سه دهه انس با زندان(1)
شناخت سياسي شما از حضرت امام از کي آغاز شد؟
بعد از آن جلسه، ما که حدود26 نفر بوديم، جلسه اي تشکيل داديم. ما هيئتي داشتيم با عنوان هيئت مويد. در اين جلسه درباره حرف هايي که ايشان مطرح کردند بحث کرديم. پيدا بود کارهايي که تا به حال انجام داده بوديم براي اسلام نبوده است، چون نه در مسير عظمت اسلام بود و نه در مسير عظمت مسلمين. آن شب دو نفر توسط برادران انتخاب شدند، مرحوم حبيب الله شفيق و بنده که رابط امام باشيم. خدمت امام عرض کرديم که ما در جلسه هفتگي خود به اين نتيجه رسيديم که برادران چه مقدار پول مي توانند بدهند و اينکه چقدر مي توانند فرصت بگذارند. شماره تلفن هاي خود را در اختيارشان قرار داديم و از اين به بعد بود که ارتباط رسمي ما با امام شروع شد.
در اين جلسات ايا امام آموزش هايي هم داشتند؟
آيا امام درباره اخلاق تشکيلاتي هم رهنمودي داشتند؟
پس از اينکه به ما ياد دادند که چگونه بحث کنيم، ما را وارد مرحله جديدي کردند. اهل ايمان بايد جمع شوند، متمرکز شوند و قدرت يابند. اينکه چگونه بحث کنند و اين جور نباشد که با يکديگر جدل کنند و بخواهند حرف يکديگر را بشکنند. در جلسه ديگري ايشان، اخلاق تشکيلاتي را پس از اينکه ما به صورت هيئت هاي موتلفه در آمديم، توضيح دادند. امام فرمودند شما، الان مجموعه اي هستيد که حوزه داريد، مرکزيت داريد، در اين حوزه ها بحث مي کنيد و اقليت و اکثريت داريد. بعد فرمودند که اکثريت بايد اقليت را قانع کند و اقليت هم بايد بداند اگر درست عمل کند، در آينده اکثريت مي شود. فشار اکثريت نبايد، اقليت را وادار به تسليم کند. شايد چند سال بعد در زندان، مفهوم اين تعبير را فهميدم. ديکتاتوري اي که در حال حاضر در جهان و در اذهان جهانيان به وجود آمده از همان تعبير امام است که فرمودند اکثريت نبايد خودش را بر اقليت تحميل کند. اين چند خصوصيت درباره اخلاق تشکيلاتي بود.
خلق ديگر ايشان که هم عمل مي کردند و هم ارشاد مي کردند. اين بود که خدا را همه جا حاضر و ناظر بدانيد. اين مسئله ما را از نظر اخلاق مرتب کرد. ايشان خودشان هم به اين مسئله عمل مي کردند و مي گفتند عالم محضر خداست و کساني که نمي توانند اخلاق را رعايت کنند، غافل از آنند که عالم محضر خداست.
يکي از روش هاي ايشان، مردم دوستي بود و اين مردم دوستي را ايشان در پيرو مردم شناسي داشتند. پيوسته در جهات مردم شناسي و مردم دوستي عمل مي کردند. سعي مي کردند از مردم پيام بگيرند و به مردم پيام دهند.
شايد نسل جواني که گزارش بنده را مي خوانند، اين طور به نظرشان بيايد که چطور از مردم پيام مي گرفتند. منافقين، مرحوم آيت الله طالقاني را هنگامي که از دنيا رفته بودند، به خود نسبت مي دادند و مي گفتند ميراث مرحوم آيت الله طالقاني شهادت است و شورا. امام طي سخنراني مردمي فرمودند: اينها دريافته اند که مردم که از ايشان تجليل کردند، از ايشان چه شناختي داشته اند و هنگامي که مي خواهند مرحوم آيت الله طالقاني را به خاک بسپارند، فرياد مي زنند و به سر و سينه خود مي زنند که اي نائب پيغمبر ما جاي تو خالي است. اين نمونه اي از پيام گرفتن از مردم است که اين شعار آنها را که کمتر مورد توجه بوده، عنوان مي کنند. از طرف ديگر خود ايشان هم پيام هاي مستقيمي به مردم مي دادند. در حال حاضر هم مقام معظم رهبري، مردم شناس ترين و مردم دوست ترين افرادند و واقعا پيام هايي به مردم مي دهند و از آنها هم پيام مي گيرند.
يکي ديگر از آموزش هاي اساسي ايشان اين بود که وقتي کسي صحبت مي کرد، سعي مي کردند صحبت او را گوش بدهند؛ يادگيري ايشان باز بود. اين طور نبود که مثلا بگويند هر چه دارم کافي است و احتياجي به يادگيري ندارم، يا اگر کسي خدمتشان مي رسيد، خود شروع به صحبت کنند، نبودند. ايشان يادگيري از حضاري را که نزد ايشان مي آمدند، هيچ زماني تعطيل نکردند و تا آخرين روزها از متخصصان، تجربه مندان و انسان هايي که مهارت داشتند. مي آموخت و به ما مي آموختند که نبايد هيچ زماني خود را در سطح کاملي ببينيد و به حرف هاي ديگران گوش نکنيد.
