به این اخبار به تحریف قرآن گرایش یافتند. لیکن اکثر قریب به اتفاق امامیه هم چنان به علاج احادیث در این زمینه پرداختند و به تحریف ناپذیری قرآن گواهی دادند که به زودی با اسامی بسیاری از آنان آشنا خواهید شد، تنها کتاب فصل الخطاب محدث نوری (م/1320 ه.ق) چالشی دیگر در این بستر تاریخی به شمار میآید.پس از تألیف کتاب فصل الخطاب، دانشمندان امامیه به این مسأله توجه افزون تری نشان دادند و دهها کتاب مستقل در زمینهی سلامت قرآن از تحریف به رشتهی تحریر در آوردند.در نزد دانشمندان نیز بحث تحریف ناپذیری قرآن، پیشینهای بس دیرینه دارد آنان که کتابهایی در فضایل قرآن نگاشتهاند، مفسران در مقدمهی تفسیر یا در طی شرح آیاتی که مربوط به موضوع سلامت قرآن است، اصولیون در بحث ناسخ و منسوخ و حجیت ظواهر آیات، فقها در بحث جواز قرائت سبعه در نمازها و گزینش یک سوره بعد از حمد و نیز در پارهای از کتابهای معارف دینی به این مسأله پرداختهاند. (9)
ضرورت اثبات نزاهت قرآن از تحریف
اثبات پیراستگی قرآن از تحریف از جهات فراوانی ضروری است که ما در اینجا به چند جهت آن اشاره میکنیم:
1. دفاع از کیان و اعتبار قرآن.
اعتبار رسالت هر پیامبری به معجزهی او بستگی دارد و پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) معجزهی رسالت خود و حقانیت قرآن را قرآن بر شمرده است. از این رو اعتبار اسلام به حقانیت قرآن گره خورده است و همان گونه که ارائهی سورهای همسان با سورههای قرآن، هماورد طلبی و در نتیجه اعجاز قرآن را در هم شکند.ادعا یا احتمال راهیافت تحریف، حتی به کاستی، اعتبار و حجیت قرآن را زیر سؤال میبرد، بدین جهت، بعضی اخباریون بر اثر احتمال شبههی تحریف، ظاهر قرآن را فاقد حجیت دانستهاند و امکان استفاده از آن را منتفی.
2. پاسخ شبهات مغرضان
با پافشاری بر تحریف قرآن دو دسته از مغرضان و بدخواهان بهره میبرند، دستهی نخست، مخالفان و معاندان اسلاماند. و دسته دوم مخالفان شیعهاند که با متهم ساختن شیعه به پذیرش تحریف قرآن در صدد جدا کردن آنان از پیکرهی اسلام و مسلماناناند، از این رو اثبات عدم تحریف قرآن، افزون بر آنکه ریشهی معاندان اسلام را میخشکاند، پاسخی در خور به تهمتهای ناروا به شیعه خواهد بود، چنان که لازم است از محققان اهل سنت نیز حمایت شود و دامن آنان را نیز از لوث تحریف پاک دانست.
3. اثبات حجیت ظواهر قرآن و امکان استفاده از مدالیل آیات
از ظاهر عبارتهای گروهی از اخبار بین استفاده میشود که آنان دلالتهای بر گرفته از ظواهر قرآن را حجت نمیدانند و با انحصار فهم و تفسیر آیات به امامان معصوم (علیهم السلام) معتقدند تنها آن دسته از دلایل آیات حجت است که از طریق امامان معصوم (علیهم السلام) و در قالب روایات صحیح به دست ما رسیده باشد. با چنین نگرشی عملاً هیچ مفسر یا فقیهی حق مراجعهی مستقیم با آیات قرآن نخواهد داشت و تنها از منظر روایات صحیح تفسیری میتواند به دلالت آیات استنادکند.
از نمونه دلایلی که این دسته اخباریین برای اثبات مدعای خود به آنها استناد کردهاند، احتمال وقوع تحریف در قرآن است، زیرا با احتمال کاستی بخشی از آیات، حجیت ظواهر آیات زیر سؤال میرود، چه ممکن است بخشی از قرائن خلاف ظواهر آنچه موجود است، در آیات حذف شده منعکس شده باشد. از این رو فقیه یا مفسر حق ندارد به دلالتهای ظاهر آیات تمسک کند. این احتمال با مراجعه به روایات ائمه (علیهم السلام) به جهت آگاهی و احاطهی آنان به قرائت منتهی میشود. اثبات پیراستگی قرآن از هر گونه تحریف، این دستاویز سست اخباریون را مخدوش میسازد و راه را برای استفاده از ظواهر آیات قرآن هموار میکند.( 10)
4.. اعتبار روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام)
اعتبار روایات، به ویژه در مقام تعارض روایات با یکدیگر، به اعتبار قرآن وابسته است. پذیرش تحریف در قرآن، به اعتبار روایات خدشه وارد می سازد.وابستگی اعتبار روایات به اعتبار قرآن در بسیاری از روایات نیز بازتاب یافته که در این مجال به نقد دو روایت بسنده میکنیم:
1. پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) در خطابه خود در منی فرمود: ای مردم هر حدیثی که از من به شما برسد و با کتاب الهی هم خوان باشد آن حدیث گفتار من است در غیر این صورت آن حدیث هیچ گونه ارتباطی به من نخواهد داشت.
2. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: هر گاه گفتاری از ما به شما برسد که با کتاب الهی ناسازگار باشد محکوم به بطلان است.فقیهان از مجموعهی این روایات، برداشت کلی خود را با این جمله عنوان کردهاند: هر حدیثی که با کتاب الهی ناسازگار باشد آن را بر دیوار بزنید. بدیهی است اگر قرآن با نفوذ تحریف در آن، اعتبار خود را از دست بدهد، نمیتوان معیار اعتبار روایات قرار بگیرد. (11)
اکنون به بررسی آیات می پردازیم :
1-آیه ی حفظ
( اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظوُنَ ) همانا ما قرآن را فرو فرستادیم و قطعاً آن را حفظ و مراقبت خواهیم کرد.
2- آیه نفی باطل
آیۀ دیگری که دلالت بر عدم تحریف قرآن می کند چنین است:«اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِالِّذکرِ لَمّا جاءَهُم وَ اِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ* لایَأتِیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لامِن خَلفِهِ تَنزیِلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ»« این کتابی است قطعا شکست ناپذیر که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه ازپشت سر به سراغش نمی آید، زیرا او فرستاده شده از سوی خداوند حکیم و شایسته است.»در این آیه شریفه راه یابی هرگونه باطلی در قرآن نفی شده است. کلمۀ الباطل، دلالت بر طبیعت دارد، زیرا با « الف و لام جنس» معرفه شده که درجملۀ نافیه دلالت بر عموم دارد. یعنی هر گونه باطلی از هر نوع و صنفی که باشد درحریم قرآن راه نمی یابد و بدیهی است که تحریف از نمونه های روشن باطل است که به حریم قرآن راه نمی یابد.
3- آیه اطفاء نور الهی
«یُریدوُنَ أن یُطفِئُوا نُورَاللهِ بِأفواهِهِم وَ یَأبی اللهُ إلاّ أن یُتِمَ نُورَهُ وَ لوُ کَرِهَ الکافِروُنَ»
می خواهند نور خدا را با دهانشان [سخنان خویش] خاموش کنند، ولی خداوند نمی گذارد، مگر اینکه نور خود را کامل کند،هر چند کافران را خوش نیاید.از این آیه می توان برای اثبات پیراستگی قرآن از تحریف بهره گرفت، زیرا خدای سبحان قرآن را نور معرفی کرده است. « قَد جاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ » و آیه مزبور از ارادۀ بر خواهان نسبت به قرآن حکایت دارد ویکی از برجسته ترین نمونۀ ارادۀ بدخواهان دربارۀ نور، از بین بردن قرآن است که با شیوه های مختلف دنبال شده است. نابود کردن اساس قرآن و تحریف آن به منظور برجای گذاشتن کتابی تحریف شده و نامعتبر، یکی از این شیوه هاست.آنان همان گونه که به حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد کردند که قرآن را تغییر دهد، خود نیز تلاش می کردند که قرآن را تغییر دهند یا با آوردن کتابی همسان با آن معارضه کنند و همۀ اینها مصادیق اطفاء نور الهی است. براساس این آیه دشمنان قرآن می خواهند نور خداوند را خاموش کنند، به خیال اینکه نور خداوند بسان نور شمع است که با فوت دهان می توان آن را خاموش کرد.
4-آیۀ رصد الهی
از آیاتی که احتمال هرگونه فزونی و کاستی درتمام مراحل تلقی قرآن، حفظ، املاءو ابلاغ آن تا مرحلۀ رسیدن قرآن به دست مردم در تمام اعصار را نفی می کند، این آیات است:
« عالِمُ الغَیبِ فَلا یُظِهرُ عَلی غَیبِه اَحَداً* اِلاّ مَنِ ارتَضی مِن رَسُولٍ فَإنَهُ یَسلُکُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ مِن خَلفِهِ رَصَداً* لِیَعلَمَ أن قَد أبلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِم وَ أحاطَ بِما لَدَیهِم وَ أحصی کُلَّ شَیءٍ عَدَداً»
خداوند دانای نهان است و کسی را برغیب خود آگاه نمی سازد، جز پیامبری که از او خشنود باشد، که برای او ازپیش رو و از پشت سرش نگاهبانانی برخواهد گماشت تا معلوم شود که پیامهای پروردگار خود را رسانیده اند و [خداوند] بدانچه نزد ایشان است احاطه دارد و هر چیزی را به عدد شماره کرده است.