به دوران زندان شما نگاهي بيندازيم. شما چند بار دستگير شديد و چند سال در زندان به سر برديد؟
علت دستگيري اولتان چه بود؟
دستگيري دوم علتش چه بود؟
تمام اين دوران را در زندان قصر بوديد؟
در زندان برازجان علاوه بر شما کداميک از زندانيان سياسي هم سلول شما بودند؟
علت تبعيد چه بود؟
روز دهم رئيس کل زندان ها با دو سه تا افسر آمدند و وارد اتاق ما شدند. شهيد عراقي، حاج ابوالفضل حيدري، عباس مدرسي فر و بنده و آقاي انواري در اتاق بوديم. گمانم اسم رئيس زندان ها متين نژاد بود. گفت: «خواست شما چيست؟» گفتيم: «خواست ما زندگي انساني است.» گفت: «بعد از اينکه مي خواستيد فرار کنيد، زندگي انساني مي خواهيد؟» گفتيم: «فرار به ما چه مربوط است؟ فراري ها را که گرفتيد.» گفت:
«اين طور نيست. شما زنداني ها همه به هم کمک کرديد.» گفتيم: «خلاف به شما گزارش کرده اند. خودشان بودند و خودشان هم پاي حرفشان ايستاده اند.» گفت: «اعتصابتان را بشکنيد، خواسته هايتان را مي دهيم.» گفتيم: «ما که ده روز اعتصاب کرده ايم، چند روز ديگر هم ادامه مي دهيم، خواسته هايمان را که برآورده کرديد، اعتصاب را مي شکنيم.» رو کرد به آقاي انواري و گفت: «شما چرا اعتصاب نکرديد؟» ايشان گفتند: «من مريض بودم و نمي توانستم.» گفت: «پس شما هم موافق اعتصاب بوديد؟» گفتند: «بله.» گفت: «شما به عنوان يک روحاني نبايد به اينها مي گفتيد که اعتصاب حرام است و مقابل اينها مي ايستاديد؟» شهيد عراقي مي خواست جواب بدهد که آقاي انواري مانع شدند و گفتند: «من اگر بخواهم خلاف ها را بشمرم که اول بايد خلاف هاي شما را بگويم که چه کارهائي با مردم مي کنيد.» گفت: «عجب! پس شما طرف اينها هستيد!» آقاي انواري گفتند: «اگر بخواهم حق را بگويم بايد طرف زنداني باشم يا زندانبان؟» او پايش را با عصبانيت بر زمين کوبيد و رفت.
دو سه روز بعد ما سه نفر را خواستند و به برازجان تبعيد کردند و کمتر از يک سال آنجا بوديم. انصافا شهيد عراقي و آقاي انواري روحيه بسيار خوبي داشتند. ما در اين اعتصاب غذا کتاب و قرآن و ساير مايحتاج خودمان را مي خواستيم. همه کتاب ها از جمله قرآن ها و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و مفاتيح و ساير کتاب ها را از ما گرفته و شرايط را بر ما سخت کرده بودند. بر اثر اين فرار، همه چيز را از ما گرفتند. ما به نظاميان قصر گفتيم که فراري ها دستگير شده اند و در اختيار شما هستند، چرا با ما اين طور رفتار مي کنيد؟ افراد مختلفي از شهرباني شاه و ساواک شاه براي مذاکره آمدند. ما محکم ايستاديم و گفتيم شرايط اوليه ما در زندان بايد به ما بازگردانده شود. ما با اين شرايط نمي توانيم زندان ابد را بکشيم. قصد ساواک و شهرباني اين بود که اختلافات داخلي بين ما مذهبي ها و کمونيست ها و ملي گراها ايجاد کنند. ما زير بار نرفتيم. به ما گفتند شما نامه بنويسيد و از کساني که از زندان نقشه فرار را ريختند، تنفر بجوئيد. گفتيم: «براي چه اين کار را بکنيم؟ فرار کرده اند و دستگيرشان کرده ايد. تنفر ما چه مشکلي را حل مي کند؟» گفتند: «اينها کمونيست بودند، شما مذهبي هستيد. ابراز تنفر بکنيد.» گفتيم: «چه ربطي دارد؟».
در زندان مشهد با چه کساني هم سلول بوديد؟
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 39
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 17:1 توسط اكبر احمدي
|
اين وبلاگ به فضل وياري خدا در راستاي جنگ نرم راه اندازي شده است وبيشتر مطالب آن در خصوص قرآن ؛ مسائل اعتفادي ؛ مذهبي وتربيتي مي باشد