این آیه بیان می کند که قرآن از مرحلۀ تلقی تا مرحلۀ ابلاغ به همۀ مردم در تمام اعصار، تحت نظارت و مراقبت الهی بوده و هست و احتمال راهیافت تحریف درقرآن، مستلزم آن است که این مراقبت به صورت ناقص انجام گرفته یا خارج از علم الهی تحقق یافته است و فرض چنین اموری دربارۀ خداوند محال است.(65)
ب- سنت
1- حدیث ثقلین
یکی دیگر از دلیل های عدم تحریف قرآن، حدیث معروف و مشهور ثقلین است که سنی و شیعه به تواتر از رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند و در صحاح و مسانید اهل سنت مانند صحیح مسلم، مسند احمد، سنن دارمی، سنن بیهقی، سنن ترمذی مستدرک حاکم نقل شده است لفظ حدیث درسنن ترمذی چنین است:«عن زید بن ارقم قال قال رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) : انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی احدهما أعظم من الاخر : کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما»زید بن ارقم می گوید رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) فرمود : به درستی که باقی می گذارم در بین شما چیزی را که اگر به آن تمسک کنید بعد از من هرگز گمراه نخواهیدشد، آن دو، یکی بزرگ تر از دیگری است: یکی کتاب خداست که ریسمانی است از آسمان به سوی زمین کشیده شده و دیگری عترت اهل بیت من است و هرگز از هم جدا نمی شوند تا بر من در کنار حوض کوثر وارد گردند پس نگاه کنید چگونه درمورد این دو، بعد از من جایگزین من می شوید(66)
2- روایات تلاوت سوره کامل در نمازها
در شماری از روایات به خواندن سورۀ کامل در نماز امر شده است یا وجوبا چنان که مشهور بین فقهاء همین است یا مستحباً که مدعی برخی از آنان است.به هر روی، شیعه قرائت سورۀ کامل را درنماز پذیرفته است، یا وجوباً یا مستحباً، ولی فقهاء اهل سنت قرائت بخشی از سوره ها در نماز کافی می دانند و گاه آیات یک سوره را میان رکعات نماز پخش می کنند.بر این اساس، مدعا این است : اگر سوره های قرآن تحریف شده باشد، به این معناست که تعدادی از آیات آنها افتاده است، پس سوره کامل درقرآن نیست، مگر تعدادی محدود، مانند سورۀ فاتحه و توحید. دراین صورت حکم وجوبی یا استحبابی قرائت سورۀ کامل در نماز، محدود به همین تعداد مصادیق خواهدشد، درحالی که در روایات و نیز سخنان فقهاء چنین محدودیتی نیامده است.طبق مدعای طرفداران تحریف قرآن، امام معصوم (علیهم السلام) می دانند که قرآن تحریف شده است،اگر چنین است، پس چگونه از مسلمانان می خواهند که پس از سورۀ فاتحه درنماز سوره کامل بخوانند.(67)
3- روایات فضایل و خواص سوره ها
دربسیاری از روایات از فضایل تلاوت سوره ها سخن به میان آمده است، مثلا گفته شده است: «اگر نمازگزار سورۀ اعلی را درنماز واجب یا مستحب قرائت کند، قیامت به گفته می شود ازهر دری که می خواهد داخل بهشت شودنیز دربرخی ازروایات، خواص و آثار سوره ها برشمرده شده است، مثلا در روایتی آمده است: « اگر کسی هر روز برتلاوت سورۀ مبارکه نبأ مداومت کند خداوند زیارت خانه اش را در آن سال روزی او می کند.» (68)این روایت در صورتی معنا خواهد داشت که سوره های قرآن درمصحف کنونی، کامل باشد، زیرا این فضایل و خواص بر سوره ها ی کامل مترتب است و با ناقص شدن سوره، این فضایل و خواص برآنها مترتب نخواهد شد. اکنون می پرسیم :اگر قرآن طبق ادعای مدعیان تحریف دچار تحریف شده باشد، چگونه فضایل و خواص برشمرده شده سوره های کامل بر سوره های ناقص مرتب است؟!
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد